en
Feedback
نشر اطراف

نشر اطراف

Open in Telegram

🔹روایت واقعیت|روایت خیال 🔸 سایت: www.atraf.ir 🔸اینستاگرام: www.instagram.com/atrafpublication 🔸 لینکدین: Linkedin.com/company/atrafpublication 🔸یوتیوب: youtube.com/@atrafpublication 🔸تماس: ۰۹۳۳۵۴۸۱۱۰۵

Show more
2 600
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+630 days
Posts Archive
بی‌هدفی نشانگر نوعی بی‌علاقگی یا حتی مقاومت در برابر نقشه‌ریختن و کارایی است. می‌تواند تداعی‌کننده‌ی یلخی بودن باشد. بی‌هدفی - چه در هنر و زندگی، چه در نوشتن و اندیشیدن و چه در وجود - چیزی بیش از فقدانی است که نامش بر آن دلالت دارد. بی‌هدفی را نباید با سستی و بی‌حالی اشتباه گرفت؛ بی‌هدفی به معنای سکون و ایستایی نیست. بلکه مشوقِ «تاخت‌وتازهای کوچک و خودانگیخته‌ی بسیار در دلِ ناشناخته‌ها»ست. به قول لائوتسه «مسافر خوب، نه نقشه‌ای از پیش ‌تعیین‌شده دارد و نه قصد رسیدن. هنرمند خوب اجازه می‌دهد شهودش او را به هر کجا که می‌خواهد ببرد. دانشمند خوب خود را از بند مفاهیم می‌رهاند و ذهن خود را به روی آنچه هست، گشوده نگه می‌دارد.» 🔹بریده‌ای از کتاب «تقویم بی‌هدفی» نوشته‌ی تام لاتز و ترجمه‌ی حمیدرضا کیانی که ماه آینده از سوی نشر اطراف منتشر خواهد شد. @atrafpublication

گیوتین تجسم عینی عصر روشنگری بود؛ تجسد و تحقق نوعی ایده‌ی بشردوستانه‌ی مترقی. دکتر ژوزف گیوتین که انسان‌گرایی نازک‌طبع و دغدغه‌مند بود، در اواخر سال ۱۷۸۹ پیشنهاداتی را برای اصلاح نظام عدالت جنایی فرانسه مطرح کرد. در رژیم قبلی مجازات‌ها بی‌رحمانه، تحقیرآمیز و حتی ناعادلانه بودند. آویختن به دار دقایقی طولانی به درازا می‌کشید تا منجر به مرگ شود. اشراف‌زادگان اندکی خوش‌بخت‌تر بودند و با شمشیر یا تبر سرشان را قطع می‌کردند. اما این ضربه هم فقط در صورت مهارت جلاد، سریع و نرم بود. به همین دلیل، دکتر گیوتین، از سر خیرخواهی برای هم‌وطنانش، به روشی کم‌دردتر و سریع‌تر دست یافت: «بریدن سر با سازوکاری ساده.» وقتی در آوریل ۱۷۹۲، بالاخره گیوتین را به کار گرفتند، ‌دستگاه معجزه کرد. به قول دکتر گیوتین، «سری به پرواز در می‌آید ... و از محکوم اثری نمی‌ماند.» یعنی تقریباً دیگر خبری از مراسم نمایشی عمومی، قساوت کام‌پرستانه، و تفریح و خوش‌گذرانی نبود. اما احتمالاً این ایده‌ی «مجازات انسانی» در نظر مردم انقلابی نه‌فقط یک شوخی سنگدلانه که بی‌مزه و احمقانه هم بود، مثل نوشیدنیِ بدون الکل. آن جماعت اعدام بی‌درد نمی‌خواستند. دقیقاً به میدان شهر می‌آمدند تا از نمایش درد واقعی، طولانی و جدی لذت ببرند، «به دَرَک واصل شدنی» آرام و کشدار. «اعدام‌های انسانی» هرگز هم‌ارز «عشق به مجازات و ترور» نبودند که آبشخورشان عطش فراوان به انتقام بود و مردم معمولی و اراذل تمایل زیادی به آن داشتند. 🔹بریده‌ای از کتاب «ویرانه‌های شکست سیاسی» نوشته‌ی کاستیکا براداتان و ترجمه‌ی رویا پورآذر 🔹این کتاب، جلد دوم از مجموعه‌ی «در ستایش شکست» است. @atrafpublication

«من یک زن نویسنده‌ام. دو فرزند دارم البته چارلز دیکنز هم ده تا بچه داشت. فکر می‌کنم تولستوی هم همین‌طور بود. شاید هم بیشتر از ده تا داشت. کسی برای یک دقیقه هم که شده نگران نقش پدرانه‌ی این نویسنده‌ها شده؟» - زیدی اسمیت این باور از کجا می‌آید که زن فقط می‌تواند یا مادر باشد یا نویسنده‌ و روزنامه‌نگار موفق؟ از روزگار سیمون دوبووآر تا رسیدن به سوزان سونتاگ و زیدی اسمیت زن‌ها برای مادر بودن باید جواب پس می‌دادند، اگر نویسنده‌ی موفقی بودند پس لابد مادر ناموفقی بودند و مُف بچه‌شان همیشه آویزان بود! نوشته بودند روزنامه‌نگاری که بچه دارد چطور می‌تواند کار تحقیقی بکند، چرا باید چنین آدمی بچه‌دار بشود، اصلاً گزارشگری که باید شیفت شب برود سر صحنه‌ی تهیه‌ی یک گزارش اجازه دارد مادر یک بچه بشود؟ زیدی اسمیت گفته بود «این بچه‌ی مذکور پدر ندارد؟ هیچ‌‌وقت از نویسنده‌ی مرد چنین انتظاری ندارید؟» 🔹از مطلب «من و مُف دماغ پسر خانم سونتاگ» نوشته‌ی امیلی امرایی که در بی‌کاغذ اطراف منتشر شده است. 🔹برگرفته از کتاب «هفته‌ی چهل و چند» @atrafpublication

