en
Feedback
‌BackYard | حیاط خلوت

‌BackYard | حیاط خلوت

Open in Telegram

شب است همراه با صدای سوختن چوب در شومینه‌ی بی‌خاصیت خانه‌های اعیانی فیلمهای دهه هشتاد ؛ کانال یوتیوب : https://youtube.com/@mahsajafari1372?si=2S1aaXp8QgvViPX9

Show more
394
Subscribers
-124 hours
-17 days
-530 days
Posts Archive
مگه دوستم نداری؟ از فصل ۵ قسمت ۳ سریال SOPRANOS. یه بار دومینیک کیانزه ( عمو جونیور ) درباره این سکانس گفته بود که واقعاا بعد دیالوگ تونی اشکش اومده . @ourbackyard | #سریال

منتظرم نقطه‌چین شروع بشه شام بخورم‌. من بدون سریال نمیتونم غذا یا صبونه بخورم و شاید سوال پیش بیاد اگر برق بره چیکار میکنی؟ صبر میکنم برق بیاد :)))🤝🏼

There is no dog in my life بغض امروز عصر 🤝🏼

«توت» زندگیِ شما چیه؟ چی شما رو نجات می‌ده( داده)؟ خودتون؟ برای من خیلی وقت‌ها « بچگیام » بوده. انگار اون بخشی جدا شده از منه که منتظره آرزوهاشو برآورده کنم و وقتی مثل یه جسم بالغِ خسته میگم [ وای که چی اصلا تلاش کردن ] یهو صورت گرد و تپل مهسای ۶-۷ ساله میاد جلوم که داره بهم نگاه میکنه و میگه پس من چی؟ مگه قول نداده بودی بهم؟ @ourbackyard | #آدم_در_موقعیت

این حلقه‌ی نگاتیو سینمایی رو از شاهین دانشفر برای عید ۹۹ خریدم. از کنکور خواهرم از مادربزرگم عکس دارم توش . مادربزرگم آبان ۹۹
این حلقه‌ی نگاتیو سینمایی رو از شاهین دانشفر برای عید ۹۹ خریدم. از کنکور خواهرم از مادربزرگم عکس دارم توش . مادربزرگم آبان ۹۹ فوت شد حالا برای دولوپش وحشت دارم که اگر عکسا سوخته باشه چی؟ فعلا گذاشتمش تو یخچال ولی باید بالاخره بدمش ظهور و اسکن. @ourbackyard

«لحظه» تمام چیزیه که داریم.

- آقا این پوستره آقا ما خاطرخواه این شدیم...ببینید چقد قشنگ...از خصوصیات اخلاقی شماست...مهندس شجاعی پشت کرده به تمام مال دنیا
- آقا این پوستره آقا ما خاطرخواه این شدیم...ببینید چقد قشنگ...از خصوصیات اخلاقی شماست...مهندس شجاعی پشت کرده به تمام مال دنیا! " مارمولک "

خریدن شیر واقعا یه لطافتی داره که اگر خیلی فیلمی باشی میفهمی. اصلا شیشه شیر تو فیلما قلب منو اروم میکرد . حالام خودم از خریدن سبزیجات و لبنیات روحم آروم میشه

منبع کانال @hasmicteahouse بود

تو ساینفلد الین میتونه شبیه من باشه. من با دخترا کنار نمیام و رفاقتم با پسرا خیلی بهتره چون وقتی با پسری دوست هستم مثل خودشون
تو ساینفلد الین میتونه شبیه من باشه. من با دخترا کنار نمیام و رفاقتم با پسرا خیلی بهتره چون وقتی با پسری دوست هستم مثل خودشونم و درواقع انگار داداشی میشیم رفتارای دخترونه ندارم حالا این ولی خیلییی تو این دوسه سال برام جدی شده که دلم بخواد با دوستام وقت بگذرونم من اصلا آدم رفیق‌بازی نبودم هنوزم اونقدر نیستم اما فهمیدم که سروش صحت راست میگفت که دوستا مهمترین ثروت‌های آدمن @ourbackyard | #آدم_در_موقعیت #سریال

امروز مودم آرومه و‌ حتی شاید یکی از فیلم‌های اریک رومر هم‌ دیدم .

