الدُّرَرُ البَاهِرَاتُ...
Open in Telegram
هیچ زینتی برای طالبالعلم، بهتر از انصاف و ترک تعصب نیست. کانالِ «مسافر راه خدا....✍» ۹۸/۱/۲۵ تماس با ما👇 @Mosafer20500
Show more550
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-530 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '260
in 0 channels
August '26
+2
in 0 channels
Get PRO
July '26
+3
in 0 channels
Get PRO
June '26
+5
in 0 channels
Get PRO
May '26
+2
in 0 channels
Get PRO
April '26
+1
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+5
in 0 channels
Get PRO
January '26
+4
in 0 channels
Get PRO
December '25
+2
in 0 channels
Get PRO
November '25
+2
in 0 channels
Get PRO
October '25
+2
in 0 channels
Get PRO
September '25
+5
in 0 channels
Get PRO
August '25
+1
in 0 channels
Get PRO
July '25
+4
in 0 channels
Get PRO
June '25
+3
in 1 channels
Get PRO
May '25
+2
in 0 channels
Get PRO
April '25
+7
in 0 channels
Get PRO
March '25
+3
in 1 channels
Get PRO
February '25
+3
in 0 channels
Get PRO
January '25
+8
in 0 channels
Get PRO
December '24
+12
in 0 channels
Get PRO
November '24
+4
in 0 channels
Get PRO
October '24
+3
in 0 channels
Get PRO
September '24
+16
in 0 channels
Get PRO
August '24
+18
in 0 channels
Get PRO
July '24
+29
in 2 channels
Get PRO
June '24
+29
in 1 channels
Get PRO
May '24
+50
in 0 channels
Get PRO
April '24
+32
in 1 channels
Get PRO
March '24
+11
in 2 channels
Get PRO
February '24
+13
in 1 channels
Get PRO
January '24
+14
in 0 channels
Get PRO
December '23
+30
in 1 channels
Get PRO
November '23
+18
in 2 channels
Get PRO
October '23
+22
in 1 channels
Get PRO
September '23
+44
in 0 channels
Get PRO
August '23
+37
in 0 channels
Get PRO
July '23
+27
in 0 channels
Get PRO
June '23
+15
in 0 channels
Get PRO
May '23
+12
in 0 channels
Get PRO
April '23
+25
in 0 channels
Get PRO
March '23
+29
in 0 channels
Get PRO
February '23
+26
in 0 channels
Get PRO
January '23
+33
in 0 channels
Get PRO
December '22
+31
in 0 channels
Get PRO
November '22
+30
in 0 channels
Get PRO
October '22
+52
in 0 channels
Get PRO
September '22
+24
in 0 channels
Get PRO
August '22
+61
in 0 channels
Get PRO
July '22
+45
in 0 channels
Get PRO
June '22
+57
in 0 channels
Get PRO
May '22
+33
in 0 channels
Get PRO
April '22
+33
in 0 channels
Get PRO
March '22
+94
in 0 channels
Get PRO
February '22
+38
in 0 channels
Get PRO
January '22
+61
in 0 channels
Get PRO
December '21
+138
in 0 channels
Get PRO
November '21
+83
in 0 channels
Get PRO
October '21
+129
in 0 channels
Get PRO
September '21
+151
in 0 channels
Get PRO
August '21
+147
in 0 channels
Get PRO
July '21
+86
in 0 channels
Get PRO
June '21
+74
in 0 channels
Get PRO
May '21
+100
in 0 channels
Get PRO
April '21
+67
in 0 channels
Get PRO
March '21
+40
in 0 channels
Get PRO
February '21
+60
in 0 channels
Get PRO
January '21
+121
in 0 channels
Get PRO
December '20
+1 288
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 09 September | 0 | |||
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | 0 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | 0 |
Channel Posts
| 2 | #تلاوت_قرآن
#ایزدشناس
@Izad_Shenas | 23 |
| 3 | #بانوان_نمونه_اسلام
#ایزدشناس
@Izad_Shenas | 25 |
| 4 | «هر آنچیز که مصرفش زیاد گردد، تولیدش هم بیشتر میشود»
هر چیزی که مصرفش بیشتر باشد، خداوند تولید آن را اضافه میکند و از حیوانها گاو و گوسفند از همه بیشتر به مصرف میرسند؛ در قربانی، کفارات، جنایات و... ذبح میگردند.
به هرمقداری که آنها به مصرف برسند، خداوند به همان مقدار تولیدات آنها را اضافه مینماید.
این در هرجا مشاهده شدهاست که تعداد گوسفندها باوجودیکه زیر کارد قرار گرفتهاند در دنیا خیلی زیاد است.
و تعداد سگ و گربهها به این مقدار نیست. درصورتیکه بهظاهر میبایست نسل سگوگربه بیشتر میبود که آنها در یک شکم چهار تا پنج بچه میزایند.
