en
Feedback
ادبیات سئونلر

ادبیات سئونلر

Open in Telegram

بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.

Show more
3 090
Subscribers
+124 hours
+57 days
-1130 days
Posts Archive
کریم قربانزاده گل‌‌! دوستون گئتدی ( صفرخان قهرمانیان ) بیلیرم نئچه گون یوبانسامدا خان منی باغیشلایار. آبان آییندان نئچه گون ک
کریم قربانزاده گل‌‌! دوستون گئتدی ( صفرخان قهرمانیان )    بیلیرم نئچه گون  یوبانسامدا خان منی باغیشلایار. آبان آییندان نئچه گون کئچمیشدی. پاییز  باغچالاری، باغ‌لاری، گول-چیچک‌لری، گؤی‌لره باش قالدیران آغاج‌لاری سویوندوروب لوت ائلمیشدی. بو پاییزین قدیمی عادتیدیر. قافلانتی‌نین گون باتانیندان بیر گؤزل سسلی موغننی قوناغیم ایدی. هرساعات باشی دئیردی: صاباح «صفر خانین» گؤروشونه گئدک. بوندان یاخشی اولا بیلمزدی. «خانین» گؤروشو هر زامان منه سئویندریجی ایدی. سحر چاغی ساعات اون هنده‌ورینده «خانین» گؤروشونه چاتدیق. خزان وورموش بیر چینار کیمی پاییزا اینانمادان ساپ ساری سارالمیشدی. دوستاق‌لارین یادیگاری کوهنه سیل خسته‌لیگی، صفرخانا یوروش گتیرمیشدی. قوناغیمی تانتدیردیب، دئدیم: خان دوستوموز موغننی دیر، قافلانتی دان، قیز کؤرپوسوندن گلیب. بو یازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون. https://t.me/Adabiyyatsevanlar

مزار« صفر خان قهرمانیان» کرج:« امامزاده طاهر» https://t.me/Adabiyyatsevanlar
مزار« صفر خان قهرمانیان» کرج:« امامزاده طاهر» https://t.me/Adabiyyatsevanlar

خاطرات صفر خان (صفر قهرمانیان) نویسنده:«علی اشرف درویشیان» سی و دو سال مقاومت در زندان های شاه در گفتگو با «علی اشرف درویشیان» https://t.me/Adabiyyatsevanlar

صفر قهرمانیان که به صفرخان شهرت دارد و بسیاری او را صفر قهرمان می‌نامند در سال ۱۳۲۷ در پی مبارزه علیه بیدادگری به زندان افتاد و در اکثر زندان‌های کشور ۳۰ سال از بهترین روزهای عمر خود را سپری کرد. صفر حالا خیال دارد به زادگاهش برگردد. به زادگاهش شیشوان در آذربایجان. چه می‌داند مردم روستای شیشوان که وی در آن متولد شده است، تدارک استقبال باشکوهی را برای وی دیده‌اند.» صفرخان سه روز پس از آزادی نیز در مصاحبه‌ای با خبرنگار روزنامه کیهان در خانه دخترش گفت: «بعد از ۳۰ سال این آزادی غیرمترقبه است. من مدیون مردم هستم. اگر مردم و مبارزات برحقشان نبود تا آخر عمر باید در زندان به سر می‌بردم. من این آزادی را که به کوشش مردم به دست آمده گرامی می‌دارم چرا که برای به دست آوردن آن چه خون‌ها که ریخته نشده و چه سینه‌ها که به گلوله سپرده نشده است.» او در ادامه گفت: «اعتراض‌های پیاپی من به زندانبان‌ها باعث شد تا به سلول سبز در زندان اوین تبعید شوم. و این زندانی است که در آن هرگز نمی‌توان شب و روز را تشخیص داد.» وی گفت: «هوایش را با پمپ عوض می‌کنند. مدت‌ها در این زندان بودم. سینه من دفتری است که با مرکب خون همه خاطرات ۳۰ سال اخیر را در آن نوشته‌اند.» صفر قهرمانیان که بیش از ۳۰ سال از عمرش را در زندان‌های رژیم پهلوی گذرانده بود، پس از انقلاب فعالیت سیاسی خاصی نداشت و سرانجام در ۱۹ آبان ماه ۱۳۸۱ در بیمارستان ایران‌مهر تهران چشم از جهان فروبست و چند روز بعد در جوار امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد. تاریخ ایرانی منابع: آرشیو روزنامه کیهان و اطلاعات، آبان ۱۳۵۷ خاطرات صفرخان، (صفر قهرمانیان) در گفت‌وگو با علی‌اشرف درویشیان، نشر چشمه https://t.me/Adabiyyatsevanlar

