دکلمه های عندلیب
Open in Telegram
بهترین و ناب ترین اشعار را باصدای عندلیب در این کانال بشنوید ارتباط باادمین👇 p_satkani پیج اینستا https://www.instagram.com/p_satkani
Show more780
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+130 days
Posts Archive
Repost from N/a
حافظ » غزلیات »
غزل شمارهٔ ۴۶۴
بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
خوش باش زان که نبود این هر دو را زوالی
در وهم مینگنجد کاندر تصور عقل
آید به هیچ معنی زین خوبتر مثالی
شد حظ عمر حاصل گر زان که با تو ما را
هرگز به عمر روزی روزی شود وصالی
آن دم که با تو باشم یک سال هست روزی
وان دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی
چون من خیال رویت جانا به خواب بینم
کز خواب مینبیند چشمم......
🎤دکلمه های عندلیب
@satkani
Repost from N/a
حافظ » غزلیات »
غزل شمارهٔ ۴۶۴
بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
خوش باش زان که نبود این هر دو را زوالی
در وهم مینگنجد کاندر تصور عقل
آید به هیچ معنی زین خوبتر مثالی
شد حظ عمر حاصل گر زان که با تو ما را
هرگز به عمر روزی روزی شود وصالی
آن دم که با تو باشم یک سال هست روزی
وان دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی
چون من خیال رویت جانا به خواب بینم
کز خواب مینبیند چشمم......
🎤دکلمه های عندلیب
@satkani
Repost from N/a
حافظ » غزلیات »
غزل شمارهٔ ۴۶۴
بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
خوش باش زان که نبود این هر دو را زوالی
در وهم مینگنجد کاندر تصور عقل
آید به هیچ معنی زین خوبتر مثالی
شد حظ عمر حاصل گر زان که با تو ما را
هرگز به عمر روزی روزی شود وصالی
آن دم که با تو باشم یک سال هست روزی
وان دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی
چون من خیال رویت جانا به خواب بینم
کز خواب مینبیند چشمم......
🎤دکلمه های عندلیب
@satkani
ایران جانم......
ای درخت آشنا
شاخه های خویش را
ناگهان کجا
جا گذاشتی؟
یا به قول خواهرم فروغ
دستهای خویش را
در کدام باغچه
عاشقانه کاشتی؟
این قرارداد تا ابد میان ما برقرار باد:
چشمهای من به جای دستهای تو
من به دست تو آب می دهم
تو به چشم من آبرو بده
من به چشمهای بی قرار تو قول می دهم:
ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب می رسد
ما دوباره سبز می شویم....!
قیصرامینپور
@mala_pire
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات »
غزل شمارهٔ ۵۴۱
مگر دگر سخن دشمنان نیوشیدی
که روی چون قمر از دوستان بپوشیدی
من از جفای زمان بلبلا نخفتم دوش
تو را چه بود که تا صبح میخروشیدی
قضا به ناله مظلوم و لابه محروم
دگر نمیشود ای نفس بس که کوشیدی
کنون حلاوت پیوند را بدانی قدر
که شربت غم هجران تلخ نوشیدی
به مقتضای زمان اقتصار کن سعدی
که آن چه غایت جهد تو بود کوشیدی
🎤دکلمه های عندلیب
@satkani
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات »
غزل شمارهٔ ۱۵
اگر مردان نمی بردند امتحانش را
نمی دانم که بر میداشت این بار گرانش را
من بیچاره چون بوسم رکاب شهسواری را
که نگرفتهست دست هیچ سلطانی عنانش را
فلک کار مرا افکند با نامهربان ماهی
که نتوان مهربان کردن دل نامهربانش را
مرا پیوسته در خون میکشد پیوسته ابرویی
که نتواند کشیدن هیچ بازویی کمانش را
کسی از درد پنهان آشکارا میکشد ما را
که نتوان آشکارا ساختن راز نهانش را
مگو در کوی او شب تا سحر بهر چه میگردی
که دل گم کرده ام آنجا و میجویم نشانش را
هنوزم چشم امید است بر درگاه او اما
به هر چشمی نمیبخشند خاک............
🎤#دکلمه_های_عندلیب
@satkani
وحشی بافقی » گزیده اشعار » غزلیات »
شمارهٔ ۹۲
مینماید چند روزی شد که آزاریت هست
غالبا دل در کف چون خود ستمکاریت هست
چونی از شاخ گلت رنگی و بویی میرسد
یا به این خوش میکنی خاطر که گلزاریت هست
در گلستانی چو شاخ گل نمیجنبی ز جا
میتوان دانست کاندر پای دل خاریت هست
عشقبازان رازداران همند از من مپوش
همچو من بیعزتی یا قدر و مقداریت هست
در طلسم دوستی کاندر تواش تأثیر نیست
نسخهها دارم اشارت کن اگر کاریت هست
چاره خود کن اگر بیچاره........
