245
Subscribers
No data24 hours
+57 days
+930 days
Posts Archive
245
...
بهاری که هرگز نمی¬بینیم،
درختِ آلوی شکوفان
پشتِ یک آیینه
(باشو)
عجیب است، پس آنچه تا کنون دیده¬ایم و می¬بینیم، آن «چیز واقعی» نیست.چرا؟
در ظاهر، این هایکو نشان می¬دهد که ما آنقدر خودشیفته و در خود فرورفته هستیم که نمی¬توانیم ورای خود و دنیای واقعی را ببینیم. یا ممکن است وقتی به دنیا، بهار، بیداری طبیعت نگاه می¬کنیم، آنچه می¬بینیم واقعاً بازتابی از خودمان باشد. فراتر از آن، غیرقابل نفوذ است، زیرا نمی¬توانیم فراتر از انعکاس خود را ببینیم.
آیا «زبان» همان آینه است؟
ما نمیتوانیم جهانی فراتر از خودمان را ببینیم، زیرا نحوه دیدن و دانستن و ادراک ما بسیار با زبان پیوند خورده است. زبان دنیا را برای ما می¬بیند، برای ما می¬سازد. و بنابراین نمیتوانیم دنیای طبیعی را بهعنوان «نماد» نبینیم. اما نکته اینجاست - اگر بتوانیم فراتر از انعکاس خودمان را ببینیم، در آن فراتر چه خواهیم دید؟ بهاری که ما نمی¬بینیم چیست؟
به نظر می¬رسد که باشو«زبان» و «آیینه» را «یکی» می¬پندارد، که هر دو سد و مانعی برای نگریستن بلاواسطه به دنیا است، و لذا چاره¬ای نداریم که به نمادها تکیه کنیم، که زبان برای ما می¬سازد.
اما باشو میخواهد به طرف دیگر «آیینه» و یا « زبان» امتیاز بدهد، پشتِ زبان و یا پشتِ آیینه.
پشتِ زبان کجاست؟آنجا که زبان از بیانِ آنچه شاهدش هستیم درمی¬ماند و متوقف می¬شود.باشو در برزخِ این حالت از مشاهده، یعنی حالتِ پیش از متوقف شدنِ زبان را، خود در دو هایکوی زیر واقعا تجربه کرده است.
«آه!» گفتم: آه!
این تمام چیزی بود که گفتم،
شکوفه¬های گیلاسِ یوشینو!
«آه!» دلالت بر هراسی دارد که پس از رسیدن به نهایتی تجربه میشود، نقطهای از گسست که فراتر از آن، زبان باید خاموش شود، فروکش کند، زبان در چشم¬دوختنِ خاموش به امر مرئی محو شود، که «امر مرئی»تنها زمانی میتواند خود را در خلوص دستنخوردهاش نشان دهد. ، که واژه¬ها پرده بر آن نکشند، آن را تحریف نکنند و آن را تکه تکه کنند.
این «آه!» آخرین کلمه¬ای است که قبل از توقف زبان بیان می¬شود. این یک پیکان و تیر نهایی در کلام است که فراتر از خودش به سمت بی¬زبانی و بی¬سخنی نشانه می¬رود،تا امر مرئی به عنوان «مرئی و قابل رویت» تجربه شود،چراکه «بینایی لمسِ با نگاه است».
باشو همین تجربه را در مشاهدهء ماتسوشیما تکرار کرده است،باشو در طی سفر به نواحی شمال،که در سفرنامة «باریکه¬راهی به نواحی شمال» آمده است،در منظر ماتسوشیما به تماشا می¬ایستد اما هیچ کلامی برای سرودن یک شعر در وصفِ آن همه زیبایی پیدا نمی¬کند و لذا فقط می¬نویسد:
آه ماتسوشیما ،
آی ماتسوشیما ، آه
آه ماتسوشیما
245
آسایشگاه،
چرا ماه پنهان می¬کند
چهرهء دیگرش را؟
«آسایشگاه» کجاست؟آیا جایی نیست که بیماران لاعلاج و یا سالمندان را نگه¬می¬دارند؟ وضعیت این بیماران و یا آن سالمندان، چیزی است که «آن روی سکهء زندگی» است، که تا جوان هستیم و سالم « به این روی زندگی» توجه نداریم.
