دٍأسِـتٌـأنِکدٍهّــ
Open in Telegram
Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
431
Subscribers
+224 hours
+27 days
+2130 days
Data loading in progress...
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
December '24
December '24
+44
in 0 channels
November '24
+39
in 0 channels
Get PRO
October '24
+61
in 0 channels
Get PRO
September '24
+37
in 0 channels
Get PRO
August '24
+44
in 0 channels
Get PRO
July '24
+49
in 0 channels
Get PRO
June '24
+82
in 0 channels
Get PRO
May '24
+36
in 0 channels
Get PRO
April '24
+22
in 0 channels
Get PRO
March '24
+31
in 0 channels
Get PRO
February '24
+19
in 0 channels
Get PRO
January '24
+28
in 1 channels
Get PRO
December '23
+72
in 0 channels
Get PRO
November '230
in 0 channels
Get PRO
October '230
in 0 channels
Get PRO
September '230
in 0 channels
Get PRO
August '230
in 0 channels
Get PRO
July '230
in 0 channels
Get PRO
June '23
+5
in 0 channels
Get PRO
May '23
+16
in 0 channels
Get PRO
April '23
+7
in 0 channels
Get PRO
March '23
+11
in 0 channels
Get PRO
February '23
+11
in 0 channels
Get PRO
January '23
+25
in 0 channels
Get PRO
December '22
+35
in 0 channels
Get PRO
November '22
+39
in 0 channels
Get PRO
October '220
in 0 channels
Get PRO
September '22
+5
in 0 channels
Get PRO
August '22
+430
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 21 December | +6 | |||
| 20 December | +5 | |||
| 19 December | +2 | |||
| 18 December | +2 | |||
| 17 December | +1 | |||
| 16 December | +2 | |||
| 15 December | +7 | |||
| 14 December | +3 | |||
| 13 December | +3 | |||
| 12 December | +3 | |||
| 11 December | 0 | |||
| 10 December | 0 | |||
| 09 December | 0 | |||
| 08 December | 0 | |||
| 07 December | 0 | |||
| 06 December | +3 | |||
| 05 December | 0 | |||
| 04 December | 0 | |||
| 03 December | +3 | |||
| 02 December | 0 | |||
| 01 December | +4 |
Channel Posts
| 2 | 💮رمان ساغر و سامیار
نویسنده : نا مشخص
تعداد صفحات : 316
خلاصه:
نگاهی به دور ور خیابون می کنم ؛ خدا منو از دست این دختره بکشه اخه چرا سرکلاس گوش نمی دی که مجبور بشی جزوه ی منو بگیری من فردا چه خاکی به سرم بریزم تو همین گیر و ویر یه پسری از کنارم رد شد و تیکه ای انداخت اونم چه تیکه ای از خجالت سرخ میشم پسرا هم پسرای قدیم بی حیای بی نزاکت..
ساغر و سامیار
https://t.me/Do_9999 | 137 |
| 3 | @best_roman saghar va samyar.pdf | 133 |
| 4 | @best_roman saghar va samyar.apk | 125 |
| 5 | ے میڪنیم. هفته قبل ڪه اومده بود پیشنهاد داد ڪه بیاد ڪرج و با بچه هاش جایے را اجاره ڪنه. خودم هم میدونم میخواد بیشتر نزدیڪمون باشه اما دوست ندارم زندگیم بهم بخوره.
اینکه گفتم راه تریسام را بهتون نشون بدم این بود ڪه توقع نداشته باشید زن رسمیتون تن به این ڪار بده چون سایه این ڪار یک عمر تو زندگیتون میفته. اگه دوست دارین با دوتا زن همزمان سڪس ڪنید باید بگم لذتے تو دنیا از این بالاتر نیست اما باید ظرفیت این را هم داشته باشید ڪه زنتون هم دوست داشته باشه همین ڪار را با دوتا مرد انجام بده.
در آخر به دوستانے ڪه میگن ڪس با ڪس فرقے نداره و نباید دنبال زنهاے دیگه بود بگم ڪه اتفاقاً خیلے هم فرق میڪنه . مزه اش را نچشیدید ڪه مهمل میبافید!
ڪیرتون همیشه تو ڪس و ڪس هاتون همیشه پر آب!
نوشته: وحید
https://t.me/Do_9999
https://t.me/Do_9999 | 109 |
| 6 | ما مونده برامون دردسر میشه. بوسیدمش و گفتم: بذار سبک بشه و آبش بیاد خودش به حرف میفته.
تو اتاق ڪه رفتم زینت مشغول شده بود و داشتن با هم عشقبازے میڪردن. ڪارے ڪه تو این سالها بهش علاقه وحشتناڪے پیدا ڪرده بود و منم عادت داده بود تا وقتے با سرور مشغولن من تماشاشون ڪنم. وارد اتاق ڪه شدم مهناز بلند شد و خجالت ڪشیده بود. زینت میخندید و گفت: آماده آمادست میتونے فرو ڪنے! دست ڪه به ڪس مهناز ڪشیدم چنان خیس بود ڪه وقتے فرو ڪردم انگار تو تونل توحید فرو ڪردم! قبل ڪردن ڪاندوم ڪه رو ڪیرم ڪشیدم حس ڪردم بهش برخورده. نگاهے بهم ڪرد و گفت: من سالم هستم و تو تاحالا با ڪاندوم منو نڪردی!
نمیتونستم بهش اطمینان ڪنم چون تو اون دوسال میدونستم با خیلے ها رابطه داشته. اصلاً حس خوبے نداشتم و پشیمون شدم ڪه خواستم خاطرات گذشته را زنده ڪنم. چند تا ڪمر ڪه زدم مهناز هم فهمید و گفت: نمیخوام اگه دوست ندارے بڪنی.
دستش را گرفتم و بردمش سمت حموم. فڪر میڪردم با شستنش اون حس قدیم برام زنده میشه. نیم ساعت بود ڪه تو وان بودیم و هیچ خبرے نبود. زینت به ما اضافه شد و ادامه ڪار را با زینت رفتم. مهناز تماشا میڪرد و فقط ناله میڪرد. از حموم ڪه بیرون اومدیم روے تخت ادامه دادم و بالاخره با مهناز ارضا شدم.
زینت از اتاق بیرون رفت و مهناز شروع به تعریف ڪرد. غلام را به جرم فروش مواد وقوادی(ڪسڪشے) گرفته بودن و از قرار معلوم یڪے از فامیلهاے خودش لوش داده بود. دیگه سرور وزینت هم به ما اضافه شده و مشغول صحبت درباره غلام بودیم. ساعت از ده شب گذشته بود و در نهایت قرار شد براش وڪیلے پیدا ڪنم تا ڪارهاے طلاقش را انجام بده و با بچه هاش برن شمال و همون جا براش خونه اے تدارک ببینیم و زندگے ڪنه.
ده روز مونده بود تا تعطیلات تموم بشه و به پیشنهاد سرور قرار شد اون چند روز پیش ما بمونه و هر دوسه روز یڪبار بره پیش مادرش تا بچه ها را ببینه. همون شب به احسان زنگ زدم چون مهناز میخواست اونو ببینه .
صبح فرداش احسان اومد خونه و تا ظهر با مهناز تو اتاق بودن. وقتے اومد بیرون گفت: این با ڪسش چڪار ڪرده و چقدر آش و لاشش ڪرده؟ البته براے احسان سڪس ڪردن با مهناز نوعے رفع تڪلیف بود.چون بقول خودش یک تارموے هاله را با صدتا مهناز عوض نمیڪرد.
تو ایام عید دو بار دیگه هم احسان اومد خونه ما و مهناز هم حس ڪرده بود تمایلے بهش ندارم اما شهوت دیوانه وارش من را هم به وجد میاورد. میدونست ڪه من از جیغ هایے ڪه موقع ارضا شدن میڪشه خوشم میاد و براے همین سعے میڪرد بیشتر جیغ بزنه. خونه هم ڪه ویلایے بود و مشڪلے نداشتیم و فقط حنجره خودش را میگایید!
یڪماه بعد با وساطت برادر بزرگ غلام برگشت شمال و براے غلام جریمه و سه ماه زندان حڪم داده بودند. اواخر بهار بعد از دوسال و اندے رفتیم خونه غلام. اولین بار بود ڪه حس خوبے از اون خونه نداشتم. با دیدن ندا ڪه حسابے آب زیر پوستش رفته بود و دیگه داشت میرفت ڪلاس هشتم حس خوبے بهم دست داد.
با اینڪه قد ڪشیده و سینه هاے درشتے درآورده بود اما اصلاً برام جاذبه اے نداشت.برای من هنوز همون نداے نازنین گذشته بود. زینت هم مثل من ندیده بودش و با دیدنش ڪلے ذوق ڪرد. چقدر من این بچه را دوست داشتم و دلم میخواست از اون محیط جداش ڪنم. گرچه با اون سن ڪم تجربه سڪس را پیدا ڪرده بود اما اصلاً برام مهم نبود. با دور شدنش از اونجا میتونست زندگے راحتے داشته باشه.
راستش را بخواهید وقتے براشون خونه اے پیدا ڪردیم و از اون خونه لعنتے بیرونش آوردیم تنها دلیل اینڪه ساپورت مالیشون ڪردم فقط ندا بود. شاگرد اول مدرسه اش شده بود و برخلاف اون برادر ڪوچڪش ڪه حس میڪردم حرومزادگے غلام تو وجودشه.
سرور هم تصمیم داشت دوتا خونه اے را ڪه تو بابلسر داشت بفروشه و پولش را براے خودش سپرده ڪنه. خلاصه اینڪه تابستون امسال فصل جارو ڪشیدن سرور و زینت و مهناز به زندگیشون بود. غلام امروز ڪه دارم مینویسم براے بار دوم افتاده زندان و حداقل تا سه سال آینده رنگ بیرون را نمے بینه.
مهناز با بچه ها هم تو بابلسر خونه اے رهن ڪردن و زندگے آرومے دارن.تو بوتیڪے مشغول ڪار شده و یڪماه قبل حڪم طلاقش هم صادر شد.
احسان با زن و دختر نازنینش زندگے خوبے دارن و من هم تو فڪر افتادم با زینت رسماً ازدواج ڪنم. زینت تو این سه سال ڪوچڪترین تفاوتے با روزهاے اول نداره و چنان به زندگیش علاقه داره ڪه آدم را به زندگے امیدوار میڪنه.
گرچه وقتے به سرور گفتم ڪه میخوام زینت را عقد رسمے ڪنم ڪمے جا خورد اما خیلے استقبال ڪرد. اول حس ڪرده بود میخوام ازش جدا بشم اما وقتے بیشتر صحبت ڪردیم قانع شد با هم زندگے ڪنیم.
تو این سه سال ذره اے حسادت و خاله زنک بازے از این دوتا فرشته ندیدم و گرچه شک دارم ڪه با عقد رسمے زینت ممڪنه تغییر ذات بده و این را از خیلے از دوستان شنیدم ڪه زنها وقتے پاشون تو زندگے مرد محڪم بشه خوار و مادر طرف را جلوے چشمش میارن!
مهناز هم هر دوماهے یڪبار میاد ڪرج و شبے را با هم سپر | 101 |
| 7 | دو سال گذشت!
رابطه_گروهی
دوسال گذشت. انگار دیروز بود ڪه داشتم براتون خاطره شیرین سال 95 را مینوشتم. خاطره اے ڪه با نام "اجاره اتاق با مخلفات" تو پنج قسمت براتون نوشتم و خیلے نظرات متفاوتے گذاشتید. این واقعیتے بود ڪه برام اتفاق افتاده بود و تو دوسال گذشته هنوز ادامه داره.
اما بهتر دیدم اتفاقات بعد از اون را براتون تو یک قسمت بنویسم و سعے میڪنم طولانے نشه. خواستم اینو بگم ڪه خودم هم انتظار نداشتم رابطم به یڪسال برسه اما خوشحالم زندگے خوبے را با اون دوتا فرشته دارم و هرنوع لذتے را ڪه فڪرش را بڪنید با این دو زن بردم.
گرچه براے بهتر درک ڪردن اوضاع شاید مجبور باشید اون داستان را بخونید اما براے ڪسانے ڪه سڪس تریسام را دوست دارن و نمیدونند چڪار باید بڪنند خوندنش خالے از لطف نیست.
