en
Feedback
آرین رسولی

آرین رسولی

Open in Telegram

کانال یادداشت‌های آرین رسولی پژوهشگر کیهان شناسی و فلسفه انتقاد-پیشنهاد @arian_x_70 اینستاگرام👇 https://instagram.com/arianrasouliii/ سایت👇 www.52Hertzz.com

Show more
1 464
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-530 days

Data loading in progress...

Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
May '26
May '26
+1
in 0 channels
April '26
+1
in 0 channels
Get PRO
March '26
+1
in 0 channels
Get PRO
February '26
+8
in 0 channels
Get PRO
January '26
+12
in 3 channels
Get PRO
December '25
+13
in 1 channels
Get PRO
November '25
+9
in 2 channels
Get PRO
October '25
+17
in 0 channels
Get PRO
September '25
+31
in 0 channels
Get PRO
August '25
+37
in 3 channels
Get PRO
July '25
+15
in 1 channels
Get PRO
June '25
+13
in 5 channels
Get PRO
May '25
+10
in 1 channels
Get PRO
April '25
+87
in 1 channels
Get PRO
March '25
+24
in 1 channels
Get PRO
February '25
+8
in 1 channels
Get PRO
January '25
+12 624
in 1 channels
Get PRO
December '24
+7
in 3 channels
Get PRO
November '24
+114
in 1 channels
Get PRO
October '24
+109
in 2 channels
Get PRO
September '24
+16
in 2 channels
Get PRO
August '24
+29
in 3 channels
Get PRO
July '24
+24
in 1 channels
Get PRO
June '24
+17
in 0 channels
Get PRO
May '24
+19
in 2 channels
Get PRO
April '24
+22
in 0 channels
Get PRO
March '24
+31
in 0 channels
Get PRO
February '24
+24
in 0 channels
Get PRO
January '24
+43
in 3 channels
Get PRO
December '23
+96
in 4 channels
Get PRO
November '23
+56
in 1 channels
Get PRO
October '23
+23
in 3 channels
Get PRO
September '23
+36
in 0 channels
Get PRO
August '23
+46
in 0 channels
Get PRO
July '23
+47
in 0 channels
Get PRO
June '23
+45
in 0 channels
Get PRO
May '23
+62
in 0 channels
Get PRO
April '23
+32
in 0 channels
Get PRO
March '23
+17
in 0 channels
Get PRO
February '23
+22
in 0 channels
Get PRO
January '23
+35
in 0 channels
Get PRO
December '22
+32
in 0 channels
Get PRO
November '22
+37
in 0 channels
Get PRO
October '22
+31
in 0 channels
Get PRO
September '22
+118
in 0 channels
Get PRO
August '22
+489
in 0 channels
Get PRO
July '22
+246
in 0 channels
Get PRO
June '22
+63
in 0 channels
Get PRO
May '22
+110
in 0 channels
Get PRO
April '22
+156
in 0 channels
Get PRO
March '22
+289
in 0 channels
Get PRO
February '22
+49
in 0 channels
Get PRO
January '22
+896
in 0 channels
Get PRO
December '21
+1 047
in 0 channels
Get PRO
November '21
+10
in 0 channels
Get PRO
October '21
+17
in 0 channels
Get PRO
September '21
+8
in 0 channels
Get PRO
August '21
+7
in 0 channels
Get PRO
July '21
+888
in 0 channels
Get PRO
June '21
+1 018
in 0 channels
Get PRO
May '21
+1 201
in 0 channels
Get PRO
April '21