و گوسفندان همیشه ذبح میشوند؛ ولی کسی به سگوگربه کاری ندارد. بازهم این مشاهده انکارناپذیر است که آمار گاو و گوسفند به نسبتِ سگوگربه بیشتر است.
از زمانیکه در هندوستان ذبح گاو ممنوعشده است، تولید آن بههمان میزان کاستهشده است، وگرنه هر خانه و روستا باید از گاو و گوسفند پُر میبود، چون ذبح در آنجا ممنوع است.
معارفالقرآن ج۱۱ ص۲۹۲ تحت آیه ۳۹ سورة السباء
#ایزدشناس
@Izad_Shenas | 41 |
| 5 | ⭐علمای اهل سنت بلوچستان؛ پیشگامان اصلاح خرافات و بازگشت به قرآن و سنت
◀️ کانال رسمى استاد عبدالحکيم سيدزاده
🆔 https://t.me/molanasayedzadeh
#ایزدشناس
@Izad_Shenas | 85 |
| 6 | رهبری شایسته و دلسوز.
تمام ملت بلوچستان بلااستثناء دوستدارِ این شخصیت هستند، و حاضرند جانهایشان را هم برایش فدا کنند، چنانچه قبلاً چندینبار ثابتشده است.
چقدر تو عزیزی، واقعاً لقب «شیخالاسلام» برازنده توست. بزار آنها بسوزند🌺🌺
#ایزدشناس
@Izad_Shenas | 105 |
| 7 | بنظرتان چرا انسان نیاز به تشویق و انگیزه دارد؟
گاهگاهی تشویقِ یک فرد تا هفتهها قلبت را گرم نگهمیدارد و به قلم و قدمهات سرعت میبخشد؛
و برعکس واکنش ناجور و سخنان شکنندۀ یکفرد میتواند تا مدتها قلبت را ناآرام کند، قلم و قدمهات را هم سست کند.
شاید بگم که هیچگاه لینک ناشناس برای انتقاد و... نگذارید.
بلکه ازطریق خیرخواهان دنبال اصلاحتان باشد و از دلسوزان حرفشنویی داشته باشید.
#ایزدشناس
@Izad_Shenas | 96 |
| 8 | اخلاص یعنی: هیچگاه مطمئن نباشی؛
امیرالمومنین عمر رضیاللهعنه از نفاق (منافقبودن) میترسید!
سیدنا ابوبکر رضیاللهعنه با اینکه هشتدروازه بهشت بهرویش باز میشوند، بسیار گریه میکرد؛ چنانچه مادرجان عایشه رضیاللهعنها در وصف پدرشان میفرمود: کان أبوبکر رجلاً بکّاء.
سیدنا علی رضیاللهعنه در محراب مسجد چنان بهخود میپیچید و گریه میکرد، گویا عقرب یا مار نیشزده باشد.
شاید بگم که مخلص؛ یعنی: مصعببن عمیر رضیاللهعنه.
شخصی که بدون کوچکترین توقع و چشمداشتی زندگی فاخر و ثروتمندانهاش را کنار میگذارد، فقر در سایه ایمان را بر تمام ثروتها ترجیح میدهد.
راستی! پس از شهادت کفن کاملی هم برایش پیدا نشد.
چنانچه علامه ابوالحسن ندوی رحمهالله درمورد زندگی مصعببن عمیر رضیاللهعنه مینویسد:
این داستان (داستان حضرت مصعببن عمیر رضیاللهعنه) دل و روحم را ربود و فهمیدم که فراتر از زندگی مرفّه و لباس فاخر و غذای لذیذ و کاخ باشکوه، نیاز و لذتی وجود دارد که همت صاحبان قدرت و ثروت به آنجا رسایی ندارد و عقل تنپروران و شهوتپرستان، آن را درک نمیکند.
وقتی به خود بازگشتم دیدم که دلم این نیاز و لذت را آرزو میکند و به این حقیقت بیش از لباسهای فاخر توانگران و مظاهر بیارزش دنیا وقعت مینهد.
منبع: [بهسوی مدینه/ ص 33]
#ایزدشناس
@Izad_Shenas | 87 |
| 9 | علامه ذهبی رحمهالله در «سیر أعلام النبلاء» درمورد یکی از فاتحان بزرگ اسلام مینویسد:
وَمنذ تسلطَنَ، طَلّق الخَمْر وَاللَّذَات
از وقتیکه سلطان شد، از شراب و دیگر لذتها دست کشید.
و در جایی دیگر مینویسد:
وَكَانَ .... شِحْنَة دِمَشْق، فَكَانَ يَشرَب الخَمْر، ثُمَّ تَابَ.
ایشان پیشتر شراب مینوشید و سپس توبه کرد.
