en
Feedback
مسیح طالبیان

مسیح طالبیان

Open in Telegram
245
Subscribers
No data24 hours
+57 days
+930 days
Posts Archive
هایکو در روسیه تا سال 1925 اغلب شاعران روسی هایکو را با نگاه سِن¬ریو می¬نوشتند: ماهِ داس¬مانند را ببین شکلِ فنجان کهربایی است، می¬خواهم از آن بنوشم! (اولگا چِرِم¬شانُوا) .... دوباره اردیبهشت! زن¬های همسایه¬ها و اولین مگس¬ها (میخائیل ساپگو) در همان دوران برخی از شاعران جدی که در سبک شعر آزاد کار می¬کردند با هایکو آشنا شدند و این ژانر را جدی گرفتند و کم¬کم با مختصات و ویژگی¬های آن آشنا شدند. یک پَرِ ریز از بال از آسمان پایین می¬آید اما پرنده¬ای نیست (آروو مِتس) ... خورشید رفته ، پیرزنی قدم¬زنان می¬رود سمتِ نیمکتی دیگر (اولِگ اوسیپوف) ... برگ¬های خشکِ پاییزی آرام در باد دورِ هم می¬پیجند، خاطرات قدیمی (ولادیمیر گِرتسیک) ... نخستین برف ، کودکی خیره به پشتِ سر به رَدِ پاهایش (آندری شلیاخوف) ... در سایه درخت می¬جهد سایهء گنجشکی (مارینا هاگن)

photo content

photo content

هایکو در پاکستان محسن بوپالی، هایکو را در زبان اُردو با استفاده از قافیه می¬نویسد که قافیه در ترجمه به فارسی حذف می¬شود. او معتقد است که هرگاه یک پدیده طبیعی و احساسات در هم آمیخته شود، صمیمی¬ترین احساسات خواننده را به خود جذب می¬کند.به سه نمونه از هایکوهای او اشاره می¬کنم. اُرکسترِ بارشِ باران به یادِ من می¬آورد صدای غُنگرو را (غِنگرو زنگوله¬های کوچکی هستند که توسط رقصندگان پاکستانی و افغانستانی به دست و پا می¬بندند.) صدای باران دَم¬دَمای بند آمدن ضربهء شمشیری است بر غیابِ تو ... تاج بر طاووسِ نر اما در قلب او می¬چَربد رسمِ طاووسِ ماده خانم واضحات نسیم، سه بار به ژاپن سفر کرده و مدتی زبان، ادبیات و فرهنگ ژاپنی را در آنجا مطالعه کرده است. او به مدت پنج سال زبان ژاپنی را در مرکز فرهنگی ژاپن در کراچی تدریس کرد.عاشق طبیعت است و هایکو را بر روی طیف وسیعی از طبیعت می¬نویسد: گُلِ رُز و عطرش گرچه خشکیده،اما با هم درود بر عشق! .... منتظرش می¬مانم بهار بی فایده است بدون او ... دلم شاد می¬شود امروز خندان دیدمش بعدِ مدتی مدید

