en
Feedback
📚 آرمان‌شهر 📚

📚 آرمان‌شهر 📚

Open in Telegram

📚درنگی برای خواندن📚 در مورد بیشتر علایقم از هنر و ادبیات و فلسفه تا علم و اقتصاد و علوم اجتماعی می‌نویسم و از میان کتبی که می‌خوانم گزیده به اشتراک می‌گذارم. 🔴کانال حرف‌های بی‌سروته من: @ArmansNonsense 🔵Twitter: Friend_of_hume

Show more
Iran69 941The category is not specified
3 279
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
🧩توی این کانال جدید حرف‌های بی‌سروته‌ می‌زنم! نمی‌دونم چطور ممکنه دوست داشته باشید توی چنین کانالی عضو بشید اما به هر صورت اگه دوست داشتید این لینکشه: 👇👇👇👇 https://t.me/ArmansNonsense

#برگی_از_کتاب #حقوق #تاریخ امپراتوری روم و حقوق عمومی 📚معنابخشی به رسپوبلیکا و حقوق حاکم بر سپهر عمومی، یکی از بزرگترین مواریث تمدن رومی است. بنابراین ما تمایز بین حقوق عمومی و حقوقی خصوصی را به رم و به نحو دقیق‌تر به «دیژست ژوستنین»، مجموعه‌ی فراهم آمده از مقررات به دستور امپراتور ژوستنین (۵۳۳- ۵۳۰ بعد از میلاد مسیح) مدیونیم. «دیژست» با معرفی حقوق آغاز می‌شود و آن را به مثابه «هنر دانستن آنچه که نیک و عادلانه است و جدا کردن بین نیک و بد و تمیز بین آنچه قانونی است و آنچه که قانونی نیست» تعریف می‌کند، همچنین «موضوع حقوق به دو بخش تقسیم می‌شود: حقوق عمومی و حقوق خصوصی. حقوق عمومی به امور مربوط به سازماندهی دولت روم می‌پردازد و حقوق خصوصی راجع به امور مربوط به نفع اشخاص خصوصی است، با این مبنا که برخی امور برای همگان سودمند است و برخی دیگر سود اشخاص خصوصی را در بر می‌گیرد. حقوق عمومی، به مراسم مقدس، تکالیف روحانیون و قضاوت راجع است، و حقوق خصوصی دربرگیرندهٔ آموزه‌های حقوق طبیعی، حقوق اتباع و حقوق مدنی است.» در این رابطه اصل مشهوری توسط اولپین ریاست دادگستری وقت در قانون اساسی آنتونین (به سال ۲۱۲ بعد از میلاد مسیح)، تحت عنوان کاراکالا، به رشته تحریر درآمد. به موجب این اصل همه ساکنین رم، خود به خود شهروند آن محسوب می‌شدند چنین سخاوتمندی در اعطای شهروندی شاید به دلیل چشم‌داشت به درآمد ناشی از مالیات بود به ویژه مالیات بر ارث‌هایی که شهروندان رومی را در برمی‌گرفت و بدیهی است که امر مذکور در حوزه حقوق عمومی واقع می‌شد. بنابراین اولپین به شهروندان جدید تضمین می‌داد که حقوق عمومی راجع است به اموری که به امور عمومی رومی، امور دینی و اختیارات مقامات قضایی برمی‌گردد و ربطی به امور مربوط به اشخاص خصوصی ندارد. به نظر می‌رسد تلاش برای جدایی بین امور عمومی و امور خصوصی، به منظور تضمین دادن به شهروندان جدید بود مبنی بر این که حقوق خصوصی یا حقوق مدنی آن‌ها (که به طور عمده شامل مالکیت می‌شد) از دخالت امپراتور مصون است. حقوق مدنی که بعد از این بر آن‌ها به عنوان شهروندان رومی اعمال می‌شد از حقوق عمومی متفاوت بود و امپراتور نمی‌توانست در آن‌ها تغییری ایجاد کند، یا آن‌ها را مطابق میل خود تعدیل کند‌. این ایده که بر اساس آن، حقوق مدنی محافظی است در برابر مداخله امپراتور، امروزه تبدیل به ایده بنیادین آزادی‌های مدرن شده است. مردمانی که امپراتوری رم را سرنگون کردند چیزی از اصطلاح حقوق عمومی جز امور اختصاصی مربوط به فرمان‌های جنگ نمی‌شناختند و با سیطره آنان، حقوق عمومی وارد فترتی شد که صرفاً بعدها در قرون وسطی و در نتیجه تلاش‌های ناظر بر احیای مونارشی، از آن خارج گشت. درآمدی بر حقوق عمومی | الیزابت زولر ترجمه مجتبی واعظی آرمانشهر @globalutopia