+747
in 0 channels
Get PRO
March '21
+1 193
in 0 channels
Get PRO
February '21
+1 753
in 0 channels
Get PRO
January '21
+897
in 0 channels
Get PRO
December '20
+3 750
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
24 May0
23 May0
22 May0
21 May0
20 May0
19 May0
18 May0
17 May0
16 May0
15 May0
14 May0
13 May0
12 May0
11 May+1
10 May0
09 May0
08 May0
07 May0
06 May0
05 May0
04 May0
03 May0
02 May0
01 May0
Channel Posts
از این‌رو، اگر می‌خواهید پیوند خویش را با واقعیت از دست ندهید ـ که این خود از مهم‌ترین وجوه عاملیت فردی ماست ـ از پذیرش تحلیل‌های تک‌سناریویی پرهیز کنید. پس، سرانجام چه خواهد شد؟ تا این لحظه ـ و تأکید می‌کنم تا این لحظه ـ همه‌چیز! ✍ آرین رسولی چهارم اسفند هزار و چهارصد و چهار

2
❓آخرش چه خواهد شد؟ همه‌چیز! زیر پای ما سراسر از یخ پوشیده است؛ لغزان و شکننده. هر آن بیم آن می‌رود که پای بلغزد و این «مایِ جمعی» با سقوطی سهمگین، سر بر زمین کوفته و درهم شکند. در احوالی به‌غایت خطیر و در وضعیتی از «ابهام مضاعف». بسیاری از تحلیل‌گران بر آن‌اند که نشانه‌هایی از فرسایش نظم تک‌قطبی جهان پدیدار شده و به تعبیر گرامشی( Antonio Gramsci ) وضعیتی نزدیک به بحران ارگانیک رخ نموده است؛ یعنی نظمی که پیش‌تر ثبات‌بخش بود رو به زوال نهاده و نظم پسین هنوز قوام نیافته است. در چنین برزخی، هر بازیگری/دولتی می‌کوشد سهم بیشتری به دست آورد، جایگاه خویش را برکشد و در نهایت آن را تثبیت نماید. در این احوال آشفته‌ جهانی، که پیش‌بینی آینده محل تردید دائم و پرسش‌های جدی‌ست، در درون مرزهای خویش نیز، ما ایرانیان، شوربختانه، با وضعیتی مشابه دست‌به‌گریبانیم: فرسایش هژمونی و قدرتی که نظم را مهار می‌کرد، بی‌آنکه نظمی نو جایگزین آن شده باشد. نسخه کوچک‌تر اما دقیقا مشابه بحران ارگانیک جهانی، تعلیقی هراس‌انگیز و ابهامی سهمناک بر زندگی هر ایرانی سایه افکنده است: یعنی هم به‌عنوان انسانی در نظمی جهانی گرفتار عدم قطعیت است و هم مهمتر، به‌عنوان یک ایرانی در درون مرزهای وطن همین ابهام را به صورتی مضاعف تجربه می‌کند. بر این همه بیفزایید آن ایده مهم گرامشی را که قدرت‌های هژمون، آنگاه که احساس افول یا تهدید کنند، گرایش می‌یابند به شیوه‌هایی سخت‌گیرانه‌تر و خشن‌تر متوسل شوند؛ امری که می‌توان نمودهای آن را هم در عرصه‌ی جهانی و هم در مواجهه داخلی با قدرت مشاهده کرد. سوگ جمعی آمیخته با ترومای اجتماعی ـ که بخشی از آن در آیین‌های سوگواری تجلی یافته ـ در کنار وضعیت تنش‌های ژئوپلیتیک میان دولت و قدرت‌های جهانی، فضایی پدید آورده که در آن بازیگران بزرگ، حفظ یا بازتعریف نظم مطلوب خویش را در خطر می‌بینند. این وضعیت شبیه برخورد تمدنی با رقابت‌های راهبردی، امنیتی و نظم‌سازی سیاسی شباهت دارد. دردی دیگر را نیز باید بر این مصائب افزود: در صف نیروهای خواهان تغییر و دگرگونی، شکاف‌ها ژرف‌تر شده و به‌ویژه یک جریان خاص، دیگری‌های خود را تهدیدی برای آینده مطلوب خویش می‌بیند؛ امری که امکان هم‌افزایی را نه‌تنها کاهش داده و بر نااطمینانی می‌افزاید، بل با تکیه بر گفتار و کرداری غیرعقلانی بر تعارض بیشتر افزوده است. مجموع این احوال، پرسشی یگانه را پیش روی «مایِ ایرانی» نهاده است: سرانجام چه خواهد شد؟ جنگی گسترده رخ خواهد داد؟ اعتراضات تداوم خواهد یافت؟ یا کشور به تنگناهایی دشوارتر فرو خواهد رفت؟ پرسشی همگانی است، اما دریغا که پاسخ قطعی ندارد. علت این بی‌پاسخی، از منظر روش‌شناختی، کثرت متغیرها و عوامل تعیین‌کننده است: از کنش‌های افراد جامعه گرفته تا رفتار پوزیسیون/اپوزیسیون، و مهم‌تر از همه، نقش بازیگران متعدد خارجی. در چنین لحظه‌ای، هیچ‌کس نمی‌تواند با قطعیت از فرجام کار سخن بگوید. به بیانی دیگر، تا اطلاع ثانوی، سناریوهای متعدد هم‌زمان محتمل‌اند. اوضاع به جعبهٔ گربه شرودینگر( Schrödinger ) می‌ماند که هنوز گشوده نشده تا معلوم شود آیا زهر در فضا پراکنده شده یا نه. چنان‌که بارها آزموده‌ایم، همواره بالاتر از سیاهی هم رنگی هست. پس هر ذهن تک‌سناریویی که تحلیلی قاطع عرضه کند، محل اعتماد نیست. ذهن تک‌سناریو، ذهنی است که در چنین وضع آشوبناک و آکنده از ابهام، مدعی شود تنها سناریوی الف رخ خواهد داد و برای آن دلایلی برشمارد؛ حال آن‌که بی‌درنگ می‌توان سناریوی ب را پیش نهاد که همان اندازه شواهد و قرائن آن را پشتیبانی می‌کند. اما چرا با این همه، این‌همه سخنان سست و تحلیل‌های بی‌مایه می‌شنویم؛ از عوام‌فریبان تا فریفتگان عوام؟ و چرا خود عوام چنین مشتاق تحلیل‌پردازی‌اند؟ علل بسیار است و مهم‌ترین آن، میل انسان به ابهام‌زدایی است. ذهن بشر از وضعیت مبهم هراس دارد و حتی تحلیلی بی‌بنیاد را بر ابهام ترجیح می‌دهد. این گرایش ریشه در سازوکار تکامل‌یافته دستگاه شناختی ما دارد. تکلیف عوام‌فریبان و فریفتگان عوام نیز در چنین فضایی روشن است. پاسخ پرسش «چه خواهد شد؟» در بهترین حالت، مجموعه‌ای از ده‌ها یا حتی صدها سناریوی محتمل است که هر یک قرائن و شواهدی برای تحقق دارند اما این‌که در کوتاه‌مدت کدام‌یک تحقق خواهد یافت، پاسخی قطعی ندارد. می‌توان برای هر سناریو احتمالاتی تقریبی در نظر گرفت، اما این احتمالات برتری معناداری بر بدیل‌های خود ندارند. پس همه‌این سناریوها ممکن و محتمل‌اند. پیش‌بینی‌های بلندمدت، به دلیل آشکار شدن روندها، شدنی‌تر و قابل تحلیل‌تر است؛ اما در کوتاه‌مدت، هیچ سناریوی واحدی نمی‌تواند نگاه واقع‌بین و آشنا با روش‌شناسی ـ یا حتی ذهن نقاد غیرمتخصص ـ را اقناع کند.
326
3
اخرش چی میشه؟ همه چی! زیر پای ما سراسر پوشیده از یخ است؛ شکننده و لیز. هرآن امکان دارد سُر بخوریم و این مای جمعی، کله‌اش با برخورد با زمین متلاشی شود. در وضعیتی از «ابهام مضاعف». در وضعیتی که نظم تک قطبی جهان در حال زوال است و به تعبیر گرامشی بحران ارگانیک پدید آمده، یعنی نظم پیشین جهانی در حال زوال شده و نظم پسین نیز شکل نگرفته است. در این وضعیت آشوبناکِ جهانی، هر بازیگری/دولتی می‌کوشد بیشتر از دیگران سهم ببرد و جایگاه خود را ارتقا بخشیده و در انتها تثبیت نماید. در چنین وضع اشفته‌ای در جهان، که پیش‌بینی آینده محل شک و پرسش دائمی و جدی‌ست در داخل مرزها نیز ما ایرانیان به‌طرز شوربختانه‌ای، دقیقا با همین بحران ارگانیک، یعنی زوال