📚سیر أعلام النبلاء ج۱۶ ص۴۱۳
هیچگاه نباید از کسی (بهخاطر گناه یا...) ناامید شد، یا با نگاه تحقیزآمیز بهش نگاه کرد؛ زیرا هرلحظه ممکن است توبه کند، از تو پیشی بگیرد و خدمات بزرگی انجام دهد.
#ایزدشناس
@Izad_Shenas | 69 |
| 10 | «سفری در وادی رؤیا»
«خاطرات یک سفر/ قسمت۴»
روز جمعه (۱۴۰۵/۴/۲۰) ساعت ۱۱:۳۰ از مشهد راهیِ گلستان شدیم، سفری بهیادماندنی تو دلِ طبیعت.
مولانا عابد عزیز دوستانی از گلستان داشت که خانه یکیشان در اولین شهر گلستان، «مراوه تپه» بود.
مولانا با همین دوستش، حاجی عبدالرحیم أبائی تماس گرفت. وی بسیار خوشحال شد و لوکیشن خانهاش را فرستاد.
حدود ساعت ۸:۰۰ شب رسیدیم خانهاش.
همینکه وارد خانهاش شدیم، سفره پیشغذا پهنشده بود، پُر از میوههای خشکوتر و خوراکیهای محلی.
اندکی بعد، نماز عشا را خواندیم. پس از نماز سفره شام را پهنکرده بود.
هرچی از سخاوت و میهماننوازی ترکمنها بگم، کم گفتم؛ قبلاً شنیده بودیم، خب «شنیدن کی بود مانند دیدن».
پس از صرفِ شام با اصرار خواست که لباسهامون را بدیم تا بشوره. (فجزاه الله أحسن ما يجازي به عباده الصالحین).
صبح بعد از اینکه نماز را با امامت مولانا تاجمحمد عزیز (که توی این سفر امام جماعت و مؤذن ما بود) خوندیم، یٰس و دعاهای صبح را هم خواندیم، اندکی استراحت کردیم و ساعت ۷:۳۰ بلند شدیم.
سفره صبحانه از قبل پهنشده بود، با کلی غذاهای محلی بههمراه میوه.
پس از صرفِ صبحانه بههمراهیِ حاجی عبدالرحیم عزیز رفتیم سری به «مدرسه ربانی چنارلی» بزنیم.
قبلش رفتیم خانۀ مرحوم مولانا عبدالرحمن رحمهالله، برادر دوقلوی حاجی عبدالرحیم که از دوستان قدیمِ مولانا عابد بود. آنجا هم با پهنکردن سفره از ما پذیرایی کردند.
سپس رفتیم مدرسه ربانی را ببینیم، حافظ حسین، فرزند برومند مرحوم مولانا عبدالرحمن رحمهالله استادِ حفظ همین مدرسه بود.
وقتی وارد مدرسه شدیم، حافظ حسین از ما استقبال کرد. در مسجد دو رکعت خواندیم سپس رفتیم کتابخانۀ مدرسه را ببینیم. ماشاءالله کتابخانه بزرگی بود، پُر از کتبِ حدیث، فقه، تفسیر، ادب، صرف، نحو و... ، و با کلی کتب دستنویس قدیمی.
پس از ورقزدنِ چند کتاب، رفتیم دفتر مدرسه؛ در آنجا هم سفرهای با انواع غذاها چیدند (گرچه منع کردیم، فایدهای نداشت!) انگار از رسوم ترکمنهاست که به خانه هرکس بری، باید لحظهای پای سفرهاش هم بنشینی.
بعدش رفتیم فاتحهای سر قبر مرحوم مولانا عبدالرحمن رحمهالله خواندیم. سپس رفتیم خانه دائی حاجی عبدالرحیم، انگار وقتِ ناهار شده بود.
نماز ظهر را با امامت مولانا تاجمحمد عزیز خواندیم.
پس از نماز ظهر، سفره پهن شد با انواع غذاهای لذیذِ محلی، از سمبوسه با گوشت بره گرفته تا کنجد، گیلاس و... . تازه بعدش فهمیدیم اینها همهاش پیشغذا است (ما دیگه توانی برای خوردن نداشتیم؛ ولی چاره چی بود!)
پس از لحظهای برنج با گوشت بره و... را آوردند.
بعد از ناهار رفتیم خانه حاجی عبدالله (ایشان هم از آشنایان مولانا عابد بود) شخصیتی بسیار شاد و پُرخنده بود، اینجا هم باز سفره پهنشده بود.
حاجی عبدالرحمن، حاجی عبدالله را راضی کرد که ما را تا گنبدکاووس همراهی کنند، ایشان هم قبول کرد.
سپس رفتیم به دیدن «چشمه زاو».