📚 امپراتوری روم و حقوق عمومی 👇👇👇
📚 امپراتوری روم و حقوق عمومی 👇👇👇

#برگی_از_کتاب 📚بسیاری از اوقات انقلاب به خونریزی، خشونت و بی‌عدالتی منجر می‌شود. ولی بعضی از رهبرها آنقدر بدذات و وحشی و دیوانه هستند که یکی باید رودرروی آن بایستد. بالاخره یکی باید جلوی زورگوهای آدمکشی مثل آدولف هیتلر، رهبر آلمان، ژوزف استالین، رهبر روسیه‌ی شوروی و هزاران نفر دیگر شبیه به آن‌ها را بگیرد. شاید گاهی بتوانیم با زبان خوش و به روش‌های مسالمت‌آمیز جلوی این افراد را بگیریم، گاهی هم آدم ناچار می‌شود از روش‌های خشن و نامطبوع استفاده کند. یکی از این راه‌حل‌ها، انقلاب است. ولی در نهایت انتخاب راه به عهده‌ی افرادی مثل شماست. شما هستید که باید تصمیم بگیرید که آیا می‌خواهید به زانو دربیایید و زنده بمانید، یا می‌خواهید ایستاده بمیرید؟ تصمیم نهایی با شماست. انقلاب‌های پرهیاهو | تری دیری ترجمه مهرداد تویسرکانی ص۱۸۸ آرمانشهر @globalutopia

ماهیت رجال سیاسی حکومت‌های خودکامه 📚یکی از مشکلات اصلی حکومت قاجار حالت بسیار اسفناک رجال و طبقه حاکم بود. این افراد جای اینکه ایران از وضعیت نابسامانی که با آن مواجه بود نجات دهند خود به مشکل بزرگی تبدیل شده بودند. فساد مالی رجال، بی‌اطلاعی آنان از اوضاع جهان و نیز به دنبال منافع شخصی بودن، اصلی‌ترین ویژگی این افراد بود. به گفتهٔ اعتمادالسلطنه رجال دولت غالباً «اطفالی نابالغ و مردمان پست‌فطرتِ گداصفتِ بی‌اصل‌ونسب هستند و شئونات اداره را برده‌اند.» خود این افراد نیز بر وضعیت خود کمابیش آگاهی داشتند چنان‌که مخبرالدوله می‌گفت «وزیر علوم مثل من باید آدم خری باشد.» این مسأله باعث شد این افراد در دوران حکومت و مقام خود به تنها چیزی که نمی‌اندیشیدند بقای حکومت و منافع جمعی باشد و همه تلاش خود را مصروف جمع‌کردن ثروت می‌کردند. همانگونه که یکی از محققین گفته است متولیان نظام خودکامه از حرامیانند و برای این افراد هیچ چیزی خطرناک‌تر از قطع منافع‌شان نیست و نظام خودکامه نیز با تکیه بر این افراد بر جای نمی‌ماند. از این رو کارها به دست نادانان و دزدان سرگردنه‌ای است که به دنبال منافع خود و بردن مال مردمند. به گفتهٔ مجدالملک ضابطه کارها در ایران جلافت و سخت رویی بود نه کارایی. از کتاب«مقدمات مشروطه‌خواهی؛ آشنایی ایرانیان با مفاهیم حقوقی در عصر قاجار» اثر فردین مرادخانی آرمانشهر @globalutopia

📚ماهیت رجال سیاسی حکومت‌های خودکامه ایران 👇👇👇
+1
📚ماهیت رجال سیاسی حکومت‌های خودکامه ایران 👇👇👇

