هفتاد
Open in Telegram
ادمینها: ابوالفضل پاشا علیرضا شعبانی علی نقویان ارتباط و ارسال آثار: @Alirezashabani33 @alinaghavian99
Show more552
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+730 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
May '26
May '26
+8
in 0 channels
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '26
+2
in 0 channels
Get PRO
February '26
+9
in 2 channels
Get PRO
January '26
+3
in 0 channels
Get PRO
December '25
+9
in 4 channels
Get PRO
November '25
+12
in 0 channels
Get PRO
October '25
+5
in 1 channels
Get PRO
September '25
+12
in 0 channels
Get PRO
August '25
+9
in 0 channels
Get PRO
July '25
+7
in 2 channels
Get PRO
June '25
+5
in 1 channels
Get PRO
May '25
+6
in 1 channels
Get PRO
April '25
+9
in 2 channels
Get PRO
March '25
+9
in 1 channels
Get PRO
February '25
+6
in 4 channels
Get PRO
January '25
+9
in 4 channels
Get PRO
December '24
+9
in 3 channels
Get PRO
November '24
+14
in 3 channels
Get PRO
October '24
+6
in 3 channels
Get PRO
September '24
+15
in 2 channels
Get PRO
August '24
+12
in 5 channels
Get PRO
July '24
+6
in 2 channels
Get PRO
June '24
+14
in 3 channels
Get PRO
May '24
+16
in 3 channels
Get PRO
April '24
+10
in 2 channels
Get PRO
March '24
+13
in 1 channels
Get PRO
February '24
+15
in 2 channels
Get PRO
January '24
+17
in 1 channels
Get PRO
December '23
+18
in 1 channels
Get PRO
November '23
+18
in 2 channels
Get PRO
October '23
+16
in 1 channels
Get PRO
September '23
+11
in 0 channels
Get PRO
August '23
+9
in 0 channels
Get PRO
July '23
+12
in 0 channels
Get PRO
June '23
+31
in 0 channels
Get PRO
May '23
+5
in 0 channels
Get PRO
April '23
+1
in 0 channels
Get PRO
March '23
+6
in 0 channels
Get PRO
February '23
+5
in 0 channels
Get PRO
January '23
+7
in 0 channels
Get PRO
December '22
+3
in 0 channels
Get PRO
November '22
+6
in 0 channels
Get PRO
October '22
+2
in 0 channels
Get PRO
September '22
+3
in 0 channels
Get PRO
August '22
+10
in 0 channels
Get PRO
July '22
+8
in 0 channels
Get PRO
June '22
+8
in 0 channels
Get PRO
May '22
+8
in 0 channels
Get PRO
April '22
+5
in 0 channels
Get PRO
March '22
+9
in 0 channels
Get PRO
February '22
+8
in 0 channels
Get PRO
January '22
+9
in 0 channels
Get PRO
December '21
+11
in 0 channels
Get PRO
November '21
+18
in 0 channels
Get PRO
October '21
+4
in 0 channels
Get PRO
September '21
+10
in 0 channels
Get PRO
August '21
+14
in 0 channels
Get PRO
July '21
+11
in 0 channels
Get PRO
June '21
+29
in 0 channels
Get PRO
May '21
+18
in 0 channels
Get PRO
April '21
+26
in 0 channels
Get PRO
March '21
+30
in 0 channels
Get PRO
February '21
+20
in 0 channels
Get PRO
January '21
+12
in 0 channels
Get PRO
December '20
+546
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 17 May | 0 | |||
| 16 May | 0 | |||
| 15 May | 0 | |||
| 14 May | +1 | |||
| 13 May | 0 | |||
| 12 May | 0 | |||
| 11 May | +1 | |||
| 10 May | 0 | |||
| 09 May | +1 | |||
| 08 May | +1 | |||
| 07 May | +3 | |||
| 06 May | 0 | |||
| 05 May | 0 | |||
| 04 May | 0 | |||
| 03 May | 0 | |||
| 02 May | +1 | |||
| 01 May | 0 |
Channel Posts
〇🌿
🌿
میخواهم خودم را به یاد بیاورم
یک آینه/ یک لیوان
شاید/ آب/ دارو
دورتر هم، استکان، خودکار، کاغذ، هوا.
خیابانی در آینه
با چند سالِ «گذشته»
که داشتم راه میرفتم.
