the_lastnote
Open in Telegram
موسیقی، کمی جدیتر Let's Dive Into Music اینستاگرام: www.instagram.com/the_lastnote حیاط خلوت: @Night_Rhythms @MajidNova
Show more8 232
Subscribers
No data24 hours
-117 days
-4230 days
Posts Archive
8 232
براى همهى ما
همهى روزها فراموش مىشوند
حتی روزهایی که به یاد آورده بودیم چه کسی هستیم
ما جز خون و فراموشی نیستیم
تو راست میگفتی
قلبم درد میکند از
اين همه غياب
در انبوه احساسهای فراموش.
حرف خاصی ندارم جز اینکه دلم برای اینجا تنگ شده و دلم میخواهد از روزهایی که وقتی چیزی نمیتوانست سنگینی لحظاتم را همراهی کند آهنگی را به اشتراک بگذارم که انتخابم برای شنیدن بوده و هست.
سوپرگروه انگلیسی Crippled Black Phoenix یک ترکیب و همکاری شلوغ و پرادعا از بزرگترینهای موسیقی پست راک انگلستان را در خود جای داده است. آلبوم چهارم آنها با عنوان "من، گوش به زنگ" اثری است که میتواند نگرش شما را به موسیقی پست راک دگرگون کند. شش آهنگ این آلبوم با چنان قدرتی اجرا شدهاند که هیجانش میزند شما را درب و داغان و کبود و راضی میکند. فقط کافیست آهنگ دوم آلبوم یعنی قطعهی «ما فراموش کردهایم کی هستیم» را چندبار گوش کنید. ترکیب پراگرسیو و پست راک این اثر فضاهایی را خلق میکند که به سادگی فراموش نخواهد شد.
• Title: We Forgotten Who We Are
• Artist: Crippled Black Phoenix
• Album: I, Vigilante
• Genre: Post rock / Progressive rock
• Released: 2010
@the_lastnote
8 232
ما چیزی جز سایهها و خیالهای جا مانده در سالهای رفته نیستیم. چشمم خورد و دیدم که نوشته بودم گلفام خیام برایم خیالآفرین خیلی خوبی است. بیشتر از چیزی که میخواهم. چیزی را درونم آزاد میکند که نمیدانم از کجا آب میخورد. نوشته بودم گیتارش هم کلاسیک است و هم معاصر، هم شاعر است و هم راوی. نوشته بودم احساس خوبی دارم از اینکه که فرصت عمیق گوش دادن به این جنس از موسیقی را دارم و میتوانم با آن ارتباط برقرار کنم. نوشته بودم حتما باید با چشم بسته این را گوش کنم. رفتم و برگشتم. دیدم هنوز همان است ولی من دیگر آن آدم نیستم. شبیه آدمهای گیرافتاده در سکانسهای یخبندان سینما شدهام که از پاافتادهاند و صدایی که مدام به آنها میگوید نباید بخوابی. نباید بخوابی.
موسیقی محبوبم دارد پخش میشود و من حق ندارم چشمانم را ببندم. بیاختیار آب میریزند. چشم روی هم بگذارم دیگر نمیتوانم به واقعیت برگردم. یک نوار باریک نشانم دادهاند. گفتهاند همین را بگیر و مستقیم برو. آنچه به خیال میماند را از آنچه نمیماند جدا میکند. حواست باشد گماش نکنی که دوباره گم خواهی شد.
قبلترها همیشه بخشی از اوقات فراغتم را اینطور میگذراندم که چشمها را میبستم و به یک ماجرا، یک فضا یا به قصهای فکر میکردم. فضا را با چیزهایی که در بیداری دیدم یا خواندم یا شنیدم میساختم. با وسواس دقت و حوصله. نور و دکوپاژ و فیلمنامه و بازیگر داشت. بعد خودم را خیلی نرم جا میدادم توی قصه و کیف میکردم. خیلی وقتها راهم برای به خواب رفتن همین بود و خیلی اگر خوششانس بودم ادامهی همین وضعیت را در خواب هم میدیدم. اگر نه همینطور چشم بسته میماندم تا صبح.