« علی‌اشرف درویشیان» صفر قهرمانیان (صفرخان) ۱۳۰۰-۱۳۸۱    صفر قهرمانیان از زندان آزاد شد. در روز ۲ آبان ۱۳۵۷ صفر قهرمانیان مشهور به صفرخان، قدیمی‌ترین زندانی سیاسی دوران پهلوی، پس از ۳۰ سال از حبس رهایی یافت. آزادی وی و حدود ۱۰۰۰ زندانی سیاسی دیگر در پی حاکم شدن فضای باز سیاسی و در راستای سیاست‌های حکومت وقت به منظور آرام ساختن جو ملتهب آن روز‌ها انجام شد. محمدجواد حجتی کرمانی، عزت شاهی، هادی حسینی خامنه‌ای، عبدالمجید معادیخواه، محمدمهدی ربانی، محمدحسین دانش آشتیانی، سیدعلی غیوری، محمدرضا مهدوی کنی، محمدتقی مروارید، محسن رشید، زرتشت فروهر، عباسعلی اختری، محمد بلوری، حسین شریعتمداری، بهرام تاج گردون، مهدی ممکن، اعظم سماواتی، فریدون شهبازی، اصغر سیف، فرج‌الله چراغی، ناصر کاخساز، بهروز گرانپایه، سیدمحمدکاظم موسوی، میرمحمود یگانلی، مهدی فیروزان، حسین علایی و... از دیگر چهره‌هایی بودند که آن روز‌ها نامشان در فهرست آزادشدگان بود و بعد‌ها به چهره‌های شناخته شده‌ای تبدیل شدند. در این میان اما صفر قهرمانیان حکایتی متفاوت از دیگران داشت. او که در زمان آزادی ۵۷ سال داشت در سال ۱۳۰۰ شمسی در روستای شیشوان از توابع عجب‌شیر آذربایجان در خانواده‌ای کشاورز به دنیا آمد. در سال ۱۳۲۱ در جریان مبارزه با فئودال‌های منطقه شیشوان به فرقهٔ دموکرات آذربایجان پیوست و به عنوان افسر یا به قول خودش پارتیزان فرقه به فعالیت پرداخت. فرقه که شکست خورد، صفرخان هم متواری شد و به عراق رفت. در نیمهٔ دوم فروردین ۱۳۲۶ بود که در عراق بازداشت شد و تا اواخر ۱۳۲۷ را در زندان‌های عراق گذراند. پس از آزادی به ایران بازگشت و در اسفند ماه‌‌ همان سال، در یکی از روستاهای ارومیه دستگیر شد و پس از آن در دادگاه نظامی ابتدا او را به اعدام و سپس با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم کردند. او ۳۰ سال از بهترین سال‌های زندگی‌اش را در زندان گذراند. وقتی آزاد شد دختری ۳۰ ساله داشت که چندماهی پس از حبس او به دنیا آمده بود. یک روز پس از آزادی صفر قهرمانیان، روزنامه اطلاعات در گزارشی با عنوان «صفر قهرمانیان: ۳۰ سال محروم از آزادی» ضمن توصیف موقعیت او در جامعه‌ای که پس از ۳۰ سال او را از بند رهانیده بود، نوشت: «در جمع زندانیان سیاسی که دیشب آزاد شدند چهره‌ای مشخص وجود داشت. چهره‌ای که گرد سالیان دراز زندان را بر چهره داشت با موهای سپید و حالی که حکایت از یک دگرگونی داشت. او می‌دانست که دارد پشت به ۳۰ سال زندان می‌کند. پشت به ۳۰ سال رفاقت با زندان و هم‌زنجیرهای دیگرش و رو به سویی داشت که هرچند پیوسته در آرزویش بود لکن برایش گنگ و ناآشنا و غریبه می‌نمود. او پشت به زندان می‌داشت و رو به آزادی، رو به شهر که اینک بعد از ۳۰ سال در زنجیر بودن، حق داشت که برایش بیگانه باشد. او با بچه‌های زندان خو گرفته بود، با زندان خو گرفته بود. بیش از یک ربع قرن بود که سیمای شهر را ندیده بود. گنگ و مات و مبهوت به گستره پیش چشمش نظر داشت، رفقا که هلهله‌کنان بدرقه‌اش می‌کردند و می‌گفتند این صفر است که می‌رود، این صفر است که درهای آزادی به رویش گشوده می‌شود. حالا صفر حق داشت که بپرسد تهران چه شکلی شده است، این آپارتمانی که می‌گویند چه شکلی است؟ صفر از بند بند جانش سخن می‌گفت. ۱۵ سال حبس در زندان برازجان به او آموخته بود که آزادی چه معنای وسیعی دارد و ۱۵ سال حبس در زندان‌های دیگر، در بندهای دیگر به او فهمانده بود که از زنجیر گسستن چه معنایی می‌یابد. سی سال از عمر زندان او می‌گذشت و حالا که از زنجیر بیرون می‌آمد دختر سی ساله‌اش در انتظارش بود. دختری که وقتی او را به زندان بردند هنوز چشم به جهان نگشوده بود، اما حالا صفر با دختر سی ساله‌اش رودررو ایستاده بودند. اینکه نمی‌شود، مگر ممکن است صفر یک دختر سی‌ ساله داشته باشد و این چنین قد کشیده باشد، پدر را یک دیدار سیر ندیده باشد. حالا بعد از سی سال حبس صفر می‌دانست که با چه پشتوانه‌ای از زندان‌‌ رها شده است. او با تکیه به نیروی لایزال ملت از زندان آزاد شده بود که خواهان آزادی‌اش شده بودند، خواهان آزادی او و هم‌زنجیرهای دیگرش. بی‌سبب نبود که صفر می‌گفت: من از ملت ایران سپاسگزارم و می‌دانم که این ملت ایران بود که درهای زندان را بر روی من و دیگر زندانیان سیاسی کشور گشود. صفر قدیمی‌ترین زندانی سیاسی ایران است. او از یکپارچگی ملت ایران و از کوشش‌های گروه‌هایی که برای گشودن درهای زندان به عمل آوردند، ستایش کرد. صفر بعد از سی سال در زنجیر بودن هنوز احساس مسئولیت می‌کرد و می‌گفت بار بزرگی بر دوش من است و امیدوارم که جوابگوی محبت‌های بی‌دریغ ملت ایران باشم و این‌بار در کنار دیگر دوستان و همرزمان به سرمنزل مقصود برسانم.

