en
Feedback
عطیه محمدزاده:)

عطیه محمدزاده:)

Open in Telegram

عطيه محمدزاده مؤسس کلینیک آکادمی همپات @hampat_ir تغذیه اطفال: @mamanatie

Show more
6 148
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-1330 days
Posts Archive
photo content

از جمله اتفاقات همپات نظر یکی از شرکت کنندگان پویش گره (گره واسه کساییه که از نشستن پشت فرمون میترسن)
از جمله اتفاقات همپات نظر یکی از شرکت کنندگان پویش گره (گره واسه کساییه که از نشستن پشت فرمون میترسن)

عماد ساعت ۳ خوابید و ۳:۵۰ بیدار شد منم برش داشتم بردمش تو هال چون زهرا خانوم ساعت ۳:۱۵ اومده بودن. از هفته پیش دارم دوباره کمک میگیرم واسه کارای خونه البته فعلا هفته ای یک یا دو روز هربار ۴-۵ ساعت دیگه رفتم بگم چه کارایی داریم همانا و صحبت کردن از زمین و زمان همانا (البته عماد هم بیدار بود و به کار دیگه ای نمی‌رسیدم) زهرا خانوم خواهر س. هست که میومدن خونمون و حالا رفتن تهران خدا این دو تا خواهرو فرستاده که فرشته نجات من باشن عمادم دقیقا ۲ ساعت بیدار بود زیادی خسته شد. پنجره بیداریش ۱/۵ ساعته و نیم ساعت بخاطر پرحرفی من خوابش دیر شد و این باعث شد سخت تر بخوابه. میرم یه چای بخورم ببینم باادامه روز چه کنم. لازمه به صورت جدی برگردم به کار هم تو همپات اتفاقات زیادی داره میفته هم کار تغذیه رو باید دوباره شروع کنم

۵ ساله هم خوابش میومد خوابید حالا خونه کاملا تاریکه و ساکت کاش منم بخوابم که شب ننه مهربونی باشم ولی خوابم نمیاد 😩 از ساعت ۱۲:۳۰ تا الان که ۱۵:۴۵ هست تنها کاری که غیر از رسیدگی به بچه ها و برای خودم انجام دادم نماز خوندن بوده و نوشتن اینجا و تو کانال تغذیه غذا چرا نخوردم؟🤦🏻‍♀️ یادم رفته!

ساعت ۱۵ رفت چرت بعدی (اونقدر چرتای امروزش منظم سر ۱/۵ ساعت بود که تصمیم گرفتم هرروز گزارش نیم ساعته بدم تو کانال 😁) تو این ۱
ساعت ۱۵ رفت چرت بعدی (اونقدر چرتای امروزش منظم سر ۱/۵ ساعت بود که تصمیم گرفتم هرروز گزارش نیم ساعته بدم تو کانال 😁) تو این ۱/۵ ساعت ۳/۵ ماهه کلا بغلم بود به غیر از ۲۰ دقیقه که واسه خودش رو زمین آواز می‌خوند تو این ۲۰ دقیقه غذای ۵ ساله رو کشیدم و اشتهای خوبش باعث شد دچار خشم اژدها نشم از خستگی (غذا آبگوشت بود) نکته اشتهای خوب امروزشو تو پیج بغلی می‌گم اگه بچه کم اشتها دارین👇🏻 @mamanatie

حورا اومد و تا آخر شب باید به حرفاش گوش بدم و نگاش کنم بنابراین گزارش امروز به اتمام رسید😂 تصمیم گرفتم اگه یه روزی خیلی پولدار شدم یکیو استخدام کنم بشینه رو مبل فقط نگاش کنه. اینقدر که می‌گه «مامان ببین»🥴 شوخی کردم اینجوری پیامای کانال زیاد می‌شه هر چند ساعت واسه خودم می‌نویسم بعد یکجا می‌فرستم برم ۳/۵ ماهه رو بیدار کنم چرتش شد ۲ ساعت و این حداکثر میزان مجاز چرت روزانه‌اس ساعت ۱۳:۳۰

