سرخ
Open in Telegram
سرخ، نخستين رنگ بهار است. سرخ، رنگ راستينِ باز زادگى است. سرخ، رنگ راستينِ ازل است. @aminarthistory @ramin_athari
Show more892
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-230 days
Posts Archive
892
Repost from سرخ
🔺شنیدن این موزیک ناب و بی نظیر را از دست ندهید!🔻
اه!
این منم!
در میان دو فصل زرد و سرد!
لباس بر تن میکَنَم و جسمم را رها میکنم!
و روح من در چرخشش این روزگار!
غریبانه همچون ناله های ویالون که در فضا پخش می شود!
می رقصد با خیالش!
میچرخد با خیالش!
چشم در چشمانش!
اشک های خیالم جاری میشود درمن!
او را در آغوش میکشم و با خود به آسمان ها می برم!
و باهم همچون باد بر فراز این کهکشان !
به تو نگاه میکنم!
ای زمین!
ای من!
ای تو!
ای ما!
چه کردند با تو؟!
رام.مین اطهری
۹۸/۱۰/۱۱
#به_رنگ_سرخ
#و_تو_باز_خواهی_آمد!
🔺[[music is our soul and life]]🔻
📕 @Red_Reason
892
به تو نگاه می کنم که بر صلیب
جان می دهی…
… سٌرخ و نورانی
و تشعشعاتت ویران میکند
محیط و حیاتِ مرا
من در گیسویِ سیاهِ آتشینِ تو
سبز می شوم
تا از نو زاده شوم
با چراغی روشن
بر صلیبِ زمان
و آوایی از درونم زمزمه می شود
تا کلمه بر دهانم جاری شود
و تو باز خواهی آمد!
رام.مین اطهری
۲۰ / مرداد / ۱۴۰۱
#به_رنگ_سرخ
#و_تو_باز_خواهی_آمد!
892
Repost from سرخ
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
سعدی و زیبایی
▪️بچهها شما هیچوقت فکر کردید سعدی چه گفته؟!
خوب دقت کنید:
پَرِ طاووس بر اوراقِ مَصاحف ديدم
گفتم اين منزلت از قدرِ تو میبينم بيش
گفت: خاموش! که هر کس که جمالی دارد
هر کجا پای نهد دست ندارندَش پیش
هیچ چیزی از تجربهٔ زیبایی فراتر نیست. بالاترین حدّ درکِ انسانی زیباییست. زیباییست که فاتح نهایی همهٔ مباحث جهان است.
محمدرضا شفیعی کدکنی
۱۲ آذر ۱۳۹۸
دانشگاه تهران
اولِ اردیبهشتماه، روز بزرگداشت سعدی
#سعدی
#شفیعی_کدکنی
#به_رنگ_سرخ
🔺[[music is our soul and life]]🔻
📕 @Red_Reason
892
Repost from سرخ
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
سعدی و زیبایی
▪️بچهها شما هیچوقت فکر کردید سعدی چه گفته؟!
خوب دقت کنید:
پَرِ طاووس بر اوراقِ مَصاحف ديدم
گفتم اين منزلت از قدرِ تو میبينم بيش
گفت: خاموش! که هر کس که جمالی دارد
هر کجا پای نهد دست ندارندَش پیش
هیچ چیزی از تجربهٔ زیبایی فراتر نیست. بالاترین حدّ درکِ انسانی زیباییست. زیباییست که فاتح نهایی همهٔ مباحث جهان است.
محمدرضا شفیعی کدکنی
۱۲ آذر ۱۳۹۸
دانشگاه تهران
اولِ اردیبهشتماه، روز بزرگداشت سعدی
#سعدی
#شفیعی_کدکنی
#به_رنگ_سرخ
🔺[[music is our soul and life]]🔻
📕 @Red_Reason
892
حاشیه
به حاشيه رو،
آنجاست كه آونگ متلاطم زمان را در بالينت به آغوش خواهى كشيد و رنگ سرخ حقیقت را درون تصویر مربعی سیاه، خواهی شنید ...
در حاشيه بمان،
آنجا چشمانى خواهى يافت به زلالى غم كه خيرهاند به لحظهی طلوع حقیقت انسان و انسانی که خیره است به لحظهی غروب ارادهی خلقت ...