.«صفرخان قهرمانیان» 1300-1381 گرامی باد یاد و خاطره« صفر خان قهرمانیان» بیست ویک سال از جدایی فرزند برومند مردم آذربایجان، قه
.«صفرخان قهرمانیان» 1300-1381 گرامی باد یاد و خاطره« صفر خان قهرمانیان» بیست ویک سال از جدایی فرزند برومند مردم آذربایجان، قهرمان مبارزه با استبداد «صفر خان قهرمانیان» گذشت، ادبیات سئونلر مطالب امروز 19آبان ماه را به مناسبت بیست و یکمین سالگرد ماندلای ایران و جهان به« صفر خان قهرمانیان» اختصاص خواهدداد. https://t.me/Adabiyyatsevanlar

photo content

نخستین مدارس دخترانه در ایران و چالش‌ها «علی مرادی مراغه‌ای» نخستین مدرسه دخترانه در تهران توسط مبلغان مسیحی آمریکایی در ۱۲۵۳خورشیدی در دوره ناصرالدین بوجود آمد، اما شاگردانش مسیحی و دختران ارامنه بودند چون ایرانیانِ [مسلمان] مخالف تحصیل دختران بوده، فکر می‌کردند ھدف این مسیحیان غربی، مسیحی کردن ایرانیان است! ديدار ناصرالدين شاه از این مدرسه جالب است: در يكى از روزهاى پاييز ۱۲۶۹ خ. صبحگاهان هنگامی كه دختران در تالار جمع بودند شاه و ملازمان دربار وارد شدند «شاه شخصا امتحان می‌کند و يكى از دختران را پاى تخته سياه می‌خواند كه چيزى بنويسد ولى طفلک از هيبت شاه، ياراى نوشتن نداشته. شاه گچ را از دست دخترک می‌گيرد، به خط خود روى تخته‌ سياه كلماتى ‌می‌نويسد كه بعدا قاب می‌كنند تا از ريزش محفوظ بماند...» (تاريخ مؤسسات تمدنى جديد... ج ۱ ص ۳۶۸) اما دیدار ناصرالدین شاه نیز نتوانست نگرش منفی مردم را نسبت به مدرسه دخترانه تغییر دھد و تقریبا تمامی دانش‌آموزان، دختران مسیحی بودند و مجله ملانصرالدین در نقد آن کاریکاتوری کشید و زیرش نوشت: مسلمان، دختربچه خود را شوهر می‌دهد و غیرمسلمان به مدرسه می‌فرستد...! اما در ۱۲۷۰ خ، ربابه مرعشی همسر سيدعلى شمس المعالى (پزشك ناصرالدين شاه) دست بکار عجیبی می‌زند! او در خانه‌اش كلاس درس براى زنان داير می‌کند. هر چند در خانه‌اش آموزش می‌داد اما از آزار و اذیت قشریون در امان نماند و مدام مزاحمش شدند. در سال ۱۲۸۲خ. طوبی رشديه در بخشی از خانه خود، مدرسه دخترانه‌ای بنام پرورش برپا کرد. گرچه با استقبال مردم روبرو گرديد و روز چهارم تاسيس ۱۷ شاگرد داشت، اما فراشان دولتی ریختند و تابلوی او را با فحش و تهديد برداشتند و مدرسه را منحل کردند. (رشدیه، شمس‌الدین، سوانح عمر...