en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈

Raziediary

Raziediary

Open in Telegram
380
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-230 days
Posts Archive
خونه‌م رو دوست دارم. آدم‌های زندگی‌م رو دوست دارم. لحظه‌های کوچیکم رو دوست دارم. مسیری رو که دارم طی می‌کنم، با تمام سختی‌هاش، دوست دارم. و شاید قشنگ‌ترین بخش ماجرا همین باشه؛ اینکه دیگه لازم نیست صبر کنم تا همه‌چیز اون‌جوری بشه که می‌خوام، بعد اجازه بدم خودم خوشحال باشم. من می‌تونم همین الان، با همین چیزهایی که دارم و با همین زندگی‌ای که هنوز کلی جای بهترشدن داره، خوشحال باشم؛ و هم‌زمان برای ساختن زندگی بهتر تلاش کنم. چون بالاخره دارم یاد می‌گیرم که زندگی‌کردن فقط رسیدن به مقصد نیست؛ خیلی از قشنگ‌ترین قسمتاش، همین لحظه‌های کوچیکیه که وسط مسیر از کنارشون رد می‌شیم، بدون اینکه حتی متوجهشون باشیم. 🤎

و فکر می‌کنم من دارم کم‌کم این چیزا رو یاد می‌گیرم. الان هیچ‌چیز توی زندگی من بی‌نقص نیست. هنوز کلی چیز هست که دوست دارم تغییر کنه، هنوز کلی آرزو دارم که بهشون نرسیدم و هنوز مسیرای زیادی هست که باید طی کنم. ولی زندگیِ الانمم قشنگه/

البته نه به این معنی که همیشه باید از خودت کار بکشی یا هیچ‌وقت به خودت استراحت ندی؛ به این معنی که یاد بگیری فرق بین خستگی واقعی و بی‌حوصلگی، بین مراقبت از خودت و فرارکردن از مسئولیت‌هات رو بفهمی.

به نظرم دوست‌داشتن خودت فقط نوازش‌کردن خودت نیست؛ گاهی یعنی مسئولیت زندگی‌ت رو بپذیری، برای خودت حدومرز بذاری و به قولایی که به خودت دادی، پایبند بمونی/

بعضی وقتا یعنی صبح زود بیدار بشی، حتی وقتی خیلی دلت می‌خواد بیشتر بخوابی. یعنی بعد از یه روز خسته‌کننده، با وجود اینکه حوصله نداری، بشینی و درست رو بخونی؛ چون می‌دونی داری برای چیزی تلاش می‌کنی که برات مهمه/

مثلاً بعضی وقتا وقتی حوصله‌ی باشگاه رفتن نداری، ولی می‌دونی تنها دلیلت بی‌حوصلگیه، خودت رو بلند کنی و بری. نه وقتی مریضی، نه وقتی بدنت درد می‌کنه، نه وقتی واقعاً به استراحت نیاز داری؛ وقتی فقط دلت نمی‌خواد کاری رو انجام بدی که می‌دونی برای خودت و آینده‌ات مفیده//

گاهی وقتا دوست‌داشتن خودت یعنی سخت‌گیری به خودت. یعنی انقدر به آدمایی که ازت انرژی می‌گیرن، اجازه‌ی موندن توی زندگی‌ت رو ندی. یعنی خودت رو مجبور نکنی کنار آدمایی بمونی که بهت بدی کردن، فقط به این دلیل که نمی‌خوای ازشون دل بکنی به هر دلیلی //

و حس می‌کنم بخش زیادی از این خوشحالی رو مدیون اینم که کم‌کم فهمیدم سلف‌لاو و دوست‌داشتن خودت، لزوماً به این معنی نیست که همیشه کارایی رو انجام بدی که ازشون لذت می‌بری//

این کار نه‌تنها مسیر زندگی رو برامون آسون‌تر و قشنگ‌تر می‌کنه، بلکه بهمون انرژی می‌ده که برای رشدکردن، برای بهترشدن و برای ساختن زندگی‌ای که دوستش داریم، تلاش کنیم. من واقعاً خوشحالم/

من فکر می‌کنم یه جاهایی لازمه تمرکزمون رو از زندگی بقیه برداریم و برگردونیم به زندگی خودمون. به چیزایی که داریم، به لحظه‌هایی که توشون زندگی می‌کنیم و به چیزایی که می‌تونیم ازشون لذت ببریم//

حتی اگه هیچ دغدغه‌ی مالی، هیچ دغدغه‌ی روانی و هیچ نگرانی خاصی نداشته باشیم، بازم چیزایی توی زندگی وجود دارن که از کنترل ما خارجن. قرار نیست همه‌چیز همیشه مرتب، مشخص و سر جای خودش باشه//

و فکر می‌کنم شاید زندگی اصلاً قرار نیست هیچ‌وقت بی‌نقص باشه؛ حتی توی بهترین حالت ممکنش.

اینکه یه خانواده دارم که هر وقت بخوام، کنارم هستن. اینکه میتونم همیشه روشون حساب کنم//

واقعاً من همیشه این‌طوری نبودم. شاید حتی تا یک سال پیش هم این نگاه رو به زندگی نداشتم؛ ولی خیلی روی خودم کار کردم تا به این نقطه برسم/ به نقطه‌ای که بتونم ببینم تمام این چیزها چقدر قشنگن. هنوزم دارم کار میکنم//

از اینکه شنبه باشگامو تمدید می‌کنم و دوباره می‌رم باشگاه، خوشحالم./ از اینکه آدم‌های خوبی توی زندگی‌م دارم ذوقی ‌میشم//

از تمام این لحظه‌های کوچیک لذت می‌برم. حتی الان که آشپزخونه به‌هم‌ریخته‌ست، خوشحالم که می‌دونم توانایی این رو دارم که برم و مرتبش کنم/ اینکه بدنم سالمه و می‌تونم از پسش بربیام، خودش چیز کمی نیست/

از اینکه امیر قراره برگرده خونه، خوشحالم. از اینکه با وجود تمام چالش‌هایی که توی رابطه‌مون داریم، آخرش هنوز این ماییم که برای همدیگه مهمیم//

من عاشق اون شبایی‌ام که امیر یه‌دفعه تشکا رو میاره توی سالن، چون می‌دونه من چقدر این کار رو دوست دارم، و بعد با هم فیلم می‌بینیم/

به قهوه‌ای فکر می‌کنم که امیر هر روز صبح، قبل از اینکه بره سرکار، برام درست می‌کنه. به اینکه الان غذا درست نکردم، ولی می‌دونم امیر که بیاد خونه، قطعاً با هم یه فکری براش می‌کنیم؛/ یا با هم یه چیزی درست می‌کنیم، یا چیز قیمت مناسب سفارش می‌دیم و با هم می‌خوریم( مرغ بریووون که عاشقشیم ) /

جای خواب هیروشی همین بغل دستمه. الان چند ساعته که خوابیده و من مدام نگاش می‌کنم. نفس کشیدنش رو که می‌بینم، حالم خوب می‌شه/