۱۲:۳۰ تو این ۳۳ سال نشده بود پسر همسایه بیاد از ما کلید بگیره. همین امروز که من تصمیم گرفتم عاقل باشم یه چرت بزنم پسر همسایه که دانشجوی ترم یک پزشکیه رسید نیشابور و پشت در مونده بود. دیگه فقط دراز کشیدم الان منتظرم ۵ ساله در بزنه وگرنه شرایط برای خوابیدن ایده آل بود🥴

ساعت ۱۱:۳۰ به جان خودم از بعد این فیلم تا همین الان بغلم بود‌. اینقدر که غر زد. خوابش میومد باز! ولی آخه یه ربع از بیداریش می‌گذشت وقت چرتش نبود 😐 اینجور وقتا میبرمش رو تراس فازش عوض میشه میایم تو ولی داره بارون میاد خداروشکر. نشد بریم. منم دیدم هیچ کاری جز بغل کردن بچه ندارم زنگ زدم به دوستم و طولانی حرف زدیم باعث شد سخت نگذره الان ساعت ۱۱:۳۰ رفت واسه چرت بعدی اگه عاقل باشم الان باید تا ۱۲:۳۰ که دخترم از مدرسه میاد بخوابم معمولا که عاقل نیستم ولی شاید جلو شما سعی کنم ادای عاقلا رو دربیارم فعلا برم سیب زمینی آبگوشتو بندازم

Video message00:36

تا ۱۰:۳۰ فقط مشغول بچه بودم شیر و آروغ و بازی و پوشک و این داستانا الان اومدم تو اتاق ببینم با بچه بیدار می‌شه کار کرد یا نه (چون این باور محکمیه می‌خوام ببینم لعنتی نابود میشه یا نه) سه روز پیش کمدو در عرض ۱۰ دقیقه ریختم بیرون که سروسامون بدم ولی فرصت نشد همسرم میگه همون حالت قبلش بهتر بود که😂👇🏻

تا ۹:۵۵ همینجوری رو مبل ادامه جلسه رو گوش دادم، یهو یادم اومد که فلج نیستم و می‌تونم بلند شم برم اتاقو از اون وضعیت نجات بدم. اما ساعت ۱۰ عماد بیدار شد. ده دقیقه باهاش بازی کردم ولی با نگاش می‌گفت بسه دیگه ساکت باش الان داره شیر میخوره :)

تا ۹:۳۰ ظرفای صبحونه رو چیدم تو ماشین ظرفشویی و رو میزو دستمال کشیدم (در حد شیشه پاک کن و اینا😂) هال رو هم جمع و جور کردم در حین این کارا هم یه بخشی از جلسه گروهی بچه های پیش‌قدم ۷ رو هم گوش دادم و چه نکته ها که برام یادآوری نشد🥲 الانم نشستم رو مبل، چایی میخورم و بقیه جلسه رو گوش میدم عماد از ۸:۳۰ هنوز خوابه

تا ۹ صبحونه خوردم ولی چیزی که احتمالا هرروز دارم انجامش میدم و حالا که می‌نویسم برام معنای خاصی داره اینه: وسط صبحونه خوردن گوشی دستم بود! چند تا استوری دیدم چند تا دایرکت چک کردم و یه کامنت تلگرام جواب دادم سیر شدم ولی چیزی از صبحونه نفهمیدم 😏

۸:۲۷ خوابید تا ۸:۴۵ کامنت خوندم و جواب دادم امروز می‌خوام طی یک اقدام انتحاری (درسته املاش؟) تو کانال بنویسم از چه ساعتی تا چه ساعتی چه کارایی کردم حدس می‌زنم برای اینکه آبروم نره خیلی بهتر از روزای دیگه عمل کنم حالا امتحان کنیم ببینیم چی میشه صرفا میخوام تعهد واسه خودم ایجاد کنم چون چند روز شروع کردم و فقط تا ظهر نوشتم و بعدش دیگه ثبت نکردم چه کردم چه نکردم خلاصه پیشاپیش خودتون بدونین روزای دیگه وضع خراب تر از این حرفاس 🤧

