en
Feedback
ڕاسپاردە

ڕاسپاردە

Open in Telegram

ژوورێک بۆ هاونشینی لە گەل پەیامەکەی راسپاردە.. چاک بزانە کە یادی خوا، ‌ ‌ ئوقرەو ئارامی دڵانە. ‌ ‌هەژار @GoranSenaey

Show more
682
Subscribers
No data24 hours
-27 days
No data30 days
Attracting Subscribers
May '26
May '260
in 1 channels
April '26
+3
in 0 channels
Get PRO
March '26
+1
in 0 channels
Get PRO
February '26
+34
in 11 channels
Get PRO
January '26
+4
in 3 channels
Get PRO
December '25
+29
in 5 channels
Get PRO
November '25
+25
in 6 channels
Get PRO
October '25
+28
in 7 channels
Get PRO
September '25
+18
in 5 channels
Get PRO
August '25
+14
in 2 channels
Get PRO
July '25
+24
in 8 channels
Get PRO
June '25
+10
in 4 channels
Get PRO
May '25
+21
in 5 channels
Get PRO
April '25
+13
in 3 channels
Get PRO
March '25
+30
in 9 channels
Get PRO
February '25
+33
in 5 channels
Get PRO
January '25
+35
in 6 channels
Get PRO
December '24
+28
in 5 channels
Get PRO
November '24
+16
in 3 channels
Get PRO
October '24
+21
in 7 channels
Get PRO
September '24
+14
in 6 channels
Get PRO
August '24
+17
in 7 channels
Get PRO
July '24
+28
in 4 channels
Get PRO
June '24
+9
in 3 channels
Get PRO
May '24
+15
in 4 channels
Get PRO
April '24
+23
in 4 channels
Get PRO
March '24
+46
in 8 channels
Get PRO
February '24
+42
in 6 channels
Get PRO
January '24
+63
in 6 channels
Get PRO
December '23
+45
in 3 channels
Get PRO
November '23
+15
in 3 channels
Get PRO
October '23
+24
in 2 channels
Get PRO
September '23
+18
in 0 channels
Get PRO
August '23
+31
in 0 channels
Get PRO
July '23
+17
in 0 channels
Get PRO
June '23
+17
in 0 channels
Get PRO
May '23
+17
in 0 channels
Get PRO
April '23
+18
in 0 channels
Get PRO
March '23
+28
in 0 channels
Get PRO
February '23
+15
in 0 channels
Get PRO
January '23
+23
in 0 channels
Get PRO
December '22
+29
in 0 channels
Get PRO
November '22
+14
in 0 channels
Get PRO
October '22
+5
in 0 channels
Get PRO
September '22
+18
in 0 channels
Get PRO
August '22
+39
in 0 channels
Get PRO
July '22
+23
in 0 channels
Get PRO
June '22
+20
in 0 channels
Get PRO
May '22
+6
in 0 channels
Get PRO
April '22
+43
in 0 channels
Get PRO
March '22
+44
in 0 channels
Get PRO
February '22
+59
in 0 channels
Get PRO
January '22
+36
in 0 channels
Get PRO
December '21
+35
in 0 channels
Get PRO
November '21
+40
in 0 channels
Get PRO
October '21
+35
in 0 channels
Get PRO
September '21
+35
in 0 channels
Get PRO
August '21
+32
in 0 channels
Get PRO
July '21
+36
in 0 channels
Get PRO
June '21
+11
in 0 channels
Get PRO
May '21
+30
in 0 channels
Get PRO
April '21
+63
in 0 channels
Get PRO
March '21
+32
in 0 channels
Get PRO
February '21
+27
in 0 channels
Get PRO
January '21
+18
in 0 channels
Get PRO
December '20
+358
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
18 May0
17 May0
16 May0
15 May0
14 May0
13 May0
12 May0
11 May0
10 May0
09 May0
08 May0
07 May0
06 May0
05 May0
04 May0
03 May0
02 May0
01 May0
Channel Posts
🔹جلسه دوم🔹 🔹 « تربیت عرفانی» (روشهای تربیت و خودسازی و تزکیه نفس خود و دیگران از نگاه بزرگان عرفان و اولیای خدا و مستند به قرآن و سنت پاک پیامبر ص ) 🔹 جلسه دوم ۱۹ مهر ۱۴۰۳

2
🔹جلسه اول🔹 🔹 « تربیت عرفانی» (روشهای تربیت و خودسازی و تزکیه نفس خود و دیگران از نگاه بزرگان عرفان و اولیای خدا و مستند به قرآن و سنت پاک پیامبر ص ) 🔹 جلسه اول ۱۵ مهر ۱۴۰۳
87
3
🔸 ای انسان متکبر، راه رسیدن به مقامات بلند، تکیه بر ابزارهای پوشالی و حیله‌های زمینی نیست. خیز ای نمرود پَر جوی از کسان نردبانی نایدت زین کرکسان #مولانا کسی که به دنبال تعالی و عروج معنوی است، باید از اهل نور و معنویت مدد گیرد، نه از افراد فرومایه و دنیاپرست. @rasepardeh
129
4
🔸 وقتی صدایی از درون تو ‌را امر کرد که: «این حلال و آن حرام است» شکر خدایت را بجای بیاور، که قلبت زنده است... @rasepardeh
🔸 وقتی صدایی از درون تو ‌را امر کرد که: «این حلال و آن حرام است» شکر خدایت را بجای بیاور، که قلبت زنده است... @rasepardeh
213
5
No text...