کتاب/ یک جلد
توصیهی پزشک
و چهار نفر
که همه در یکجایی دورتر از من
داشتند/ شطرنج بازی میکردند.
چراغها که روشن شد
پزشک از بالای سرم رفت
خودم را تازه میشناختم.
پزشک داشت قدم میزد
و دست در جیبش بود
دست که به جیبم بردم.
خودم را کاملا شناختم
در یکی از جای زمین
چند بوتهی درخت
که سایه نداشت.
دری از پشت
که من چند بار به او ناسزا گفتم
باید ناسزا میگفتم.
من/ خودم هر چهار نفر
پزشک
چراغها/ و یک خیابانی روبهرو.
〇🌿🆔 @haftadpoet
| 2 | 〇🌿
🌿
میخواهم خودم را به یاد بیاورم
یک آینه/ یک لیوان
شاید/ آب/ دارو
دورتر هم، استکان، خودکار، کاغذ، هوا.
خیابانی در آینه
با چند سالِ «گذشته»
که داشتم راه میرفتم.
کتاب/ یک جلد
توصیهی پزشک
و چهار نفر
که همه در یکجایی دورتر از من
داشتند/ شطرنج بازی میکردند.
چراغها که روشن شد
پزشک از بالای سرم رفت
خودم را تازه میشناختم.
پزشک داشت قدم میزد
و دست در جیبش بود
دست که به جیبم بردم.
خودم را کاملا شناختم
در یکی از جای زمین
چند بوتهی درخت
که سایه نداشت.
دری از پشت
که من چند بار به او ناسزا گفتم
باید ناسزا میگفتم.
من/ خودم هر چهار نفر
پزشک
چراغها/ و یک خیابانی روبهرو.
〇🌿🆔 @haftadpoet | 1 |
| 3 | 〇🌿
🌿
نافِ گردابیم
در پیچشِ آب
حدقهایم که در خروشان
مردمکهایش بیرون زدهاند
لشکرِ انتزاعیِ چشمها در حاشیهایم
و تو
و تو
و تو
و تو
از هر طرف
از هر طرف روبهرویی از هر طرف
از هر طرف
نافیم
که در پیچش
و گفت نتوان تو را
زردی
سمج در نور
سردی
سفید در برف
سبزی
جانیده در برگ
که دست داری در
و «دست داری در» نیز
«و دست داری در»های دیگر
پنجاهی در اعداد
سیوپنجی در سن
چشمِ دیوار!
چراغِ خانه !
ای پنجاه !
از حرف بزن مرا.
#ابوطالب_شیرین
🔸به نقل از دومین گاهنامه هفتاد / نشر:#کتاب_هرمز
〇🌿🆔 @haftadpoet | 101 |
| 4 | 〇🌿
🌿
همانطور که از زمان و از مکان
از کوره در می رود و
گیس لیلی اش را می بُرّد امّا
گیس لیل به دورش ، پیچان
نهارش را نچشیده
میم خود را می خورد و
جنون اش ، ته ماندۀ سفرۀ دل ،
مانده ای از عهد آدم
که زد و شکست عهدنامه را
ـ دل خدایش را
آن که حوایش داشت
نامه اش طولانی ست
طول اش که به عرض این و آن
می رسد :
واه این که خود دیوانه اش است که !
از هفت دولت …
طاغی می شود
می زند به کوه به کوه نمی رسد
گل می کند سر کوه
و دسته گل است که به دیدارش می رود
آن سوی دیوانگی
سوی شکستن تیک تیک دیواری که
رشتۀ افکار را تیک می زند
ـ شکستن پایۀ ساعت
ـ شکستن خط سیر خود
تا فرارَوی از مرز
و سردرآوردن از خارج :
واه این همان کله سیاه ست !
بالاتر از سیاهی پرچم اش
بربام باد
و در بازی کلاغ پَر
برق از کله اش می پرّد و
همه جا تاریک !
درک تاریکی روشنائی وآزادیست :
مجالی برای بالا رفتن از دیوارِ « حیات » همسایه ! …
#امیرهوشنگ_گراوند
〇🌿🆔 @haftadpoet | 82 |
| 5 | ۰۹۱۶۷۳۰۴۷۱۱ | 1 |
| 6 | 〇🌿
🌿
هفدهمین کتاب از #فروست_کتاب_های_هفتاد چاپ شد
این کتاب دومین #گاه_نامه_هفتاد است. نخستین گاهنامه که هشتمین کتاب از فروستِ کتابهای هفتاد در سالِ هزاروچهارصد به چاپ رسید و در سالِ هزاروچهارصدوسه تجدیدِ چاپ شد.