یک دورهای در زندگی فکر میکردم که میتوانم خالق باشم. چیزی بسازم، مثلا یک آهنگ چیزی بنویسم مثلا یک داستان بلند. حالا میدانم که نمیتوانم. خوب نبودم و نیستم. هر وقت نقشی، عکسی و یا آهنگی میدیدم که توجهم را جلب میکرد، کنارش میگذاشتم و با خودم میگفتم میتوانم به عنوان متریال کار از آن استفاده کنم. از بقیهی چیزها خیلی زود عبور میکردم.از همه چیز استفاده ابزاری میکردم. همه چیز را به دنیای خودم میبردم. تا جایی مشتری آنها بودم که توی کاملکردن کار به من کمک میکردند. وقتی لذت میبردم که کمکم میکردند بیشتر و عمیقتر در رویای خودم غرق شوم. محتوای خوب برایم مانند فیلمی بود که فضا و پلانهای کافی برای رویاپردازی به من میداد. من داشتم فضاهای کمنقصم میساختم و به کسی هم شانس دیدناش را نمیدادم.
همیشه فرق هست میان آن چه هستیم و آن چه خیال میکنیم میتوانیم باشیم. و این فاصله آزاردهنده است، حسرت برانگیز و جانکاه است. تماشای فروریختن تصاویری که از خود برای خود ساختهایم چندان راحت نیست. از امروز اگر بگویم، در پی فراموشی هستم. موسیقی محبوبم دارد پخش میشود، و من سراسر ترسام، ترسهایی که از همه چیز واقعیترند. چیزی زیر پوستم جیرجیر میکند. قلبم برای برای که چیزی که نتوانستم بسازم تنگ میشود و میلرزد.
• Title: Persian Miniature III "A Page from the Sonnet"
• Artist: Golfam Khayam
• Album: Ravi
• Genre: Contemporary classical / Persian neo-traditional
• Released: 2011
@the_lastnote
8 232
هیچ چیز دوام نمیآورد، هیچ چیز تمام نشده است، و هیچ چیز کامل نیست. نباید منتظر کامل شدن و بی نقص بودن باشیم، چرا که جهان زودگذرتر از آن است که بتوانیم خیلی از شرایط را دوباره ببینیم. چیزهایی هستتند که نمیتوان آنها بیان کرد. از چیزی کمکی ساخته نیست. مفهوم هستند. کلمات در مقابل آنها عاجزند. با گم کردن معنی واژهها، ادراکهایی را هم از کف میدهیم. که وقتی بعضی از آنها را در میان موسیقی پیدا میکنم با خودم میگویم این خود رهایی است. که میتوان به آنها نزدیک شد، آنها را با یک صدای بیرونی لمس کرد.
اولین باری را که چشمم به کاور آلبوم Cy & Lee Instrumentals Vol. 1 افتاد را به یاد دارم. تمام روز مشغول تماشا کردن بودم. یک پارک فانتزی ژاپنی هزار رنگ مقابل دیدگانم بود. داخل شدم. باور کردنی نبود. چیزی که آنجا پیدا کردم کامل نبود ولی همان چیزی بود دوست داشتم ببینم. مانندش را نشنیده بودم. خام بود، سبک بود، کم بود، منطعف بود. داشتم از چیزی لذت میبردم که تلاش نمیکرد خوب و کامل باشد. از ابتدا تا انتها انتظار اتفاقی را نمیکشیدم. کاری که هیچ وقت در آن خوب نبودم، لذت بردن با وجود نقصها.
مسئله این است که آیا میتوان برای چیزهایی مثل یک فنجان یا بشقاب ترکدار و غیرمعمول ارزش قائل شد؟ وابی سابی، فلسفه ژاپنیهاست برای لذت بردن از چیزهای ناقص. از چیزهایی که جا افتادهاند. حرفش ساده است ولی درکش سخت. پذیرش آن به همان اندازه آسان یا به همان سختی است که خودتان را درک کنید و بپذیرید. هر چه که هستید با خودتان مهربان باشید و از تلاش بیش از حد برای بازسازی خودتان و تبدیل شدن به یک موجود بینقص دست بردارید.
آلابستر دپلوم واقعا کیست؟ یک نوازنده؟ یک شاعر؟ یک مهندس صدا؟ یک کنشگر اجتماعی؟ یک خواننده؟ واقعا نمیدانم. یادم هست جایی به نقل از او میخواندم ساختههای من نتیجهی سختیها و شکستهایم نیستند، اینها خود سختیها و شکستهایم هستند. هر چیزی که از من میبینید نتیجهی یک گذر است.