بعد از اومدن از شمال و مستقر شدن سرور و زینت تو خونه من ، به یڪسال نڪشید ڪه بساط عروسے احسان و منشے شرڪت ڪه از حالا بهش میگم هاله راه افتاد. الان ڪه دارم این مطلب را مینویسم هاله 5 ماهه حامله هست و خوشحالم ڪه احسان زندگے خوبے پیدا ڪرده و دیگه دست از ڪارهاش برداشته. اون اوایل چند بار پیشنهاد داد تا دور از چشم ندا برنامه شمال را با هم تڪرار ڪنیم اما راستش را بخواهید دیگه حاضر نبودم اون تجربه تڪرار بشه و سرور و زینت را با ڪسے شریک بشم! براے همین خواستم هاله را راضے ڪنه ضربدرے بریم ڪه ترش ڪرد و دیگه حرفش را هم نزد!
یڪسال وچند ماهے از زندگے سه نفره من میگذشت ڪه سر و ڪله مهناز پیدا شد. این مصادف شد با خاطره من ڪه براتون نوشته بودم .از قرار معلوم با غلام به مشڪل خورده بود و دیگه از نشئه بازے ها و ڪس ڪشے اون خسته شده بود. روزے ڪه اومدم خونه و دیدم تو سالن نشسته و با زینت خوش و بش میڪنند حسابے شاڪے شدم. دوست نداشتم پاش به زندگیمون باز بشه.اما سرور ڪه تعریف ڪرد با غلام به مشڪل خورده آروم شدم.
دختر و پسرش را هم آورده بود و برده بود خونه مادرش تو تهران و اومده بود با سرور و زینت مشورت ڪنه. نزدیک عید بود و میخواست برگرده بابلسر اما مدام گریه میڪرد و از زندگے خودش خسته شده بود. تو اون یڪسال غلام چنان اعتیادش بالا رفته بود ڪه مجبورش میڪرد تلفنے هم ڪار ڪنه و دیگه بقول خودش آبرویے براش تو شمال نذاشته بود.
من و زینت و سرور زندگے خوبے داشته و داریم واسه همین از سرور خواستم تو ڪارشون دخالت نڪنه و راهیش ڪنه تا بره تهران. براش ماشین دربست گرفتم تا از ڪرج بره تهران و از زینت هم خواستم با اصرار به موندنش زندگیمون را خراب نڪنه.
اےن مسئله گذشت تا عید امسال ڪه با دوتا بچه هاش غلام را ول ڪرده بود و اومد تهران خونه پدر و مادرش. قرار بود براے یک هفته اے سه نفرے بریم شیراز ڪه با اومدن مهناز برنامه بهم ریخت. با دیدنش خیلے حالم گرفته شد چون دیگه اون لبخند چند ماه قبلش هم تو صورتش نبود.
مدام بغض میڪرد و از بلاهایے ڪه غلام سرش آورده بود تعریف میڪرد و وقتے رسید به جایے ڪه غلام دخترش را براے دو روز سپرده بود به یک مرد شصت ساله تا ببره چالوس و در قبالش یک تومن گرفته بود من شروع به فحش دادن بهش ڪردم.
برام قابل قبول نبود یک مادر بچشو حاضر بشه به جندگے وادار ڪنه. مدام میگفت من نمیتونستم حریف غلام بشم اما برام قابل قبول نبود. اون هم بچه ها را برداشته و اومده بود تهران خونه مادرش و درخواست طلاق داده بود.
غروب ڪه شد سرور به مادرش زنگ زد و خواست تا مهناز شب را پیشش بمونه . با زینت رفتیم خرید و مسافرت هم بهم خورد. تو راه زینت مدام اصرار داشت ڪه دروغ میگه و اومده اینجا بهت ڪس بده!
میدونستم خواهے نخواهے این ڪار را میڪنیم اما روحیه خراب مهناز جورے نبود ڪه به سڪس فڪر ڪنه. خودم هم تمایلے نداشتم چون با مهناز دو سال قبل خیلے تفاوت داشت. چشمهاش گود رفته تر از گذشته شده بود.
به خونه ڪه رسیدیم سرور گفت ڪه برادر بزرگش زنگ زده و خبرداده ڪه پلیس ریخته تو خونه غلام و با دستبند بردنش. مهناز گریه میڪرد و من سر در نمیاوردم ڪه این ازش متنفره یا عاشقشه!
نشستم ڪنارش و به محض بغل ڪردنش آروم شد! حدس میزدم داره فیلم بازے میڪنه و به سرور گفتم خودش غلام را لو داده! با چند تا بوسه و مالیدن ڪمرش وا داد و دستش را گرفتم و بردم تو اتاق خواب. سرور میخندید و زینت سر تڪون میداد.
لختش ڪه ڪردم موتورش روشن شد و انگار نه انگار ڪه پنج دقیقه قبلش داشت گریه میڪرد. چنان با ولع برام ساک میزد ڪه حس میڪردم تموم جونم داره از ڪیرم خارج میشه. میدونستم این حرارت و شهوت بے دلیل نیست و هدفش چیه.
رو تخت ڪه خوابید از اتاق اومدم بیرون و زینت را صدا ڪردم و فرستادمش تو اتاق. سرور پرسید: جنده خانوم چه مرگشه؟ این ڪه تا الان گریه میڪرد! خندیدم و گفتم: این دیگه نمیخواد بره شمال و برنامش اینه ڪه پیش ما بمونه.
سرور گفت: نمیشه ڪه . خودش گفته؟ گفتم: نه ولے حدسم اینه. سرور بغلم ڪرد و گفت: اگه میخواے باهاش باشے اشڪال نداره اما اگه فامیل بفهمن پیش | 99 |
| 8 | گفت نه گفتم پس چرا نوار گذاشتے گفت ترشح دارم . اون روز گذشت و من تو خماریش موندم تا اینڪه دوهفته بعد مامانم گفت سوزے من دارم میرم بیرون تا شب نمیام زنگ بزن اهو بیاد پیشت. زنگ زدم اهو گفت باشه میام.مامانم رفت سریع تاپ تنگے پوشیدم ڪه سینه هام رو بزرگ تر نشون میداد با شرتک لے زنگ در ڪه خورد زدم اهو اومد بالا گفتم سلام گفت سلام چه خوشگل ڪردے خندیدم نشستیم رو مبل شربت اوردم براش گفت زحمت نڪش ناهار خوردم.گفتم من نخوردم.گفت پاشو بریم بخور .ناهار ماڪارانے بود . نشستم پشت میز و اونم ڪنارم نشست زیپ شرتڪم رو وا ڪردم و باز نشستم از عمد یڪم ماڪارونے ریختم رو پام خم شد و برداشت.گفت سوزے زیپت بازه.گفتم اشڪال نداره من جلو تو لختم نشم اشڪال نداره گفت چرا اشڪال داره.ناهارم رو ڪه خوردم نشستیم رو مبل اومد بغلم تاپم رو داد بالا و پستونم رو مڪید . منم شروع ڪردم با ڪمرش بازے ڪردن.گفتم اهو دارم داغ میشم گفت وا یعنے چے فهمیدم معنے شو نمیدونه. گفتم بریم رو تخت .رو تخت به پهلو دراز ڪشیدم و تاپم رو ڪامل در اوردم اومد و مڪید منم شروع ڪردم به نوازشش دیدم مک هاش رو پستونم داره تند و عمیق میشه.حشری شده بودم .از پشت شرتش رو ڪشیدم عڪس العملے انجام نداد.گفتم اهو همیشه دوست داشتم رییس باشم ارباب خندید سینه مو در اوردم و گفتم رو شڪم بخواب .بی اختیار شده بودم.سینه شو چنگ زدم و از رو لباس مڪیدم.دستم رو ڪردم لاے موهاش و لبش رو مڪیدم اونم همراهیم میڪرد گردنش رو لیس زدم لباسش رو دادم بالا سرم رو ڪردم زیر لباسش و سینه اش رو بوسیدم لباسش تنگ بود براے همین سرم چسبیده بود به سوتینش سرم رو اوردم بیرون و سوتینش رو باز ڪردم.از زیر لباس بیرون ڪشیدمش.دوباره بوسیدمش خمار شده بود سرم رو ڪردم زیر لباسش و پستوناش رو تف مالے ڪردم و عمیق مک محڪم میزدم. دردش اومده بود و سرم رو فشار میداد پستونش رو با زبونم لیس زدم و بین دندونام گرفتم و ڪشیدم اهش در اومده بود لباسش رو در اوردم و شڪمش رو بوسیدم . رفتم طرف شلوارش و دڪمه شو باز ڪردم گفت نڪن سوزان گفتم باز نمیڪنم . شرتش رو ڪشیدم زیر شڪمش یڪم مو داشت زیر شڪمش رو بوسیدم. نمیذاشت برم پایین تر. نشستم و بغلش ڪردم نوک پستونام میخورد پشتش.پاهامو باز ڪردم و نشوندمش تو بغلم .تنها ڪار لز زورے بود سرش رو گرفت بالا و لبام رو مڪید دستاش رو گذاشتم دور گردنم سریع دستم رو بردم زیپ شلوارش رو باز ڪردم و دستم رو ڪردم تو شرتش نوار بهداشتے داشت ڪسش خیس بود تقلا میڪرد از یک طرف دردش اومده بود از یک طرف نمیخواست دست بزنم بهش .اشکش در اومده بود . دستم را ڪشیدم رو ڪسش لرزید ڪسش خیس بود . ولش ڪردم. یڪے زد تو گوشم و گفت ازت انتظار نداشتم. پاشد بره ڪه موهاش رو ڪشیدم و افتاد تو بغلم . رفتم جلوش تقلا میڪرد پاشه .با دستام پاهاش رو گرفتم و شلوارش رو در اوردم یک شرت سبز پاش بود شرتو در اوردم گریه میڪرد و جیغ میزد . جلو دهنش رو گرفتم و ڪشیدمش تو بغلم بهش گفتم اهو اگر دختر خوبے باشے قول میدم پرده تو پاره نڪنم دست و پا زدناش بیشتر شد گفتم نه قول نمیدم دستم رو بردم طرف ڪسش دوباره دست و پا زد گفتم اروم باش تا نڪنم اروم شد فقط گریه میڪرد.خوابوندمش و سینه مو ڪردم تو دهنش موهاشو نوازش ڪردم و گفتم دختر خوبے باشے و باهام همڪارے ڪنے ڪاریت ندارم وگرنه پرده تو میبرم. پستونمو مک نمیزد گفتم بخور گفت نه پستونم رو چپوندم تو دهنش و گفتم یالا یالا بازم مک نزد دستم رو ڪشیدم رو ڪسش مک زد چوچولش رو گرفتم و
مالوندمشون دست و پا زد گفتم نه تو ادم نمیشے انگشتم رو ڪردم تو سوراخ ڪسش تقلا هاش بیشتر شد زجه میزد گفتم اگر اروم باشے ڪاریت ندارم اروم شد دستش رو ڪشیدم و بردمش رو میز ناهار خورے نشوندمش پاهاش رو وا ڪردم و سس مایونز رو ریختم رو ڪسش فقط گریه میڪرد دستش رو گرفتم و ڪردم تو شرتڪم برخورد دست سردش با ڪسم حشرے ترم ڪرد سینه اش رو فشار دادم و گفتم بمالون ڪارے نڪرد پستوناش رو ڪردم تو دهنم و گاز زدم و ڪشیدم دستمو گذاشتم رو ڪسش مالوندم حشرم زده بود بالا نشستم رو میز و گفتم بهش شرتڪو در بیار .شرتکم رو در اورد . پاهام رو باز ڪردم و موهاش رو ڪشیدم صورتش رو اوردم جلو ڪسم گفتم بهش بخور چوچولم رو ڪرد تو دهنش و مک زد و خورد زبونش میخورد به چوچولم حس خوبے داشتم. بهش گفتم تند تر تند تر مک زد داشتم به درجه ے ارگاسم میرسیدم. موهاش رو ڪشیدم تند تر مک زد یک دفعه منے ام پاشید تو دهنش صورتش و عقب ڪشید بے حس شده بودم گفتم من و زود ببر رو تخت دستم رو گرفت و من رو برد رو تخت از بے حس شدنم میترسید خوابیدم و گفتم بمک سینه مو...