ادریس، فرزند مرحوم مولانا عبدالرحمن رحمهالله در مسیر منتظرمان بود که تا چشمه همراهیمان کند، ایشان جوانی شاد، دوستداشتنی و بانمک بود که در همراهیاش لذت بردیم.
وقتی سرِ چشمه رسیدیم، برادرمان ادریس کنار چشمه حصیری انداخت و رویِ حصیر سفرهای پهن کرد. و دوستان لحظات شادی را کنار «چشمه زاو» گذراندند، منظرهای بسیار زیبا و دلنشین بود.
بعدش رفتیم خانۀ عموی ادریس (پدر زنش)، نماز عصر را آنجا خواندیم و پس از نماز باز هم پذیرایی!
مادر زنِ ادریس هم برامون آب زمزم و تسبیح فرستاد (انگار تازه از مکه برگشته بود).
سپس بههمراهی حاجی عبدالرحیم و حاجی عبدالله راهیِ گنبد کاووس شدیم.
نماز مغرب را در مسیر خواندیم و حدودِ ساعت ۹:۰۰ به گنبدکاووس رسیدیم.
حاجی عرازمحمد مختومی (از آشنایان مولانا عابد) از قبل منتظرمان بود.
وقتی به خانهاش رسیدیم، پس از احوالپرسی نماز عشا را خواندیم و بعد از نماز پای سفره شام نشستیم، سمبوسه با گوشت بره و... .
پس از شام دوستان به گفتوگو پرداختند و چون خسته بودیم کمکم رفتیم سراغ بالشتوپتو.
بعد از نماز صبح اندکی استراحت کردیم و ساعت ۶:۳۰ بلند شدیم. حاجی عرازمحمد عزیز سفره را پهن کرد و پس از خوردن صبحانهای دلپذیر، با دوستان خداحافظی کردیم. دوستانی که هرچی از خوبی، سخاوت و مهربانیشان بگم، کم گفتم.
خلاصه ترکمنها در میهماننوازی حرف ندارند. (خداوند به مال، جان، اولاد و خانواده تمام این عزیزان برکت دهد، انشاءالله که در تمام مراحل زندگیشان شاد و سلامت باشند، خصوصاً حاجی عبدالرحیم عزیز که شخصیتی سادهزیست، متواضع، سخاوتمند و دوستداشتنی هستند. ایشان تا گنبد کاووس ما را همراهی کرد و در تمام سفر با ما در تماس بود و جویای حالمان بود (اگر مانع نمیشدیم شاید حاضر بود که تا پایان سفر همراهیمان کند). (فجزاه الله جزاء موفوراً).
ادامه دارد... ✍️
#ایزدشناس
@Izad_Shenas | 93 |
| 11 | «سفری در وادی رؤیا»
اذان عصر کنار «آبشار هفتگانه تیرکان» شهر بابل، استان مازندران.
#ایزدشناس
@Izad_Shenas | 75 |
| 12 | «سفری در وادی رؤیا»
«خاطرات یک سفر/ قسمت۳»
سهشنبه/۱۷/ تیرماه ساعت ۱۱:۰۰ صبح ناهار را نزد مولانا عبدالباسط خوردیم و سپس رفتیم سراغِ بازدید ماشینهایی که از برنامه دیوار پیدا کرده بودیم.
پس از بازدیدِ ماشینها، هیچکدام مورد پسند دوستمان نبودند؛ البته یکی از آنها مورد پسندش بود؛ ولی مدلش زیادی پایین بود و قیمتش هم بالا بود، برای همین به توافق نرسیدند.
وقت عصر برگشتیم به گلبهار (به منزلی که در اجاره محمد فضل، برادر مولانا تاجمحمد عزیز است).
تا شب هرچه در دیوار گشتیم خودرو جدیدی که مورد پسند باشد نتونستیم پیدا کنیم و شب را در همانجا سپری کردیم.
روز چهارشنبه (۱۴۰۵/۴/۱۸) ساعت ۹:۰۰ پس از خوردن صبحانه، رفتیم بازدید ماشینهایی که جدیداً در آگاهیِ دیوار گذاشته بودند.
اولی مورد پسند نبود، ولی دومی را پسندیدیم.
فروشنده گفت: هیچ عیبی ندارد، جز کولرش که میگفت: به تعمیرکار نشان دادهام، ۱۲ میلیون تومان خرج دارد (و شیشهاش هم ترک داشت).
خلاصه هزینه کولر و خلافیهای ماشین را کمکرده و باقیمانده پول را در همان لحظه به حساب فروشنده انتقال دادیم؛ چون ساعت از ۲:۰۰ بعد از ظهر گذشته بود، دیگه نتوانستیم ازش وکالتنامه بگیریم، البته یک قولنامه دستی نوشتند و وکالتنامه را گذاشتند برای بعد از سفر.