وقتی به این آلبوم گوش میکنم احساس میکنم از روح و روانم سمزدایی میشود. گونههای از احساساتم را به یاد میآورم که سالهاست منقرض شدهاند. یه راستی که هیچچیز مانند این طرح باغ فاتزی که روی کاور آلبوم نقش بسته نمیتوانست این محتوا را به تصویر بکشد. در طبیعت باغهای ژاپنی اشکال نامنظم و سطوح مختلف سنگها است که زیباییهایی را ایجاد می کند. عناصر کلیدی عبارتند از: آب و سبزی به معنای کل که به صورت غیر قرینه یا نامنظم و در عین بینظمی با توازن در کنار هم قرار می گیرند. گذرگاه های ژاپنی نیز از همین قانون بینظمی پیروی میکنند. آب به صورت آبشار، نهر، استخر و برکه وجود دارد اما نه ساکن حتی اگر یک جریان دم موشی باشد، آب را به جریان می اندازد. از درختان گیلاس، افرا، خیزران، کاج زیاد استفاده میشود. نرده و دیوار و گراسهای غیر چمن در این سبک معمول و فانوس از شاخص ترین وسایل تزیین است که در شب گذرگاه را روشن کند و یا در استخر و برکه انعکاس نور را به نمایش میگذارد. جالب نیست که موسیقی میتواند به مثابهی قدمزدن در چنین باغی باشد؟
• Title: What's Missing
• Artist: Alabaster DePlume
• Album: To Cy & Lee: Instrumentals Vol. 1
• Genre: Jazz / Folk / World, & Country
• Released: 2020
@The_lastnote
8 232
احساس میکنم به دلیل مشکلات شخصی و اتفاقاتی برایم افتاده، سلیقه موسیقیام دستخوش تغییراتی شده که دیگر آن جنبهی عمومیاش را از دست داده و بیش از حد شخصی شده و به حاشیه رفته است. و یا اینکه فکر میکنم در این شرایط خفقان که خیلیها جانشان را در پی طلب حق زندگی از دست دادهاند به روال عادی برگشتن، حرف زدن و نوشتن در مورد هر چیز دیگری خیانت است، چون ما میخواستیم در آن آزادی شریک باشیم! این صرفا یک نظر شخصی است. میدانم که زندگی را نمیشود تعطیل کرد.
برای همین فکر نمیکنم چیز زیادی از اینجا باقی مانده باشد. پس از شما دعوت میکنم اگر متن و موسیقیای دارید که فکر میکنید جالب است و مایلید آن را از طریق این کانال با بقیه به اشتراک بگذارید لطفا آن را به صورت شناس به اینجا و یا به صورت ناشناس به اینجا بفرستید تا اگر با فضای اینجا همخوانی داشت با نام خودتان و یا بدون نام به جمع پستهای اینجا اضافه شود.
من هم یکی از آن شنیدنیهایی که فکر میکنم بیش از حد شخصی است را در ادامه ارسال میکنم...
@the_lastnote
8 232
ای دورترین ستارهی عصرگاهی
میدانی که همیشه انتظار دیدن تو را میکشم؟ تو را از دور میبینم و از خود میپرسم آیا قبلا آنجا بودهام؟ اگر میتوانستم بمانم، اگر فرصت دوست داشتنت را داشتم قلب بیمار من درمان میشد. با تمام اینها من همیشه سمت تو هستم.
@the_lastnote
8 232
«ما همه در حال رفتن هستیم. ناچاریم که روزی از تمام آنچه که دوست داریم جدا شویم. تنها چیزی که برای ما باقی میماند ناشناختهای است که پیش روی ماست.»
اینها کلماتی هستند الینا دونی در پانویس آلبوم Partir نوشته است. نام آلبوم به معنای ترک کردن است و این یک آلبوم سولو و کاملا شخصی است. این خوانندهی اهل آلبانی که در آثار قبلی خود علاقهاش به موسیقی فولکلور را نشان داده و آن را در کنار موسیقی جز چاشنی آثارش کرده است. در Partir با رنگآمیزی سازی بسیار کمتر، تصمیم گرفته گیتار، پیانو و پرکاشن آلبوم را خودش بنوازد و علاوه بر اروپا به بسیاری از نقاط دیگر جهان هم سر بزند و از آنها و به آن زبانها ترانههایی بخواند و فقط به موسیقی جز اکتفا نکند.