149
6
🔸 ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین ناله‌ی من گوش دار و دردِ حالِ من ببین از میان صد بلا من سوی تو بگریختم دست رحمت بر سَرم نِه یا بجنبان آستین یا روان کن آب رحمت، آتش غم را بکُش یا خلاصم ده چو عیسی از جهانِ آتشین یا مرادِ من بده، یا فارغم کن از مراد وعده‌ی فردا رها کن یا چنان کن، یا چنین #مولانا @rasepardeh
133
7
🔴 اطلاعیه و همکاری سلام علیکم و رحمة الله از همه شما همراهان ارجمند خواهشمندیم،  برای معرفی کانال استاد شهید کاک ناصر سبحانی و آشنایی افراد بیشتر با اندیشه ایشان لطفا لینک کانال را برای دوستان و آشنایان و گروه‌ها و کانال‌های که دسترسی دارید فورارد کنید. جزاکم الله خیلی ممنون 📲لینک کانال: 👇 https://t.me/naser_sobhani 📱پیج اینستاگرام 👇 https://instagram.com/shahid_naser_sobhani 🔖لینک تمامی مباحث صوتی 👇 https://t.me/naser_sobhani/2653 با تشکر از همکاری شما
92
8
‍ 📌در کشاکش مکتب و خانقاه؛ واکاوی گذار ناتمام از اسلام طریقتی به اسلام اصلاح‌گر ✍️عبدالله اسعدی چکیده: واکاوی تطبیقی گذار ناتمام از اسلام طریقتی به اسلام اصلاح‌گر در جنبش مکتب قرآن، نشان‌دهنده‌ی تقابل بنیادین میان «آرمان عقلانیت شورایی» و «صلابت سنّت مریدی» در زیست‌جهان کردستان است؛ کاک احمد مفتی‌زاده (رح) با نبوغی استراتژیک و بهره‌گیری از الهیات رهایی‌بخش بر پایه‌ی آیه‌ی مبارکه‌ی «وَنُريدُ أَن نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ استُضعِفُوا فِي الأَرضِ وَنَجعَلَهُم أَئِمَّةً وَنَجعَلَهُمُ الوارِثينَ» (سوره قصص، آیه ۵)، در پی درهم‌شکستن ارکان «اتراف» و «استکبار» و جایگزینی «مسلمان مکتبی» به‌جای «مرید خانقاهی» بود، امّا فاکت‌های عینی تاریخی و استقرار نظام نظارت با محوریت سعدی قریشی و فؤاد مردوخ روحانی پس از وفات وی، حکایت از نوعی استحاله‌ی ساختاری و بازگشت به الگوهای وصایت کاریزماتیک و اشرافیت مذهبی دارد که در آن «ارادت به شخص ناظر» و «انجماد در تکرار نوار» جایگزین پویایی اجتهاد و خرد جمعی شده است. این فرایند که با حذف نخبگان منتقد و چهره‌هایی شاخص در اجلاسیه‌ی سال ۱۳۸۹ شمسی به اوج رسید، عملاً منجر به پیروزی «نرم‌افزار صوفیانه» بر «تئوری اصلاحی» شد تا جایی که امروزه این جنبش از یک نهاد مدنی بیدارگر به یک «فرقه‌ی منزوی مذهبی» تغییر ماهیت داده و در تله‌ی روان‌شناسی اجتماعی مریدمداری گرفتار شده است، امری که ثابت می‌کند تغییر واژگان بدون دگردیسی در زیربناهای فرهنگی، تنها به بازتولید استبداد سنّتی در لباسی مدرن منتهی می‌گردد. @Aveng_53
96
9
@hanasyaven ڕۆح ئەنجن ئەنجن لە هەلاجی ژین دڵ ڕەها ڕەها بە هەودای ئەویـن🤍
146
10
@rasepardeh
@rasepardeh
418
11
