آسد بیژن🚩🚩🚩 از دل گذشتهها 🔻
Closed channel
نوشتههای پراکنده و علاقهمندیهای آسد بیژن ما کِشتهی رسول و علی باغبان ماست / انوار فاطمی سبب ارتفاع ماست..
Show more2 977
Subscribers
-524 hours
-157 days
-3630 days
Posts Archive
فهم ناقص من از احادیثی که از امام صادق (ع) درباره کیفیت ارواح شهدا پس از خروج از عالم ماده نقل شده است این است:
در تفسیر آیه أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
به چگونگی این «رزق» و «حیات» اشاره کردهاند تا روشن شود که این زنده بودن صرفاً یک استعاره نیست.
متن حدیث:
«أَرْوَاحُ الْمُؤْمِنِينَ [الشُّهَدَاء] فِي حُجُرَاتٍ فِي الْجَنَّةِ، يَتَزَاوَرُونَ وَ يَتَعَارَفُونَ وَ يَقُولُونَ: رَبَّنَا أَقِمِ السَّاعَةَ لِتُنْجِزَ لَنَا مَا وَعَدْتَنَا.»
ترجمه:
«ارواح مومنان (و شهدا) در حجرههایی در بهشت [برزخی] هستند؛ با یکدیگر دیدار میکنند و همدیگر را میشناسند و میگویند: پروردگارا! قیامت را برپا کن تا آنچه به ما وعده دادهای (درجات عالیتر) را برایمان محقق کنی.»
من با این همدیگر را میشناسند کار دارم!
امام صادق (ع) در جای دیگر میفرمایند:
«الأرواحُ فی صِفَةِ الأجسادِ فی شَجَرٍ فی الجَنّةِ، تَعارَفُ و تَتَساءَلُ، فإذا قَدِمَتِ الرُّوحُ علَی الأرواحِ تَقُولُ: دَعُوها، فإنّها قد أقبَلَت مِن فَزَعٍ شَدیدٍ، ثُمّ یَسألُونَها: ما فَعَلَ فُلانٌ؟ و ما فَعَلَ فُلانٌ؟»
«ارواح مؤمنان پس از مرگ، در بدنهایی شبیه بدن دنیوی (اجساد مثالی) در باغهای بهشت برزخی قرار میگیرند و با یکدیگر دیدار و گفتگو میکنند. یکدیگر را میشناسند و از یکدیگر سؤال میکنند. وقتی روحی جدید بر آنها وارد میشود، میگویند: او را رها کنید که از هراسی بزرگ (مرگ) آمده است؛ سپس از او میپرسند: فلانی چه شد؟ فلانی چه کرد؟»
منبع: الکافی، جلد ۳، صفحه ۲۴۴ / بحارالأنوار، جلد ۶، صفحه ۲۶۹.
درست متوجه شدید.
آنها دارای «ادراک فعال» هستند؛ یعنی حافظه دارند، معاشرت میکنند، رزق میگیرند و نسبت به آینده (قیامت) آگاهی و اشتیاق دارند و با هم گفتگو میکنند.
من با این حافظه داشتن آنها هم کار دارم.
چندین کتاب و شاید رمان قطور میتوان درباره مکالمات احتمالی بین شهدا با هم با فرض حافظه دنیایی آنها نوشت.
شاید یک روز یک نفر آن را بنویسد.
معاشرت در برزخ!
من در این مجال فقط چند خط خیالی مینویسم.
به همه شهدای قبلی خبر میرسد که آقا، سید علی خامنهای، دارند وارد میشوند. من نمیدانم ارواح شهدا تعجب میکنند یا اصلا مفهومی به اسم شگفتی وجود دارد یا نه، احتمالا ندارد، ولی قطعا مفهوم شادی وجود دارد.
شادی لحظهای که بسیاری از شهدا مجال بردن نامشان در این نوشتار نیست از خبر ورود سید علی خامنهای به آنها دست میدهد. لابد همانقدر که ما گریه کردیم، آنها میخندند و شاد میشوند؟
امام صادق میفرمایند با همان جسم مثالی که شباهتی به جسم دنیایی دارد ولی جسم دنیایی نیست شناخته میشود.
تصور حال حاج قاسم و سید حسن و رییسی و صدها شهید دیگر در استقبال از آقا خیلی کار سختی نیست.
