en
Feedback
سرخ

سرخ

Open in Telegram

سرخ، نخستين رنگ بهار است. سرخ، رنگ راستينِ باز زادگى است. سرخ، رنگ راستينِ ازل است. @aminarthistory @ramin_athari

Show more
892
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-230 days
Posts Archive
photo content

Repost from سرخ
⚪️«سیزده نوروز» 🔻کلاً آیین های نوروزی جهانی اند. این را در پدیده شناسی اسطوره و در دیدگاه «میرچا الیاده» می توان دید. در همه جای دنیا برای جشن سال نو چیزهای مشترک وجود دارد۔ ولی اسطوره نوروزی بین النهرین قدیم، محلی است. بدین معنی که بنابراین اسطوره، خدا شهید می شده و زنده شدن دوباره وی با جشن و سرور همراه بوده است. معمولا پیش از پنجه یا خمسه مسترقه (پنج روز پیش از آغاز سال نو)، خدا (مٌوزی سومری یا سیاوشِ ایرانی) شهید محسوب می شده. در اینجا نیز چند روز پیش از نوروز، مردم به آرامگاه می رفتند، چراغ می بردند و به گریه و زاری می پرداختند. بردن چراغ بدین منظور بود که مسیر ارواح را روشن کنند، بدان امید که آنان بازگردند. 🔺 فروَشی ها با فروهرها در ایران باستان نیز آیا با همین موضوع بازگشت ارواح مربوطند؟ بله، شب عید دوباره خدا در نظر آنان زنده می شد و ارواح باز می گشتند. پس دوازده روز جشن می گرفتند و به شادی و پایکوبی می پرداختند، برابر دوازده ماه سال. هر روز معرف یک ماه سال بود. «آبسالان» جشنی بوده که در سالی پر باران برگزار می شد. چون باران برکت بخش بود. خمسه ی مسترقه برابر با روز سیزدهم است. در خمسه ی مسترقه، معمولا آشوب ازلی را مجسم میکردند. به این مفهوم که نظم و قانون در این پنج روز وجود ندارد و در پی آن، دوازده روز می آید که دوازده ماه سال است. در ایام پنجه، مراسم اٌرجی (همبستری گروهی) رواج داشته و مراسم دیگر. در قدیم، گاه پنجه به آبان یا آذرماه می افتاد که پیش از سال نو محسوب می شده. روز سیزدهم معرف همین خمسه ی مسترقه است. 🔻چرا سیزده نوروز نحس محسوب می شده؟ چون سیزده معرف آشوب ازلی پیش از آفرینش است. هر نوع آشوب، پیش از نظم گرفتن، نحس محسوب می شده و بی نظام به شمار می آمده. دنیا پس از برقراری نظم، مقدس می شود. پنج روزِ «خمسه» مقدس نیست، پس سیزده به در هم مقدس نیست. 🔺آیا مراسم خاصی برای سیزده به در وجود داشته؟ مراسم از خانه بیرون زدن و جشن و پایکوبی در اماکن عمومی، و گاه مراسم اٌرجی برگزار می شده که آثارش را حتی تا دوره صفوی هم مشاهده میکنیم. 🔘كتاب: از اسطوره تا تاریخ ☑️اثر: مهرداد بهار ☑️به کوشش: ابوالقاسم اسماعیل پور #سیزده_نوروز #آتش #سیاوش #نوروز #سبزه #برکت #حاجی_فیروز #مردگان #حیات #ابوالقاسم_اسماعیل_پور #مهرداد_بهار #و_تو_باز_خواهی_آمد! 📕@Red_Reason

Repost from سرخ
🔴آوای تنهایی 🔻عابد کنار برکه نشست ! دست هایش در آب بود که دید . . . آن سوی برکه ... زنی ، گلو وگلوبندش را به نمایش گذاشته است! . . چشمانش را بست !!! در سکوت خواند ... دور شو ! شیطان !!! . . از من دور شو . . چشمانش را گشود . . زن صنوبری بود ...گلوبندش، ماه . . . زن صنوبری بود... و گلوبندش، ماه... #حسین_پناهی #شعر #به_رنگ_سرخ #و_تو_باز_خواهی_آمد! 📕@Red_Reason

Repost from سرخ
Roots اثر: مهسا مسئله گو 📕@Red_Reason
Roots اثر: مهسا مسئله گو 📕@Red_Reason

@FlightMode_Music 🌥🕊 🔺[[music is our soul and life]]🔻 📕 @Red_Reason

Repost from سرخ
🔴آوای تنهایی 🔻عابد کنار برکه نشست ! دست هایش در آب بود که دید . . . آن سوی برکه ... زنی ، گلو وگلوبندش را به نمایش گذاشته است! . . چشمانش را بست !!! در سکوت خواند ... دور شو ! شیطان !!! . . از من دور شو . . چشمانش را گشود . . زن صنوبری بود ...گلوبندش، ماه . . . زن صنوبری بود... و گلوبندش، ماه... #حسین_پناهی #شعر #به_رنگ_سرخ #و_تو_باز_خواهی_آمد! 📕@Red_Reason