پایان
https://t.me/Do_9999
https://t.me/Do_9999 | 96 |
| 9 | لز خشن با دوستم
سلام . من سوزانم و ۱۸سالمه این خاطره مال ۱۷سالگیمه.دوم دبیرستان بودم ڪه وارد مدرسه جدید شدم.یکی از همڪلاسے ها هیڪل ریزه میزه اے برخلاف من داشت و باسن برامده به طورے هر وقت دستش بالا میرفت مانتوش بالاے باسنش گیر میڪرد .اون زیادے مذهبے بود یک روز بهم گفت سوزے میایے همسفر من بشی.منم ڪه دیدم بهترین راهه گفتم اره.اهو خیلے مامان و سڪسے بود هربار ڪه دستش رو میگرفتم شرتم خیس خیس میشد.ےڪ بار بغلش ڪردم حسابے داشتم ارضا میشدم.اهو گفت من بغل از پشت رو دوستدارم منم از پشت بغلش میڪردم.ےڪ روز سر ڪلاس دیدم دستش رو سینه راستشه. گفتم چیشدے گفت هیچے یڪم قلبم درد میڪنه. منم دستم و گذاشتم رو سینه اش و چنگ زدم. همین طور سینه گرفتناے من ادامه داشت تا اینڪه یک روز دستم رو از زیر مانتوش ڪردم تو لباسش.سوتےن تنش بود گفت چیڪار میڪنے گفتم خواهرمے محرمے دوست دارم بعدم اینجا ڪه اشڪال نداره.هیچی نگفت . جرعت نمیڪردم دستم رو ببرم زیر سوتینش تا اینڪه فرداش اومد و گفت سوزے من دارم میرم مسافرت خیلے ناراحت شدم اونم براے دلداریم دستش رو ڪرد تو مانتوم از شانس خوب من ڪه هیچے تنم نبود دستش مستقیم خورد به پستونم سریع دستش رو ڪشید و گفت اے وایے ببخشید ڪنار لبش رو بوسیدم و گفتم فداے سرت عزیزم راحت باش. دوباره دستش رو ڪرد گفت میخوام نگاهش ڪنم. دڪمه هاے مانتوم رو در اوردم و گفتم بیا عزیزم سرش رو اورد جلو و نگاه ڪرد گفت خوش به حالت سینه هات بزرگن.گفتم فداے تو بشن.گفت چرا این پستونت زده بیرون اون نزده گفتم تو بیارش بیرون گفت چه جورے گفتم بمک دهنش رو گذاشت رو پستونم و خورد اما زود از دهنش در اومد گفتم اشڪال نداره دوباره بڪن دوباره ڪرد اما ڪل سینه مو خورد گفتم بهش خانومے فقط پستونم دوباره مڪید چند بار از دهنش در امد تا یاد گرفت.بهش گفتم اهو عصر میایے خونه ما گفت چرا گفتم درس گفت باشه.عصر یک سوتین تورے بنفش پلنگے پوشیدم با یک تاپ یقه گشاد روشم مانتو.به مامانم گفتم ما میریم پایین درس بخونیم.اهو امد تنش سوتین نبود.بوسش ڪردم و گفتم خوبے گفت اره ممنون. گفتم اهو چرا سوتین نبستے گفت از حموم اومدم وقت نشد.گفتم اخے .لبش رو بوسیدم گفت نڪن سوزان گفتم چرا نڪنم خندید دوباره بوسیدم این دفعه اون لب پایینم رو مک زد منم لب بالاشو ڪشیدم خوشش اومده بود گفت دوست دارم روت بخوابم.خوابیدم و گفتم بیا روم اومد روم لبام رو مڪید زبونش رو ڪشید رو دندونام گفتم اهو سینه هام رو میخورے گفت اره گفتم وایسا من ندیدم سینه هاتو. لباسشو ڪشیدم بالا سینه هاش ڪوچیک بود خیلے ڪوچیک پستونش رو مڪیدم و گاز زدم گفت آے دوباره سینه اش رو ڪشیدم یڪم مک زدم خسته شدم.لباسم رو زد بالا گفت چه سوتینت خوشگله گفتم برا تو پوشیدمش.سینه مو اورد و مڪید حس خوبے بهم دست داد .دستم رو روے پشتش ڪشیدم به پهلو چرخیدم و دستم رو میڪشیدم رو شڪمش مک هاش تند شد فهمیدم داره حشرے میشه سینه مو در اوردم از تو دهنش خمار شده بود گفت عه سوزے گفتم بهش خانمے بسه دیگه بخواب رو شڪم خوابید گردنش رو بوسیدم لاله گوشش اومدم پایین بین سینه هاش رو بوسیدم رو شڪمش رو بوسیدم.دور نافش رو با زبونم لیس زدم گفت نڪن.صداش گرفته بود .شلوارش رو دادم زیر شڪمش سریع دستم رو گرفت گفتم بهش ڪارے ندارمت زیر شڪمش رو بوسیدم لیس زدم.بلندم ڪرد و دوباره شروع ڪرد به مک زدن. گفتم بهش خانومے مریضے | 94 |
| 10 | طرفمون...بعد به ڪیراے شق هردومون نگاه ڪرد نیشش باز شد...بعد صدا زد...شیرین....شیرین..
بعد صداے دختره بلند شد گف بله
طناز_ پاشو شیرینے بیار اقایون میل ڪنن اون رفت تا بیاره... ما هم چاییمونو داشتیم میخوردیم ک پرسیدم ؛ شما متاهلین. اونم گفت نه ما دانشجوییم و این خونه دانشجوییمونه چاییمون رو تموم ڪرده بودیم ڪه اون دختر مو بلونده اومد...لخت لخت هیچے تنش نبود...با پیشدستے شیرینے اومد بهمون تعارف ڪرد من و شاگردم همو دیدیم نفسمون بریده بود اصلا دهنم خشک شده بود نمیتونستم حرف بزنم شیرینے رو گرفتمو گذاشتم رو زمین...اونم نشست و با خنده گفت؛ اخ یادم رفت بگم منو طناز جون خودمون شیرین هستیم..بعد خندیدن...بعد به پشتے تڪیه داد پاشو باز ڪرد ڪسش نمایون شد...ڪسش حالت بنفش بود حال میداد خوردن....داشت ڪسشو جلومون میمالوند و اه و ناله میڪرد طنازم لباسشو داد بالا ڪسشو نشونمون داد...بعد به ما پشت ڪرد و حالت چهار دست و پا وایساد و هے ڪونشو میلرزوند...یهو دیدم شاگردم ڪیرشو در اورده و داره جغ میزنه ڪه طناز پیش شیرین بود...گفت بیاین بڪنین... این ڪوساے ما ڪیر میخوان...منم نامردے نڪردم لباسمو در اوردم فقط با شلوار اومدم سمت طناز افتادم روش شروع ڪردم لب گرفتن...سیناهاش رو میمالیدم گردنش را میخوردم... اووووف رسیدم به سینه هاش جورے مڪیدم ڪه هے ناله میڪرد دستش رو ڪسش بود و داشت میمالوند بعد پاشو صد و هشتاد درجع باز ڪردم ڪسشو لیس زدم...اووووف...عجب ڪسی...نرم نرم....با چوچولش ور میرفتم ڪه گفت جووون اووووف عزیزم ڪسمو دیدے چه لطیفه...طعمشو چشیدے حالا بڪنش...ی لحظه دیدم مهرشاد سر پاس و شیرین داره براش ساک میزنه...خیلی ماهرانه براش این ڪارو میڪرد و منم شلوارمو در اوردمو گفتم؛ بخورش اونم خزید روم ڪیرم گرفت تف زد هے ڪلشو لیس میزد تخمامو میڪرد تو دهنش... اووووف خیلے حال میداد...در حین عملیات مهرشاد شیرین رو بلند ڪرده بود داشت سرپا میگاییدش...اوووف صداے چڪشش اتاقو پر ڪرده بود اونم هے اخ و اخ میڪرد...منم حشرے تر شدم طنازو گرفتم خوابوندم پاشو انداختم رو دوشم ڪیرمو به چوچولاش میمالیدم...داشت حال میڪرد بد ڪردم تو ڪسش...یهو ے اخ اروم ڪشید چند ضربه تلنبه زدم ڪه طناز گفت؛ عزیزم
جاهارو عوض ڪنین....میخوام ڪیر شاگردتم بره تو ڪسم...خلاصه جاها عوض شد منم دراز ڪشیدم ڪیرمم راست راست ...شیرےن اومد طرفم افتاد روم یڪم لب بازے ڪردیم بعدش ڪیرمو گذاشت دم ڪسش ...شروع ڪرد بالا پایین رفتن...اووووف وقتے این ڪارو میڪرد سینه هاش تڪون میخورد دیگه داشتم میمردم دوباره برگشت پشت به من ڪون گنده ے سفیدشو ڪه با ضربات دست مهرشاد قرمز شده بود عقب اورد... اوووف ڪیرمو راحت ڪرد تو ڪسش...ڪونش میلرزید....ڪیرمم میرفت میومد...منم داشت ابم میومد...که گفتم داره میاد...که بلند شد...همش پاشید رو لب و صورتش...بیحال افتاده بودم... ڪه نشست رو دهنم...ڪسشو براش مڪیدم اونم ڪیر منو...ڪلی خورد تا دوباره داشت بلند میشد ڪه مهرشادو دیدم...هر دو به پهلو دراز ڪشیده بودن...ےه لنگه از پای طنازو داد بالا ڪیرشو گذاشت دم ڪسش...میزد به چوچولش. چون ڪس طناز خیس بود ڪیرش سر خورد رفت تو ڪس... جووووون ڪه شیرین گفت...عزیزم ...از ڪون بڪن دو طرف ڪونشو با دست گرفت...سوراخ ڪونش معلوم شد...اوووف عجب سوراخی...معلوم بود همه جور ڪیر تو این ڪون رفته بود...منم پریدم روش به ڪونش تف زدم ڪیرمم ڪه اب دهن مهناز گرفته بود...چرب چرب بود....گذاشتم تو ڪونش اوووف زیاد گشاد نبود...ولی خیلے داشتم ڪیف میڪردم...تلنبم زیاد شده بود...شیرینم ڪسشو میمالید چون حالت دست و پا واستاده بود... حدود پنج دقیقه ڪون نازشو گاییدم و بصورت غافلگیرے ڪردم تو ڪسش...انقدر تلنبه زدم ڪه صداے جیغ اتاقو برداشت.....ارضا شد افتاد ڪف
زمین.....منم رفتم طرف طناز و مهرشاد...طناز نشسته بود لبه میز نهار خورے پاشو وا ڪرده بود مهرشاد بصورت اُریب داشت ڪونشو میگایید... منم نامردے نڪردم...ڪسشو تف زدم مهرشاد ڪیرشو در اورد ب طناز گفت بیا پایین اول مهرشاد دراز ڪشید بعد طنازم رو بالا اومد روش مهرشاد ڪیرشو گذاشت تو ڪونش منم ڪیرمو ڪردم تو ڪسش...داشت حال میڪرد...شیرینم داشت فیلمبردارے میڪرد ڪه گفتم از ما نگیر...
گف چرا؟ گفتم ؛ خوشم نمیاد... اونم گفت اوڪے
ولے باید شما دوتایے منو بڪنین...منم گفتم باشه خلاصه من ڪیرمو تو ڪس طناز عقب جلو میڪردم یه دفعه بدنش لرزید...اب مهرشادم برا بار دوم اومد...دیگه نا نداشت...ولی خسته نمیشد خلاصه شیرینم را منو مهرشاد ڪاملا گاییدیم...و طنازم ڪیرامونو لیس میزد...اخرم ڪاراشونو نصب ڪردیم...ولی دو روز طول ڪشید..
پایان
https://t.me/Do_9999
https://t.me/Do_9999 | 134 |
| 11 | سلام و عرض ادب ...
میخوام داستانے رو ڪه مربوط به ۷ ساله پیشه رو براتون تعریف ڪنم امیدوارم خوشتون بیاد اسم من صالح و ۳۶ سالمه و هنوزم مجردم...و شغلمم ڪابینت سازیه...