حالا « چرا ماه چهرهء دیگرش را همیشه پنهان می¬کند؟»
یک ویژگی بین «سرمستیِ جوانی و سلامتی انسان هست»، توجه نداشتن به «پیری»، پنهان کردن این واقعیت . شاید هم این«زندگی» است که «چهرهء دیگرش» را هیچوقت آشکار نمی¬کند.
شاید این «ماه» در سطر دوم استعاره¬ای از همان «زندگی» باشد .
بنابراین وجه مشترکِ «ویژگی» بین سطر نخست، و دو سطر دوم و سوم ، همان «بی توجه بودن» به «چهره¬های مختلفِ » روزگار و زندگی است. و این ویژگی دو بخش هایکوی «لودمیلا بالابانُوا»،شاعر بلغارستانی را رقم زده است، و هر خوانشگری پس از خوانش این هایکو از خود نخواهد پرسید: که چه؟ ، ارتباط ایماژها مشخص است، اما در پرده و باورپذیر.
باز برمی¬گردم به مطلبی که عنوان کردم، که ساخت هایکو ریشه در نشانه¬شناسی دارد .
245
البته که خوانش دیگری نیز از این هایکو می¬توان برداشت کرد: که «عشق جدید» واقعا عشقِ واقعی بوده، و نه عاشق و نه معشوق دیگر به «گل» نیاز ندارند تا نشانه¬ای از دوست داشتن باشد، بلکه این عشق جدید خودش «داروی شفابخش» است .
245
عشقِ جدید...
به جای گُل¬فروشی
یک داروخانه
مگر عشق «جدید» و « تازه» دارد؟ اگر که دارد، پس آن عشقِ قبلی «هوای نَفْس» بوده است، که خانم «لودمیلا بالابانُوا»،شاعر بلغارستانی،به درستی در این هایکو آن را تصویر کرده است.یعنی که به جای رفتن به گُل¬فروشی و شاخه¬ای گُل برای معشوق خریدن، بهتر است به یک داروخانه مراجعه کنی و یک دارو، شاید عنبر نسارا، برای بیماریِ «هوای نَفْس» سفارش دهی ! ، تا شاید این خصلت « خروس¬مَآبی»اَت درمان شود.
در کَندوکاوِ هر روزه در حوزهء هایکو، به این نتیجه رسیده¬ام که «شناختِ ساختِ هایکو» فقط از روزنِ «نشانه-شناسی» امکان¬پذیر است،چه در نوشتن هایکو و چه در خوانشِ هایکو، در غیر این صورت به لذت از ادراک معنا نایل نمی¬شویم،راهِ رسیدن به معنا مهمتر از معنا در هایکو است .فرض کنید که معنا در «نوشهر» است، دو راه پیشِ روی شما هست تا به نوشهر برسید، یکی با هواپیما، یکی هم با ماشین و مسیر چالوس، کدام مسیر لذت-بخش است؟ مطمئنا راه پُر پیچ و خمِ چالوس، که پُر از رویا است.
چه خصوصیات و ویژگی در « عشقِ جدید» هست؟ مگر غیر از این است که آن عاشق دچار نوعی بیماری است! که دوست دارد «دوست داشته شود»، بی هیچ معیار درستی برای علاقه.
چه ویژگی در دو سطر دوم و سوم از این هایکو دستگیر ما می¬شود؟ تو خود حدیثِ مُفصل بخوان !
این هایکو خیلی عمیق است،خیلی .
245
چند هایکوی دیگر از خانم لودمیلا بالابانوا،شاعر بلغارستانی
مابِینِ چشم
و آسمان،
مِهی از اَشک
کارگردان مشهور روسی «آندری تارکوفسکی» با استفاده بسیاری از عناصر هایکو نظریه فیلم را غنی وپُر بار کرد. او به ویژه به «ادراک معنوی» هایکو علاقه¬مند بود، «تصویر معنوی» که توسط چشم درون مورد توجه قرارگیرد یکی از عناصر اساسی نظریه فیلم امروزه محسوب می-شود.هایکوی فوق یک نمونه از این نوع هایکو است. ما در اینجا بی¬کلام باقی می¬مانیم. : به خودی خود یک تصویر هیجان انگیز است.