@satkani دکلمه های عندلیب
Repost from دکلمه های عندلیب
غزل شمارهٔ ۱ - مکتب حافظ
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجا
فدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا
مگر ره گم کند کو را گذار افتد به ما یارب
فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا
کله جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی
نیاید فی المثل آری گرش افتد کلاه اینجا
نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن
چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجاو گاه اینجا
هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش
نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا
توئی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق
چراغت پیش پا دارد که راه اینجا و چاه اینجا
بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانم
کدورت را فرامش کرده با آئینه آه اینجا
سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظ
که سیر معنوی اینجا و کنج خانقاه اینجا
دکلمه های عندلیب
@satkani
غزل شمارهٔ ۱ - مکتب حافظ
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجا
فدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا
مگر ره گم کند کو را گذار افتد به ما یارب
فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا
کله جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی
نیاید فی المثل آری گرش افتد کلاه اینجا
نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن
چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجاو گاه اینجا
هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش
نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا
توئی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق
چراغت پیش پا دارد که راه اینجا و چاه اینجا
بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانم
کدورت را فرامش کرده با آئینه آه اینجا
سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظ
که سیر معنوی اینجا و کنج خانقاه اینجا
دکلمه های عندلیب
@satkani
عطار » دیوان اشعار » غزلیات »
غزل شمارهٔ ۳۱۷
دل ز جان برگیر تا راهت دهند
ملک دو عالم به یک آهت دهند
چون تو برگیری دل از جان مردوار
آنچه میجویی هم آنگاهت دهند
گر بسوزی تا سحر هر شب چو شمع
تحفه از نقد سحرگاهت دهند
گر گدای آستان او شوی
هر زمانی ملک صد شاهت دهند
گر بود آگاه جانت را جز او
گوش مال جان به ناگاهت دهند
لذت دنیی اگر زهرت شود
شربت خاصان درگاهت دهند
تا نگردی بی نشان از هر دو کون
کی نشان آن حرم گاهت......
🎤دکلمه های عندلیب
@satkani
رهی معیری » غزلها - جلد چهارم »
سرگشته
بیروی تو راحت ز دل زار گریزد
چون خواب که از دیده بیمار گریزد
در دام تو یک شب دلم از ناله نیاسود
آسودگی از مرغ گرفتار گریزد
از دشمن و از دوست گریزیم و عجب نیست
سرگشته نسیم از گل و از خار گریزد
شب تا سحر از ناله دل خواب ندارم
راحت به شب از چشم پرستار گریزد
ای دوست بیازار مرا هرچه توانی
دل نیست اسیری که ز آزار گریزد
زین بیش رهی ناله مکن در بر آن شوخ
ترسم که ز نالیدن بسیار گریزد
🎤دکلمه های عندلیب
@satkani
Repost from دکلمه های عندلیب
سعدی » مواعظ » غزلیات »
غزل شمارهٔ ۲۹
روی در مسجد و دل ساکن ِخمار چه سود؟
خرقه بر دوش و میان بسته به زنار چه سود؟
هر که او سجده کند پیشِ بتان در خلوت
لافِ ایمان زدنش بر سرِ بازار چه سود؟
دل اگر پاک بوَد خانهٔ ناپاک چه باک
سر چو بیمغز بوَد نغزیِ دستار چه سود؟
چون طبیعت نبوَد قابلِ تدبیرِ حکیم
قوّت ادویه و ناله ی بیمار چه سود؟
قوّتِ حافظه گر راست نیاید در فکر
عمر اگر صرف شود در سرِ تکرار چه سود؟
عاشقی راست نیاید به تکبر سعدی
چون سعادت نبوَد کوشش بسیار چه سود؟
🎤#دکلمه_های_عندلیب
@satkani
یکشنبه ۲۶ بهمنماهتون بخیر
🤍انشاءالله امروز
💛بهترین روز زندگیتون باشه
🤍حال خوب، آرامش دل
💛رزق و برکت بسیار
🤍و موفقیتهای پیدرپی نصیبتون
