""هسا پس""(جریان شعر پیشرو اقوام ایران)
Open in Telegram
176
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
🌕
#هسا_پس
اسا شعر
چشمه ئِنِه تبعید هاکِردِنِه
َ اَبرِنِه
کوه رِه
بوتِنِه نظم نظمِه جَهونیِه
اما کلاج پَره بازی جا راضی بَویمِه
تا نَتِرسَک
سنگ ِامپراطوری ئه هنیشِه .
چشمه ها را تبعید کردند
ابرهارا
کوه را
گفتند نظم نظم جهانی است
ما به بازی کلاغ پر راضی شدیم
تا مترسک
به امپراطوری سنگ بنشیند .
جلیل قیصری
#هسا_پس
#پسا_نو_در_شعر_گیلکی_مازنی_ترکی_تاتی_لری_بلوچ_تالشی_بختیاری
#جریان_شعر_پیشرو_اقوام_ایران
@hasa_pas
🌕
#هسا_پس
اَمایا بوگوفتیدی
اِن وارش ،ازادی وارشه
اَمانم خانه جا بینیشتیم
پنجرانه پوشت فوندرستیم
تا ازادی توماما بوست
چتران دانن
#برگردان_فارسی
به ما گفتند
این باران، باران آزادی است
ما هم در خانه ماندیم
از پشت پنجره ها نگاه کردیم
تا آزادی بند آمد
چتر ها شاهدند
#جواد_حاجوی_روسیه
#هسا_پس
#پسا_نو_در_شعر_گیلکی_مازنی_ترکی_تاتی_لری_بلوچ_تالشی_بختیاری
#جریان_شعر_پیشرو_اقوام_ایران
@hasa_pas
🌕
#هسا_پس
#نامه_شماره_۴
#بند_۲
#تکثیر_تکثر (طرح ژنوم ادبیات)
#تبدیل_تهدید_ها_به_فولکلور
آیا این ادبیات" معجزه رسیدن به دیگری و عبور از همه موانع"را فراموش کرده است؟
آیا این "معجزه دیگری"دیگر کارساز نیست و این همان چیزی است که نمی تواند ایدئولوژی و هژمونی را تهدید کند؟
آیا قدرتی که با دسیسه ایدیولوژی دارد قلمرو متن ها را طبیعی سازی می کند ، دارد تهدید ها را در متن ها نادیده می گیرد تا آن ها را" تبدیل به فولکلور"کند؟
آیا این متن ها وجود دارند که توجیهی برای قدرت و ایدیولوژی باشند که بگوید: "شعر حق"وجود ندارد؟
آیا این به نفع متن های مان نیست که کوتاه بیایند و کمی در دسترس قرار بگیرند تا جلوی آب شدگی شان گرفته شود؟
بی گمان باید بسیار نگران این شعر ها بود چون ما کسانی را که دلبسته تاریخی این متن ها هستند فراموش کرده ایم و به خاطر عدم رعایت"حافظه جمعی"، شوق گرسنگی به شعر را از کسانی که همیشه انتطارش را می کشند گرفته ایم شاید هم این به خاطر این است که ما به "پدیده ها"بیشتر از شعر توجه داشته ایم و این فرصت را از شعر دریغ داشته ایم که خود را به ساحت عمومی مردم ،سخن و زندگی روز مره نزدیک سازد.
بی شک این زبانی که اینگونه خودش را به نام "زبان نخبه و تجربه"معرفی می کند بدون این که بفهمد دارد تبدیل به "زبان فولکلور بیگانه ای"می شود که حتی قلمرو جهانِ زیسته اش ،از زبان عرضه و تقاضای زبان اقوام کشور کمتر است و هر روز هم دارد قلمرو رسمی و غیر رسمی خود را از دست می دهد.
این شعر به جایی رسیده است که دیگر نمی تواند رد پاهایش را پاک کند لذا تاریخ خاص خود را ندارد و در سرودن شعر های بعدی به ما کمک می کنند . این ادبیات از تمام رد پاهایش محافظت می کند که پاک نشوند و می توان تمامی این رد پاها را تعقیب کرد.