هژمونی و قدرتی که نظم را تحت کنترل داشت مواجهیم و نظم جدیدی نیز جایگزین آن نشده است. یک تعلیق و ابهام وحشتناک برای هر ایرانی، که هم به‌عنوان یک انسان، دچار وضعیت ابهام و عدم قطعیت در نظم جهانی‌ست و هم دقیقا چنین وضعیت ابهامی را در داخل به طرز مضاعف تجربه می‌کند. این‌همه را جمع بزنید با این ادعای موجه گرامشی که می‌گفت قدرت هژمون وقتی در ضعف قرار می‌گیرد خطرناک‌تر و خشن‌تر می‌شود و این امر را هم در سطح جهانی می‌بینیم و هم در داخل در مواجهه با قدرت. سوگ جمعی توأم با ترومای اجتماعی که بخشی از آن در سوگواری‌ها نمود یافته، و برخورد دولتی(state) که دقیقا با همان ابرقدرت هژمون سرشاخ بوده و در یک برخورد تمدنی با آمریکا، غرب و اسرائیل سرشاخ بوده و حالا در آستانه‌ی تعیین تکلیف قرار گرفته، در وضع خشونت ابرقدرت هژمون، که نظم تحت کنترل خود را در خطر می‌بیند و چنانچه ذکر شد در خشن‌ترین حالت قرار دارد. درد دیگری را هم با این فجایع جمع ببندیم، در صف نیروهای خواهان تغییر و دگرگونی نیز، هر لحظه توسط یک نیروی اپوزیسیون خاص، تهدید می‌شوند و شکاف میانشان عمیق‌تر. همه این‌ها یک پرسش را پیش روی مای ایرانی قرار داده، بالاخره چی می‌شه؟ چه خواهد شد؟ جنگ می‌شه یا اعتراض یا کار به جاهای باریک‌تر از این می‌رسد؟ سوالی همگانی اما متاسفانه بدون پاسخ. دلیل عدم پاسخ روشن به این پرسش، از نظر روشی، تعدد متغیرها و عوامل تعیین کننده است. از تک تک افراد جامعه‌ی خود تا پوزیسیون و اپوزیسیون، و مهم‌تر، بازیگران خارجی متعدد، در آینده نقش دارند و در این لحظه هیچکس نمی‌تواند مدعی شود چه می‌شود. به عبارت دیگر تا اطلاع ثانوی همه چیز خواهد شد و اوضاع مثل جعبه‌ی گربه شرودینگر است که در جعبه باز نشده تا متوجه شویم که آیا سم کشنده پخش شده در فضا یا نه. همان‌طور که پیش‌تر بارها تجربه کرده‌ایم هم‌واره بالاتر از سیاهی هم رنگی هست. پس هر ذهن ‌تک‌سناریویی که به شما تحلیلی ارائه داد(جز یک تحلیل که در انتها خواهم گفت) کمترین اعتمادی به آن نکنید. ذهن تک‌سناریو، یعنی ذهنی که در چنین وضعیت آشوبناکی با متغیرها و ابهامات مضاعف، ادعا کند مثلا سناریوی الف رخ می‌دهد و شواهد و دلایلی هم عرضه کند. فورا در برابر سناریوی محتمل او می‌توان سناریوی ب را مطرح کرد که همان‌قدر شواهد و قرائن از آن پشتیبانی می‌کنند. اما چرا با این حال این همه سخن و تحلیل بی‌مایه می‌شنویم، از عوام‌فریبان تا فریفتگان عوام؟ یا چرا خود عوام انقدر می‌کوشند تحلیل کنند؟ دلایل متعددی در کار است که مهمترین آن ابهام‌زدایی‌ست. انسان از وضعیت مبهم واهمه دارد و حتی تحلیلی بی‌مایه و بی‌پایه را به ابهام ترجیح می‌دهد. این خصوصیت طبیعی در تکامل ذهن و دستگاه شناخت ماست. عوامفریبان و فریفتگان عوام‌ هم که تکلیفشان روشن است. پاسخ این سوال که بالاخره چه خواهد شد در بهترین حالت ده‌ها یا حتی صدها سناریوی محتمل است که همگی شواهد و قرائنی برای تحقق دارند اما این‌که در کوتاه مدت کدام‌یک از این سناریوها تحقق خواهد یافت، پاسخی ندارد مگر برای هرکدام درصدی از احتمالات را کمابیش درنظر بگیریم که هیچ برتری معناداری نسبت به سناریوهای بدیل