en
Feedback
📚 آرمان‌شهر 📚

📚 آرمان‌شهر 📚

Open in Telegram

📚درنگی برای خواندن📚 در مورد بیشتر علایقم از هنر و ادبیات و فلسفه تا علم و اقتصاد و علوم اجتماعی می‌نویسم و از میان کتبی که می‌خوانم گزیده به اشتراک می‌گذارم. 🔴کانال حرف‌های بی‌سروته من: @ArmansNonsense 🔵Twitter: Friend_of_hume

Show more
Iran69 941The category is not specified
3 279
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
🖋️پیشنهادم به خودم و دیگران این است که هرگاه خواستیم در مورد هر وضعیت یا اصطلاح یا مفهومی (حتی پیش‌پا افتاده‌ترین‌شان) نظری بدهیم، ابتدا از خودمان بپرسیم آیا در مورد این مفهوم یا اصطلاح، مطلبی درخور مطالعه کرده‌ایم یا صرفاً از روی ارتباطات روزمره و گردش در فضای مجازی، ذهنیتی از آن به دست آورده‌ایم. مهم نیست که بعد از این مرحله نظری که می‌دهیم ساده‌لوحانه یا واضحاً اشتباه باشد. چون اگر در وهلهٔ نخست فهم کم‌وبیش مطلوبی از مفاهیم داشته باشیم، وقتی دیگرانی که بیش از ما می‌دانند، نقدمان می‌کنند، فرصت این را به خودمان می‌دهیم که ذهنیت‌مان را اصلاح کنیم یا حداقل به شکل مطلوب و ممکنی از آن دفاع کنیم. اما زمانی که با توهم داشتن شناخت از مفاهیم و اصطلاحات حرفی را می‌زنیم، در وهلهٔ نخست دیگران را از تذکر اشتباه‌مان ناامید می‌کنیم (چون دیگر فقط نشان دادن خطای استدلالی‌مان کافی نیست و باید الفبای موضوع را هم به ما آموزش دهند) و هم اینکه فرصت اصلاح شدن ذهنیت نادرست‌مان را از خودمان سلب می‌کنیم‌. چرا که نظرات دیگران را هم با همان فهم نادرست از مفاهیم و اصطلاحات می‌خوانیم. چنین است که مفاهیم و اصطلاحات ارزشمند را از معنا تهی می‌کنیم، بدون آنکه بدانیم یا بخواهیم. -آرمان آرمانشهر @globalutopia

فقط یک پیشنهاد! 👇
فقط یک پیشنهاد! 👇

🔵معضل دعوا و جدل بر سر فرم حکومتی آینده 🖋️ امر مهمی که این روزها نیاز است به آن توجه شود، برطرف کردن بدفهمی‌ها در مورد فرم‌های حکومتی پادشاهی مشروطه، جمهوری و... است. متوجه شده‌ام که اغلب وقتی نام پادشاهی آورده می‌شود، بسیاری «دیکتاتوری» را معادلش قرار می‌دهند و جمهوری را لزوماً معادل «دموکراسی» می‌دانند. (که کمی عجیب است از این جهت که فرم کنونی کشور نام جمهوری را یدک می‌کشد و اغلب کشورهای همسایه جمهوری‌اند ولی یا دیکتاتوری‌اند و یا دموکراسی به معنای مطلوب غربی کلمه نیستند.) یا آنکه برنامه‌های اقتصادی- سیاسی را مستقیماً به فرم حکومتی ربط می‌دهند! این مسأله از آن جهت دارای اهمیت است که بحث‌ها حول فرم حکومت آینده، پیرامون نهادها، سنت‌ها، تاریخ، جغرافیای سیاسی، فرهنگ و دیگر فاکتورهای تأثیرگذار شکل نمی‌گیرد، بلکه تحت حب و بغض‌های شخصی شکل گرفته است. کسی با نهادها و کارکرد آن‌ها متناسب با شرایط ایران کاری ندارد، بلکه همه‌ش از اشخاص صحبت می‌شود. استدلال‌های آبکی مانند اینکه فلان کشور جمهوری، فدرال یا پادشاهی است و موفق است پس ما هم اگر جمهوری، فدرال یا پادشاهی شویم موفق می‌شویم، بسیار خریدار دارد و استدلال‌کننده نیز قاطعانه چنین استدلال‌هایی را ارائه می‌دهد و لبخند پیروزی هم می‌زند! حقیقت این است وضعیت بغرنج‌تر از این صحبت‌هاست و اتخاذ تصمیم قطعی، ولو شخصی، در این زمینه، بدون مطالعه و آگاهی از جزئیات هر فرم در آینده و همچنین تخطئه‌ی دیگران، چندان مسئولانه به نظر نمی‌رسد. آنچه حقوق و آزادی‌های فردی را تضمین می‌کند عنوان فرم حکومتی نیست. (اغلب این عنوان‌ها نمونه‌های موفق و ناموفق در جهان دارند). بلکه بحث اصلی و اساسی یکی تناسب فرم حکومتی مورد نظر با مختصات ایران است و دیگری جزئیاتی که باید متناسب با هر فرم در نظر گرفته شود تا به نمونهٔ موفق و تضمین‌کنندهٔ آزادی تبدیل شود. خلاصه آنکه تکه پاره کردن همدیگر بابت فرم‌های حکومتی نامعلوم و بدون جزئیاتی که در آینده ممکن است مطرح شود نه عاقلانه است و نه لازم! فرم حکومتی آینده با رأی مردم مشخص می‌شود و در این مرحله فعلا تنها کاری که باید در این زمینه انجام دهیم این است که فعالانه و مسئولانه و ترجیحاً به دور از حب و بغض شخصی، دربارهٔ فرم‌های حکومتی و فاکتور‌های حائز اهمیت در انتخاب آن متناسب با مختصات ایران، آگاهی کسب کنیم تا در موعد مقرر تصمیمی قابل دفاع اتخاذ کنیم. -آرمان آرمانشهر @globalutopia