آیا شعر های مان واقعا در" تله ای هدفمند"گیر افتاده اند تا نتوانند در "خلآ"پرواز کنند ؟
آیا این به خاطر این است که داریم در متن های مان به جای پریدن، راه می رویم؟
این که در شعر های مان "خطر کردن"دیگر مطرح نیست به خاطر این است که این متن ها چیزی تهدید شان نمی کند و ما داریم زبان را به تحدی و مبارزه طلبی دعوت می کنیم در حالی که انتظار می رود باید بر عکس این اتفاق رخ بدهد.
آیا این شعر بیشتر "شعر کار"است یا "شعر پروژه
آیا دغدغه "شکل"فرصت اصل شعر را از ما ربوده اند؟
آیا احساس نمی شود که زبان فارسی با تاریخ و خانه خود فاصله گرفته است و ناخود اگاه و تخیلی که روح و روانش را در اسارت خود دارد ریشه در سنت زبان فارسی ندارد؟
آیا شاعران مان در کشور خود ساکن انند یا در زبان خود؟
آیا به خاطر شرایط ایدیولوژیک و هژمونی موجود ، حافظه جمعی مان دچار تغییر و تخدیر شده است و "حافظه ای کنترلی و رسمی"جایگزین آن گردیده است که چیزی شبیه "حافظه دلبخواهی قدرت"است؟
آیا این ادبیات می تواند ادراک جمعی ما را اصلاح نماید و حافطه سرکوب شده ما را بازیابی و باز سازی کند و تاریخ و آگاهی های مشترک دزدیده شده متن را دوباره به ما بازگرداند؟
دقیقا این همان چیزی است که قدرت و ایدیولوژی سعی دارد آن را بی فایده جلو دهد تا بازیابی حافطه جمعی به تعویق بیافتد و این بیماری ساختاری،زبان را از تهدید کردن ساقط می کند و این را تبدیل به "فراموشی و فولکلور"می کند و او را مجبور می سازد که با فریب دادن خود به پذیرفتن برخی اسطوره های پیشنهای مخدر ،"نظریه عدم تعهد و منفرد"را باور نماید.
آیا این شاعران مان اگر به تلویزیون دعوت شوند ،مردم کانال مورد نظر را عوض نخواهند کرد؟
آیا این ادبیات با واقعیت بیش از اندازه غریبه نیست و نباید دست به "انتخاب"بزند؟
بی گمان دیگر انتطار نمی رود که شعر چیزی را تغییر دهد اما دست کم می توان انتطار داشت که شعر "موضع آدم ها"را ثبت کند.
متاسفانه این ادبیات به زندگی پشت کرده است و به جای این که تبدیل به نوعی "کولاژ فرهنگی" گردد دارد توسط قدرت و ایدیولوژی به فولکلور تبدیل می شود.
شعر های مان از "جمعیت"خالی شده اند .ما نیازمند "شواهدی"برای این" عارضه تبدیل شدگی فولکلوریک"هستیم.این درگیری با تجربه گرایی ها ،واقعیت های انتقادی اجتماعی را به بن بست کشانده اند.
آیا شعر باید به "مساله"خدمت کند؟
آیا این شعر فرصتی برای جلب رضایت مردگان نیست؟
بی گمان ما داریم به این زبان _با الگو برداری نابرابر زبان بیگانه-ناجوانمردانه تجاوز می کنیم . این ادبیات پیغامی برای ادبیات جهان ندارد. به جای این که به نبرد " جامعه آرایشی کاذب "برود ،خوانشگرانش را به مبارزه دعوت می کند.
#مراد_قلی_پور
#هسا_پس
#پسا_نو_در_شعر_گیلکی_مازنی_ترکی_تاتی_لری_بلوچ_تالشی_بختیاری
#جریان_شعر_پیشرو_اقوام_ایران
@hasa_pas
موسافرم
را میشین دوره
ایسکایان نام نارده
باد مرا برداندره/برداندره/برداندره مرا...
ساچمان
دؤوده
پارکان
کی
"فوکویاما" یا ورخ زیه دی/
زواله افتاب دیمه
پا
به
گوروزده.
نانمه چی یه ده
اقا دارا مانده.
دورشران ^ دورجا
کولا گیفته دارده
شاله کولایان
خیابان ^ بنه بر^ "کوموناردان"^ تابلویا
قطار شوب زنه
نام اویر ایسکایان
باد برداندره....
#مسعود_پورهادی
#شعرگیلکی
برگردان:
مسافرم/ راهم دور است/ایستگاه ها نام ندارند/بادمرا می برد/ می برد/ می برد مرا...
