837
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-630 days
Posts Archive
▪️جای خدا نباشیم !!!
♥️
روزی در نماز جماعت موبایل یه نفر زنگ خورد. زنگ موبایل آن مرد ترانه ای بود. بعد از نماز همه او را سرزنش کردند و او دیگر آنجا به نماز نرفت.
همان مرد به کافه ای رفت و ناگهان قلیان از دستش افتاد و شکست. مرد کافه چی با خوشرویی گفت اشکال نداره، فدای سرت... او از آن روز مشتری دائمی آن کافه شد.
حکایت ماست:
جای خدا مجازات میکنیم،
جای خدا میبخشیم،
جای خدا...
اون خدایی که من میشناسم، اگه بنده اش اشتباهی بکنه، اینجوری باهاش برخورد نمیکنه.
شما جای خدا نیستی اینو هیچوقت یادت نره !
@Afmsi
♥️
🟡آزادی به معنی لخت شدن و با تاپ و شورت گشتن نیست.
آزادی یعنی 6 ماه کار کنی
ماشین روز دنیا رو بخری.
یعنی شغل، درآمد، پس انداز، مسافرت، خونه و امنیت مالی...
@AFmsi
دو حکایت کوتاه اما تاثیر گذار:
١- از کاسبی پرسیدند:
چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی میکنی؟!
گفت: آن خدایی که فرشته مرگش مرا در هر سوراخی که باشم پیدا میکند،
چگونه فرشته روزی اش مرا گم میکند.
۲-پسری بااخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری میرود،
پدر دختر گفت:
تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد، پس من به تو دختر نمیدهم!
پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر میرود،
پدر دختر با ازدواج موافقت میکند و در مورد اخلاق پسر میگوید:
ان شاءالله خدا او را هدایت میکند!
دخترگفت: پدرجان مگر خدایی که هدایت میکند با خدایی که روزی میدهد فرق دارد؟!
@afmsi ایستگاه آرامش
🍀🌺🌼🌸🍀🍀🍀
دو حکایت کوتاه اما تاثیر گذار:
١- از کاسبی پرسیدند:
چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی میکنی؟!
گفت: آن خدایی که فرشته مرگش مرا در هر سوراخی که باشم پیدا میکند،
چگونه فرشته روزی اش مرا گم میکند.
۲-پسری بااخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری میرود،
پدر دختر گفت:
تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد، پس من به تو دختر نمیدهم!
پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر میرود،
پدر دختر با ازدواج موافقت میکند و در مورد اخلاق پسر میگوید:
ان شاءالله خدا او را هدایت میکند!
دخترگفت: پدرجان مگر خدایی که هدایت میکند با خدایی که روزی میدهد فرق دارد؟!
@afmsi ایستگاه آرامش
🍀🌺🌼🌸🍀🍀🍀
♥️
از تیمسار ضرغام یکی از امرای رضاشاه نقل شده؛
یکبار رضا شاه برای بازدید از پادگان در یکی از مناسبتها آمده بود...
همینطور که از جلو افسران رد میشد، جلوی سرهنگی مکث کرد و در گوش او چیزی گفت...
سرهنگ بلافاصله خبردار ایستاد و با صدای بلند گفت: بنده قربان..!
وقتی مراسم تمام شد، ضرغام سرهنگ را صدا میکنه و میگه شاه در گوش تو چه گفت که فریاد زدی بنده قربان!؟!
سرهنگ نمیگه ولی بالاخره به اصرار و دستور ضرغام تعریف میکنه که:
من و فلانی و اعلیحضرت در جوانی با هم دوست و رفیق بودیم.
در جوانی، یه شب من و فلانی و اعلیحضرت در بریگاد قزاق نگهبان بودیم و دور آتش نشسته بودیم...
نقل از این شد که هر کس آرزویش را بگوید، فلانی گفت من میخوام یه گله ۱۰۰۰ تایی گوسفند داشته باشم...
من گفتم میخوام تمام دهاتمون رو بخرم...
نوبت به اعلیحضرت که رسید، گفت: من میخوام شاه بشم.
من و فلانی بهش خندیدیم و من گفتم: آخه قرمساق، تو را چه به شاه شدن؟!
امروز صبح اعلیحضرت با دیدن من، در گوشم گفت: قرمساق کیه؟
منم گفتم: بنده قربان! 😐
یادمان باشد به آرزوی هیچکس نخندیم!
@Afmsi
گالیله در جریان محاکمه اش جمله جالبی گفت:
گفت فرض کنید که شما ساعتی را به دوست خود هدیه کنید و دوست شما خوشحال شود.
اما به او بگویید: از این ساعت استفاده نکن، بلکه هر وقت خواستی زمان را بدانی، بیا و از خود من بپرس.