مناجات سید جواد ذبیحی آواز:دشتی سینه‌ها بینم ز سوز هجر تو بریان شده دیده‌ها بینم ز درد عشق گریان آمده پیر انصار از شراب شوق خورده جرعهٔ همچو مجنون گرد عالم مست حیران آمده ای خیالت با ضمیرم گرم ناز در قمار عشق تو جان پاکباز تا ز تاب آتش غم سوختم شمع‌سان در بزم عشق افروختم بی‌کسان را خود تویی یار و معین گمرهان را رهنمای راستین چون که هست از نیست خود کردی مرا نیستم کن ده بقایم در فنا ذره را از مهر خود مپسند دور خود از این تاریکیم خوان سوی نور گرچه از رفتن نیاسودم دمی یک قدم زین ره نپیمودم همی شرط عشق هرچند ره پوییدن است رنج دل بردن به جان کوشیدن است شرط وصل آمد کشش از سوی دوست ورنه عاشق کشته هجران اوست لیک چون ره باشدت سوی کریم گام نِه گه با امید و گه ز بیم روی نومیدی از این درگاه نیست ناامیدان را بدین جا راه نیست خود چه گویی سخت دشوار است راه از خدا در هر قدم توفیق خواه گل دمد صبر گر کنی بر نیش خار صبح روشن چون سرآید شام تار بت شکن باش ای پسر نی بت پرست تا زنی بر دامن مقصود دست #مناجات #سیدجواد_ذبیحی #کتابخانه_اسلامی_و_تصوف #Islamic_and_tassavof_library @erfaneeslami1
166
12
برایانی مەکتەبی لە شوێنێ کە نەقدی مەکتەب کرێ جەمعی لفت ئەدەن.. لەولایشەوە دروشمی خێرخوازی و پێکەوەبوون و ...یان گوێی فەلەکی کەڕ کردووە.. حازر نین وشەیەک بێجگە چەپڵەو باریکەڵڵا ببیسن.. مەودای نێوان قەول و عەمەل چەندە خوایا..؟! وەکوو دەردە دڵێک بوو، دەنا بوون یا نەبوونی چەن کەس کەی گرینگە..؟! 🪴
18
13
تا جایی که حافظه‌ام یاری می‌کند و به پستوی خاطراتم سرک می‌کشم، همیشه قانون نانوشته‌ای بر قلبم حکمرانی کرده است: «شادی، تنها وقتی شادی است که تقسیم شود». از همان روزهای کودکی تا به امروز، هرگاه نعمتی، خوشیِ کوچک یا بزرگی درِ خانه‌ی دلم را زده باشد، پیش از آنکه خودم را در آغوش آن نعمت رها کرده باشم سایه‌ای از دلتنگی بر وجودم نشسته است. گویی لذتِ داشتنِ یک لباس نو، تماشای یک منظره‌ی بکر، یا حتی آسایشِ نشستن در یک اتومبیل راحت و خانه‌ای دلباز، بدون حضور کسانی که تکه‌های قلب من هستند، چیزی کم دارد. طعم شیرینِ موفقیت یا رفاه، وقتی عزیزانم در آن سهیم نبوده باشند، به سرعت در کامم گس شده است. همیشه آرزو داشته‌ام که اگر قرار است بهترین‌ها سهم من باشد، پیش از من، سهمِ پاره‌های تنم، خانواده‌ام و عزیزترین‌هایم باشد. این حس، تنها محدود به دیوارهای دنیا و اسباب و اثاثیه‌ی آن نیست؛ بلکه دامنه‌اش بر عبادات و معنویات هم کشیده شده است. حتی در خلوت‌ترین و معنوی‌ترین لحظات، آنجا که انسان باید از همه چیز بِبُرد و تنها به خدایش بیندیشد، باز هم رشته‌های نامرئی محبت، مرا به عزیزانم وصل کرده است . در مسجد محل، زیر گنبد خضرای مسجدالنبی، یا حتی روبروی کعبه در مسجدالحرام، وقتی غرق در فیض و فضل اللهی شده ام ، اولین دعایی که بر لبم نشسته است و اولین خواسته ام آرزوی حضور عزیزانم بوده است.  