ساچمه ها/ می دوند.
پارک ها/ که /"فوکویاما"* را ورق می زدند/در سایه سار افتاب نیمروز/ پا به گریز هستند.
نمی دانم چی هستند/ شبیه درخت مزارند.
از دوردست ها دور/ بدوش گرفته اند/ قارچ ها/ تابلوی "کومونارد" های/سنگرهای خیابانی را.
قطار سوت می زند/ایستگاه های گمنام/ باد می برد....
* فیلسوف وتاریخ نگار معاصر امریکایی که پس از فرو پاشی شوروی اعلام پایان تاریخ کرد.
مبارزان کمون پاریس درسال1871
#مسعود_پور_هادی
#هسا_پس
#پسا_نو_در_شعر_گیلکی_مازنی_ترکی_تاتی_لری_بلوچ_تالشی_بختیاری
#جریان_شعر_پیشرو_اقوام_ایران
@hasa_pas
" گیله حجم "
تا شیم
کرا شیم
تا ایسیم
تی بوتا تاشیم
دوواره
شیم تا ...
واگردان :
تا می رویم
داریم می رویم
تا می ایستیم
تو را بت می تراشیم
دوباره
می رویم تا ...
1400/2/8- رشت
#کاس_آقا
#هسا_پس
#پسا_نو_در_شعر_گیلکی_مازنی_ترکی_تاتی_لری_بلوچ_تالشی_بختیاری
#جریان_شعر_پیشرو_اقوام_ایران
@hasa_pas
🌕
#هسا_پس
@hasa_pas
Do not let me move
From this room to that room
And get lost in the history
Which hinny resembels to the voice of our girl's
Which step is
the cemetery for our children
Which hand changes to shovel
That
Which teeth
Have snipped our shroud
That
Which cloud
should have rained but stayed frowning
That
Which leaves
Fell before time
That
Which fingers
Smell like the monkey
Do not let me
Exit this room
Deceive me right here
That
It is raining
Sparrows are playing on the power cord
Kettel is steaming
Rice is brewed
Do not let
Your hands be over
Your buttons fall
your sleeves pull down
Do not let
Butterflies leave this room
The dragonflies gets dried
Curtains distract our attention
We're coming from history
Do not let all this grudge
Infects to our children
Teach them
Gazing at the steam of this kettle
Touching these birds
To fill the hole in the alley
Do not let them turn our history pages to make the monkeys fall on our dauthers bed
The whinny be heard from our kitchens
Our walls bring sword
The camels sit on the staircases
Do not let
Your laughter be over
Your hands change to meat
Sharpen the history with your teeth
Do not let
From this room
Something gets missing
#مراد_قلی_پور
#هسا_پس (hasa_pas@)
#مترجم #شوکت(آمستردام هلند)
از کتاب : triple voice
#هسا_پس
#پسا_نو_در_شعر_گیلکی_مازنی_ترکی_تاتی_لری_بلوچ_تالشی_بختیاری
#جریان_شعر_پیشرو_اقوام_ایران
@hasa_pas
#گرد_همایی_شاعران_پیشرو_مهاجر
#اروپا_امریکا_و...
@gerdehamaeiadabitate
@gerdehamaeiadabitate
@gerdehamaeiadabitate
@gerdehamaeiadabitate
☑️🌕
#گرد_همایی_شاعران_پیشرو_مهاجر
#اروپا_امریکا_و...
@gerdehamaeiadabitate
@gerdehamaeiadabitate
@gerdehamaeiadabitate
@gerdehamaeiadabitate
@gerdehamaeiadabitate
☑️🌕
🔵
#هسا_پس
سیلسم گؤزلرینی شعرلریمدن،
بورنونو قیریشدیریب
دوداقلارینی بوزرسن شعیر دفتریمده.
سیلسم بورنونو-دوداقلارینی شعرلریمدن،
ساچلارینین دنیز قارانلیغیندا قارالار دفتریم.
سیلسم ساچلارینی شعیرلریمدن،
هئچ بیر جان هنیرتیسی اولمادان
آغ کاغیذ قالار.
. و من
نه شاعیر نه ده رسسام،
الی قانینلا بولانمیش بیر قاتیل کیمی
یاخالانارام
ساچلارینین سیلینمز عطیرینده
دوستاقلانارام
شعیر دفتریمین سطیرلرینده.
.