مهره‌های پروپاگاندای نظام جمهوری اسلامی در جریان سرنگونی هواپیمای اوکراینی @JokerNejad Twitter Instagram YouTube

از این پس در این سرزمین هرکه بخواهد رازی را از مادرش پنهان کند، یک مرتبه با یاد تو قلبش خواهد شکست... ‎#محمدمهدی_کرمی @global
از این پس در این سرزمین هرکه بخواهد رازی را از مادرش پنهان کند، یک مرتبه با یاد تو قلبش خواهد شکست... ‎#محمدمهدی_کرمی @globalutopia

لعنت به اذان صبح امروز! ‎#محمد_حسینی و ‎#محمدمهدی_کرمی را کشتند. آن‌قدر با عجله که حتی نگذاشتند با خانواده‌های‌شان برای آخرین
لعنت به اذان صبح امروز! ‎#محمد_حسینی و ‎#محمدمهدی_کرمی را کشتند. آن‌قدر با عجله که حتی نگذاشتند با خانواده‌های‌شان برای آخرین بار دیدار کنند. صدور و اجرای احکام اعدام، در کمتر از چند هفته، تنها ضعف و هراس رژیم را فریاد می‌زند. اما ما باید جان‌های عزیز در خطر را به نحوی نجات دهیم. و به نظر تکیه و استناد بر قوانین خود رژیم راه چاره نیست. وقاحت و توحش اینان هیچ حد و مرزی ندارد. از طرفی به نظر، این رژیم اهمیت چندانی هم به فشارهای بین‌المللی نمی‌دهد یا حداقل خود را در سراشیبی‌‌ای می‌بیند که دیگر نمی‌تواند به این فشارها اهمیت بدهد. اما جان‌های عزیزی در خطرند!

توی پرانتز هم بگم که این کتاب، برخلاف انتظار، اصلا کتاب خوبی نیست! پر از تحریف و حرف‌های صد من یه غاز! فقط ترجمه‌ش خوب بود! :
توی پرانتز هم بگم که این کتاب، برخلاف انتظار، اصلا کتاب خوبی نیست! پر از تحریف و حرف‌های صد من یه غاز! فقط ترجمه‌ش خوب بود! :)))

#فلسفه آگوستین و ابدیت 📚زمان تنها تا جایی که بتوان اندازه‌اش گرفت وجود دارد، و سنجه‌ای که با آن اندازه‌اش می‌گیریم مکان است. مکان در کجا واقع است که به ما مجال اندازه‌گیری زمان را می‌دهد؟ از نظر آگوستین، پاسخ این است: در حافظهٔ ما که چیزها در آن ذخیره می‌شوند. حافظه، همان مخزن زمان، حضورِ «نه دیگر» است، همان‌طور که انتظار حضورِ «نه هنوز» است. بنابراین، من آنچه را دیگر نیست اندازه نمی‌گیرم، بلکه چیزی را در حافظه‌ام که در آن ثابت می‌ماند اندازه می‌گیرم. تنها با فراخواندن گذشته و آینده به زمان حالِ یادآوری و انتظار است که اساساً زمان وجود دارد. از این‌رو، تنها زمان معتبر زمان حال، اکنون، است. افلوطین می‌نویسد: «به بیان کلی، گذشته زمانی است که اکنون تمام می‌شود و آینده زمانی است که اکنون شروع می‌شود.» اکنون چیزی است که زمان را به پیش و به پس اندازه می‌گیرد، زیرا اکنون، به بیان دقیق، زمان نیست بلکه بیرون زمان است. در اکنون، گذشته و آینده تلاقی می‌کنند. آن‌ها در لحظه‌ای زودگذر باهم مقارن می‌شوند چنان‌که حافظه می‌تواند آن‌ها را ذخیره کند، حافظه‌ای که چیزهای گذشته را به یاد می‌آورد و انتظار چیزهایی را که می‌آیند در خود دارد. در لحظه‌ای زودگذر (اکنون زمانمند)، گویی زمان می‌ایستد و همین اکنون است که به الگوی آگوستین از ابدیت بدل می‌شود که برای آن از استعاره‌های نوافلاطونی «اکنون ایستا» یا «ابدیت ایستا» استفاده می‌کند، هرچند آن‌ها را از معنای عرفانی خاص‌شان عریان می‌سازد. آگوستین می‌نویسد: «چه کسی قلب را نگاه خواهد داشت و آن را متوقف خواهد کرد تا اندک زمانی بایستد، و لحظه‌ای شکوه ابدیت را که برای همیشه ایستا می‌ماند دریابد، و این را با لحظات زمانمندی که که هرگز ایستا نمی‌مانند مقایسه کند، و دریابد که مقایسه‌ناپذیر است... اما در تمام این مدت در امر ابدی، هیچ‌چیز نمی‌گذرد بلکه کل حاضر است‌. روشن است که این مطلب گریزی به افلوطین است: «آن چیزی که نه بوده و نه خواهد بود، بلکه صرفاً هست، آن چیزی که ایستا می‌ماند واجد وجود است، زیرا نه در روند تغییر به سوی آینده است نه در گذشته تغییر یافته است- این است ابدیت.» عشق و آگوستین قدیس اثر هانا آرنت | ترجمه مریم خدادادی صص ۵۸-۶۰ آرمانشهر @globalutopia

#معرفی_کتاب 📚‏معرفی و خلاصهٔ کتاب «برای عشق به میهن» اثر مائوریتسیو ویرولی، نویسنده و اندیشمند ضدفاشیست ایتالیایی، به قلم من
#معرفی_کتاب 📚‏معرفی و خلاصهٔ کتاب «برای عشق به میهن» اثر مائوریتسیو ویرولی، نویسنده و اندیشمند ضدفاشیست ایتالیایی، به قلم من در وینش در دسترس قرار گرفت. https://vinesh.ir/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a8%d9%87-%d9%85%db%8c%d9%87%d9%86/ آرمانشهر @globalutopia

