Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
داستانکده شبانه
📈 Analytical overview of Telegram channel داستانکده شبانه
Channel داستانکده شبانه (@dastankadhi) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 10 234 subscribers, ranking 29 842 in the Erotic category and 30 463 in the Iran region.
📊 Audience metrics and dynamics
Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 10 234 subscribers.
According to the latest data from 08 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -150 over the last 30 days and by -5 over the last 24 hours, overall reach remains high.
- Verification status: Not verified
- Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 11.02%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects N/A% reactions from the total number of subscribers.
- Post reach: On average, each post receives 1 128 views. Within the first day, a publication typically gains 0 views.
- Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.
- Thematic interests: Content is focused on key topics such as سینه, ک*ر, وقت, کیرشو, کونش.
📝 Description and content policy
Channel description not provided.
Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 09 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Erotic category.
Data loading in progress...
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 09 September | 0 | |||
| 08 September | +7 | |||
| 07 September | +1 | |||
| 06 September | 0 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | 0 |
| 2 | پریا خانوم زن همسایمون
سلام اسم من آرمینه ۱۷ سالمه این داستانی که میخوام بگم برمیگرده به زمستان سال ۹۷یه پسری تو محل ما بود که چن سالی بود که تو محل ما بودن این پسر تو مدرسه ما بود و ازم دو سال کوچیک تر بود من نهم بودم اون هشتم . و یه برادری داشت که چن ماه از من بزرگ بود که ی سر کوچه مغازه میوه فروشی زده بود
تو محل بین دوستام حرفایی زده میشد که این خانم دوس پسر داره و با مردای دیگه دیدن بعضیا میگفتن جندس من کاری به حرفاشون نداشتم خانومی حدودا ۳۹٫۳۸ زود ازدواج کرده بود ****این خانم کم کم با مادر من برو بیا پیدا کردن اون میومد خونه ما مامان من میرفت خونه اونا من چیزی در باره این خانم که دوس پسر دارو و…چیزی نگفته بودم مادرمم کم کم آشنا شده بود هی تو خونه تعریف میکرد که زن مهربونیه … من اوباش هیچ حسی بهش نداشتم میمود خونه ما منم میرفتم باهم حرف میزدیم جلوی منم خیلی با حجاب نبود روسریشو برمیداشت کمی از سینه هاشم معلوم بود یه روزی که اومده بود و از مامانم طرز تهیه کیکو میخواست اومد کمی نشست و منم رفتم سلام احوال پرسیو اینا من چشام افتاد به چاک سینه این سینه ها بزرگ یه استرسی وارد شد به بدنمو راس کردم از اون روز به بعد هرور این خانومو دید میزدم انصافا خیلی جذاب بود از قیافه تا اندام
خلاصه اصل ماجرا اینجاس که یه روزی این خانم منو صدا کرد گفت بیا با مهرداد یکم ریاضی کار کن (پسرش) ریاضیش ضعیفه و فردا امتحان داره این جور حرفا ساعت حدودا ۴ عصر بود خونه اونا یه جوری بود که یه حمامشون تو آشپزخونه بود و وقتی از حال خارج میشدی حال (پذیرایی ) دیده میشد ما هم تو پذیرایی بودیم اون به مهرداد گفت برین اتاق من میرم یه دوش بگیرم ما رفتیم اتاق من داشتم به همش فکرم اونجا بود چجوری دیدش بزنم آخه قیافه و اندام عالیی داشت و این که دوس پسرو اینا امیدمو برا رسیدن بهش بیشتر میکرد داشتم به مهرداد چن تا تمرین داده بودم حل کنه فکرم همش اونجا بود که کی از حمام بیرون میاد مهرداد همش غر میزد بیخیال درس شو حوصله ندارم بیا بریم بیرون منم فرصته خوبی بود منم هی به بهانه های مختلف میگفتم درستو بخون بچه جا تو محل بازی میکردن که توپ چندباره زدن به در مهرداد بلند میشد من میگفتم بشین این آخری توپ محکم خورد به در مهرداد بلند شدو رفت بیرون سرو صدا اومد منم از درد شق میمردم آرمین کوچولورو آوردم بیرون مالوندم که یهوو در حمام باز شد جلوی حمام لباساشو در آورده بود اومد بیرون لباسای زیر پاهاشو انداخت تو تشت بعد صدا کرد مهرداد حوله منو از تو کمد بیار من زود پا شدم کی… دادم بالا کمد اولیرو باز کردم نبود ددومیرو که باز کردم به حوله آبی دیدم اونو ور داشتم یه جوری سری از اتاق خارج شدم که نتونه زود بره حموم گفتم مهرداد رف بیرون من براتون آوردم اونم که زود منو دید دستشو گذاشت رو کصشو سینه هاش قلبم داشت ازجاش کنده میشد گفت بده به من با لحن تند. دستشو از سینش برداشت یکی از ممه های دیده شد گرفت رف تو حموم. این بود که برای اولین لخت این خانم که اسمش پریا خانومه دیدم این قسمت اولش بود قسمت دوم تو تابستان سال بعد ۹۸اتفاق افتاد خلاصه چچ من بعد ها فهمیدم که شوهر این خانوم به یه بیماری مبتلاس که لذت رابطه جنسی ندارد» معرض قند « و این خانوم مجبورن این کارو میکنه من بعد شنیدن این خبر خودمو به اینا نزدیک کردم که به خواستم برسم یه روزی من تو مغازه داداش بزرگ تر بودم که گفت برو آب بیار از خونه هم تشنمنه هم روی ای سبزیا من رفتم در خونه رو زدم کسی نبود از همسایه بغلی دم در پرسیدم گفت نمیدونم کجاس من کمی دم در منتظر بودم دنبال مهردادم گشتم گفتن با بچه ها رفته محله ما ساختمانی نیست خونه تکی حس به هم چسبیدن به آژانس اومد تو محل دیدم پیاده شد چشماش باد کرده انگار گریه کرده بود گفت برا چی وایسادی اینجا گفتم اومدم برا مهدی آب ببرم( داداش بزرگ ) گفت مهرداد کجاس گفتم نمیدونم با بچه هاس هی دماغشو میکشید رفت تو خونه منم پشتش رفتم درم نیستم یکم لاش باز بود کفشاشو در آورد وارد خونه که شد کیفشو گذاشت مانتوشو درآورد یه تاپ پوشیده بود بدون سوتین یه طرف تاپ هم پاره شده بود که یکی از ممه هاش تا نصفه معلوم بود بطری هارو گذاشت رو سینک دستشو گذاشت رو سرشو یهو زد زیر گریه گفتم چی شد یکم گریه کرد گفت خسته شدم پشتم کلی حرفه منم آدمم… منم میدونستم چیو میگه تو محل همه پشتش یه چی میگفتن دلم براش سوخت رفتم جلو گفتم مشکل چیه گفت هیچی سر همه محل تو کون منن همه چی در بارم میگن منم گفتم مهم نیس بیخیال شو گفت شوهرم فهمیده میخواد طلاقم بده دلم براش سوخت گفتم تو ام کاراتو یه جورایی کردی که همه میدونن گفت چیکار کنم تو این چند سالی که اومدم اینجا یه بار با شوهرم نخوابیدمو اینا گفتم این قرار نیس که آشکار کنیو
با همه باشی کل محل معلومه که میفهمه گفت تو راه دیگه ای بلدی گفتم با مشاوره مشورت کن تو اون لحضه حشریتم افتاده بو | 1 284 |
| 3 | سکس با هما جون
سلام دوستان من اولین بار هست که میخام داستان سکسم را براتون بنویسم و مال دو سال پیش هست که کاملا واقعی هستش داستان از این جا شروع میشه که داشتم تو اینیستا کسچرخ میزدم که چشمم خورد به یه پیج بنام همسفریابی و توی کامنتهاش با یه خانم بنام هما اشنا شدم ویه مدت باهم چت کردیم و قرار شد که من که برای یه سفر کاری میرم کیش همارا هم با خودم ببرم وهزینه هاش به عهده من باشه خلاصه تو همون روز که قرار گذاشته بودیم من با پرواز رفتم پیش هما توشهرشون و ظهرش از اونجا باهم دیگ پرواز کردیم سمت کیش خلاصه بعد از دو ساعت پرواز رسیدیم کیش و یه سوییت توسط دوستم تو کیش اجاره کردیم و وسایلهامونا گذاشتیم و رفتیم تو بازار باهم تا من کارم را انجام بدم وتا شب کارهام را انجام دادم و باهم یکم خرید کردیم و داشتیم میرفتیم سمت سوییت که تو یه مغازه ست فروشی یه شورت توری که جلوش نوشته بود لاو توجهم را جلب کرد و به هما گفتم اگه شب برام میپوشیش بخریم اونم اوکی داد و خریدیم و رفتیم یه شام توپ زدیم یکم تنقلات و ابمیوه گرفتیم و رفتیم تو سوییت یکم که صحبت کردیم بعدش من به هما گفتم من خسته ام بریم برا خواب و استراحت من چون هوا گرم بود لباسام را در اوردم و با شرت رفتم تو اتاق خواب و رو تخت دراز کشیدم و هما هم رفت لباس عوض کرد و اون شرت که خریده بودیم را پوشید و اومد پیشم دراز کشید واقعا اندام معرکه ای داشت یواش یواش شروع کردیم به لب گرفتن و خوردن زبون هما و بعد لاله های گوشش را حسابی میک زدم و گردنش را خوردم اونم سرسینه هاما میخورد بوی حشر کل اتاق را برداشته بود سو تینش را باز کردم و سینه های برنزیش که نوکشون کاملا شق شده بود زد بیرون و حسابی سینه هاشا مخصوصا نوکشونا خوردم و گاز گرفتم سینه هاش فوق العاده بود و بقول خودش که میگفت دوستام میگن به سینه هات حسودیمون میشه .