ترجمه :
اگر چشمهایت را از شعرهایم پاک کنم
بر بینی ات چین می افکنی
لبانت را بر می چینی در دفتر شعرم.
اگر بینی و لبانت را از شعرهایم پاک کنم
دفترم در سیاهی دریای گیسوانت سیاه می شود.
اگر گیسوانت را از شعرهایم پاک کنم
بی هیچ اثری از حرارت جان
کاغذ سفید می ماند.
و من
نه شاعر و نه نقاش،
مانند قاتلی که دستش به خونت آغشته باشد
دستگیر می شوم
در عطر جاودانه ی گیسوانت
زندانی می شوم
در پشت سطر سطر دفتر شعرم.
شعر : زامان پاشازاده
ترجمه : ثریا خلیق خیاوی
#هسا_پس
#پسا_نو_در_شعر_گیلکی_مازنی_ترکی_کردی_تاتی_تالشی_و...
#جریان_شعر_پیشرو_اقوام_ایران
@hasa_pas
#هسا_پس
#حلقه_نقد_ادبی
#دانشگاه_فردوسی_مشهد
#پسا_نو_در_شعر_گیلکی_مازنی_ترکی_تاتی_لری_بلوچ_تالشی_بختیاری
#جریان_شعر_پیشرو_اقوام_ایران
@hasa_pas
بی شک در چنین متن هایی با پور هادی ای که می نویسد با پور هادی ای که مسافرت می کند و می خندد بسیار فرق هست چرا که مسعود پور هادی در چنین فضاهایی از شعر هایش "ایده هستی" متن هایش بر "ایده تملک"او پیشی گرفته است.
پور هادی در چنین موقعیتی اززبان "روایت گر رویا" نیست بلکه "روایتی رویا گون" را به خواب می برد که قادر به دست برداشتن از نوشتن نیست یعنی نوعی نا خود اگاه که تحت تسلط آگاهی درونی است نه نا خود اگاهی که چیز یا دغدغه های روز مره آن را از پای در اورند.
در واقع متن ها با چنین خصوصیاتی با جهان و زندگی رابطه ای بر قرار می کنند که ما را از بهانه های دروغین و فریب تمدن آزاد می کنند.
این چنین آوانگاردی درست بر خلاف دغدغه کسانی است که گمان می کنند شعر پیشرو دارد با روشی انتحاری خودش را به پایان خط نزدیک می سازد
مراد قلی پور
آذر ۱۳۹۸
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
مسعود پور هادی: 👇
من فکر می کنم به مفاد این نوشته اقای قلی پور توجه ان چندانی نشد.
این متن برای من بسیار اموزنده است وپر از نکات تازه.
جناب قلی پور در این متن نگاهی ساخت شناسانه انداخت که بسیار اموختنی است.
میگوید:این متن با طرح اولیه نوشته نشده است.
یعنی متن در مسیر نوشتن شکل میگیرد.
نقل قول می اورد از دکتر تسلیمی:
تصاویر نامنتظر ودراماتیک
پس متن یک متن در حال نوشتن و مسیری است که با ایماژ ها (ایماژ های دراماتیکی) مسیر را طی می کند.
میگوید: متنی است که سئوال دارد وبرای بحران های موجود"بدیل"
یعنی متن در بطن یک گفتمان شکل می گیرد. نشانه هایی از زمان ومکان را درخود حمل می کند. بقول جناب خویی" بیدر کجایی" نیست.
میگوید:به جوهر ذات زبان ونبض موجود زنده نزدیک میشود.
میگوید:محاسبه گر نیست
یعنی چالشگر زبانی است که تن سپرده به سیادت زبان قدرت
میگوید: بر موجودیت انسان سرمایه گذاری می کند.
یعنی: اومانیستی است
" صداهایی را در قالب وساخت زبان منعکس می سازند که سرکوب شده اند"
"ابژه های بیرونی چنین متن هایی شکلی"اعجوبه وار" به خود می گیرند و بین سوژه نویسنده وسوژه انسانی فاصله ایجاد می کند"
می گوید: زبان در این متن روایت گر رویا نیست بلکه روایت رویا گون را به خواب می برد.
من فکر می کنم الگو های اقای قلی پور برای خوانش وچالش با شعر درسنامه ای بسیار با ارزش است با توسعه دامنه های ان شعر ما مناظر تاویلی جدیدی خواهد یافت.