گاهی با خودم فکر می‌کنم که ما شاید تمام لحظات شیرین زندگی‌مان را در نوعی "حسرتِ مقدس" سپری می‌کنیم؛ حسرتِ اینکه "کاش او هم اینجا بود"، "کاش مادر، پدر، همسر یا فرزندم نیز این نسیم معنوی را استشمام می‌کردند". و دقیقاً همین‌جاست که کلام خداوند، همچون مرهمی بر این دل‌نگرانی‌های عاشقانه می‌نشیند و به این احساساتِ حسرتناک، جهت می‌دهد. آنجا که پروردگار مهربان، دغدغه‌ی ما برای خانواده را نه فقط در رفاه دنیوی، بلکه در سرنوشت ابدی‌شان به رسمیت می‌شناسد و می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ...» (ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌هاست نگه دارید... - سوره تحریم، آیه ۶) این آیه، شاید در نگاه اول انذار باشد، اما در عمقِ خود، عاشقانه‌ترین دستورالعمل زندگی است. خداوند می‌داند که ما تابِ دیدنِ خار در پای عزیزانمان را نداریم، چه رسد به آتش دوزخ. "قُوا" (نگه دارید/محافظت کنید)، فریادِ همان عشقی است که می‌خواهد عزیزانش را نه فقط در خانه‌های بزرگ دنیایی، بلکه در قصر‌های ابدیِ امنیت و آرامش ببیند. اگر من امروز نگرانِ رفاه و آسایشِ جسمانیِ خانواده‌ام هستم، این آیه افق دیدم را وسیع‌تر می‌کند که: ای انسانِ عاشق! اگر واقعاً دوستشان داری، اگر می‌خواهی بهترین‌ها را داشته باشند، دستشان را بگیر تا در مسیرابدیت نلغزند. محافظت از آنها در برابر گناه و تیرگی، بالاترین شکلِ دوست داشتن است. مگر می‌توان بهشت را بدون آنها تصور کرد؟ مگر می‌شود انسان در باغ‌های برین قدم بزند، از نهرهای جاری بنوشد، اما جای خالیِ کسانی که تمام خاطراتِ شیرینش با آن‌ها گره خورده، خالی باشد؟ خداوند که خالق این عواطف است، پاسخی حیرت‌انگیز برای این بی‌قراریِ ما دارد و در سوره طور، وعده‌ی وصل می‌دهد: «وَالَّذِینَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ...» *(و کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان به پیروی از آنان ایمان آوردند، فرزندانشان را [در بهشت] به آنان ملحق می‌کنیم... - سوره طور، آیه ۲۱ این «أَلْحَقْنَا بِهِم» (آنان را به ایشان ملحق می‌کنیم)، آبِ سردی است بر آتشِ آن حسرت‌ها. این یعنی خداوند، بهشت را هم "خانوادگی" می‌پسندد. یعنی اگر امروز در این دنیا دغدغه‌ی دین ودنیای عزیزانمان را داشته باشیم  و دست‌گیرشان باشیم خداوند در آن سرای جاودانه، پاداش این عشق را با "هم‌نشینی ابدی" می‌دهد. آری، همه‌ی آن حسرت‌ها و انتظارها، تمام آن تلاش ها و آن «قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُم» ها سرانجام در یک نجوا آرام می‌گیرند؛ آن‌ هنگام که خداوند خود، بر جمعِ به‌هم‌رسیده‌ی دل‌ها سلام می‌گوید: «سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِیم» ✍شایسته احمدی https://t.me/abeynejat
144
14
@Asmanek_shin
@Asmanek_shin
144
15