کتاب هَرَس از نسیم مرعشی رو چندسال پیش از نشر چشمه خریده بودم و فقط ۳ صفحه خوندمش . قبلشم کتاب اولش " پاییز فصل آخر سال است " رو نصفه خونده بودم؛ بااینکه مرعشی تو همشهری داستان همیشه نوشته‌هاش برام خوندنی بود اما تو رمان‌هاش قلمش برام خسته‌کننده‌است و گیرا نیست. آدم‌هاش برام زنده نمیشن و در حد کلمه رو کاغذ میمونن. ولی امروز گفتم بذار برم سراغ هرس چون ماجرا تو آبادان میگذره و این خودش برای من انگیزه‌اس و تازه تازه جنگ تموم شده که اینم برام جالبه کلا . درواقع من هم جنوب رو دوست دارم هم سالای قبل حین و بعد از جنگ رو . حد فاصل سال‌های ۵۰ تا ۸۰ برای من جالب‌ترین سالهای ایرانن . اما هیچ‌کس نمیتونه مثل زویا پیرزاد منو مثل یه بچه بشونه پای کتاب . @ourbackyard | #از_کتاب

یه سفر یه روزه میرم رشت . باید برم‌‌. این تنِ درشت و خسته رو با خودم میکشم میرم دشت و بهش اکسیژن میدم میگم ببین اوردمت بیرون؟ حالا روح خوبی هستم برات جسم نازنینم؟ این وَرِ عاقل مغزم خیلی مادری داره میکنه برام And I am like that که ببین برای لیلی چیکارا بکنم .

اگر یه میز چوبی تو آشپزخونه داشتم خوب میشد برای همه چیز کابرد داره. حتی میشد یه پازل بزرگم بخرم و روش بچینم

دلم میخواد برای اولین بار کتابی به زبان انگلیسی بخرم. کمیک استریپ هم خیلی دوست دارم .

هیچ شادی‌ای از اعماق قلبم نیست و این منو غمگین و شکننده میکنه نمیدونم تو pms بودنم باعث شده هرشب با بغض بخوابم یا یه سیلی از عالمِ غیبه که بگه بچه قصه‌ات گریه‌دار شده؛ حتی سیماخُله ( افسانه چهره‌آزاد تو سریال وضعیت سفید ) هم فهمیده و میتونه برات شعر بخونه که یکی هست یکی نیست یکی صفرو یکی بیست حالا تا تهش برو دیگه. امشب حرفم میاد. از ۷ سالگیم داره تو سرم‌ میچرخه و من خودمو یه زنِ میانسالی میبینم که از فرنگ برگشته خونه و تمام ملافه سفیدایی که پهن کرده بود رو وسایلو دونه دونه داره برمیداره میتکونه و آخرش میره تو کابینتا دنبال یه ذره چایی تا دمش کنه که خونه بشه همون خونه‌ای که گذاشته بودو رفته بود که همه‌چی برگرده سرجاش. آدمه بشه همون آدم خونهه بشه همون خونه اما زمان نمیذاره هيچی مثل قبل بمونه و این همیشه ترسناکه و گاهی نجات‌بخش.

الان یه ویدیو تو یوتیوب دیدم درباره سیلویا پلات میگفت که خیلی ریزبه‌ریز خاطراتشو مینوشت . بعد دختره گفت اگر خاطراتمون رو ننویسم انگار اون روز رو از دست دادیم و چقدر من باهاش موافقم. آره ما هرروز حداقل یه عکس با گوشیمون میگیرم ولی اون عکس کجا و نوشتن از اون روز هرچند معمولی کجا. گاهی وقتا من احساساتمو مینوشتم وقتی الان میخونم انگار میرم تو اون لحظه و این چیز کمیه؟ معلومه که نه.

امشب یکی از شهرستانا فیلم مومیایی۳ رو نشون میداد من اخراشو دیدم. کیفیت آینه بود . این فیلمه واقعا تو یه لول دیگه میتونه احمقانه و بامزه باشه. گمونم همه حداقل یه بار دیدنش. پرویز پرستویی چه بروبیایی داشت یعنی انتخاب اول همه بود وقتی می‌پرسیدن بازیگر محبوبت؟

تو گروه دیالوگ از بچه‌ها پرسیدم از هدیه تهرانی دیالوگ چی یادتونه؟ یکی نوشته: سلطان کیه؟ ( دیالوگ فیلم سلطان ) آفرین :)))))

مواجهه آدم‌هام با موضوعات شفاف بود و شارلاتانیسم هنوز مد نشده بود اونقدر