آلبوم ۱۲ قطعه دارد و ۹ زبان مختلف را آواز میکند. از شرق تا غرب را طی میکند و از رفتن و ترک کردن و دوری جستن ترانههایی میخواند، انگار که بخواهد با تمام آن مردم ناچار همدردی کرده باشد. از آلبانی و کوزووو و ارمنستان گرفته تا مقدونیه و سوئیس و آلمان و جهان عرب و پرتغال. الینا دونی از صداهای بسیار مورد علاقهی من از نشر ECM است. برایم از آن آوازخوانهایی است که معنای کلمات را عمیقا میداند و خواندن برایش راحتترین کار دنیاست. با صدای منحصربفرد و لطیفاش میتواند از کلمات صدایی بگیرد که تا قبل از این کسی آن را نشنیده است. تمام حرف بر سر این است که زندگی هر یک از ما به چیزی بسته است و آنگاه که زمان رها کردن آمد باید رهایش کرد. گاهی تصمیم و انتخابی در کار نیست و زندگی جبر است و جبر است و جبر.
• Artist: Elina Duni
• Album: Partir
• Genre: Jazz / Folk / World, & Country
• Released: 2018
@the_lastnote
8 232
آره تو همیشه احساس متفاوتی داشتی. هیچ وقت این فریادهای تو از ذهنم پاک نخواهد شد وقتی میخواندی «من احساس متفاوتی دارم. من تمام خواستههایم را دارم، من چیزی را که ندارم را نمیخواهم.» تو هیچ وقت با خودت در صلح نبودی. چیزهایی که نمیتوانستی تغییر بدهی را نپذیرفتی. همیشه در پی صلح در جنگ بودی. میدیدم که چطور داری خودت را از بین میبری. من تو را نمیشنیدم، میشناختم، میفهمیدم. هیچ وقت آن دختر جوان ۲۶ ساله با موهای تراشیده را فراموش نمیکنم که متن ترانهی جنگ باب مارلی را در شبکه انبیسی با لحنی اعتراضی و خشمگین میخواند و میگفت:
تا وقتی فلسفهای که یک نژاد را برتر و نژادی دیگر را پستتر میداند بالاخره و برای همیشه از اعتبار نیفتد و رها نشود، همهجا جنگ خواهد بود، و من هم خواهم جنگید. تا وقتی که دیگر شهروند درجه اول و درجه دوم در ملتها وجود نداشته باشد، تا زمانی که رنگ پوست انسان اهمیتی بیشتر از رنگ چشمانش نداشته باشد، من خواهم جنگید. تا زمانی که حقوق بشر برای همه بدون توجه به نژادشان تضمین شود جنگ خواهد بود.
آره تو تمام عمر جنگیدی ولی دلم میخواست ازت بپرسم به خودت رحم کردهای تا حالا؟ همانطور که همیشه از خودم میپرسم. وسط یکی از آن جنگهای درونی، در میانهی دادگاهی که علیه خودت برپا کردهای تا خودت را به بدترین مجازات محکوم کنی، ناگهان دلت لرزیده برای بیپناه بودنت؟ خیلی هولناک است که آدم بزرگترین مجازاتکننده خودش باشد. در حالی که از بیرون و در ظاهر همه چیز آرام به نظر برسد. هیچکس هرگز از آن جنگهای درونی با خبر نخواهد شد. هیچکس هرگز نمیفهمد که چه اتفاقی افتاد، چه چیزی شکست و چه چیزی ویران شد، مگر خودت به وقت شفقت بر خودت. هیچ وقت نفهمیدم آدمها چطور چیزی را میخواهند که حتی خودشان هم حاضر به انجام دادنش برای خودشان نیستند؟
میدونی زندگی برای ما یک "نه" همیشگیست. یک نه بزرگ، یک نه تکراری...نههایی که همه جا پیدایشان میشود. در کار، در عشق، در هدفهایت، نههای کوبنده نههای دردآور. آنقدر دیدهام و شنیدهام که گوشهایم پر است. هر روز صبح بیدار میشوی شال و کلاه میکنی و آماده میشوی برای تجریه "نه"ای دیگر . ولی بلند میشوی و با خودت میگویی عیبی ندارد. چون بازی را بلد شدهای با نههایت به صلح رسیدهای به خودت امید میدهی رویا میبافی رویای رسیدن به همان یک "آری".
نمیدانم حالا کجایی ولی امیدوارم صلح و آرامش را یافته باشی. این یک خداحافظی طولانی است.
• Artist: Sinéad O'Connor
• Album: I Do Not Want What I Haven't Got
• Genre: Alternative Rock / Pop Rock
• Released: 1990
@the_lastnote