ما هم خودرو را برای تعمیرِِ کولرش بردیم پیش تعمیرکاری که همین فروشنده راهنمایی کرده بود (زیرا قرار بر این بود که مولانا تاجمحمد ماشین خودش را در مشهد بگذارد و ما هم با همین خودروی تازه خریدهشده سفرِ شمال را ادامه بدیم).
تعمیرکار هم وقتی نگاهی انداخت، گفت: ۱۵ تا ۱۶ میلیون تومان خرج دارد.
دوستمان گفت: باشه، تعمیرش کنید.
گفت: ساعت ۷:۰۰ تا ۸:۰۰ شب بیایید دنبالش.
ما هم برگشتیم به خانهای در چندکیلومتری همین تعمیرکار که کلیدهاش را از یک عزیز گرفته بودیم؛ چون خانه گلبهار فاصلهاش از شهر مقداری دور بود.
دوستان ساعت ۸:۰۰ شب رفتن دنبال ماشین.
تعمیرکار گفته بود که کولر را تعمیرکرده، ولی ماشین مشکل سیمکشی دارد، باید به سیمکش نشان داده شود. چون شب دیروقت بود، سیمکشها تعطیلکرده بودند و ما هم کارمان ماند برای فردا.
فردا صبح زود رفتیم به یک سیمکشی، نتونست کارمان را راه بیندازد، خلاصه رفتیم سراغ سیمکش دیگری.
گفت: تا ساعت ۸:۰۰ شب درستش میکند و هزینهاش هم ۴ تا چهار و پونصد میشود.
ما هم خودرو را همانجا گذاشته و به خانه برگشتیم.
دوستان ساعت ۸:۰۰ شب رفتن دنبال ماشین.
متاسفانه درستش نکرده بود، بلکه وعده داده بود که تا نصف شب درستش کند.
دوستان ساعت دوازده شب تماس گرفتند، ولی گوشیاش خاموش بود.
بعد از نماز صبح، تعمیرکار تماس گرفت و گفت که ماشینتان آماده است.
دوستان رفتن ماشین را تحویل گرفتن (البته بهجای ۴ میلیون، ۹ میلیون خواسته بود).
پس از چندساعت استراحت صبحانه خوردیم و رفتیم «جمعهبازارِ خودرو» را ببینیم؛ نیمساعتی نگاه کردیم و بعدش رفتیم بهسمت گلستان.
ادامه دارد... .
#ایزدشناس
@Izad_Shenas | 65 |
| 13 | «سفری در وادی رؤیا»
«خاطرات یک سفر/ قسمت ۲»
ساعت حدوداً ۱۰:۳۰ صبح، پیش از اینکه از زاهدان راهی شویم، رفتیم پمپبنزین؛ زیرا کارتسوختمان هنوز ۲۰ لیتر شارژ داشت.
خوشبختانه وقتی به پمپ رسیدیم معلوم شد که به هر خودرو ۲۰ لیتر از کارت جایگاه میدهد.
پس از سوختگیری راهی بیرجند شدیم.
در مسیرِ راه به هر ایستبازرسی میرسیدیم، بهخاطر بلوچبودن نگهمان میداشتند و خودرویمان را میگشتند؛ چهاربار ما را از ماشین پیاده کردند، خودمان و هم ماشین را گشتند و با سؤالات بیجا و تکراریشان کلافهمان میکردند، «از کجا میآیید؛
به کجا میروید؛
اسموفامیلتان چیست؛
شغلتان چیست و... .»
انگار هرکس لباس بلوچی بهتن دارد، حتماً باید مواد اعتیادآور هم بههمراه داشته باشد.
در شلوغیِ جاده، چشمهای عقابیشان فقط دنبال بلوچها میگشت.
با نیمنگاهی مظلومانه به خودروهای دیگر مینگریستیم که چگونه راحت، خندان و گفتگوکنان از کنارمان عبور میکردند و هیچکس کاری بهکارشان نداشت؛ انگار اینجا فقط بلوچبودن جرم بود و بس. متاسفانه طوری فضای اینسمت را مسموم کردهاند که حتی نگهبان پارکینگها هم وقتی چشمشان بلوچی را ببیند، به یاد تریاک و شیشه میافتند (اتفاقی که چندبار با خودمان هم افتاده بود).
نیمساعتی علافمان میکردند و آخرش با بیمیلی میگفتند، بروید. و إلی الله المشتکيٰ.
ساعت ۴:۰۰ عصر برای نهار کنار یک پمپبنزین توقف کردیم؛ یکیمان رفت سراغ بنزین و بقیه هم زیر سایه درختی بساط ناهار را پهن کردیم.
