157
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
157
چنگ میزنم
به آهنگ تاری از مژهگانش
تا بافهی کفنم باشد
یا ماه بنیهاشم.
بهرام اردبیلی – از «شبانهی لیلی به بازخوانیی قیس»
157
یک چنین شبهای بلندی راست یک چنین ترانههایی. شمامیان، به رگههای آمیخته از سوریهی وطنش، ارمنستان آبا و اجدادیاش و کمی هم جَز.
157
زهر تو از نگاه کبوتر ریخت
وقتی که فلسهایی
از ساقههای عرش
بر پوستم نشست
با پوستم نگاه کبوتر را دزدیدم
و در کنار تو
وقتی به ساقهایم میپیچیدی
در زیرِ آفتابِ کنارِ تو
من تو شدم.
یدالله رویایی
157
ارنستو لِکُوونا زمانی شعری به این نام را نوشته برای عشقش، کوبا یا شاید یکی از شهرهای آن. بعد هم پای پیانو نشسته و اینطور نواختهش.
157
و گفت، هر آینه به شما میگویم تا بازگشت نکنید و مثل طفلِ کوچک نشوید، هرگز داخل به ملکوت آسمان نخواهید شد.
متی 18:3
157
«و من او را
چون شاخهای که به زیر بهمن شکسته باشد
دوست میداشتم.»*
برف،
که گریه کرد و گریه شد و راه افتاد.
برف، که تن من بود.
(* الهی)
157
درون بیشهی پاییز
من جوان شدهام
بهار در بن انگشتانم
موسیقی تنت را میخواند
مرا ز گیسویت آزاد کن!
جواد مجابی
157
در سال ۱۸۶۵ لویس پِین جوان سعی کرد سوارد وزیر امور خارجهی آمریکا را ترور کند. الکساندر گاردنر از او در سلولش، آنجا که طناب دار را انتظار میبرد عکسی گرفت. عکس زیباست، به اندازهی مرد جوان: این استودیوم است. اما پونکتوم این است: او خواهد مرد. من به آنی این هر دو را میخوانم: آنچه خواهد شد و آنچه شده است. من، هراسیده، آیندهی پیشینی را میبینم که مرگ دیرک آن است...عکس با من از مرگ آتی میگوید.
...این در عکسهای تاریخی به وضوح خواناست: همیشه درشان گونهای شکست و تباهی زمان هست: آنی که مرده و آنی که خواهد مرد.
از اتاق روشنِ رولان بارت