‌‎#فلسفه #سیاست #تاریخ ✒️لیبرالیسم دروغین پشت صورتک حاکم/دولت خیرخواه 📚هربرت اسپنسر در اواخر قرن نوردهم در مقاله‌ای با عنوان «محافظه‌کاری جدید» تلاش کرد تا نشان دهد که چگونه حزب لیبرال بریتانیا در آن دوران با تصویب قوانین مختلف و بزرگ کردن دولت به اصول بنیادین خودش پشت کرده و بیش از همهٔ زمان‌ها ‏شبیه به حزب رقیب، یعنی حزب محافظه‌کار، گشته است. او برای روشن‌تر کردن مقصود خود مثالی می‌زند: «فرض کنیم شخصی [انگلیسی] در شرق دور، جایی که حکومت‌های [استبدادی] فردی تنها شکل شناخته‌شده و موجود حکومت است، از اهالی بومی آن‌جا شرحی از یک مبارزه را بشنود که در آن، مردم یک حاکم ‏مستبد و فاسد را سرنگون ساخته‌اند و به جای آن فردی را منصوب کرده‌اند که تمایل به ایجاد رفاه برای آن‌ها را در عمل اثبات کرده است. اگر او پس از گوش دادن به داستان آن‌ها مدعی شود که آن‌ها ضرورتاً ماهیت حکومت خود را تغییر نداده‌اند، به شدت آن‌ها را متحیر خواهد ساخت و احتمالاً ‏فهماندن این مطلب به آن‌ها که جایگزین کردن یک حاکم مطلقاً خیرخواه به جای یک حاکم بدخواه احتمال بازتولید استبداد را دارد، کار دشواری است‌. در وضعیتی مشابه و دربارهٔ محافظه‌کاری هم این مسأله صدق می‌کند. با تبدیل دولت به نهادی اجبارساز در مقابل آزادی فرد، چه با دلایل خودخواهانه ‏و چه با منطق غیرخودخواهانه و متکی بر منفعت عمومی، محافظه‌کاری است. اهمیتی ندارد که در مبدأ چه بوده است یا توجیه آن برای این اجبارسازی چیست. همان‌گونه که یک حاکم مطلق هنوز هم حاکم مطلق است، چه انگیزه‌ها و دلایلش در برپایی حکومت استبدادی خوب باشد و چه بد.»* ‏متأسفانه نکتهٔ اساسی در این متن امروزه هم اعتبار دارد‌. افرادی تحت عنوان «لیبرال» که با نیّتی خیرخواهانه در جهت خیر عمومی از قانون‌گذاری‌های گسترده و محدودیت‌های آزادی دفاع می‌کنند از این نکته غافل‌اند که تفاوتی با رقیبان سوسیالیست و محافظه‌کار خود ندارند. اینکه ‏حکومتی مطلقه یا دولتی بزرگ با چه نیتی برپا می‌شود اهمیتی ندارد و احتمال شکل‌گیری استبدادی دوباره را نه تنها کاهش نمی‌دهد بلکه می‌افزاید. و چنین اعمالی هرچند با برچسب لیبرالیسم انجام می‌شود اما درست چیزی مقابل آن است. ‏همان طور که اسپنسر در همان مقاله بیان می‌کند «آن‌ها بینش خود را نسبت به این حقیقت که لیبرالیسم در گذشته بر مبنای آزادی فردی در مقابل اعمال زور دولت بنا نهاده شده است از دست داده‌اند.»* ‏یکی از علت‌های اصلی این بدفهمی تعریف‌های سطحی از چپ و راست سیاسی است که اساساً گمراه‌کننده‌اند. فون هایک به درستی محافظه‌کاران احزاب مختلف را سوسیالیست می‌نامید، چرا که آن‌ها را نه با معیارهای مبهم و سطحی مرسوم بلکه با میزان «صُنع‌گرایی» آنان می‌سنجید. و با این معیار ‏محافظه‌کاران، سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها، با تفاوت‌هایی، همگی در جبههٔ مقابل آزادی جای می‌گیرند. طرفه آن‌که هایک کتاب مشهورش، «راه بردگی»، را هم به «سوسیالیست‌های همهٔ احزاب» تقدیم کرده است. *متن اسپنسر را از کتاب «انسان در مقابل دولت» با ترجمهٔ نجات بهرامی انتخاب کرده‌ام‌. -ادمین (الف.ز) کانال تلگرام آرمانشهر @globalutopia

#فلسفه #سیاست 📚طغیان خردگرایانه علیه خرد، معمولاً علیه خصلت انتزاعی اندیشه صورت می‌گیرد. این‌که هر اندیشه‌ای به ناچار باید به درجات مختلف انتزاعی باشد و بنابراین اندیشه هرگز نمی‌تواند به خودی‌خود، به طور کامل، موجب انجام عملی شود، در خلال این طغیان نادیده گرفته می‌شود. خرد صرفاً روش [دیسیپلین] و بینشی در خصوص محدودیت‌های امکان عمل موفقیت‌آمیز است که اغلب به ما می‌گوید چه‌کاری را نباید انجام داد. این روش دقیقاً به این این علت لازم است که عقل ما قادر به درک واقعیت با همهٔ پیچیدگی‌هایش نیست. هرچند که استفاده از انتزاع حوزهٔ پدیده‌هایی را که ما به صورت فکری می‌توانیم بر آن‌ها تسلط پیدا کنیم، گسترش می‌دهد، ولی این کار با تحدید قدرت ما در خصوص پیش‌بینی اثرات اعمالمان صورت می‌گیرد، و در نتیجه میزان توان ما به تغییردادن دنیا به وجه مطلوبمان را به جنبه‌های کلی معینی محدود می‌کند. به همین دلیل است که  لیبرالیسم کنترل عامدانهٔ نظم کل جامعه را محدود به اِعمال قواعد کلی‌ای می‌کند که جهت شکل‌گیری نظم خودجوش لازم‌اند، نظمی که جزئیاتش قابل پیش‌بینی نیست. شاید هیچ‌کس دیگری این رابطهٔ میان لیبرالیسم و درک توانایی‌های محدود تفکر انتزاعی را، به روشنی هگل، این فوق خردگرایی که تبدیل به سرچشمهٔ ضدخردگرایی و توتالیتاریسم مدرن شده است، ندیده باشد. او وقتی نوشت، «لیبرالیسم دیدگاهی است چسبیده بر انتزاع، که امر انضمامی همیشه بر آن چیره می‌شود و در مبارزه‌اش علیه امر انضمامی همیشه شکست می‌خورد»، به درستی این واقعیت را توصیف می‌کرد که ما هنوز پختگی کافی برای اطلاعت از روش [دیسیپلین] سخت خرد را نداریم، و دائماً عواطفمان را آزاد می‌گذاریم تا قیدوبند آن را دور بزنند. قانون، قانون‌گذاری و آزادی- ج۱ فریدریش فون هایک ترجمه معیری و غنی‌نژاد آرمانشهر @globalutopia