پس از صرفِ ناهار، نماز عصر را خواندیم و بعدش زدیم به دل جاده و همانجا تصمیم گرفتیم که مسیر را عوض کنیم، بهجای بیرجند مستقیم بریم مشهد؛ زیرا میخواستیم هرچه زودتر به مشهد برسیم تا دوستمان خودرو را بخرد و ما هم بتوانیم زودتر سفرمان را شروع کنیم.
البته فشار اصلی روی راننده بود که تمام روز را رانندگی میکرد و شب هم قرار بود تا مشهد رانندگی کند. (وقتی در مسیر، خواب بر چشمانش غلبه کرد، ناچار شدیم با یک فنجان قهوۀ تلخِ دوبل خواب را از سرش بپرانیم).
طبق پیشبینیِ «نشان» و «بلد» باید ساعت ۱۱:۰۰ یا نهایت ۱۲:۰۰ شب به مشهد میرسیدیم؛ ولی در حقیقت ساعت ۲:۰۰ شب تازه رسیدیم به مشهد.
برادر عزیزمان، مولانا عبدالباسط رند، مدیر مدرسه الحسنین بیدلد چشمبهراه ما بود و برای اینکه پشت در نمانیم تمام شب را نخوابیده بود.
وقتی رسیدیم، با چای داغ و شام دلپذیر (که البته چون نزدیک اذان صبح بود، حکم صبحانه را داشت!) از ما پذیرایی کرد.
ساعت ۳:۰۰ صبح نماز فجر را خواندیم.
و بعد از خواندن سوره یاسین و دعاهای صبح، سر روی بالشت گذاشتیم تا کمی خستگیِ این مسیرِ طولانی از تنمان دربرود.
ادامه دارد... .
#ایزدشناس
@Izad_Shenas | 47 |
| 14 | «سفری در وادی رؤیا!»
«خاطرات یک سفر»
گرچه خودم زیاد اهل سفر نیستم و از فکرش هم وحشت دارم؛ با تمام اینکه سفر جذابیت و دیدنیهای جالبی دارد و همراه با انبوهی از خاطرات است، ولی زیبا نیست؛ زیرا «السَّفَرُ قِطْعَةٌ مِنَ العَذابِ».
ولی همسفر اگر رفیق جان باشد، بودن در کنارشان وحشت را به شادی تبدیل میکند.
بقول سعدی:
هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی/
ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
گویند تمنایی از دوست بکن سعدی/
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی
سه سال پیش که در مدرسه حسنین بیدلد تدریس میکردم؛ دوستان همیشه آرزوی سفری به شمال ایران را در سر داشتند.
خودم هم چون قبلاً خاطرات خوشی از کشمیر پاکستان داشتم، بدم نمیآمد که سیری در شمالِ ایران داشته باشم.
البته مدتی پیش برای بنده فرصتی شد که سفری به شمال داشته باشم؛ ولی سفر با دوست و رفیقِ جان حرفش جداست.
خلاصه سهسال گذشت و آن رؤیای سفر با این عزیزان قسمت نشد، تا اینکه یک هفته پیش طی سفری به کنارک برای شرکت در مراسم نکاح یکی از طلاب عزیز، دوستان تصمیم گرفتند که رؤیا را به واقعیت تبدیلکرده و بزنند به دل شمالِ (همان کشمیرِ ایران خودمان).
و یکی از دوستان هم ماشینش را فروخته بود و قصد خدید خودرویی از شهرستان داشت؛ این بهانۀ خوبی برای زدن به دل جاده بود.
دوستان روز پنجشنبه به بنده خبر دادند که اگر امکانش بود عصر جمعه، و نهایتاً همان شنبه یا یکشنبه حرکت میکنیم.
بالاخره دیروز (یکشنبه، ۱۴۰۴/۴/۱۵) ساعت ۱۱ سوار بر پرایدم راهی بیدلد شدم.
قرار بر این بود که دوستان خانه مولانا تاجمحمد عزیز جمع شوند تا پس از خوردن نهار جانانه (برنج و تبایگ!) سفرمان را شروع کنیم.
پس از خوردن ناهار، ساعت ۳:۳۰ از دربزیز حرکت کردیم.
مفتی محمد عمر، از طلبههای تخصص فیالفقه گشت که همین سال تخصصش را تمامکرده و قبلاً از طلبههای خوشنامِ مدرسه تعلیمالقرآن پیشین بود، شخصی با استعداد که اهل مطالعه و تحقیق هم است. در این سفر تا خاش همراهمان بود.
بعد عشا به خاش رسیدیم؛ برای استراحت و شام به خانه مولانا عبدالرشید حفظهالله، استادِ مولانا تاجمحمد (در اسماعیلآباد) رفتیم.
ایشان شخصیتی سادهزیست، متواضع، خوشرو و سخاوتمند بود، با یک شام حسابی از ما پذیرایی کردند.