هایکو در کِرواسی دوبراوْکو ایوانچان اولین کسی بود که هایکو به زبان کِرواتی منتشر کرد. تعدادی از اشعار کوتاه او در سال 1953 منتشر ، اگرچه آنها به طور خاص به عنوان هایکو شناخته نشدند. دیگر شاعران هایکو در کرواسی به زودی شروع به انتشار مجموعه¬هایی از آثار خود کردند.تونچی پتراسوف ماروویچ 101 هایکو در سال 1961 منتشر کرد. مثلا: سگی بو می¬کِشد مرا. اگر مرا عمیق¬تر نفس¬کِشد، در نهایت به شامهء او خواهم رسید ... یک سنگ¬ریزه انداختم فقط در آب ،تمامِ عالَم به من پاشید .... در سال 1971 زوونکو پتروویچ اولین مجموعه هایکوی خود را تحت عنوان (لحظه های فراموشی) منتشر کرد و به دنبال آن (در پی قدم های شما) در سال 1974 منتشر شد. کارهای او اغلب در گلچین¬های بین¬المللی گنجانده می¬شد، برای مثال: سوزِ سرمای صبح، هر سوزنکِ کاج سیخ شده (زوونکو پتروویچ،1999) ... برف¬دانه¬ها می¬بارند در دلِ رایحه¬ای از نانِ گرم (زوونکو پتروویچ،1999) موریچ دانون همچنین اولین مجموعه هایکو را تحت عنوان(تصاویر شاعرانه) در سال 1971، دومین کتاب در سال 1974 و دو کتاب دیگر در سال 1978 منتشر کرد. زمستان می¬جِود مثل گله¬ای گرگ که گوسفندی لاغر را اما کم¬کم هایکونویسان کروواسی در فرم و محتوای هایکو کمی از شعر کوتاه دور و به اصول و روحِ هایکو نزدیک شدند: یکی پس از دیگری چراغ هایشان روشن می¬کنند: ستاره و کرم شبتاب! (یادرانکا بِرُنچیچ، 1999) ... قطره¬ای آب بِین خارهای کاکتوس یک رنگین کمان (میرکو وارگا، 2001) ... شهرِ متروک، قربانیان گرسنهء جنگ به کبوترها غذا می¬دهند (میلِ استامِنکوویچ،1999) ... تنها در ساحل، نَفَسَم تکرار می¬کند ریتمِ دریا را (رابرت بِبِک، 2002)

دو هایکو از هایکونویسان مکزیک : (1) گِیشا:از کیمونویش درآمد مثلِ پروانه¬ای که از پیله می¬زند بیرون (رافائل لوزانو) ستختار این هایکو از نوع ( توریاوازه) است،همنشینی دو ایماژ، که به گونه¬ای و در بعضی از ویژگی¬هایشان، با هم مشترک هستند.گِشا که کیمونویش را درمی¬آورد، زیبایی او ، شبیه زیباییِ پروانه¬ای است که تازه از پیله بیرون آمده است .در نشانه¬شناسی پیرس، اگر نشانهء آیکون را مطالعه کنید، به این وجه اشتراک خواهید رسید. (2) از برگِ سبز به خشک¬ترین برگ، تار عنکبوت (میگِل گارسیا) باز در این هایکو ما با نشانه¬ها مواجه هستیم، ( برگِ سبز و نورَس)،نشانهء (تولد) است، و (برگ خشکیده) نشانهء مرگ است ، بین تولد و مرگ ، تار عنکبوت ! به معنی هیچ و پوچ .یک نگاه نیهیلیستی به زندگی . این هایکوی گارسیا، تقریبا همان محتوا و فرمی را دارد که هایکوی کوبایاشی ایسا، که به عنوان (هایکوی سنگِ مزار) و یا (هایکوی مرگ) ایسا است: از غسلِ تعمید تا سنگابِ گورستان همه چرند و پَرَند (کوبایاشی ایسا)

photo content
+1

بی فانوس¬هایش گورستان خُشک و بایر انگار باغِ سنگی فرانسیسکو مونتردِه( 1985-1894)،شاعر مکزیکی، چند کتاب هایکو به زبان مکزیکی منتشر کرده.هایکوی فوق نمونه¬ای از تجلی ویژگی یوگِن، به معمی «عمق» است. این هایکو یکی از هایکوهای او است که از نمادهای ذن بودیسم ژاپنی بهره گرفته است. باغ شِنی و یا باغ سنگی، که اغلب باغِ ذن نامیده می¬شود که سبک متمایز باغ ژاپنی است. در این نمونه باغ¬ها آرایش دقیقی از سنگ‌ها، آب‌نماها، خزه‌ها، درختان و بوته‌های هرس شده به کار می¬رود و از شن یا ماسه استفاده می‌کنند که برای نشان دادن موجک‌های آب در نسیم، با چنگک سطح شنی را شیار می¬دهند.

