رپفآل
رفتن به کانال در Telegram
2 957
مشترکین
-324 ساعت
-347 روز
-15230 روز
آرشیو پست ها
2 957
نیاز داشتم با او در تاریکی روی سنگهای کوه دراز بکشم و به ستارهها نگاه کنم و موزیک بشنوم.
نیاز داشتم خوشبختی کوچکی داشتهباشم که فقط برای خودم باشد و کسی به خاطرش از من بیزار نباشد.
بله، این وقت شب آدم چیزهای عجیبی را به یاد میآورد. مثلا خاطراتی را که هرگز رخ نداده.
حميد سليمی
2 957
من انقدر بلد بودم کاراتونو تلافی کنم، اما همیشه یه چیزی ته دلم میگفت: «اگه دلش بشکنه چی؟!»
2 957
دیگه نمیشه وارد رابطه شد
منظورم رابطهٔ خوب نیستا
حتی دیگه نمیشه وارد رابطهٔ معمولی یا حتی بد هم شد
دیگه اصلا نمیشه
یعنی در ورودشو پیدا نمیکنم جدی
2 957
عشق راهیست برای بازگشت به خانه
بعد از کار
بعد از جنگ
بعد از زندان
بعد از سفر
بعد از ...
من فکر میکنم
فقط عشق میتواند پایان رنجها باشد..