کیفیت ادراک در عالم برزخ فراتر از تصور ماست.
معاشرت با کیفیتی میکنند!
و چون حافظه و ادراک دنیایی همراهشان است، گفتگوهای آنها درباره ایران و اسلام و انقلاب شنیدنیست. مثلا حاج قاسم میگوید آن لحظهای که در نماز میت بالای سر من شهادت فی سبیلالله را از خدا با گریه خواستید، من همانجا دلم غنج رفت که شما هم به ما میپیوندید، همانجا شهادت شما را دیدیم.
از گفتگوی سید حسن با آقا دیگر چیزی نمیگویم...
از شهادت با سنگرشکن تا پیروزی جبهه حق که حالا برای آنها نمایان است.
چقدر لبخند و شادی بر صورتهای مثالی نقش بسته.
کل این نوشته را فقط یک تلنگر حساب کنید.
از ادراک شهدا از سیدالشهدا و غیره هم چیزی نمیگویم...مست میشوند و شیدا، نشسته در کنار او...
فقط این را بگویم و منبر را ختم کنم.
امام صادق که اینها را درباره ارواح شهدا گفتند، درباره آدمهای معمولی که نه خیلی آدمهای بدی هستند و نه به مقام شهدا نائل شدهاند میفرماید:
«إِنَّمَا يُسْأَلُ فِي قَبْرِهِ مَنْ مَحَضَ الْإِيمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحْضَ الْكُفْرَ مَحْضاً، وَ أَمَّا مَا سِوَى ذَلِكَ فَيُلْهَى عَنْهُمْ.»
ترجمه:
«در قبر، تنها از کسی سوال میشود که ایمان خالص یا کفر خالص داشته باشد؛ اما غیر از این دو گروه (افراد معمولی و متوسط)، به حال خود رها میشوند (و از آنها صرفنظر میشود).
منبع: الکافی، جلد ۳، صفحه ۲۳۵ / من لایحضره الفقیه، جلد ۱، صفحه ۱۷۸.
تعبیر «یُلهی عنهم» نشان میدهد که این افراد آن حیات پویا، متنعم و آگاهانهی شهدا را در برزخ ندارند و در نوعی حالت تعلیق و انتظار به سر میبرند تا قیامت فرا برسد.
یوم الحسرت بودن را از لابلای این سطور میتوان درک کرد. یک عده آنجا فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّـهُ مِنْ فَضْله غرق در شادی و کیفیت بالای زندگی توأم با رزق هستند
عدهای هم رها شده...
«یلهی عنهم» در رخوت و خمودگی یا خواب و سکوت طولانی تا نفخ صور.
ای وای بر من!
ببخشید طولانی شد
آدمهای عالم دو دستهاند
آخرالزمان وسط ندارد
و ما ابد در پیش داریم
امشب یاد چمران افتادم.
آقا مصطفی!
شما یکی از صف بودید؛ یکی از حلقههای زنجیر!
یک حلقه از زنجیر را به شما سپرده بودند، گفته بودند وظیفهات این است و آن.
وظیفه داشتید حلقهتان را به حلقه قبلی،
که پیش از شما به زنجیر وصل شده بود، متصل کنید.
هر دانه از این حلقهها، دستکم یک جان برایش داده شده تا به زنجیر وصل شود.
نوبت شما که رسید، از لبنان تا پاوه و دهلاویه و اهواز سهم شما بود.
در همان مکان و زمان، باید خودت را فدای زنجیره مقاومت میکردی.
نوبت شما، در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰،
وقتی برای سرکشی، معرفی و توجیه فرمانده جدید محور بهجای ایرج رستمی به دهلاویه رفته بودی،
با اصابت ترکش خمپاره ۶۰ از پشت سر، به پایان رسید.
زنجیر را تکمیل کردی،
ابدیتت را آغاز کردی… و تمام.
زنجیر به دست نفر بعدی افتاد،
و باز جانهایی فدا شد؛ تا امروز…
و جانهایی که فدا خواهند شد،
تا زنجیر مقاومت بر گردن استکبار وحشی کامل شود
چند روز دیگر اینجا در دانشگاه شما
در دانشگاه برکلی
قرار است از جنایت میناب برای دانشجویان بگوییم.
یادتان کردم...یادمان کنید.