ندارند. پس همه‌ی این سناریوهای ممکن، محتمل نیز هست. پیشبینی بلندمدت شدنی‌تر و قابل تحلیل است، اما در کوتاه مدت هرگز سناریوی خاصی، یک نگاه واقع‌بینانه و آشنا با اندکی روش‌شناسی و تخصص(یا حتی نگاه نقادانه بدون تخصص) را نمی‌تواند راضی کند. بنابراین برای این‌که ارتباط خود را با واقعیت از دست ندهید(یکی از مهمترین عاملیت‌های فردی ما، که این نیز نیازمند بحث مجزاست)، از پذیرش تحلیل‌های اذهان تک‌سناریو فاصله بگیرید. پس بالاخره چی می‌شه؟ تا این لحظه، تاکید می‌کنم تا این لحظه‌، همه چی! آرین رسولی چهارم اسفند هزار و چهارصد و چهار
3
4
تکه تخته‌های جدا یا کِشتیِ مقاوم بعد از مرگ و کشتار، حرف‌زدن سخت است. وقتی سخت‌تر می‌شود که نامِ دوستان عزیزی هم در خبرهاست. سال‌ها گفته و نوشته‌ام که ما جدا از هم و اتمیزه شده‌ایم، اما بلافاصله اضافه کرده‌ام که: اما هنوز یک چیز هست که ما را وصل می‌کند؛ درد مشترک. اختلاف میان ما کم نیست اما یک اشتراک دیگر را باید پذیرفت، حل اختلاف ما با هم، البته نه به شیوه‌ی ددمنشان و نه به زبان اوباش یا بزدلان قدرت؛ زیرا به تعبیر هوفر: خشونت تقلید قدرت است. ما اگر قرار است بمانیم، باید از خشونت آنان روش خودمان را پس بگیریم و برای اختلافات هم، روشی در شأن خودمان برگزینیم؛ حل اختلافات به شیوه‌ای درست برعکس شیوه‌ی زشت سیرتان. اكنون در وضع آشوبناک و پرابهامی قرار داریم و ذهن و فکر ما باید از سه عامل دوری گزیند؛ نخست ذهن تک‌سناریویی، دوم نزاع بر سر دوگانه‌های کاذب یا مسئله‌نما و سوم خوش‌خیالی/ خام‌اندیشی. مراد از ذهن تک‌سناریویی، این است که گمان کنیم یک سناریوی محتمل پیش روی ماست و به سناریوهای بدیل فکر نکنیم. مراد از مسئله‌نماها همان دوگانه‌هایی‌ست که یا ما در ایجاد/عدم ایجاد آن‌ها نقشی نداریم یا اساسا موضوعیتی ندارند جز برای جدل، آن‌هم جدل برای جدل. خوش‌خیالی و خام‌اندیشی نیز ساده شمردن وضع پیچیده‌ی ماست که سلسله رویدادهای متعددی را می‌تواند رقم بزند و بسیاری از این سناریوها فاجعه‌اند. یکی از روش‌های حل اختلاف، توافق بر سر خود روش حل اختلاف است و نه محتوای اختلاف. مثلا ما می‌پذیریم که اختلاف با دوستان را با نظر جمع و در کمال صمیمیت و با گفت‌و‌گو یا با اتکا بر انتخاباتی آزاد حل و فصل کنیم؛ ولو اختلاف محتوایی ما سر جای خود باقی بماند، دیگر اختلافی در «روش حل اختلاف» نداریم. اکنون در مواجهه با وضعیت پیچیده و بغرنج پیش‌رو، بسیاری با ذهن تک‌سناریویی می‌گویند: ما سوریه و عراق و افغانستان نیستیم. یا بالکانیزه شدن، در شأن تاریخِ پرشکوهِ این فرهنگ نیست. این فرض جای بحث دارد اما در صورت صحت آن نیز، نه با شعار، که با عمل باید آن را ثابت کرد. امروز، بیش از هر زمان، به بستنِ رشته‌های ازهم‌گسیخته‌ جامعه نیاز داریم؛ رشته‌هایی که از «من» و «تو»، «ما» می‌سازد، نه در شعار، بل در عمل. «ما»یی که درد مشترک دارد و برای دردِ دیگری، درمان می‌جوید. فرهنگ غنی، هنرِ حفظِ پیوند در اوجِ اختلاف است؛ آن‌جا که بزرگ‌ترین شکاف‌های سیاسی و عقیدتی به اندازه‌ی اختلاف بر سر رنگی محبوب، عادی شمرده می‌شود و پیوند و صمیمیت آدمیان تا جای ممکن و تا مرز اخلاقیات، ربطی به آراء و نظراتشان ندارد. خلاصه اگر برای دوری از تفصیل، به تمثیل روی آوریم، جامعه‌ای که در آن تفاوت بسیار عمیقی میان دوست و غریبه نیست. آیا جامعه امروز چنین وضع و حالی دارد؟ یا نه فقط این وضع را ندارد بل در وضعیت آنومی به‌سر می‌برد که دیدنش خار در چشم است و گفتنش استخوان در گلوست. باری، امروزه جامعه ما( و هر جامعه‌ی دیگری) در برهه‌های حساس و خطیر، باید این اتم‌های پراکنده را به مولکول، به قطره و به دریا بدل کنیم؛ دریایی که جزر و مد دارد، اما هرگز به دانه‌های جداافتاده‌ی شن فرو کاسته نمی‌شوند. این فاجعه‌ی اتمیزم اجتماعی را پیش‌تر (در مقاله جامعه گسسته و تن‌های تنها) برخی از جنبه‌های آن را توصیف کرده‌ام و در بسیاری از مباحث، با تفصیل بیشتر شرح داده‌ام که چه بلای خانمان‌سوزی است برای هر جامعه‌ای با هر گرایشی. چه باید کرد؟ ″حداکثر انسجام، بر سر کمترین اشتراک‌ها بنا می‌شود.″ اگر امروز به این فرمول ساده تن ندهیم، فردا شاید همین حداقل‌ را هم از دست بدهیم، زیرا هر چه می‌گذرد هم در سراسر جهان امروز، ما آدمیان از هم گسسته‌تر شده‌ایم و هم جامعه ما به دلایل متعدد اختلافات بنیادی‌تری پیدا کرده و پیوندهایش به‌سان نخی نازک درآمده است. این اشتراک‌های حداقلی تنها جایی‌ست که هنوز در آن عاملیت داریم یا دست‌کم می‌توانیم داشته باشیم؛ ولو با شانس کم. بقیه ماجرا، جبرِ زمان و مکان است و تصمیم دیگران که بر ما تحمیل می‌شود و سخن گفتن از آن موضوعیت ندارد. ✍ آرین رسولی
1 349
5
ما قربانیان... در کتاب قربانی اثر کورتزیو مالاپارته صحنه‌ای وجود دارد که سواره نظام به‌همراه اسب‌ها در محاصره نیروهای دشمن قرار دارند. در زمستان سختی که با یک وزش باد، سوزی از سرما ایجاد می‌شود که هر جنبنده‌ای درجا یخ می‌زند. دشمن، جنگل جلوی سواره نظام را به آتش می‌کشد و چون پشت سر آنها یک دریاچه‌ وجود دارد، از یک‌سو دربرابر آتش‌سوزی جنگل قرار می‌گیرند و از سوی دیگر دربرابر آب‌های سرد زمستان. سواره نظام با وحشت تمام از آتش فرار کرده و وارد آب‌ها می‌شوند، جمعیت زیاد سواره نظام باعث می‌شود اسب‌های عقب‌تر از وحشت و حرارت آتش، روی سر و کول اسب‌های جلوتر قرار گرفته و اسب‌های جلوی صف وارد آب شده‌اند. در همان حالت با وزش باد و با سوز وحشتناک آن، درجا، سواره نظام و آب دریاچه یخ می‌زنند.... تصویر بعدی، صحنه‌ای از دریاچه یخ زده‌ای‌ست که اسب‌ها در آن‌جا از سرما یخ بسته‌اند. بعضی از اسب‌ها فقط سرشان از دریاچه یخ زده بیرون مانده، گویی سر قطع شده‌ای روی زمین صاف یخ زده افتاده و در چشمانِ بازِ جسد آنها، وحشت و شعله‌های آتش همچنان نقش بسته است. این حکایت بسیاری از ماست‌ که از پشتِ سر و روبرو تهدید می‌شویم. راه حل فرار از این تنگنای بی‌بازگشت، عبور از این دوگانه شوم است، چون از هر طرف نابودی در انتظار ماست؛ یا از طریق جنگ و دخالت خارجی و استبداد جدیدی که بخشی از جامعه ناآگاه ما خواستار آن است، یا با تداوم وضع استبدادی، تحمل‌ناپذیر و بن‌بست موجود که نیازی به شرح مفصل و کلیشه‌ای معضلاتش نیست. فقط باید بدانیم تاریخ به هیچ‌وجه اجازه جبران گذشته را به هیچ جامعه‌ای نخواهد داد.