ےه شاگردم داشتم به اسم مهرشاد...پسری لاغر قد بلند و با چشایے سبز ...خیلی شیطون و حشرے بود ...و همیشه از سڪساش با دوست دختراشو برام تعریف میڪرد و گاهے عڪس ڪوس و ڪون دوست دختراشو ڪه از اینترنت براش ارسال میڪردنو نشونم میداد...و باهم راحت بودیم...درست مثل دو تا دوست...اما موقع ڪار خیلے جدے بودم...و اونم ڪاراشو به نفع احسنت انجام میداد... بگذریم... یک روز ڪه مشغول برش چوب MDF با دستگاه بودیم یهو موبایلم زنگ خورد...چون مشترے ها زنگ میزدن منم سریع جواب دادم...الو بفرمایید؛یه دختر با صداے نازک و ملوس جواب داد؛سلام اقاے مسلمی...من دختر عموے یڪے از مشتریاتون هستم...ڪار ڪمد و ڪابینتتونو دیدم خوشم اومد...میخواستم بپرسم قیمتاتون چند و بعد ڪلے قیمت پرسید . منم گفتم ؛شما باید تشریف بیارید مغازه و ڪاتالوگ هارو ببینید و بگید چه رنگ چوب و چه مدل ڪابینت میخواید...خلاصه اونم گفت ڪه عصر میاد...خلاصه عصر شد و ماهم طبق معمول مشغول ڪار بودیم...و دیدم یه دختر وارد مغازه شد...قد ڪوتاهے داشت ولے تو پر بود...با یه لبخند ملوس سلام ڪرد...ےه مانتوے جذبم تنش بود...اوففف سینه هاش فڪر ڪنم ۸۰ یا نود بود... پاچه هاشم نگو...ےه شلوار یخے رنگم تنش بود ڪه پاچه هاے ڪلفتشو انداخته بود به نمایش... خودشو با اتڪلن خفه ڪرده بود....و بعد ڪلے ناز و عشوه یه ڪابینت انتخاب ڪرد و رفت...و قرار شد یک شنبه همین هفته براش ڪارو نصب ڪنیم... بعد اینڪه رفت شاگردم... شق ڪرده بود و هے سعے میڪرد خودشو ڪنترل ڪنه ڪه با خنده گفتم؛چته تو ؟ چرا همچین شدے مهرشادم با صدایے ڪه از حشر به لرزه افتاده بود گف؛اووووف اوستا صالح ندیدے چه گوشتے بود..لامصب ڪون نداشت ڪه...وقتی راه میرفت تالاپ تولوپ میرفت این ور اون ور فڪر ڪنم نصف وزنشو ڪونش پر ڪرده...منم خنده اے ڪردم . بعد دوتایے خندیدیم...من برام عادے بود . و اڪثر مشتریام زن بودن ...و بعضیام خر پول بودن ...و پیشم آزاد میگشتن...و خدا شاهده من نگاه نمیڪردم...البته بعضیا اون جورے میگشتن...ولی تا بحال ڪسے رو ندیدم به قصد و منظور بیاد اونجورے ڪنه...حالا بگذریم..روز موعود فرا رسید و ما رفتیم اونم یه تیشرت استین ڪوتاه سفید تنش ڪرده بود و موهایے مشڪے بلند پر ڪلاغیش رو ڪه فر درشت بود تا به ڪمرش میرسید و دورش افشون ڪرده بود...ی ارایش غلیظم داشت منو شاگردم داشتیم ڪار مے ڪردیم...ولی مهرشاد مدام زیر چشمے نگاش میڪرد...بعد ڪه یه ذره ڪارو رو به راه ڪردیم یهو دختره ڪه اسمش طناز بود گفت؛اقایون خسته شدید میرم چایے بیارم وقتے داشت میرفت یه دختر دیگه ام اومد و با لبخند شیطانے باهامون سلام علیک ڪرد...اون بر عڪس طناز ڪه موهاش مشڪے بود این موهاش بلوند و تا شونه هاش میرسید و قد بلند و لاغر بود.ولی ناگفته نمونه...ڪون خوبے داشت...با دیدنش یک لحظه ے جورے شدم...چون تاپ قرمز تنش بود گردنے ڪه ممه هاشو انداخته بود بیرون...چاکش نمایان بود..و یه شلوارک قرمزم تنش بود...و رفت ... شاگردم نگام ڪرد و گفت؛ عجب دافاییی...اووووف من دارم دیوونه میشم. منم گفتم ؛ جلو خودتو بگیر...به ڪارت برس فڪرشونو ڪنے سیخ میشه... ڪه گفت ؛ مگه میشه من فڪر همچین قلوه هایے رو نڪنم...که گفتم تا اونا بیان دیلر رو بیار تا حداقل یک تیڪشو بزنیم... تا وقتے مهرشاد دیلر رو اورد دیدم طناز با یک لباس باز و تورے ڪه شبیه لباس خواب بود اومد...تو دستش سینے چایے بود...با لبخند نزدیک شد و گفت خستگے در ڪنید ڪه دیدم مهرشاد گفت؛ چرا زحمت ڪشیدید لازم به زحمت نبودیم...که گفت؛ نه بابا این حرفها چیه وظیفس بعد خم شد و سینه هاے سفیدش اویزون شد... قشنگ میشد خطشو دید...اوووووف منم داشتم دیونه میشدم داشت ڪیرم بلند میشد...بعدش نشست سر جاش ...بعد موهاشو با دستش انداخت یک طرفو گفت؛ چند وقته مشغول بڪارین؟نگاهش به من بود .منم گفتم؛ حدود ۴ سال...گفت؛ ووواااای...بعد خندید و به شاگردم نگاه ڪرد چه شاگرد سڪسے ام دارید...خودتونم ماشالله خیلے ورزیده اید... بعد به ڪیرم نگاه ڪرد ...شاگردمو دیدم...ڪیرش بلند شده بود...بعد با صدایے اروم گفت؛ شما هم سڪسے هستین بعد اونم با عشوه خندید...بعد گفت ؛ بخورین تا چایے یخ نشده...بعد گفت ببخشید قند یادم رفت...چون خونشون مبل نداشت ولے بغلش یه میز عسلے بود بعد خم شد تا قندونو برداره اووووف با اون لباس خواب ڪوس و ڪونش زد بیرون...شورت نپوشیده بود..ڪسش و چوچولش دیده میشد...معلوم بود اپلاسیون ڪرده بود چون سفید سفید بود ڪونشم نگو همه گوشتی...وای من دیگه داشتم میمردم .بعد نشست..شاگردمم ڪیرشو میمالوند اونم قندو گرفت | 131 |
| 12 | ﻟﺐ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﺍﺑﺶ ﭘﺎﺭﻙ ﻛﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻫﻢ ﭼﻴﺰﻱ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﺒﻮﺩ ﺳﺮﻳﻊ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩﻡ ﻟﺐ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻭﻥ ﻣﺰﻩ ﺭﮊ ﻟﺐ ﺣﺎﻟﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﻴﺨﻮﺭﺩ ﻛﻪ ﺧﻮﺩﺷﻢ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﻭ ﻓﻬﻤﻴﺪ ﮔﻔﺖ ﻟﺐ ﺑﺎﺯﻱ ﺑﺴﻪ ﺷﻠﻮﺍﺭﺵ ﺭﻭ ﻛﺸﻴﺪﻡ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺷﺮﻭ ﻛﺮﺩﻡ ﺑﺎﺯﻱ ﺑﺎ ﺳﻴﻨﺶ ﺧﻴﻠﻲ ﻧﺮﻡ ﻭﮔﻮﺷﺘﻲ ﺑﻮﺩ ﺳﻔﻴﺪ ﻭﺧﻮﺵ ﻓﺮﻡ ﮔﺮﺩ ... ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺩﻳﻮﻧﻪ ﻣﻴﺸﺪﻡ ﺻﻨﺪﻟﻲ ﺟﻠﻮ ﺭﻭ ﺧﺎﺑﻮﻧﺪﻡ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ﺭﻭﺵ ﻛﻴﺮﻡ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﻮ ﭼﺎﻙ ﻛﺴﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﺯ ﺭﻭ ﻣﻲ ﻣﺎﻟﻮﻧﺪﻡ ﺣﺎﻝ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻣﻦ ﺗﻮ ﻓﻜﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﻴﮕﻔﺘﻢ ﺍﺧﺮﺵ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﻳﻪ ﺣﺎﻝ ﺍﺳﺎﺳﻲ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺑﻌﺪﺵ ﺗﻤﻮﻡ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺍﻳﻦ ﻓﻜﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﻛﻪ ﻣﺎﺋﺪﻩ ﮔﻔﺖ ﭼﺮﺍ ﻧﻤﻴﻜﻨﻲ ﺗﻮﺵ ﻣﻦ ﻣﻮﻧﺪﻡ ﭼﻲ ﺑﮕﻢ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻳﻦ ﺣﺮﻑ ﺭﻭ ﺗﻜﺮﺍﺭ ﻛﺮﺩ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺯ ﺟﻠﻮ ﻧﻪ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻢ ﺑﻪ ﺷﺮﺵ ﻧﻤﻲ ﺍﺭﺯﻩ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﻳﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﻣﻦ ﻧﺎﻣﺰﺩ ﻛﺮﺩﻩ ﺗﻼﻕ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺗﻮ ﺩﻭﺭﻩ ﻧﺎﻣﺰﺩﻱ ﭘﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﮔﺎ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻛﺴﻲ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺗﻮ ﻛﻪ ﺍﻻﻥ ﺑﻬﺖ ﻣﻴﮕﻢ ﻛﺴﻲ ﺧﺒﺮ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻛﻨﻴﺪ ﺍﮔﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻳﺪ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﻲ ﻣﻴﺸﺪﻳﺪ ﺗﻮ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﻬﺖ ﻧﺎ ﺑﺎﻭﺭﻱ ﮔﻮﺷﻴﻢ ﺑﻪ ﺻﺪﺍ ﺩﺭ ﺍﻭﻣﺪ ﺩﺍﺩﺷﻢ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ﻛﺠﺎ ﻣﻮﻧﺪﻱ ﮔﻔﺘﻢ ﺗﻮ ﺗﺮﺍﻓﻴﻚ ﮔﻴﺮ ﻛﺮﺩﻡ ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﺍﻳﻦ ﺳﺎﻋﺖ ﺷﺐ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﻴﮕﻔﺘﻢ ﻧﻤﻴﺒﺮﻣﺶ ﺩﻳﮕﻪ !! ﮔﻮﺷﻲ ﺭﻭ ﻗﻄﻊ ﻛﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﻓﻜﺮ ﺍﺯ ﺳﺮﻡ ﮔﺬﺷﺖ ﻧﻜﻨﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﻴﮕﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﺩ ﻛﻨﻪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺻﻮﺭﺕ ﺑﺎﻳﺪ ﻓﻜﺮ ﺍﺑﺮﻭ ﻫﻢ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ
ﻫﺰﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﻭﺷﺎﻳﺪ ﺩﻳﮕﻪ ﺩﻳﺪﻡ ﻣﺎﺋﺪﻩ ﺧﻤﺎﺭ ﺭﻭ ﺻﻨﺪﻟﻲ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﺷﻬﻮﺕ ﺍﺗﻴﺶ ﻣﻴﮕﺮﻩ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﺵ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﻳﻨﻮ ﻣﻴﻔﻬﻤﻮﻧﻪ ﻛﻦ ﺷﻚ ﻧﻜﻦ ﺑﻴﺎ ﺑﻜﻦ ﺗﻮﺵ ﺩﻝ ﺯﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺭﻳﺎ ﺑﺮﺩﻣﺶ ﺻﻨﺪﻟﻲ ﻋﻘﺐ ﺩﺭ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩﻡ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﻛﺎﻣﻞ ﺍﺯ ﭘﺎﺵ ﺩﺭﺍﻭﺩﻡ