مطالبِ دومین گاهنامهی هفتاد:
از نگاهِ شما (پاسخِ شماری از شاعران و نویسندهگان به پرسشهای دومین گاهنامهی هفتاد):
نوجویی و نوگرایی/ سمیهی امینیراد
تغییرِ پارادایمِ اندیشه/ علیرضا بهنام
دندهمعکوسِ شاعرانِ جوان/ شهرام پوررستم
یک جریانِ مستمرِ شعری/ حسن سهولی
یک محرکهی بسیار قوی/ نبی شهبازی
پویایی و سرزندهگی/ یداله شهرجو
یک جریانِ پویا/ مهرنوش قربانعلی
شعرِ تخصصی با محوریتِ زبان/ احمد کنجوری
تولدهای تازهی زیباییشناسی/ افسانهی نجومی
تغییر و تکاپو/ علی نقویان
از شعرِ ایران:
سمیهی امینیراد
سامان بختیاری
ابوالفضل پاشا
ابوالفضل حکیمی
حسن سهولی
آفاق شوهانی
ابوطالب شیرین
مصطفا فخرایی
ربابهی قصابان
تارا مجاهد
ایمان مؤمنی
از سویههای متن(نقدهای متعدد بر مجموعهی شعرِ #در_چشم_تو_آهسته_تر گزیدهی شعر #بهزاد_خواجات):
دو نوع متنِ درهمتنیده/ حسن سهولی
با خودکارِ سبز/ مهرنوش قربانعلی
سیگنالهای ناسوت/ مدلولهای آیرونیک/ افسانهی نجومی
حرکت در شعرِ حرکت/ علی نقویان
از شعرِ جهان:
از میانِ بیشهزار/ آرچیبالد راندولف اَمونز/ کامبیز جعفرینژاد
در چشمبهراهی/ لوییز لَبه/ محمد زیار
از آنهمه دیروز(گذری در نشریاتِ چاپشده در دههی هفتاد):
به دنبالِ روشنای باران/ ابوالفضل پاشا
🔷 علاقهمندان برای تهیهی این کتاب با آقای شهرام فروغیمهر، مدیر نشرکتاب هرمز، با شمارهی ۰۹۱۶۷۳۰۴۷۱۱ تماس بگیرند یا در پیامرسان ایتا به همین شماره
پیام بفرستید.
〇🌿🆔 @haftadpoet | 651 |
| 7 | 〇🌿
🌿
از اشتباه آمدی
اشتهای تو را نداشت
اتاق که روی زمین ولو
گهواره زلزلهای در راه بود
رنگ باختن مادر از انقلاب
خشونت خواهران از جنگ
و سرفههای من از کرونا خبر میداد
هیچگاه سالی دیدهای که ساز بزند؟
با هفتهای رقصیدهای که هر روزش در آغوشت بکشد؟
ساعت بر دیوار
دقیقه،ثانیههایش تو را ببوسد
به فحاشی فصلها
و خط و نشان کشیدنشان برای هم
به وزوز قبیح روزها
و سر و دست شکستن ثانیهها میرسم میرسم به قتل و عام فردا
راه را میبندم
بر ریخت و پاش این اشتباه
#آفاق_شوهانی
〇🌿🆔 @haftadpoet | 284 |
| 8 | 〇🌿
🌿
از اشتباه آمدی
اشتهای تو را نداشت
اتاق که روی زمین ولو
گهواره زلزلهای در راه بود
رنگ باختن مادر از انقلاب
خشونت خواهران از جنگ
و سرفههای من از کرونا خبر میداد
هیچگاه سالی دیدهای که ساز بزند؟
با هفتهای رقصیدهای که هر روزش در آغوشت بکشد؟
ساعت بر دیوار
دقیقه،ثانیههایش تو را ببوسد
به فحاشی فصلها
و خط و نشان کشیدنشان برای هم
به وزوز قبیح روزها
و سر و دست شکستن ثانیهها میرسم میرسم به قتل و عام فردا
راه را میبندم
بر ریخت و پاش این اشتباه
#آفاق_شوهانی
〇🌿🆔 @haftadpoet | 1 |
| 9 | 〇🌿
🌿
«کلمه ای هستم که از شاخه های حرف افتاده¬ام»
ببین؟
مثلِ چشمی که درگوشه ی اشک
جاری های جنوب را ساری می¬کند
مثلِ گریه¬ای که
به احترامِ تبسم رژه می¬رود
می¬خواهم خودت را مثلِ خودم نقاشی¬کنم
مثل خودشیفتگی که به جیب های خودش فکر می¬کند
پائین را برای چه کسانی تعریف کنم
وقتی پائین تر از سیاهی بلندی چشمانِ توست!
