en
Feedback
عطیه محمدزاده:)

عطیه محمدزاده:)

Open in Telegram

عطيه محمدزاده مؤسس کلینیک آکادمی همپات @hampat_ir تغذیه اطفال: @mamanatie

Show more
6 148
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-1330 days
Posts Archive

عجیب‌تر اینکه کسی نمیگه خوش بحال شوهرت که خانمش دو بچه رو هندل میکنه غذا هم درست میکنه کارای خونه هم میرسونه 😁😁

جدی مردان سرزمینمون چه گندی زدن ! ک انقد کار همسر خانم دکتر برامون غیر قابل باوره ! تازه میگیم دمش گرم خوش ب حال خانم دکتر!

حالا دیگه غصه نخورین اگه شوهراتون گوشت از فریزر نمی‌ذارن بیرون

یخ زدایی نکردن بهترین کاره من مستقیم میذارم توی قابلمه، یکمی آب یکمی پیازداغ ، در قابلمه میذارم خودشون با هم معاشرت میکنن اوکی میشن

امروز صبح واکسن ۴ ماهگی رو زدیم. ۳ تا تزریقی داشت🥴 دوتا یک پا یکی اون پای دیگه ۵ ساله پیش‌دبستانی بود ساندویچشو صبح درست کردم ولی تو کیفش نذاشتم! زنگ صبحونه میوه خورده بچه‌ام. میگه هرچی کیفمو گشتم صبحونه پیدا نکردم😂 واکسن زدیم ساندویچشو بردیم پیش‌دبستانی برگشتیم خونه امروزم خودمو ملزم کردم نیم ساعت قبل اومدن ۵ ساله بخوابم. خوابیدم و عجیب چسبید. وقتی بیدار شدم که ماکارونی درست کنم، گوشت چرخ کرده هارو روی سینک دیدم که یخشون باز شده و آماده پختنه. همسرم ساعت ۱۰ که می‌خواسته از خونه بره بیرون، گوشت چرخ کرده رو از فریزر گذاشته بیرون و رفته. انگار یه بار بزرگ از رو دوشم برداشته شد. کمک به یه مامان، گاهی وقتا همینقدر آسونه. در حد اینکه وقتی می‌‌دونی ناهار ماکارونیه، گوشتشو از فریزر بذاری بیرون و بعد از خونه بری...

بچه ها از کیسه فریزر انتظار پرستار کودکو نداشته باشین فقط در همین حد که بشینین کنار بچه، یه کم ریلکس کنید بهش فکر کنید. دوستان درست می‌گن می‌تونه خطر خفگی داشته باشه اگه ببره دهنش ⚠️

Video message01:00

من هرجا تو چالش های زندگی بجای فکر کردن همون کارای قبلی رو تکرار کردم، بیخودی دست و پا زدم و فقط خسته تر شدم. اما معمولا هربار به جای تکرار بی‌فایده کارهای قبلی فکر کردم گزینه های پیش روم فقط همونایی ان که همیشه انجام می‌دم؟ یا چیزای دیگه ای هم هستن و این خلاق نبودنمه که مانع می‌شه ایده جدیدی داشته باشم، نجات پیدا کردم. مثل امروز که دوست داشت بغلم باشه و راه برم ولی من توان نداشتم. با کلافگی داشتم راش می‌بردم و با خودم می‌گفتم کاش زودتر بتونه اختیاری و آگاهانه وسایلو تو دستش بگیره شاید با یه اسباب بازی سرگرم شه و طولانی تر روی زمین بمونه. بعد فکر کردم یعنی هیچ چیزی نیست که حداقل برای ۳-۴ دقیقه بتونه تو دستش نگه داره و نیفته پایین؟ درعین حال سبک و بی خطر هم باشه؟ دیدم شاید کیسه فریزر گزینه بدی نباشه... هم سبکه هم صدا تولید می‌کنه و شاید براش جذاب باشه.به راحتی هم از دستش نمی‌افته. و بله، یه کیسه فریزر شاید یک گرمی، به اندازه یک انسان بالغ به دادم رسید و نجاتم داد. کاش یادم بمونه بعد از «صبر» چقدر به «خلاقیت» تو دنیای مادری نیاز دارم... ۴۰۴/۱۰/۳ @atiemohamadzade

داشتم تو ذهنم گزارش صبحمو مرور می‌کردم. دیدم یک ساعت خیلی زیاده واسه اول صبح که بخوای درگیر کار خونه باشی اون ساعتو باید ذخیر
داشتم تو ذهنم گزارش صبحمو مرور می‌کردم. دیدم یک ساعت خیلی زیاده واسه اول صبح که بخوای درگیر کار خونه باشی اون ساعتو باید ذخیره کرد واسه کارایی که تو بیداری بچه ها نمیشه انجام داد. واسه همین ۲۷ دقیقه متمرکز شدم و خونه رو مرتب کردم. فکر کنم دوباره باید برگردم به چالش آشپزخونه تمیز قبل خواب البته به شرطی که بتونم قبل ۱۱:۳۰ تمیزش کنم! چون به خواب قبل ۱۲ همون قدر نیاز دارم که به مرتب بودن خونه نیاز دارم امروز خیلی حرف زدم شب همگی بخیر