خلاصه بعد شروع کردم به لیسیدن شکمش و اومدم پایین تر تا رسیدم به کسش که از زیر شرت خود نمایی میکرد با دندونم شرتش را کشیدم در اومدو بغل روناهاش با لبام بازی میدادم و مدام کسشو بوس میکردم کسش کاملا صاف و بدون مو که تازه اصلاح کرده بود .بعد برش گردوندم و لپای کونشا بوس میکردم واقعا تو اوج لذت بود فرم باسنش فوق العاده بود چون روش کار کرده بود خوش فرم وسفت بود خلاصه اب پرتقال را اوردم و باز کردم از چال کمرش کم کم ریختم تا اومد رو خط کسش از پشت رفتم لای کونش و لیس زدم خط کسش را و مدام اینکارا را انجام دادم هما هم چشماشو بسته بود و لذت میبرد و من هم میریختم تا میرسید دم سوراخ کونش اونجا را لیس میزدم انقد کس و کونشا خوردم که ارضا شد برای بار اول بعد هما خودش گفت میخای برات بخورمش گفتم لبه تخت خوابید منم شرتم را در اوردم کیرم را گذاشتم تو دهن هما چون قبلا سکس داشته بود خیلی حرفه ای میخورد تخمام را هم حسابی خورد نزدیکای ارضا شدن بودم که هما گفت دیگ نمیخای بکنی؟ پاهاشا انداختم رو شونه هام کیرم را گذاشتم نزدیک سوراخ کسش و یواش کردم تو کسش اولش یکم اذیت شد تا کیرم تو کسش جاشو باز کرد و شروع کردم به تلمبه زدن ومن که میزدم سینه های هما به لرزه افتاده بود بعد پوزیشن را عوض کردم که داگ استایل بکنم تا دو باره جا کردم تو کسش هما خوابید و نتونست به حالت داگی بمونه من هم تو همون پوزیشن شروع کردم تلمبه زدن و هما مدام میگفت کاوه بکن که همچین کیری دیگ گیرم نمیاد منم انگیزه گرفته بودم وخوب تو کسش تلمبه میزدم بعد کشیدم بیرون و یکم نوازشش کردم ورفتم سراغ کونش که قبلا قولشا گرفته بودم که اگه از سکسمون راضی باشه اجازه میده بکنم .تو همون حالت که نشسته بودم رو پاهاش لای باسنش را باز کردم و بازبونم با سوراخ کونش ور رفتم و خیسش کردم با انگشت یکم سوراخشا مالیدم بعد سرکیرم را گذاشتم دم کونش و یواش یواش سرشا کردم توش خیلی درد میکشید ولی جیک نمیزد تا اینکه یکم جا باز کرد ولی چون بهش قول داده بودم اگه اذیت بشه در میارم دراودم هما به صورت نیمه داگ روتخت شد و گفت بازم اگه میخای از کس بکن دوباره فرو کردم توکسش و شروع کردم تلمبه زدن هما تو اوج لذت بود من سینهاشا مشت کرده بودم لذت میبردم تا این که گفتم ابم داره میاد گفت بریز رو باسنم بعد تمیز کنم منم از کسش دراوردم و ریختم رو کمر و باسنش. بعد با دستمال پاک کردم و هردو از سکسمون لذت بردیم وبعد هم تو اون دو سه روز مدام سکس میکردیم و بعدش دیگ ازش خبری نشد ولی بهترین دقایق عمرم سکس با هما بوده که حس فوق العاده ای هم داشت
امیدوارم که لذت برده باشین و مطمعن باشین مو به مو داستان کاملا واقعی بود
#پایان
@dastankadhi | 1 218 |
| 4 | سکس با خاله
از یه سنی گرایش جنسی اونقدر زیاد میشه تاحدی ک به هرکی ک اطرافت هست ب عنوان ابزاری برا رفع حست نگاه میکنی و قصد تعرض بهشون رو داری
با سلام بر دوستان من۱۷ سالمه اسمم ارمان هس ک ساکن شیرازم با هیکلی معمولی و یکم بیبی فیس و چون صورتم اصلا مو نداره همه فک میکنن که من چیزی حالیم نیس وتا اونجایی ک همه دخترا و زنای اقوام نزدیک جلوم خیلی راحتن، واسه من بد نیس خوب به ذهن میسپارمو ی جق با لذیتو میزنم😁 همیشه یه سوال تو ذهنم بود اونم این که خالم حدود۳ سال هست ک شوهرش فوت کرده ایا تو این ۳سال سکس داشته یا نه؟
خالم اسمش مینا هست و حدودا ۳۱ساله و بعد از ازدست دادن شوهرش ازدواج نکرده,قدش حدودا ۱۷۵ و وزن حدود ۶۵کیلو و پوست سفید و سینه های خوش فرمی داره (خلاصه بدون خطو خش و ضربه)
یه بار تو خونه تکونی خونه پدربزرگم ک دیدم ک ی شلوار راحتی ک پاچه هاشو تا زانو زده بالا و بلوزی ک چاک سینه هاش کامل مشخص بود رو پوشیده
وقتی از رو شلوار نازک ب فرم کونش نگا کردم ناخوداگاه کیرم راس شد و از قبل حسم نسبت بهش چن برابر شد
تا اینکه روزی پدرم بهم گف کارت ماشینی ک تازه تعویض پلاکش کردیم اونجاس باتعجب پرسیدم چرا اونجا
پدرم گف ک اونجا سر راست بوده ادرس اونجا رو دادم (چون خونه ما دقیق شیراز نیس حوالی شیرازه)سویچ ماشینو گرفتم
رفتم خونه خالم ک اپارتمانی بود برا کارت،وقتی رسیدم درخونه روهم بود هل دادم رفتم تو لحظه ای ک وارد خونه شدم خالم لخت از حموم بیرون اومد تا ابگرمکن رو روشن کنه و من کامل لختیش رو دیدم و از رو حیا سرمو برگردوندم و خالم برگشت تو حموم
و بم گف بی زحمت ابگرمکن رو برام روشن کن و راسی کاری داری؟
گفتم اومدم برا کارت ماشین گف تو کیف سامسنته وایس تا بیام بدم بت
گفتم شما حموم کن من وایمیسم عجله ندارم گف باشه
چن دیقه گذشت و اونم ک ب من ب چشم یه بچه نگا میکرد گف بیا حالا ک بیکاری پشتم رو کیسه بکش
منم از خدام بود رفتم تا حوله رو پیچونده ب دورش و پشتش ب سمت منه و سرپا وایساده کیسه رو داد دستم و هی ک کیسه میکشیدم ب کمرش ب کون گندش از روی حوله نگا میکردم ک کیرم سیخ شد،خاسم بهش بفهمونم یکم چسبیدم بهش یکم جلوتر رف گف دیه کیسه بسه ولی من باز چسبوندم بهش برگشت یهو و کیرشق شدم رو از روی شلوارم دید گف دیه بسه برو بیرون من حوله رو از دورش کشیدم وااای چ سینه هایی داشت، اولش یجورایی راضی نبود ولی وقتی ک از جلو چسبیدم بهش و سرمو کردم لای سینه هاش یواش یواش خوشش اومد،چونکه احتمال زیاد میدونسم خیلی وقته سکس نداشته، یکم باهاش لب گرفتم خیس بود گف بریم بیرون چون حموم کوچیک بود حوله رو برداشتم شروع ب خشک کردنش کردم وقتی کونش رو خشک میکردم داده بود عقب کونشو یجورایی انگا تاخچه عقب پارس میشد یه گلدون بزاری رو کونش اومدیم بیرون رو مبل دراز کشید افتادم روش و شروع کردم ب خوردن گردنش و نوک سینه هاش، لامصب سینه هاش چ طعمی داشت، دوست داشتم همشو بکنم تو دهنم شکمش رو بوس کردمو اومدم سراغ کصش پاهاش روباز کرد کصش یطوری بود ادم فقط میخاس بخورتش دلش نمیومد بکنتش با زبونم هی تو شیار کصش بالاپایین میکردم، یکم انگشتش کردم اوج حشریت مینابود، نشسم رو سینه هاش کیرمو کردم تو دهنش، تا جایی عق میزد باز میکشیدم بیرون،چن بار تکرار دارم تا ابم اومد کامل تو دهنش خالی کردم، رفت و صورتش رو شست و اومد،وقت وقت کردن بود، رو مبل پاهاشو دادم بالا اروم اروم سر کیرمو کردم تو کصش، یجورایی ناله میکرد انگا دختر۱۸ساله کص میده، هی عقب و جلو میکردم خیلی لذت میبرد، تا اینکه چن دقه نشد ابم رو روی شکمش خالی کردم، ولی دوس داشتم یه دس هم از کون بکنمش، رفت خودشو شست و اومد گف دیه بسه خوش گذشت یهو دستشو گرفتمو خابوندمش رو کاناپه گف چیکا میکنی گفتم ک عاشق کونتم،سکوت کرد انگا خودشم بدش نمیومد، دستمو کردم تو دهنش و خیسش کردم مالوندم ب سوراخ کونش ی تفی هم انداختم یواش یواش کردم تو کونش خیلی تنگ بود صدای نالش تا طبقه ۱۲فک کنم رف، ب ارومی فشار و بیشترکردم تا اینکه سوراخش جا باز کرد کامل روش افتادم هی موهاشو بو میکردمو کیرمو حرکت میدادم دیدم این دفع دیه ارضا شدنم خیلی طول کشید بعد چن دیقه کردن حس کردم ابم میخاد بیاد سریع از روش بلند شدم کیرمو دادم دسش ابمو رو سینه هاش خالی کرد و یکم تخمامو لیس زد
رفتیم خودمونو شستیم ولی جلو تو ازمن راه میرف یه سیلی زدم ب کونش یه شاراپه ای داد، بعد اومدیم رو کاناپه چن دیقه تو بغلم بود لباسام پوشیدم و رفتم وسط راه یاد کارت افتادم برگشتم کارت رو ازش گرفتم