تو در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی، تو در کویر تنهایی، انیس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت ناامیدی، دست مرا گرفتی و کمک کردی، در ایامی که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه و پیش بینی نبود، تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی، . در میان ابرهای ابهام، در مسیر تاریک و مجهول و وحشتناک، مرا هدایت کردی.
خدایا! خسته و دلشکسته ام، مظلوم از ظلم تاریخ، پژمرده از جهل و اجتماع ناتوان در مقابل طوفان حوادث، ناامید در برابر افق مبهم و مجهول، تنها، بیکس، فقیر در کویر سوزان زندگی، محبوس در زندان آهنین حیات.
دل غمزده و دردمندم آرزوی آزادی میکند، وروح پژمرده ام خواهش پرواز دارد، تا از این غربتکده سیاه، ردای خود را به وادی عدم بکشاند و از بار هستی برهد، ودر عالم نیستی فقط با خدای خود به وحدت برسد.
ای خدای بزرگ! تو را شکر میکنم که راه شهادت را بر من گشودی، دریچه ای پرافتخار از این دنیای خاکی به سوی آسمانها باز کردی، و لذت بخش ترین امید حیاتم را دراختیارم گذاشتی، و به امید استخلاص، تحمل همه دردها و غمها و شکنجه ها را میسر کردی.
خدایا! تو را شکر میکنم که اشک را آفریدی، که عصاره حیات انسان است، آنگاه که در آتش عشق میسوزم، یا در شدت درد میگدازم، یا در شوق زیبایی و ذوق عرفانی آب میشوم، و سروپای وجودم روح میشود، لطف میشود، عشق میشود، سوز میشود، و عصاره ی وجود به صورت اشک، آب میشود و به عنوان زیباترین محصول حیات، که وجهی به عشق و ذوق دارد، و وجهی دیگر به غم و درد، بر دامان وجود فرو میچکد.
اگر خدای بزرگ از من سندی بطلبد، قلبم را ارائه خواهم داد، و اگر محصول عمرم را بطلبد، اشک را تقدیم خواهم کرد.
خدایا! تو مرا اشک کردی که همچون باران بر نمکزار انسان ببارم، تو مرا فریاد کردی که همچون رعد، در میان طوفان حوادث بغرم.
تو مرا درد و غم کردی، تا همنشین محرومین و دلشکسته گان باشم، تو مرا عشق کردی تا در قلبهای عشاق بسوزم.
تو مرا برق کردی تا در آسمان ظلمت زده بتازم، و سیاهی این شب ظلمانی را بدرم.
تو مرا زهد کردی، که هنگام درد و غم و شکست و فشار و ناراحتی، وجود داشته باشم، و هنگام پیروزی و جشن و تقسیم غنائم، دامن خود برگیرم و در کویر تنهایی با خدای خود تنها بمانم.
غم و درد؛...خدایا! تو را شکر میکنم که غم و دردهای شخصی مرا که کثیف و کشنده بود از من گرفتی، و غم ها و دردهای خدایی دادی، که زیبا و متعال بود.
خدایا! تو تاروپود وجود مرا با غم و درد سرشتی، تو مار به آتش عشق سوختی، در کوره غم گداختی، در طوفان حوادث ساختی و پرداختی، تو مرا در دریای مصیبت و بلا غرق کردی، و در کویر فقر و حرمان و تنهایی سوزاندی.
خدایا! تو را شکر میکنم که مرا سنگ زیرین آسیا کردی، و به من قدرت تحمل دادی که این همه درد و فشار را، که در تصورم نمیگنجید، بر قلب و روحم حمل کنم، از مجالس جشن و شادی بگریزم و به مراکز خطر و بلا و درد و رنج پناه برم.
خدایا! تو را شکر میکنم که غم را آفریدی، و بندگان مخلص خود را به آتش آن گداختی و مرا از این نعمت بزرگ توانگر کردی.
خدایا! در غم و درد شخصی میسوختم، تو آنچنان در دردها و غم های زجردیدگان و محرومان و دلشکسته گان غرقم کردی، که دردها و غم های شخصی را فراموش کردم. تو مرا با زجر و شکنجه همه محرومین و مظلومین تاریخ آشنا کردی، از این راه تو علی را به من شناساندی، تو مرا با حسین آشنا کردی، تو دردها و غم های زینب را بر دلم گذاشتی، تو مرا با تاریخ درآمیختی، و من خود را در تاریخ فراموش کردم، با ازلیت و ابدیت یکی شدم، و از این نعمت بزرگ، تو را شکر میکنم.