💛سلام امروزتون مثل گـل آرام و زیبـا
سعدی » مواعظ » غزلیات »
غزل شمارهٔ ۲۹
روی در مسجد و دل ساکن ِخمار چه سود؟
خرقه بر دوش و میان بسته به زنار چه سود؟
هر که او سجده کند پیشِ بتان در خلوت
لافِ ایمان زدنش بر سرِ بازار چه سود؟
دل اگر پاک بوَد خانهٔ ناپاک چه باک
سر چو بیمغز بوَد نغزیِ دستار چه سود؟
چون طبیعت نبوَد قابلِ تدبیرِ حکیم
قوّت ادویه و ناله ی بیمار چه سود؟
قوّتِ حافظه گر راست نیاید در فکر
عمر اگر صرف شود در سرِ تکرار چه سود؟
عاشقی راست نیاید به تکبر سعدی
چون سعادت نبوَد کوشش بسیار چه سود؟
🎤#دکلمه_های_عندلیب
@satkani
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات »
شمارهٔ ۷۴
ای مستان خیزید که هنگام صبوحست
هر دم که درین حال زنی دام فتوحست
آراست همه صومعه مریم که دم صبح
صاحبت خبر گلشن و نزهتگه روحست
یک مطربتان عقل و دگر مطرب عشقست
یک ساقیتان حور و دگر ساقی روحست
طوفان بلا از چپ و از راست برآمد
در باده گریزید که آن کشتی نوحست
باده که درین وقت خوری باده مباحست
تو به که درین وقت کنی توبه نصوحست
خود روز همه نوبت تن خواهد بود
هین راح که این یک دودمک نوبت روحست
وز می خوش خسب گزین صبح سنایی
تا صبح قیامت بدمد مرد صبوحست
🎤دکلمه های عندلیب
@satkani
حافظ » غزلیات »
غزل شمارهٔ ۴۶۳
سلام الله ما کر اللیالی
و جاوبت المثانی و المثالی
علی وادی الاراک و من علیها
و دار باللوی فوق الرمال
دعاگوی غریبان جهانم
و ادعو بالتواتر و التوالی
به هر منزل که رو آرد خدا را
نگه دارش به لطف لایزالی
منال ای دل که در زنجیر زلفش
همه جمعیت است آشفته حالی
ز خطت صد جمال دیگر.....
🎤دکلمه های عندلیب
@satkani
بیدل دهلوی » غزلیات »
غزل شمارهٔ ۸۲
تا بهکی در پرده دارم آه بیتأثیر را
از وداع آرزو پر میدهم این تیر را
کلبهٔ مجنون چوصحرا ازعمارت فارغاست
بام و در حاجت نباشد خانهٔ زنجیر را
رنگ زردما عیار قدرتعشق است وبس
این طلا بیپرده دارد جوهر اکسیر را
ما تحیرپیشگان را اضطراب دیگر است
پرزدن در رنگخون شد بسمل تصویر را
آسمان باآنکجی شمعبساطش راستی است
حلقهٔ چشم کمان نظاره داند تیر را
کوشش بیدست و پایان از اثر نومید نیست
انتظار دام آخر میکشد نخجیر را
جسم کلفتخیز در زندان تعمیرت گداخت
از شکستن قفلکن این خانهٔ........
🎤دکلمه های عندلیب
@satkani
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات »
غزل شمارهٔ ۵۴۰
خلاف شرط محبت چه مصلحت دیدی
که برگذشتی و از دوستان نپرسیدی
گرفتمت که نیامد ز روی خلق آزرم
که بیگنه بکشی از خدا نترسیدی
بپوش روی نگارین و موی مشکین را
که حسن طلعت خورشید را بپوشیدی
هزار بیدل مشتاق را به حسرت آن
که لب به لب برسد جان........
🎤دکلمه های عندلیب
@satkani
پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید »
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶
در خانه شحنه خفته و دزدان بکوی و بام
ره دیو لاخ و قافله بی مقصد و مرام
گر عاقلی، چرا بردت توسن هوی
ور مردمی، چگونه شدستی به دیو رام
کس را نماند از تک این خنگ بادپای
پا در رکاب و سر به تن و دست در لگام
در خانه گر که هیچ نداری شگفت نیست
کالات میبرند و تو خوابیدهای مدام
دزد آنچه برده باز نیاورده هیچگاه
هرگز به اهرمن مده ایمان خویش وام
میکاهدت سپهر، چنین بی خبر مخسب
میسوزدت زمانه، بدینسان مباش خام
از کار جان چرا زنی ای تیره روز تن
در راه ِ نان چرا نهی ای .......
🎤دکلمه های عندلیب
@satkani
پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات »
شمارهٔ ۳۸ - تاراج روزگار
نهال تازه رسی گفت با درختی خشک
که از چه روی، ترا هیچ برگ و باری نیست
چرا بدین صفت از آفتاب سوختهای
مگر بطرفِ چمن، آب و آبیاری نیست؟
شکوفههای من از روشنی چو خورشیدند
ببرگ و شاخهٔ من، ذرهٔ غباری نیست
چرا ندوخت قبای تو، درزی نوروز
چرا بگوش تو، از ژاله گوشواری نیست
شدی خمیده و بی برگ و بار و دم نزدی
بزیر بار جفا، چون تو بردباری نیست
مرا صنوبر و شمشاد و گل شدند ندیم
ترا چه شد که رفیقی و .......
🎤دکلمه های عندلیب
@satkani