‏#برگی_از_کتاب #ادبیات 📚برای رژیم‌های توتالیتر کار سختی نیست که مردم را نادان نگه دارند. وقتی به خاطر «درک ضرورت‌ها» از آزادی‌ات دست می‌کشی، یا به خاطر انضباط حزبی برای تطبیق دادن خودت با رژیم، برای عظمت و شکوه میهن یا هر گزینهٔ دیگری که به انجام دادن آن مجاب شده‌ای، دیگر از تلاش برای مطالبهٔ حقیقت صرف‌نظر می‌کنی، آرام‌آرام، قطره‌قطره، زندگی‌ات، مثل زمانی که رگ دستت را زده باشی، می‌چکد و هرز می‌رود؛ و تو خودخواسته خودت را از پا درمی‌آوری. زیر تیغ ستارهٔ جبار | هدا مارگولیوس کووالی ترجمه علیرضا کیوانی‌نژاد آرمانشهر @globalutopia

#فلسفه کانت و زیبایی‌شناسی 📚کانت به معنای دقیق کلمه درباره‌ی هنر حرف نمی‌زند بلکه موضوع تفکرات او امر زیباست. به بیان دقیق‌تر، او دربارهٔ زیبایی طبیعی و زیبایی هنری یا، باز هم دقیق‌تر، دربارهٔ قوهٔ حاکمهٔ مرتبط با زیبای طبیعی و زیبای هنری می‌اندیشد. به بیان دیگر، کانت نمی‌خواهد قواعد و قراردادهای زیبایی را به شکل ابژکتیو تعیین کند بلکه حکم ذوقی سوبژکتیو در مورد زیبایی را به بحث می‌گذارد. ثانیاً هدف کانت- یا آنچه از زمان انتشار نقد عقل محض به «انقلاب کوپرنیکی» معروف شد- این بود که کانون توجه فلسفه را از ابژه به سوژه منتقل کند، زیرا سوژه است که داوری و حکم می‌کند و از طریق همین حکم سوبژکتیو با اعتبار کلی است که زیبایی شناخته می‌شود. بنابراین، کانت کاری به این ندارد که چه چیزی زیباست یا چه چیزی زیبا نیست. بلکه می‌خواهد بداند وقتی می‌گوییم «این چیزْ زیباست» چه اتفاقی می‌افتد؟ عوامل و عواقب چنین حکمی چیست؟ برای مشخص کردن حدود یک مفهوم بهتر است آن را از مفاهیم نزدیک و مرتبطش متمایز کنیم نه اینکه آن را با مفهوم متضادش روبه‌رو سازیم. بنابراین، رویارو کردن زیبا و زشت ما را به شناخت امر زیبا نمی‌رساند و تا زمانی که زیبا را از مطبوع و خیر متمایز نکنیم حقیقتاً آن را نخواهیم شناخت: »مطبوع، زیبا و خیر سه نسبت مختلف میان تصورات با احساس لذت و الم را نشان می‌دهند که در نسبت با آن، متعلق‌ها یا شیوه‌های تصور آن‌ها را از یکدیگر متمایز می‌کنیم. همچنین تعابیر متناسب با هریک که توسط آن‌ها خشنودی‌مان از آن‌ها را نشان می‌دهیم یکی نیستند. مطبوع به چیزی گفته می‌شود که به شخص التذاذ ببخشد. زیبا به چیزی گفته می‌شود که صرفاً برای او خوشایند باشد. خیر چیزی است که آن را تأیید و تمجید کند، یعنی چیزی که برایش یک ارزش عینی قائل باشد. [...] می‌توان گفت که در میان این سه نوع رضایت فقط رضایت حاصل از ذوق به زیبایی، رضایتی بی‌علاقه و آزاد است؛ زیرا هیچ علاقه‌ای، نه علاقه‌ی حسی و نه علاقه‌ی عقلی، ما را به تصدیق و تمجید این رضایت ملزم نمی‌کند» تعریف کانت از سه‌گانه‌ی مطبوع و زیبا و خیر، امکان می‌دهد تمایزهای ظریف میان آن‌ها را نیز دریابیم. مطبوع از طریق علاقه‌ی حسی موجب التذاذ می‌شود و با آنچه کانت تمایل می‌نامد ارتباط می‌یابد. در سوی دیگر، خوبی و خیر یا علاقه‌ی عقلی مرتبط است و یه شکلی از احترام اخلاقی پیوند می‌یابد. بین این دو، فقط زیبا ارائه‌ی حکمی از جنس خوشایندی را موجب می‌شود و هرکس آزاد است ابژهٔ مورد تأمل‌اش را خوشایند بیابد یا نه. هیچ‌کس و هیچ‌چیز مرا وادار نمی‌کند چیزی را زیبا بدانم، در حالی که به نحوی از انحا زندانی حواس خود و گوش‌به‌فرمان عقل هستم. خوشایندی، یگانه رضایت آزاد و بی‌غرض و حکم ذوقی یگانه حکم کاملاً تأملی است. کانت درست می‌گوید که زیبا با مطبوع فرق دارد و به همین دلیل نوع دیگری از رضایت را به وجود می‌آورد؛ زیبا با خیر متفاوت است. بنابراین حکم ذوقی با حکم معرفتی فرق خواهد داشت. تأملات زیبایی‌شناختی کانت در «نقد سوم» قبل از هرچیز به دنبال تعریف و تحدید حکم ذوقی سوبژکتیو در مورد زیبای طبیعی و هنری است. بزرگترین مسأله‌ی پیش روی کانت عبور از سوبژکتیویته‌‌ی ریشه‌ای حکم ذوقی و رسیدن به نوعی ابژکتیویته است، ابژکتیویته‌ای که از جنس عقل نباشد، یا به بیان دیگر، کلی و همگانی باشد و بر یک «حس مشترک» حقیقی استوار شود. مبانی زیبایی‌شناسی | پیر سوانه ترجمه محمدرضا ابوالقاسمی آرمانشهر @globalutopia