۶. نادیده گرفتن واقعیت‌های تاریخی (کنگره‌ی شمس و...) نویسنده به همکاری این دو در شورای مرکزی سنّت (شمس) اشاره می‌کند، امّا تلخی انشعاب‌ها و اختلافات عمیق فکری که بعدها منجر به جدایی کامل این دو جریان شد را در لفافه‌ی «وفای به عهد» می‌پوشاند. ادّعای اینکه کاکه احمد به اخوانی‌ها اجازه نداد بیعتشان را بشکنند، بیشتر به یک روایت اسطوره‌ای برای نشان دادن «بزرگواری» رهبر مکتب قرآن شبیه است تا یک واقعیّت تشکیلاتی. در واقعیّت، تفاوت مبنایی در «تعریف دین» و «نحوه‌ی مواجهه با حاکمیت» بود که راه این دو را جدا کرد، نه صرفاً یک اجازه‌ی شخصی. جمع‌بندی: نکته‌ای برای خواننده‌ی هوشمند این سلسله یادداشت‌ها بیش از آنکه «تحلیلی تطبیقی» باشد، «دفاعیه‌ای» در ستایش مطلق یک جریان و نفی جریان دیگر است. خواننده‌ی منتقد باید مرز میان «عاطفه‌ی مریدانه» و «تحلیل عالمانه» را بازشناسد؛ چراکه کاربرد واژگان عاطفی (همچون لطیف، سترگ، زلال یا منجلاب) برای توصیف مفاهیم سیاسی، نشانه‌ی فاصله گرفتن متن از واقع‌گرایی است. نویسنده می‌کوشد «انفعال سیاسی» سال‌های اخیر مکتب قرآن را تحت عنوان «راهبرد عمیق و تدریجی» تئوریک جلوه دهد و در مقابل، «فعّالیّت مدنی» اخوان را «تنگنا و محدودیت» قلمداد کند. تصویر ارائه‌شده از ناصر سبحانی در این متن، وی را میان «تعلّق عاطفی به احمد مفتی‌زاده» و «انضباط تشکیلاتی اخوان» سرگردان نشان می‌دهد؛ رویکردی که استقلال علمی و اجتهادهای شجاعانه‌ی او در فقه مقاصدی را به حاشیه می‌راند. حقیقت اندیشه‌ی ناصر سبحانی و احمد مفتی‌زاده را باید در متون فقهی و مقاصدی آن‌ها جست، نه در روایت‌های مبتنی بر علایق شخصی. یک تحلیل منسجم ایجاب می‌کند که به‌جای تقدّس ‌گرایی، به بازخوانی انتقادی میراث این دو مصلح در بستر اقتضائات زمانه بپردازیم. نگا: تقدس‌مآبی نقدی بر بت‌سازان نوین
111
16
📌فراتر از اسطوره، فروتر از تشکیلات واکاوی پیش‌فرض‌های ایدئولوژیک در خوانش تطبیقی ناصر سبحانی و احمد مفتی‌زاده ✍️عبدالله اسعدی تحلیل و نقد سلسله یادداشت‌های اخیر پیرامون وجوه اشتراک و افتراق دو شخصیت برجسته‌ی کردستان در کانال تلگرامی «در جستجوی راه»، بیش از هر چیز نیازمند واکاوی لایه‌های پنهان در واژگان نویسنده و شناسایی پیش‌فرض‌های ایدئولوژیک اوست. نویسنده با ظاهری پژوهشی، امّا با زبانی لبریز از استعاره‌های عاطفی، سعی در ترسیم چهره‌ای «قدسی و پیشواگونه» از کاکه احمد مفتی‌زاده و در مقابل، چهره‌ای «پیرو و بخشی از یک کلّ ناکام» از کاکه ناصر سبحانی دارد. نقد حاضر، با تکیه بر تفکّر انتقادی و استناد به فکت‌های متن، به کالبدشکافی این سوگیری‌ها می‌پردازد: ۱. از مصلح اجتماعی تا پیشوای خطاناپذیر (اسطوره‌سازی) نویسنده در توصیف کاکه احمد، از متدولوژی نقد علمی خارج شده و به وادی «تذکره‌نویسی» و «مناقب‌خوانی» قدما درغلتیده است. او منشأ تفکّر مفتی‌زاده را نه در بستر مطالعات اجتماعی و سیاسی، بلکه در امور فرابشری جست‌وجو می‌کند: نویسنده مدّعی است تحوّل او نتیجه‌ی «شرفیاب شدن مکرّر به محضر "رحمه‌للعالمین"» بوده و «دروازه‌های فیوضات ربّانی» به روی او گشوده شده است. این نوع نگاه «هاله‌ی قدسی»، راه بر هرگونه نقد علمی اندیشه‌ی مفتی‌زاده می‌بندد. وقتی منشأ یک حرکت «کشف و شهود» معرفی