ص ۱۴۸) تا این زمان مدارس دخترانه را در درون خانه ایجاد می‌کردند تا بلکه از تعرضِ متعصبین در امان باشند اما در ۱۲۸۳خ، زن شجاعی به نام بی‌بی خانم وزیراف نویسنده کتاب معايب الرجال که در پاسخ به کتاب تاديب النسوان نوشته بود مدرسه دخترانه‌ای افتتاح نمود كه مخالفت شیخ فضل‌الله نوری را برانگیخت و شیخ فتوا داد که تأسیس مدارس دخترانه مخالف شرع اسلام است. (ملک زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت... ج۴ ص ۲۱۸) و سیدعلی شوشتری در آستانه حضرت عبدالعظیم بست نشست و تكفیرنامه‌ای صادر کرد و نوشت: «وای بحال مملكتی كه در آن مدرسه دخترانه تاسیس شود» و شگفت این‌که، این تكفیرنامه در آن زمان دانه‌ای یك شاھی فروش رفته و حتی بازار سیاه پیدا كرد! (کارنامه زنان مشهور ایران - فخری قویمی... ص ۱۳۲) این اقدام علما، مخالفان مدارس را جسورتر كرد به گونه ای كه در خیابان به محصلان و معلمان حمله کرده و به صورت‌شان تُف می‌انداختند و آن‌ھا را بی‌عفت می‌خواندند. (ملکزاده... ج۳ ص ۱۸۲) فشارھای مخالفان باعث شد سرانجام بی بی خانم به وزارت معارف شكایت کند امّا چون سمبه مخالفان پر زور بود در نتیجه، مدرسه تعطیل شد. مدارس دخترانه چون نهر کوچکی جریان داشت که طلوع انقلاب مشروطیت، آنرا به رودی پرشتاب بدل ساخت، برخی مشروطه خواهان مانند ناظم الاسلام به حمایت از تأسيس مدارس دخترانه پرداخته، گفتند: «در تربيت بنات و دوشيزگان وطن بکوشيم و به آنها لباس علم و هنر بپوشيم، چه تا دخترها عالم نشوند، پسرها بخوبی تربيت نخواهند شد» (ناظم‌الاسلام کرمانی،  تاريخ بيداری ايرانيان... ج۱ ص۴) پس از مشروطیت به بی بی خانم اجازه داده شده مدرسه‌اش را باز کند اما به شرط اینکه دختران بین ۴ الی ۶ سال تحصیل نمایند و كلمه دوشیزه نیز از تابلوی مدرسه حذف شود. (مجله گنجینۀ اسناد، سال اول، دفتر اول، ص۸۲) مدرسه ناموس در ۱۲۸۶خ. به كوشش خانم طوبی آزموده آغاز بکار کرد و مدرسه «ترقی بنات» توسط ماھرخ گوھرشناس در ۱۲۸۸خ بوجود آمد البته او فعالیت خود را از شوهرش پنھان كرده بود اما زمانی كه شوھرش فهمید او را متھم كرد كه از دایره دین و فضیلت پا بیرون نھاده و با عمل شرم‌آور خود موجب بدنامی خانواده گردیده...»! (فخری قویمی...ص ۱۴۰) روزنامه سادات، نامه اعتراض‌آمیز گروھی از زنان را چاپ كرد كه خود را طرفدار تعلیمِ زنان ستمدیده می‌خواندند. آنان در نامه خود خطاب به مخالفین مدارس دخترانه نوشتند که: «...آخر ما جماعت اناثیه مظلوم ایران مگر از نوع شما نبوده و در حقوق نوعیه با شما شریک نیستیم؟ مگر ما بیچارگان در ردیف انسان‌ھای عالم به شمار نمی‌آئیم و در جرگه حیوانات باركش باید محسوب باشیم؟ از شما انصاف مي‌خواھیم تا كی ما باید از فرمان طلب العلم فريضة على کل مسلم و مسلمة خارج باشیم؟...» (روزنامۀ مساوات، ۲ فروردین ۱۲۸۷ شماره ۱۸ ص۶) کاریکاتور مجله ملانصرالدین، وضعیت دختر مسلمان و مسیحی را به تصویر می کشد https://t.me/Adabiyyatsevanlar

