2 610
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-2930 days
Posts Archive
2 610
تراپی اینجوریه که وقتی میری یهو میفهمی اون چیزی که یه عمر مردم بابتش ازت تعریف کردن، اختلال جدی محسوب میشه.
2 610
Repost from Listen with me
میترسم...
از همه چیز، از هر آنچه هست و از هر آنچه نیست.
میترسم از بودن در کنار دیگران، از نگاهها، از قضاوتها، از اینکه میان جمع باشم و باز هم احساس تنهایی کنم.
میترسم از تنهایی، از سکوتی که مثل دیواری بلند مرا از جهان جدا میکند.
میترسم از خودم؛ از آنچه هستم و از آنچه ممکن است در آینده بشوم.
از چهرهای که هر روز در آینه میبینم و دیگر برایم آشنا نیست.
از آرزوهایی که در نیمه راه رها میشوند، و از رویاهایی که هرگز فرصت رسیدن به آنها را نمییابم.
گاهی حس میکنم درونم پر از سایه است، سایههایی که نه میشود ازشان گریخت، نه میشود با آنها ساخت.
هر تلاش برای رهایی، مرا بیشتر در بند میکشد؛ هر قدمی به جلو، انگار سقوط است.
خستهام از این جنگ، از تکرارِ هر روزِ اضطراب و دلهره.
از اینکه نمیدانم چه میخواهم، از اینکه هر بار که میخواهم بفهمم، درونم صدایی میگوید: “نترس”،
اما همان صدا، با هر طنینش، ترسم را بیشتر میکند.
شاید ترس، تنها چیزیست که هنوز در من زنده است.
چیزی که مرا به یاد میآورد، که هنوز اینجا هستم، هنوز حس میکنم، هنوز تمام نشدهام.
و شاید همین، تلخترین آرامش دنیا باشد.
2 610
بعدا میفهمی بعضی از آدما حتی در حد یه آشنایی سادهم ارزش نداشتن
پس الان الکی غصه نخور میگذره و عادی میشه 🤍