#حقوق #تاریخ ایران و مسیرهای تکوین و تطور مفاهیم حقوقی 📚دورهٔ مقدمات مشروطه‌خواهی عصر آشنایی و تأملات نظری اولیه و تلاش‌های عملیِ نخستین، در خصوص مفاهیمی چون قانون اساسی، نمایندگی، قانون، پارلمان، تفکیک قوا، آزادی، عدلیه و... است و آشنایی دقیق‌تر و تکوین این مفاهیم در دوره‌های بعد رخ داد. این دوره، دوره‌ای کلیدی برای فهم دوران جدید ایران است و پرسش‌ها و تأملات مردان بزرگی مانند عباس‌میرزا، قائم‌مقام‌ها، امیرکبیر و دیگران دو سده است که ما را رها نمی‌کند و ما همچنان در هوای دوره مشروطه‌خواهی و آرمان‌های آن مانند حکومت قانون، محدود کردن قدرت، تأسیس آزادی‌ها و... تنفس می‌کنیم و در پی رسیدن به آن‌ها هستیم. البته این به معنای بی‌ثمر بودن تلاش‌های ایرانیان نیست. بر اهل نظر پوشیده نیست که مفاهیم اساسی در همهٔ کشورها چه مسیر طولانی را طی کرده و از چه گذرگاه‌هایی عبور کرده‌اند، مباحث بسیاری بر سر آن‌ها درگرفته است و تجربه‌های عملی نیز دشواری‌های دیگری پدید آورده است. برای نمونه مفهوم مدرن حق در اروپا از سده‌های میانه مورد بحث قرار گرفته و رساله‌های بسیاری در خصوص آن نوشته‌شده است و سرانجام چندین سده بعد، این مفهوم به وجود آمده و تکوین می‌یابد. در تاریخ مفاهیم، تکوین یک مفهوم نه پایان آن مفهوم، که تازه آغاز راه است. مفهوم حق در سده نوزده و بیست دگردیسی‌ها و تحولات مهم دیگری نیز از سر گذراند و اکنون نیز در حال تحول است. تکوین مفهوم حاکمیت مردم نیز از زمانی که مارسیلیوس پاداویی در سده چهارده از آن بحث می‌کرد تا انقلاب آمریکا و فرانسه در پایان سده هیجده به طول انجامید و با ایجاد دولت متکی بر حاکمیت مردم خطرات این نظریه و مشکلات آن هویدا شد و باز نزدیک به دو سده است که این مفهوم در حال تغییر، تحول، بالش و رشد است. این مثال‌ها از این رو گفته شد که بدانیم ما نیز قرار نیست هم از آغاز به همهٔ این مفاهیم در بالاترین درجه آن دست‌یابیم. سنت و تاریخ متفاوت در حوزه اندیشه و شیوه‌های حکمرانی متفاوت در ایران‌زمین موادی متفاوت می‌خواهد و اگر بخواهیم این مفاهیم وارد ذهن و زبان و عمل ایرانیان شود راهی طولانی در پیش است. [...] تاریخ چنانکه به کرات گفته‌اند مکان تکوین آگاهی است و یکی از مجراهای این آگاهی، التفات به تاریخ مفاهیم است. تأمل در خصوص این مفاهیم به ما نشان می‌دهد که در کجا ایستاده‌ایم. گاه قرن‌ها در خصوص یک مفهوم ایستا مانده‌ایم و گاه فهم ما از یک مفهوم با میراث پدران‌مان بسیار متفاوت است و آن را دگرگون ساخته‌ایم. اینکه خود را از مجرای مباحث غربیان ببینیم و با آن بسنجیم راه به جایی نمی‌برد. البته که مطالعه تجربه‌ها و تأملات گران‌سنگ آنان برای ما می‌تواند دستاوردهای زیادی داشته باشد، اما قرار نیست همه تنها در یک مسیر قدم برداریم و تقدیر چنین رقم زده باشد. تاریخ و سنت‌های متفاوت، راه‌های متفاوتی را در اندیشه می‌گشاید. از این‌روست که پارلمان در انگلستان تجربه متفاوتی را نسبت به دیگر کشورهای اروپایی رقم‌زده است، جایگاه حاکمیت مردم در آمریکا منحصربفرد است و بحث تفکیک قوا و نظریه جمهوری در فرانسه میراث متفاوتی دارد. این کشورها همه به یک سنت کلانِ فکری تعلق دارند، اما با توجه به تاریخ و سنت‌های متفاوت خود مسیرهای متفاوتی را در راه این مفاهیم طی کرده‌اند و البته در ایران که به سنتی متفاوت تعلق دارد این مفاهیم مسیرهای دیگری را طی خواهند کرد. از کتاب«مقدمات مشروطه‌خواهی؛ آشنایی ایرانیان با مفاهیم حقوقی در عصر قاجار» اثر فردین مرادخانی آرمانشهر @globalutopia

📚 ایران و مسیرهای تکوین و تطور مفاهیم حقوقی 👇👇
📚 ایران و مسیرهای تکوین و تطور مفاهیم حقوقی 👇👇