ولی حیف ک یه قرص یا اسپری تاخیری نداشتم بیشتر بکنمش/
قسمت دوم ک رو هم خواهم نوشت ک خود مینا بهم زنگ زد گف بیا
#پایان
کانال
@dastankadhi | 1 248 |
| 5 | و دقیقه ک گذشته بود کیرم سر حال شد باز کردم توش تو صورتش نگاه کردم چشمک زدم نمی دونم یهو چرا ناراحت شد اصلا سکسمون
دیگ نچسبید منم با دیدن ناراحتی اون اصلا کیرم خوابید دیگ کشیدم بیرون
بعد پرسیدم چی شد چته ک گف تا حالابجز شوهرشم با کسی سکس نداشتم عذاب وجدان گرفتم
اونشب منم ناراحت اومدم خونه صبح ک ساعت ۱۱ پا شدم از خواب واتساپ چک کردم دیدم نوشته ک پشیمونه اشتباه کرده زیاده روی خیانت منم مسدود کرده
ک زد حال خوردم دیگ نشد تلافی کنم
گفتم زن متاهل خودمو بگا میدم
دیگ منم قطع رابطه کردم
دیگ ن من از اون سراغ گرفتم ن اون از من ولی هنوزم واقعا دوسش دارم
بعد از اون اتفاق های خیلی بدی تو زندگیم رخ داد تصادف کردم بدبیاری روزی زندگیم رف اینا واقعا دلیل دوستی با زن متهل می دونم ولی بازم از کارم پشیمون نیستم بهترین لحظات براش برآورده کردم ت مدت ۴ ماه دوستیمون
#پایان
کانال زاپاس
@dastankadhi | 1 152 |
| 6 | رابطه با زن متاهل
امیدوارم از حقیقتی ک براتون تو قاب داستان میگم لذت کافی ببرید
حمید هستم ۱۸ ساله همدان
قد بلند قیافه نرمال عینکی موهام بلند
نسبتا بخاطر خوش تیپ بودم تو لباس زیاد ت چشمم بگذریم
کوچه پشتی ما زنی متاهل ب اسم زهرا ۳۲ سالشه با دو بچه
پسر یکی ۱۱ساله یکی ۱۵سال زندگی می کنه تازه از منطقه دیگ اومده
بودن طرف ما پایین شهر همدانیم
وضعیت مالی خوبی نداشتن بخاطر
این ک خونوادش تو منطقه ما بودن اومده بود شوهرش معتاد تو آبادان کارگری می کرد زهرا هم تو خونه مستاجر با بچه هاش می موند
کوچه ما هم خونوادش زندگی می کردن
زیاد رفت آمد می کرد تابستون سال۹۸
بود ک اولین ماه های تابستان اومده بودن من اینو زیاد ت کوچه می دیدم
بدجوری بهم نگاه می کرد چشای درشت
قیافه زیاد تعریفی نداش همیشه هم با چادر می دیدمش قدشم کوچیک بود
من تا حالا با زن سن بالا بجز دو ۳ باری
جنده کرده بودم رابطه عاطفی عشقی نداشتم بدجور رفته بود ت مخم یکی دو ماهی هی منو اینو می دیدم این دفعه دیگ منم پرو شده بودم بهش نگاه می کردم ی بارم ت میوه فروشی دوستم بودم ک اومد خرید کنه با دوستش بهش چشمک انداختم وارد پاییز می شدیم ک عصری من خوش تیپ کرده بودم برم بیرون ک اینو داخل شهرک دیدم
دیگ خلاصه دنبالش کردم شماره ب زور زحمت از مغازه آرایشگری ک می رفتم
جور کردم کارتم نداش تموم کرده بود داخل کاغذ نوشتم دو ۳ باری ت موقعیت کوجه های خلوت خواستم بهش بدم نگرفت تا دم خو نشون رفتم آخرش ب زور شماره از پنجره آومد بیرون نگاه کنه سریع کوچه خلوت بود بهش دادم رفتم
از ی طرف خوشحال بودم از ی طرفم ناراحت ک خدایا نکنه ب برادرش یا شوهرش بده ک خلاصه اونشب اصلا خوابم نبرد تا لنگ ظهر فردا خوابیدم وقتی بیدار شدم من اول گوشیمو چک می کنم دیدم یکی پیام دادم سلام
خلاصه بعد نشونی اینا فهمیدم خودشه
با سن بالایی ک داشت ولی خوب تلگرام اینا بلد بود دوستان خبر دارن ک تل فیلتر شده بود ما مجبوری واتساپ
چت می کردیم بالاخره امارشو گرفتم
چیکارس شوهرش چیو قبلا با یکی دیگه ام دوست بود زن سر سختی بود
خیلی مغرور وابسته هم دیگ شده بودیم دوست دخترا قیچی کرده بودم فقط با این حرف می زدم بخاطر شرایطش کلا ی بار بیرون رفتیم منم ک همجورع
ازش خوشم اومده بود پایه چت سکسی
زنگ زدن عکس دادن رفتن خونش بود منم مخالفتی
نداشتم منظورم خونه رفتن فقط حرف زدن دیدن هم بود وگرنه پای رابطه وسط نبود همیشه سوپرایزش می کردم
براش کارهای فانتزی می کردم مث گل دادن گرفتن، کیک تولد انواع میوه ها
خلاصه یجورایی هر چی کار می کردم می رف پای اون ی شب ک منو دعوت کرد خونش دوستشم اونجا بود اعظم ک رفیق صمیمی بچگیش بود شوهرش گفته بود ک میاد پیش زهرا باهاش بمونه کار داره یجوری پیچونده بود منم این رفت امدم بگم ۲ شب اینا بودا وقتی بچه هاش خواب بودن راحت بحرفیم
اونشب دوست شم اونجا بود تعجب کردم من زهرا رفتیم اتاق ی لباس مجلسی جذب
مانتو کرده بود تنش من خیلی از این لباس پوشیدنش خوشم نیومد دوس داشتم ساپورت بپوشه تنش دید بزنم
مثال لب اینا گرفتنی بهش بمالم
ولی امشب انگا موضوع فرق می کرد خودشو آماده کرده واسه سکس از چهره حشریش میشد فهمید دوستشم نگهبان اورده بود ک خیالمون از بچه ها راحت باشه بیدار شدن بگا نریم اومد کنار من نشست سرشو گذاشت رو شونم باهام این دفعه خیلی سکسی حرف میزد
جوری ک حرفاش آروم می کشید آدم دیونه می کرد با صدای ت دماغیش ک من عاشقش بودم کم کم گرفتمش بغل
این دفعه هیچ مقاومتی نکرد از لب گرفتن زیاد خوشش نمی یومد دیونه وار گردن گوشاشو می خوردم کیرم کلا ۱۰ سانته لوله ای اصلا کلفتم نیس داش زیر شلوار لی غوغا می کرد اونم دامن پوشیده بود اصلا نمی تونست حرکت کنه کم کم لباس مجلسیشو در اوردم ممه هاش تعریفی نبودن ۶۵ ترشیده ک بخاطر دل اونم شده ۱۰ دقیقه ای خوردمشون لباسشو در اوردم وای
بدن سفید بدون مو نرم تپل از شونه هاش تا خود شکمشو دیوانه وار می خوردم دیگ کم کم نوبت دیدن کسش شده بود دامن جذب تنگ بود برگردوندمش از پشت زیپتشو باز کردم
وای داشتم دیونه میشدم اصلا شورتم
نپوشیده بود بهش گفتم ناقلا شرتت کو
خندید برگردوندمش باز رو ب صورت
وای رونهای گوشتی فوق العاده ورزشی
سفید بودنشم دیونم می کرد لای پاشو باز کردم کسش تمیز کرده بود بخاطر نداشتن رابطه زیاد کسش بکر سفید مونده بود افتادم جونش می خوردم قربون صدقش می رفتم ران هاش می خوردم قلقلکی می شد بیشتر دیونه میشدم اخ اخ کیرم داش می شکست
پا شدم سریع شلوار در اوردم افتادم باز جونش از گردن تا پایین باز خوردمش
یکم چندشش میشد دیگ نمی ذاشت صورتشو بوس کنم چون کسشو خورده بودم کیرم سیخ سیخ بود عرق کرده بود
پاهاشو دادم بالا سرشو کردم تو اولش خواستم عین فیلما اول بمالم یکم سرشو
خودش کسشو تا ته زد رفت ت کیرم اخ داشتم دیونه میشدم چقد کسش گرم بود
۱ دقیقه نشده آبم اومد ریختم کف دستم پاشد
از میز آرایشش دستمال آورد باز
افتادم جونش یکی د | 1 228 |
| 7 | نزنااا الان قدرت دست منه
+عهه نه خیرمم نخواستم آقا بسه (آروم آروم فشار داد تو کونم)
_تازه شروع شده (همه ی کیرشو فشار داد تو کونم و نگه داشت)
+آخخخخخ این مثلا آرومهه خیلی درد داره
_میخوایی بکشم بیرون؟
+نههه درد داره (کم کم شروع کرد به تلمبه زدن کونم هم بساززز طبیعی شد کم کم براش. تا وسطای کیرشو میکشید بیرون و دوباره تا ته میکرد تو)
+ولی جدی میگم ماهی یه بار بسه ( کیرشو در آورد دو طرف کونمو باز کرد کردش توش تا ته فشار داد ) آخخخ باش باشه هر هفته
_کلا حرف زور بهتر تو سرت میره نه
یکم تلمبه زد بعد چسبید بهم دراز کشید روم و آه و نالش در اومد آبشو ریخت تو کونم و همونجوری بغلم کرد
_تو رو چیکار کنم؟
+نمیخواد من خوبم
_اگه میتونستم ارضات کنم تو هم هفته ای یه بار کمت بود
+شاید (نخواستم ناراحت باشه) اگه بدونی این بغل بعدش چه لذتی به من میده کل دردشو تحمل میکنم واسه این بغله
محکم تر بغلم کرد سرمو بوسید اومد در گوشم
_دوست دارم