📚ازدواج کنی، پشیمان می‌شوی؛ ازدواج نکنی هم پشیمان می‌شوی؛ ازدواج بکنی یا نکنی، به هر حال پشیمان خواهی شد... به حماقت‌های دنیا بخندی پشیمان می‌شوی؛ از دست‌شان گریه کنی هم پشیمان می‌شوی؛ در مقابل حماقت‌های دنیا بخندی یا بگریی، به هر حال پشیمان خواهی شد... به دختری اگر اعتماد کنی پشیمان می‌شوی؛ به او اعتماد نکنی هم پشیمان می‌شوی؛ اعتماد بکنی به او یا نکنی، به هر حال پشیمان خواهی شد. خودت را حلق‌آویز کنی پشیمان می‌شوی، حلق‌آویز نکنی هم پشیمان می‌شوی؛ خودت را حلق‌آویز بکنی یا نکنی، به هر حال پشیمان خواهی شد. آقایان، اینکه گفتم عصاره‌ی کل حکمت حیات است. درس‌های کیرکگور برای زندگی | رابرت فرگوسن ترجمه صالح نجفی صفحه ۳۷ آرمانشهر @globalutopia

#برگی_از_کتاب #سیاست #علوم_اجتماعی فارغ از ارزش بودن علوم اجتماعی 📚چون هدف علوم اجتماعی تعریف و توصیف زندگی انسانی و عمل انسانی است، باید گفت که «معنا» موضوع اصلی آن است. از سوی دیگر، ماکس وبر، چنان‌که همه می‌دانند، اصرار داشت که علوم اجتماعی فارغ از ارزش است و لازم به ذکر است که نه اینکه باید فارغ از ارزش باشد، بلکه فارغ از ارزش هست: هرچیزی که فارغ از ارزش نباشد، از نظر منطقی و شناخت‌شناسی، نمی‌تواند در رده علوم اجتماعی جای بگیرد. چون می‌دانیم که ارزش و معنا ربط مفهومی نزدیکی دارند، شاید این گفته به نظرمان ناساز بیاید، اما چنین نیست. علوم اجتماعی بنا به طبیعتش نمی‌تواند داوری ارزشی کند یا در معنایی غایی اعتباری به داوری‌های ارزشی ببخشد (وبر این داوری‌ها را داوری در مورد «مطلوبیت یا عدم مطلوبیت» پدیده‌ها تعریف می‌کند که بالاخص «واقعیات اجتماعی» را هم دربر می‌گیرد.) روش‌های علوم اجتماعی، همانند همه علوم، عقلاً چنان تنظیم می‌شوند تا بگویند واقعیات چه بوده‌اند، یا چه هستند، و چه روابط علی یا روابط دیگری میان آن‌ها وجود دارد، اما به هیچ روی دنبال ارزش‌گذاری آن‌ها «از نظر اخلاقی، فرهنگی یا سایر جنبه‌ها» نیستند. علوم، و از جمله علوم اجتماعی، فقط در معنای ثانوی می‌توانند راهنمای عمل باشند؛ علوم می‌توانند نشان دهند چه ابزارها یا راه‌هایی برای تحقق هدف‌ها و مقاصد معین ضروری یا ممکن هستند، و نیز چه پیامدهایی احتمالا بر به کارگیری چنین وسایل و ابزارهایی مترتب خواهد بود. اما علوم نمی‌توانند پا را از این فراتر بگذارند: حتی نمی‌توانند استفاده از چنین ابزارها یا وسایلی، و از آن کمتر تعقیب هرگونه هدفی را، تجویز کنند، زیرا چنین تجویزهایی ضرورتاً مبتنی بر داوری‌های ارزشی فوق‌علمی است. اگر علوم و از جمله علوم اجتماعی، بنا به طبیعت‌شان خود تجویزی علمی نمی‌کنند و از ارزش‌ها و اهداف هیچ‌گونه ارزیابی عقلانی به دست نمی‌دهند، آیا این می‌تواند بدین معنا باشد که هیچ نوع ارزیابی و ارزشیابی عقلانیِ ارزش‌ها اهداف مقدور نیست؟ در واقع نظر وبر همین بود. او می‌نویسد: «داوریِ اعتبارِ ارزش‌های غایی مسأله‌ای مربوط به ایمان است.» البته این بدان معنا نیست که داوری‌هایی ارزشی از این دست اهمیت و معنایی ندارند- برعکس، همین‌ها هستند که «رفتار ما را معین می‌کنند و به زندگی‌های ما معنا و اهمیتی می‌بخشند.» اما چنین چیزی مستلزم آن است که بپذیریم هر معنایی ذهنی است و نه عینی، و آن هم نه فقط از دیدگاه علوم اجتماعی، بلکه همچنین از جنبه‌ای متافیزیکی و غایی. از جنبه‌ی عینی، جهان بی‌معناست. به زبانی دیگر، یعنی با واژگانی که وبر در تحلیل تاریخ تمدن غرب به کار می‌گیرد، جهان بی‌افسون است. فیلسوفان سیاسی قرن بیستم مایکل ایچ. لسناف ترجمه خشایار دیهیمی آرمانشهر @globalutopia