شود، نمی‌توان با ابزار عقل و منطق سیاسی به آن پرداخت. این رویکرد، کاکه احمد را از «کنشگر دینی غیر معصوم و مصلح اجتماعی نقدپذیر» به «پیشوایی ماورائی، اسطوره‌ای، مهدی و حجت» تبدیل می‌کند؛ امری که پیامدی جز جزم و جمود فکری، تعبد (اطاعت مطلق بدون مطالبه دلیل)، خودشیفتگی گروهی، تعصب، پیش‌داوری، مداراگریزی و خرافه‌گرایی پیروان نخواهد داشت. ۲. تقلیل استقلال علمی به «عاطفه و هواداری» نویسنده با ظرافتی خاصّ، استقلال فکری کاکه ناصر سبحانی را زیر سایه‌ی سنگین کاریزمای کاکه احمد قرار می‌دهد. او ملاقات این دو را نه یک گفت‌وگوی علمی میان دو مجتهد، بلکه یک تجربه‌ی حسّی و مریدانه تصویر می‌کند: او دیدار این دو را با تمرکز بر «آغوش گرم و پر از عطوفت» کاکه احمد روایت کرده و مدّعی است «تأثیر آن آغوش ایمانی در زوایای روح کاکه ناصر باقی ماند». همچنین در تقسیم‌بندی نهایی، او را «کاکه ناصرِ مدعو و مهمان در مکتب قرآن» می‌نامد. این روایت، «نبوغ مستقلّ» کاکه ناصر در بازخوانی مبانی علوم قرآنی و فقه مقاصدی که در مواردی فرسنگ‌ها با نگاه سنّتی و حتّی آرای کاکه احمد تفاوت داشت را آگاهانه به حاشیه می‌برد. نویسنده با نامیدن او به عنوان «تئوریسین بومی اخوان»، سعی دارد نبوغ او را در ظرف یک تشکیلات محدود کند تا در مقابل، کاکه احمد را تنها «بنیان‌گذار طرحی نو» جلوه دهد. ۳. سوگیری تلخ نسبت به «جماعت دعوت و اصلاح» نویسنده در بخش‌های پایانی (بخش ۶ و ۷)، از کلام پژوهشی فاصله گرفته و در قامت یک رقیب ایدئولوژیک، به تحقیر کنشگری مدنی و تشکیلاتی می‌پردازد: او مسیر اخوان را «راه میان‌بری برای تصاحب قدرت» می‌خواند که مآل آن «ناکامی، نافرجامی و آچمز شدن» است و پیش‌بینی می‌کند این جریان در آینده تنها به یک «"سمن" (سازمان مردم‌نهاد) مدنی و خیریه» تبدیل خواهد شد. این یک «استاندارد دوگانه» در تحلیل است. نویسنده بحران‌های سیاسی جریان‌های اخوانی در منطقه را به کلّ تفکّر تشکیلاتی تعمیم می‌دهد، امّا در مقابل، انزوای سیاسی و انفعالِ مکتب قرآن در دهه‌های اخیر را تحت عناوین زیبایی چون «هجرت جمیل» و «دوری از گنداب دنیازدگی» تئوریزه می‌کند. ۴. مغالطه در مفاهیم «دموکراسی» و «شورای دینی» نویسنده با استفاده از برچسب‌زنی، سعی در ابطال ساختارهای مدرن دارد بدون آنکه جایگزین دقیقی برای آن‌ها ارائه دهد: وی دموکراسی عرفی را «گنداب دنیازدگی» می‌نامد و در مقابل، از «حاکمیت شورای دینی» ستایش می‌کند که به زعم او «منطبق بر فطرت» است. نویسنده هیچ‌گاه تبیین نمی‌کند که تفاوت ساختاری و اجرایی این «شورای دینی» با دموکراسی مدرن در چیست. او صرفاً با استفاده از واژگان ارزشی، یک «مدینه‌ی فاضله‌ی انتزاعی» را برتری می‌دهد که فاقد الگوی عینی برای اداره‌ی یک جامعه‌ی پیچیده و کثرت‌گرا در عصر کنونی است. ۵. روایت‌های اسطوره‌ای به‌جای واقعیت‌های تشکیلاتی نویسنده برخی گره‌های تاریخی و انشعابات فکری را به مسائل اخلاقی فردی