خدایا! تو را شکر میکنم که به من درد دادی و نعمت درک درد عطا فرمودی، تو را شکر میکنم که جانم را به آتش غم سوزاندی، و قلب مجروحم را برای همیشه داغدار کردی، دلم را سوختی و شکستی، تا فقط جایگاه تو باشد.
خدایا! همه چیز بر من ارزانی داشتی و بر همه اش شکر کردم. جسمی سالم و زیبا دادی، پایی قوی و تند و چالاک عطا کردی، بازوانی توانا و پنجه ای هنرمند بخشیدی، فکری عمیق و ذهنی شدید دادی، از تمام موهبات علمی به اعلا درجه برخوردارم کردی، موفقیت های فراوان به من دادی از همه چیز، و از همه زیبایی ها، و از همه کمالات به حد نهایت به من اعطا کردی و بر همه اش شکر میگذارم.
اما ای خدای بزرگ! یک چیز بیش از همه چیز به من ارزانی داشتی که نمیتوانم شکرش کنم، و آن درد و غم بود.
درد و غم، از وجود اکسیری ساخت که جز حقیقت چیزی نجوید، جز فداکاری راهی برنگزیند، و جز عشق چیزی از آن ترشح نکند.
خدایا! نمیتوانم بر این نعمت تو را شکر کنم ولی به خود جرأت میدهم از تو بخواهم که این اکسیر مقدس را تباه نکنی.
خدایا! تو را شکر میکنم که مرا بی نیاز کردی، تا از هیچ کس و از هیچ چیز انتظاری نداشته باشم.
خدایا! عذر میخواهم از این که در مقابل تو میایستم و از خود سخن میگویم و خود را چیزی به حساب می آورم که تو را شکر کند و در مقابل تو بایستد و خود را طرف مقابل به حساب آورد!
خدایا! آنچه میگویم از قلبم میجوشد و از روحم لبریز میشود.
خدایا! دلشکسته ام، زجرکشیده ام، ظلم زده ام، از همه چیز ناامید و از بازی سرنوشت مأیوس ام، در مقابل آینده ای تیره و مبهم و تاریک قرار گرفته ام، تنها تو را میشناسم، تنها به سوی تو می آیم، تنها با تو راز و نیاز میکنم.
خدایا! دلشکسته ای با تو راز و نیاز میکند، زجرکشیده ای که وارث هزارها سال مصیبت و شکنجه است، ظلم زدهای که تا اعماق استخوان هایش از شدت درد و رنج میسوزد، ناامیدی که در افق سرنوشت، جز ظلم و حرمان و تاریکی نمیبیند، و جز آیندهای مبهم و تاریک سراغ ندارد.
خدایا! هنگامی که غرش رعدآسای من، در بحبوحه حوادث میشد و به کسی نمیرسید، هنگامی که فریاد استغاثه من در میان فحش ها و دروغ ها و تهمت ها ناپدید میشد، تو! ای خدای من!، ناله ضعیف شبانگاه مرا میشنیدی، و بر قلب سوخته ام نور میتافتی و به استثغاثه ام جواب میگفتی.
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا! ما را ببخش، گناهانی که ما را احاطه کرده و خود از آن آگاهی نداریم، گناهانی را که میکنیم و با هزار قدرت عقل توجیه میکنیم و خود از بدی آن آگاهی نداریم.
خدایا! مردم آنقدر به من محبت کرده اند، و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار کرده اند که راستی خجلم، و آنقدر خود را کوچک میبینم که نمیتوانم از عهده به درآیم، خدایا! تو به من فرصت ده، توانایی ده، تا بتوانم از عهده برآیم، و شایسته این همه مهر و محبت باشم.
خدایا! سالها دربه در بودم، به خاطر مستضعفین دنیا مبارزه میکردم، از همه چیز خود چشم پوشیده بودم، و آرزو میکردم که روزی به ایران عزیز برگردم و همه استعدادهای خود را به کار اندازم.