با این حرف هدیه شما تمام اثرش را از دست می دهد و تبدیل به وزر و وبالی بر دوش دوست شما می شود.
گالیله به روحانیان کلیسا گفت: شما روحانیان چنین وضعی برای ما درست کرده اید.
از سویی می گویید: بزرگ ترین نعمتی که خدا به شما هدیه کرده است، عقل است.
از سویی می گویید: تمام حقایق را باید با رجوع به تورات و انجیل فهمید. از تورات و انجیل باید فهمید که زمین گرد است یا مسطح است. از تورات و انجیل باید فهمید که خورشید به دور زمین می چرخد یا زمین به دور خورشید.
یعنی در واقع خدا هدیه ای به ما داده
ولی به ما گفته از آن استفاده نکنید
فقط از تورات و انجیل بپرسید که حق و باطل چیست!؟
@Afmsi
اشتباه نکنید...
انسانهای خوشبین و بدبین هر دو برای جامعه مفیدند؛
خوشبین هواپیما را اختراع میکند
و بدبین چتر نجات را...!
جرج برنارد شاو
@Afmsi
در سال 651 میلادی، وقتی اعراب به تیسفون پایتخت ساسانیان رسیدند، با صحنهای عجیب مواجه شدند گنجینهی سلطنتی انوشیروان کاملا دست نخورده باقی مانده بود، اما تاجهای پادشاهی به شکل مرموزی ناپدید شده بودند! طبق اسناد تاریخی، موبدان زرتشتی پیش از حمله اعراب، تاجها را به غاری مخفی در کوههای زاگرس منتقل کرده بودند تا از دسترس خارج شود. در متون پهلوی اشاره شده که این تاجها با طلسمی محافظت میشدند و فقط با بازگشت شاهِ "موعود" (سوشیانت) پیدا خواهند شد. جستجو برای یافتن این گنجینهی گمشده تا امروز ادامه دارد!
برخی باستانشناسان معتقدند این تاجها ممکن است در منطقهای بین کرمانشاه و همدان دفن شده باشن
👑 @Afmsi
شخصی سگ خود را کنار رودخانه برد ، تخته سنگی به گردن حیوان آویخته او را در آب انداخت،حیوان بعد از تقلای کمی سنگ را از گردن خود رها کرده شناکنان به طرف رودخانه نزدیک میشود. همان شخص دست خود را بجانب او برده و زمانی ک به دسترس رسیده، ضربت شدیدی با کارد روی سر حیوان میزد ،در همین ضمن پای خودش نیز لغزیده و در رودخانه می افتد . هر چه مردم را به کمک میخواهد فایده ندارد. در آب فرو رفته دوباره بالا میآید و نزدیک است غرق بشود ،ناگاه کسی او را گرفته به طرف ساحل میکشاند : این سگ خون آلود اوست . این است وفای یک حیوان مظلوم که در مقابل چنگال مرگ وفاداری و حق شناسی را فراموش نکرده و قاتل خود را نجات میدهد آیا از انسان در چنین مواقعی از این جانفشانی ها و فداکاربی ها دیده شده؟ جواب آسان است نه
صادق هدایت / انسان و حیوانات
@afmsi ایستگاه آرامش
🍀🌺🌼🌸🍀🍀🍀
نصیحت های نوستالژى وار مادربزرگ ها و پدربزرگ ها :
دستی رو که نمیتونی گاز بگیری، ببوسش
دلتون برا کسی از ته دل نسوزه و خیلی عمیق ناراحت نشین، چون همون بلا سر خودتون میاد.
به هیچکس نگو بیچاره، بینوا ! چون خودت بینوا میشی.
هیچوقت تعریف هیچ زنی رو جلوی شوهرت نکن. چون باعث میشه شوهرت به زنهای اطرافش دقت کنه و عادتش بشه
نونت رو واسه دل خودت میخوری، لباستو واسه دل مردم میپوشی.
[یعنی که توی خونه ات ممکنه نون خالی بخوری کسی نمی بینه، ولی لباست رو همه می بینن، پس خوب و تمیز و مرتب بپوش]
هیچ وقت نون و تخم مرغ تو خونه تون تموم نشه. نصفه شبی کسی بیاد خونه تون، ازتون انتظار چلو کباب نداره اما حداقل یه نیمرو میزاری جلوش
هر وقت خواستی نمک تو غذا بریزی، پشتتو بکن به شوهرت تا نبینه چقدر ریختی!
[یعنی نمیخواد هر چیزی رو به شوهرت بگی]
جایی نشین که ور نخیزی حرفی بزن که ور نتیزی!
[یعنی مراقب نشست و بر خواستت با اطرافیانت باشه]
جاری جاری رو زرنگ میکنه... هوو هوو رو خوشگل!