+منم دوست دارم عزیزم
#پایان
@dastankadhi | 1 050 |
| 8 | خاطرات یک رابطه
آنال
دوست_پسر
عاشقی
چند سالی هست داستان میخونم ولی اولین باریه که دارم ثبت میکنم
اینجا برای ثبت نوشته متن داستان من شهرزاد قصه گو نیستم که داستان بگم بخشی از خاطراتمه
بعد از مدت ها تلاش برای جذب کردنش (البته نامحسوس) یه شب که اصلا فکرشو نمیکردم بهم پیام داد و شد اولین رِل زندگیم. من فکر میکردم ماجرا جدیه و واقعا یه علاقه ی دوطرفست و از اونجایی که اصلا آموزش درستی برای هیچی نداریم تو ایران سعی میکنم مواظب خودم باشم هم جسمم هم احساساتم
بعد از یه مدت کم کم زمینه ی سکس رو چید منم تعجبی نکردم طبیعیه ایران است دیگر. خلاصه کم کم از خوردن شروع شد و به آنال رسید اینی که میخوام تعریف کنم مربوط به یه روز پاییزیه که بیرون رفتیم دور بزنیم:
ساعت 4 ظهر تو جاده های اطراف شهر دور میزدیم و یه جاده ی پر درخت نظرمونو جلب کرد
+اینجا قشنگه به نظر میاد بریم؟
_باش
یه گوشه ای پارک کردیم و ماسکو کندیم. یه جاده پر درخت و نارنجی قشنگ پاییزی بود یه رودخونه هم از یه قسمتی زیر جاده بود دست همو گرفتیم و رفتیم پایین طبق معمول ساکت بود و منم طبق معمول در حین حرف زدنم تصور میکردم داره به چی فکر میکنه روی برگا راه میرفتیم که بریم کنار رودخونه برگشتم گفتم
+الان تو همین لحظه داری به چی فک میکنی؟ نگو کار که اینبار قاطی میکنمااا
_دارم فکر میکنم چجوری بوست کنم. خوبه گفتم؟
( آخه چجوری داره کسخل دختر به این ترگل ورگلی توی این ساعت باهات اومده بیرون بعد تو خنگ نمیدونی چیکار کنی )
+آره اینجوری منم زمینشو پیدا میکنم آمادگی لازمو دارم
رفتیم چنتا عکس گرفتیم و بعد یه گوشه نشست
_بیا اینجا بشین ببین چقدر قشنگن درختا
+کجا بشینم یه سنگه که تو نشستی دیگه
به پاش اشاره کرد. رفتم نشستم رو پاش. دستشو دور کمرم بست منم دستامو بستم دور گردنش نگاش میکردم
+راستی عزیزم گفتی صورتی بخرم (لباس زیر )رفتم بخرما ولی صورتیش خیلی پرنگ بود اصلا به دلم نشست به جاش یه گلبهی خریدم
و به همین سادگی تحریک شد. دست دیگشو برد لای پام و مالید زیپ شلوارمو کشید پایین دکمشو باز کرد
_خوبه خوشگله
دستشو برد تو شورتمو و کمرمو فشار داد ( دستش سرد بود کس منم گرم) یکم مالید بعد انگشتشو رو کسم فشار میداد
_بریم تو ماشین؟
+عهه تازه اومدیم اصلا پاشو یکم راه بریم فازت بپره
(حالا خودم در حد چیز تحریک شده بودم ولی اونجا جای بیشتر از این نبود ولی اگه مشکل پرده نبود بدم نمی اومد انگشتشو بکنه توش)
یکم راه رفتیم بعد دستشو چسپوند به کونم و میمالید
+عزیزم اینجا جاش نیست میریم تو ماشین بعدش چشم. اینجا کسی ببینه دردسر میشه
_بریم تو ماشین که کارت تمومه حسابی میکنمت
+اوه اوه پگس وضعیت قرمزه من پیاده برگردم
منو کشید جلوی خودش و از پشت کیرشو چسبوند به کونم. بزرگیشو حس میکردم
_ببین چه کردیی. تحریک میکنی باید پای دردشم بشینی دیگه تا فرار نکردی بریم تو ماشین
خلاصه برگشیتم تو ماشینو و راه افتاد رفتیم یه جایی بین کوه و دشت ( یعنی اونجا فقط گرگ میومد
+خب خب ببینم چه کردم
کمربندشو باز کردم اونم صندلیشو خوابوند چشماشو بست آماده ی لذت بردن کیرشو از تو شورتش در آوردم قرمز شده بود . بارونیمو در آوردم انداختم صندلی عقب و خم شم رو کیرش اونم کونمو میمالید کیرشو مالیدم به لبام. لبامو میکشیدم روش لیس میزدم زبنمو میکشیدم رو کیرش
+چطوره؟
_تا نخوری فایده نداره
سر کیرشو گذاشتم تو دهنم و مک میزدم اونم محکم تر کونمو چنگ میزد کم کم کیرشو بردم تو دهنم (حتی تو تصوراتتونم فکر نکنین همه ی کیرشو میتونستم بخورم اونجا بود که فهمیدم ساک زدن حلقی یه مهارت اکتسابیه و لازم داره) یکم که مک زدم نفس کشیدنش تند شد بلندم کرد از رو کیرش شلوارشو در آوردم
_حالا بخور
خم شدم رو کیرش خودشو داد بالا کیرشو گرفت تو دستش کشید بیرون از دهنم و شروع کرد به جق زدن با دست دیگش تخماشو مالید به لبام. زبونمو در آوردم تخماشو لیس زدم. زبونمو دورش میکشیدم سرمو یکم فشار داد شروع کردم به مک زدن تخماش اونم تند تر جق میزد یکم که جق زد بلندم کرد از رو کیرش شلوارمو تا زانو کشید پایین بعد دوباره خم کرد رو کیرش من کیرشو میخوردم اونم کسمو میمالید
_نکرده نمیشه از اینجا بریم تفتو بریز روش
+عهه نه قانع باش
_فقط آنال قول
+درد داره
_لذتم داره. آروم میکنم دردش کمتر باشه
روی صندلی شاگرد دراز کشیدم از تو کیفم مرطوب کننده در آورد زد به کونم یکمم مالید به کیرش اومد سمت شاگرد کیرشو مالید لای کونم خم شد رو من در گوشم حرف میزد و مامالید
_کونت کردن داره نمیشه ازش گذشت لعنتی
+آره دیگه هر هفته یه سرویس دهی میکنه بهت
_خوش به حال من (سر کیرشو گذاشت رو سوراخ کونم)
+نه دیگه از این به بعد ماهی یه بار(سرشو فشار داد تو کونم) آیییی(سرش که رفت تو کونم تو همون حالت صبر کرد یکم طبیعی شه)
_عمرااا هر هفته هم کمه چونه | 1 049 |
| 9 | معتاده شروع کرد شلوار خودشو در آوردن
یه نگاه انداختم دیدم یه کیر تقریبا ۳۵ سانتی کلفت مثل یه میله داره که فقط موهای دورشو کوتاه کرده
خوابید روم و کیرشو میمالید به بدنم
یجوری بود که انگار دارن یه میله رو بدنم تکون میدن
اینقدر سفت بود
یواش یواش دستشو برد سمت کونم و شروع کرد با سوراخم بازی کردن
منم تا به حال تو عمرم به کسی نداده بودم
اولین سکسم داشت میشد شکنجه
دوتا تف کرد به سوراخم و گفت معلومه تا حالا چیزی توش نرفته ، امشب میخوام افتتاحش کنم ، یه ذره درد داره ولی حال میده
بدون مقدمه شروع کرد به فرو کردن
چون دهنم رو بسته بود نمیتونستم فریاد بزنم واسه همین آه و نالههام شروع شد
اونم عجله داشت که زودتر کارشو انجام بده
آروم آروم داشت کیرشو فرو میکرد تو سوراخم
هنوز اتفاقی نیفتاده بود که یهو کیرشو در آورد و بدون مقدمه تا ته فرو کرد داخل ، احساس درد شدیدی بهم دست داد
یه ناله نسبتا عمیق و بلند کشیدم
انگار یه میله کرده بودن تو بدنم
شروع کرد به تلمبه زدن
اشک تو چشمام جمع بود و داشتم گریه میگردم
معتاده هم شروع کرده بود به لیسیدن گردن و گوشم
یکم قلقلکم میشد و لی دردی که تو کونم پیچیده بود غیر قابل تحمل بود
همینطور که گوشو لیس میزد و صدای نالههام تو ماشین میپیچید سه بار ارضا شدم
ولی میله اون ارضا شدنی نبود
نیم ساعتی تلمبه زد
یهو احساس کردم داره کیرشو در میاره
وقتی در آورد آبشو خالی کرد رو کف پاهام
بعدشم کف پاهامو که خونی و آب کیری شده بود پاک کرد
قبل از اینکه دستم رو باز کنه یه لب ازم گرفت
گوشیمو باز کرد
یه تک زنگ باهاش به خودش زد و گفت دوباره میام سراغت ، دفعههای بعدی بیشتر بهت حال میدم
بازم ازم لب گرفت
بوی گند مواد داشت خفم میکرد
دستو و پامو باز کرد
شلوارمو کشید بالا
به سختی تونستم رو صندلی بشینم
کفشامو پوشیدم و منتظر راننده شدم
راننده اومد ماشینو درست کرد و منو رسوند خونهمون
معتاده هم گویا بعد از من پیاده میشد
عملا آدرس خونه رو هم داشت
قسمت های بعد ماجرای ازدواج رو هم تعریف میکنم
نوشته: …
@dastankadhi | 1 060 |
| 10 | آدم معتادی که به زور شوهرم شد (۱)
1402/04/25
#فیتش #شوهر #اعتیاد
داستان خیالیه و واسه کسانی که به شکنجههای جنسی ملایم علاقه دارن مناسبه
اسمم شبنمه
متولد ۱۳۷۲ هستم