تقلیل می‌دهد: مدّعی است زمانی که اخوانی‌ها از کاکه احمد خواستند بیعتشان را بشکنند و به او بپیوندند، او «این اجازه را به آن‌ها نداده و وفای به عهد را ارجح دانسته است.» این ادعا بیشتر به یک «فولکلور حزبی» برای نشان دادن بزرگواری رهبر مکتب قرآن شبیه است. واقعیت تاریخی نشان می‌دهد که تفاوت‌های بنیادین در «تعریف از دین»، «روش دعوت» و «نحوه‌ی مواجهه با حاکمیت»، عامل اصلی جدایی این دو جریان بود، نه یک توصیه یا اجازه‌ی شخصی.
101
17
البته تحقیقات جدید نشان میدهد که سگها وگرگها پس از درگیری وشکست برای سرگروهی گله،به نشان تسلیم واطاعت در برابر پیروز معرکه ،سر خم می کنند...
1
18
آدم از بی بصری بندگی آدم کرد گوهری داشت ولی نذر قباد و جم کرد یعنی از خوی غلامی ز سگان خوار تر است من ندیدم که سگی پیش سگی سر خم کرد علامه محمد اقبال لاهوری https://t.me/AZADANDISHI93
155
19
💠"شرک افیون توده‌ها است" 📝محسن نیکخواه لابد گوینده‌ی عبارت "دین افیون توده‌ها است" ، در اوقات منتهی به ثبت آن، تجارب و مشاهداتی درباره‌ی دین داشته است که او را به اتخاذ این دیدگاه و باور درباره‌ی دین واداشته است. البته من هرگز منکر این نیستم که قرائتی از دین که مبتنی بر کتمان توحید و تبلیغ شرک باشد لاجرم خاصیت تخدیر به خود گرفته انسان‌ها را به بنده‌ی رام و مطیع شُرَکا تبدیل کرده و حُرّیّت و آزادگی و قدرت اندیشه و انتقاد و اعتراض و تشخیص سِره از ناسره را از آن‌ها سلب می‌کند.و البته رازِ اصلی و اساسی دعوتِ پیامبران به توحید نیز همین است که جایگاه مافوقِ چون و چرا بودن از تمام انسان‌ها سلب شده و اجازه داده نشود که کسانی، انسان‌ها را به قصد دستیابی به مطامع شخصی، گروهی، مذهبی، ملی، و طبقاتی با ابزارهای جهل و تعصب و تقلید، تخدیر کنند. امّا اینجا سه نکته‌ی غالباً فراموش شده و یا نادیده گرفته شده بسیار حائز اهمیت‌اند: اول اینکه دین را تقلیل دادن به برنامه‌ای که در قالب یک کتاب آسمانی یا یک وحی الهی از طریق پیامبری از پیامبران خدا به انسان‌ها ابلاغ شده است و صرفاً آن را و البته تمام اشکال و برداشت‌ها و فهم‌ها از آن را افیون دانستن، تقلیلی ناروا و غلط است که خود به افیونی از افیون‌ها تبدیل شده و موجب شده بی‌‌تحقیق و جستجو ذهن بسیاری از انسان‌ها را با ابزار تقلید و تعصب و سطحی‌نمودن و ظاهربینی، تخدیر کرده و قدرت تحلیل و تمییز را از آن‌ها سلب کند. دین، ابداً در برنامه‌های الهی منحصر نشده و هر جهان‌بینی‌ای که سمت و سوی افکار و احساسات و خواست‌های انسان را سامان دهد و به ابزاری برای تحلیل امور و به معیاری برای قضاوت تشکیل شده و انسان‌ را به درجه‌ای از یقین برساند که حاضر باشد تمام انرژی و توان خود را در راه آن صرف و فدا کند، دین است. همین نکته‌ی مهم است که خداوند برنامه خود را دین و برنامه‌ی دشمنان دین خودش را هم دین نامیده است: "لکم دینکم و لی دین: دین شما برای خودتان و دین من هم برای خودم" یا