📚«معرفت علمی، معرفت به واقعیت‌های خاص نیست، بلکه معرفت به فرضیه‌هایی است که تا به حال در برابر تلاش‌های نظام‌مند برای ابطال
📚«معرفت علمی، معرفت به واقعیت‌های خاص نیست، بلکه معرفت به فرضیه‌هایی است که تا به حال در برابر تلاش‌های نظام‌مند برای ابطال آن‌ها مقاومت کرده‌اند.» «قانون، قانون‌گذاری و آزادی» فون هایک ترجمه معیری و غنی‌نژاد @globalutopia

#برگی_از_کتاب #اقتصاد #سیاست #جامعه‌شناسی ⚪ در باب خردگرایی صنع‌گرا و خردگرایی تحولی 📚 برخلاف آنچه اغلب تصور می‌شود، منشأ انتزاع فعالیت آگاهانهٔ ذهن بشر نیست، بلکه الگوها یا قواعد رفتاری‌ای است که در فرایند سازگاری انسان با محیط اطراف خود و دیگر انسان‌ها به طور خودجوش پدید می‌آیند. هایک به شیوایی بیان می‌کند که انتزاع محصول ذهن نیست بلکه چیزی است که ذهن از آن تشکیل یافته است. از واقعیت تقدم انتزاع به ذهن آگاهانهٔ انسان این نتیجه حاصل می‌شود که بخش مهمی از قواعد انتزاعی رفتار انسان‌ها و در نتیجه نهادهای بشری مانند زبان، اخلاق، بازار و غیره نظم‌های خودجوشی هستند که ذهن انسان در طراحی عامدانهٔ آن‌ها نقشی نداشته است.این نظم‌ها در جریان سازگاری انسان با محیط از طریق فرایند آزمون و خطا و بقای اصلح به صورت تحولی شکل گرفته‌اند، از این رو هایک رویکرد تحلیلی خود را «خردگرایی تحولی می‌نامد. در مقابل این رویکرد، «خردگرایی صنع‌گرا» قرار دارد که طبق آن انتزاع صرفاً به عنوان خاصیت اندیشهٔ آگاهانه تصور می‌شود. بر اساس این رویکرد، همهٔ نهادهای بشری برای نیل به اهداف معینی توسط ذهن بشری ابداع شده‌اند، بنابراین همهٔ نهادهای نامطلوب و ناکارآمد را می‌تواند کنار گذاشت و نهادهای جدیدی را جایگزین آن‌ها کرد. یعنی کل جامعه را می‌توان در تمام ابعاد و اجزای آن از نو عامدانه طراحی کرد و ساخت. از این رو هایک بر این عقیده است که مهم‌ترین چالش‌های دنیای کنونی، از عرصه‌های علمی گرفته تا سیاست و ایدئولوژی، ناشی از اختلافات فلسفی این دو مکتب فکری است. 📚سوسیالیسم در اشکال گوناگون آن بارزترین مصداق صنع‌گرایی در عصر جدید است اما همانگونه که هایک خود بارها خاطرنشان کرده‌است، تنها مصداق آن نیست. صنع‌گرایی می‌تواند از نوع چپ، راست یا حتی محافظه‌کار باشد. همچنان که پاسکال سالَن تاکید می‌ورزد، در خصوص صنع‌گرایی، تمایز میان چپ و راست معنای خود را از دست می‌دهد. زمانی که راست‌ها همانند چپ‌ها می‌خواهند جامعه را بر حسب دیدگاه‌های خاص خود و اهداف مشخص طراحی کنند همگی در جبههٔ صنع‌گرایان قرار می‌گیرند. محافظه‌کاران می‌خواهند وضع موجود را حفظ کنند و ترقی‌خواهان مایل به تغییر آن هستند اما هر دو با تحدید حقوق و آزادی‌های فردی شهروندان به اهداف خود نائل می‌شوند. صنع‌گرایی عبارت است از فرایندی که طی آن به جای اعتماد به آزادی‌ها و ابتکارات فردی که منتهی به شکل‌گیری نظم‌های خودجوش می‌شود، نظم‌های سازماندهی شده و هدفمند به کلیهٔ آحاد جامعه تحمیل می‌شود. در این فرایند هرکس و هرگروهی، چه چپ و چه راست، می‌خواهد طبق دیدگاه‌ها و اهداف خود جامعه را «بسازد». میل به ساختن جامعه یا صنع‌گرایی موجب می‌شود که افراد تبدیل به وسیله‌ای برای سازماندهی جامعه شوند و پیروی از قواعد کلی و همه شمول که در نتیجه آن آزادی‌ها و حقوق فردی و نیز نظم‌های خوجوش شکل می‌گیرند، جای خود را به اطاعت از دستورات حکومتی بدهد. با تبدیل جامعه از نظم خودجوش به نظم سازماندهی شده نه تنها آزادی محو می‌شود بلکه به عللی که هایک توضیح می‌دهد جامعه به شدت دچار فقر اطلاعاتی شده و توان استفاده از استعدادهای فردی را از دست می‌دهد. هایک هشدار می‌دهد که با غلبه‌یافتن تدریجی صنع‌گرایی، آزادی به عنوان مهمترین دستاورد تمدن جدید و به تبع آن کل این تمدن در معرض مخاطرات جدی قرار گرفته است. منبع: از مقدمهٔ مترجمان کتاب «قانون، قانونگذاری و آزادی» اثر فردریش فون هایک ترجمه مهشید معیری و موسی غنی‌نژاد نشر دنیای اقتصاد کانال تلگرام آرمانشهر @globalutopia