پس از صرف شام، نماز عشاء را خواندیم و تا ساعاتی دوستان با میزبان گفتوگو کردند؛ بنده چون خواب بر چشمانم غالب بود، یککناره رفته و خوابیدم.
قرار بر این شد که صبح زود حرکت کنیم الا اینکه میزبان لطف نموده با سفارشی سوخت ماشینمان را تامین کند. (زیرا برای سفر در بلوچستان بزرگترین غولِ ترسناک، بنزین است؛ وقتی از محدوده زابل و نهبندان خارج شدی، دیگر غمی از بنزین نیست).
خلاصه بعد از نماز صبح (با امامت مولانا تاجمحمد صاحب) میزبان برایمان صبحانه آماده کرد (پنیر، خامه و...) پس از صرف صبحانه با ایشان درمورد بنزین حرف زدیم.
میزبان هم لطفنموده با یکی از پمپچیها بهاسم خالد تماس گرفتند که هوای ما را داشته باشد.
ما هم ذوقزده (همچون طفلی که لقمۀ چبونرمی را از دست مادر قاپیده باشد) خوشحال شدیم. و ساعت ۶ صبح با میزبان خداحافظی نموده راهیِ پمپبنزین شدیم. (چون قرار بود که ساعت ۷ پمپ باز شود).
البته قبل از رفتن بهسمت پمپ، مفتی محمد عمر را تا لب جاده (خاش به گشتوسراوان) رساندیم.
وقتی به پمپبنزین رسیدیم، هنوز شروعنکرده بود و صف طویلی از خودروها منتظر حضورِ جناب خالد بودند.
ما هم با کلی اعتمادبهنفس و بهخیال سفارش صف را دورزده و رفتیم جلوتر.
وقتی خالد آمد، مولانا عابد رفت تا به ایشان بگوید که ما ازطرف .... آمدهایم.
خالد گفت: بله! به من زنگ زده؛ ولی باید برید تهِ صف.
ما هم رفتیم آخر صف و فهمیدیم که این پمپ بدون سفارش هم به همه ۲۰ لیتر بنزین میدهد. البته به خودمان دلداری میدادیم که سفارشی هستیم و باک ماشینمان را حتماً پُر میکند، (زهی خیال باطل).
پس از یک ساعت بالاخره کنار تلمبه رسیدیم؛ مدام مولانا عابد را میفرستادیم که مخ خالد را بزند تا ما را سفارشی دانسته و بیشتر بنزین بدهد؛ اما دریغ از یکقطره اضافه، با همان ۲۰ لیتر از پمپ خارج شدیم.
تقریباً ساعت ۹:۳۰ وارد زاهدان شدیم؛ مولانا تاجمحمد عزیز با دوتن از همکلاسیهاش تماس گرفت که یکیشان در خراسان بود و آنیکی هم پاسخ نداد. (البته پس از چند ساعت که از زاهدان خارج شدیم، تماس گرفت و...).
بعدش با یکی دیگر از دوستان (برادر همکلاسیاش) تماس گرفت و رفتیم پیشش. چون میخواست یک وسیله خودرو را پیشش امانت بگذارد.
وقتی آنجا رسیدیم، ایشان هم برای ما صبحانه تدارک دیده بود، هرچه گفتیم قبول نکرد و ما را پای سفره صبحانه نشاند، با پنیر، خامه و عسل از ما پذیرایی کرد.ما هم با یک صندوق خرمایِ تازه ازش تشکر کردیم و پس از آن به سفرمان ادامه دادیم.
ادامه دارد.
#ایزدشناس
@Izad_Shenas | 54 |
| 15 | مردم را با اعمال و کردارت نصیحت کن؛ تنها با حرفهایت به مردم پند نده.
در روز قیامت هم ارزش انسان بهاعتبار اعمال و نیکیهایی است که انجام داده؛ نه حرفهایی که زده.
در حدیث بخاری آمده: فردی در روز قیامت به جهنم انداخته میشود.
اهل جهنم دوروبر او جمعشده و از او میپرسند (کسانی که ایشان را در دنیا میشناختند) ای فلانی! تو اینجا چکار میکنی؛ مگر تو همان فردی نیستی که ما را به خوبیها دعوت میدادی و از بدیها باز میداشتی؟!
میگوید:
«كُنْتُ آمُرُكُمْ بِالْمَعْرُوفِ، وَلَا آتِيهِ وَأَنْهَاكُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ ، وَآتِيهِ»
شما را به نیکی و خوبیها دعوت میدادم، ولی خودم انجام نمیدادم؛ و شما را از بدیها باز میداشتم؛ ولی خودم بدیها را انجام میدادم.