مُشتاق و مشتاقانه
خورشید طلوع می¬کند،
عطر گُلِ سگ
(گل نسترن که در زبان انگلیسی به آن«Dog Rose » ،به معنی «رزِ سگ» گفته میشود، به این دلیل که سالها پیش مردم معتقد بودند که میتوان از ریشه گل نسترن برای درمان کسانی که توسط سگ هار گاز گرفته شدند، استفاده کرد.)
در این هایکو با بیانی قوی و ذهنی از احساس درونی شاعر مواجه هستیم، درست آنچه که در مکتب اکسپرسیونیسم اروپایی اجرا می¬شد. قیاس خورشید با «گلِ سگ» و یا گلِ نسترن وحشی بسیار موثر و گویاست. گلِ نسترن در اینجا به عنوان نمادی از احساس درونی شاعر عمل می¬کند، تصویری که با خارهایش قاب شده و با تکرار کلمه "اشتیاق" تاثیر آن دوچندان می¬شود.
هنگامِ غروب
سایه¬ها دراز کشیدند
برای دَمی آسایش
آنیمیسم و یا شخصیت و جان¬بخشی در هایکوی زیر به واسطهء شخصیت پردازی سایه¬ها به شدت و مؤثر اجرا شده است.تصویری پیچیده با عناصر سوررئال که در نقاشی¬های سالوادور دالی نیز به وفور یافت می¬شود.
245
چند هایکو از خانم لودمیلا بالابانوا ،شاعر بلغارستانی
مثل گلِ گندم که روییده،
این عشقِ ناخواسته
در چشمهای تو
(گل گندم، این گلِ علفِ هرزی است که اغلب در مزارع گندم خودرو میروید). علف هرز در مزرعهء گندم، یک گیاه مزاحم و بهدردنخور است، گرچه گُلي زیبا دارد. تقابل «گل» و «علف هرز» ، بطور موازی در دو سطر دوم و سوم منعکس شده است «عشق» و « ناخواسته» . توازیِ اضداد یکی از تکنیکهای هایکونویسی است .
و این هایکو :
مابِینِ چشم
و آسمان،
مِهی از اَشک
و این هایکو:
باد در حالِ وزیدن،
درخت رهبرِ اُرکستر شده
برای گروهی زنجره
245
هایکو از خانم لودمیلا بالابانوا ، از بلغارستان
شبتاب¬ها در تاریکیِ تابستان،
حرف¬هایمان بِینِ ما
برق می¬زنند و درمی¬گذرند
مفهومی در نشانه¬شناسی هست تحت عنوان شمایل¬گونگی و یا :
Iconicity
آیکون¬ها شکلک¬هایی هستند که در شبکه¬های اجتماعی، مثل تلگرام و واتشاپ و اینستاگرام، ما برای انتقال حس¬هایمان، به جای متن، برای طرف مقابل می¬فرستیم.
سطر اول در این هایکو«شمایلی» از عملکرد و رفتار کرم¬های شبتاب است که لحظه¬ای گذرا برق می¬زنند و زود خاموش می¬شوند، مثل چراغِ چشمک¬زن .
اگر سطر نخست یک «آیکون» باشد، که هست ، موضوع و اُبژه و یا معنی آن آیکون، سطرهای دوم و سوم در این هایکو است.
اما این «حرف¬ها» چگونه حرفی هستند؟ که تا لب به سخن باز می¬شود، فوری خفه و تمام می¬شود.
با نگاه خوش¬بینانه باید گفت که این زوج در حال تماشای منظر شبتاب¬ها هستند و غرق این تماشا نمی¬خواهند حرف بین¬شان رد و بدل شود، که مبادا از تماشای آن منظر زیبا و تداعی¬بخش لحظه¬ای غافل شوند.
با نگاه بدبینانه، باید حدس زد که این دو گرفتار قهر و مشاجره هستند، و هیچ¬کدام توجهی به حرف دیگری نمی¬کند، و لذا حرف بر لب¬هایشان زود بند می¬آید، و شاید با کنایه یکی دو حرف رد و بدل می¬شود.