وقتی می‌فرماید: و رضیتُ لکم الاسلامَ دیناً: و به اسلام به عنوان دین برای شما رضایت دادم" دال بر این است که از میان ادیانِ قابل تصور من تنها اسلام را به عنوان دین برای شما به رسمیت می‌شناسم و این یعنی خداوند مابقی راه‌های غیر از اسلام را که خودش بدان راضی نیست هم دین به شمار آورده است. پس وقتی واژه‌ی دین را دیدیم یا شنیدیم یا نوشتیم یا بیان کردیم بلافاصله آن را در برنامه‌ای که‌ در آن حتما خدا و کتابی آسمانی و پیامبری وجود دارد منحصر ندانیم بلکه یقین بدانیم که هر برنامه‌ای سمت و سوی حیات ما را تعیین کند دین است چه در آن خدا و کتابی آسمانی و پیامبری وجود داشته باشد چه برنامه‌ای باشد که با شور و حرارت علیه خدا و کتاب آسمانی و پیامبر مبارزه می‌کند و تمام هم و غمش این باشد مردم را از آن دین خدا محور منصرف کرده و به دین چیزدیگر محوری درآوَرَد. نکته‌ دوم که به گمان من از نکته‌ی اول با اهمیت‌تر است و عمق نادرستی انحصار دین در برنامه‌ای الهی را روشن می‌کند این است که اصولاً نه تنها انسانِ فاقدِ دین اصلاً وجود خارجی ندارد بلکه انسان بی‌خدا هم اصلاً وجود ندارد. در آیه‌ی ۲۳ سوره‌ی جاثیه خداوند سؤالی را به شکلی بسیار دقیق و ظریف مطرح می‌کند: "أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ: آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده؟"[الجاثية/۲۳] این آیه تفاوت بسیار ظریفی دارد با اینکه اگر گفته می‌شد: "أفرأيت من اتخذ هواه إلهه: آیا دیدی کسی را که هوای خود را اله خود قرار داده است؟" چرا که در اولی انسان حتما باید الهی داشته باشد اما دومی مقتضی این حتمیت نیست. آیا احمد را دیدی که غذایش را از میان گیاهان انتخاب کرده است؟ آیا حسن را دیدی که ورزشش را فوتبال برگزیده است؟ در این دو مثال، غذا و ورزش وجودشان قطعی است فقط مانده است که شخص کدام غذا و یا کدام ورزش را به انتخاب کند. اما اگر بگوییم آیا حسن را دیدی که فوتبال را به عنوان ورزش برگزیده است ورزش می‌تواند در برنامه‌ی زندگی او باشد یا خیر. در آیه‌ی ۲۳ جاثیه هم اگر هوا مقدم می‌شد آیه دربردارنده‌ی این معنا بود ‌که داشتن اله امری اختیاری است و انسان می‌تواند اله داشته باشد یا خیر، اما وقتی اله مقدم شده است یعنی داشتن اله برای انسان، امری اجتناب ناپذیر و قطعی است و باید اله‌ی در حیات خویش انتخاب کند به عبارت دیگر اختیار او فقط در انتخاب اله است نه در اصل داشتن یا نداشتن اله. کسی که برای مقام، پول، شهرت، لذت، وطن، و مکتب فکری جان‌برکفانه می‌جنگد، فلسفه می‌بافد، کتاب می‌نویسد، شعر می‌سراید، بی‌خوابی می‌کشد، اشک می‌ریزد، حتی دروغ می‌گوید، چشم‌بندی می‌کند، نفاق می‌کند، حذف می‌کند، می‌کُشد، کُشته می‌شود، تا امکان داشته باشد حتی در ظاهر و قیافه و در استعمال واژه‌ها خودش را از مخالفانش متمایز کند، مقام
159
20
‌چاودێری( نظارت) مرحوم کاکه عمر شاپری ـ 1384 تدوین شورای مدیریت مکتب قرآن
210