در حاشیه جایی بود
در دل کوهستانها مکانی که الهههای نخستین در زهدان مادر كيهانىمان متولد شدند تا انسانیت را به طول تمام تاریخ جاودان سازند ...
در حاشیه جایی بود
در دل جنگلها ،پای درختان انجیر جایی که شکارچیان دشنه به زمین انداخته بودند و رقص کنان با درختان دور آتش نخستین سرود همزیستی سرمیدادند...
در حاشیه جایی بود کنار خرابههای جلجتا آنگاه که نیزههای بیحیا خونِ کلمات را جاری ساختند، اما حاشیهنشینان در لحظه غروب خورشید به رنگین کمان آسمان خیره بودند ...
در حاشیه جایی بود در مغازهای خالی در بازار پر رونق قونیه که صاحبش مسافری و مرکبش قاصدکی تا از محمد به شهابالدین برسد و لبخندزنان کلنگ به دیوار کعبه بکوبد...
در حاشیه جایی است در همین نزدیکی در تار درهم و پیچیده عنکبوتی غول پیکر که هیچ جنبندهای راهی جز طعمه شدنش ندارد اما حاشیهنشین بر پشت عنکبوت خانهای دارد و خیره به آسمان به عمق ستارهها سفر میکند ...
حاشیه
یعنی رویایِ مکانها
حاشیه
یعنی سفر به زمانها
حاشیه یعنی تو و من
بدون حتی واوی که میانمان است ....
امين افتخارى
#دلنوشت
تابستان ۱۴۰۱
892
حاشیه
به حاشيه رو،
آنجاست كه آونگ متلاطم زمان را در بالينت به آغوش خواهى كشيد و رنگ سرخ حقیقت را درون تصویر مربعی سیاه، خواهی شنید ...
در حاشيه بمان،
آنجا چشمانى خواهى يافت به زلالى غم كه خيرهاند به لحظهی طلوع حقیقت انسان و انسانی که خیره است به لحظهی غروب ارادهی خلقت ...
در حاشیه جایی بود
در دل کوهستانها مکانی که الهههای نخستین در زهدان مادر كيهانىمان متولد شدند تا انسانیت را به طول تمام تاریخ جاودان سازند ...
در حاشیه جایی بود
در دل جنگلها ،پای درختان انجیر جایی که شکارچیان دشنه به زمین انداخته بودند و رقص کنان با درختان دور آتش نخستین سرود همزیستی سرمیدادند...
در حاشیه جایی بود کنار خرابههای جلجتا آنگاه که نیزههای بیحیا خونِ کلمات را جاری ساختند، اما حاشیهنشینان در لحظه غروب خورشید به رنگین کمان آسمان خیره بودند ...
در حاشیه جایی بود در مغازهای خالی در بازار پر رونق قونیه که صاحبش مسافری و مرکبش قاصدکی تا از محمد به شهابالدین برسد و لبخندزنان کلنگ به دیوار کعبه بکوبد...
در حاشیه جایی است در همین نزدیکی در تار درهم و پیچیده عنکبوتی غول پیکر که هیچ جنبندهای راهی جز طعمه شدنش ندارد اما حاشیهنشین بر پشت عنکبوت خانهای دارد و خیره به آسمان به عمق ستارهها سفر میکند ...
حاشیه
یعنی رویایِ مکانها
حاشیه
یعنی سفر به زمانها
حاشیه یعنی تو و من
بدون حتی واوی که میانمان است ....
امين افتخارى
#دلنوشت
تابستان ۱۴۰۱
892
🔴«گٌل سٌرخ»
راه با من می گفت: رهسپار شو!…
رهسپار شو به آنسویِ تاریکی!
ایوانی هلال گون مرا احاطه میکرد در گرداگرد خویش
و من رهسپار تاریکی شدم در گردونه ی گردانی که گرداگردِ ایوان گٌم می گشت…
و آن سوی تاریکی
تو را دیدم و پیدا شدم…
به روشنیِ نوری از آسمانِ هفتم
که ناکجا آبادِ درونم را چراغانی می کرد
و پرتوی نوری که به شب می تابید و کرمِ شب تاب که در دالانِ سیاهی می درخشید!
به درخشندگی گٌلِ سٌرخ
در حسی از تعلیق
با چرخش ماندالا
و رازِ گٌل سٌرخ این بود:
و تو باز خواهی آمد!
رام.مین اطهری
۸ مرداد ۱۴۰۱