📚«مطالعه در زمانهٔ براندازی» قسمت ۲/۲ 🖋️۲. آشنایی با مفاهیم و اصطلاحات سیاسی: برای این‌ مورد می‌توانیم از کتاب «دانشنامهٔ سیاسی» اثر داریوش آشوری یا «فرهنگ اندیشه‌های سیاسی» از فیلیپ وینر استفاده کنیم ولی اصطلاحاتی که در موقعیت فعلی نیاز به دانستن‌شان داریم آن‌قدرها هم مفصل نیست. پیشنهادم این هست که به هر اصطلاحی برخورد کردیم از ویکی‌پدیا و یوتوب استفاده کنیم و سعی کنیم به شکلی سلبی (و نه ایجابی) برای خودمان آن مفاهیم را تعریف کنیم. یعنی بیشتر تاکید کنیم که فلان مفهوم یا ایدئولوژی چه چیزی نیست! (نه اینکه فقط چه هست!) در کل احساس نمی‌کنم به کتاب خاصی نیاز باشد. نهایتاً در حد یک دایره‌المعارف از کتاب‌ها استفاده کنیم. ۳. آشنایی با مفاهیم قانون، آزادی، دموکراسی، عدالت و حکومت: برای این مورد می‌توانیم با کتاب «در هوای حق و عدالت» از محمدعلی موحد شروع کنیم. سه‌جلدی «قانون، قانون‌گذاری و آزادی» اثر فریدریش فون هایِک با آنکه تخصصی است اما زبان ساده‌ای دارد و بسیار غنی است. (اگر احساس کردیم ۳جلدی هایک سنگین است می‌توانیم «در سنگر آزادی» هایک را بخوانیم که خلاصه‌ای عمومی از اندیشه هایک است). کتاب «دربارهٔ آزادی» از جان استوارت میل و «لیبرالیسم» اثر فون میزس هم کتاب‌های ساده‌خوان و مطلوبی هستند. (در کتاب نخست یکی از درخشان‌ترین دفاعیات از آزادی و به خصوص آزادی بیان مطرح شده و کتاب دوم به قولی مانیفست لیبرالیسم است.) کتاب دیگری که می‌تواند بسیار برای ما روشنگر باشد کتاب «حکومت انتخابی» از جان استوارت میل است. در این کتاب در مورد مباحث زیادی از معیار حکومت مطلوب تا فرم حکومت مطلوب و دموکراسی و شکل رای‌گیری و... بحث شده است که خواننده را با ادبیات و چالش‌ها و راهکارهای این حیطه آشنا می‌کند. و بسیار توصیه‌اش می‌کنم. یک کتاب عالی دیگر کتاب «فلسفهٔ سیاسی» از آدام سوئیفت است که مفاهیم عدالت اجتماعی، آزادی و برابری را در گفتمان لیبرالیسم تشریح کرده است. کتاب‌های دیگر: -اندیشه سیاسی کارل پوپر- جرمی شی‌یرمر -چهار مقاله دربارهٔ آزادی- آیزایا برلین -قدرت بی‌قدرتان- واتسلاف هاول -سرمایه‌داری و آزادی- فریدمن -جامعه مدنی- غنی‌نژاد -قدرت آزادی- پل استار -انقلاب فرانسه - توکویل -برای عشق به میهن- ویرولی -در برابر استبداد- اسنایدر -ذهن و بازار- مولر -حقوق انسان- توماس پین -زندان‌هایی که برای زندگی انتخاب می‌کنیم- دوریس لسینگ - راه بردگی- هایک -مسیر آشتی؛ از استبداد به دموکراسی- توتو -مقالات فدرالیست- جی، مدیسون، همیلتون ۴. خواندن قانون اساسی کشورهای مختلف: خواندن قوانین اساسی جمهوری اسلامی، قانون مشروطه و قوانین اساسی کشورهای آزاد جهان مانند ایالات متحد و کشورهای اروپایی (بعضی کشورها مثل بریتانیا قانون اساسی ندارند) می‌تواند یک شمای کلی از بایدها و نباید‌هایی که در قانون خواستار آن‌ها هستیم به ما بدهد. خواندن مقالات فدرالیست آمریکا که در یک مجلد با ترجمه مسعود عالمی هم منتشر شده و شرحی تفصیلی بر قانون اساسی ایالات متحد است هم بسیار کمک‌کننده است. (شاید کتاب «درآمدی بر حقوق عمومی» اثر الیزابت زولر هم کتابی مفیدی باشه. البته کمی سخت‌خوان است. دوستان حقوقی اگر کتاب ساده‌خوان‌تری می‌شناسند معرفی کنند.) پی‌نوشت‌ها:. ۱. هیچ‌کس عاری از غرض‌ورزی نیست و همان طور که می‌دانید یا حداقل از سابقه‌ام در توییتر و تلگرام مشخص است من به شدت آزادی‌خواه(لیبرال) هستم. پس احتمالا اگر از یک کمونیست یا سوسیالیست در این مورد مشورت بگیریم پاسخ‌های متفاوتی دریافت می‌کنیم. ۲. اگر با تفاسیر گفته شده فکر می‌کنید منبع عمومی نامناسبی را معرفی کرده‌ام یا شما منبع بهتری می‌شناسید لطفا به من تذکر دهید و خودتان منابعی معرفی کنید. ۳. شخصی: دلم می‌خواست به این موارد مطالعه در مورد اساطیر و تاریخ ایران پیش و پس از اسلام را هم اضافه کنم ولی به دلایلی نمی‌کنم. اما اگر تاریخ‌مان را نمی‌خوانیم حداقل به سخره‌اش هم نگیریم! -آرمان.ز آرمانشهر @globalutopia