ﺩﻳﮕﻪ ﻓﺮﺻﺖ ﻛﺲ ﻟﻴﺴﻲ ﻭ ﺑﻨﺪ ﻭﺑﺴﺎﺕ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﺲ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺧﻴﺲ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﻛﺴﺶ ﺩﻳﺪﻡ ﺧﻴﺲ ﺧﻴﺲ ﺷﺪﻩ ﺍﻳﻨﻢ ﺑﮕﻢ ﻛﻪ ﺩﺧﺘﺮﻱ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺯﻭﺩ ﺍﺭﺿﺎ ﻣﻴﺸﺪ ﻛﻴﺮﻡ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﮔﺎﺵ ﻣﻴﺰﺩ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺍﺯ ﻟﺤﻈﻪ ﺣﺮﻛﺖ ﺗﺎ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺑﺎﺭﻱ ﺭﺍﺳﺖ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﺭﻭﻡ ﺑﺎ ﻟﺒﻪ ﻫﺎﻱ ﻛﺴﺶ ﺑﺎﺯﻱ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﺩﺍﺷﺖ ﺟﻮﻥ ﻣﻴﺪﺍﺩ ﺍﺭﻭﻡ ﺍﺭﻭﻡ ﺑﺎﺯﻱ ﻣﻴﺪﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﻭﺿﻮﺡ ﻣﻴﺪﻳﺪﻡ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺩﻳﻮﻧﻪ ﻣﻴﺸﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﻛﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﮕﻪ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺑﺰﺑﻮﻥ ﺍﻭﺭﺩ ﮔﻔﺖ ﺑﻜﻦ ﺩﻳﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﻴﻤﻴﺮﻡ ﺑﺬﺍﺭ ﺗﻮﺵ ﺑﻲ ﺍﻧﺼﺎﻑ ........... ﺗﺎ ﺗﻪ ﺣﻞ ﺩﺍﺩﻡ ﺗﻮﺵ ﻭﺍﻱ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﻲ ﺩﺍﺷﺖ ﺟﺎﻱ ﻫﻤﺘﻮﻥ ﺧﺎﻟﻲ .. ﺍﺭﻭﻡ ﺍﺭﻭﻡ ﺭﻳﺘﻤﻴﻚ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻋﻘﺐ ﻭ ﺟﻠﻮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﭘﺎﻫﺎﻱ ﺳﻔﻴﺪﺵ ﺑﺎﻻ ﺑﻮﺩ ﻣﻨﻢ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎ ﻳﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎ ﺭﻭﻧﺎﺵ ﻭﺭ ﻣﻴﺮﻓﺘﻢ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﻳﻜﻲ ﻫﻢ ﺳﻴﻨﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﻣﻲ ﻣﺎﻟﻮﻧﺪﻡ ﻳﻮﺍﺵ ﻳﻮﺍﺵ ﺩﻳﺪﻡ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺩﻭﺑﺎﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭ ﺭﺍﺣﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﻣﻨﻢ ﺗﺎﺯﻩ ﻛﻴﺮﻡ ﺳﺮﺵ ﺳﺮﺥ ﺷﺪﻩ ﺳﺎﻋﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺑﺎﺩ ﻣﻴﺮﻓﺖ ﭼﺎﺭﻩ ﺍﻱ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﺎﺋﺪﻩ ﺟﻮﻥ ﻧﻤﻴﺨﻮﺍﻱ ﺍﺯ ﺣﺮﻓﻬﺎﻱ ﭘﺸﺖ ﺗﻠﻔﻦ ﺑﻬﻢ ﺑﮕﻲ ﻣﻨﻮ ﺩﻳﻮﻧﻪ ﻛﻨﻲ ﻣﺎﺋﺪﻩ ﺗﺎ ﺍﻳﻨﻮ ﺷﻨﻴﺪ ﮔﻔﺖ ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺍﻭﻥ ﻛﻴﺮﺕ ﺑﺮﻡ ﺍﻻﻥ ﺗﻮ ﻛﺠﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻲ ﻧﺮﻣﻪ ﺩﺍﻏﻪ ﺧﻴﺴﻪ ﺑﺎ ﻳﻪ ﺻﺪﺍﻱ ﻟﺮﺯﻭﻥ ﻳﻨﺎﺭﻭ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﻢ ﮔﻔﺖ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻛﻪ ﻳﻬﻮ ﺯﻳﺮ ﺍﺗﻴﺶ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺭﻳﺨﺘﻪ ﺑﺎﺷﻲ ﺷﻌﻠﻪ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﻴﺘﺮﻛﻴﺪﻡ ﻛﻴﺮﻣﻮ ﻛﺸﻴﺪﻡ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺧﻴﻠﻲ ﻓﺮﺯﺑﻮﺩ ﺳﺮﻳﻊ ﻣﻨﻮ ﻛﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﻧﺮﻳﺰﻡ ﺭﻭ ﺻﻨﺪﻟﻲ ﺍﺑﻤﻮ .. ﻣﻨﻮ ﻛﺸﻴﺪ ﻋﻘﺐ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ﺗﻮ ﺑﻐﻠﺶ ﻛﻴﺮﻣﻮ ﮔﺮﻓﺖ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﺮﺍﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ ﺑﻪ ﻛﻒ ﺩﺳﺘﻲ ﺯﺩﻥ ﺍﻳﻨﻄﻮﺭﻱ ﻣﻴﮕﻢ ﻛﻪ ﻓﺎﺭﺳﻲ ﻫﻢ ﭘﺎﺱ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺸﻪ ﺍﺑﻢ ﺭﻭ ﺑﺎ ﻓﺸﺎﺭ ﭘﺎﺷﻴﺪﻡ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﻫﻲ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﺣﻴﻒ ﻧﺒﻮﺩ ﻣﻦ ﺍﻳﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺯﻳﺒﺎ ﺭﻭ ﻧﺒﻴﻨﻤﺒﺎ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺗﻤﻴﺰ ﻛﺮﺩﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﻟﺐ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﺩﺳﺖ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﺭﻭ ﺍﺏ ﺯﺩﻡ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺩﻳﺪﻡ ﻟﺒﺎﺳﺎﺷﻮ ﭘﻮﺷﻴﺪﻩ ﺟﻠﻮ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻛﻪ ﺑﻴﺮﻡ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺍﺯﺵ ﻟﺐ ﺑﮕﻴﺮﻡ ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺭﮊﻱ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﻲ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺳﻴﺦ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﮔﻔﺖ ﻓﺮﺩﺍ ﻛﻪ ﺑﻴﺎﻱ ﺩﻧﺒﺎﻟﻢ ﺑﺮﺳﻮﻧﻲ ﻳﻪ ﺳﻮﺭﭘﺮﺍﻳﺰ ﺑﺮﺍﺕ ﺩﺍﺭﻡ ...........................
ﻧﻮﺷﺘﻪ : ﻣﺤﻤﺪ
https://t.me/Do_9999
https://t.me/Do_9999 | 94 |
| 13 | ﻣﺎﺋﺪﻩ ﺣﺸﺮﯼ
ﺑﺎﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻣﻦ ﺑﺮﻣﻴﮕﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﻛﻪ ﻣﺠﺮﺩ ﺑﻮﺩﻡ ﻣﻦ ﺗﻮ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﻙ ﻫﺎﻱ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻛﺎﺭ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻳﻪ ﺭﻭﺯ ﺗﻌﻄﻴﻞ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺯﺍﺩﻡ ﻛﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺷﻴﻄﻮﻧﻲ ﺑﻮﺩ ﺑﺎﺯﻱ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﺑﻴﻦ ﺑﺎﺯﻱ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ ﻋﻤﻮ ﮔﻮﺷﻴﺘﻮ ﻣﻴﺪﻱ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﺎﻟﻢ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺑﺪﻡ ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﻛﻪ ﻋﻤﻮ ﺟﻮﻥ ﺗﻮ ﻛﻪ ﺑﻠﺪ ﻧﻴﺴﺘﻲ ﺧﻼﺻﻪ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﮔﻔﺘﻦ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﺸﻨﻴﺪﻥ ﺗﺎ ﺯﻥ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﮔﻔﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﻨﻮﻳﺲ ﻣﻨﻢ ﺍﻳﻦ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺭﻭ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺭﻭ ﻫﻢ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺯﻥ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺩﺍﺩ ﺑﺮﺍﺵ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﻴﻪ ﺑﻌﺪ ﺟﻮﺍﺑﺶ ﺍﻭﻣﺪ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻨﻢ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻡ ﻣﻨﻢ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺯﺍﺩﺕ .... ﺧﻼﺻﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﻛﻪ ﻧﻜﻨﻪ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺑﺸﻪ ﺑﺎ ﺷﻤﺎﺭﺵ ﺗﻤﺎﺱ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺩﺍﺩﻡ ﻣﺴﻌﻮﺩ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺯﺍﺩﻡ ﺑﺎ ﻣﺎﺋﺪﻩ ﺧﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺻﺤﺒﺖ ﻛﻨﻪ ﺍﻳﻦ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺑﮕﻢ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻓﺎﻣﻴﻞ ﺯﻥ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺯﻳﺎﺩ ﺭﻓﺖ ﺍﻣﺪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻴﻢ
ﺧﻼﺻﻪ ﺑﻌﺪ ﺻﺤﺒﺖ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﺗﺎﻣﻦ ﻳﻪ ﭘﻴﺎﻡ ﺩﺍﺩﻡ ﻛﻪ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭﺕ . ﺍﺱ . ﺩﺍﺩﻡ ﺍﻭﻧﻢ ﮔﻔﺖ ﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﺍﺷﻜﺎﻝ ﻧﺪﺍﺭﻩ؟
ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺗﺎﺯﻩ ﻛﻠﻴﺪ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ... ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ . ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﻣﻴﺪﺍﺩ ﺳﺮﺗﻮﻥ ﺭﻭ ﺩﺭﺕ ﻧﻴﺎﺭﻡ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻣﺎﺋﺪﻩ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﻬﺘﺮ ﻭﻋﺸﻘﻲ ﻣﻴﺸﺪ ﻳﻮﺍﺵ ﻳﻮﺍﺵ ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ ﺑﻌﺪ 3 ﻣﺎﻩ ﺗﻠﻔﻨﻲ ﺻﺤﺒﺖ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺣﻮﺍﺷﻲ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺯﻱ ﻣﻴﺮﺳﻴﺪﻳﻢ
ﻳﻪ ﺭﻭﺯ ﺣﺮﻑ ﺍﺯ ﺳﻜﺲ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻛﻪ ﻛﻤﻲ ﻣﻦ ﻣﻦ ﻛﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﺑﺪﺵ ﻧﻤﻴﺎﺩ ﻛﺎﺭ ﻣﻨﻢ ﺩﺭ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﻣﺎﺩﺵ ﻛﻨﻢ ﻛﻪ ﺍﮔﻪ ﭘﺎ ﺩﺍﺩ ﺩﻳﮕﻪ ﻛﺎﺭﺵ ﺭﻭ ﻳﻪ ﺳﺮﻩ ﻛﻨﻢ ﻛﺎﺭ ﺑﻪ ﺟﺎﻳﻲ ﻛﺸﻴﺪ ﻛﻪ ﭘﺸﺖ ﺗﻠﻔﻦ ﺳﻜﺲ ﺗﻠﻔﻨﻲ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﻴﺨﻮﺍﺳﺖ ﻣﻨﻢ ﻳﻪ ﺷﺐ ﺩﺭ ﻣﻴﻮﻥ ﺳﺎﻋﺖ 10 ﺑﻪ ﻣﺎﺋﺪﻩ ﺯﻧﮓ ﻣﻴﺰﺩﻡ ﻭﭘﺸﺖ ﺗﻠﻔﻦ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺣﺎﻝ ﻣﻴﺪﺍﺩﻳﻢ ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﮔﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﻲ ﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻛﺴﻲ ﺑﺎ ﺧﺒﺮ ﺑﺸﻪ ﻣﻦ ﻣﻴﺰﻧﻢ ﺯﻳﺮ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﻴﺪﺍﻧﻲ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﮔﻨﺪﻱ ﻛﻪ ﺯﺩﻱ ﻳﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﺩ ﺑﻴﺎﺩ ﺗﻬﺮﺍﻥ ......
ﻗﻨﺪ ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﺍﺏ ﺷﺪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻟﻪ ﻟﻪ ﻣﻴﺰﺩﻡ ﻛﻪ ﺑﺮﺳﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﭘﻨﺞ ﺷﻨﺒﻪ ﺻﺒﺢ ﺍﺱ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﻛﻲ ﻣﻴﺎﻱ ﻣﻨﻮ ﺑﺒﻴﻨﻲ ﺗﻮ ﻓﻜﺮ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩﻡ ﻛﻪ ﭼﻄﻮﺭﻱ ﺑﺮﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺑﻬﻮﻧﻪ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺭﻓﺘﻢ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﭼﺸﻤﺘﻮﻥ ﺭﻭﺯﺑﺪ ﻧﺒﻴﻨﻪ ﻳﻪ ﺍﺭﺍﻳﺸﻲ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻴﺎ ﻭ ﺑﺒﻴﻦ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻫﻤﻮﻥ ﺟﺎ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻳﻜﻲ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﻴﺮﻓﺖ ﻣﻨﻢ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﻴﺘﺮﻛﻴﺪﻡ ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻢ ﻛﺎﺭﻳﺶ ﻛﻨﻢ ﺧﻼﺻﻪ .... ﺩﻳﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻓﻜﺮ ﺳﻜﺲ ﺍﺯ ﺳﺮﻡ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻣﻴﺮﻓﺖ ﻛﻪ ﺷﺐ ﺳﺎﻋﺖ 8.30 ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺑﻴﺎ ﻣﺎﺋﺪﻩ ﺭﻭ ﺑﺮﺳﻮﻥ ﺭﺍﻩ ﺍﻫﻦ ﺧﺪﺍﻱ ﻣﻦ ﭼﻲ ﻣﻴﺸﻨﻴﺪﻡ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻧﻤﻴﺸﺪ ﻓﺮﺻﺘﻲ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﭘﻴﺶ ﻣﻴﻮﻣﺪ ﺭﺳﻴﺪ ﺳﺮﻱ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﻭ ﺟﻤﻊ ﺟﻮﺭ ﻛﺮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻦ ﻛﺎﺭ ﺩﺍﺭﻡ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻢ ﺑﻴﺎﻡ ﺩﺍﺩﺷﻢ ﺍﺩﻡ ﻛﻮﻥ ﮔﺸﺎﺗﻲ ﺗﻮ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﻴﻪ ﻣﻴﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﻛﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﻤﻴﺒﺮﻩ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻗﺒﻮﻝ ﻛﺮﺩﻡ ﻭﻟﻲ ﺗﻮ ﻛﻮﻧﻢ ﻋﺮﻭﺳﻲ ﺑﻮﺩ ﺑﻴﺎ ﻭﺑﺒﻴﻦ ...