مرگ مانند موهای تو، من و او
و شبیه موهای یک زن در کوتاهی خود بلند است!
این دست ها
صدای هاها های های چندی از چند صدایی اند!
نویدی از یک مُشت که بی پُشت دردامانِ انقلاب خیز برمی¬دارند
باور کنید
هیچ چیز در خیابان اتفاقی اتفاق نمی¬افتد!
حتا کسی دستِ جوانی کوچه را نمی¬گیرد
کسی پا به پای بن بست ها لبخند را قدم نمی¬زند!
رسیده¬ام
به گاهی که درآهی به راهی، فصلِ اسفند دود می¬کند
تا که شاید اضافه های روز شامِ شبِ تاریکی باشند
نهارِ فروردینی که فرِخود را از دین جدا می¬داند!
من عاشقِ انگشت های خون ام که
جنون وار درمیدانِ آزادی عطسه می¬کنند!
عاشقِ عصایی که اومانیسمِ خود را فدای چشم های پیر می¬کند
این روزها
تمامِ روباه ها حیله های گرگ را به پدر خواندگی قبول کرده¬اند!
قبول
یک واژه ازجنسِ فاشیست ها که هر قبولی را قبول نمی¬کنند!
زمستان است
و به مقدارِ کافی چشم ها از صندلی خود گریزانند
و دیگر نمی¬شود
به اتفاقِ پائیز به جنگِ لبریزرفت
من عاشقِ دستی ام که بر دست کِش خود مهربانانه دست می¬کِشد
می¬کشد
تیغ می¬کِشد بر موهای مرگی که بر موهای زندگی تیغ می¬کِشد!
گاهی فکر می¬کنم
کلمه ای هستم که از شاخه های حرف افتاده¬ام
سیبی که درخت اش یک گام جلوتر از باد از یاد می¬رود!
من به تنهایی عادت دارم
آنگاه که قبرها پُرمی شوند از تن ها
و این یعنی دمکراسی واژِگانی که
صد سال از تن ها را تنها می¬رقصانند!
هر دستی به تنهایی یکتا نیست
هر انگشتی با تن ها تنها می¬شود!
دست ها را باید به یکتا سپرد
به یک هایی که درمُشت تا می¬شوند!
من به ویرگولِ سطرها اعتماد دارم
و دوست ندارم نقطه ها به دست و پای کلمات بیفتند
گریه مالِ فصل هایی است که
تاری از موهای سفید را به هیچ آذری نمی¬دهند
می¬خواهم برموهای کهنه ی این سال حنا بگذارم
شاید مادربزرگِ نوروزی شدم
که
در اردی بهشت خود سفید های بهمن را نقاشی می¬کند!
#عابدین_پاپی(آرام)
〇🌿🆔 @haftadpoet | 46 |
| 10 | 〇🌿
🌿
#امیر_خانپرور
_ اکنون که از هر گل
عطر سوگ برخاسته
و آواز هر خروس
اعلان موعد خفتن و مرگ است
باید رفت
اما هیچ بادی
خانه ی عنکبوتی که بر بادبانم بنا شده را ویران نمیکند
چه عقوبتی
که خرد می شود آرواره ی رفتن
می شکند پارو
در آبِ عزیمت به محض فرو رفتن
و بر کفاب و شن
اجساد روزهای نیامده را دیدن
چه عقوبتی !