‏📚خلاصه بحث کتاب «راز سرمایه» «مانع مهمی که بقیهٔ جهان را از استفاده از نظام سرمایه‌داری بازمی‌دارد، عدم توانایی آنها در تولید سرمایه است. سرمایه عاملی است که بهره‌وری نیروی کار را افزایش می‌دهد و ثروت ملل را خلق می‌کند. سرمایه نیروی حیات‌بخش نظام سرمایه‌داری، مایهٔ پیشرفت و تنها نیرویی است که گویا کشورهای فقیر جهان نمی‌توانند خودشان به تنهایی تولید کنند، صرف‌نظر از اینکه مردم این کشورها تا چه حد مشتاقانه مشغول تمامی فعالیت‌های دیگری هستند که وجه مشخصهٔ اقتصاد سرمایه‌داری است. [...] اکثریت مردم فقیر کشورهای آسیا، آفریقا، خاورمیانه و آمریکای لاتین، پیشاپیش دارایی‌های لازم را برای فراهم کردن موجبات موفقیت سرمایه‌داری در تملک دارند. حتی در فقیرترین کشورها فقرا پس‌انداز می‌کنند. در حقیقت، ارزش پس‌اندازهای فقرا زیاد است: چهل برابر ارزش تمامی کمک‌های خارجی دریافت شده در سراسر جهان از سال ۱۹۴۵ به بعد. به عنوان مثال، در مصر ارزش ثروتی که فقرا انباشت کرده‌اند چهل‌وپنج برابر مجموع ارزش تمامی سرمایه‌گذاری خارجی مستقیمی است- از جمله کانال سوئز و سد اسوان- که تاکنون در آنجا ثبت شده است. [...] اما مردم کشورهای فقیر این منابع را به شکل معیوب نگهداری می‌کنند: خانه‌ها روی زمین‌هایی ساخته می‌شوند که حقوق مالکیت آن‌ها به طور مناسب ثبت نشده، کسب‌وکارها غیرشرکتی و مسئولیت‌ها تعریف نشده هستند و صنایع در مکان‌هایی به دور از دید سرمایه‌داران و سرمایه‌گذاران مستقر شده‌اند. از آنجا که حقوق اینگونه مایملک به طور مناسب ثبت نمی‌شوند،این دارایی‌ها فوراً قابل تبدیل به سرمایه نیستند، در خارج از محیط‌های محدود محلی که مردم یکدیگر را نمی‌شناسند و به هم اطمینان نمی‌کنند قابل مبادله نبوده، به عنوان وثیقه برای وام گرفتن قابل استفاده نیستند و همچنین به عنوان سهم در برابر سرمایه‌گذاری به کار گرفته نمی‌شوند. در مقابل در غرب هر قطعهٔ زمین، هر ساختمان، هر قطعه از تجهیزات یا ذخیرهٔ موجودی انبار یک سند مالکیت دارد که علامت آشکار یک فرایند گستردهٔ پنهانی است که تمامی این دارایی‌ها را به بقیهٔ اقتصاد ارتباط می‌دهد. به خاطر این فرایند نمادین [اسناد مالکیت] که دارایی‌ها می‌توانند در کنار موجودیت مادی خود هویت نامرئی هم داشته باشند. آن‌ها را می‌توان به عنوان وثیقه برای دریافت اعتبار بانکی استفاده کرد. در ایالات متحده مهم‌ترین منابع مالی برای یک کارآفرین جهت راه‌اندازی کسب‌وکار جدید، دریافت وام بانکی به اعتبار مسکن شخصی وی می‌باشد. این دارایی‌ها همچنین می‌توانند رابطی به سابقهٔ اعتباری مالک باشند، مرجعی پاسخگو برای مجموعه دیون و مالیات‌ها، تکیه‌گاهی برای ایجاد امور عام‌المنفعه همگانی و همچنین پایه‌ای برای انتشار اوراق بهادار (مثل اوراق قرضه‌ای که پشتوانهٔ آنها وام بانکی است) که می‌توانند مجدداً تنزیل و در بازارهای ثانوی به فروش برسند. از طریق این فرایند، غرب به دارایی‌ها حیات می‌بخشد و آن‌ها را وادار به تولید سرمایه می‌کند. جهان سوم و کشورهای کمونیستی سابق این فرایند نمادین را ندارند. در نتیجه، اکثر آن‌ها با سرمایهٔ ناکافی روبه‌رو هستند، مانند بنگاهی که سرمایهٔ کافی ندارد زیرا نمی‌تواند اوراق بهادار بیشتری نسبت به آنچه درآمد و دارایی‌هایش اجازه می‌دهد، منتشر کند. بنگاه‌های مردم فقیر خیلی زیاد شبیه شرکت‌هایی هستند که نمی‌توانند سهام یا اوراق قرضه انتشار دهند تا سرمایه‌گذاری جدید و تأمین مالی به دست آورند. بدون این فرایند نمادین، دارایی آنها سرمایه‌های راکد است. اکثر مردم فقیر این کشورها صاحب دارایی هستند اما فرایندی ندارند که مالکیت آنها را نشان داده و سرمایه ایجاد کند. آن‌ها خانه دارند ولی نه حق مالکیت، محصول دارند اما نه سند فروش، کسب‌و‌کار دارند اما نه شخصیت حقوقی آن را. فراهم نبودن این نمادهای ضروری عاملی است که توضیح می‌دهد چرا مردمی که هرگونه اختراع غربی از گیرهٔ کاغذ تا راکتور اتمی را اقتباس کرده‌اند، نتوانسته‌اند سرمایهٔ کافی تولید کنند تا سرمایه‌داری داخلی خود را به کار بیاندازند. حل این راز مستلزم درک این نکته است که چرا غربی‌ها، با بازنمایی دارایی‌ها از طریق اسناد مالکیت قادر به دیدن و بیرون کشیدن سرمایه از آنها هستند. کتاب «راز سرمایه» | هرناندو دوسوتو | ترجمه فریدون تفضلی آرمانشهر @globalutopia