بازیگرم
متاهل هستم و پدر و مادرم رو سال ۹۵ تو تصادف از دست دادم
پدر و مادرم اهل سمنان بودن و من به خاطر شغلم تهران زندگی میکردم
تک فرزند بودم و خب امتیازات تک فرزندی رو خیلی خوب ازش استفاده کردم
مشخصات ظاهری خوبی دارم
پوست سفید ، پاهای خوش فرم ، دستای کشیده ، سینههای بزرگ و بدنم هم کم مو هست و همیشه موهامو کوتاه میکنم
اتفاقی که میخوام تعریف کنم سال ۹۷ برام افتاد
خرداد ۹۵ بود که پدر و مادرم رو از دست دادم
اون روز داشتم توی یه سریال معروف کار میکردم
یه سریال نسبتا جذاب
نقش اول سریال بودم
پدر و مادرم میخواستن بهم سر بزنن که توی راه تصادف میکنن و از دنیا میرن
اولش توانایی کار کردن نداشتم
تا دو ماه به خاطر من کار سریال تعطیل بود
بعد دو ماه کار مجدد شروع شد
اسفند ۹۵ سریال پخش شد و تا آخر اردیبهشت ادامه داشت
محبوبت و جذابیت سریال باعث شد که فالوورهای زیادی تو اینستاگرام پیدا کنم
تولید کنندگان و فروشندگان کفش و لباس هم مرتب واسه جشنوارههای مختلف و اکران فیلمها که باید داخلش شرکت میکردم واسم لباس و کفش مخصوص پیشنهاد میدادن
سال ۹۶ توی دوتا فیلم سینمایی بازی کردم که تو یکیش میتونستم جایزه هم بگیرم
به واسطه اون دوتا فیلم هم فالوور زیادی تو اینستاگرام پیدا کردم
اردیبهشت ۹۷ بود که فیلم اکران شد و به دعوت یکی از بازیگرها توی یه مهمونی شرکت کردم
لباسی که واسه اون مهمونی پوشیدم این بود:
زیر لباس اصلی یه شرت و سوتین قرمز
یه شلوار لی که پاچه کوتاهی داشت ، یه تیشرت صورتی ، یه مانتوی آبی آسمونی و کفش پاشنه بلند سفید بدون جوراب
به انگشتهای دستم لاک نقرهای ، به انگشتهای پام هم لاک صورتی زده بودم
یه آرایش مختصری هم انجام داده بودم
شب حوالی ساعت ۱۱ مهمونی تموم شد و طبق اسنپ گرفتم
کد تخفیف داشتم و ۷۰ درصد کرایه کم شد
راننده بهش بر خورده بود
از طرفی هم نمیتونست بد اخلاقی کنه
بهم گفت واسش صرف نمیکنه و میخواد یه نفرو تو راه سوار کنه
اولش مخالفت کردم ولی بعد کنار اومدم با موضوع
یه معتاد شبگرد رو تو راه سوار کرد
بوی گند بدن و لباسای معتاد توی ماشین پیچیده بود
مسیر محل مهمونی تا خونهای که توش زندگی میکردم طولانی بود و از شانس بد من ماشین هم مشکل پیدا کرد
راننده از ماشین پیاده شد و کاپوت رو زد بالا و مشغول بررسی شد
معتاده هم داشت نگاههای سنگینی بهم میکرد
در حالت عادی همه از چهرهام و خوشگلیم تعریف میکردن ولی اون شب همه میگفتن یچیز دیگه شدی
دعا دعا میکردم که کار راننده زودتر تموم بشه
یهو راننده اومد کنار ماشین و گفت این اطراف یه تعمیرگاهه شبانه روزیه ، ماشین رو نمیتونم ببرم اونجا ، پیاده هم نیم ساعتی طول میکشه ، تو ماشین بمونین تا بیام
یه ذره ترسیدم
منو اون معتاده تنها شدیم
معتاده یه کیف داشت که خیلی کثیف بود و سنگین
کنجکاو بودم بدونم چی تو کیفش گذاشته
منو معتاده صندلی عقب نشسته بودیم
در صندلی جلو خراب بود و نمیشد جلو نشست
یه چند دقیقه که گذشت معتاده یه دستشو گذاشت رو پاهام
اولش پامو کشیدم عقب ولی اون ول کن نبود
بیشتر بهم نزدیک شد و دوباره دستشو گذاشت رو پاهام
رفتم سمت دستگیره در که یهو دستام رو از پشت گرفت و از تو کیفش یه بست کمربندی در آورد و دستامو از پشت به هم بست
شالمو از رو سرم برداشت
یکی دوتا گره وسطشو زد و دهنم رو باهاش بست
موهامو تو دستش کشید و بعد صورتمو بعد سمت خودش و آروم در گوشم گفت خانم شبنم سامعی ، میدونی چقدر آرزو داشتم بهت دست بزنم
تو اینستاگرام هروقت پست میذاشتی آروز داشتم کفش بدون جوراب باشی تا بتونم با عکست جق بزنم
هم ترسیده بودم
هم چشمهام چهارتا شده بود
دهنم هم بسته بود کاری هم از دستم بر نمیومد
یهو دوتا پامو محکم کشید بالا ، به پشت روی صندلی عقب خوابیده بود
کفشامو در آورد و گفت جووووووون عجب کف پای صورتی خوشگلی داری ، عجب بدن سفیدی داری ، حیفه که امشب ازش استفاده نکنم
مدام داشتم تکون میخوردم که شاید بتونم خودمو آزاد کنم ولی اینقدر دستامو محکم بسته بود که فایده نداشت
دهنم هم بسته بود و تو اون خیابون خلوت داد زدن بی فایده بود
یجورایی مجبور بودم تن بدم به طرف
مچ پاهامو با بست کمربندی بست شرت و شلوارمو تا زانو کشید پائین
دوتا محکم تو کونم زد و گفت یه زن خوشگل ، بدن خوش فرم ، بازیگر معروف ، اندام سکسی ، خدایا ایول شبمو ساختی
هم ترسیده بودم هم کاری از دستم بر نمیومد هم امیدوار بودم راننده زودتر بیاد | 1 063 |
| 11 | پاهای خالم
1402/04/25
#خاله #فوت_فتیش
سلام من علی ام۱۹ سالمه دانشجو ام تموم این اتفاق هایی که تعریف میکنم کاملا واقعین و تجربه کردم ، داستان اینطوریه که من روی خالم خیلی کراشم ، خیلی دوس دارم بکنمش و این حس کردنش هیچوقت از ذهنم بیرون نمیره ولی من همچنان دوس دارم که بهش نزدیک و نزدیک تر بشم و باهاش اونقدر راحت باشم که باهم سکس داشته باشیم بارها تونستم پشتش و کمرشو و باسنشو رونشو و پاهاشو لمس کنم به بهانه ماساژ چون خودش خیلی پایه ماساژه منم که از خدامه ماساژش بدم ، حتی وقتی پشتشو ماساژ میدم خودم سوتینشو باز میکنم ، روی پاهاش فتیش نداشتم تا وقتی که یه روز فقط خودش و خودم خونه بودیم و بحث ماساژ راه انداختم و اینا و اونم گفت بیا ماساژم بده منم از خدام ، اقا شروع کردیم ماساژ از پشت به پایین ماساژ دادم تا اینکه رسیدم به پاهاش ، وقتی پاهاشو ماساژ دادم خودمو طوری قرار دادم که پاهاش بخوره به کیرم ، وای وقتی میخورد اصن یک حالی میشدم میگفتم الان ارضا میشم و شلوارمو خراب میکنم اینقد منو داغ کرده بود ، اونم هیچی نمیگفت بعضی وقتا پاشو جابجا میکرد که نخوره ولی من باز پرویی در میاوردم و دوباره پاشو میزاشتم رو کیرم تا اینکه متاسفانه شق درد گرفتم ، دوبار تونستم این پاهاشو به مالم به کیرم که هر بار هیچی نمیگفت و شق درد میگرفتم ، یکی دوبار از عمد اومدم کیرمو نشونش دادم چطور؟ هربار که میرفتم حموم حولمو جا میزاشتم که برام بیاره هر بارم که میرفت تو این فاصله کیرمو شق میکردم و در و نصف و نیمه باز میکردم کیر شق شدمو میدید و میرفت ولی چیزی نمیگفت بعضی وقتا سرشو پایین مینداخت ولی خیلی حس خوبی دارم که کیرمو دیده ، بیشتر وقتا نوازشش میکنم موهاشو ، دستاشو ، شونش که البته بیشتر وقتا بعد نوازشش ماساژش میدم باز ، یه بار موقعی داشتم رونشو ماساژ میدادم آروم دستو بردم نزدیک کصش ولی گفت نکن عیبم میاد همون موقع یه آب سرد ریخت رو سرم عجیب خجالت کشیدم اون لحظه ، یه بار موقه ماساژش گفت بشین رو باسنم پشتمو ماساژ بده منم کیرم شق شده بود اون لحظه بعد اینکه نشستم روش هیچی نمیگفت فهمیدم حسش کرده بود ولی بار دوم که بازم این حرکتو زدم گفت میشه بیای پایین بازم خیلی سرد شدم یه لحظه ولی بازم امید دارم که بهش نزدیک بشم و باهاش سکس کنم چون شوهرش همش خیانت میکنه بهش ولی خودش نمیدونه دوس دارم ارضاش کنم و بهش احساس خوبی بدم بیشتر قدیم با لباس زیراش خیلی خودارضایی میکردم و بوشون میکردم حتی یکی دوتا از لباس زیراشو اوردم تو اتاق خودم که همیشه بوش کنم و باهاش خودارضایی کنم خیلی بو خوبی میده لباس زیراش ، اگه راهنمایی ، چیزی هست که میتونه منو به خالم نزدیک و نزدیک ترش کنه و در نهایت به سکس کشیده شه ممنون میشم بگین.