733
6
#استوری #اینستاگرام آرین رسولی
#استوری #اینستاگرام آرین رسولی
1 078
7
✂️برشی از مقاله نوکیسه‌ها در ایران معاصر ویژگی‌های نوکیسه‌گان رانت به‌مثابهٔ رحم مصنوعی نوکیسه‌ها از رحم طبیعی جامعه قدم به دنیا نمی‌نهند. نه زادهٔ بازارند و نه پروردهٔ رقابت؛ نه شکست و نه تلاش و نه آزمونی که آدمی را به مقام حقیقی خویش رساند، در تولدشان اثر و حضوری دارد. آنان را «سیستم» در ظرف گرم‌کننده‌ای مخصوص پرورش می‌دهد؛ رانت، همچون رحم مصنوعی، جایگزین جمیع مراحل انسانیِ رشد می‌گردد و طفلی می‌سازد بی‌زحمتِ راه، بی‌شرافتِ رنج، بی‌اصلِ تجربه. نوکیسه‌های دوزیست نوکیسه پای چپ در هیئت اپوزیسیون حکومت دارد و پای راست در حفظ وضع موجود. گاه زبان اعتراض می‌گشایند، زیرا نارضایتی‌های عمومی را خطری علیه «ثبات مطلوب» خویش می‌شمارند؛ همان نارضایتی‌هایی که خود، جزئی از علت آن بوده‌اند. بیمِ تغییرات ناگهانی و بنیادین، خواب از دیدگانشان می‌رباید. از سوی دیگر نوکیسه‌ها فاقد آرمان‌های ایدئولوژیک نظام‌اند که برای آن هزینه دهند. منافعش را می‌طلبند، نه مصائبش را؛ سودِ معاملات درونی در طبقات پایین قدرت و زنجیرهٔ ارتباطات آن را می‌خواهند، نه زیان‌هایی که دامنگیر بالادستی‌هاست. از این‌جاست که در ایران نمایندگان سیاسی برخی از آنان و همپالگی‌های ایشان به مشی اصلاح‌طلبی یا محافظه‌کاری پناه می‌برند، یا برخی داعیه توسعه -به فهم محدود و خامشان که چیزی جز رشد اقتصادی نیست- دارند، و یا دم از آزادی‌های اجتماعی می‌زنند، که فریبی سیاسی بیش نیست. همه این‌ها در حالی‌ست که «رانت‌جویی»(rent‑seeking) که صفت بارز نوکیسه‌ها و اکثر سرمایه‌داران ساختار فعلی‌ست، طبق پژوهش‌های علمی، اتفاقا مانع اصلی توسعه است.[1] عشق به پخمه‌سالاری و دشمنی با نخبه‌سالاری نوکیسه‌ها نه در نظام شایسته‌سالار جایی دارند و نه حتی در وضع «عادی‌سالار» منزلتی می‌یابند. مطلوبشان فقط «پخمه‌سالاری» است. تولد هر نوکیسه مقارن است با سقوط یک استعداد؛ هر نوکیسهٔ جدید یعنی طرد یک استعداد. زیرا سیستم ظرفیت نامحدود ندارد؛ هر مستعد که محو می‌شود، جای خود را به یکی از همین موجودات تازه‌متولد می‌سپارد. به باور من: «رانت، رقابت را نمی‌کشد؛ رقبای بااستعداد را می‌کشد.» جهش رشد قارچی در کشاورزی گفته‌اند که قارچ‌ها در سایه و رطوبت بهتر می‌رویند؛ در سیاست ما نیز چنین است. نوکیسه‌ها در «سایهٔ قدرت» به‌سرعت می‌بالند. پژوهش‌ها نشان داده که پول سریع، غالباً از فعالیت غیرمولد برمی‌خیزد؛ و ثروت غیرمولد، صاحب خویش را نیز غیرمولد می‌سازد.[2[ اراده‌نمایی؛ «از هیچ شروع کردم!» این جمله «از هیچ شروع کردم» یا هر ادعای مشابه که بر اراده فرد دلالت کند، از نوکیسه‌ها بسیار خواهید شنید. علت این مدعا مفصل است و البته منحصر به نوکیسه‌ها نیست؛ اما نوکیسه هرگز نمی‌خواهد به رذیلت واقعیِ رابطه و تصادف در جایگاهش اشاره کند و طبیعی‌ست که دم از «هیچ» بزند. اما باید پرسید: به‌راستی چه غلطی کردی که در ساختاری که از هیچ به سختی نمی‌توان به یک رسید، تو از هیچ به