@FlightMode_Music 🌥🕊 🔺[[music is our soul and life]]🔻 📕 @Red_Reason

Repost from سرخ
🔻چطور می تونم برای چیزی که میخوام، اسمی پیدا کنم!؟ چطور باید بگم، چیزی رو که به ظاهر میخوام واقعاً نمیخوام!؟ و اون چیزی رو ه
🔻چطور می تونم برای چیزی که میخوام، اسمی پیدا کنم!؟ چطور باید بگم، چیزی رو که به ظاهر میخوام واقعاً نمیخوام!؟ و اون چیزی رو هم که نمیخوام، واقعاً نمیخوام!؟ درست مثل توهم هستن... وقتی که روی اون ها اسم می ذاریم، آب می شن، ناپدید میشن معنی خودشون از دست میدن! درست مثل یخ ، زیر نور خورشید. ضمیرآگاه من ، دوست داره همه ی دنیا گیاه خوار بشن... ولی ضمیر ناخودآگاه من، حسرت یه تیکه گوشت آبدار میکشه! 🔺من واقعاً نمی دونم چی میخوام!؟ #فیلم #تارکوفسکی #استاکر #و_تو_باز_خواهی_آمد! 📕@Red_Reason

Repost from سرخ
⚪️خویشتنِ دو میلیون ساله! من و بیمار، به همراه هم، خود را مخاطب انسان دو میلیون ساله ای قرار می دهیم که در درون همه ی ماست. د
⚪️خویشتنِ دو میلیون ساله! من و بیمار، به همراه هم، خود را مخاطب انسان دو میلیون ساله ای قرار می دهیم که در درون همه ی ماست. در تحلیل نوین، همه ی مشکلات ما از آنجا نشأت می گیرد که ارتباطمان با غرایزمان و با خرد کهنِ فراموش نشده ی اندوخته در درونمان قطع شده است. و کجا باید با این انسان کهنِ درون خود ارتباط برقرار کنیم؟ «در رویاهایمان» کارل گوستاو یونگ 🔘كتاب: تحلیل کهن الگو «خویشتن» یونگ ☑️اثر: آنتونی استیونز ☑️ترجمه: مرجان مهدی پور 🔴عکس: دیوید لینچ #اسطوره #کهن_الگو #رویا #خواب #ماندالا #ماتریس #یونگ #روانشناسی #دیوید_لینچ #سینما #و_تو_باز_خواهی_آمد! 📕@Red_Reason

@radiolozhi #پادکست #رادیو_لوژی با افتخار تقدیم میکند: #کانون_نویسندگان_مرده یادبود محمد مختاری(۱۳۷۷-۱۳۲۱) #محمد_مختاری #پل_سلان #Joubran #LucaDAlberto #رادیو_چهرازی t.me/radiolozhi/690 @radiolozhi 🔺[[music is our soul and life]]🔻 📕 @Red_Reason

photo content

Repost from سرخ
۲⚪️عشقِ مارسل (بر گرفته از رمان مارسل پروست) 🔻هیچ یک از شخصیت های جستجو، لایه شخصیتی معین و واحدی ندارند و به تندیسی چندبعدی از همنشینی «من»های گوناگون می مانند که نویسنده در تلاش برای نمایش حجم نامرئی آنها به تمثیل های معنادار و ملموسی متوسل می شود؛ صحنه بوسیدن آلبرتین (معشوق مارسل) یکی از نمونه های شاخص این تصویرگری ادبی است: 🔺در راه کوتاهی که لبانم به سوی گونه اش پیمود، نه یکی که ده آلبرتین دیدم - انگار که خواسته باشم با افزایش شدید شتاب تغییرات پرسپکتیو و گونه گون شدنهای رنگ هایی که از یک آدم در دیدارهای متفاوتمان با او به چشممان می آید، همه ی آنها را در چند ثانیه بگنجانم و به گونه ای تجربی پدیده ای را به وجود آورم که فردیت یک آدم را گونه گون میکند و همه ی امکان هایی را که در او هست، یک به یک، چنانکه از غلافی، از در یکدیگر بیرون بکشم. آن دختر به تنهایی انگار الهه ای چندسر بود که چون می خواستم نزدیکش شوم آخرین سری که از او دیده بودم جای خود را به یکی دیگر میداد. آن سر را، دست کم تا زمانی که لمسش نکرده بودم میدیدم، عطر ملایمی از آن به من می رسید. 🔘کتاب: فانوس جادویی زمان ☑️اثر: داریوش شایگان ☑️نگاهی به رمان در جست و جوی زمان از دست رفته اثر مارسل پروست #رمان #روانشناسی #داریوش_شایگان #فانوس_جادویی_زمان #مارسل_پروست #عشق #حسادت #و_تو_باز_خواهی_آمد! 📕 @Red_Reason