_ تو دریای خودت را داری
با باغچه ای کوچک میانه اش
که آب می دهی به سبزی ها و بوته ی گوجه هاش
باغچه ات پیداست
با ردیف پرچین ها و پیچک های لابه لاش
تو دریای خودت را داری
با خیز مودب موج هاش
ک تخم کبوتران حنایی ات را نمی شکند
و هر صبح که برمی خیزی
دانه می پاشی
بر سطح علف های آبی رنگ روییده بر آب
تو دریای خودت را داری
دریای خودت را داری
_ کجای جهانم
که خورشید با منطقی خصمانه طلوع نمیکند؟
و ستارگان تنها
بر مزار رویاهای مُرده دیده می شوند؟
اگر سر بچرخانم
مراتعم را به رعدی سوخته می ببینم
بذر لعن خدایان
بزاق اژدهای قلمرو زوال
ریخته بر این زمین
ناچار
میگذرم برشته و سوخته
با دهانی گداخته و تشنه
و می پرسم کجای جهانم
که اگر بگویم آب
سایه ی خویش را دریغ می کند از من آب
_تو از مدِ آب
که به شستن آب مشغول است ، باز آمدی
می دانی
آب پهلو خورده به هزار شاخه و سنگ را زلال نامیدن
نقصی بصری ست
و آنگاه که از مشعل فلس هات
نقب میزنی به آفتاب ؛ سر می دهی:
"قائمم به ذات
چرا که اطاعت از ریختن دارم
نمی شوم آبشار اما
سری که میخورد همیشه به سنگ دارم"
آری این ترانه ی توست
این ترانه از آنِ توست
وقتی که از مشعل فلس هات
تنوره میکشی به آسمان
و آن کاغذ نازک آبی را
با عبور هزار خوشید می سوزانی
_ من
اندوهم اگر شعاعی می داشت
چه کُراتی که در لحظه نمی پیمودم
با این همه
پارو از غلاف آب می کشم بیرون
و فروغ ملایم عمر را
از ارتفاع چشم می بینم
〇🌿🆔 @haftadpoet | 235 |
| 11 | 〇🌿
🌿
تنها
آنکه از مرگ برگشته می داند
که از هیچ برگشته
و تنها
آنکه زنده است می داند
برای هیچ خواهد مرد
جنگجویی که با تیری در قلب
از اسب می افتد
شجاعتش را چگونه اثبات کند
آدمی که به صخره ای سخت چسبیده
و یک انتخاب بیشتر ندارد
چگونه برای معشوقه اش دست تکان دهد
ما جایی میان مرگ و زندگی به دام افتاده ایم
و کسی که در را خواهد گشود
زندگی نام اش نیست
حالا تو بگو
مردی که برایت دست تکان می داد
چرا دست دیگرش را روی سینه اش گذاشته بود؟
حالا تو بگو
زنگ را که زدم
چرا تو در را باز کرد؟
حالا من می گویم
جنگجوهای شجاع
هرگز به خانه باز نخواهد گشت
حالا من می گویم
هر بار دری را باز کنی
مرا که افتاده است خواهی دید
و کابوس
خوابی ست که عشق برای مان دیده بود
سوگند به تنهایی
در تمام عکس های یک نفره جای کسی خالی ست
ما
یا تنها می مانیم
یا تنها می گذاریم
و عشق
حبابی ست بر سطح آب
که بهای لمس کردن اش فرو ریختن اشک های مان بود
به دوربین ها لبخند بزن
تا این بار عکس ها بگویند
چه کسی تنها گذاشته
آنی را
که پشت آستین اش پنهان شده بود
#محمد_افندیده
〇🌿🆔 @haftadpoet | 449 |
| 12 | 〇🌿
🌿
جوانه ای در بغل
خزیده از مادگی زمین
و پیچیدگی ضروری اش در صدا
صدا
صداهای فلزی
سیمی
میلهای
صداهای رسیده
تا مغز استخوان
دهانم بستریست
به من بگو
با کدام زبان
در مرگ جوانه ها سوگواری کنم؟
وقتی مادرم
در آشپزخانه
برهنه میگرید
و صدا
صداهای فلزی
به دروازه های مدارس رسید
جوانهای
سفید
افتاد
کوچه ناگهان کهنه شد
و من شهامت پانزدهسالهات را به باد سپردم
#سمیه_امینی_راد
〇🌿🆔 @haftadpoet | 498 |
| 13 | 〇🌿
🌿
آن زن
که از دوربین مداربسته میگذشت
و دشتی دور را
دست نخورده
به سلول میآورد
آن زن
که با اسب های وحشی چنان میرقصید
که دیوار فرو میریخت وُ
پرنده
از خواب میپرید
شب برگشت
با زخمی سخت
می شد تکیه کرد
به استخوانی تاریخی
و جزییات رنجی را دید
که در هیچ کجا مکتوب نبود
گفت اسبها
اسبها را کشتهاند
دشت دیگر
جایی ندارد
برای کندن گور
گفت آخرین پرنده را
در نافم خاک کردهام
پیراهنش را بالا زدم
چشمهای که همیشه از آن آب مینوشیدم
خونی بود
گلهای کبود را بوییدم وُ
همان جا خوابم برد
به هوش که آمدم
انگار انحنای تنش را لمس میکردم
وقتی مینوشتم آزادی
ردّ لبانش
مانعی بود میان شلاق و پوست
ردّ لبانش ...