نوشته: علی
@dastankadhi | 1 148 |
| 12 | با لمس پستان مینا یه حس جدیدی توی بدنم داشت شکل میگرفت ، حس یه گرمی داغی بدنمو داشت فرا میگرفت
مینا منو تو بغلش گرفت و از پشت و از روی لباس بدنمو میمالید
لبهاشو رو لبهام گذاشت و لبهامو میبوسید و زبانشو توی دهنم میکرد ازم خواست که منم لباسمو دربیارم ، . لباسمو در آوردم و مینا از پشت سگک کرستمو باز کرد
روی تختش نشستیم و مینا مثل زنهای تو فیلم شروع کرد به خوردن و میک زدن پستونم
روی ابرا بودم حس میکردم چیزی توی بدنم داره آزاد میشه یه قلقلک خاصی تو دلم داشت ایجاد میشد مینا همینجور که داشت با پستونم بازی میکرد دستشو گذاشت روی کصم
یه لحظه آهم در اومد و منم با دستم پستون مینا رو گرفتمو چنگ زدم
مینا بلند شد و شلوار و شورتشو در آورد کصش از کص من خیلی بهتر بود سریع اومد روی تخت و بالای سرم و با کصشکه معلوم بود تازه تمیز کرده نشست روی دهنم و کصشو مالید روی دهنم
کمی ازش ترشح اومده بود ، طعم شوری داشت ولی خوب بود
بهم گفت که زبونمو بکنم تو سوراخ کصش
زبونموکه کردم تو کصش آهش در اومد و بیشتر خودشو روی دهنم تکان میداد تا اینکه ارضا شد و بی حال کنارم افتاد
کمی که حالش جا اومد شلوار و شورتمو در آورد خواست که کصمو بخوره ولی چون کصم مو داشت فقط با کصم بازی کرد تا منم ارضا شدم
ادامه دارد…
نوشته: ریحانه
@dastankadhi | 1 131 |
| 13 | اربعین (١)
1402/04/25
#لزبین #خاطرات_نوجوانی #ریحانه
ریحانه هستم ، دختری با چاله های بزرگی در زندگی شخصیم
خاطراتم از ١٥ سالگی شروع شد امیدوارم خاطراتم را بخونید و قضاوت بی مورد نکنید
همونجور که گفتم ١٥ سالم بود که تو راهنمایی با مینا آشنا شدم
مینا تو کلاسمون بود ، برعکس منی که تو خودم بودم و کمی گوشه گیر ، مینا دختر پر شر و شوری بود شش ماه که از آشناییم با مینا گذشت منو به خونشون دعوت کرد
بر خلاف ما که زندگی ساده ای داشتیم خونه اونها پر بود از وسایل پر زرق و برق . مینا برای خودش اتاق شخصی داشت ، تخت ، تلویزیون و حتی یه دستگاه ویدیو تو اتاقش داشت
بابای مینا دکتر جراح بود و پدر من کارگر و به زحمت تونسته بود خونه ای که توش زندگی می کردیم رو بخره
هر وقت خونشون میرفتم ، مینا برام شوهای طنین و ترانه و پارس ویدیو میگذاشت ، با اونها میرقصیدیم و بعضی مواقع هم فیلمهای هندی میدیدیم ، موقع فیلم دیدن مادرش برامون عصرانه میاورد ، تو خانه ما عصرانه یک امر محال بود شاید اضافه ناهار همراه چای عصرانه اون زندگی کوفتی بود
بابام چون مذهبی بود ورود نوار کاست آهنگ به خانمان ممنوع بود چه برسه به رقص و شادمانی
یادم نمیره که چرا مینا باید اونقدر در رفاه باشه و ما اونجور زندگی می کردیم هنوز اشکهایی که بخاطر حسرت زندگی مینا میریختم یادم نرفته
بهرحال زندگی مون در جریان بود تا اینکه یه روز مینا بهم گفت که یه فیلم از دختر خالش گرفته
در مورد فیلم که ازش پرسیدم گفت که دختر خالش گفته تنهایی ببینه و مراقب باشه که مامانش متوجه دیدن فیلم نشه
تا اینکه تابستان از راه رسید و مینا با خانوادش رفتن کیش و ما هم به سنت هرساله و قبولی من و برادرم میرفتیم مشهد
خیلی دوست داشتم ما هم مثل خانواده مینا به کیش بریم ولی بابا جز مشهد شهر دیگه ای رو قبول نداشت
تا اینکه مسافرتمان تمام شد و بعد دو هفته مینا زنگ زد و گفت که اونام از مسافرت برگشتن
فرداش رفتم پیش مینا و دیدم حسابی خودشو برنزه کرده
مینا برام چند تا تکه لباس به عنوان سوغاتی بهم داد و منم نخودچی کشمش و زعفرانی که براش خریده بودم و بهش دادم
وقتی داشتیم نخودچی و کشمش میخوردیم بهم گفت که قراره مادرش آخر هفته بره دورهمی دوستاش و همونجور که چشمش برق میزد گفت میتونیم فیلمی که دختر خالش داده رو باهم ببینیم
ماجرای فیلم یادم رفته بود سری تکان دادمو گفتم که حتمأ میام
چند روز بعد مینا زنگ زد و گفت که مامانش داره میره و ازم خواست که برم پیشش
سریع چادرمو سرم کردم و رفتم پیش مینا
مینا فیلمو از کمدش در آورد و گذاشت تو دستگاه، اول فیلم آهنگ هایده بود تا خواستم اعتراض کنم که چرا آهنگ گذاشته یهو هایده قطع شد و انگار یه فیلم آمریکایی شروع شد
یه زن و مرد تو ماشین وارد خانه شدن و شروع کردن به بوسیدن و لب گرفتن از هم و رفتن تو اتاق خواب و لخت شدن و…
من و مینا هاج و واج به هم نگاه کردیم ، تا اینکه فیلم سکس زن و مرده رو داشت نشون میداد جلوی مرده خیلی بزرگ و کلفت بود
هیچ وقت تصویر لخت یه مرد رو ندیده بودم و تنها کسی که تو زندگیم لخت دیده بودم مادرم بود که اونم خیلی سالهای پیش منو تو حمام منو میشست
زن و مرده تو فیلم ناله میکردن و داد میزدن
جفتمون حال عجیبی پیدا کرده بودیم ، دلشوره و اضطراب داشتیم و حتی مینا رنگش کمی پریده بود
اون قسمت فیلم تمام شد و تو قسمت بعدی دوتا زن رو نشون داد که انگار از خرید برگشته بودن و از تو پاکتی که دستشون بود چیزای درازی در آوردن که مثل جلوی اون مرده بود ( اون سالها ها حتی اسم کیر رو بلد نبودم )
و لخت شدن و و بعد مالیدن همدیگه اون چیزهای دراز رو تو کص هم میکردن
مینا تلویزیون رو خاموش کرد
واقعأ ترسیده بودیم و بدون اینکه حرفی بزنم سریع چادرمو برداشتم و اومدم خونه
اون شب همش تو خواب میدیدم زنه توی فیلم اون چیز درازارو داره میکنه تو کصم و منم از ترس از خواب با جیغ می پریدم
یک هفته ای این وضعیت ادامه داشت مادرم نمیدونست چم شده ، حتی منو نمی برد مشاوره چون این چیزها برایشان معنی نداشت
قبل خواب مادرم زیر متکام کمی پول به عنوان پول دوا میذاشت که زودتر خوب بشم
یه هفته بعد مینا بهم زنگ زد و گفت برم پیشش که کارم داره
با اینکه میترسیدم ولی رفتم خونشون
مینا همه ماجرای فیلمو برام تعریف کرد ، از سکس و لز و… و آخرش گفت که دختر خالش همه رو براش تعریف کرده و حتی با دختر خالش لخت شده و مثل اون زنها همدیگر رو مالوندن و بهش خیلی کیف و لذت داده
مینا همینجوری که حرف میزد تاپ و کرستشو در آورد و دستمو گرفت و روی پستانهاش گذاشت
اولین بار بود که غیر مادرم یه همجنس خودمو لخت میدیدم | 1 154 |
| 14 | میداد،
چند دقیقه ای تلمبه زد که جامون رو عوض کردمو
من رفتم روش، کیرش رو روی سوراخ کسم تنظیم کردمو آروم تو کسم جاش دادمو آروم خودم رو روش بالا پایین کردم و کم کم سرعتمو زیاد کردم، احساس میکردم اینجوری بیشتر دردم میگیره اما مهم نبود، ازش لب میگرفتمو صورتشو میبوسیدم، فقط گاهی ناله میکرد و چیزی نمیگفت، دیگه داشتم به اوج میرسیدمو ناله های اونم تبدیل به داد شده بودن و حالا خودش تو کسم تلمبه میزد
کنار گوشم آروم نجوا کرد؛ دوستت دارم، دوستت دارم…
از شنیدن همین دو جمله به اوج رسیدم و همزمان با آه بلند من اونم ارضا شد، آبش و دل زدن سر کیرش رو درونم احساس میکردم، حس فوق العاده ای بود،
آروم از روش بلند شدمو تو بغلش دراز کشیدم و سرم رو روی سینهاش گذاشتم
با محبت نگاهم کرد و باز هم گفت؛
دوستت دارم، خب؟! نوک بینیم رو بوسید
بوسیدمش و آروم تو گوشش زمزمه کردم؛
گر جان به جان من کنی جان و جهان من تویی!
وسعت لبخندش دلم رو آروم کرد و بعد از چند لحظه به خواب رفتیم.
#پایان
کانال
@dastankadhi | 1 085 |
| 15 | جان و جهانِ من تویی!