.... بی حرفی بینِ ما مارپیچِ دودِ سیگار من بر ایوانِ این سو، و دودِ سیگار یک از پنجره¬¬ای دورتر حجمِ تنهاییِ ما را تعبیر می¬ک
.... بی حرفی بینِ ما مارپیچِ دودِ سیگار من بر ایوانِ این سو، و دودِ سیگار یک از پنجره¬¬ای دورتر حجمِ تنهاییِ ما را تعبیر می¬کنند

«اشرافِ شکست» استعاره¬ای از شجاعت در مسئولیت¬پذیری است، که مدت¬هاست در میهن ما خبری از آن نیست، به این روایت مختصر از دریادار اونیشی در جنگ جهانی دوم توجه کنید: دریاسالار «اونیشی تاکی¬جیرو» در شب تسلیم ژاپن به نیروهای متفقین در جنگ جهانی دوم،که برای اولین بار از تاکتیک¬های نیروی ویژه ژاپن در نبرد لِیته پاییز 1944 در فیلیپین استفاده کرده بود، و مبدع شکاری¬های انتحاری در حمله به بندر پِرل¬هاربر آمریکا بود، بدون اینکه شخص دومی را برای گردن¬زدنِ خودش اجیر کند، با شمشیر شکم خود را دَرید و در حالیکه امعا و احشای او بیرون ریخته بود، پانزده ساعت در این وضعیت زجر کشید و سپس گردن خود را زد،تا عذاب خود را به خاطر شکست در مسئولیت¬هایش طولانی کند. ایوان موریس جزئیات مرگ او را در کتاب «اشراف شکست»: قهرمانان تراژیک در تاریخ ژاپن شرح می¬دهد. اونیشی وصیت نامه-ای از خود به جای گذاشت که در آن به خاطر فرستادن این همه مرد جوان(حدود 4000 خلبان انتحاری) به مرگ، عذرخواهی کرد. او همچنین دو هایکو از خود به جای گذاشت: با طراوت پس از طوفانی شدید ماهْ زُلال و روشن و در هایکوی دوم، مُردنِ خود را چُرتی می¬داند، شبیه چُرت¬زدنِ گربه،که معمولا کوتاه و فورا تمام می¬شود، اما اونیشی این«کوتاهی» را یک ملیون سال در نظر می¬گیرد. همه چیز تمام شد، چُرتِ کوتاهی برای یک میلیون سال

سایتو سانکی، نویسنده و هایکونویسی است که در دوران استبداد امپریالیستی ژاپن میزیست و جنگ¬های پانزده ساله ژاپن با چین و غرب که به جنگ جهانی دوم منجر شد، او را به یک شاعر منتقد تبدیل کرد. او می¬گوید: روی سنگی کنار جاده نشستم، تخم مرغ آب¬پز را بیرون آوردم و پوسته آن¬را به آرامی جدا کردم و به طور غیرمنتظره¬ای از سطح صاف سفیدهء تخم مرغ شوکه شدم. با برق سوزاننده¬ای، پوست انسان¬ها به راحتی در سراسر هیروشیما از بدنشان سُرمی¬خورد و جدا می¬شد. برای خوردن یک تخم مرغ آب¬پز در باد آن شب سیاه، مجبور شدم دهانم را باز کنم. در آن لحظه این هایکو به سراغم آمد: هیروشیما - برای خوردن یک تخم مرغ آب پز دهان باز می شود مدتی پس از انفجار هیروشیما، چند هایکو در مورد عواقب آن رویداد نوشت : او که التماس برای آب می¬کرد حالا یک جسد است، آفتابِ غرب غروب می¬کند و این هایکو که شاهد حمل اجساد پس از بمباران اتمی هیروشیما است: حمل اجساد زیر آسمانِ شعله¬وَر با گاریِ زباله نحوه ریزش برف روی برف بسیار نرم پیش از شروع جنگ جهانی دوم،شورش واحدهای چهار هنگ ارتش ژاپن در 26 فوریه 1936، با یک سِری ترور مقامات عالی رتبه دولتی آغاز شد.شورش به زودی تحت کنترل قرار گرفت: هیروهیتو امپراتور ژاپن، این شورش را رد کرد و بسیاری از شورشیان اعدام شدند. سایتو سانکی هایکوی زیر را به همین مناسبت نوشت که شورشیان را یکی پس از دیگری اعدام می¬کردند: طوری که برف روی برف می¬بارد نرم و آرام شورش در شبی رخ داد که سنگین ترین برف در توکیو بارید. سانکی که در رختخواب بیمار بود، در خاطرات خود نوشت که واتانابه هاکوسِن و یکی دیگر از شاعران هایکو بعدازظهر، پوشیده از برف، به دیدار آمدند و آنچه را که در مسیر توکیو دیده و شنیده بودند، به او گفتند،و او نوشت.