#نیر_فرزین
〇🌿🆔 @haftadpoet | 235 |
| 14 | 〇🌿
🌿
"ایران من"
منحنیهای من
دیگر نمیکشد الوند
دیگر نمیکشد دماوند
منحنیهای من
زنیست که از گلفروشی به خودفروشی رسیده
پسریست سرِ چهارراه، تیغزده، تیفوسی
- بدو پسر! زبالهها از زبان افتاد
یکی بیاید این ساکسوفونِ لعنتی را خاموش کند
در من اوج میگیرد
جزر میشود
مد میشود
موج میگیرد
مرا میبرد به خیره شدن با چشمهایت
چشمهایت را به کدام ساحل دوختهای ایران من!؟
به کدام لنگرگاه؟
چگونه زیباییات را به فردا بگویم؟
چگونه تلخی خندههایت را به آینده بگویم؟
من را بینِ منهای بینام تقطیع کن
من را به استخوانهایت برگردان
اکنون بر پوستِ مردهام مرگ را بخندان
از دهانت من را به من بده
من را ببوسان ایرانِ من!
دستِکم نه برای آنهمه خدا
سمتِ تو را بگیرم
میخواهم پیشانیات بلند بوزد
کم نیاورد
زن بودنم در گیلاس
بیشرمتر از انگور
برمیگردم به خودم
با قدمهای تو
تا از مردن، مردن را بگیرم
سمتِ دیگرِ تو
تابستان، مرگ به نگاهم دوخت
از ردیفِ کارگران ایرانی گذشتم
از ردیفِ گرسنگان ایرانی گذشتم
بگذار برای آنهمه خدا بگویم
زیباترینِ من!
تهی شدن، تهی شدن
اختهگی، گرسنگی به تنم دست میکشد
زبانِ گرسنه به تنم لیس
ایران من!
زیباییِ بلعیدهات را چگونه، کی، کجا پیدا کنم؟
#آفاق_شوهانی
〇🌿🆔 @haftadpoet | 165 |
| 15 | 〇🌿
🌿
هر بار
در خیال
گلوله ای خالی می کنم توی دهانم
گرگی زخم هایش را لیس می زند در زاگرس
هر بار
فکر گرسنگی
می افتد به جان کابوس هام
بلوط ها به بار می نشینند
هر بار
اجاقِ کورم
تاریک سوختن را کنایه می زند
زنی در هورامان
نوزادِ دخترش را نام می گذارد
*روژان
این رشته کوه
هزاران سال است تعادل طبیعت را برقرار کرده
و پستان بزهاش مقدس اند
این گردوها
با نیایش رشد کرده
و زبان خشکسالی
نمی تواند ریشه هاشان را لیس بزند
اینجا هنوز حکم برنو است
شرط می بندم روی این دست
روی رقص کوردی دخترانمان
همه آس هستند
و پسرها
پاش بیفتد
از کتیبه های بیستون و طاق بستان می آیند پایین
ارواح سربازان کهن
به خط می شوند
می دانم چه سان به نعره شان درآورم
بگو: این خاک من است
بگو: پَسَش می گیرم
_* هِممم هِممم
_پاها را بکوبید بر زمین
_هِممم هِممم
دلم همسری می خواهد
از دختران *کوبانی
همانها که کلاشینکف ها را گرفته بالای سرشان
می گذشتند از رود
قطار
پشت هم
انگشت های شیطان هم پشت شان را باز نمی کرد
درمانده بود
درمانده!
