CinemaCigarette
Open in Telegram
کوچ از وبلاگ از ۹۶/۶/۶ نوشتهی : #پ_ن هر متن و عکس و خلاصه هرچی که مال من نباشه، انتهاش اسم صاحبش هست..
Show more1 438
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
1 438
آفرین... امضا و نقطهی پایانی به موقع برای سینمای ایران؛ سینمای تحتِ لوای وزارتِ ارشاد منظورمه.. زین پس فقط با دلقک خونهی لوده پروری مواجهیم که تقریبا این یکی دو سالِ اخیر روی پردهی سینماها دیدیم. «شب داخلی دیوار» آخرین مورد از فیلمهای با مجوزی محسوب میشه که رنگ و بوی واقعیِ اونها و جنسِ و نگاهِ سازندههاش، اجازه میده که سینمای ایران، به واسطهی این فیلم، بدوردِ شکوهمند و در عینِ تناقض، غریبانهای، با پردههای سالنها داشته باشه.. با صف، بلیت و تماشای دسته جمعیِ فیلمها... زین پس این سینمای دو پاره یا چند پارهی ماست. مشتی لوده، شِبهِ دلال، لُمپن، آموزش ندیده، درس نخونده و پول پرست و.. یک طرف، مدعیان که سکان به دست گرفتهن و اونایی هم که عشقشو دارن باید زیرِِ زمین و قایمکی و با هزار و یک بدبختی، یک دقیقه پلان ضبط کنن... #پ_ن
1 438
کانالِ هفت سالهم داره حذف میشه.. این کانال تا چند ساعت دیگه از طرف تلگرام حذف میشه و تلاش برای جلوگیری، تا الان بی فایده بوده.. موزیکا رو منتقل کردم و از امروز به بعد، در کانال جدید و بیشتر از قبل، ادامه میدم. #پ_ن
لطفا کانال زیر عضو شید و بمونید کنارم
@CinemaaaCigarette
@CinemaaaCigarette
@CinemaaaCigarette
1 438
کانالِ هفت سالهم داره حذف میشه.. این کانال تا چند ساعت دیگه از طرف تلگرام حذف میشه و تلاش برای جلوگیری، تا الان بی فایده بوده.. موزیکا رو منتقل کردم و از امروز به بعد، در کانال جدید و بیشتر از قبل، ادامه میدم. #پ_ن
لطفا کانال زیر عضو شید و بمونید کنارم
@CinemaaaCigarette
@CinemaaaCigarette
@CinemaaaCigarette
1 438
[الناز شاکردوست در پردیس سینمایی کوروش با آغاز تیتراژ پایانی فیلمی که در آن بازی کرده، ناگهان از صندلیاش با فریاد و بغض بلند میشود. همگان او را به آرامش دعوت میکنند ولی نامبرده در ادامه با گریه میگوید که بگذارید حرفم را بزنم! سکوت سالن را فرا میگیرد، دوربینها روشن میشوند... او شالاَش را درست میکند و برمیگرداند روی سرش.. الناز شوی معترضانهاش را ادامه میدهد و میگوید چرا این فیلم در بخش مسابقه نیست؟! افراد حاضر در سالن کمی به یکدیگر با نشانههایی از تعجب نگاه میکنند.. و البته خانم بازیگر اعتراضهای مهمِ دیگری هم دارد؛ مثل این موضوع که چرا باید برای تماشای فیلمش شخصا به سینما بیاید؟ آنهم بدونِ تریبون و دوربین و میکروفون؟]
این روایت کاملا واقعی است. دایرهی سینمای قانونیِ ایران، در یک جزیرهی محدودِ خیالی به اسمِ جشنوارهی فیلمِ فجر دور هم جمع شدهاند؛ و جالب که هنوز برخیشان ادعای کارِ اجتماعی و فیلمِ رئال دارند... بگذریم..
فقط همینقدر بگم که خدا، پدرِ شبکهی GEM رو بیامرزه.. که این یکسال اخیر، با حمایتِ تام و فول تایم، از فیلمهای وزارتِ ارشاد، باعث شد که این چرخ همچنان با فروشهای میلیاردی بچرخه و شخصِ وزیر بگه که در پر رونقترین دورانِ سینما به سر میبریم. #پ_ن
1 438
گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟
آن چنان مات که یکدم مژه برهم نزنی!