۱۳۴۱/۱۱/۲۴ - در ساعت ۹ صبح وارد عمارت بزرگی در واشنگتن شدیم که سالن و اطاق‌ها تمام به رنگ طلایی و سبز رنگ‌آمیزی شده بود. خانم سیاه‌پوست که نامش هیکس hics است دوشیزه‌ی بسیار قوی‌هیکلی را به نام رابرتسون rabertsun معرفی کرد و گفت وظیفه‌ی این دوشیزه در آمریکا معاونت تشکیلات زنان است. دوشیزه رابرتسون گفت خوشحال می‌باشم که با آقایان آشنا می‌شوم و بعد قدری در اطرف تشکیلات زنان صحبت کرد و گفت در سال ۱۹۲۰ به وجود آمده‌اند و رئیس این سازمان یک نفر زن است و کلیه‌ی کارها را هم زنان اداره می‌کنند. همچنین گفت در آمریکا ۲۴ میلیون نفر کارگر زن وجود دارد. نام‌برده از رئیس‌جمهور آمریکا آقای کندی رضایتمند بود و گفت از نکات خوب او یکی فرق نگذاشتن بین سیاه و سفید بوده و دیگری آزادی زنان. گفت می‌خواهیم زنانی را که تخصصی ندارند به مدرسه بفرستیم تا تخصص پیدا کنند. ناگفته نماند عمارت امروز که ما در آن برنامه داشتیم مثل بهشت فرعون بود. وقتی جلوی درب ورودی رسیدیم درب فوراً باز شد و وقتی به داخل ساختمان وارد شدیم بسته شد. حس کنجکاوی مرا تحریک کرد. برگشتم مطالعه کردم و دیدم این درب دولنگه است. 🔹از سفرنامه‌ی حاج محمد‌علی مزینانی -کارگر کارخانه‌ی چیت‌سازی بهشهر- در بازدید از کارخانه‌های نساجی آمریکا 🔹از کتاب «خاک کارخانه»؛ روایت شیوا خادمی از چیت‌سازی بهشهر و سرگذشت آخرین کارگران آن @atrafpublication

▪️کتاب «ویرانه‌های شکست سیاسی» منتشر شد گاندی گلایه می‌کرد که هندی‌ها زیادی لطیف‌اند. همیشه می‌گفت به کسی که قادر نیست بکُشد، نمی‌توانی مقاومت و مبارزه‌ی بدون خشونت را یاد بدهی... 🔹درباره‌ی کتاب کتاب «ویرانه‌های شکست سیاسی» درباره‌ی ناکامی‌ انواع نظام‌های سیاسی است. این شکست‌ برای همه‌ی ما ویرانگر است چون ناکامی‌های سیاسی کشورمان را در ساحتی فردی نیز تجربه می‌کنیم. گویی بخشی از وجود ما با هر شکست سیاسی فرو می‌ریزد. کاستیکا براداتان در این کتاب، با نگاهی به زندگی و آرای مهاتما گاندی، - کسی که شیوه‌ی مبارزه‌ی خشونت‌گریزش به یکی از خون‌بارترین کشتارهای تاریخ بشر منجر شد - و ایده‌ها و اقدامات افرادی مثل هیتلر، روبِسپیر و لنین، دومین حلقه از چهار نوع شکست ناگزیر انسان را بررسی می‌کند. 🔹درباره‌ی مجموعه‌ی «در ستایش شکست» مجموعه‌ی چهار جلدی «در ستایش شکست» اهمیت شکست در زندگی و چالش‌های مواجهه با فرهنگ موفقیت‌محور جهانی را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد شکست می‌تواند انسان را از خودفریبی و نخوت بی‌ثمر نجات دهد و نوعی فروتنی در او ایجاد کند. کاستیکا براداتان، نویسنده‌ی این مجموعه، شکست را به صورت دایره‌هایی متحدالمرکز می‌بیند که شامل شکست‌های «فیزیکی»، «سیاسی»، «اجتماعی» و «وجودی» می‌شوند. او هر کتاب را به یکی از این شکست‌ها اختصاص داده و با تمرکز بر قصه‌ی واقعی شخصیتی تاریخی، تلاش کرده با لحنی سرخوش و کنایی، به حقیقت مفهوم شکست دست یابد و اهمیت آن را برای ما توضیح دهد. «در ستایش شکست‌» موفق شد جایزه‎‌ی PROSE سال ۲۰۲۴ در حوزه‌ی فلسفه را به دست آورد. 🔹️درباره‌ی نویسنده کاستیکا براداتان، نویسنده و فیلسوف رومانیایی‌آمریکایی، استاد فلسفه‌ی چندین دانشگاه از جمله ویسکانسین-مدیسن، کوئینزلند و نوتردام بوده و به عنوان جستارنویس با نشریات مهمی مثل «نیویورک‌تایمز» همکاری کرده است. او تا کنون چندین کتاب تألیف کرده و دبیری دو مجموعه اثر «Philosophical Filmmakers» و «No Limits» را بر عهده داشته است. 🔹️درباره‌ی مترجم رویا پورآذر، نویسنده و مترجم، دکترای زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه شهید بهشتی دارد و در کنار ترجمه‌ی آثار ادبی و نظری، در دانشگاه‌هایی همچون شهید بهشتی، الزهرا و هنر تدریس کرده است. او از سال ۱۳۹۵ به عنوان دبیر ترجمه و سرویراستار همکاری خود با نشر اطراف را شروع کرد که تا به امروز ادامه دارد. «سواد روایت»، «ادبیات من»، «کوچک و سخت»، «تخیل مکالمه‌ای» و «شکسپیر و کارناوال پس از باختین» از جمله آثار منتشر شده‌ی این مترجم‌اند. 🔹برشی از کتاب «بر اساس پروژه‌ی گاندی، اگر می‌خواهید جایگاه خود را بیابید،‌ اول باید ببازید، بیشتر اوقات ببازید و زیاد ببازید. و اگر این همه باخت شما را له و لورده نکند، شانسی دارید. البته نه شانس موفقیت، بلکه شانس شکوفایی و تحقق "خود" که به نظر گاندی تنها چیزی است که می‌ارزد برایش زندگی کنید. بنابراین شکست چیزی نیست که در سکوت نادیده انگاشته شود،‌ شِکَرمال شود یا به شکلی از ذهن بیرون رانده شود. باید با شکست در همان هیبت تماماً زشتش مواجه شد. به همین دلیل گاندی در کتاب خودزندگی‌نامه به شکست‌درمانی می‌پردازد.» 📚اطلاعات کتاب ▫️ویرانه‌های شکست سیاسی ▫️از مجموعه‌ی «در ستایش شکست» (جلد دوم) ▫️نویسنده: کاستیکا براداتان ▫️مترجم: رویا پورآذر ▫️۱۳۶ صفحه 🔸خرید از سایت اطراف و کتابفروشی‌های سراسر کشور @atrafpublication