📚«خلاصه بحث کتاب راز سرمایه: چرا سرمایه‌داری در غرب موفق می‌شود و در جاهای دیگر شکست می‌خورد؟» اثر هرناندو دوسوتو آرمانشهر @
📚«خلاصه بحث کتاب راز سرمایه: چرا سرمایه‌داری در غرب موفق می‌شود و در جاهای دیگر شکست می‌خورد؟» اثر هرناندو دوسوتو آرمانشهر @globalutopia

#مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی 📚«حقیقت پیروز است. واقعاً اینگونه است؟ حقیقت به تنهایی پیروز نمی‌شود. وقتی با قدرت درمی‌افتد، اغلب بازنده است. حقیقت وقتی پیروز می‌شود که مردم برای دفاع از آن چنانکه باید قوی باشند.» زیر تیغ ستاره جبار | هدا مارگولیوس کووالی علیرضا کیوانی‌نژاد آرمانشهر @globalutopia

#برگی_از_کتاب «جایگاه آیزاک نیوتن در فلسفه علم» 📚اهمیت دستاورد نیوتن در فلسفه علم، در ارتقاء نقش تئوری به عنوان یک ابزار علمی است. نیوتن تبیین نتایج علمی در غالب ساختارهای منسجم به عنوان تئوری را رسمیت بخشید. این‌که اجزاء یک سیستم مورد مطالعه باید تعیین و روابط بین آن اجزا مشخص گردد و این روابط به صورت قواعد تبیین شود سپس نحوه و سازوکار این اجزاء و قواعد و سازوکار در هم تنیدن آن‌ها مشخص و تعریف شود و در آنجا که پیچیدگی پدیده مورد مطالعه، ارائه تئوری را با مشکل روبه‌رو می‌کند از فروض ساده‌کننده استفاده کند. به این ترتیب یک ساختار منطقی ارائه نماید چنانکه آن تئوری در تبیین پدیده‌ها مفید واقع شود و علاوه بر آن بعضی واقعیت‌های آتی را پیش‌بینی کند و واقعیت‌های ناشناخته را بروز دهد. عملاً در کار وی موفقیت در این راه به وضوح قابل تشخیص است. برای مثال اینکه منظومه شمسی چگونه عمل می‌کند و مسیر بیضی شکل سیارات به دور خورشید بر اساس چه قواعدی شکل می‌گیرد و ارائه این نظریه در مورد جاذبه که به نظر می‌رسد اجرام از فاصله دور و بدون واسطه به یکدیگر نیرو وارد می‌کنند. و استنتاج و استفاده از اصول اولیه برای اثبات رابطه آن به این نحو که جاذبه دو جرم رابطه مستقیم با حاصل ضرب دو جرم و رابطه معکوس با مربع فاصله آن‌ها دارد. این نظریه در زمان خود بسیار باورنکردنی تلقی می‌شد و مشخصاً خلاف نظر دکارت و جهان‌بینی او درمورد تشبیه سازوکارهای طبیعت با سازوکار ساعت و نیروهای مستقیم کشش و رانش بود. بر اساس نظریه رایج امکان اعمال نیرو از فاصله دور و بدون واسطه‌ای که قابل تشخیص باشد قابل دفاع نبود. وی برای تلفیق این نظر، که خورشید و سیارات به یکدیگر اثر جاذبه‌ای متقابل اعمال می‌کنند، در تئوری خود دچار مشکل بود. اما برای رفع پیچیدگی غیرقابل حل، این فرض را اضافه کرد که اثر اجرام کوچک‌تر (مثل سیارات) بر اجرام بزرگ‌تر (مانند خورشید) و بر یکدیگر، در حد صفر است، بدون اینکه در اصل تئوری تناقضی حاصل شود. این تدابیر نظری، یعنی ارائه فروض ساده، از مهارت و نوآوری ذهنی نیوتن ناشی می‌شد. وی با این نظریه توانست دلیل بیضی بودن مسیر سیارات را یا تئوری خود تبیین کند و فاصله بین سیارات و خورشید را تعیین و بسیاری از این نتایج را با مشاهدات نجومی تأیید کند. تئوری وی پدیدن‌های نجومی را در حد وسیع‌تری در مقایسه با نظریه بطلمیوس و کپلر بیان و واقعیت‌ها را بهتر پیش‌بینی می‌کرد. وی موفق شد منزلت تئوری را در درجهٔ بی‌سابقه‌ای ورای منزلت مشاهده قرار دهد. چنان‌که در مواردی که مشاهدات نجومی با تئوری هماهنگی نداشت به نظر می‌رسید، مشاهده بود که باید تغییر می‌کرد. تئوری یک ساختار منطقی محصول ذهن است که الگویی بسیار ساده‌تر از پیچیدگی جهان بیرون را ترسیم می‌کند. در عین حال می‌تواند بسیاری از پدیده‌ها را تشریح و تبیین کرده یا پیش‌بینی نماید حتی قبل از این که امکان مشاهده یا تجربه در مورد آن‌ها عملی بوده باشد. نتیجه کار نیوتن، تصویر کم‌رنگی را که به تدریج در حال شکل‌گیری بود به وضوح در مقابل چشم دانشمندان معاصر و قرن‌های بعد قرار داد و آن تثبیت این نتیجه بود که آنچه دستاورد تلاش علمی است تبیین این‌چنین و ساختارهای منطقی برای ذهن است. برای قرن‌های متمادی آنچه زیبایی و غنای روزافزون علم تلقی شد ایجاد و تعمیم همین ساختارها بود که در اصطلاح به آن‌ها تئوری گفته می‌شود. کتاب «روش علم» اثر محمد طبیبیان صفحات ۲۹ تا ۳۱ آرمانشهر @globalutopia