دست مریزاد می گویم به این استعداد وافتخار می کنم که بیاموزم از الگو ها.
#قسمت_۲ (پایان)
#نامه_شماره_۲۲
مسعود پورهادی .رشت
#هسا_پس
#پسا_نو_در_شعر_گیلکی_مازنی_ترکی_تاتی_لری_بلوچ_تالشی_بختیاری
#جریان_شعر_پیشرو_اقوام_ایران
@hasa_pas
🌕
#نامه_شماره_۲۲
#هسا_پس
جی لیس که/
"ت" ی "تا" ی وؤت
تاووت ِ ایجانایی گوره خولان ِ تک جا
هه تو تا
توفنگ بدسان ِ بؤت
سییا وازه کؤت.
وؤت/
بؤت ناره
کؤت/ دونکوده داره
سرانده/پاورانده
را واکونه
راوه کونه
تا
نام ندار تاتاین
نام اویر"وا"
وؤت ِ"وا"
ایا ایسان ِ/ تاتایی.
اودس ِکؤل
وندان
آمندان
پاپلی یی/ کی
خوسره کؤرا اویرا کوده داره
وارشی /کی
گا
اسبا شور واره
لل ه جاری /کی
کن تاسایه
کالاگن ناره.
دور شران ِ دور ِ جا
خاندش ِ ایتا چیری
خورا
سرا د ِ
افتاب زردی چش پرانا.
#شعرگیلکی
#مسعود_پورهادی
"وؤت" دس ِ قرض از امین حسن پور است. معادل "متن" از مصدر"وؤتن" شرق گیلان بمعنای بافتن. پس "وؤت" می تواند بافت معنا بدهد . من همین تعبیر ها را مد نظر داشتم شما مختارید برای معادل گذاری ومعنا بخشی.
"بؤت" وامواژه ای است که ازمراودت ما با روس ها به یادگار مانده است. اشاره به چکمه دارد بیشتر از جنس لاستیک
گوره خولان=سوراخ های تاریک .منظور گور های تاریکند که دخمه اند.
سییا وازه=" وازه" از مصدر وازئن=پوشیدن(که شامل لباس و پاافزارهم می شود)
وا از مصدر" واستن" میل داشتن
ایا ایسان گیلکی را من معادل"دا زاین" المانی می بینم که "هایدیگر" از ان به معنای "هستی" در متنهایش اورده است.
ونده= گرداب
تاتایی= نام اوا است برای تشویق کودک به راه رفتن. تصویر وعکس هم معنایش کردند. در شفت معادل سایه است
سرانده= سر برهنه معنا می دهد. جناب طوافی به ان توسعه معنایی دادند وانرا معادل بی سرپناهی اوردند که من خیلی می پسندم
واگردان
می لغزد/"ت" ی "تا" ی متن
از پهلوی تابوت گور های دستجمعی/همین طور تا
چکمه ی تفنگ بدستان /کت سیاه جامه گان
متن چکمه ندارد/ کت/ نپوشیده است
بی سرپناه/ برهنه پا
راه باز می کند/ سرریز میشود
تا تصویر های بی نام/ تا/ میلی گمشده
میل متن/
تصویری از/ در این جا بودن(هستی)
انسوی تپه ها
گردابها/ ابگیر ها
پروانه ای که/ حافظه اش را گم کرده است
بارانی که/ گاه/ سیل اسا می بارد
نی زاری که/ مدت زمانی است/قو ندارد
از دور دست ها دور/ انعکاس اواز پرنده ای/ خودرا رها می کند/ در دامنه های زردی ِ واپسین ِ روز.
#نقد_نقد
#هسا_پس
وقتی متنی با طرح اولیه نوشته نشود در واقع نویسنده این فرصت آزادی را با احترام به متن داده است و نمی خواهد با زیاده روی در تعیین دقیق حدود متن، آن را در کنترل خود داشته باشد.
یکی از اتفاق هایی که به نوعی بخشی از شناخت شناسی اشعار هساپسی است همین "گم شدگی طرح های اولیه"است که نمونه بارزش را در اشعار اخیر مسعود پور هادی می توان سراغ گرفت.طرح هایی که به قول دکتر تسلیمی ارجمند تبدیل به "تصاویر نامنتظر و دراماتیک" شده اند.