[یعنی هووها از نظر قیافه باهم رقابت میکنن و جاری ها تو کارو تلاش از هم پیشی میگیرن]
همیشه پوستو بشکاف، پولتو بزار توش.
[یعنی همیشه برای خودت پس انداز مخفی داشته باش]
اول و آخر زندگیت فقط همسرت برات میمونه، نه بچه هات، نه پدر مادرت !
پس همیشه هواشو داشته باش!
@afmsi ایستگاه آرامش
🍀🌺🌼🌸🍀🍀🍀
بعضی زخمها باید بمانند تا یادمان نرود چه چیزهایی را نباید دوباره تکرار کنیم.
#پائولو_کوئیلو
✅بهترین ویتامینها برای لاغری کدومه؟
🔹ویتامین D → زودتر سیرت میکنه و جلوی پرخوری رو میگیره. کمبودش مساوی با اشتهای بیشتر!
❓ نحوه مصرف:
همراه ناهار با غذاهای چرب مثل روغن زیتون یا مغزها برای جذب بهتر
🔹منیزیم → قند خون رو تنظیم میکنه، استرس رو کم میکنه و به چربیسوزی شکم کمک میکنه.
❓ نحوه مصرف:
قبل از خواب یا بعد از ورزش، با چربیهای سالم مثل آجیل
🔹ویتامین B12 → چربی و پروتئین رو سریعتر میسوزونه، خستگی رو کم میکنه و برای ورزشکارا ضروریه.
❓نحوه مصرف:
صبح یا ظهر همراه غذا، مخصوصاً اگه خستگی و بیحالی داری
🔹کروم → قند خونت رو تنظیم میکنه تا کمتر هوس شیرینی کنی و اشتهاتو کاهش میده.
❓ نحوه مصرف:
همراه وعدههای غذایی، روزی 1-2 بار برای کنترل قند خون
🔹زینک → گرسنگی رو کم میکنه، متابولیسم رو بالا میبره و عملکرد تیروئید رو تقویت میکنه.
❓نحوه مصرف:
بعد از غذا، بهتره شبها بخوری تا هم جذب بهتر بشه هم به چربیسوزی کمک کنه
پیشنهاد ما برای شما اینه که به جای مصرف مکملهای بالا فقط مکمل مولتی ویتامین مینرال رو در کنار رژیم غذاییتون مصرف بکنید.
🔹 مولتیویتامین مینرال → ترکیب همه این ویتامینها! روزی یه دونه بخور تا هم سریعتر لاغر بشی، هم دچار عوارض نشی.
❓نحوه مصرف:
روزی 1 عدد، صبح یا ظهر بعد از غذا برای تأمین همه ویتامینها
❤️ @Afmsi
✶❁𖤐⃟ ✐✎┄📖┄┅❁𖤐⃟ ✐✎
💢حق الناس
♦️وارد سلف سرویس شدم. ساعت حدود ۱ و ۴۵ بود و به کلاس نمیرسیدم و صف غذا طولانی بود .دنبال آشنایی میگشتم در صف تا بتوانم سریعتر غذا بگیرم.
شخصی را دیدم که چهرهای آشنا داشت. نزدیک شدم و ژتون را به او دادم و گفتم: برای من هم بگیر. چند لحظه بعد نوبت او شد و ژتون مرا داد و یک ظرف غذا گرفت. و برای من که پشت میز نشسته بودم، آورد و خودش به انتهای صف غذا برگشت و در صف ایستاد.
بلند شدم و به کنارش رفتم و گفتم: چرا این کار را کردی و برای خودت غذا نگرفتی؟
گفت: من یک حق داشتم و از آن استفاده کردم و برای شما غذا گرفتم و حالا برمیگردم و برای خودم غذا میگیرم .سخت متاثر شدم و از او بابت اين حركت زيبا و آموزنده اش تشكر كردم.
💢در همه حال به حقوق یکدیگر احترام بگذاریم. حق الناس گناهی است که بخشیده نمی شود.