📚جایگاه آیزاک نیوتن در تاریخ فلسفهٔ علم @globalutopia
📚جایگاه آیزاک نیوتن در تاریخ فلسفهٔ علم @globalutopia

#برگی_از_کتاب #ادبیات 📚همهٔ چیزهای عظیم و مهمی که می‌شناسیم کار عصبی‌هاست. همه‌ٔ مکتب‌ها را آنها بنیان گذاشته‌اند و همه‌ٔ شاهکارها را آنها ساخته‌اند و نه کسان دیگر. بشریت هرگز نخواهد فهمید که چقدر به آنها مدیون است و بخصوص آنها برای ارائه این همه چیز به بشریت چقدر رنج کشیده‌اند. ما از شنیدن موسیقی خوب، از دیدن نقاشی‌های زیبا لذت می‌بریم، اما نمی‌دانیم که برای سازندگان‌شان به چه بهایی تمام شده‌اند، به قیمت چه بیخوابی‌ها، چه گریه‌ها، چه خنده‌های عصبی، چه کهیرها، چه آسم‌ها، چه صرع‌ها، و چه مقدار اضطراب مرگ که از همه‌ی آن‌های دیگر بدتر است. در جستجوی زمان از دست رفته: طرف گرمانت (جلد ۳) |مارسل پروست ترجمه مهدی سحابی صفحه ۳۴۸ ________ پروست در نامه‌ای به ناشرش می‌نویسد: «دیگران از دنیا لذت می‌برند و من برایشان خرسندم. از من دیگر نه حرکتی برمی‌آید، نه سخنی، حتی آسایش درد نکشیدن از من دریغ شده است. این گونه از خود رانده شده‌ام، تنها گریزگاهم جلدهای کتاب جست‌وجوست که چون قادر به خواندن‌شان نیستم، تنها لمس‌شان می‌کنم، آن هم با احتیاط... این‌سان در خود فرورفته و محروم از دنیا، تنها می‌کوشم که از جهان فکر و تخیل به این اوراق طراوتی بخشم که از من دریغ گشته است.» و در جای دیگری پروست در مورد مجموعهٔ «در جستجوی زمان از دست رفته» می‌گوید: «خوشی، سلامت و عمرم را فدای این اثر کرده‌ام» آرمانشهر @globalutopia

مارسل پروست و «در جستجوی زمان از دست رفته» 👇👇👇
مارسل پروست و «در جستجوی زمان از دست رفته» 👇👇👇