متن هایی که بدون طرح اولیه نوشته می شوند نویسنده و خوانشگر را در آن چه که در آن هستند می برند و نویسنده مجبور نیست که حرف هایش را به قول ساراماگو مثل پیراهنی کثیف هر روز عوض کند تا حرف جدیدی زده باشد.
متن هایی که تن به طرح های اولیه نمی دهند متن هایی هستند که سوال دارند و جواب های شان را بیهوده تکرار نمی کنند و برای بحران های موجود "بدیل" دارند.
متن ها با چنین خصوصیاتی، از مظاهر و پوسته ها عبور می کنند و به "جوهر ذات زبان و نبض موجود زنده"نزدیک می شوند.
چنین متن هایی حتی اگر سمت و سوی ایدیولوژیک به خود بگیرند چون محاسبه گر نیستند در برخورد با قدرت و ایدیولوژی آن ها را مجبور می کنند که بودجه های کلان را صرف خرید دستکش های بیشتر کنند تا دست های کثیف شان پوشیده تر بماند.
این چنین متن هایی درست بر "موجودیت انسان" سرمایه گذاری می کنند و در خدمت "داشته های "او نیستند. چرا که برخاسته از اعماق حیات او هستند نه این که متنی آگاه و حاضر و آماده باشند.
در واقع بخش وسیعی از شعر های هساپس و من جمله اشعار اخیر مسعود پور هادی با چنین خصوصیاتی در پی این هستند که صداهایی را در قالب و ساخت زبان منعکس سازند که سرکوب شده اند و حال فرصت این را یافته اند که آزادانه هر چه می خواهند، بشوند چرا که به خاطر نبودِ طرح اولیه و ذهن محاسبه گر نویسنده ،به حال خود وا گذارده شده اند.
چنین متن هایی به قول" ایو بونفوا"روایتی رویا گون" انند یعنی شعر هایی که به جای انعکاس "شی"به خاطر وجدان آسیب رسان جامعه ،پرسش هایش را از موجودیت انسانی مطرح می کند لذا ابژه های بیرونی چنین متن هایی شکلی "اعجوبه وار"به خود می گیرند و بین سوژه نویسنده و سوژه انسانی فاصله ایجاد می کنند.
چنین متن هایی به قول پل استر محصول انسانی وسیع و گسترده ای هستند که به خاطر قلمرو مناطق بایر زبان می توانند توریست های زیادی را فراخوان کنند.
#قسمت_۱(ادامه👇)
#نامه_شماره_۲۲
#مراد_قلی_پور
#هسا_پس
#پسا_نو_در_شعر_گیلکی_مازنی_ترکی_تاتی_لری_بلوچ_تالشی_بختیاری
#جریان_شعر_پیشرو_اقوام_ایران
@hasa_pas
#هسا_پس
#رسول_یونان
#شعر_پیشرو_ترکی
#پسانو_شعر_گیلکی_مازنی_ترکی_اقوام_کشور...
با انتحاب #مراد_قلی_پور
@hasa_pas
#هسا_پس
#داینی_شعر_بختیاری
#سریا_داودی_حموله
#پسا_نو_در_شعر_گیلکی_مازنی_ترکی_تاتی_لری_بلوچ_تالشی_بختیاری
#آنتولوژی_شعر_پیشرو_اقوام_ایران
با انتخاب #مراد_قلی_پور
@hasa_pas
#ھسا_پس
#شعر_پیشرو_ترکی
#حمید_رییس_زاده
#ترجمه_فارسی: کاظم نظری بقا
#پسا_نو_در_شعر_گیلگی_ترکی_مازنی_بلوچ_تالشی_و..
با انتحاب #مراد_قلی_پور
@hasa_pas
#ھسا_پس
#حمید_رییس_زاده
#پسا_نو_در_شعر_گیلگی_ترکی_مازنی_بلوچ_تالشی_و..