خدایا! به انقلابی های مصر و الجزایر و کشورهای دیگر توجه میکردم که رهبران انقلاب بعد از پیروزی به جان هم می افتند، همدیگر را میکوبند، دشمنان را خوشحال میکنند و عدم رشدانقلابی و انسانی خود را نشان میدهند، و من آرزو میکردم که در روزگاران آینده، انقلاب مقدس ایران بوجود بیاید که، رهبرانش باهم متحد باشند، خود را فراموش کنند، منیت ها را کنار بگذارند، وحدت کلمه خود را حفظ کنند و به انقلابیون دنیا نشان دهند که انقلاب اسلامی ایران، آنچنان انقلابی است که برخلاف همه انقلاب ها و همه مکتب ها و همه کشورها، خدا و مکتب و هدف، بر خودخواهی ها و غرورها غلبه دارد و نمونه ای بی نظیر در سلسله تکاملی انسانها به شمار می آید.
خدایا! آرزو میکردم که کشورم آزاد گردد و من بتوانم بیخیال از زور و تزویر و دروغ و تهمت و دشمنی و خباثت، در فضای آن به سازندگی پردازم و هرچه بیشتر به تو تقرب بجویم.
خدایا! تو میدانی که تار و پود وجودم با مهر تو سرشته شده است. از لحظه ای که به دنیا آمده ام، نام تو را در گوشم خوانده اند، و یاد تو را بر قلبم گره زده اند.
تو میدانی که در سراسر عمرم، هیچگاه تو را فراموش نکرده ام، در سرزمینه ای دوردست، فقط تو در کنارم بودی، در شبه ای تار، فقط تو انیس دردها و غم هایم بودی، در صحنه های خطر، فقط تو مرا محافظت میکردی، اشکهای ریزانم را فقط تو مشاهده مینمودی، بر قلب مجروحم، فقط یاد تو و ذکر مرهم میگذاشت.
خدایا! تو میدانی که من در زندگی پرتلاطم خود، لحظه ای تو را فراموش نکرده ام. همه جا به طرفداری حق قیام کرده ام، حق را گفته ام، از مکتب مقدس تو از هر شرایطی دفاع کرده ام، کمال و جمال و جلال تو را برمخالفان و منکران وجودت عرضه کردم، و از تهمت و بدگویی ها و ناسزاهای آنها ابا نکردم.
در آن روزگاری که طرفداری از اسلام، به ارتجاع و قهقراگری، تعبیر میشد، و کمتر کسی جرأت میکرد که از مکتب مقدس تو دفاع کند، من در همه جا، حتی در سرزمین های کفر، علم اسلام را برمی افراشتم، و با تبلیغ منطقی و قلبی خود، همه مخالفین را وادار به احترام میکردم، و تو! ای خدای بزرگ! خوب میدانی که این، فقط براساس اعتقاد و ایمان قلبی من بود، و هیچ محرک دیگری جز تو نمیتوانست داشته باشد.
خدایا! از آنچه کرده ام اجر نمیخواهم، و به خاطر فداکاری های خود بر تو فخر نمی فروشم، آنچه داشته ام تو داده ای، و آنچه کرده ام تو میسر نموده ای، همه استعدادهای من، همه قدرت های من، همه وجود من زاده اراده تو است، من از خود چیزی ندارم که ارائه دهم، از خود کاری نکرده ام که پاداشی بخواهم.
خدایا! عذر میخواهم از این که، به خود اجازه میدهم که با تو راز و نیاز کنم، عذر میخوهم که ادعاهای زیاد دارم، در مقابل تو اظهار وجود میکنم، درحالی که خوب میدانم وجود من زاییده اراده ی من نیست، و بدون خواسته تو هیچ و پوچم.
عجیب آنکه از خود میگویم،خواهش دارم و آرزو میکنم.
خدایا! تو مرا عشق کردی که در قلب عشاق بسوزم.
تو مرا اشک کردی که در چشم یتیمان بجوشم.
تو مرا آه کردی، که از سینه بیوه زنان و درمندان به آسمان صعود کنم.
تو مرا فریاد کردی، که کلمه حق را هرچه رساتر برابر جباران اعلام نمایم.
تو مرا حجت قراردادی، تا کسی نتواند خود را فریب دهد.
تو مرا مقیاس سنجش قراردادی تا مظهر ارزش های خدایی باشم. تا صدق و اخلاص و عشق و فداکاری را بنمایانم.