میگه مامان تو شعری که روز مادر برات خوندم منظورم از «بهترین مادر دنیا» تو نبودی، حضرت فاطمه بود 😂😏 #حرف‌راستوازبچه‌بشنو

عطیه دو هفته قبل من انفولانزا گرفته بودم وحشتناک بعد تو گروه بچه های شیراز فقط وویس دادم ک من درگیر شدم بچه های پزشک کی خوب میشم؟ (روم نمیشد دیگه تو هم طبیب ناله کنم😬) بعد همه شون اومدن پی وی ‌ یکی شون میگفت سوپ بفرستم اون یکی میگفت غذا برات بیارم؟ یکی میگفت بیام یکتا ببرم بیرون؟ یکی دیگه شون میگفت اخر مریضیم هست ماسک بزنم بیام پیش یکتا تازه من اصلا نگفته بودم حمایت میخام یا چیزی، فقط پرسیده بودم حالم خیلی بده کی خوب میشم؟ اون شب کلی اشکی پشکی شدم گریه کردم

تاحالا شده همچین نیازی تو خودتون احساس کنین؟ هرروز با یه پیام از پیش‌قدمی ها به وجد میام و امروز نوبت فاطمه بود متخصص ارتودنس
تاحالا شده همچین نیازی تو خودتون احساس کنین؟ هرروز با یه پیام از پیش‌قدمی ها به وجد میام و امروز نوبت فاطمه بود متخصص ارتودنسی (رتبه یک یا دو تخصص) همونی که تو دورهمی مدام پای سینک بود و کمک می‌کرد همون که وقتی پیش‌قدمی به ماجرا نگاه می‌کنی می‌بینی درستش همین چیزیه که تو دورهمی ها می‌بینیم! فرقی نداره کی چیکاره ‌اس یک نقطه اشتراک بزرگ بین ما هست و اون اینه که «همه پیش‌قدم شدن برای تغییر» و شاید یکی از چیزهایی که باید توی ذهن همه ما تغییر کنه اینه که تو یه دورهمی خانومانه رنگارنگ که از مدرک تحصیلی دیپلم تا تخصص دندونپزشکی و پزشکی داریم، نباید عجیب باشه اونی که صبح روز دوم پا میشه بین ۵۰ نفر چایی دور میده و استکان می‌شوره همون رتبه یک تخصص دندونپزشکیه. بنظرم که همچین چیزی اصلا گفتن هم نداشت ولی بهرحال پیش‌قدم یکی از مطمئن ترین روش های دوست یابیه دوستی هایی به وسعت ایران و حتی جهان دوستی هایی بااین کیفیت 🥹 @hampat_ir

۱۱:۴۵ خوابیدم تا ۱۲:۲۰ این حالت ایده آل برنامه خواب منه که ۴-۵ صبح پاشم . و یه چرت کوتاه قبل اومدن ۵ ساله داشته باشم ولی متأسفانه قسمت چرت قبل ظهرش هر ۶ ماه یک بار اتفاق می‌افته چون براش برنامه ای ندارم. امروز بهش فکر کردم و انجامش دادم 😌 یکی دیگه از خوبی های برنامه ریزی واسه خواب بچه اینه که زندگی تاحدی قابل پیش‌بینی میشه و واسه چرت خودت هم میتونی برنامه بریزی ۱۲:۲۵، ۴ ماهه بیدار شد و ۱۲:۳۰، ۵ ساله اومد. اون چرت کوتاه باعث شد ننه سرحالی بشم و در بدو ورود ۵ ساله کلی مسخره بازی درآوردیم و غش غش خندیدیم. ۴ ماهه هم نگامون می‌کرد و اگه زبون داشت می‌گفت خدا شفاتون بده

خب کسی صلوات نفرستاد پس ادامه می‌دم😂 دارم فکر میکنم یه نیم ساعتی بخوابم تا اومدن ۵ ساله (من؟ فکککک نکنم) ناهار هم ۵ تا کتلت از دیروز مونده عین گنج ازشون مراقبت کردم که دیگه غذا درست نکنم چون همسرمم شیفته درهرصورت گوشی رو می‌ذارم کنار و دراز می‌کشم و چشامو می‌بندم فعلا ساعت ۱۱:۳۰