📚«مطالعه در زمانهٔ براندازی» قسمت ۱/۲ 🖋️همیشه زمانی که بحث از ج.ا می‌شد برای همه مسجل بود که این رژیم باید ساقط شود. اما حالا که وقوع براندازی در کوتاه‌مدت یا میان‌مدت حتمی به نظر می‌رسد به جای گفتمان سلبی «جمهوری اسلامی نباید باشد» به گفتمان‌های ایجابی «ج.ا چه‌طور باید ساقط شود؟» یا «پس چه نوع حکومتی باید به جایش باشد؟» رسیده‌ایم. از طرف دیگر تحلیل و هضم این حجم از وقایع سیاسی و اجتماعی که در پیوند با گذشته و شاید با ادبیاتی غریب مطرح می‌شود ممکن است برای‌مان به عنوان یک شهروند عادی گیج‌کننده باشد و بخواهیم با مطالعه در راستای این گفتمان‌های جدید، هم وضعیت موجود را بهتر درک کنیم و هم آیندهٔ بهتری را برای ایران رقم بزنیم. به زعم من زمینه‌های مطالعه در این زمان برای یک خوانندهٔ عمومی (و نه متخصص) را می‌توان در چند بخش دسته‌بندی کرد. من هر دسته را معرفی می‌کنم و یک تعداد کتاب حداقلی که در آن زمینه می‌تواند کمک‌کننده باشد معرفی می‌کنم و در آخر هم برای هر زمینه با توجه به سطح سواد محدود خودم لیست بلندتری از کتاب‌ها را معرفی می‌کنم. از دوستان متخصص و بزرگوار هم خواهش می‌کنم که اگر احساس کردند منبع نامناسبی را معرفی کرده‌ام من را اصلاح کنند و منابع مد نظر خودشان را برای یک خوانندهٔ عمومی معرفی کنند. قصد من از معرفی این کتاب‌های اکثراً عمومی این است که اگر این روزها خواستید در باب موضوعات زیر مطالعه کنید نگاهی هم به کتاب‌های این لیست انداخته و چند عنوان در ذهن داشته باشید. اما لطفا پیش از خریدشان خودتان در گوگل درباره‌شان جستجو کنید و بیشتر بخوانید. ۱. تاریخ معاصر ایران (از مشروطه به بعد): «تاریخ تکرار نمی‌شود اما راه نشان می‌دهد». از طرفی تقریباً این روزها کمتر بحث سیاسی‌ای را پیدا می‌کنید که به یکی از وقایع تاریخ معاصر ارجاع داده نشود و افراد و جریان‌ها بر اساس رویکردهای‌شان به هر یک از این وقایع قضاوت نشوند. سه رخداد تاریخی انقلاب مشروطه، وقایع ۲۸ مرداد و انقلاب اسلامی شاید پررنگ‌ترین‌ها باشند. (در مورد وقایع بعد از انقلاب به اندازه کافی شنیده‌ایم، زیسته‌ایم و رسانه‌ها روی آن کار کرده‌اند. از مستندها گرفته تا کتاب‌ها و جستارهای مختلف را در اینترنت می‌توانیم پیدا کنیم) پس احاطه به تاریخ معاصر می‌تواند یکی از بایدهای مطالعاتی ما باشد. برای این زمینه من چند منبع معرفی می‌کنم: برای انقلاب مشروطه دو کتاب «مشروطهٔ ایرانی» از ماشاالله آجودانی و‌ «انقلاب مشروطه ایران» از احمد کسروی می‌تواند راهگشا باشد. برای وقایع ۲۸ مرداد کتاب «دکتر محمد مصدق: آسیب‌شناسی یک شکست» اثر علی میرفطروس و کتاب «اقتصاد تحریم نفت: جدال بر سر تجربه مصدق» اثر مجموعه‌ای از نویسندگان و «مصدق: ۱۳۲۲تا ۱۳۳۲» از فریدون مجلسی کمک‌کننده است. کتاب «نگاهی به شاه» از عباس میلانی هم شرحی نسبتاً منسجم از دوران پهلوی به خصوص پهلوی دوم ارائه کرده است. اگر هم به محتوای شنیداری علاقه داریم، مراجعه به پادکست‌های «تاریخ انقلاب اسلامی به روایت بی‌.بی.سی» و «تاریخ شفاهی ایران» هم ((می‌تواند)) سودمند باشد. و البته وقت‌گیر هم هست. می‌توانیم به کتاب «ملت، دولت و حکومت قانون» از جواد طباطبایی هم نگاهی داشته باشیم. بحث‌های خوبی حول مشروطه و حکومت پهلوی و انقلاب اسلامی در آن مطرح شده. و اینکه کتب آبراهامیان به زعم من کتب خوبی نیستند. در مورد تاریخ معاصر کتاب‌های شاید بهتری هم موجود باشد ولی به عقیدهٔ من به علت تمرکز بر روی یک نکته یا حجم زیادشان، متناسب با موقعیت ما نیست. در این‌ مورد که این روایات از تاریخ هم کاملاً درست‌اند و بقیه روایات کاملاً غلط، ادعایی ندارم. اما به هر صورت کتاب‌های دیگری را هم در این دسته معرفی می‌کنم که اگر خواستیم نگاهی هم به آن‌ها داشته باشیم: -مجموعه ۴ جلدی خواب آشفتهٔ نفت- محمدعلی موحد - بحران دموکراسی در ایران- فخرالدین عظیمی - شورشیان آرمان‌خواه- مازیار بهروز - اشتباه بزرگ؛ ملی شدن نفت- ابراهیم صفایی - اندیشه ترقی و حکومت قانون در عصر سپهسالار- فریدون آدمیت - هدف‌ها و مبارزهٔ زن ایرانی؛ از انقلاب مشروطه تا سلطنت پهلوی» - محمد خسرو‌پناه - رضاشاه و شکل‌گیری ایران نوین- استفانی کرونین - تبارشناسی جریان‌های سیاسی و آسیب‌شناسی احزاب ایران- اسماعیل آزادی (ادامه در بخش دوم) آرمانشهر @globalutopia

📚مطالعه در زمانهٔ براندازی؛ در دوران براندازی چه کتاب‌هایی بخوانیم؟ (در ۲ قسمت پی‌در‌پی) آرمانشهر @globalutopia
📚مطالعه در زمانهٔ براندازی؛ در دوران براندازی چه کتاب‌هایی بخوانیم؟ (در ۲ قسمت پی‌در‌پی) آرمانشهر @globalutopia