هرگز نمی‌دانی ماجرای دوستی کِی شروع می‌شود. سرنخ‌هایش به سرنخ‌های رمانی کارآگاهی می‌مانند: باید ردِ خنده‌ای، دستِ گشاده‌ای، ن
هرگز نمی‌دانی ماجرای دوستی کِی شروع می‌شود. سرنخ‌هایش به سرنخ‌های رمانی کارآگاهی می‌مانند: باید ردِ خنده‌ای، دستِ گشاده‌ای، نامه‌ای، نگاهی، یا غیابی را بگیری تا ببینی به کجا می‌رساندت. به همین دلیل است که قصه‌های دوستیْ پایان ندارند؛ فقط آغازهای بسیار دارند و گسست‌های احتمالیِ بسیار. گریزناپذیرترین و همیشه‌حاضرترین گسست احتمالیِ دوستیْ مرگِ دوست است. به قول میلان کوندرا، «آدمی‌زاد اگر بخواهد حافظه‌اش درست کار کند، از دوستی گریزی ندارد. به یاد آوردنِ گذشته‌ی خود و همیشه همراه داشتنش شاید شرط لازم حفظِ هویت باشد. اگر می‌خواهیم "خود"مان آب نرود و کوچک نشود، باید همان‌طور که به گل‌ها آب می‌دهیم، به خاطره‌ها هم آب بدهیم. آب دادن به خاطره هم یعنی ارتباط منظم با شاهدانِ گذشته یا به عبارتی، دوستان. دوستْ آینه‌ی ماست؛ حافظه‌ی ما. فقط باید گه‌گاه آینه را صیقل بزنیم تا خود را در آن ببینیم.» 🔹️بریده‌ای از کتاب «هوای دوست» نوشته‌ی مارینا گارسِس و ترجمه‌ی الهام شوشتری‌زاده که ماه آینده منتشر خواهد شد. @atrafpublication

خاطره‌نویسی بازگشت به اتفاقات گذشته و نقل دوباره‌ی آن‌ها با لعابی ظریف است که احساس، اعتقاد و تفسیر شخص از وقایع را نشان می‌دهد. من می‌نویسم تا احساس، حالت روحی، و سکونی را زنده کنم که هنگام هجوم گذشته بر شخص غالب می‌شود. می‌نویسم تا حس لذت‌جوییِ عجیب و ناگزیر کودکی را بازیابم. این را بازمی‌یابم، ولی می‌خواهم احضار هم بکنم، و چیز مرده‌ای را دوباره زنده کنم. جولز فایفِر می‌گوید نوشتن «اساساً تلاشی برای غلبه‌ی ذهنی بر گذشته است.» ما به نوعی «سوگیری خودتقویت‌کننده» مبتلاییم، یعنی خاطره به مرور زمان چهره‌ی بهتری از ما نشان‌مان می‌دهد. صحنه‌ها را به بهترین شکل ممکن طراحی می‌کنیم. مغز تصحیح می‌کند، و آهسته و مستمر تکه‌های حوادث را در قالب صحنه‌های یکدست سامان می‌دهد. افراد معمولاً رخدادهای تازه را از موضع شخصیت اصلی داستان به یاد می‌آورند و مجدد از خاطر می‌گذرانند. ولی این موضع به‌تدریج به موضع ناظر تغییر می‌کند. در واقع ما داریم خودمان را تماشا می‌کنیم. 🔹️بریده‌ای از مطلب «باور محض» نوشته‌ی سَلی تیسدِل و ترجمه‌ی عرفان قادری که در بی‌کاغذ اطراف منتشر شده است. @atrafpublication

▪️چاپ دوم کتاب «در کمال سادگی» منتشر شد اورسن ولز می‌گفت «محدودیت نداشتن، دشمن هنر است.» بدون محدودیت، ما هر بار همان مسیرهای
▪️چاپ دوم کتاب «در کمال سادگی» منتشر شد اورسن ولز می‌گفت «محدودیت نداشتن، دشمن هنر است.» بدون محدودیت، ما هر بار همان مسیرهای خلاقانه‌ی تکراری را طی می‌کنیم. شعاری شبیه شعارهایی که قبلاً نوشته‌ایم، می‌نویسیم یا موعظه‌ای سرهم می‌کنیم که تکرار همان حرف‌های خسته‌کننده‌ی قبل است. اما محدودیتِ خوب تکانه‌ای به سیستم وارد می‌کند. می‌تواند دیواری بسازد که شما را به پیمودن مسیری جدید و ناآشنا وادارد. بازیکنان بیسبال، وقت گرم کردن وزنه‌ای دونات‌شکل به چوب‌شان وصل می‌کنند تا در زمین بازی بتوانند سریع‌تر چوب‌شان را بچرخانند. بازیکنان فوتبال آمریکایی، موقع تمرین دوی سرعت، چتری را پشت سرشان می‌کشند تا موقع بازی، وقتی مدافع حریف تعقیب‌شان می‌کند، بتوانند سریع‌تر بدوند. محدودیت، ماهیچه‌های خلاقیت‌مان را به کار می‌اندازد. 🔹️بریده‌ای از کتاب «در کمال سادگی» نوشته‌ی بن گوتمان و ترجمه‌ی اسماعیل یزدان‌پور که این روزها #تجدیدچاپ شده و به #چاپ_دوم رسیده است. @atrafpublication

▪️مصطفی فرمود دنیا ساعتی است... متأسفانه روز گذشته خانم نازیلا ناظمی، نویسنده، پژوهشگر تاریخ، و دوست و همکار فرهیخته و فروتن
▪️مصطفی فرمود دنیا ساعتی است... متأسفانه روز گذشته خانم نازیلا ناظمی، نویسنده، پژوهشگر تاریخ، و دوست و همکار فرهیخته و فروتن خود را از دست دادیم. نشر اطراف این مصیبت را به اهالی فرهنگ تسلیت می‌گوید و برای خانواده‌ی محترم‌‌‌ ایشان آرزوی صبر دارد. @atrafpublication