photo content

«کریم قربانزاده» منن ائمپی تری دن دانیشما منن مجازی قونوشما آنام منی باققال توکانلارینین قاباغیندا جوجوق اویونلارینین اورتاسیندا دوغوب من داش- چینقیللی کوچه لردن گلیرم من توککولو ایشچی لرینه سردری فرشچی لرینه تاباقلاردا چوغوندور ساتانلارا بنزیرم منن دیز دیزه کوچ قوی گولوشلرینین شاققیلتی سینی و اوره ینین تیپپیلتیسینی ائشیدیم . https://t.me/Adabiyyatsevanlar

photo content

«محمود درویش» جنگ پایان خواهد یافت و رهبران با هم گرم خواهند گرفت و باقی می ماند آن مادر پيری که چشم به راه فرزند شهیدش است و
«محمود درویش» جنگ پایان خواهد یافت و رهبران با هم گرم خواهند گرفت و باقی می ماند آن مادر پيری که چشم به راه فرزند شهیدش است و آن دختر جوانی که منتظر معشوق خویش است و فرزندانی که به انتظار پدر قهرمانشان نشسته اند نمی دانم چه کسی وطن را فروخت اما دیدم چه کسی بهای آن را پرداخت....

شعر:«ائلدار موغانلی»/ ترجمه:« بهروز مطلب زاده» خنده هایت! هنوز هم، خنده هایت، در رویاهایم می شکفند. هنوز هم، صدای خنده هایت د
شعر:«ائلدار موغانلی»/ ترجمه:« بهروز مطلب زاده» خنده هایت! هنوز هم، خنده هایت، در رویاهایم  می شکفند. هنوز هم، صدای خنده هایت در خواب هایم جاری ست : تو می خندی، دلتنگی هایم، در آغوش نغمه ها آرام می گیرند، نگاه بی صدایم زبان باز میکند، سخن می گوید. تو می خندی، عطرٍ گلٍ سرخ می بارد بر خواب کودکان شهد زندگی میچکد از پٍٍج پٍچٍ عاشقان. تو می خندی، ستاره ها در چشمانت شکوفه  می کنند، با درخششی در تیره گی ظلمات، دلٍ گورهای غریب، پرنور می شود. تو می خندی، کبوتران ره گم کرده، به آشیانه باز می گردند، مُرده گانٍ بی گور، در عطر خاک و لالائی مادران احاطه می شوند کسی چشم انتظار نمی ماند نگاه کسی خیس نمی گردد. تو می خندی، شرابی هفت ساله در لبانت موج میزند، ورق به ورق خوانده می شود، کتابی بنام سرمستی. بخند!، گلخنده هایت، بشکفند خواب هایم در روشنائی آب ها تعبیر شوند، سرنوشت ام، از نو نوشته شود. آبان ۱۴۰۲ - تهران سرچشمه «سایت ایشیق»

- هن بالام. هر گون سفرده‌ییک! - نئجه به‌یم؟! - ائله تلگرامدا کانالدان- کانالا، قوروپدان قوروپا، هردن چَته، اورادان اینستاگراما، هردن یوتوپا، بعضن واتساپا... بئله دا، یعنی کئف ایچینده اوزوروک بالا. بو قدر ده سفر اولارمی آخی؟! بئل- بوخوندان دوشدوک. شوکور آللاها دئیه‌سن بو سؤز تاثیرلی اولدو، سحرخانیمین بوزو آچیلدی، شاققاناق چکیب گولدو. " یانمیاسان افروز، سؤزده اسکیک گتیرمیرسن"- دئدی. -یاخشی، فیکریم ناراحات دیر، ایندی سیگارت نوبتی دیر. - سیگارت ده چکیرسن؟! - یوخ ناراحات اولدوقدا بیر کیلو دوزلو توم چیرتلاییرام. - قیز سن آللاه دای یات. اَزگیل- اَزگیل دئدیم: - اونسوزدا اؤلنده همیشه‌لیک یاتاجاغیق دا. حاییف دئییل بو گئجه منه قوناقسان یوخودا کئچسین؟! سونرا ایسه ایکی میوه بوشقابی بیر پاکئت دوزلو توم‌لا مشغول اولدوق. صوبح آذانی دئییلیردی هله بیز سؤکوردوک. البته چوخلوق من. سحرخانیم هئی گولوردو... همیشه گولَر اولسون. باشقا افروز خانیمین ماجرالارینا قَدَر آللاهین آمانیندا. تانریم مشه افروز خانیمی سیزه چوخ گؤرمه‌سین. آمین.🤲 https://t.me/Adabiyyatsevanlar