با انتحاب #مراد_قلی_پور
@hasa_pas
#رم_بوکوده_اسبان_پا_صدا_کی_بال_داشتیدی
#مسعود_پور_هادی
#کانال_گیلکی_هسا_پس
#پسا_نو_در_گیلکی
#معرفی_کتاب_نقد_مقاله
با انتخاب #مراد_قلی_پور
@hasa_pas
ن هج وخ خاموشا نوبون
#برگردان_فارسی
این بندِ سیصد و پنجاهمین سلول انفرادی است تا هزار پا پایین تر تا هزار آیه مانده تا پنکه تا هزار آیه مانده تا قطره قطره تا هزار آیه مانده تا روزنامه ها تا هزار پا مانده تا تلویزیون تا هزار بشمار یک دو سه برگرد برگرد این پنکه ها گرما می دهند حالا که در این حوض آب سرد هستی یک لیوان آب یخ قطره قطره تا صبح روی پیشانی ات می ریزد گفتم که بندِ سیصد و پنجاه بود که روی دیوار نوشته بودند گوساله ها دارند بازار ها را می لیسند تازه گاو های جوان ماده دارند کیف ها را بو می کشند گاو های نر دارند پشت خاکریز ها آنجایشان را دست می زنند بشمار هنوز خیلی باقیست وقتی رسیدی هزار آیه را از بر کن که توی این بند ها پنکه ها هرگز خاموش نمی شوند
#دهه_هشتاد
#شعر_داستان (شعر افقی)
#هسا_پس
#پسا_نو_در_شعر_گیلکی_مازنی_ترکی_تاتی_لری_بلوچ_تالشی_بختیاری
#آنتولوژی_شعر_پیشرو_اقوام_ایران
@hasa_pas
منبع گفتگو: حلقه نقد ادبی ایران
متن سیاه: نوشتاری
چیزی چیزی می و چیزی را بغل کر تا آن چیز را به نامد یا به ننامد که کار اش چیززدایی بو و می گفت این چیز و حتی چیز که در بدن اش و الهیات چیز و امر متعالی اش فرای چیز چیزی دیگر مخوف در چیز نوشتار چیز کج چیز راست چیز منحرف چیز و نه بد نه چیز تر از خودش چیزی را بغل چیزی را به روی خودش کش چیزش را بس و این نه مفرد نه چیز ندانسته کش و این زبانی که خودش را چیز خور تا حلق آویز زن چیز اش و مرد چیز اش که نه ماده نه چیز تورم موسی قی که تن ها بلاهت ناچیز تن نمی داد به چیز و نه چیز
#مهدی_خبازی_کناری
#متن_سیاه
دکتر فرخ لطیف نژاد👇
سلام
این شعر شباهتهایی به بخش چهارم کتاب سمفونی مردگان عباس معروفی (سیلان ذهن آیدین) از رمانهای مدرنیستی دارد؛ لحظهای که کنشهای یک ذهن مشوش به نمایش گذاشته میشود و شاعر در حالتی بین خودآگاهی و ناخودآگاهی بین گذشته و حال در رفتوآمد است.
آیا متن سیاه هم در این حالت سروده میشود؟
دکتر مهدی خبازی👇
ارادتمندم خانم دکتر. متن سیاه در آمد و شد میان وجوه خودآگاه و ناخودآگاه زبان و اندیشه خود را جستجو می کند. صرف نظر از این خود این ساحت ها را به پرسش می گیرد گرچه همه ی این افعال در پژوهشی مردد و گسسته و این ناهمان انجام می گیرد. بنابراین وقتی از ذهن مشوش سخن می گوییم بار منفی دارد در حالی که در فرایند فراشد زبانی و اندیشه ورزی این ترک ها و نظام ها را به چالش گرفتن ضروری است. این ذهن مشوش نیست بلکه بر خود و پیرامون خود برآن است وقوف مفرط پیدا کند.
مراد قلی پور👇
درود ها درود استاد ارجمند. ارجاع قابل تاملی است. اتفاقا می خواهم به گوشه ای دیگر از ادبیات بومی هم در جریان شعر پیشرو اقوام اشاره کنم که با نام "شعر افقی" بعد از جریان شعر "هسا شعر در همان آغاز دهه هفتاد" تقریبا در دهه هشتاد جریان داشت و الان دارد با نام "هسا پس " بیشتر معرفی می گرددکه متاسفانه در دهه هشتاد این فرصت برای برون رفت از جعرافیای بومی وجود نداشت.
نمونه ای از این شعر ها را در اینجا قرار می دهم که در واقع در موازات فراسپید و متن سیاه وجود دارد. این که کدام مقدم و مدام موخر است چندان مورد توجه ام نیست چرا که ایده هستی متن برایم بیشتر جلوه دارد.