دوست_پسر
یک سال از آشنایی مجازیمون میگذشت، اوایل چندباری از من دعوت کرد که برم ببینمش و به دلایلی رد کردم،
وقتی متوجه شدم برخلاف گفته هاش دوست دختر داره کم کم ازش فاصله گرفتم و دائم حرف زدنمون تبدیل شد به دو ماه به دو ماه حرف زدن،
پیش خودم اعتراف کرده بودم که ازش خوشم میاد اما چون اصولا با منطق پیش میرم این احساس رو که ندیده و نشناخته شکل گرفته بود سرکوب کردم،
گذشت و بعد از چندوقت متوجه شدم که دیگه با کسی نیست پس تصمیم گرفتم این بار من وارد عمل بشم و این شناخت رو به بیرون از مجازی بکشم،
اولین دیدار خوب بود اما نه برای من چون زیاد چنگی به دلم نزد و با چیزی که تو مجازی نشون داده بود فرق داشت ولی انگار اون از من بیشتر از قبل خوشش اومده بود،
گذشت و من علی رغم میل باطنیم به پیشنهاد خودش سه چهاربار دیگه ام به دیدنش رفتم و کم کم متوجه شدم که نباید زود تو دیدار اول قضاوت میکردم،
پسر خوبی بود، جذاب، مهربون، بسیار با سواد، هنرمند، باهوش اما …
طبق معمول نکات بدش رو برای خودم انقدر بزرگ میکردم که نتونم به رابطه عاطفی باهاش فکر کنم اما کم کم پیش اومد، رابطهمون وارد بعد دیگه ای شد و یه رابطه ی عاطفی بین ما شکل گرفت، بعد از چندوقت رفت و آمدهای من به خونش شروع شد، خونه عجیبی داشت اما حس خوبی بهم میداد، وقتی پیشش میرفتم چیز نامربوطی ازش نمیدیدم وهمین باعث شده بود اعتمادم جلب بشه، کم کم متوجه شدم وقتی کنارشم انگار دلم چیزی فراتر از بغل و بوسه عادی میخواد، اونم همیشه رعایت میکرد که مبادا خاطر من رو آزرده کنه،
اون شب طبق معمول یه فیلم گذاشت تا با هم ببینیم، یادمه اوایل که با هم فیلم میدیدیم و صحنه داشت من کلی سرخ و سفید میشدم و انتظار هراتفاق ناجوری رو میکشیدم اما اون هیچوقت خلاف میل من کاری نکرد،
این فیلم هم هنوز چند دقیقه نگذشته بود که صحنه های سکسیش شروع شدن، زیر چشمی نگاهش کردم
ظاهرا حواسش به من نبود
نیم ساعتی از فیلم گذشت و من نامحسوس تمام واکنش هاش به صحنه های سکسی رو زیر نظر داشتم، احمقانه بود که فکر میکردم باید حشری بشه و یه کاری دستم بده،
احساس کردم اونی که تحریک شده خودمم، انقدر به چیزهای تحریک کننده فکر کرده بودم که خودم وا دادم، سعی کردم حواسم رو به چیزهای دیگه مشغول کنم، حس میکردم از بدنم حرارت بیرون میزنه، اون باهوش و زیرک بود، حالم رو فهمید و فیلم رو استپ کرد، مستقیم به چشم هام نگاه کرد و لبخند زد، از همون لبخندا که میگه خر خودتی، خجالت کشیدم و خواستم بذاره ادامه فیلم رو ببینیم اما جلو اومد، نفس های گرمش به صورتم میخورد، انگار هم میخواستم و هم نمیخواستم،
من هم نزدیک تر شدم و فاصله بینمون رو تموم کردم، دیگه به اندازه بار اول تو بوسیدن ناشی نبودم، با ولع میبوسیدم، کم کم اونم از ولع من به وجد اومد، روی مبل خوابوندمش و روی شکمش نشستم، از لاله گوشش شروع کردم
میخوردمو پشت گوشو و گردنش رو لیس میزدمو میبوسیدم، بلوز خودم و خودش رو از تنمون دروردم و سینه پر موی سبزه ی خواستنیش رو با ولع میبوسیدم و نوک سینه هاش رو لیس میزدم،
سوتین نداشتم، نوک سینه های خودم به تنش کشیده میشدو حالمو خراب تر میکرد زبونم رو دور ناف و توی نافش کشیدمو پایین تر رفتم، چشماش خمار بودن، شلوارش رو هم درآوردم، از روی شورت کمی بوسیدمو لیسیدم که آه کوتاهی کشید، مستقیم نگاهش کردم و شرت رو از پاهاش در آوردم، کسم نبض گرفته بود، خیس خیس بودم، با حال خرابم مشغول خوردن کیرش شدم، تمیز بودو بوی خاصی نمیداد پس با ولع بیشتر خوردم، چند دقیقه ای کیرش رو تو دهنم بالاو پایین کردم که خواست به اتاقش بریم،
منو روی تخت خوابوند و شلوارم رو از پاهام درآورد باز هم شروع به لب گرفتن کردیم، به جون سینه هام افتاد با ولع سینه های کوچیکم رو تو دهنش جا میداد و گاز های ریزی از سینه و گردنم میگرفت و با دست از روی شرت کسم رو فشار میداد و میمالید، صدای آه و ناله هام بالا رفته بود، بوسیدو لیسید تا به کسم رسید، زبونش رو از زیر شرت به کسم رسوند، حس عجیب و متفاوتی بود، زیر دلم خالی شد
شرتم رو درورد و شروع به لیسیدن کسم کرد، انقدر این کار رو با احساس و خوب انجام میداد که ناخوداگاه سرش رو به کسم فشار دادم و کمرم رو از تخت فاصله دادم، مثل مار به خودم میپیچیدم، نفس هام تندتر شده بودن و ناله هام تبدیل به فریاد، اما دست نگه داشت
انگار از آسمون هفتم سقوط کردم و با حالی گرفته نگاهش کردم،
کیر سیخ شده و خوش فرمش رو با آب کسم خیس کرد و روم خیمه زد، مشغول بوسیدنم شد،
با کیرش کسم رو میمالید، حال من دیدنی بود، از شدت حشر آهو ناله هام قابل کنترل نبودن، بالاخره کیرش رو به آرومی فرو کرد و نوع جدیدی از خواستن رو تجربه کردم، درد داشتم اما درد در کنار حشرم لذت بخش شده بود، با آهو ناله میخواستم که محکم تر تلمبه بزنه و حرف هایی از روی حشر میزدم که حشری ترش میکردو سرعتش رو افزایش | 1 030 |
| 16 | سکس با خاله
از یه سنی گرایش جنسی اونقدر زیاد میشه تاحدی ک به هرکی ک اطرافت هست ب عنوان ابزاری برا رفع حست نگاه میکنی و قصد تعرض بهشون رو داری
با سلام بر دوستان من۱۷ سالمه اسمم ارمان هس ک ساکن شیرازم با هیکلی معمولی و یکم بیبی فیس و چون صورتم اصلا مو نداره همه فک میکنن که من چیزی حالیم نیس وتا اونجایی ک همه دخترا و زنای اقوام نزدیک جلوم خیلی راحتن، واسه من بد نیس خوب به ذهن میسپارمو ی جق با لذیتو میزنم😁 همیشه یه سوال تو ذهنم بود اونم این که خالم حدود۳ سال هست ک شوهرش فوت کرده ایا تو این ۳سال سکس داشته یا نه؟
خالم اسمش مینا هست و حدودا ۳۱ساله و بعد از ازدست دادن شوهرش ازدواج نکرده,قدش حدودا ۱۷۵ و وزن حدود ۶۵کیلو و پوست سفید و سینه های خوش فرمی داره (خلاصه بدون خطو خش و ضربه)
یه بار تو خونه تکونی خونه پدربزرگم ک دیدم ک ی شلوار راحتی ک پاچه هاشو تا زانو زده بالا و بلوزی ک چاک سینه هاش کامل مشخص بود رو پوشیده
وقتی از رو شلوار نازک ب فرم کونش نگا کردم ناخوداگاه کیرم راس شد و از قبل حسم نسبت بهش چن برابر شد
تا اینکه روزی پدرم بهم گف کارت ماشینی ک تازه تعویض پلاکش کردیم اونجاس باتعجب پرسیدم چرا اونجا
پدرم گف ک اونجا سر راست بوده ادرس اونجا رو دادم (چون خونه ما دقیق شیراز نیس حوالی شیرازه)سویچ ماشینو گرفتم
رفتم خونه خالم ک اپارتمانی بود برا کارت،وقتی رسیدم درخونه روهم بود هل دادم رفتم تو لحظه ای ک وارد خونه شدم خالم لخت از حموم بیرون اومد تا ابگرمکن رو روشن کنه و من کامل لختیش رو دیدم و از رو حیا سرمو برگردوندم و خالم برگشت تو حموم
و بم گف بی زحمت ابگرمکن رو برام روشن کن و راسی کاری داری؟
گفتم اومدم برا کارت ماشین گف تو کیف سامسنته وایس تا بیام بدم بت
گفتم شما حموم کن من وایمیسم عجله ندارم گف باشه
چن دیقه گذشت و اونم ک ب من ب چشم یه بچه نگا میکرد گف بیا حالا ک بیکاری پشتم رو کیسه بکش
منم از خدام بود رفتم تا حوله رو پیچونده ب دورش و پشتش ب سمت منه و سرپا وایساده کیسه رو داد دستم و هی ک کیسه میکشیدم ب کمرش ب کون گندش از روی حوله نگا میکردم ک کیرم سیخ شد،خاسم بهش بفهمونم یکم چسبیدم بهش یکم جلوتر رف گف دیه کیسه بسه ولی من باز چسبوندم بهش برگشت یهو و کیرشق شدم رو از روی شلوارم دید گف دیه بسه برو بیرون من حوله رو از دورش کشیدم وااای چ سینه هایی داشت، اولش یجورایی راضی نبود ولی وقتی ک از جلو چسبیدم بهش و سرمو کردم لای سینه هاش یواش یواش خوشش اومد،چونکه احتمال زیاد میدونسم خیلی وقته سکس نداشته، یکم باهاش لب گرفتم خیس بود گف بریم بیرون چون حموم کوچیک بود حوله رو برداشتم شروع ب خشک کردنش کردم وقتی کونش رو خشک میکردم داده بود عقب کونشو یجورایی انگا تاخچه عقب پارس میشد یه گلدون بزاری رو کونش اومدیم بیرون رو مبل دراز کشید افتادم روش و شروع کردم ب خوردن گردنش و نوک سینه هاش، لامصب سینه هاش چ طعمی داشت، دوست داشتم همشو بکنم تو دهنم شکمش رو بوس کردمو اومدم سراغ کصش پاهاش روباز کرد کصش یطوری بود ادم فقط میخاس بخورتش دلش نمیومد بکنتش با زبونم هی تو شیار کصش بالاپایین میکردم، یکم انگشتش کردم اوج حشریت مینابود، نشسم رو سینه هاش کیرمو کردم تو دهنش، تا جایی عق میزد باز میکشیدم بیرون،چن بار تکرار دارم تا ابم اومد کامل تو دهنش خالی کردم، رفت و صورتش رو شست و اومد،وقت وقت کردن بود، رو مبل پاهاشو دادم بالا اروم اروم سر کیرمو کردم تو کصش، یجورایی ناله میکرد انگا دختر۱۸ساله کص میده، هی عقب و جلو میکردم خیلی لذت میبرد، تا اینکه چن دقه نشد ابم رو روی شکمش خالی کردم، ولی دوس داشتم یه دس هم از کون بکنمش، رفت خودشو شست و اومد گف دیه بسه خوش گذشت یهو دستشو گرفتمو خابوندمش رو کاناپه گف چیکا میکنی گفتم ک عاشق کونتم،سکوت کرد انگا خودشم بدش نمیومد، دستمو کردم تو دهنش و خیسش کردم مالوندم ب سوراخ کونش ی تفی هم انداختم یواش یواش کردم تو کونش خیلی تنگ بود صدای نالش تا طبقه ۱۲فک کنم رف، ب ارومی فشار و بیشترکردم تا اینکه سوراخش جا باز کرد کامل روش افتادم هی موهاشو بو میکردمو کیرمو حرکت میدادم دیدم این دفع دیه ارضا شدنم خیلی طول کشید بعد چن دیقه کردن حس کردم ابم میخاد بیاد سریع از روش بلند شدم کیرمو دادم دسش ابمو رو سینه هاش خالی کرد و یکم تخمامو لیس زد
رفتیم خودمونو شستیم ولی جلو تو ازمن راه میرف یه سیلی زدم ب کونش یه شاراپه ای داد، بعد اومدیم رو کاناپه چن دیقه تو بغلم بود لباسام پوشیدم و رفتم وسط راه یاد کارت افتادم برگشتم کارت رو ازش گرفتم
ولی حیف ک یه قرص یا اسپری تاخیری نداشتم بیشتر بکنمش/
قسمت دوم ک رو هم خواهم نوشت ک خود مینا بهم زنگ زد گف بیا
#پایان
کانال
@dastankadhi | 989 |
| 17 | اختم لای چاک کصش یه آهی کشید که هیچوقت یادم نمیره سارا پرده داشت. گفت حالا نوبت منه بلند شد و شلوارمو دراورد کیرم که درومد خشکش زد گفت تو این سالا چقد رشد کرده چی دادی پاش منم گفتم اثرات بازی کردن توعه عزیزم یهو یه لیس از تخمام کرد تا نوک کیرم آی آتیش گرفتم آروم آروم شروع کرد خوردنش. هی میخورد و میخورد داشتم دیوونه میشدم که سوتینشو دراورد گفت میخوام با کیرت سینه هامو جون بدی بهشون. کیرم لای سینش بود با تمام سرعت بالا پایین میکردم. داشتدیوونه میشد اونم اولین بارش بود. گفتم بزار بزارمش توت گفت نه پردم پاره میشه منم گفتم فقط میماالونم روش وای کصش خیس خیس بود آب کصش لیز لیز کیرمو گژاشتم لای چاک کصش هی مالوندم داشت دیوونه میشد ولی نمیتونستم بکنم توش که بهش گفتم بخواب رو تخت که منم خوابیدم روشو هی لاپایی رفتم بهش یهو یه تکون شدیدی خورد و یه آه بلندی کشید فهمیدم ارضا شده منم لاپایی رو تند تر کردمو آبمو ریختم رو شکمش. جفتمون خیلی خسته شدیم. اولین بار مون بود من داشتم از ذوق میمردم. بعدش کلی همو بوس کردیمو منم لباس پوشیدمو دراومدم بیرون اونم رفت حموم.