مژه برهم نزنم تاکه زدستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی!
میخواهم و میخواستمت تا نفسم بود
میسوختم از حسرت و عشقِ تو بَسَم بود
عشق تو بَسَم بود که این شعله بیدار
روشنگرِ شبهای بلندِ قفسم بود
مژه برهم نزنم تاکه ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی!
بالله که بجز یادِ تو، گر هیچ کسم هست
حاشا که به جز عشق توگر هیچ کسم بود
1 438
زمستون از پسِ سرما تهش با یه پالتو برمیای؛ ولی حریفِ همین چیزاش نمیشی.. که از صبحِ یه روزِ سهشنبه که از خونه بیرون میزنی، از این بابت که فقط سهشنبهس، زمزمهی دهشتناکی دمِ گوشِت انگار سوتِ ممتد میکشه.. که مبهم و وهمآلود و ابری و مِه گرفته به نظر میاد.. که یکی فریاد میزنه مثل «عشق در دل ماند و یار از دست رفت، عشق در دل ماند و یار از دست رفت، عشق در دل ماند و یار از دست رفت، دوستان دستی که کار از دست رفت...» همهش در صدُمِ ثانیهای مثل آهی پُر حسرت از سلول به سلولِت میگذره و وقتی به خودت میای، هزار تا پالتو و کاپشنم که پوشیده باشی، از پسِ سرمایی برنمیای که تازه باد هم با خوردنِ به عرقِ سردِ پسِ پیشونی و کمرِت، هزار برابرش میکنه.. #atonement
1 438
یک لحظههایی از این عمل پشیمونم؛ که چرا چند مرحله از زندگی، به هزار و یک دلیل، همهی رویدادهای مجازی و پشت بندش، واقعی رو، شیفت دیلیت کردم. از هر فایل و نوشته و فیلمی گرفته تا جسم و کاغذ و سنگ و صخرهای رو در عرض چند ثانیه پاک کردم. از بین بردم. به نحوی که چیزی جز خاطرهای ذهنی از برهههای مهمی از زیست و تنفسَم، باقی نماند. هیچ نشانهای باقی نگذاشتم.. نشانهای که بتواند با چشم یا حسِّ لامسهام، «گذشته» را برایم تداعی کند. منظورم این است؛ که چرا گذاشتم تمامِ سنگینیِ این بار را، تنها ذهناَم، یک تنه، به دوش بکشد؟
اولِ زمستون؛ #پ_ن
1 438
فیلمهای بیوگرافی همیشه جزو دستهی دوم و اولویتهای بعدی بوده واسم. «اوپنهایمر» رو اما با اشتیاق زیادی دیدم. فیلمی که جدای از موج عظیم رسانهای و احترام زیادی که آقای نولان در سینما داره، قطعا تاریخ مصرف نداره و یکی از موندگارهای کارنامهی عجیبِ نولان خواهد شد. و البته و صدالبته، در این مدیومهایی که ما چنین فیلمی رو میبینیم، مثل صفحهی ۸اینچیِ موبایل و ۱۷ لپتاپ و نهایت ۶۰ و ۷۰ و ۸۰ اینچِ تیوی! باید چندین و چندبار ببینیم و بررسیش کنیم، واسه اظهار نظر! و بازیگرِ مکملی که نقش رئیس پروژهی منهتن رو بازی میکرد؛ مت دیمون.. که بیشتر از کیلین مورفی بهش نگاه میکردم. که چقدر خوب بودن ایشون و آقای انیشتین:) که در کل و خلاصه سه ساعت و یک دقیقه فیلم رو بعد از مدتهای زیادی، یه تیکه، بدون قطعی و بدونِ درکی از گذرِ زمان، دیدم و لذت بردم. فضای تماشای یک اثر سینمایی رو در اطرافتون مهیا کنید، ببینید و لذت ببرید. #پیشنهاد_فیلم
1 438
ناصر تقوایی: «امیدوارم بتوانم با فیلم نساختنم به سهم خودم باعث سقوط این سینما شوم، شاید با فروریزی آن چیز تازهای از نو در بیاید. این سینمایی نیست که نسل من و پیش از ما و حتی نسل باهوش بعد از ما میخواستند. این سینما دفن شده است. کوشش کنیم با فروریزی آن نهال تازهای جان بگیرد.»