هر بار که به دل جنگل‌های آتش‌گرفته می‌زدم، تا برگردم مادرم اشک می‌‌ریخت. می‌‌دانست چند روز است نخوابیده‌ام و باز دارم به دل آتش‌ می‌‌روم. همان‌ سال یکی از بچه‌‌‌محل‌‌هایمان توی آتش‌ سوخته بود. بعد از مرگ دوستم، هر وقت کوله‌‌پشتی و لباس آتش‌‌‌سوزی‌ام را می‌‌پوشیدم، تا بروم و برگردم مادرم یکسره گریه می‌‌کرد. بیرون رفتن از خانه جلوی چشم‌های مادرم سخت شده بود. چاره‌ای نداشتم. پنهانی کوله‌پشتی‌ام را برمی‌داشتم و یواشکی می‌رفتم بیرون و لباس‌‌هایم را توی خیابان عوض می‌‌کردم اما باز هم می‌‌فهمید. مادرم می‌‌گفت توی این گرمایی که نمی‌شود لحظه‌ای رفت توی حیاط، تو توی جنگلی که آفتاب روی سرت است و آتش توی صورتت، چطور تحمل می‌‌کنی. تحمل نمی‌کردم. بلوط عشق من بود. هزاران سال است زاگرس‌نشینان عاشق بلوط‌ هستند. خانه و سرپناه‌شان، اجاق و پخت‌وپز و همه‌چیزشان از بلوط است. نمی‌توانستم ببینم جنگل‌‌ها جلوی چشم‌هایم می‌‌سوزند. 🔹️بریده‌ای از روایت «ارثیه‌ی مراقبت» نوشته‌ی کیان یزدان‌پور که در بی‌کاغذ اطراف منتشر شده است. 🔹️این روایت برگرفته از کتاب «ما ایوب نبودیم» است. @atrafpublication

▪️کتاب «باختن به بدن» امروز منتشر شد 🔹درباره‌ی کتاب «باختن به بدن»، جلد اول مجموعه‌ی «در ستایش شکست»، درباره‌ی شکست‌ جسمی و پیامدهای مهمی است که می‌تواند برای انسان داشته باشد. کاستیکا براداتان با تأمل بر زندگی و اندیشه‌های سیمون وِی – فیلسوف، عارف و کنشگر سیاسیِ فرانسوی – این شکست ناگزیر در هستی انسان را بررسی می‌کند. معروف بود که سیمون وِی، به‌رغم ظرفیت‌های ذهنی شگفت‌انگیزش، انسانی دست‌وپاچلفتی است و در بیشتر مواجهه‌هایش با جهان ناکام می‌ماند. این کتاب می‌گوید که شکست فیزیکیِ برآمده از ضعف جسمانی نخستین باختی است که آدمی را متوجه «قریب‌به‌هیچ‌بودگی‌»اش می‌کند و می‌تواند موجب فروتنی و افتادگی‌اش شود. 🔹درباره‌ی مجموعه‌ی «در ستایش شکست» مجموعه‌ی چهار جلدی «در ستایش شکست» اهمیت شکست در زندگی و چالش‌های مواجهه با فرهنگ موفقیت‌محور جهانی را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد شکست می‌تواند انسان را از خودفریبی و نخوت بی‌ثمر نجات دهد و نوعی فروتنی در او ایجاد کند. کاستیکا براداتان، نویسنده‌ی این مجموعه، شکست را به صورت دایره‌هایی متحدالمرکز می‌بیند که شامل شکست‌های «فیزیکی»، «سیاسی»، «اجتماعی» و «وجودی» می‌شوند. او هر کتاب را به یکی از این شکست‌ها اختصاص داده و با تمرکز بر قصه‌ی واقعی شخصیتی تاریخی، تلاش کرده با لحنی سرخوش و شادمانه، به حقیقت مفهوم شکست دست یابد و اهمیت آن را برای ما توضیح دهد. «در ستایش شکست‌» موفق شد جایزه‎‌ی PROSE سال 2024 در حوزه‌ی فلسفه را به دست آورد. 🔹️درباره‌ی نویسنده کاستیکا براداتان، نویسنده و فیلسوف رومانیایی‌آمریکایی، استاد فلسفه‌ی چندین دانشگاه از جمله ویسکانسین-مدیسن، کوئینزلند و نوتردام بوده و به عنوان جستارنویس با نشریات مهمی مثل نیویورک‌تایمز همکاری کرده است. او تا کنون چندین کتاب تألیف کرده و دبیری دو مجموعه اثر «Philosophical Filmmakers» و «No Limits» را بر عهده داشته است. 🔹️درباره‌ی مترجم کیوان سررشته، نمایشنامه‌نویس، کارگردان تئاتر و مترجم، است. او در رشته‌ی ادبیات نمایشی تحصیل کرده و تا به حال چندین اثر تحسین‌شده را به روی صحنه برده است. نشر اطراف از این مترجم پیش‌تر کتاب‌های «اگر به خودم برگردم»، «اتاق کار»، «دیدار اتفاقی با دوست خیالی» و «به خاطره اعتمادی نیست» را منتشر کرده بود. 🔹برشی از کتاب «وقتی روز‌به‌روز بیشتر وابسته‌ی ماشین‌ها می‌شویم، ناخودآگاه از آن‌ها تقلید می‌کنیم. در نهایت، برای این‌که از قافله عقب نمانیم، معمولاً یک «خودِ ماشینیِ» کاملاً جدید را می‌پروریم که در حالت آرمانی‌اش باید با فرمان ماشین‌ها سازگار باشد و از پس‌شان بربیاید: وقت‌تان را با چیزهای بیهوده تلف نکنید (ماشین‌ها کار بیهوده‌ای نمی‌کنند)؛ زبان مبهم به کار نبرید (زبان ماشین‌ها تحت‌اللفظی است)؛ و شوخ‌طبعی را رها کنید (ماشین‌ها نمی‌خندند). اگر زمانی کافی را در مجاورت آن‌ها سپری کنیم، به‌اندازه‌ی خود ماشین‌ها روان، کارآمد و از درون مرده می‌شویم؛ انسانی خودکار. طنز تلخ بی‌شک آن‌جاست که خودکار شدن کامل یک ابزار، دستاورد مهندسی و جلوه‌ای از هوش انسانی است؛ حال آن‌که خودکار شدنِ انسان او را به تندیس حماقت بدل می‌کند. هوش مصنوعی، غایت سفیه‌سازی را به همراه می‌آورد. حالا فقط خدا، یا موهبت شکست، می‌تواند نجات‌بخش‌مان باشد.» 📚اطلاعات کتاب ▫️باختن به بدن ▫️از مجموعه‌ی «در ستایش شکست» (جلد اول) ▫️نویسنده: کاستیکا براداتان ▫️مترجم: کیوان سررشته ▫️۱۲۰ صفحه 🔸خرید از سایت اطراف و کتابفروشی‌های سراسر کشور @atrafpublication