(آذرمهر)خسته‌لیگی و اونون سببی😂 ✍یازان: افروز خانیم حامامدان چیخارکن، گوشیمی آچدیم. بیر اوندا گؤردوم، " سحرخانیم" اللی دفعه منه زنگ ائدیب. یووامی گؤیده باغلادیم، چون کی اوستومه توپ کیمی آچیلماغینی یاخشی بیلیردیم. قهری- غضبیندن چتین جان قورتاراجاقدیم. زنگ ائتدیم، یومشاق بیرآز دا نازلانا- نازلانا سالام وئردیم. - زهریمار، درد سالام. قیز بایاقدان اللی دفعه سنه زنگ ائتمیشم، هایاندا موردار اولموسان؟! به بو گون تویا گئتمیه‌جه‌ییک؟! - اوچ ساعات ایدی حامامدایدیم سحرخانیم. واللاه باشیما اویون آچیلیب کی گَل گوره‌سن!! - قیز ایندی اوچ ساعات حامامدا قالماق زامانی دیر؟! هر گون دوش توتورسان، قدیمکی کیمی  دئییل کی هفته‌ده، ایکی هفته‌ده حاماما گئدیردیلر، اونو دا دَری‌لری سویولمایینجا، قارا- قانچیل اولمایینجا حامامدان چیخمیردیلار. باشینا یئنه نه اویون آچمیسان؟! - دئدیم دا آختارما، باشیما اویون آچیلیب. - یاخشی هله ناغیل دئمه. شهرینیزه چاتمیشام، ائوینیزه آز قالیرام. اونسوز دا یوبانمیشیق. تئز قورولان، حاضیرلاش‌. ماشینلا دالینجا گلیرم. یولدا آستا گئده‌رم ناغیلینی دئیرسن. - به ائوه کئچمیه‌جکسن باجی؟(قورخا- قورخا دئدیم). - یوخ ائو قالار قوناقدان سونرایا. صوبحه‌‌دک بئینیمی یئیه‌جه‌یینی بیلیرم. باشیمین بلاسی‌سن، آمما تانریم بو بلانی مندن اسکیک ائتمه‌سین. اَزیله- اَزیله، آمین،- دئدیم. تئزجه باشیمی قورولاییب، حاضیر قویدوغوم پالتارلاریمی اَینیمه چکدیم. بیرآز دا تلسیک‌لی ماکیاژلاندیم. بیر اوندا گؤردوم قاپیدا سیگنال چالیندی. موبایلیمی چانتاما آتیب قاپینی آچدیم. سحر خانیم ائله غضبلی منه باخدی،  اوزوندن دوز زهریمار یاغیردی. قاباق قاپینی آچیب یانیندا اَیلشدیم. تئزجه یولا دوشدو. - یاخشی ایندی باشلا ناغیلینی دئه. نه‌دن اوچ ساعات حامامدا قالمیشدین؟! - او قَدَر فیکیریم دربه‌داغین اولوب کی آختارما، باشیمی شامپولادیم، پیرپیزی آچیلیب داراماغی راحات اولسون دئیه یوموشالدان وورماق ایسته‌دیم، بیر اوندا گؤردوم باشیم بوتون کؤپوکدو، یئنه شامپو وورموشام. هئی من ووردوم، هئی کؤپوکلندی، هئی من ووردوم هئی کؤپوکلندی.... نهایت داها شامپو قورتاردی، دینجلدیم. یعنی بو اقتصادیاتین یاوا یئرینده اؤزومه هله مالی ضررده ووردوم. تزه آلدیغیم عائیله‌لیک شامپویو بیر کره حاماما گئتمکده قورتاردیم. سونرا باشیما یومشالدان ووروب چیخدیم. داها قالانینی دا اؤزون بیلیرسن. هله تکی بو دئییل کی آی سحرخانیم. بیر ده گؤرورسن خوروشتا قابین بئلینه‌جه سو تؤکموشم، اوشاقلار گولوب، چیمه‌جه‌ییک؟!