2 957
Subscribers
-324 hours
-347 days
-15230 days
Posts Archive
2 957
نیاز داشتم با او در تاریکی روی سنگهای کوه دراز بکشم و به ستارهها نگاه کنم و موزیک بشنوم.
نیاز داشتم خوشبختی کوچکی داشتهباشم که فقط برای خودم باشد و کسی به خاطرش از من بیزار نباشد.
بله، این وقت شب آدم چیزهای عجیبی را به یاد میآورد. مثلا خاطراتی را که هرگز رخ نداده.
حميد سليمی
2 957
من انقدر بلد بودم کاراتونو تلافی کنم، اما همیشه یه چیزی ته دلم میگفت: «اگه دلش بشکنه چی؟!»
2 957
دیگه نمیشه وارد رابطه شد
منظورم رابطهٔ خوب نیستا
حتی دیگه نمیشه وارد رابطهٔ معمولی یا حتی بد هم شد
دیگه اصلا نمیشه
یعنی در ورودشو پیدا نمیکنم جدی
2 957
عشق راهیست برای بازگشت به خانه
بعد از کار
بعد از جنگ
بعد از زندان
بعد از سفر
بعد از ...
من فکر میکنم
فقط عشق میتواند پایان رنجها باشد..
2 957
با آدمایی معاشرت کنیم که عادتهایی دارن که دوست داریم خودمون داشته باشیم
آدما با هم رشد میکنن
2 957
گاهی آدمارو به حالِ خودشون رها کنین
بهشون حق بدین بخوان تنها باشن
فکر میکنم این نیازِ طبیعیِ انسانه،
که به وقتِ نیاز، فضایِ مناسب برای فکر کردن و
حرف زدن با خودشو داشته باشه
آدم هر چقدر هم که دورش شلوغ باشه
گاهی تنهایی نیازه
گاهی لازمه آدم با خودش خلوت کنه.
2 957
یه جا نوشته بود: «میدونم تصمیمی که گرفتم درسته، ولی کاش تصمیم درست این نبود.»
و چقدر هممون این جمله رو زندگی کردیم..
2 957
از وقتی دانشجو علوم پزشکی شدم پلنم از الان واسه ده سال دیگه اینه که تموم تلاشم و کنم مریض نشم دلیلشم خوده دانشجوهایی علوم پزشکی میدونن