سبیلش را می زند
ریش می گذارد
ریش می زند، سبیل
ریش و سبیل فرقی نمی کند
ریشه های این مردم
با ریشه های بلوط حرف می زنند
وقتی زیر خاک می رسند به هم
چنان شبکه های پیچیده ی اعصاب متصل می شوند به یکدیگر
و به زبان های کهن
نجوا می کنند با هم
این کودن ها
هرگز نمی توانند روح این کلمات را
از بُنِ سنگ ها استخراج کنند
از لهجه ی پیچیده ی اِشکَفت ها
این ها مال ماست
غیر قابل انتقال به غیر
غیر قابل انتقال
به حرامی
این زبان رحِم های پاک هزاران ساله ست
که نطفه ها را
با نور تمیز سپیده دم بارور کرده
با صدای آب
با لحن فرشتگان و اساطیر
برق رفته
خانه در تاریکی
بعد
دندان های سفید پدرم را می بینم
که صدای خنده
دارد از لا به لای شان
پخش می شود توی فضا
به سانِ شکاف سنگی سخت
که لبخندی ست در کوه
تا آب چشمه بجوشد از آن
می گوید:
خنده دار است قضیه را پیچیده کنیم
بشارت این ها تاریکی ست
ما رفته
از عمیق ترین نقطه ی روحِ ظلمات
دانه ی انار بیرون کشیده ایم
قاچ هندوانه
میان برف ها و بوران ها
ما نمی ترسیم
باشد بچه ها!؟
و نوه هاش
با هم می گویند: *هِممم باپیره
دارد بهار می شود
هرکس که می خواهد مرده باشد
ساز و دهل و چوپی دیوانه تر از این حرف ها هستند
محمد افندیده
*روژان: نامی برای دختران کورد به معنی "روزها"
*کوبانی: شهری در کوردستان سوریه که دخترانش دا/عش را به زانو درآوردند
*هِممم: یکی از اصوات عامیانه ی رایج در حاشیه ی زاگرس با طیف معادل معنایی "آری"، "صحیح است"، "چنین است"
هِممم باپیره: چنین است پدر بزرگ.
〇🌿🆔 @haftadpoet | 121 |
| 16 | 〇🌿
🌿
پایانِ هر سال
و کارنامهی تحصیلی
تا همهجای آن متراکم است
و نمرهها از سروکولِ هم بالا میروند.
جای هیچ نمرهی دیگری نمانده است
و نمیدانم چرا کارنامهها چنین فقیر؟
نمرههای بیست
یا نوزده
حتا بگو هیجده
و کارنامهها را که نگاه میکنم
پس چرا هرگز نمیتوان سراغ گرفت؟
با تو البته بیستهای فراوان
و کارنامه را که نشان میدهی
همهجای آن متراکم
حتا یکی از بیستها
از بینِ کتابهای تو بیرون زده است
□شاعر: #ابوالفضل_پاشا
📗●برگرفته از مجموعهی شعر: #ارتفاعی_که_نزدیک_تر / نشر: #ناسنگ / چ اول ۱۴۰۳
#کانال_شعر_هفتاد
〇🌿|🆔 @haftadpoet | 291 |
| 17 | 〇🌿
🌿
نامت، سکوت، فراموشی، ط الفبا
نامت اعماق مشوش صورت
اعصابی گرفته، که از آن کشوری آباد را گفتم بسازیم، او قرنها سوخته بود!
نامت بر ستارهای نفتی، میچکید
خواستی انگشت فرو کنی اما زندان انگشتانت را، بزرگتر کرده بود!
نامت خوردههای شیشه بر کف، فشار کمپ و تریاک
نامت دریچهای که مادران را تعمیم میداد و اتفاقاً پدران کشاورز نبودند
با آستینهای رکابی و موتورهایشان میرفتند پی نان
نامت
سلولی دو در یک، کوچک اما جسور
نامت از خانه و پیراهن
از زن و بچه
کارگر و بیمار
سه نقطه را همزمان میپیماید
نامت باد است میایستد بر تپهها و شکوه غروب را میخواند: کو نیزه کو اسب !
و
اکثرا جمعیتی ندارد *مور
دهان واکنی کوردی و پهلوهایت سرد است!
چشم ببندی، مدفون شدهای
وا کنی، ط!