این نگاه¬ها و این حدس¬ها،مفسری است که رابطه و همبستگیِ «آیکون» با « موضوع و معنای آیکون» را رقم می¬زند و یا به عبارت دیگر این حدس¬ها مفسری است که رابطهء بین «سطر اول» و «سطرهای دوم و سوم» در هایکوی فوق را برقرار می¬کند.
چارلز ساندرز پیرس، نشانه¬شناس آمریکایی می¬گفت که هر نشانه شامل سه جزء است، «نمود» ،«موضوع و یا اُبژه¬ای که نمود به آن اشاره دارد» ، و مفسری که رابطهء بین این دو را برقرار می¬کند.
245
هایکو از خانم لودمیلا بالابانوا ، از بلغارستان
دوباره برف،
چقدر جای پای پسرم
بزرگ شده!
Ludmila Balabanova
در حوزه داستان و رمان هم، مولف به عناصر فرعی می پردازد تا عناصر اصلی را تداعی و هایلایت کند، همچو یوسا بوسون که به سایه کاج بر زیلوی حصیری تمرکز می کند تا مهتاب را تصویر کند .
در این هایکو نیز ،خانم لودمیلا «بزرگ شدن» پسرش را با «جای پای» پسرش تصویر می کند.
اما چرا « دوباره برف»؟ مگر نمی توانست جای پای پسرش را بر ماسه¬های ساحل یک دریا تصویر کند؟ پس حتما چیزی دردناک در بزرگ شدن پسرش حس می¬کرده! ، چرا؟
باید به دیدگاه شاعر توجه کرد، شاید رقص و پیچ و تابِ برف¬دانه¬ها در آسمان شوق کودکانه در این اوقات را برمی¬انگیزد، اما پسرش دیگر بزرگ شده و آنچنان کودک نیست، و دیر یا زود از او جدا خواهد شد.
آیا با دیدگاه روان¬شناختی ، شاعر تحت تاثیر «عقدهء اُدیپ» زیگموند فروید نیست؟ که تمایل پسربچه به ارتباط جنسی با مادرش در کودکی اشاره دارد که حسی از رقابت با پدر را نشان می¬دهد؟
ابهام در این هایکو، از سطر نخست پدید می¬آید که به تفسیرهای متنوعی از متن منجر می¬شود.
245
انفصال و یا گسستگیِ شاعرانه
Poetic Disjunction
انفصال و یا گسستگیِ شاعرانه را جهش از یک سطح معنایی، گفتمانی، تلویحی و یا تصویری به سطحی دیگر می¬گویند.
که در مقابل اصطلاح پیوستگی قرار می¬گیرد.
conjunction
در هایکوی دو ایماژی و یا اصطلاحا: توریاوازه، با انفصل و گسستگی مواجه می¬شویم، که منجر به همنشینی و یا هم¬کِناریِ دو ایماژ و یا دو عبارت«به ظاهر» متفاوت منجر می¬شود، که اصطلاح انگلیسی آن
استJuxtaposition
.تقطیع در این نوع هایکو از نوع «تحمیلی» است.
بدون شک هم¬کناری و همنشینی ابزاری کلیدی در چنتهء شاعران هایکو برای ساخت هایکو است، که ابتدا تصویر نخست را ارائه می¬دهد، و به دنبال آن ، بلافاصله تصویر دوم می¬آید. خوانشگر با خواندن چنین متنی تصویر اول را در ذهن مجسم می¬کند، سپس به صورت ذهنی "جهش" می¬کند تا تصویر دوم را در ذهن به تصویر کِشد. در سکوتی که پس از این تجربه به وجود میآید، یک خواننده ماهر،کمی زمان میبَرد تا تصویر الف و تصویر ب را در کنار هم بیندیشد و به این فکر کند که حرکت از یکی به دیگری، از نظر احساسی و فکری چه معنایی دارد.
اما در هایکوی یک ایماژی و یا اصطلاحا هایکوی با ساختار ایچی¬بوتسو، با پیوستگی دو و یا چند عبارت مواجه می¬شویم، انگار که همه سه سطر هایکو یک عبارت است و تنها لحن خوانش آن را به سه زیرعبارت تقطیع می-کند.تقطیع در هایکوی ایچی¬بوتسو از نوع «حمایتی» است، چراکه تقیع طبیعی است و لحن عبارت آن را تقطیع می¬کند، مثل آبشار چند مرحله ای و پیوسته، از این پله به آن پله می¬ریزد.