▪️برندگان جایزه‌ی ملی کتاب اعلام شدند مراسم پایانی هفتادوششمین دوره‌ی جایزه‌ی ملی کتاب آمریکا برگزار شد و بهترین آثار امسال در پنج شاخه‌ی داستان، ناداستان، شعر، ترجمه و ادبیات کودک‌ معرفی شدند. در بخش داستانی، کتاب «The True True Story of Raja the Gullible (and His Mother)» نوشته‌ی ربیع علم‌الدین به عنوان بهترین اثر برگزیده شد. در شعر، مجموعه‌ی «The Intentions of Thunder» اثر پاتریشیا اسمیت جایزه‌ی اول را برد. در قسمت ترجمه، رابین مایرز بود که برای ترجمه‌ی کتاب «We Are Green and Trembling» نوشته‌ی گابریلا کابزون کامارا جایزه‌ی اول را به دست آورد. در شاخه‎‌ی ادبیات کودک نیز جایزه‌ی بهترین اثر به دانیال نیری، نویسنده‌ی ایرانی کتاب «The Teacher of Nomad Land: A World War II Story» رسید. در بخش ناداستان، برنده و نامزدها این آثار بودند: 🏅برنده 📚 کتاب «One Day, Everyone Will Have Always Been Against This» عمر العقاد، نویسنده و روزنامه‌نگار مصری‌کانادایی، می‌گوید به عنوان مهاجری که در نوجوانی به غرب آمده، ابتدا امیدوار بوده که این‌جا برایش مکانی آزاد و عادلانه باشد، اما در طول زمان به این نتیجه رسیده که بسیاری از شنیده‌هایش از دنیای جدید واقعیت ندارند. او با کمک گرفتن از گزارش‌‌ها و خاطرات و تحلیل‌های شخصی، نقش غرب را در منازعات جهانی (مثل جنگ غزه) نقد می‌کند و نشان می‌دهد که چطور اصول لیبرال دموکراسی و ایده‌آل‌هایش در برخی مواقع به عکس خود تبدیل شده و به خشونت و نابرابری و مداخله‌گری دامن زده است. 🔹جستار «یک دروغ درخشان» العقاد را در بی‌کاغذ اطراف بخوانید. 🥈نامزدها 📚 کتاب «When It All Burns: Fighting Fire in a Transformed World» جوردن توماس که انسان‌شناس و آتش‌نشان است، حدود شش ماه را با تیمی از نیروهای ویژه‌ی اطفای حریق در کوران یک آتش‌سوزی جنگلی سپری کرد. از دید او آتش‌سوزی‌های بزرگ (مگا فایرها) که به دلایل تغییرات اقلیمی و زیست‌محیطی شدت گرفته‌اند، نه فقط تهدیدی طبیعی که یکی از جلوه‌های تغییرات جهانی‌اند. توماس در کتابش به تاریخ آتش‌سوزی جنگل‌ها، و نقش فرهنگ‌های بومی اشاره می‌کند، و توضیح می‌دهد که چطور سرکوب روش‌های بومی مدیریت آتش‌سوزی به بزرگ‌تر شدن آتش‌سوزی‌های مدرن منجر شده. 📚 کتاب «Motherland: A Feminist History of Modern Russia, from Revolution to Autocracy» جولیا ایوف، بیست سال بعد از این‌که خانواده‌اش از اتحاد جماهیر شوروی گریختند به روسیه برمی‌گردد، و داستان زنان معمولی اما قدرتمند کشورش را بازگو می‌کند. ایوف از این می‌گوید که چطور تغییرات اجتماعی، انقلاب‌ها و دولت‌های مختلف بر زندگی زنان تأثیر گذاشته‌اند، و به چه دلیلی سهم آنان در تاریخ روسیه همواره نادیده گرفته شده است. 📚 کتاب «Things in Nature Merely Grow» مموار و خاطرات یی‎‌یون لی از سوگ و فقدان‌های بزرگ زندگی‌اش؛ از دست دادن دو فرزندش که هر دو خودکشی کرده‌اند. نویسنده در مورد درد، احساس تقصیر و خلأیی که پس از این تراژدی در زندگی‌اش به وجود آمده، حرف می‌زند و پرسش‌هایی را درباره‌ی پذیرش زندگی و معنای آن مطرح می‌کند. 📚 کتاب «Wards of the State: The Long Shadow of American Foster Care» کلودیا رووِه در کتابش به سیستم پرورشگاهی ایالات متحده می‌پردازد و به‌واسطه‌ی گفت‌وگو با کودکان پرورشگاهی، قاضی‌ها، مدافعان حقوق کودکان و روان‌شناسان، روی رابطه‌ی بین جرائم و پرورشگاهی‌بودن دست می‌گذارد. او تلاش می‌کند توضیح دهد که چطور بعضی از این بچه‌ها با مشکلات سیستماتیک بزرگی روبه‌رو می‌شوند که روی مسیر زندگی‌شان تأثیر طولانی‌مدت دارد و باعث می‌شود مرتکب جرم شوند یا مورد سواستفاده قرار بگیرند. @atrafpublication

خطری هم هست که اگر نویسنده‌ای قبولش کند، شخصاً سپاسگزارش می‌شوم: شرم! آرتور میلر زمانی گفته بود، «بهترین نوشته‌ی هر نویسنده‌ا
خطری هم هست که اگر نویسنده‌ای قبولش کند، شخصاً سپاسگزارش می‌شوم: شرم! آرتور میلر زمانی گفته بود، «بهترین نوشته‌ی هر نویسنده‌ای، بدون استثنا، همانی‌ است که در شرف شرمنده کردن اوست.» نویسنده باید مثل آتش‌نشان باشد؛ کسی که موظف است وقتی همه از شعله‌های آتش می‌گریزند، مستقیم به دل آتش بزند. مواد و مصالح کار دستت را می‌سوزاند؟ حتی فکر کردن بهش زیادی شرم‌آور است؟ دقیقاً به همین خاطر می‌بایست درباره‌اش بنویسی. 🔹بریده‌ای از کتاب «درد که کسی را نمی‌کشد» نوشته‌ی جاناتان فرنزن و ترجمه‌ی ناصر فرزین‌فر @atrafpublication