تو تاروپود وجود مرا با غم و درد سرشتی، تو مرا به آتش عشق سوختی. تو مرا در طوفان حوادث پرداختی، در کوره درد و غم گداختی، تو مرا در دریای مصیبت و بلا غرق کردی، و در کویر فقر و حرمان و تنهایی سوزاندی.
خدایا! تو به من، پوچی لذات زودگذر را نمودی، ناپایداری روزگار را نشان دادی، لذت مبارزه را چشاندی، ارزش شهادت را آموختی.
خدایا! تو را شکر میکنم که از پوچی ها و ناپایداری ها و خوشی ها و قید و بندها آزادم نمودی، و مرا در طوفان های خطرناک حوادث رها کردی، و در غوغای حیات، در مبارزه با ظلم و کفر، غرقم نمودی و مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی، فهمیدم که سعادت حیات، در خوشی و آرامش و آسایش نیست، بلکه در درد و رنج و مصیبت و مبارزه با کفر و ظلم، و بالاخره شهادت است.
نمیگنجید، بر قلب و روحم حمل کنم، از مجالس جشن و شادی بگریزم و به مراکز خطر و بلا و درد و رنج پناه برم.
خدایا! تو را شکر میکنم که غم را آفریدی، و بندگان مخلص خود را به آتش آن گداختی و مرا از این نعمت بزرگ توانگر کردی.
خدایا! در غم و درد شخصی میسوختم، تو آنچنان در دردها و غم های زجردیدگان و محرومان و دلشکسته گان غرقم کردی، که دردها و غم های شخصی را فراموش کردم. تو مرا با زجر و شکنجه همه محرومین و مظلومین تاریخ آشنا کردی، از این راه تو علی را به من شناساندی، تو مرا با حسین آشنا کردی، تو دردها و غم های زینب را بر دلم گذاشتی، تو مرا با تاریخ درآمیختی، و من خود را در تاریخ فراموش کردم، با ازلیت و ابدیت یکی شدم، و از این نعمت بزرگ، تو را شکر میکنم.
خدایا! تو را شکر میکنم که به من درد دادی و نعمت درک درد عطا فرمودی، تو را شکر میکنم که جانم را به آتش غم سوزاندی، و قلب مجروحم را برای همیشه داغدار کردی، دلم را سوختی و شکستی، تا فقط جایگاه تو باشد.
خدایا! همه چیز بر من ارزانی داشتی و بر همه اش شکر کردم. جسمی سالم و زیبا دادی، پایی قوی و تند و چالاک عطا کردی، بازوانی توانا و پنجه ای هنرمند بخشیدی، فکری عمیق و ذهنی شدید دادی، از تمام موهبات علمی به اعلا درجه برخوردارم کردی، موفقیت های فراوان به من دادی از همه چیز، و از همه زیبایی ها، و از همه کمالات به حد نهایت به من اعطا کردی و بر همه اش شکر میگذارم.
اما ای خدای بزرگ! یک چیز بیش از همه چیز به من ارزانی داشتی که نمیتوانم شکرش کنم، و آن درد و غم بود.
درد و غم، از وجود اکسیری ساخت که جز حقیقت چیزی نجوید، جز فداکاری راهی برنگزیند، و جز عشق چیزی از آن ترشح نکند.
خدایا! نمیتوانم بر این نعمت تو را شکر کنم ولی به خود جرأت میدهم از تو بخواهم که این اکسیر مقدس را تباه نکنی.
خدایا! تو را شکر میکنم که مرا بی نیاز کردی، تا از هیچ کس و از هیچ چیز انتظاری نداشته باشم.
خدایا! عذر میخواهم از این که در مقابل تو میایستم و از خود سخن میگویم و خود را چیزی به حساب می آورم که تو را شکر کند و در مقابل تو بایستد و خود را طرف مقابل به حساب آورد!
خدایا! آنچه میگویم از قلبم میجوشد و از روحم لبریز میشود.
خدایا! دلشکسته ام، زجرکشیده ام، ظلم زده ام، از همه چیز ناامید و از بازی سرنوشت مأیوس ام، در مقابل آینده ای تیره و مبهم و تاریک قرار گرفته ام، تنها تو را میشناسم، تنها به سوی تو می آیم، تنها با تو راز و نیاز میکنم.