این قضیه پیش جفتمون مونده تا آخر عمرمون. بعد یه مدت سارا رل زد و دیگه زیاد دوس نداشت این کارو کنیم. میدونستم با اون پسره سرگرمه منم زیاد پاپیچ نشدم سر خودمم شلوغ بود آخه.
مرسی که داستان منو خوندین از توجهتون مچکرم.
#پایان
کانال
@dastankadhi | 945 |
| 18 | دختر خاله پلنگم
سلام. این اولین داستانمه اگه مشکل خاصی داشت ببخشید.
من علی ۱۹ سالمه. قدم ۱۹۲ هیکلمم خوبه ولی یکم لاغر. کیرمم ۲۰ سانته با اورال سکس ۲۲ سانت
دختر خالمم سارا ۴ ماه ازم کوچیک تره ولی با این سنش بهترین هیکلیو داره که دیدم. سینه ۸۰ باسن بزرگ کاملا گوشتی.
خب بخوام از اول بگم که ما از بچگی با هم بزرگ شدیم دختر خالم پدر نداره و مامانشم معلمه .از همون بچگی شیطون بودیمو همیشه با مال همدیگه ور میرفتیم . تا بزرگ تر شدیم و این عادت ترکمون شد.
ولی خب جلوی هم لباس راحتی میپوشیم همیشه.
خب بریم سر اصل مطلب.حدودا ۶ ماه پیش یه روز که کل خانودمونو با هم یه جا دعوت بودیم بعد از پایان مهمونی مامان بابای من مجبور شدن بمونن اونجا . صاحبخونه اونارو نگه داشت. منم مجبور شدم با خاله و دختر خالم برم خونشون. ما رفتیم و تا رسیدیم خالم رفت حموم. منو دختر خالم تنها شدیم که داشت میرفت که دیدم پشت پاش خاکی شده گفتم وایسا بتکونمش که گفت باشه. وای پشت پاهاش کاملا ورزشکاریو تپله منم که تکوندمش به بهونه خاکی بودن دوتا چکم زدم به کونش که گفتم خب دیگه پاک شد. حالیش شد که از قصد کردم. ولی به رو خودش نیاورد. یه لبخند شیطنت آمیزی زد و تشکر کرد رفت لباسشو عوض کرد یه تاپ مشکی یایه شلوارک مشکی پوشید و اومد وای که بزرگترین کون فامیلو داره با سنش هنو یادش میوفتم کیرم له میزنه.
خالم از حموم اومدو نشستیم دور هم چای خوردیمو تلوزیون میدیدیم.
میدونستم دختر خالم خیلی تو کفمه چون همیشه تو تل و واتساپ اون اول بهم پیام میداد و چیزایه سکسی میفرستاد. ولی همو میدیدیم به رو خودش نمیاورد اصن.
داشتیم تلوزیون میدیدیم که دختر خالم دراز کشید و سرش و گذاشت رو پای خالم. یه چن دقه بعدش گفت علی پای مامانم خسته میشه برو بالشمو از رو تختم بیار.
منم پاشدم رفتم تو اتاقش بالششو ور داشتم و چیزیو دیدم که هنوزم باورم نمیشه. دختر خالم شورتشو گذاشته بود زیر بالشه
یه شرط مشکی نازک بوش کردم بوی کصشو میداد وای که کیرم داشت منفجر میشد دیگه نمیتونستم خودمو نگه دارم . شرطشو گذاشتم تو جیبمو بالشو دادم بهش و رفتم دسشویی.
شرطشو دراوردم باش یه جغ درست و حسابی زدم و آبمو ریختم روش کیرم دیگه نمیخوابید انقدم بزرگه که وقتی خواب باشه هم از رو لباس راحتی معلومه چه برسه وقتی که شقه. بلاخره هرجور میشد جاش کردم تو شرطمو درومدم بیرون تا اومدم رفتم شرطو با همون خیسیش گذاشتم سر جاش. خ خوشحال بودم که بعد از مدتا داشتم دوباره با سارا از این کارا میکردم.
رفتم تو حالو کنارشون نشستم. که دیگه همه پاشدیم بخوابیم. که یهو سارا اروم بم گفت از کادوم راضی بودی و یه لبخندیم بغل لبش بود که منم گفتم بهترین کادوی عمرم بود. که گفت قابل نداره ببخشید کم بود. منم با خنده گفتم خدا بیشتر بده بهت بیشتر به ما بدی. که اونم خندیدو رفت که بخوابه. اونشب همه خسته بودیم . ولی من تا صب خوابم نبرد . هی تصور میکردم که الان میاد و باهم سکس میکنیم. ولی خسته بود و خوابش برد.
تا که صب شد همه پاشدیمو بعد خوردن صبحانه خالم میرفت که مدرسه کلاس آنلاین بزاره برا شاگرداش منم مجبور بودم برم خونه خودمون. ولی دلم پیش سارا بود چون تنها میشد و دیگه اینطور موقعیتی گیرم نمیومد. بعد این که فکر کردم . به این نتیجه رسیدم شارژرمو تو اتاق سارا که جلو چشش باشه جا بزارم.
و با خالم از خونه خارج شدیم. که خالم رفت مدرسه و منم رفتم کوچه پشتی خونشون. منتظر بودم که سارا زنگ بزنه. اما نزد . که دیگه خودم زنگ زدم بهش و گفتم سارا شارژرم مونده اونجا؟
که گفت بزار ببینم. وقتی گشت گفت آره میای. منم از خدا خواسته گفتم آره الان میام میگیرمش که پشت تلفن منتظرم نزاریا زود باش منم از خدا خواسته سریع رفتم زنگ زدمو درو برام باز کرد. که گفتم شارژرم کو گفت بگرد پیداش کن. اصلا به رو خودمون نیاوردیم که دیشب چی شده بود مطمئن بودم شرطش که آبم روش بوده و دیده.
گشتم ولی پیدا نکردم شارژرو که یهو گفت زیر بالشو ببین منم کم کم قلبم داشت وایمیساد اتفاقی که این همه سال منتظرش بودم داشت رخ میداد. بالشو برداشتم دیدم شارژرم اینجاس ولی شرطه نییس. گفتم عه شارژرم. بعدش سریع گفتم یه کادویی که دیشب بهم دادیو گزاشتمش اینجا دیشب. کجا گذاشتیش میخوامش.
که یهو گفت چیکارش کردی دیشب خیلی خوش بو شده بود گفتم اون عطر عشق بود با خنده حالا بهم نمیدیش باز.
گفت مطمئنی میخوایش. منم گفتم آره. که یهو گفت بیا اینجاس شلوارشو داد پایین . وای باورم نمیشد اصلا این همون ساراس که باهم تو بچگی بازی میکردیم اینقد بزرگ شده. گفتم ای جوونم یهترین کادومو تو دادی بهم هیجوقت فراموش نمیکنمش
که گفت نمیخوای بازش کنی کاغز کادورو منم سریع خابوندمش رو تخت و شرطشو دراوردم همون شرطو با آب کیرم که خشک شده بودو کرده بود پاش. وای قشنگ ترین کص دنیا جلوم بود هیچ کصی تو هیچ فیلم سوپری به پاش نمیرسید. شروع کردم بوس کردنش و لیس زدنش زبونمو میند | 1 224 |
| 19 | ربات رسمی تلگرام هست وارد ربات بشید چنلش عضو بشین گردونه بهت میده میچرخونی از گیفت ها ده دلاری تا چند هزار دللری شانسی بهت یکی میده | 1 401 |
| 20 | Забирай подарки в Virus
https://t.me/virus_play_bot/app?startapp=openRouletteMain_inviteCodekY6nMBCu0FDdFNjw_adSegmentCode=freespininlineshare4 | 1 400 |
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
