en
Feedback
ریش‌صورتی

ریش‌صورتی

Open in Telegram

Show more
Iran667 033The category is not specified
157
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
دانستم، شنیدم و دیدم از دیگران رفتن را رفتن برای من ممکن نبود دستم که چرخ را حس کرد پایم تکان نخورد گفتم – رفتن برای من ممکن نیست اندوه مرگ بر جانم ریخت و آنگاه دانستم، شنیدم و دیدم از خویشتن ماندن را... از هوتن نجات چیزی نمانده جز همه چیزش که شعر بود، که در مقدمه‌ی دفتر «در کنار هم» آمده: – وقتی احساس می‌کنم نمی‌توانم شعر بگویم آدم روزمره می‌شوم و دیگر هرگز شعر نمی‌گویم. کسی دقیق حتا نمی‌داند سال تولدش یا تاریخ خودکشی‌اش را به حوالی بیست سالگی در آن لابه‌لای روزهایی ابتدایی دهه‌ی پنجاه. فرقی هم نمی‌کند. او ماند. همانطور که رمبو ماند. با کلمات شانزده سالگی.

در فرصت مناسبی سیمای خویش را دیدیم و با پیش‌آمدی به سوی هم، پیش‌ آمدیم از سنگ جاده، گله کردیم راهی که اشتیاق هردومان بود آسان‌تر از تکان شاخه و طوفان رفت از «برخورد» ِ هوتن نجات

69583671_.mp36.83 MB

خوآن رامون خیمنه‌س
خوآن رامون خیمنه‌س

I spoon you into my coffee cup Spin you through a delicate wash I wear you all day I wear you all day And ocean and rock is nothing to me.

69583671_.mp36.59 MB

69583671.mp36.62 MB

از اشراق‌های‌ رمبو
از اشراق‌های‌ رمبو

69583671_.mp36.52 MB

69583671_.mp36.93 MB

با تو ام آیا حواست هست؟ هارولد ادگرتون – ۱۹۸۷
با تو ام آیا حواست هست؟ هارولد ادگرتون – ۱۹۸۷

69583671_.mp34.16 MB

پیش از آن که ابرها بنشینند مرا به گیسو داری در مرگ از دهان مرده‌ام می‌‌آویزی مرا به گیسو داری و نمی‌دانی آنگاه که مرده‌ایم اندوه نیز مرده است مجید فروتن

07 Beyond Time.mp39.23 MB

از تو کبریتی خواستم که شب را روشن کنم تا پله‌ها و تو را گم نکنم کبریت را که افروختم آغاز پیری بود گفتم دستانت را به من بسپار که زمان کهنه شود و بایستد دستانت را به من سپردی زمان کهنه شد و مُرد احمدرضا احمدی

کی منتظر می‌مونه، حتا شبای یلدا؟

Screaming in the dark, I howl when we're apart Drag my teeth across your chest to taste your beating heart

69583671_.mp33.47 MB

Who said unbroken happiness Is a bore, is a bore?

Bloc-Party-Ion-Square_12876125.mp36.00 MB