و البته این تلاش من، خودخواهی نیست و صددرصد به نفع خود بچه هم هست. این رو در دراز مدت میشه دید چند نفر شما آرزو کردین کاش مادرتون قبل از اینکه به نوجوونی (و حتی جوونی) برسین، «عادت مسواک زدن» رو به شما هدیه می‌داد؟ چند شب قبل وقتی واقعا زامبی شده بودم و داشتم قید مسواک ۵ ساله رو می‌زدم و بهش گفتم بریم بخوابیم تا دم در اتاق رسیدیم گفت پس مسواک چی؟🥴 (برای خودم جالب و واقعا ترسناکه که چقدر عادت های سال های اول تولد میتونن محکم ریشه بدن تو وجود بچه. چون ما در ماه شاید شاید شاید یک شب مسواک نزنیم. همونم بعید می‌دونم اتفاق افتاده باشه تو یک ماه اخیر) اونجا بود که به پاراگراف اول و دوم فکر کردم. حسن ختام بحث امروز: دنیا محل رنجه یا باید رنج هرشب مسواک کردن دندون بچه رو تحمل کرد یا رنج دندونپزشکی بردنش یا رنج تنظیم ساعت خواب و شیرش یا رنج جیغ جیغ کردنش و یک سوال بزرگ: خوابش میاد؟ گشنشه؟ زیاد خورده دل درده؟ بخوابونم؟ شیر بدم؟ قطره ضد نفخ بدم؟ چه کنم؟ بنظر من وقتی یه برنامه حدودی برای شیرخوار نداشته باشی همه روزت این شکلی می‌گذره مخصوصا ماه های اول یه صلوات محمدی عنایت بفرمایید تا من دهنمو ببندم

مامان «خیلی قدیم» تحمل بیشتری داشت برای سختی کشیدن! چرا؟ چون همه چیز سخت بود. چون پوشک و آب گرم و ماشین لباسشویی و ماشین ظرفشویی و چای ساز و فلان نبود. شستن لباس با دست براش عادی بود اینکه همیشه آب گرم در دسترس نباشه و لازم باشه با آب سرد کهنه بچه بشوره براش عادی بود اینکه بچه رو ببنده به پشتش و آشپزی کنه و حتی کشاورزی کنه براش عادی بود هیچ انتظاری هم از مرد خونه نداشت چون تماما اینارو وظیفه خودش می‌دونست حالا با درنظر گرفتن اینا فقط یک موضوع از دنیای بچه داری رو بیاین بررسی کنیم: بیداری های شبانه بچه مامان قدیم احتمالا تحمل بیشتری نسبت به ۵-۶ بار بیداری شبانه بچه هم داشته، از طرفی احتمالا دغدغه ای درباره پوسیدگی دندون بچه نداشته (اصلا در فضای ذهنیشون نبوده) پس ۲ سال تمام هر شب ۶ بار تا صبح به بچه شیر میداده و چه بسا در تمام طول شب سینه تو دهن بچه بوده و مثل پستونک میمکیده. منِ مامانِ امروزی، باید تلاش کنم بچه‌ام یاد بگیره بدون شیر بخوابه. نه بخاطر وسواس، نه بخاطر کمال گرایی، نه بخاطر سوسول بازی بلکه به این دلیل: یک شب تا صبح اگه بچه منو بعنوان یک پستونک گنده ۶۰ کیلویی ببینه من تمام روز بعدش وحشی ام :)

پیام بازرگانی
پیام بازرگانی

البته مهمه که اول مشخص کنیم مامان قدیم یعنی مثلا مامان بزرگا یا مامانای خودمون؟ یا حتی خواهر ۱۰ سال بزرگتر خودمون؟ چون باز بین اینا هم تفاوت سبک زندگی از زمین تا آسمونه ولی همین مامانای خودمون که خیلی هاشون شاغل هم بودن، باز وقتی میومدن خونه تقریبا همه وقت و تمرکزشون مال خونه و بچه ها بود. (سالای قبل رو میگم الان اونا هم درگیر شبکه های اجتماعی هستن!) منظورم اینه که مامان امروز سخت تر وقت برای این دوتا پیدا می‌کنه: ۱) وقت برای استراحت ۲) وقت برای کارایی که تمرکز می‌خواد (یه حیاطم نداریم که بچه ها دو دقیقه از جلو چشممون گم... ببخشید دور شن 😂 از لحاظ مقایسه با ننه های قدیم می‌گم) پس ناچاره که روی برنامه بچه ها دقیق تر بشه که البته این به نفع خود بچه هم هست چون هیچ‌کس از داشتن نظم و روتین ضرر نکرده ساعت ۱۰:۵۰ از ۹:۳۰ تا الان با ۴ ماهه بازی کردم رفتیم گلخونه به پرنده ها ارزن دادیم بقیه‌اش رو مشغول تبادل نظر درباره موضوع مامانای قدیم و جدید بودیم. حالا ۱/۵ ساعت بیداری گذشت، ۴ ماهه رفت برای چرت بعدی

Voice message03:52