-دئییر. شوربانی ایسه قوپ- قورو قورودورام. باشماقی سویودوجویا قویورام، اَتی ایشکافا و...و... بئله دا... باشیمی، یادداشیمی ایتیرمیشم. سحرخانیم بیر فیکیرلی منه باخیب، باشینی تووولادی. - ائوین تیکیلسین افروز خانیم، بلکه قاینانان دئدیگی " آذرمهر" آزاری توتموسان، بو قدر اونوتقانلیق طبیعی دئییل هاا... - یوخ قیزا، دوختورا گئتمیشم، دئییر: بوتون اقتصادیاتین چاتیشماماغیندان دیر. دخلینیز خرجینیزی اؤوده‌میر، فیکیرین دربه‌داغین اولور. نهایت دانیشا- دانیشا تالارا یئتیشدیک. خوش- بئش، اون-بئش، گئجه‌نین بیر یاریسینا کیمی وور چاتلاسین، چال اویناسین کئف ائله‌دیک. بورجودوب، اَت- یاغیمیزی اَریتدیک. تویون یاریلاریندا سحرخانیم پولونو منه وئردی، دئدی: - افروز خانیم بیلیرسن من سیزین شهرداشینیز دئییلم. بو عائیله‌یله ده دوستلوغوم سنین طریقه‌نله اولوب. دوغرو کی من سندن یاشدا بؤیوگم، کادوموزو سن توی صاحیبینه وئر. پاکئتی آلیب اؤز پولومو دا اوستونه قویدوم. آرخایین اول،- دئدیم.  نهایت ساغوللاشیب ائوه ساری یولا دوشدوک. ائوه یئتیشن ایکی یولداش، ماکیاژیمیژی یویوب، سویونوب، راحات ائو پالتاریمیزی گئیدیک. یورغونجا یئرلریمیزده اوزانیب گوشیلریمیزی گؤتوردوک. چانتامی آچان سان کی باشیمدان بیر قازان قاینار سو تؤکولدو. - سحرخانیم؟! دیرسه‌یینی باشینا دایاق ائدیب منه ساری چؤندو: - یئنه نه‌دیر وورغونچا؟! - آجیقلانماها، کادو پولوموزو توی صاحیبینه وئرمه‌یی اونوتموشام. -اللاهو اکبر هاا. قیز سنین الیندن آخیر کی من انفارکت ائتمه‌سم یاخشی دیر. عجب ده تئز یادینا دوشوب. او یازیقلار یورغون- آرغین ایندی یاتیب، یئددی پادیشاه یوخوسو گؤرورلر. اولسون، خجالتی‌نین یاریسی منیم. یات، صاباح آپاریب وئره‌ریک. ایندی دیلیمی ایشه سالماق نوبتی ایدی کی هم سحرخانیمین زهرین آلام، هم ده بوتون اونوتقانلیغیمی خاریجی عامیلدن آسیلی بیلیب، اقتصادیاتین چاتیشمازلیغی بوینونا آتام: - هله پیس- پیس بو وضعیت‌له بیری مندن سوروشور: افروز خانیم، سفره ده گئدرسینیز.