Repost from سرخ
photo content

🔥

Repost from سرخ
⚪️مکار پیر 🔻همان طور که ویلیام بلیک شاعر می گوید: «نعره ی شیرها، زوزه ی گرگها، خشم دریای طوفانی و شمشیر نابودگر، همه صورت های گوناگون جاودانگی اند، ولی بس عظیم تر از محدوده ی دید بشر» این نکته ی مشکل، در قالب حکایتی از سرزمین یورٌبِلَند (آفریقای جنوبی)، واضح می شود، این داستان از خدای مکار ادشو حکایت می کند. 🔺یک روز این خدای عجیب در راهی بین دو مزرعه قدم می زد. در هر یک از مزارع، دهقانی را به کار مشغول دید و تصمیم گرفت به نوبت آنها را بازی دهد. کلاهی بر سر گذاشت که از یک سو قرمز و از سوی دیگر سفید، از جلو سبز و از عقب سیاه بود. [این رنگ ها، رنگهای چهارسوی جهان هستند.] به این ترتیب ادشو تجسم مرکز، و یا ناف جهان میشود ؛ بنابراین، وقتی که این دو رفیق دهقان، به دهکده برگشتند، یکی از آنها به دیگری گفت: «امروز آن پیرمرد را که کلاه سفید به سر داشت، دیدی؟» دیگری جواب داد: «چی؟ کلاهاش که قرمز بود.» اولی به تندی گفت: «نخير، سفید بود.» دومی پافشاری کرد که: «ولی من به چشم خودم دیدم قرمز بود.» اولی جواب داد: «خوب، پس حتماً کوری» دومی هم گفت: «تو هم حتماً مستی»؛ 🔻به این ترتیب کار بالا گرفت و به دعوا و کتک کاری کشید. وقتی کارشان به چاقوکشی رسید، همسایه ها آنها را از هم جدا کرده، برای قضاوت پیش کدخدا بردند. ادشو هم وسط جمعیتی ایستاده بود که برای محاکمه جمع شده بودند. وقتی کدخدا نتوانست حقیقت را بفهمد و عدالت را اجرا کند مکار پیر خودش را آشکار کرد، کلاه را نشان داد گفت که چه کلکی به آنها زده است. 🔺او گفت: «نمیشد که این دو نفر با هم دعوا نکنند، چون خواست من این بوده ایجاد کشمکش یکی از لذت بخش ترین تفریحات من است.» جایی که یک اخلاق گرا تعجب می کند و خشمگین می شود و یک شاعر تراژدی نویس، به ترحم و خوف دچار می شود اسطوره، تمام زندگی را به یک کمدي الهي مهيب بدل می کند. خنده ی خدایان المپ، حتی ذره ای برای فرار از واقعیتها نیست، بلکه نشان سختی است، سختي خود زندگی که ممکن است در نظر ما، به سختی خدای خالق، اطلاق شود. در این جنبه، اسطوره، دیدگاه تراژیک را تبدیل به چیزی هیستریک می کند و این جاست که قضاوت صرفاً اخلاقی پاسخگو نیست و کم می آورد. با این حال این سختی هنگامی متعادل می شود که مطمئن باشیم آن چه که می بینم انعکاس نیرویی مقاوم و عاری از درد است. بنابراین قصه ها هم خالی از ترحم اند و هم خالی از خوف و سرشار از سٌرورِ آن ناشناخته ی متعالی اند که در میانه ی کشمکش من هایی (egos) که در زمان می آیند و می روند، فقط بر خویشتن خویش (Self) تمرکز دارد و بس. 🔘كتاب: قهرمان هزار چهره ☑️اثر: جوزف کمبل ☑️ترجمه: شادی خسروپناه #اسطوره #کهن_الگو #مکار #خدا #عشق #کمدی #تراژیک #کمبل #وحدت_اضداد #و_تو_باز_خواهی_آمد! 📕@Red_Reason

Repost from سرخ
photo content

@radiolimoo 🔺[[music is our soul and life]]🔻 📕 @Red_Reason

photo content

🔴اخلاق اجتماعی 🔻اخلاق اجتماعی ارتباط چندان به سواد و بیسوادی ندارد. سواد زمانی کارساز است که تبدیل به فرهنگ شده باشد، یعنی
🔴اخلاق اجتماعی 🔻اخلاق اجتماعی ارتباط چندان به سواد و بیسوادی ندارد. سواد زمانی کارساز است که تبدیل به فرهنگ شده باشد، یعنی به درجه اخلاقی وسعت نظر و تساهل فرد بیفزاید، وگرنه میتواند حتّی در جهت عکسْ مشوّق تعرّض گردد، زیرا صاحب سواد که از غرور خودبینی پرشده است نوعی اولویّت برای خویش قائل میشود و پیشی گرفتن بر دیگران را حق طبیعی خود میبیند. 🔺سوادْ موادّ خامی است که تنها با پختگی فرهنگی که همان لطافت انسانی باشد در خدمت زندگی اجتماعی قرار میگیرد. 🔘كتاب: سخن ها را بشنویم ☑️اثر: محمدعلی اسلامی ندوشن #اخلاق_اجتماعی#فرهنگ #لطافت_انسانی #سواد #روانشناسی #محمدعلی_اسلامی_ندوشن #و_تو_باز_خواهی_آمد! 📕 @Red_Reason