photo content

یوسا بوسون را اغلب شاعری می¬دانند با نگاه میکروسکوپی، که «لحظهء هایکو» را درتمرکز به اجزای سوژهء مورد مشاهده شکار می¬کند،بر خلافِ باشو که نگاهش «دُرُشت¬نمود» و «وسعت¬بین» است. زنی خوش¬خط¬وخال پیشانی¬اَش چین می¬دهد آلوی سبز می¬چِشد A beautiful woman puckers her forehead tasting a green plum این هایکو لحظهء بسیار نادری را شکار کرده است که نه تنها از نگاه یک نقاش(که بوسون حرفه اصلی او نقاشی بود)، لحظهء بکری است، بلکه نوعی اروتیسمِ لطیف است. خوانش هایکو دو محور دارد، یکی افقی، و دیگری عمودی که این هر دو خوانش باید همزمان باشد.خوانش افقی همان معنای لغوی و سِمانتیک متن است، که متن گویا است .اما در خوانش عمودی تفسیرهای ذهنی هایکو است، عاملی که «لذت از متن» را باعث می¬شود. خوانشِ عمودی شما از این متن چیست؟ خودِ درختِ آلو را در نظر بگیرید در طی یک فرآیند از پائیز تا آخر تابستان(چهار فصل)،بازیِ طبیعت با این درخت در طی این فصول است که زیبایی به این درخت می¬بخشد و درخت را به کُنش وامی¬دارد. یک روز«برگ-ریزا»، یک روز«بی برگ»، یک روز«شکوفه باران» و یک روز«با برگ¬های سبز و میوه» . به عبارت دیگر«انیمیشنِ» این «وجود» زیبایی خلق می¬کند.بازی زندگی عاشقانه هم همین است،رفتار و کردار است که زیبایی می¬آفریند و بس.

خورخه لوئیس بورخِس، نویسنده، شاعر و مترجم آرژانتینی و یکی از برجسته‌ترین نویسندگان آمریکای لاتین بود. او بیشتر داستان کوتاه، شعر کوتاه و هایکو می¬نوشت.به نمونه¬ای از هایکوهای او اشاره می¬کنم: (1) هست یا نیست رویایی که از خاطرم رفت قبل از سپیده¬دم؟ بورخِس رویای سَحرگاهیِ خود را فراموش کرده، اما ژووانگ¬زی پس از رویا و بیداری به شک می¬اُفتد « ژووانگزی در خواب دید که پروانه¬ای شده ، پروانه¬ای که این¬سو و آن¬سو پَرپَر می¬زند ، پروانه¬ای که از خودش خوشش آمده بود و هر کاری که دلش می¬خواست انجام می¬داد . اما در آن¬حال نمی¬دانست که هنوز ژووانگزی است .ناگهان از خواب پرید و دید که ژووانگزی است ، ژووانگزیِ دُرُست و حسابی . اما نمی¬دانست که ژووانگزی بوده که خوابِ پروانه را می¬دیده ! و یا پروانه¬ای بوده که در خواب ژووانگزی را دیده است ؟ (2) یک امپراتوری است آن نوری که محو می¬شود یا کرم شب¬تاب؟ بورخِس در این هایکو گوشهء چشمی به این هایکوی معروف «آراکیدا موریتاکه» دارد: گُلبرگِ افتاده به شاخه برمی¬گردد، نه، پروانه بود! (3) ماهِ نو، زنی نیز تماشا می¬کند از دری دیگر این(دَری دیگر) هم به معنای سِمانتیک و لغوی، می تواند که واقعا (دری و پنجره¬ای دیگر) باشد، و همچنین می¬تواند استعاره باشد، از کدام در و کدام رویکرد؟ و کدام حس؟ ما در گفتگوی عادی به هم می¬گوییم: «خودت را به آن در نزن!»، اینکه منظور بورخِس از (در) کدام «در» است، در تخیل خواننده مشخص خواهد شد. (4) چَه¬چَهی آن دوردست. بلبل عُمرن بداند که تو را دلداری می¬دهد

photo content