به این هایکو از «مایکل دایلان وِلش» توجه کنید:
خورشید از میان باران،
روباهی به عشقش می¬رسد
در رویای من
باران در روز و با حضور خورشید پُشتِ پرده¬ای از رگبار باران را دیده¬اید؟ این نوع باران«زودگذر» است و زود بند خواهد آمد. این «ویژگیِ» این نوع باران است.
در ایماژ دوم«روباهی به عشقش می¬رسد در رویای شاعر»،همانطوریکه اگر «صبر کنی» خورشید هم از پُشت باران نمایان خواهد شد، در عشق هم صبر کنی، به نتیجه می¬رسی.
اما چرا ( روباه؟)، و چرا در «رویای شاعر؟ )... خورشید پُشتِ باران در رویای تابیدن به زمین است، شاعر هم در این احوال در رویای بندآمدن باران است تا آفتاب از خورشید به او برسد.
چرا روباه؟ به نظر می¬رسد که مایکل دایلان وِلش این هایکوی یوسا بوسون و داستان بانو کوزونوها را در نظر دارد:
این نم¬نمِ باران ،
گویی چهرهء آزرده¬یِ
بانو کوزونوهاست
بوسون در این هایکو، نم¬نمِ باران را( به اشک¬های بانو کوزونوها تشبیه کرده است ، که او هم وقتی از بچه¬اش جدا می¬شد،همین¬گونه نم¬نمِ اشک از گونه¬هایش می ریخته .این هایکوی بوسون نمونه¬ای از هایکوی بینامتنی است که فقط آنها که به تاریخچهء افسانهء بانو کوزونوها آکاه هستند ، آنرا خوب می فهمند .
کوزونوها در شعر ژاپن ، تداعیِ سرخوردگی ، تلخیِ اوقات و سختی در شرایط بیزاری است.داستان بانو کوزونوها از این قرار است که در داستان¬های فولکلور ژاپنی : اشراف زاده¬ای جوان بنام «آبه نو یاسونا»در راهی که به معبد شینودا می¬رفت به یک مامور عالیرتبهء ارتش برخورد می¬کند که روباه شکار می¬کرد تا از جگر روباه نوعی دارو بسازد .یاسونا با این مامور گلاویز می¬شود که چرا به روباه صدمه می¬زند و در این گیر و دار دچار چند زخم می-شود ، اما موفق می¬شود که همهء روباه¬های گرفتار شده را آزاد کند .
بعد یک بانوی زیبا بنام کوزونوها در راه به او می¬رسد و یاسونای زخمی را کمک می¬کند تا به خانه برسد .اما در واقع این بانو یکی از آن روباه¬ها است که یاسونا نجات داده بود . یاسونا عاشق این بانو می¬شود و با او ازدواج می-کند .ماحصل این ازدواج بچه¬ای است بنام سِی¬مِی،که بطور حیرت¬آوری این بچه باهوش بود . کوزونوها متوجه می شود که بخشی از قوهء ماورای طبیعی او به این بچه منتقل شده است.چند سال بعد در حالیکه کوزونوها داشت به گل¬های داوودی نگاه می¬کرد ، پسرش متوجهء نوکِ دُمِ کوزونوها می¬شود و طبیعت واقعی کوزونوها افشا می شود.
کوزونوها آماده می شود که خانه را ترک گوید و به زندگی خود در جنگل¬های وحشی برگردد . کوزونوها شعری از خود در خانه باقی می¬گذارد و در آن شعر از شوهرش می¬خواهد که برای دیدن او به جنگل¬های شینودا بیاید .
یاسونا به همراه پسرش شینودا برای پیدا کردن کوزونوها جستجو می¬کنند و سرانجام کوزونوها در شمایلِ یک روباه بر آنها ظاهر شده و نشان می¬دهد که او خود روحِ خداگونهء معبد شینودا است . هدیهء کوزونوها به پسرش ، اجازهء فراگیری زبان جانوران است.