اگر چیزی بدتر از شکست باشد، نبود شکست است. شکست به ما زخم می‌زند و با این کار ما را به واقعیت وصل می‌کند، هر چقدر هم که این اتصال فجیع و دردناک باشد. شکست چنان فوریتی در خود دارد که حتی مست‌ترین‌مان را هم هوشیار می‌کند. هر چند بار هم که تجربه‌اش کرده باشیم، باز می‌تواند تازگی‌اش را حفظ کند. امیل چوران می‌نویسد «شکست، حتی تکرارش، همیشه تازه به نظر می‌رسد؛ در حالی که موفقیت وقتی مکرر شود، دیگر هیچ لطف و جذابیتی ندارد.» در شکست، جهان خود را به روی ما می‌گشاید و برخی اسرارش را هویدا می‌کند. در دنیایی بدون شکست، دسترسی به واقعیت را از دست خواهیم داد. در چنین جهانی، بی‌حواس به چیزی نگاه می‌کنیم که زمانی در گذشته ضبط شده و بعد بارها و بارها، بی‌وقفه و بی‌پایان، در برابر چشمان بی‌روح ما بازپخش می‌شود. آن جهان دیگر واقعی نخواهد بود. و ما هم. 🔹بریده‌ای از کتاب «باختن به بدن» نوشته‌ی کاستیکا براداتان و ترجمه‌ی کیوان سررشته که تا چند روز آینده منتشر خواهد شد. 🔹کتاب «باختن به بدن» جلد اول از مجموعه‌ی چهار جلدی «در ستایش شکست» است؛ براداتان در این کتاب‌ها با زیر پا گذاشتن کلیشه‎‌ی «شکست پله‌ای برای موفقیت است» و پرهیز از کالاسازی آن، کارکرد شفابخش شکست‌ را شناساندن جایگاه واقعی‌ انسان به خودش می‌داند. او اعتقاد دارد باختن، انسان را وادار می‌کند رویکردی فروتنانه نسبت به جهان پیش بگیرد. 📚اطلاعات کتاب ▫️باختن به بدن ▫️از مجموعه‌ی «در ستایش شکست» (جلد اول) ▫️نویسنده: کاستیکا براداتان ▫️مترجم: کیوان سررشته ▫️۱۲۰ صفحه 🔸شما می‌توانید این کتاب را از سایت اطراف با تخفیف پیش‌خرید کنید. @atrafpublication

حاجی فشاهی و شریکش، از کتاب‌فروشانی بودند که از آنان کتاب‌های خطیِ بسیاری خریده‌ام. شاگردی داشتند که با او قرار گذاشته بودم هر وقت آقای فشاهی کتابی مهم و یا کتابخانه‌ای خرید، زود به ما اطلاع دهد تا خودمان را برسانیم. چون آن‌وقت‌ها ما رقیبانی جدی داشتیم. آقای فشاهی برای این‌که جنسش را به قیمت بالاتر بفروشد، همه‌ی ما را در یک ساعتِ مشخص خبر می‌کرد. همه جمع می‌شدیم و او گونی‌های کتاب را می‌آورد و وسط مغازه‌اش خالی می‌کرد. من که جوان و پرانرژی‌تر از دیگران بودم، یک‌دفعه خودم را با عبا روی کتاب‌ها می‌انداختم و قسمت زیادی از آن‌ها را این‌طور جدا می‌کردم. همیشه سهم ما زیادتر از بقیه می‌شد. یک‌بار مرحوم محدث ارموی که سالخورده بود، گفت «آقا مگر گندم است؟» و یا «مگر میدان بارفروشی است این‌جا؟! بگذار به ما هم برسد.» یک بار دیگر نیز رو کرد به آقای فشاهی و گفت «تو را به خدا دیگر این مرعشی را خبر نکن! این‌طوری باشد چیزی برای ما نمی‌گذارد.» (البته که عاشقان جدی کتاب باید همین‌طور باشند). گاهی هم مرحوم نصیری به من می‌گفت «آقا تو را به خدا این نسخه را به من بده!» می‌گفتم «چه چیزی را بدهم، شما کتاب‌هایت را بده.» و او می‌گفت نه و هیچ‌کدام‌مان راضی نمی‌شدیم کتابی که نصیب‌مان شده بود به آن یکی واگذار نماید. 🔹بریده‌ای از مطلب «کتاب با پرتقال درهم بود» نوشته‌ی سید محمد مرعشی که در بی‌کاغذ اطراف منتشر شده است. @atrafpublication

«این راست است، زندگی این‌سان پلید نیست؟ پایان این شب چیزی به غیر روشن روز سفید نیست...؟» نیما هیچ‌گاه برای انتشار اشعارش به ر
«این راست است، زندگی این‌سان پلید نیست؟ پایان این شب چیزی به غیر روشن روز سفید نیست...؟» نیما هیچ‌گاه برای انتشار اشعارش به روزنامه یا مجله یا بنگاه نشریاتی مراجعه نکرد و هر چه از او به هر صورت چاپ می‌شد، دیگران به خانه‌اش می‌رفتند و از او می‌گرفتند یا دوستانش ترتیب انتشار آن را می‌دادند. هیچ‌وقت بابت انتشار آن‌ها پولی قبول نمی‌کرد و این کار را خلاف شأن شعر و شاعری می‌‎پنداشت. [«ریحان! معاشرت صدمه می‌رساند، فکر را مشوّش می‌کند. انسان را به قبول بعضی ناشایسته‌ها اجبار می‌کند. مثلاً باید موافق میلِ اشخاص هر چه بگویند تصدیق کرد و دروغ گفت. من حوصله‌ی این جور کارها را ندارم.»] 🔹از مطلب «قصه‌ی رنگِ پریده، خونِ سرد» نوشته‌ی انور خامه‌ای که در بی‌کاغذ اطراف منتشر شده است. @atrafpublication