🌕
#هسا_پس
#شعر_داستان (شعر افقی)
جی کونه توفنگه لوله جا باضی کشورانه رو نقشه جا ایسم ایتا لابدان جی ان سره دیوار خورا قونداقه سر فارسانی ان ابان دانم جی فرانسه نه جی اینگلیس تازه کرا لولانا پاکا کودمه کی راننده دوخاد ان قونداقه زاکا افتابه جا نواداشتان ان لابدان هانی قونداقه سر ایسه انگوشتان ایتا ایتا کما بون لولان ایتا ایتا زاد
ان کی حلا هیچی نی یه جی ان لوله تانی بیدینی جی نقشانی کی نکشن بیدین چنتا چیچیلاس لابدان تا جا گیرن چنتا چوم حلا جی لولانه سوراخ کشورانه دومبال گردن کی اوشینه پاسپورتان مور بوخوره جی ان لوله تا لابدانان ابان خوشکا بون ماشینان خوشینه ورف پاکونانا چرخانن کی فرنگان ویریزن اخبارم گیدی کی کرایه تا نوفل لوشاتو هاتو مانه جی ان لوله هرتا کشوره رو بیسن
#ترجمه_فارسی
از سوراخ لوله این تفنگ کهنه روی بعضی کشور ها می ایستم عنکبوتی خودش را از این سر دیوار به قنداق می رساند این آب ها هم می دانم از فرانسه نه از انگلیس تازه داشتم لوله ها را پاک می کردم که راننده صدا زد: این بچه قنداقه را در آفتاب نگه ندار این عنکبوت هنور روی قنداق ایستاده انگشت ها یکی یکی کم می شوند و لوله ها یکی یکی زیاد...این که چیزی نیست از این لوله می توانی ببینی که چه نقشه ها که نمی کشند..نگاه کن چند سنجاقک روی تار عنبوت گیر افتاده اند ...چند چشم از سوراخ لوله ها هنوز دنبال کشور ها هستند تا پاسپورت هایشان مهر بخورد..از این لوله تا عنکبوت ها آب ها خشک می شوند..ماشین ها برف پاکن هایشان را می چرخانند تا سنجاقک ها بلند شوند و اخبار هم اعلام می کند کرایه تا نوفل لوشاتو تغییر نخواهد کرد از این لوله روی هر کشوری بایست
#دهه_هشتاد
#شعر_داستان(شعرافقی)
#مراد_قلی_پور
#هسا_پس
#پسا_نو_در_شعر_گیلکی_مازنی_ترکی_تاتی_لری_بلوچ_تالشی_بختیاری
#آنتولوژی_شعر_پیشرو_اقوام_ایران
@hasa_pas
🌕
#هسا_پس
#شعر_داستان (شعر افقی)
ان سیصد و پنجاهمین بنده اینفره سلوله
تا هیزار پا بیجیرتر تا هیزار ایه بمانسته تا پانکا
تا هیزار ایه بمانسته تا چکه چکه تا هیزار ایه بمانسته تا روزنامان تا هیزارپا بمانسته تا تیلویزیون تا هیزار بشمار یک دو سه واگرد واگرد ان پانکان گرما فادن حلا کی ان حوضه یخه ابه جا دری ایتا لیوان یخه اب چکه چکه تا صوب تی پیشانی یا فوبو بوگوفتم کی بنده سیصد و پنجا بو کی دیواره سر بینیوشتابون ماندان کرا بازارانا والیسن تازه لیشان کرا کیفانا بوکشن گودران کرا خاکریزانه پوشت خوشینه اویا دس زنن بیشمار حلا خایلی باقی یه وختی فارسایی هیزارتا ایه حفظا کن کی ان بندانه دورین پانکا
" گیله حجم "
ایتا حرف
مال ِ بیت
ایتا حرف بیت المال ِحرف
آمی شعر ِ بیت کو ؟
قافیَه بدجور
ایوارَکودائیم
بیت بیت
آمی مال شوئن دره
هیتٌا بیت
آمی شین نی یه
واگردان :
یک حرف
مال بیت است
یک حرف حرف بیت المال
بیت شعر ما کو ؟
قافیه را بد جور
گم کرده ایم
بیت به بیت
مال ما دارد می رود
هیچ بیتی
مال ما نیست
1400/1/31- رشت
#کاس_آقا
#هسا_پس
#پسا_نو_در_شعر_گیلکی_مازنی_ترکی_تاتی_لری_بلوچ_تالشی_بختیاری
#جریان_شعر_پیشرو_اقوام_ایران
@hasa_pas