خدایا! دلشکسته ای با تو راز و نیاز میکند، زجرکشیده ای که وارث هزارها سال مصیبت و شکنجه است، ظلم زدهای که تا اعماق استخوان هایش از شدت درد و رنج میسوزد، ناامیدی که در افق سرنوشت، جز ظلم و حرمان و تاریکی نمیبیند، و جز آیندهای مبهم و تاریک سراغ ندارد.
خدایا! هنگامی که غرش رعدآسای من، در بحبوحه حوادث میشد و به کسی نمیرسید، هنگامی که فریاد استغاثه من در میان فحش ها و دروغ ها و تهمت ها ناپدید میشد، تو! ای خدای من!، ناله ضعیف شبانگاه مرا میشنیدی، و بر قلب سوخته ام نور میتافتی و به استثغاثه ام جواب میگفتی.
تو در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی، تو در کویر تنهایی، انیس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت ناامیدی، دست مرا گرفتی و کمک کردی، در ایامی که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه و پیش بینی نبود، تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی، . در میان ابرهای ابهام، در مسیر تاریک و مجهول و وحشتناک، مرا هدایت کردی.
خدایا! خسته و دلشکسته ام، مظلوم از ظلم تاریخ، پژمرده از جهل و اجتماع ناتوان در مقابل طوفان حوادث، ناامید در برابر افق مبهم و مجهول، تنها، بیکس، فقیر در کویر سوزان زندگی، محبوس در زندان آهنین حیات.
دل غمزده و دردمندم آرزوی آزادی میکند، وروح پژمرده ام خواهش پرواز دارد، تا از این غربتکده سیاه، ردای خود را به وادی عدم بکشاند و از بار هستی برهد، ودر عالم نیستی فقط با خدای خود به وحدت برسد.
ای خدای بزرگ! تو را شکر میکنم که راه شهادت را بر من گشودی، دریچه ای پرافتخار از این دنیای خاکی به سوی آسمانها باز کردی، و لذت بخش ترین امید حیاتم را دراختیارم گذاشتی، و به امید استخلاص، تحمل همه دردها و غمها و شکنجه ها را میسر کردی
شهید زنده این روزهای سخت
جانباز سرافراز جنگ تحمیلی رمضان| حسین محمدی| حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه
سلاماللهعلیها
سلبریتی تویی نه علیدایی...
#آسدبیژن🚩🚩🚩
شماهم دلتون یه مداحی میخواد که حق و باطل رو به تصویر بکشه؟
#آسدبیژن🚩🚩🚩
Repost from نوشتههای تحلیلی علی نصری
به دوستان ایران در جهان
پس از یک نبرد، مردی به امام علی (ع) گفت «ای کاش برادرم اینجا بود تا این پیروزی را ببیند»
امام پرسید «آیا دل او با ما بود؟»
مرد گفت «بله»
امام فرمود «پس او با ما بود»
امام ادامه دادند «حتی کسانی که هنوز متولد نشدهاند، در شکم مردان و زنان، در سپاه ما حاضر بودند. زمان آنها را به ظهور خواهد رساند و از طریق آنها ایمان تقویت خواهد شد»
امروز نیز همان حقیقت صادق است؛ همه کسانی که دلشان با ایران است، حتی اگر دور باشند، با ما بودند. در هر لحظه از جنگ، حمایت و قدرت شما را احساس کردیم. ما مشتاقانه منتظر ساختن آیندهای شکوفا همراه با شما در صلح هستیم.
@AliNasriTelegram
شرک خفی،
تکیه بر اسباب است،
در آنچه جز به اسباب بر نیاید.
فتوحات مکیه، ج۹
#ابن_عربی
این کلام ابنعربی، نقل این روزهای ماست. نقل نگرانیها و توحیدی که مستقر نیست.