گاهی حس می‌کنم هیچ موجودی را بهتر از بچه‌ی خودم درک نمی‌کنم. احتمالاً علتش این است که هنوز یک کلمه هم نمی‌تواند حرف بزند. این
گاهی حس می‌کنم هیچ موجودی را بهتر از بچه‌ی خودم درک نمی‌کنم. احتمالاً علتش این است که هنوز یک کلمه هم نمی‌تواند حرف بزند. این روزها که کم‌کم به حرف افتاده، دارم نگران می‌شوم که نکند سر سوءتفاهم‌ها باز شود. (گرچه خودم می‌فهمم احتمالاً تا حالا هم که فکر می‌کردم بچه را درک می‌کنم دچار سوءتفاهم بوده‌ام.) نویسنده‌ای یک بار به من گفت «به محض این‌که دو تا بچه‌ام زبان باز کردند، دوستانم دیگر هیچ علاقه‌ای به‌شان نداشتند. تا قبل از این‌که بچه‌هایم حرف بزنند به نظر می‌رسید دارند به چیزهای مختلفی فکر می‌کنند. بعد به حرف افتادند و معلوم شد فقط فهرستی از چیزهایی که می‌خواهند و نمی‌خواهند در ذهن‌شان است.» انگار وقتی بچه‌ها زبان باز می‌کنند به جای این‌که بزرگ‌تر شوند، بچه‌تر می‌شوند، دست‌کم از نگاه ما. خیلی جالب است که در انجیل‌های رسمی، عیسی مسیح را فقط در شکل و شمایل نوزاد و انسان بالغ می‌بینیم اما به شکل بچه‌ی چندساله یا نوجوان به کاری نمی‌آید. 🔹بریده‌ای از کتاب «کوچک و سخت» نوشته‌ی ریوکا گالچن و ترجمه‌ی رویا پورآذر @atrafpublication

▪️مجموعه‌ی «روایت در کسب‌وکار» مجموعه‌ی «روایت در کسب‌وکار» اطراف، کارکرد قصه‌پردازی و روایت‌گری در سازمان را توضیح می‌دهد و از اهمیت حیاتی آن‌ها در مدیریت کسب‌وکار می‌گوید. این کتاب‌ها، با آموزش‌هایی گام‌به‌گام نحوه‌ی ساخت قصه‌های جذاب برای برندسازی و تولید محتواهای کاربردی برای بازاریابی را تشریح می‌کنند. نشر اطراف از این مجموعه تا به حال چهار کتاب منتشر کرده که در ادامه معرفی می‌شوند: 📚در کمال سادگی چرا با آن که حرفی برای گفتن داریم، صدایمان به گوش کسی نمی‌رسد؟ آیا می‌شود ایده‌ها را طوری مطرح کنیم که توجه مخاطبان بیشتری را جلب کند؟ بن گوتمان در کتاب «در کمال سادگی» به دنبال پاسخ چنین پرسش‌هایی است. او با تکیه بر علوم شناختی محدودیت‌های دریافتی ذهن را تفسیر می‌کند و توضیح می‌دهد. او از «نابینایی بی‌توجهی» می‌گوید که باعث می‌شود واضح‌ترین چیزها را نبینیم، و نشان می‌دهد که حافظه‌ی خطاکار ما مدام فریب‌مان می‌دهد و نتیجه می‌گیرد که با توجه به این مشکلات، برای جلب توجه مخاطب نباید پیچیدگی مضاعفی به او تحمیل کنیم. مخاطبان این کتاب صرفاً به فعالان کسب‌وکار و حوزه‌ی بازاریابی یا مدیریت محدود نمی‌شوند، بلکه هر کسی که ایده‌ای دارد و می‌خواهد ایده‌اش را با دیگران در میان بگذارد، از کارآفرین و رهبر اجتماعی گرفته تا قصه‌گو و پژوهشگر، می‌تواند برای انتقال مؤثرتر ایده یا حرفش از این کتاب بهره ببرد. ▫️بن گوتمان | اسماعیل یزدان‌پور | ۱۸۴ صفحه 📚هر برند یک قصه است این کتاب می‌کوشد به مدیران و رهبران بیاموزد که چطور به جای استفاده از رویکردهای خشک بازاریابی، از روایتگری و قصه‌گویی برای برندینگ استفاده کنند. دانلد میلر در این کتاب مراحل هفت‌گانه‌ی قصه‌گویی برای معرفی و موفقیت محصول را به زبانی ساده توضیح می‌دهد و راهکارهایی کاربردی و تکنیک‌هایی حرفه‌ای پیشنهاد می‌کند که می‌توان از آن‌ها برای ساخت قصه‌ی برند استفاده کرد. این فرایند کمک می‌کند مشتری خود را در بطن روایتی بزرگ ببیند و حس کند خود بخشی از این ماجراست. به این شکل پذیرای محصولات خواهد بود. کتاب نمی‌خواهد اصول مدیریت را یادآوری کند و فقط محدود به بازاریابی هم نیست. میلر از انسان و علایقش می‌گوید و با لحنی صمیمی و ساده و کاربردی تکنیک‌هایی را پیش پایمان می‌گذارد. این‌که چطور با قدیمی‌ترین مهارت بشر، یعنی قصه‌گویی می‌توان به شهرت رسید و سود کرد. ▫️دانلد میلر | رسول بابایی | ۱۹۹ صفحه | چاپ پانزدهم 📚بهترین قصه‌گو برنده است کتاب «بهترین قصه‌گو برنده است» به شما نشان می‌دهد چطور با سرمایه‌گذاری روی داستان سود کنید و با قصه به همکاری و تعامل‌تان با دیگران بیفزایید. آنت سیمونز در این اثر تکنیک‌های روایت‌گری و داستان‌گویی را به خواننده می‌آموزد تا با کمک آن بتواند دیگران را اقناع کند و به تجارتش رونق ببخشد. این راهنما برای همه‌ی مدیران و رهبرانی است که به دنبال شیوه‌های ارتباطی مدرن‌تری هستند و می‌خواهند با روش‌هایی جذاب‌تر کسب‌وکارشان را هدایت کنند. سیمونز می‌گوید همه‌ی ما قصه‌گویی بلدیم و قصه‌هایی برای گفتن داریم. قصه‌ها اطراف ما هستند و در زندگی روزمره‌ی ما معلق‌اند. کتاب یادتان می‌دهد قصه‌هایی که دارید ولی تا به حال به آن‌ها توجه نکرده بودید را پیدا کنید و در موقعیت‌های مناسب برای دیگران تعریف‌شان کنید. ▫️آنت سیمونز | زهرا باختری | ۲۲۸ صفحه | چاپ بیست‌ودوم 📚روزی روزگاری سازمانی این کتاب به اهمیت روایت‌پردازی و قصه‌گویی در سازمان‌ها می‌پردازد و تلاش می‌کند نگاهی نو و تازه به کار گروهی داشته باشد. کوپچیک و ارلاخ به عنوان دو مشاور سازمانی که تخصص‌شان روایتگری است، به سراغ نُه متفکر دانشگاهی و نخبه‌ی کسب‌وکار رفته‌اند و از آن‌ها خواسته‌اند درباره‌ی مفهوم روایت و اهمیت آن در تحولات سازمانی بنویسند. این جستارها نشان می‌دهند که قصه و روایت یکی از بهترین راه‌‌ها برای دوام آوردن گروه‌‌های کاری در آینده‌ی نامعلوم و مبهم و گذار از مشقت‌ها و شکست‌ها هستند. به نظر نویسندگان، سازمانی در ناملایمات تا‌‌ب‌آور است و انعطاف و توان تطابق با موقعیت‌‌های تازه را دارد که قصه‌‌گو باشد و بتواند در جریان نو کردن استراتژی‌ برند و تغییر طرح‌‌های راهبردی، قصه‌‌هایش را تغییر دهد. ▫️ژان کوپچیک و کریستین ارلاخ | پرهام طباطبایی | ۲۳۰ صفحه | چاپ پنجم @atrafpublication