ﺗﺎ ﻣﻦ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺩﺭ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﺳﺎﻋﺖ 9.00 ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺭﻭ ﺭﻭﺷﻦ ﻛﺮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﻴﺒﺮﺩﻱ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺗﺮﺍﻓﻴﻚ ﻣﻦ ﻛﺠﺎ ﺑﺮﻡ ﻛﻲ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ ﻋﺮﻭﺱ ﺷﻬﺮ ﭘﺮﻳﻮﻥ ﺗﺸﺮﻳﻒ ﺍﻭﺭﺩﻥ ﺭﻓﺖ ﭘﺸﺖ ﻧﺸﺴﺖ ﻣﻦ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﻲ ﻛﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ﺍﺯ ﻛﻮﭼﻪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﺟﻠﻮ ﻧﺸﺴﺖ ﺩﺳﺖ ﻫﻢ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ ﺍﻓﺘﺎﺩﻳﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﻮﺑﺎﻥ ﺩﻳﺪﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﻭﻗﺖ ﻣﻴﮕﺬﺭﻩ ﺍﻳﻨﻢ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﻴﻜﺸﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﻳﺪ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﭘﺸﺖ ﺗﻠﻔﻦ ﺧﻴﻠﻲ ﺑﻠﺒﻞ ﺯﺑﻮﻧﻲ ﺍﻳﻦ ﺟﺎ ﭼﺮﺍ ﺳﺎﻛﺘﻲ ﺗﻮﻛﻪ ﻣﻴﮕﻔﺘﻲ ﭘﺮﺭﻭ ﻫﺴﺘﻲ ﺑﺲ ﭼﻲ ﺷﺪ ﻫﻴﭽﻲ ﻧﮕﻔﺖ ﺳﺮﺵ ﺭﻭ ﻛﺸﻴﺪﻡ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻮﺳﺶ ﻛﺮﺩﻡ ﮔﻔﺖ ﺧﻴﻠﻲ ﭘﺮﺭﻭﻱ ﮔﻔﺘﻢ ﻋﺰﻳﺰﻡ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺎﺵ ﺩﻳﮕﻪ ﺑﻪ ﺍﻭﻧﺠﺎﻱ ﻗﻀﻴﻪ ﺭﺳﻴﺪﻳﻢ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﺧﻮﺏ ﺗﻮ ﻛﻪ ﻛﻴﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺩﺷﺘﻲ ﭼﺮﺍ ﻭﺍﻳﺴﺎﺩﻱ ﺑﻴﺎ ﺩﻳﮕﻪ ﺭﻭﺵ ﻧﻤﻴﺸﺪ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﺩﻛﻤﻪ ﺷﻠﻮﺍﺭﺵ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩﻡ ﻭﺍﻱ ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﺗﺎﺭﻳﻜﻲ ﺳﻔﻴﺪﻱ ﺭﻭﻧﺶ ﻗﺸﻨﮓ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺑﻮﺩ ﺩﺳﺖ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﺷﺮﺗﺶ ﺭﻭ ﻛﻤﻲ ﺩﺍﺩﻡ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻣﺎﻟﻴﺪﻥ ﻛﺴﺶ ﺗﺮ ﻭﺗﻤﻴﺰ ﺑﺪﻭﻥ ﻳﻚ ﻣﻮ .. ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺑﻮﺩ ﺍﻭﻧﻢ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻳﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺧﻼﺻﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﺩﻳﺪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﺑﻬﺮﻩ ﺑﺮﺩﺍﺭﻱ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺯﻳﭗ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﻣﻨﻮ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩ ﺷﺮﻭ ﺑﻪ ﻣﺎﻟﻴﺪﻥ ﻛﺮﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﺎﺋﺪﻩ ﺟﻮﻥ ﻣﮕﻪ ﻧﻤﻴﮕﻔﺘﻲ ﺑﺒﻴﻨﻢ ﻣﻬﻠﺘﺶ ﻧﻤﻴﺪﻡ ﺍﻳﻦ ﺭﻭ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﺠﺎﻝ ﻧﺪﺍﺩ ﻫﻤﭽﻴﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺭﻭ ﻛﻴﺮﻡ ﻛﻪ ﻧﮕﻮ ﻭ ﻧﭙﺮﺱ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻭ ﺩﻭ ﺳﺘﻲ ﺑﺮﺩﻡ ﺭﻭ ﻓﺮﻣﻮﻥ ﻛﻪ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻫﺎﻱ ﺳﻨﮕﻴﻦ ﺍﺯ ﺑﻐﻞ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺍﻳﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻧﺸﻦ ﺭﺳﻴﺪﻳﻢ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﻛﺠﺎ ﻗﺮﺍﺭﻩ ﺑﺮﻳﻢ ﮔﻔﺖ ﺭﺍﻩ ﺍﻫﻦ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻠﻴﻂ ﻣﺎﻝ ﭼﻪ ﺳﺎﻋﺘﻪ ﮔﻔﺖ ﺑﻠﻴﻂ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻣﻴﺮﻡ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺗﻮ ﺻﻒ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻣﻴﺮﻡ ﻣﻨﻮ ﻣﻴﮕﻲ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺮﻳﻢ ﺭﻓﺘﻴﻢ ﺭﺳﻴﺪﻳﻢ ﺭﺍﻩ ﺍﻫﻦ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺭﻭ ﺗﻮ ﭘﺎﺭﻛﻴﻨﮓ ﻃﺒﻘﺎﻃﻲ ﭘﺎﺭﻙ ﻛﺮﺩﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﻟﺐ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻛﺮﺩﻣﻮﺍﻱ ﭼﻪ ﻣﺰﻩ ﺑﺪﻱ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﻭﻥ ﺭﮊ ﻟﺐ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻟﺒﺎﺵ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺣﺎﻟﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﻴﺨﻮﺭﺩ ﻭﻟﻲ ﭼﺎﺭﻫﺎﻱ ﻧﺒﻮﺩ ﺷﺎﻳﺪ ﻣﺮﻍ ﺍﺯ ﻗﻔﺲ ﻣﻴﭙﺮﻳﺪ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻛﻪ ﺯﻳﺮ ﺩﻭﺭﺑﻴﻦ ﻃﺒﻘﺎﻃﻲ ﻧﺒﻮﺩ ﭘﺎﺭﻙ ﻛﺮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻻﻥ ﻳﺎﺭﻭ ﺷﻚ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﻛﻪ ﻛﺠﺎ ﺭﻓﺘﻴﻢ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪﻳﻢ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺳﺎﻟﻦ ﺭﺍﻩ ﺍﻫﻦ ﺭﺯﻓﺘﻴﻢ ﺭﻓﺘﻢ ﺟﻠﻮﻱ ﺑﺎﺟﻪ ﻓﺮﻭﺵ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻠﻴﻂ ﺑﺮﺍﻱ ﻓﻼﻥ ﺟﺎ ﻣﻴﺨﻮﺍﻡ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺑﺮﮔﺸﺘﻲ ﭼﻲ ﻧﺪﺍﺭﻳﺪ ﮔﻔﺖ ﺍﻭﻧﺎ ﻛﻪ ﻛﻪ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺷﻤﺎ ﺗﻮ ﺻﻒ ﻫﺴﺘﻦ ﺣﺪﻭﺩ 20 ﻧﻔﺮﻱ ﻣﻴﺸﺪﻥ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﺎﺋﺪﻩ ﭼﻪ ﻛﺎﺭ ﻛﻨﻴﻢ ﮔﻔﺖ ﻳﻪ ﺯﻧﮓ ﺑﻪ ﺍﺑﺠﻴﻢ ﻣﻴﺰﻧﻢ ﻣﻴﮕﻢ ﻛﻪ ﻧﺸﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺭﺍﻩ ﺍﻫﻦ ﺑﻬﺶ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﻛﻪ ﻛﺴﻲ ﺷﻚ ﻧﻜﻨﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﻣﺎ ﻧﺮﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﺑﺮﮔﺸﺘﻴﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻩ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺟﺎ ﻣﻴﮕﺸﺘﻢ ﻛﻪ ﺑﺮﻳﻢ ﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﻧﺸﺪ ﺑﻪ ﻓﻜﺮ ﺑﺎﻍ ﻛﻨﺎﺭ ﻣﺤﻞ ﻛﺎﺭﻡ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ﺍﺧﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻴﺬﺍﺷﺘﻴﻢ ﻣﻴﺮﻓﺘﻴﻢ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺮﻳﻢ ﺳﺮ ﺭﺍ ﻳﻪ ﺑﺎﻏﻲ ﻫﺴﺘﺶ ﺍﻣﻨﻴﺘﺶ ﺑﺎﻻﺳﺖ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺑﺎﻍ | 96 |
| 14 | بودم و مست لذت بودم مازیار ڪمر سفتے داشت و نیم ساعت منو میڪرد و منو عاشق ڪیرش ڪرده بود و اون لحظه احساس میڪردم واقعا دلم مد بودن اونو میخواست وقتے آبش نزدیک شد خواست در بیاره نزاشتم و خواستم بریزه توے ڪونم و وقتے ریخت لذت گرماے آبش هم هوس انگیز بود برام .بعد اینڪه ڪیرشو در آورد رفت خودشو شست اومد اون وقت بود ڪه دلم میخواست ڪیرشو بخورمو بمڪم و ڪیرشو توے دهنم ڪردم سر ڪیرش ڪلفت و خیلے صاف صیقلے و خیلے خوشمزه نزدیک به ربع ساعت ڪبرشو خوردم و ڪیرش دوباره سفت شده بود بهش گفتم مازیار من بازم میخوام تو میتونے اذیت نمیشے گفت این بهترین فرصته برام پس بهش گفتم لطفا منو بڪن ڪیرتو میییخووواممم مازیا رمعطل مڪرد منو خوابوند و دوباره ڪونمو ڪرد اونشب تا صبح برنامه ما ادامه پیدا ڪرد و یه شب بسیار زیبا شد برامون.