خوشا آنان که تکیهگاهشان به مسبب الاسباب است نه به سببها…
@farinazrabieinote
*⭕ جنگ ریاضیات و الهیات*
1⃣ ریاضیات جنگ میگوید باید ابرقدرتها بر همه حکومت کنند، اما #الهیات جنگ میگوید: وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّهُ لِلْكافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً؛ ( خداوند اجازه نمی دهد كافران بر مؤمنان مسلط شوند)
2⃣ ریاضیات جنگ میگوید: نیروی انسانیِ دارای تخصص نظامی، معادلات جنگ را عوض میکند، اما الهیات جنگ میگوید: فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ قَتَلَهُمْۚ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ رَمَىٰ؛ ( همه چیز به ید و قدرت او بسته است؛ انسان ها واسطه و بهانه ای بیش نیستند)
3⃣ ریاضیات جنگ میگوید: آنکه تعداد نیروهایش بیشتر است، غلبه در جنگ با اوست، اما الهیات جنگ میگوید: فَإِن يَكُن مِّنكُم مِّاْئَة صَابِرَة يَغْلِبُواْ مِاْئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُمْ أَلْف يَغْلِبُوٓاْ أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ ٱللَّهِ؛ ( آنانکه صبر و توکل شان بیشتر است حتی با جمعیت کمتر پیروز میدان اند)
كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ
4⃣ ریاضیات جنگ میگوید: آنکه پول بیشتری دارد، توان بیشتری برای ادارهٔ جنگ دارد، پس اوست که پیروز است، اما الهیات جنگ میگوید: وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ ٱلْقُرَىٰٓ ءَامَنُواْ وَٱتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَٰت مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ؛ ( ایمان و تقوا موجب دستیابی به نتیجه می شود)
5⃣ ریاضیات جنگ میگوید اگر با ابرقدرت ها باشید پیروز می شوید اما الهیات جنگ میگوید: إِن تَنصُرُواْ ٱللَّهَ يَنصُرۡكُمۡ وَيُثَبِّتۡ أَقۡدَامَكُم ( یاری خداوند موجب نصرت و پیروزی متقابل شماست)
6⃣ ریاضیات جنگ میگوید هر که ابرقدرت ها از او حمایت کنند پیروز میدان است اما الهیات جنگ میگوید: إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا ( خدا مدافع مؤمنان است)
7⃣ ریاضیات جنگ میگوید هر که در جنگ کشته شد از بین می رود اما الهیات جنگ میگوید وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْواتٌ؛ ( كشتگان در راه خدا را مرده نخوانید بلکه زنده و جاوبدند)
8⃣ ریاضیات جنگ میگوید: آنکه تسلیحات بیشتر و مدرنتر دارد، در جنگ پیروز است، اما الهیات جنگ میگوید: يَدُ ٱللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ ( دست خدا از همه دست ها بالاتر است)
💢 آری ریاضیات فقط چرتکه میاندازد و ظاهر کار را می بیند؛ اما الهیات و امدادهای غیبی امری فراتر از این امور است؛ در جنگ این روزها بین ایران و دو قدرت اتمی جهان به خوبی این جنگ ریاضیات و الهیات را میتوان مشاهده کرد.
🔻 *فراروایت | @frarevayat
Repost from یادداشتها | فاطمه بهروزفخر
برادرم میگفت دیروز دوتا طرفدار پهلوی، -این ننگینعاقبتان، دشمنان همیشگی مردم ایران- در مطب دندانپزشکی در آلمان، دادگاه تفتیش عقاید برگزار کردهاند و با سوالها و مؤاخذههایشان، برادر کوچکم را آزار دادهاند. از سر ناکامی، قُلدری کردهاند و برادرم را تحت فشار گذاشتهاند که باید بگویی طرفدار جمهوری اسلامی هستی یا پهلوی؟ بعد از روایت تجربهاش پرسید شما توی ایران کنارِ هم چطورید؟ آیا مثل ما بهتان سخت میگذرد یا نه؟
در جوابش این عکس را فرستادم. گفتم عکس را ببین. تا زوم نکنی، سوژهٔ اصلی را نمیبینی. زوم کن و روی طبقهٔ آخر آن خانهٔ نیمهویران، آن مرد با عمامهٔ سفید را ببین.
حالا جای آن مرد میتوانی هر فرد دیگری را تصور کنی. هر مرد و زنِ دیگری. آنهایی که خانههای بمبدیده را محض پیداکردن لوازم مهم و قیمتی مردم یا زُدودن آثار جنگ، میکاوند و میروبند. این، ایرانِ این روزهاست.
برادرم استیکر گریه فرستاد. فکر میکنم از شنیدنش خوشحال و دلگرم شد.
#ما
#پای_کار_ایران