#تاریخ #برگی_از_کتاب معضل ناآشنایی ایرانیان با مفاهیم nation و state در انقلاب مشروطه 📚شکل‌گیری و تحول مفاهیمی چون «حکومت ملی»، «حقوق بشر»، «دولت ملی»، «قشون ملی»، «اتحاد ملی» و... در زمان انقلاب مشروطه داستان درازدامنی دارد. مفاهیم تازه‌ای که از فرهنگ غرب به فرهنگ ما راه می‌یافت، در اصل مفاهیمی بود که در بستر تاریخ و فرهنگ دیگری بالیده بود، شکل گرفته بود و با توجه به تاریخ و فرهنگ جوامع غربی، بیانگر تجربیاتی بود که در تاریخ آن کشورها و در زبان‌های اروپایی، با تفاوت‌هایی، معنای کم‌وبیش واضح و مشخص داشت. اما این مفاهیم در فرهنگ ما، پیشینه‌ای نداشتند. نه در زبان ما و نه در تاریخ ما‌. از آن‌جا که ما تجربه‌ی چنان مفاهیمی را نداشتیم، یعنی وقتی «حکومت ملی»، یا «مجلس ملی»، یا «حکومت قانونی» و «مشروطه» نداشتیم، نمی‌توانستیم چنان مفاهیمی هم در زبان داشته باشیم. اما مشکل، تنها مشکل زبان نبود، مشکلِ زبان به یک معنی مشکل تاریخ و ذهنیت انسان ایرانی هم بود. آن مفاهیم غربی و تجربیات مربوط به آن، نه در زبان ما وجود داشت و نه در واقعیت تاریخ ما. پس ذهن انسانی که در زبان و تاریخ ایران بالیده و اندیشیده بود، با آن مفاهیم بیگانه و ناآشنا بود. انسان ایرانی با چنین ذهن و زبان و تاریخی، آن گاه که با مفاهیم جدید آشنا می‌شد، چون تجربهٔ زبانی و تاریخی آن مفاهیم را (که دو روی یک سکه بودند) نداشت، آنها را با درک و شناخت و برداشت تاریخی خود و با تجربه زبانی خود، تفسیر، تعبیر و بازسازی می‌کرد، و سعی می‌کرد از غرابت و بیگانگی آن مفاهیم جدید، با تقلیل دادن آن‌ها به مفاهیم آشنا، یا با تطبیق دادن آن‌ها با دانسته‌های خود، بکاهد و صورتی نامأنوس و آشنا از آن‌ها ارائه دهد. در همین جریان آشناسازی‌ها بود که «آزادی قلم و بیان»، در زبان و بیان روسنفکرانی چون یوسف‌خان و مستشارالدوله و مَلکَم‌خان و بسیاری از روحانیون و مشروطه‌خواهان، به سادگی به «به امر به معروف و نهی از منکر» معنی می‌شد و از آن مهم‌تر، اساس مشروطیت و حتی دموکراسی به «امرهم شوری بینهم» تعبیر می‌گردید. وقتی کار این نوع تقلیل‌دادن‌ها و آشناسازی‌ها، در واقعیتِ رویدادهای تاریخ، نتایج خود را منعکس می‌کرد و به بحران‌های اجتماعی مهمی منجر می‌شد، جنگ تازه‌ای آغاز می‌گردید، چنان که بسیاری از مردم مشروطه‌خواه و انجمن‌های آن دوره، از «قشون ملی»، معادل گارد ناسیونال، چنین می‌فهمیدند که حتما ملت باید در مقابل دولت و برای مقابله با آن، ارتشی از آن خود داشته باشد تا در مواقع ضروری از خود دفاع کند. این برداشت از «قشون ملی»، کاملا مطابق بود با مفهوم و ساختار «ملت» و «دولت» در پیشینه‌ی فرهنگ ایران اسلامی. در پیشینه‌ی آن فرهنگ، ملت به معنی شریعت و پیروان شریعت، بر اساس تلقی شیعه، در اساس در تقابل با دولت به معنی سلطنت بود. به همین جهت هرچند مجدالاسلام کرمانی در روزنامه‌ی خود فریاد می‌زد که دولت و ملت از هم جدا نیست و قشون دولتی همان قشون ملتی است که در مواقع خطر از وطن حراست می‌کند و نظم شهرها را به دست می‌گیرد، به گوش انجمن‌های مشروطه‌خواه و مردم فرو نمی‌رفت. مردمی که گرداننده‌ی آن انجمن‌ها بودند با ذهنیت تاریخی خود و مهم‌تر از آن با تجربه‌ی زبانی خود، آن مفاهیم را آن گونه می‌فهمیدند که با ساختار ذهن و زبان و با فرهنگشان هماهنگی داشت. مجدالاسلام‌ها هم استثنا بودند و صدایشان در هیاهوی تاریخ گم می‌شد. مشروطه ایرانی اثر ماشاالله آجودانی نشر اختران آرمانشهر @globalutopia

#مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی 📚‏«بزرگ‌ترین بدبختی آدمی این است که در برابر ستم جرأت طغیان‌ را از دست بدهد. جان کلام زندگی این‌
#مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی 📚‏«بزرگ‌ترین بدبختی آدمی این است که در برابر ستم جرأت طغیان‌ را از دست بدهد. جان کلام زندگی این‌جاست که طغیان بر ضد بیدادگری دوام یابد. لحظه‌ای که انسان ستم را به آسانی تحمل کند، شوم‌ترین دوره‌ی حیاتش آغاز می‌گردد.» ارباب پونتیلا و برده‌اش ماتی | برشت ترجمه شریف لنکرانی | نشر مروارید آرمانشهر @globalutopia

#برگی_از_کتاب #جغرافیا 📚تجربهٔ آمریکا در زمینهٔ ملت‌سازی در آن سوی دریاها به پایان رسیده است. در عراق، افغانستان و جاهای دیگر، ایالات متحدهٔ آمریکا ذهنیت و نیروی قدرت‌های کوچک و قبایل را دست‌کم گرفته بود. تاریخ امنیت فیزیک و اتحاد خود آمریکایی‌ها موجب شده آن‌ها قدرت منطق عقل‌گرای دموکراتیک خود را دست بالا ارزیابی کنند، منطقی که باور دارد تسامح، سخت‌کوشی، و حتی رأی دادن می‌تواند بر هراس تاریخی و ریشه‌دار از «دیگری» فائق آید، دیگری‌ای که می‌تواند سنی، شیعه، کرد، عرب، مسلمان، یا مسیحی باشد. آمریکایی‌ها تصور می‌کنند که مردم می‌خواهند با هم باشند، در حالی که در واقع بسیاری اصلاً چنین نمی‌خواهند و به خاطر تجربیات گذشته ترجیح می‌دهند دور از هم زندگی کنند. چنین برداشتی از بشریت غم‌انگیز است، اما به نظر می‌رسد در خیلی از دوران‌های تاریخی، بسیاری از مناطق، واقعیت ناگوار همین است. اعمال آمریکایی‌ها درِ دیگ جوشانی را برداشته که موقتاً آن واقعیت را پنهان کرده بود. این به آن معنی نیست که سیاست‌گذاران آمریکایی، آن‌طور که برخی سیاست‌ورزان پرافادهٔ اروپایی مایلند باور کنند، «ساده‌دل» هستند؛ آمریکایی‌ها اخلاق «می‌توانیم انجام بدهیم» و «می‌توانیم درست کنیم» دارند و این ناچار همیشه موفق نخواهد بود. جبر جغرافیا | تیم مارشال ترجمه امیرحسین مهدی‌زاده و فرمهر امیردوست صفحات ۹۸ و ۹۹ آرمانشهر @globalutopia

#فلسفه عقل و عقلانیت در اندیشه کارل پوپر 📚اهمیت نقادی و انتقادپذیری از نظر کارل پوپر به قدری است که وی عقل را به معنای قبول
#فلسفه عقل و عقلانیت در اندیشه کارل پوپر 📚اهمیت نقادی و انتقادپذیری از نظر کارل پوپر به قدری است که وی عقل را به معنای قبول آمادگی برای انتقاد تعریف می‌کند، و روش انتقادی را جریانی عام‌تر از آزمون تجربی می‌داند. او می‌نویسد: «در کتاب جامعهٔ باز بر این تأکید داشتم که روش انتقادی اگرچه هرکجا ممکن باشد به آزمایش و مرجحاً آزمایش‌های عملی دست می‌زند، می‌تواند به گرایش عقلانی و انتقادی تعمیم پیدا کند. و چنین استدلال کردم که بهترین معنای لغت «عقل» و «عقلانی»، آمادگی برای قبول انتقاد است، یعنی آمادگی برای شنیدن انتقادهای دیگران و همواره از خود انتقادکردن. می‌کوشیدم تا بقبولانم که این گرایش انتقادی عقلانی را باید تا حد ممکن گسترش داد و پیشنهاد می‌کردم که اسم این گرایش انتقادی را عقلانیت انتقادی بگذاریم.» گفتارهایی در معرفت‌شناسی علم اقتصاد موسی غنی‌نژاد | ص ۲۶۸ آرمانشهر @globalutopia