نوشته: ڪامران
https://t.me/Do_9999
https://t.me/Do_9999 | 94 |
| 15 | اونشب دلم ڪیر مازیار میخواست
همڪار
گـ.ی
سلام دوستان
من ڪامرانم الان 42 سالمه این واقعیتے ڪه میخونید مربوط میشه به سال 81 اونموقع توے یه ڪارخونه اے ڪار میڪردم ڪه یڪے ااز همڪارام شخصے بود بنام مازیار ڪه ڪارش تاسیسات بود پسر خوبے بود مدت زیادے بود ڪه با هم ڪار میڪردیم و دوست بودیم تا بعد از چند سال من از اونجا اومدم بیرون . مدتے گذشت تا یک روز عصر بود مازیار با موتور اومد دنبالم ڪه میگفت دلم تنگ شده بود برات و میخواستم ببینمت و اگه میتونے بریم دورے بزنیم و چون خواهرم با خانوادش رفتن مسافرت خونشونو سپردن به من و منم تنهام اگه دوست دارے شب بریم با هم باشیم و یه لبے هم تر ڪنیم . گفتم باشه و با هم رفتیم اول گردشو و موتور سوارے یڪے دو ساعت چرخیدیم و رفتیم خونه خواهرش وقتے رسیدیم اونجا مازیار تلویزیونو روشن ڪرد و یه فیلم اڪشن گذاشت و مشغول تماشا شدیم و در همون حین هم مشروب آورد و میخوردیم . خوش میگذشت ڪه مازیار گفت راستے یه فیلم دارم ببینیم گذاشت و دیدم فیلم سوپره ڪه مرده زنها رو از ڪون میڪردن داشتیم با دقت صحنه ها رو نگاه میڪردیم ڪه مازیار گفت بیا راحت باشیم و لخت بشیم گفتم باشه لخت شدیم و با شورت نشستم ڪه مازیار گفت نه دیگه بنظرم شورتو هم در بیاریم گفتم شورت واسه چے نمیخواد گفت من در میارم و شورتشو در اورد و چشمم به ڪیرش افتاد ڪیر خوشگل و ڪلفت و خوش تراشے داشت مازیار 3 یا 4 سالے از من ڪوچیڪتر بود ولے ڪیرش بزرگتر از من بود اون تقریبا 22 سالش بود هے اصرار میڪرد ڪه تو هم در بیار منم ڪم ڪم سرم داشت گرم میشد دیدن ڪیر مازیار هم یه مقدار تحریڪم ڪرده بود بدم نمیومد ڪه اونم بدن منو ببینه بخصوص اینڪه ڪونمو ببینه و ببینم ڪونم تحریڪش میڪنه . من هیچوقت نداده بودم فقط پیش اومده بود ڪه یه نفر برام ساک زده بود و بعدش منم یه چند بارے چون خیلے دوس داشت ڪه براش ساک بزنم منم ڪیرشو خورده بودم ولے نداده بودم این شد ڪه منم لخت شدم بدون شورت و مازیار خوشحال شد و گفت حالا راحت شدیم و فیلمه هم ڪه همش از ڪون ڪردن بود ڪه حال من یڪے رو واقعا یه جورے ڪرده بود .یواش یواش دیدم مازیار من ڪه جابجا میشدم و نگاه ڪه به بدن من میڪرد ڪیرش سفت و شق شده بود فهمیدم از دیدن ڪون من ڪه خوب ڪون گرد و برجسته اے هستش تحریک شده واسه همین منمتوے حالتهایے قرار میگرفتم ڪه ڪونموتحربک ڪننده تر نشون بده دیگه خیلے هک مشروبه گرفته بود ما رو مازیار برگشت گفت از بس اینا اینجور میڪنن آدم هوس میڪنه منم گفتم آره یه جورے میشه آدم مازیار گفت دمر خوابید و گفت بیا روے من دراز بڪش هر ڪارے میخواے مثل اینا بڪن و بمال به ڪونم رو شڪم ڪه خوابید منم رفتم روے ڪمرش ڪیرمو گذاشتم روے ڪونشو شروع ڪردم به مالیدن ڪه اگه راست شد ببینم میشه ڪردش یا نه ولے اصلا هر ڪارے ڪردم ڪبرم راست نمیشد هر چے تقلا ڪردم نشد آخرش به مازیار گفتم نه راست نمیشه تو بیا امتحان ڪن میدونستم اون اصلا از اول چون خجالت میڪشید به من گفت بیا روے من وگرنه دوست داشت خودش بیوفته به جون من و منم علت اینڪه ڪیرم راست نمیشد این بود ڪه دوست داشتم با ڪیر اون حال ڪنم از روش بلند شدم دمر روے شڪم خوابیدم جلوے تلویزیون و مازیار هک سریع اومد و خوابید روے من و ڪیرشو گذاشت لاے ڪونم تو اون لحظه ڪه ڪیرش لاے قمبلام رفت گرما و ڪلفتے ڪیرش برام خیلے لذت بخش بود و در حالے ڪه نگاهم به دیدن صحنه هاے فیلم بود خودمو ول ڪردم و ڪاملا آروم خوابیدم ڪه اون بتونه لذت ببره و مازیار شروع ڪرد به ڪوبیدن سر ڪیرش به سوراخ مقعدم و تلاش میڪرد ڪه بڪنه نوش منم خودمو شل و آزاد ڪرده بودم چون دوست داشتم منو بڪنه مازیار داشت میڪوبید و صداے آه آه من بلند شده بود با اینڪه هنوز توش نرفته بود ولے خیلے لذت داشت برام آروم به مازیار گفتم برو یه ڪرم با وازلبنے بیاد ڪه نرم و لیز بشه مازیار بسرعت رفت و یه ڪرم چرب آورد ازش گرفتم و مالیدم به ڪیرش و ڪیرشو چرب ڪردم ڪیرش ڪه تو دستم بود واقعا میخواستمش بعد از ڪزو به ڪون خودمم مالیدم و با دست ماساژش دادم و چند بارے انگشتمو ڪردم توش و دوباره خوابیدم مازیار اومد خوابید روم و ڪیرشو فشار میداد ولے ڪون تنگ من هنوز رام نشده بود ولے با فشارهایے ڪه مازیار میداد گاهے باز شدنشو حس میڪردم به مازیار گفتم بچسب بهم و فشار بده فرو ڪن ڪیرتو مازیارم از پشت بغلم ڪرد و یه فشار محڪم داد و با اینڪه ڪمے درد داشت ولے احساس ڪردم داره بازش میڪنه برگشتم به سمت مازیار و بهش گفتم داره میره مازیار بڪن منو ڪیرتو میخوام الان به ڪیر ڪلفتت احتیاج دارم ازیار یه نگاهے تو چشمام ڪرد و و با یه فشار و لذت خاصے ڪیرشو تا ته ڪرد نوے ڪونم ڪه من از لذت ڪیرش یه آه بلندے ڪشیدمو ازش درخواست ڪردم ڪه ڪونمو سفت و عمیق بڪنه و مازیار هم با لذت تمام و محڪم شروع ڪرد به تلمبه زدن و به من میگفت توش خیلے داغ و لیز و نرمه و منم ڪونمو به زیر شڪمش فشار میدادم و از ڪیر ڪلفت و بزرگش بیحس شده | 93 |
| 16 | را رو لباش میکشیدمو و با دستام زیر گردنشو لمس میکردم . شک ندارم تو فضا بود ! چند ثانیه یک بار از لباس یه بوس کوچولو میکردمو و زبونمو میدادم میک بزنه . سینه هاش تو دست جا میشد . خیلی بزرگ نیود اما واقعا از اون سینه هایی بود که من دوست دارم . کیرم رو تو دهنش کرده بودمو با نوک زبونم سینه هاش رو خیس میکردم . دستام لای پاش بود و محکم کسش رو میمالیدم . خیس که نه ولی داغ شده بود . انگشتمو تو کسش میکردم و با آبی که تو کسش بود دور تا دور کسش رو خیس میکردم . پایین پاهاش نشستم و با آب دهنم کیرم رو خیس کردمو پاهاش رو بالا دادم . با دستاش پاهاش رو بالا نگه داشته بود و همه جوره همکاری میکرد تا کارمو انجام بدم . کیرمو تو دستام گرفتم و سرش رو روی دهنه کسش گذاشتم و فشار دادم. سعی میکردم کاری نکنم اذیتش کنه . با آب دهن یک سره سر کیر خودمو کسش رو خیس میکردم . یکی دوبار سرش رو موقع فشار بالا میاورد و نگاه میکرد . پتوی روی تخت رو با دستاش محکم گرفته بود و چنگ میزد . جند بار آروم رو کسش فشار دادم و داخل نکردم . میدونستم دیوونش میکنه این حرکت. آروم آروم فشار دادمو کیرمو میدادم تو کسش . دستام رو فشار میداد و میگفت فقط آروم ! خایه هام رو که روی بدنش حس کردم فهمیدم کیرم تا ته داخله . آروم آروم عقب جلو میکردمو باش حرف میزدم . چه طوره ؟! کلفته ؟! دوست داری ؟! میدونستم یه روز میکنمت و ... فقط ناله میکرد و چشماشو بسته بود . کیرم رو که از تو کسش در آوردم چشماشو باز کرد و نگام کرد . رو تخت کنارش خوابیدمو گفتم بیا تو یه کم بشین روش ، خسته شدم . بلند شد رو پاهام نشست و کیرم و با دستاش گرفت و روی سوراخ کسش تنظیم کرد . آروم آروم داخل کسش کرد و دستاشو روی سینه هام گذاشته بود و بالا پایین میکرد . سینه هاش تو دستام بود و زل زده بودم به چشمای خمارش . حالت چشماش دیوونم کرده بود . از زیر، منم پاهامو بالا میاوردمو کمکش میکردم توی تلمبه زدن . دستمو زیر رونهای پاهاش بردمو با دستام روی کیرم بالا پایین میکردمش . من توی سکس فوق العاده دیر ارضام . واسه همین توی سکس همیشه دوست دارم پوزیشن های مختلف رو امتحان کنم . ولی حس میکردم لحظه ارضا شدنم نزدیکه . بش گفتم بشین لبه تخت و خم شو . بغل تخت وایسادمو کیرم رو از پشت توی کسش عقب و جلو میکردم . کاملا مال من شده بود. میشد از حرفا و حرکاتش فهمید . لذت زیادی میبرد . البته مثل من ! محکم و تند تر تلمبه میزدمو پهلوهاش رو فشار میدادم .از یواش تر لمبه زدن فهمید داره آبم میاد . گفت : میخوای بریزی تو ؟ با یه هل کوچیک توی همون حالت روی تخت خوابوندمشو و خودم روش افتادم . محکم بغلش کرده بودمو فشارش میدادم . آبم رو توی کسش با تلمبه های یواش تر خالی میکردم . یکی از بهترین لذت های عمرم بود . دوست نداشتم از روش بلند شم . دوست داشتم ارضاش کنم . توی همون حالت دستمو زیر کسش بردمو کسش رو میمالیدم. کیرم کوچیک تر میشد ، اما یواش یواش تلمبه میزدم . آب کیرم رو تو دستام حس میکردم . میمالیدم بالای کسش. در گوشش گفتم هر وقت تو هم شدی بگو . پاهاش رو به هم چسبونده بود و کیرم رو لای پاهاش فشار میداد . دستم رو از لای پاهاش بیرون کشیدمو رو لباش گذاشتم . ترکیبی از آب کسش و آب کیرم دستام رو خیس و لزج کرده بود . دستامو لیس میزد و تک تک انگشت هام رو توی دهنش میکرد . اونقدر پاهاش رو به هم فشار میداد که کیرم دیگه داشت میترکید . میخواستم بش بگم یواش تر که دلم نمیومد . بعد از 2 3 دقیقه دیدم بی حس شد و بدنش انقدر شل شد که سنگینی بدنم داشت اذیتش میکرد . کنارش روی شکم ( مثل خودش ) خوابیدمو با دستام با کسش بازی میکردم . توی چشام زل زده بود و نگام میکرد . دوست داشتم حس اون لحظه ش رو بدونم . نفرت ؟ علاقه ؟ .... تو فکر رفتن من رو که دید ، لباش رو غنچه کرد بدون اینکه سرش رو تکون بده ، فهمیدم منظورش اینه بوسش کنم . آروم از لباش یه بوس کردم و دستموبردم لای موهاش . چشماشو بست . حس میکردم یه علاقه بینمون به وجود اومده . از رفتارش میشد فهمید . یکی از پاهامو روی کمرش انداختم و منم چشمامو بستم ...