نامت نمک، زخمی گلو کرده
مجسمهای مغموم که داشت آخرین نقطهاش را هم میبلعید
نامت عقابی رنگینچشم
بر فراز کوه نشسته، عینکش را ها میکند
میخواهی کجا بپری؟
نامت ورم، میرود بیرون با الاغها
میچرخد توی کوه
بهسوی عقاب دستش را دراز میکند
عقاب با او دست نمیدهد
داردچشمش را میمالد
نامت انشاء، زبان چپ که تکلیف داد
با آفتاب بنویسید
نوشتم
نوشتم نوشتم، دستهایم پف کرد
گفت بیا بخوان
خواندم:
باوگە چەوەیلد بووەس و ئڕاێ هەمیشە بخەف ک خوەر ئاوا بۊە!
پ.ن / معنی جملهی کوردی به فارسی:
پدر، چشمهایت را ببند و برای همیشه بخواب چرا که خورشید غروب کرده است!
#اشکان_پناهی
〇🌿🆔 @haftadpoet | 141 |
| 18 | 〇🌿
🌿
جای خالی تو
گوزن غمگینی است
قوز کرده روی تخت،
که نمیتواند مثل گردوخاک
هرجای خانه که خواست بنشیند.
اما نمیفهمد،
جای خالی تو نمیفهمد.
شبها که دراز میکشد کنارم،
چندبار دستهایم
زیر پیراهنش میرود
و هر بار از آن طرف تخت سقوط میکند.
لیوان آبی کنار کابوسم میگذارد
تا در خیسی ملحفهها غرق شوم.
میایستم رو به روی آیینه
و آنقدر کمرنگ شدهام
که میتوانی از درونم
ریشت را اصلاح کنی،
مسواک زدی،
صورتم را پاک کنی
و دستت را ببری
پس از آن:
«نکن،
گریه نکن.»
جای خالی تو
گوزن غمگینی است
که هر بار بغض میکنم،
سرش را روی شانهام میگذارد
و شاخهایش را
فرو میکند در گلویم
تا گریههایم را نبیند.
#آتنا_آییل_نجف_آبادی
〇🌿🆔 @haftadpoet | 121 |
| 19 | 〇🌿
🌿
شعرِ اجراییاش را
به روی صحنه میبَرَد
سن: خالی از ماه و سال
صحنه: خرابهیی خرابِ تو
سالن: لبالب - بیلب و گوش -
تماشا: همه چشم
گردنِ من هم:
از مو باریکتر
در حلقهی آن سلسلهزنجیر
دیوانهیی تمام
زیرِ حکمِ دیوان
دستاش صندلی را
از زیرِ پایام میکِشد و
خودش را روی آن
آرام مینشانَد
آنگاه
من: معلق میانِ زمین و آسمان
در حالِ سرد شدنِ خون
او: نشسته بر خطِ آخر
در حالِ خونسرد شدن
اجرا
در چند خط
در چند نفر
در چند و در چون
نه از تعلیقِ حکمِ مرگِ مؤلف
که از تعلیقِ معنا مینویسد و
قطرهچکانبهدست
جای نقطهی پایان
ماشهی سه قطره خون را
بر پرده میچکانَد...
□شاعر: #امیرهوشنگ_گراوند
#کانال_شعر_هفتاد
〇🌿🆔 @haftadpoet | 108 |
| 20 | 〇🌿
🌿
در من قبری بکَنید
که تصادفا به قبری بخورد
و یکی دو استخوان مهدی را
با من عوض کنید
حرفهای ما تمام نشده بود
اخیراً
«امورات»م عین بی شرفها می گذرد
مرد محترمی شده ام
وسوسهی توت از سرم پریده
گنجشکها، واقعاً در من خیره
به مرافعه می رود گفتگو
در استخوانها
می خواهم
مثل آدم ، مرده باشم
خبرم
از بام هیات بولفضلی
با دهان چهار نیلوفر آهنی
بر پنبه زارهای نِزِشت* بپاشد که:
« اَنَه ، ایهَم حَسِن غُلُنرَضا اکبِرحاجی» *
و تیتراژ از بالا بیاید
با نام ِ یکایک ِ بچه محلها،
دود از چپق پیرها
با قوس پریزادان بخیزد
محرم به شهریور افتاده باشد
و جواب تست ها همه از دم « الف »
می خواهم
قوطی نامم پیش پای رهگذران افتد
با در هر دستم استخوانی لنگه
و خیلی مرده باشم
که رفیقا مرگ
که برادری کو جز مرگ
که جواب هر تست از دم، مرگ
#متین_راد
*کشتزاری در خوسف
*گویش خوسفی
〇🌿🆔 @haftadpoet | 7 |