اینشتین خلق کردن را به تخم گذاشتن مرغ تشبیه کرد: «Kieks – auf einmal ist es da.» قد قد قدا؛ و یکهو می‌بینی که خلق شده. البته که شأن اینشتین بالاتر از چنین خوش‌مزه‌بازی‌هایی بوده. (و البته که اینشتین قصد نداشته خوش‌مزه‌بازی در بیاورد.) از اندک چیزهایی که درباره‌ی نوشتن می‌دانم یکی این است: هر چه داری خرج کن، بریزش وسط، قمار کن و بباز، همه‌اش را! هر بار، همیشه. چیزی را احتکار نکن به این خیال که شاید جایی جلوتر در همین کتاب، یا در کتابی دیگر، به کارت بیاید. خرجش کن برود، همه‌اش را ، همین حالا. نهیبی که می‌گوید «نگهش دار، شاید جای بهتری به کارت بیاید» بهترین نشانه است برای آن‌که همین حالا خرجش کنی. برای بعداً چیزهای بیشتری خواهد بود و چیزهای بهتر. این چیزها جایگزین می‌شوند، از جایی در اعماق وجودت؛ مثل چاهی که هر قدر آب از آن برداری، باز از پایین می‌جوشد و پر می‌شود. این نهیب هم که «آموخته‌هایت را نگه‌ دار برای روز مبادا» خجالت‌آور که هیچ، نابودکننده است. هر آنچه سرخوش و دست‌و‌دل‌باز خرجش نکنی، از کفَت خواهد رفت. درِ گنجه را باز می‌کنی و می‌بینی همه چیز دود شده و به هوا رفته. پس از مرگ میکل آنژ، در کارگاهش کاغذی پیدا کردند که روی آن یادداشتی بود؛ یادداشتی با دست‌خط دوران سالخوردگی‌‌اش. برای خانه‌شاگردش نوشته بود «نقاشی کن، آنتونیو، نقاشی کن، آنتونیو، نقاشی کن و وقت را تلف نکن.» 🔹بریده‌ای از مطلب «بنویس تا از نفس بیفتی» نوشته‌ی آنی دیلارد و ترجمه‌ی محمدرضا عبداللهی که در بی‌کاغذ اطراف منتشر شده است. @atrafpublication

هانا آرنت می‌گوید وقتی افلاطون در واکنش به اعدام سقراط، از سیاست - که یگانه قلمروی انسانیِ عمل معنادار است - روگردان شد و از حاکمیت فلاسفه‌ای حمایت کرد که بر به‌کارگیری معیارهای تغییرناپذیر و مستقل از زندگی انسان نظارت می‌کردند، سنت فلسفی جهان را طرد کرد. در نتیجه‌ی همین روگردانی از سیاست، «بین اندیشه و عمل شکافی دهان باز کرد که دیگر از همان زمان تا کنون بسته نشده» است. کار تفکر به جای یافتن معنا به یافتن ابزاری برای دستیابی به هدف تنزل یافت و عمل معنایش را از دست داد. «عمل، قلمروی امر تصادفی و بی‌برنامه شد که دیگر هیچ کار بزرگی بر آن پرتوی ابدی‌اش را نمی‌افکند.» مردود شمردن فلسفه (به عنوان نوعی ایدئولوژی) در حمایت از عمل توسط مارکس نیز در امتداد همین یورش به معنا بود: «فلاسفه تا کنون فقط به روش‌های گوناگون جهان را "تفسیر" کرده‌اند. نکته‌ی اصلی آن است که جهان را "تغییر" دهیم.» به نظر آرنت، در مقابل هم قرار دادن تفکر و عمل توسط مارکس به هر دو مقوله آسیب زد و منجر به «محروم کردن اندیشه از واقعیت، و عمل از ادراک» ‌شد که «هم اندیشه را بی‌معنا کرد و هم عمل را». بدین‌ترتیب عصر مدرن رنج دو بار سنگین را به دوش می‌کشد: یکی سنتی که تجربه، به‌ویژه تجربه‌ی سیاسی، را بی‌ارزش می‌کند و دیگری از دست دادن کل سنت. 🔹بریده‌ای از مطلب «آرنت، باختین و دموکراسی» نوشته‌ی چارلز هِرش و ترجمه‌ی رویا پورآذر که در بی‌کاغذ اطراف منتشر شده است. 🔹این مطلب برگرفته از کتاب «Creating Democracy» بود که به‌زودی با ترجمه‌ی دکتر پورآذر از سوی نشر اطراف منتشر خواهد شد. این مترجم پیش‌تر در همین زمینه کتاب‌های «تخیل مکالمه‌ای» و «شکسپیر و کارناوال پس از باختین» را ترجمه کرده بود. @atrafpublication