نوشته: سینا
https://t.me/Do_9999
https://t.me/Do_9999 | 93 |
| 17 | اتاق اومدم بیرون . خوشحالی عجیبی داشتم . یه موقعیت عالی برای سکس ، سکسی که بابتش پول هم میتونستم بگیرم !! برگه مرخصی فردا رو پر کردم و رفتم اتاق مدیر که امضا کنه و برم . موندن تو فضای دفتر غیر ممکن بود ! عالی بود حس اون لحظه ... از دفتر اومدم بیرون که دیدم گوشیم داره زنگ میخوره ، شماره ناشناس ! با خنده گوشیو جواب دادم . که اون طرف خط جواب داد : الهه ام . کاری نداری ؟ گفتم نه ! هر وقت تنها بودی زنگ بزن ! بدون خدافظی گوشیو قطع کرد . معلوم بود ازین جریان راضی نیست ! اما باید مال من میشد . ساعت 8 شب بود که دیدم زنگ زد . اولش خواست با به رحم آوردن دل من جریانو تموم کنه . اما واقعا کاری جز اون چیزی که تو سرم بود نمیتونستم انجام بدم . دوست داشتم بازیش بدم و کاری کنم خودش سمت من بیاد . بش گفتم صبح مرخصی گرفتم . خونه بمون ! گفت خونه ؟ واسه چی ؟ گفتم همین که بت گفتمو گوش کن و قطع کردم . تا شب چند تا اس ام اس داد و هیچکدومشونو جواب ندادم . صبح ساعت 9 صبح ( ساعتی که سعید میومد شرکت ) بش زنگ زدم . دیدم با صدایی خواب آلود جواب داد. گفتم خونه ای ؟ گفت آره . آدرس رو ازش گرفتم و رفتم به سمت خونه الهه . درو که باز کرد تعجب کردم . با ظاهری خواب آلود و پریشون و بدون آرایش ، با یه تیشرت گشاد با یقه باز و یه شرت مشکی رنگ در رو باز کرد. تصمیمش رو گرفته بود . با دست به اتاق اشاره کرد و گفت برو رو تخت تا من بیام . راستش میترسیدم نکنه تله باشه و مثلا با پدرام هماهنگ کرده باشه بلایی سر من بیاره و از این جور داستانا ... دستش رو گرفتم و گفتم میشه با هم یه نگاهی به خونتون بندازیم ؟! با یه حالت بی حوصله گفت نترس ، دادن از آدم کشتن راحت تره! اصلا به دلم نمیچسبید اینجوری بخوام باش سکس کنم ؟ لای پتو گذاشتن هم همین حسو بم میداد !! میخواستم با حس باش سکس کنم . دستش رو کشیدم سمت پذیرایی و روی مبل نشستم . گفتم 10 دقیقه وقت داری با یه لباس خوشگل و آرایش کرده جلوم باشی . در ضمن ، با این قیافه بی حال بیای شاکیم میکنی ! سمت دستشویی رفت و بعد از چند دقیقه به سمت اتاق خواب . کل خونه رو نگاه میکردمو به عکسهای روی دیوار زل زده بودم که دیدم داره از اتاق بیرون میاد . یه لباس خواب توری قرمز که دو تا بند روی شونه هاش داشت و روی سینه هاش افتاده بود . مسیر رو که دنبال میکردی چند سانت پایین کسش دیگه لباسی نبود . بدنش با اون لباس محشر شده بود . نزدیک 170 سانت قد با سینه های نسبتن کوچیک و باسن متوسطی که خیلی طاقچه ای نبود ! با خنده سمتش رفتم و بغلش کردم . یکسره زیر گردنش رو بوس میکردمو بو میکردم . دوست داشت مقاومت کنه ، اما دستمالی های من الهه رو که مشخص بود کلا زن هاتی هست، از پا درآورد . دکمه های پیرهنم رو باز کرده بودو سرشو چسبونده بود به سینه هام. دستام رو دورش حلقه کرده بودمو روی بدنش میکشیدم. خودمو ازش جدا کردمو پیرهن و زیر پوش و شلوارمو درآوردم .از پشت بغلش کردمو چسبونده بودمش به دیوار . لباسش رو بالا داده بودم و تنها فاصله بین کیر من و بدنش شرتامون بود . در گوشش گفتم بریم رو تخت ؟ از لبام بوس کرد و دستم رو گرفت و با هم رفتیم تو اتاق . روی تخت دراز کشیدمو بش اشاره کردم ساک بزن . روی پاهام نشست و موهاش رو داخل کلیپسش جمع کرد و سرش رو روی شرتم گذاشت . وقتی میدیدم اونم به چشم یه سکس و یه تجربه جدید به این جریان نگاه میکنه خوشحال تر بودم. بعد از چند ثانیه مالیدن کیرم از روی شرت . شرتم رو پایین داد و کیرم رو تو دستاش گرفت . دستاش داغ داغ بود . تو چشمام نگاه میکرد و دستش رو روی کیرم بالا پایین میکرد . یه جور نگاه میکرد که واقعا دیگه نمیتونستم تحمل کنم. سرش رو گرفتم و روی کیرم فشار دادم . گفتم بخور عزیزم. بازی بسه ! شروع کرد به ساک زدن و لیس زدن کیرم . حسی که اون لحظه داشتم عااااااااااااالی بود . صدای محکم میک زدنش داشت دیوونم میکرد . دستام رو سرش بود و واسه ساک زدن کمکش میکردم. دلم میخواست تا ته کیرمو بدم تو حلقش . یه کم فشار دادم که دیدم داره به زور خودشو بالا میکشه . ولش کردم . رنگش قرمز شده بود . شهوتش بازم دهنش رو میکشوند روی کیرم . چند بار دیگه سعی کردم کیرمو تا ته بکنم تو دهنش اما واقعا 16 17 سانت واسش بزرگ بود . از روی کیرم بلند شد و لباشو به لبام رسوند و شروع کردیم به لب گرفتن . روی تخت خوابوندمشو و پاهاشو یکم باز کردم و با دست از روی شرت کسش رو مالیدم . چشماشو بسته بود و سینه هاشو میمالید . سرمو بردم بین پاهاش و از روی شورت کسش رو بو میکردم و لیس میزدم . دور و بر شرتش رو لیس میزدم و ولعش رو بالا تر میبردم . پاهاشو بالا گرفتم و شرتشو از پاش در آوردم. پاهاش رو روی شکمش جمع کردمو سرمو گذاشتم لای پاهاش . خیلی سفید و برفی نبود . اما تمیز و خوش بو . کل کسش رو لیس میزدمو با انگشت باش بازی میکردم . بعد از چند دقیقه خوردن کسش ، بالای سرش نشستم و کیرمو روی لباش گذاشتم . کیرم | 94 |
| 18 | منو همکار خیانتکارم
سینا هستم 29 ساله . 7 ماهی میشه که توی یه شرکت توی تجریش مشغول شدم و توی این 7 ماه یک سری اتفاقات خوب و دلچسبی برای من اتفاق افتاده که میخوام یکی از اونها رو براتون تعریف کنم . توی شرکتی که من کار میکنم ، 8 همکار آقا و یه همکار خانم دارم که این خانم همسر مدیر عامل میشه و فقط به خاطر اینکه بیکار نباشه یه سمت الکی ( مسئول بررسی خرید ها و تولید های کارخونه ) بش دادن و صبح تا عصر وقتش رو اینجا میگذرونه . با توجه به اینکه تعداد همکارام کم هستند صمیمت زیادی بین اعضای شرکت هست . البته این صمیمیت بیشتر بین آقایون هست و خانم نادری ( همسر مدیر عامل ) اکثر اوقات توی اتاق خودش هست و خیلی توی جمع کاری و غیر کاری ما نیست . توضیح های اضافی رو کم میکنم ... واقعیتش از روزی که توی شرکت اومده بودم خیلی خانم نادری رو زیر نظر داشتم ، به خاطر لباسای تنگ و باحالی که میپوشید نگاه من همیشه موقع رفت و آمد ها روی پاها و یقه باز لباسهاش بود . همیشه یکی از پایه های ذهنی من برای جلق زدن این خانم بود. مدیر داخلی شرکت (پدرام) دوست صمیمی مدیر عامل بود و بابت این صمیمت ، ارتباط راحت تری با خانم نادری داشت . البته این استدلالی بود که من تا 3 ماه پیش داشتم !!
نزدیک 3 ماه پیش بود که به صورت اتفاقی سمت آشپزخونه شرکت رفتم تا یه لیوان چایی بریزم . توی یه لحظه اتفاقی رو دیدم که باورم نمیشد درست باشه ، یه اتفاق خیلی کوتاه اما به درد بخور !! موقعی که داشتم وارد آشپزخونه میشدم ، پدرام داشت از آشپزخونه بیرون میومد و خانم نادری توی آشپز خونه بود . موقعی که پدرام داشت از کنارش رد میشد به صورت عمدی دستش رو روی باسن خانم نادری کشید و رد شد . البته این صحنه توی چند صدم ثانیه و به خیال اونها بدور از دید بقیه انجام شد . از زاویه دیدی که من داشتم این حرکت کاملا مشخص بود . هر جور خواستم فکر کنم اشتباهی یا اتفاقی این جریان رخ داده نمیشد . چند روزی دقیق تر توی آمار هر دوشون بودم . تازه با زوم کردنام میتونستم بفهمم داره بین این 2 تا چی میگذره ! واقعا اگر دید منفی نسبت به این جریان پیدا نکرده بودم عمرا حرکاتشون برام مشکوک نمیشد . اما با چیزی که من دیده بودمو متوجه شده بودم همه کارهاشون برام مشخص شده بود . مطمئن بودم پدرام و خانم نادری با هم رابطه دارن . وقتی دیگه کاملا مطمئن شده بودم که این چیزی که من میدونم آتوی خیلی خوبیه واسه رابطه من و خانم نادری ، تصمیمم رو اجرایی کردم . یه روز به بهونه اینکه لیست سفارشات شرکت رو با خروجی های کارخونه تطابق بدیم ازش اجازه خواستم برم به اتاقش . یه صندلی کنار میزش گذاشتم و کنارش نشستم . یکی یکی لیست ها رو با هم چک میکردیم و جلو میرفتیم . همه هواس من ولی پیش پاهای خانم نادری بود . خیلی پیش میومد سوالش رو 2 بار تکرار میکرد . دیگه شهوتم برام قابل کنترل نبود . هر لحظه تصمیم میگرفتم حرفم و بزنم و باز حرفم رو میخوردم . باید بش میگفتم ، کیرم داشت التماس میکرد ! ولی حرف زدن واقعا غیر ممکن بود . روی برگه ای که جلوی جفتمون بود ، با خودکاری که دستم بود نوشتم : میدونم با پدرام ارتباط داری ، ازتون عکس گرفتم ! شاید 30 ثانیه نگاه هر دومون روی کاغذ روی میز بود و هیج حرفی زده نمیشد . شاید یه لحظه به ذهنش رسید نکنه من یه دستی زده باشم . با یه حالت شاکی نگام کرد و گفت تو خیلی بیجا میکنی این حرفو میزنی. میدونی اگه به سعید ( شوهرش ) بگم چه کارت میکنه ؟ بش گفتم : آرومتر ! واسه خودت بد میشه . من که کاری نکردم که بخوای بگی و واسه من بد شه ! من فقط گفتم میدونم . گفت اشتباه میکنی و اشتباه متوجه شدی و این حرفا . که آروم دستش رو گرفتم و گفتم بسه . منو نمیتونی بپیچونی که ! هر کاری میکرد که از زیر این حرف در بره و منو قانع کنه که اشتباه میکنم . یکسره دستش رو میکشید و من دوباره میگرفتمش تو دستم . دستم رو دور گردنش انداختم و گفتم بی خیال پیچوندن شو . دستم رو از روی شونش انداخت و گفت زشته ، یکی میاد تو . یکم ازش فاصله گرفتم و گفتم حالا خوبه ؟؟ گفت حالا که چی؟ گفتم عزیز من چیز کمی نیست اینی که من میدونم ! گفت به خدا قسم دوسم داره و میخوایم چند وقت دیگه با هم ازدواج کنیم . با خنده بش گفتم مبارک باشه ! اتفاقا به هم میاین ! بیچاره آقا سعید اگه بدونه خیلی ناراحت میشه ! مگه نه ؟؟ توی ذهنم اومده بود ازش پول بگیرم ، چون فوق العاده پولدار بودن . تو همین فکرا بودم که بم گفت چقدر پول بت بدم حرفی نزنی ؟ اما میدونستم هر چی بخوام نمیتونه نه بگه . گفتم امروز فقط سکوت ! تا فردا بقیه شو بت بگم ! گفت : سکوت ؟!! یعنی چی ؟ دستم رو روی پاهاش گذاشتم و سمت لای پاهاش بردم . اومد دستم رو بگیره گفتم : سکوووت ! اصلا موقعیت خوبی برای سکس نبود . هر آن ممکن بود کسی وارد اتاق بشه . دستم و کشیدمو روی همون کاغذ براش شمارمو نوشتمو گفتم یه تک بزن . یه دست روی صورتش کشیدمو از | 93 |
| 19 | sticker.webp | 100 |
| 20 | 💮رمان من و سیاوش و زندگی
نویسنده:sara bala
خلاصه:
ساناز دختر 16 ساله ايه از يه خانواده پولدار كه بهش تهمت ميزنن واونم مجبور به ……
پایان خوش
ژانر: #طنز #کلکلی | 98 |