اوشاق ادبیاتی بیردنه پالیدان اوتور حاضیرلاییب سسلندیرن:«فاطمه محمودی» https://t.me/Adabiyyatsevanlar

اوشاق ادبیاتی کیتاب تانیتیمی اوشاق ماهنی لاری «سوزلر ونوتلار» افشین امیری ججین https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی کیتاب تانیتیمی اوشاق ماهنی لاری «سوزلر ونوتلار» افشین امیری ججین https://t.me/Adabiyyatsevanlar

اوشاق ادبیاتی «حبیب فرشباف»  «تنبل‌ حسن‌»    بير اوغلاندير تنبل‌ حسن‌ نئجه‌ تنبل‌ گَل‌ گؤره‌سن‌!  اَلي‌ قارا، اؤزو قارا  شالوارينين‌ ديزي‌ قارا.  اوزون‌ يوماز سحر – سحر، مدرسه‌يه‌ بئواخت‌ گئده‌ر.  او مشقيني‌ غلط‌ يازار، توپورجكله‌ سيليب‌، پوزار.  میدادلارين‌ هئي‌ قاتدايار،  مشق‌لرين‌ شولاتدايار.  معلّیمي‌ دئيه‌ر ديكته‌، او صفر آلار كوفته-‌ كوفته‌.  بير اوغلاندير تنبل‌ حسن‌، نئجه‌ تنبل‌ گل‌ گؤره‌سن‌!  ائولرينده‌ بيرايش‌ گؤرمز،  درس‌ لرينه‌ فيكير وئرمز.  گئجه‌ گوندوز توپ‌ اوينايار،  هر كیلاسدا اوچ‌ ايل‌ قالار.  كیتابلاري‌ جيريق‌ - جيريق،‌  اوستو- باشي‌ شيره‌- شيرتيق‌.  او آينايا باخسا اگر آيناني‌دا چيركه‌ چكر.  بير اوغلاندير گوزه‌ل‌ گؤيچك‌،  اؤزو - گؤزو دولو ميلچك‌.   https://t.me/Adabiyyatsevanlar

اوشاق ادبیاتی https://t.me/Adabiyyatsevanlar