۸:۳۰ خوابید طبق برنامه من واقعا آدم با برنامه ای نیستم متأسفانه هربار شاکی می‌شم از سختی های بچه داری یادم میاد که این دوتا مجبورم می‌کنن بشینم برنامه ریزی کنم حداقل واسه غذا و خواب بچه ها اینجوری انگار حواس بیشتری میدم به ساعتهای روز و هی می‌فهمم که چقدر وقت هدر می‌دم‌

صدای سفید اینه منظورم من ترکیب هواپیما و بارونو انتخاب کردم اینجوری دیگه با خیال راحت تو آشپزخونه سروصدا می‌کنم ۵ ساله رو هم بجای ۱۰۰۰ بار ۲۰ بار میگم ساکت اونم اگه درحال جیغ زدن و دویدن دم در اتاق بچه باشه😂 صدای سفید صداهای محیط رو می‌پوشونه و صداهای یهویی باعث نمی‌شه از خواب بپره

Video message00:21

آره خودشه! چاره کار من همین ۴ صبح بیدار شدنه یه کوه ظرف کفی کردم نماز خوندم همسرم بیدار شد آب کشید (سروصدا هست صبحا همیشه. ۵ ساله بیدار نمیشه، واسه ۳/۵ ماهه هم تا صبح صدای سفید با ولوم ملایم پخش میشه) عدس نداشتیم واسه صبحونه تخم مرغ آب پز کردم‌. ناهار هم تبدیل شد به آبگوشت :) خوراکی های ۵ ساله رو آماده کردم ۶:۴۵ بیدار شد موهاشو شونه زدم و بافتم و سر حوصله لباس پوشید و کنار بخاری دراز کشید :) ساعت ۷:۱۰ عماد بیدار شد ۷:۳۰ حورا رفت الانم همسرم داره میره و ۳/۵ ماهه دلبری می‌کنه منتظرم تا ۸:۳۰ که بذارمش واسه چرت اول و بشینم کارامو بنویسم آخ! من چقدر بدم میاد از این سبک تولید محتوا که با توصیف یا نمایش این روزمرگی ها سعی در ایجاد حس خوشایند «البته بصورت لحظه ای» در مخاطب دارن‌. اینارو نوشتم که هم خودم یادم بمونه و در نرم از زیر ۴ صبح بیدار شدن هم ایده ای بشه واسه کسایی که مثل خودم تو حجم مسئولیت ها گیر افتادن و دنبال راه حل می‌گردن خلاصه که این فرمول برای من عجیب جوابه درود به صبحای بدون عجله درود به سحرخیزی

ساعت ۱۰ خوابیدم و تا الان که ۴ صبحه ۳ بار بیدار شدم. الان آخرین وعده شیرشو دادم و واقعا دیگه خوابم نمیاد. بعضی روزا این ساعت تلاش کردم دوباره بخوابم دیدم وضعیت بدتر میشه. لذا الان می‌خوام پا بذارم به آشپزخونه ای که منفجر شده. دیشب آخر شب میخواستم تمیز کنم و بخوابم که اول صبح با همچین صحنه ای مواجه نشم ولی خب کیفیت خواب ۱۰ تا ۲ شب کجا و کیفیت خواب ۱۲ به بعد کجا.بخاطر همین خودمو قانع کردم که ۱۰ بخوابم و شاید الان یک علت سرحالیم همین باشه. یکی دیگه‌اش هم صدای بارونه :) شاید واسه صبح عدسی گذاشتم‌. واسه ناهارم احتمالا کباب تابه ای با پلوی زعفرونی. شامم اضافه های اینا رو میخوریم 😁 پاشم برم سماورو روشن کنم تا خوابم نگرفته خدایا ممنونم بخاطر صبح بخاطر بارون بخاطر نور آبی بخاری بخاطر شیر مادر بخاطر شیرخشک حتی بخاطر صدای گوش‌نواز آروغ نی نی ۳/۵ ماهه بغل گوشم نیمه شب ها... بریم روز رو شروع کنیم بسم الله الرحمن الرحیم سلام به چهارشنبه