366
Subscribers
+224 hours
No data7 days
+530 days
Posts Archive
366
تمام سیمهای احساساتم را قطع کردم، تمام خودم را برای زنده ماندن وقف کردم، حالا رو به روی زندگی ایستاده اما حسی ندارم، میخواهم لحظهای درد را بفهمم اما حوصلهی آسیب زدن به خودم را هم ندارم. پس دست میکشم از بودنم از ماندنم روی این سیاره و ماهیتم و هر آن چیز که منم. دستم میکشم و به جای دیگری کوچ میکنم جاییکه کنار پروانهها بتوانم آرزو کنم جاییکه کسی باورهایم را لگد نکند جاییکه هرروز بغضم را پشت جرعه جرعه لبخند دفن نکنم جاییکه وطنم باشد آن را آرزو نکنم.
366
.نه الان،نه هیچ وقت دیگر اين تكه هاراكنار هم نمیگذازم به خودم اجازه نميدهم تورا به ياد بياورم.داستان تو پراکنده است درمن.انطور كه خودت بودى. گاهی بودى دراين ميانه،گاهی هیچ هیچ هیچ.اما حجم هاى تو عجين شده با
من، انقدر عظيم هست كه وقت را تا انتهاى بى نهايت براى اندك
سخنى، پاره حرفي، كلمه اى
بكشم و نيست كنم كه
بفهمم حرف حسابم با چشم هاى تو چه بود آخر.