#ایزدشناس
@Izad_Shenas | 89 |
| 16 | آدمهایی هستند نادر که دیدن یکی از آنها ثابت میکند مهربان بودن به معنای ساده بودن نیست. یکی را میشناسم که متوجه همه چیز است، زرنگبازی دیگران را خیلی خوب میفهمد، اما خودش را به آن راه میزند و همین باعث میشود بچهزرنگها راحتتر خودشان را در برابرش لو بدهند.
داشتن و نمایش ندادن، خیلی فاخر است. آدمهای با اصل و نسب با سادهترین لباس هم بوی ثروت و مکنت میدهند. حتی اگر ساده حرف بزنند فاخر میگویند و تو نمیتوانی این سنگینی سخن او را تفسیر کنی. «چرا این آدم اینقدر لارج است؟» داشتن بینمایش. کمک بدون منت. و ترک جمیل. این ترک جمیل را بگیرید دوستان من که خیلی مهم است.
این آدمها معمولا با روشهای هجومی کسی را تنبیه نمیکنند. اصلا نیازی به گفتن چیزی ندارند. اگر دیدند کسی در حال ضربه زدن است، خیلی ساکت و زیبا از او دور میشوند که آن هم ابدا برای میل به انتقام نیست، بلکه برای محافظت از خود است. همچون هوای پاک که نبودنش به اندازهٔ کافی درد دارد.
آدمهایی که میدانند اما اصراری ندارند که این دانستن را توی چشمت فرو کنند. در سکوت میدانند و این دانستن را تنها با ملاحظه و دقت میشود فهمید. غیبت کسی را نمیکنند و اساسا بد کسی را نمیگویند. و تو باید خوب دقت کنی او دیگر با چه کسی خیلی نیست. مانند سیدنا عمر که دقت میکرد حضرت حذیفه به نماز جنازهٔ چه کسانی نمیرود. رضیاللهعنهما.
✍️عبدالله محمد
#ایزدشناس
@Izad_Shenas | 80 |
| 17 | صبحانه در یکی از هتلهای پاکستان.
دوروبر لاهور.
دوران طلبگی/ یادش بخیر.😊
#ایزدشناس
@Izad_Shenas | 64 |
| 18 | «عید شمارا مبارک بات»
عیدقربان را به تکتکِ شما خوبان و خانواده محترمتان تبریک عرض میکنم.
انشاءالله که همیشه و در تمام مراحل زندگیتان سربلند و شادان باشید.
عید شما را پَه وَشی مُراد بات
#ایزدشناس
@Izad_Shenas | 78 |
| 19 | همینطوره واقعاً نوشتههایشان آرامبخش و تاثیرگذار هستند.
یکبار یادم میاد که یک متنی از کانال خانم «نیلوفر دادور» بههمراه لینک کانالش در کانال واتساپم نشرداده بودم؛ یکی از دوستانم (از اهل علم) گفت که ادبیات زیبایی دارد.
بهش گفتم، بیا کانال برادر شیخآبادی عزیز را هم دنبال کن، ادبیاتش واقعاً زیباست.
مدتی بعد جایی نشسته بودیم، بهم گفت: واقعاً نوشتههای ایشان بسیار تأثیرگذار و زیبا هستند، از اهل عرفان است.
(البته ناگفته نماند که بنده هم در ابتدا دنبال کانالهایی بودم که ادبیات فارسیشان روان و زیبا باشد، چون خودم در این باب لَنگ بودم، تا اینکه با کانال ایشان آشنا شدم و پس از آن واقعاً باهاش انس گرفتم و بسیار استفاده بردم)
قبل از ایشان کانال «هدایةالحیاری» از برادر «فتی المصطفی» را دنبال میکردم، نوشتههایش ساده، زیبا و تاثیرگذار بودند، تا اینکه ایشان از فعالیت تلگرامی برای همیشه خداحافظی کرد.
جزاهما الله أحسن ما یجازي به عباده الصالحین.
#ایزدشناس
@Izad_Shenas | 69 |
| 20 | بعضی عزیزان، ماشاءالله نوشتههایشان واقعاً آرامبخش است.
کانال و نوشتههای برادر عبدالله شیخآبادی هم از همین قبیل است.
نزدیک دو ماه انترنت نداشتم که به تلگرام سر بزنم؛ چند روز پیش یکی از دوستان کوردم برام ویپیانی جور کرد.
البته قبل از اینکه ویپیان را برام پیدا کند، یادم میاد بهش گفتم (چون گفته بود که تلگرامش کار میکند) برو در تلگرام ببین برادر عبدالله پیامهای جدید گذاشته، خصوصاً تحلیلهاشو درمورد... برام بفرست.
خلاصه برادر أحبك فيالله. و از نوشتههایتان هم بسیار استفاده بردهایم.
در تلگرام (از میان کانالهای فارسیزبان) شاید این تنها کانالی باشد که همیشه دنبالش میکنم
#ایزدشناس
@Izad_Shenas | 59 |