@Agmsi
قديم شاد بوديم الان نيستيم
قديم دستمون به دهنمون ميرسيد الان نميتونين يه شام درست حسابي بخوريم
قديم برق داشتيم اب داشتيم الان نداريم
قديم خير همو ميخواستيم الان جامع به معني واقعي ب*گا رفته الان ديگ هيچي كسي نميتونه پيشرفت هم نوعه خودشو ببينه
قديم ما سفر ميرفتيم با حقوق يك ماه كار كردن پدرمون اما الان با حقوق خودم و خواهرم و داداشم و بابام فقط بايد يجوري خرج كنم كه اخر ماه هنوز داشته باشيم يه شام و ناهار ساده بخوريم
قديم لااقل همين فيتيله بود كه يجوري خوشحالمون كنه اما الان همه چشپيدن به اين فضاي مجازي و حاشيه هاش
قديم دنيا و زندگي كردن ارزش داشت اما الان منه ١٨ ساله از فردا خودم و كشور خبري ندارم و زندگي به نوعي بي ارزش شده برام
قديم هم اسمش قشنگه هم حس خوبي به من و همه ماها ميده اما اين روزا همه ما ترس از فردا و اينده داريم ايندهي كه هيچ جيش معلوم نيست
@Afmsi
🔷🔹🔹🔹🔹
علی هر روز بعد از مدرسه مستقیم به رستوران کوچک پدرش، “کبابی ماهان” میرفت. مادرش شش ماه بود که با سرطان میجنگید، و هزینه های درمان تمام پس انداز خانواده را بلعیده بود. رستوران هم روزی ده مشتری بیشتر نداشت. یک روز عصر، معلم نقاشی از بچه ها خواست آرزوی قلبی خود را بکشند. علی بشقابی پر از کباب کشید و بالایش نوشت: «اگر همه اینا رو بخورن، مامان خوب میشه!».
آن شب، پدر با چشمان گریان تابلوی نقاشی را روی دیوار ورودی چسباند. دختری جوان که برای شام آمده بود، از تابلوی زرد رنگ عکس گرفت و استوری کرد: *«این تابلو رو ببینید! اگر امشب اینجا شام بخوریم، شاید معجزه اتفاق بیفته...»*. صبح روز بعد، پدر علی با تماسهای پی در پی بیدار شد: ”رزرو میز برای ۵۰ نفر دارید؟ از تهران اومدیم!”
در سه روز، رستوران مملو از مشتریانی بود که از شهرهای مختلف آمده بودند. یکی از آنها، دکتر علیزاده، متخصص سرطان بود که داوطلبانه درمان مادر علی را بر عهده گرفت. روزی که مادر از بیمارستان مرخص شد، تلویزیون ملی از رستوران گزارش زنده پخش کرد: ”اینجا جایی است که یک نقاشی کودکانه، قلب یک محله را تکان داد.”
پایان داستان: علی حالا در دانشگاه پزشکی تحصیل میکند. روی دیوار رستوران هنوز آن تابلوی زرد رنگ، زیر شیشهای طلایی نگهداری میشود و پایینش نوشته شده: «معجزه وقتی اتفاق میافتد که دستهای کوچک، دلهای بزرگ را صدا بزنند».
🅰 @Afmsi
───• · · · ⌞🌻⌝ · · · •───
𝑇𝑒𝑙𝑒𝑔𝑟𝑎𝑚: @dastanvpand1
💢#تلنگر
با_فرزندانت
از ایمان سخن نگو..!
بگذار از نوری که در چهره داری آن را احساس کنند؛
از عقیده نگو..!
بگذار با پایبندی تو، آنرا بپذیرند؛
از عبادت نگو..!
بگذار آن را جلوی چشمانشان ببینند؛
از اخلاق نگو..!
بگذار آن را از طریق مشاهده تو بپذیرند؛
از تعهد نگو..!
بگذار با دیدن تو از حقیقت آن لذت ببرند؛
بگذار با اعمال تو خوب بودن را بشناسند!!
"دوره حرف خوب زدن دیگر تمام شده!!"
🅰 @dastanvpand1
حضرت مولانا توی یکی از داستان های مثنوی میگه که:
اگر دانه ای رو کاشتی به هیچکس راجع بهش نگو چون حتی اگه یه کلاغ جای اونو یاد بگیره ثمرهی کارتو از دست میدی چه برسه اینکه آدما ازش با خبر بشن
هر ایده، هدف، تفکر و برنامه ای تو ذهنتون هست، تا زمان به ثمر نشستنش به کسی چیزی نگید
@Afmsi
نه خودت را با کسی مقایسه کن، نه کسی را با خودت،
نه اهدافت را از روی دست دیگران بردار، نه مسیر موفقیتت را از کسی ایده بگیر.
یک دنیاست و میلیاردها آدم و میلیاردها مسیر...
یک دنیاست و میلیاردها استعداد، میلیاردها علاقه و میلیاردها مقصد.
چرا فکر میکنی فقط راه فلان بازیگر و فلان خواننده و فلان نویسنده و فلان فوتبالیست و فلان ثروتمند بهترین راه است؟
یک بار برای همیشه خودت را از چرخهی باطل مقایسه بکش بیرون و مطابق توان و استعداد و علاقهی خودت هدفگذاری کن.
هرکس با روش متفاوت و منحصر به خودش رشد میکند.
که سکوی صعود دیگران شاید پرتگاه سقوطِ تو باشد!
که هرس، برای درخت، رشد است و برای شاخه ویرانی!
@afmsi.ایستگاه آرامش
🍀🌺🌼🌸🍀🍀🍀