ثروت رسیده‌ای؟! و همین نکته جوهر سخن است. نوکیسه همیشه «از هیچ» آغاز کرده؛ البته این «هیچ» معمولاً شامل رانت، کمی چمدان و چند امضای طلایی یا رابطه با افرادی که چنین ویژه‌خواری‌هایی دارند بوده است؛ اما روایت رایج همان است: سانسور گذشته و برجسته‌کردن حال. فارغ‌التحصیلی از دانش‌فروشگاه مدرکشان از همان دانش‌فروشگاهی است که هیچ‌کس ندیده؛ یا از جایی که خودِ رئیسش نمی‌داند چند دانشجو دارد. ناگهان کلی «دکتر»، «مهندس»، «روانشناس»، «مدیرعامل» از آن درمی‌آیند! مدرک برایشان فقط نقشی تزئینی دارد؛ مشروعیتشان از «ارتباط» می‌آید، نه از آموزش و دانش. فرهنگ نوکیسه‌ها توصیف وجه فرهنگی این طبقه هم مفصل است و هم مختصر! مختصرش آن است که: پوچی تمام‌عیار، رذائل اخلاقی، عقده و حقارت، زیست حیوانی، منفعت‌طلبی افراطی و خودمحوری مزمن، چکیدهٔ فرهنگ آنان است. ثروت مادی و تلاش برای جبران فقر فرهنگی نوکیسه شیرهٔ اموال جامعه را می‌مکد و عقده‌اش را بر روان همان جامعه استفراغ می‌کند! چون به پول برسد، مانند کودکی که نخستین عیدی‌اش را گرفته، رفتاری کودکانه در پیش می‌گیرد: با فلان ماشین یا بهمان خانه شروع می‌کند به جلوه‌فروشی. فرد بی‌بهره از «سرمایهٔ فرهنگی» -به تعبیر بوردیو- هنگامی که به ثروت ناگهانی دست یابد، «مصرف‌نمایی» را به تنها زبان هویت خویش بدل می‌کند.[3] نوکیسه‌ها، به تعبیر وبلن، با مصرف نمایان می‌کوشند مشروعیت اجتماعی بخرند، بی‌آن‌که تولید اجتماعی یا اقتصادی معناداری کرده باشند. وبلن از تعبیر مصرف نمایان و تفریح نمایان برای این گونه نمایش‌ها سخن می‌گفت. [4] علت این کردار، ترکیب عقده حقارت گذشته، پوچی و توهم‌های ناشی از اکنون است. ✍ آرین رسولی مطالعه کامل مقاله در سایت👇 https://52hertzz.com/5083-2nokisekagiran525252528552528555555555/
1 110
8
روز جهانی فلسفه و ایران در روز جهانی فلسفه، هر صاحب تأملی ناگزیر است نگاهی به تاریخ خویش اندازد و ببیند که این سرزمین، با همه شکوه سنت‌هایش، در کدام رهگذر از قافله‌ی اندیشه بازمانده است. ایران ما، با آن پیشینه‌ی بلند و با آن گنجینه‌ی ادبیات، همواره دل در گرو شوریدگی و شاعرانگی داشته؛ عالمی که در آن «حال» بر «قال» می‌چربد و «الهام» بر «استدلال» مقدم است. ما از دیرباز عادت کرده بودیم که درد جان را با ناله‌ای عرفانی یا بیتی آسمانی درمان کنیم، نه با پرسشی سخت، نه با سنجشی خردمندانه. حال آن‌که فلسفه، این دنیای ظریف خرد، در دیاری دیگر منزل گزیده بود؛ به‌ویژه یونان، در همان روزگاری که ما به دنبال «راز آسمان» در غزل و مناجات بودیم، بنای تمدنی را گذاشت که بر ستون‌های تعقل و گفت‌وگو استوار بود. آنجا پرسش نه گناه بود و نه بی‌ادبی؛ فضیلت بود. آنجا اندیشیدن نه خطری سیاسی تلقی می‌شد و نه ضعف عرفانی؛ بل بنیاد هر هنر، دانش و هر سامان اجتماعی بود. در ایران اما، فلسفه غالباً مهجور ماند. هرگاه سری از خاک اندیشه برآورد، یا در سای فقه مستور شد، یا در برابر سطوت عرفان به حاشیه رانده شد. گویی تقدیر این سرزمین چنین رقم زده بود که فیلسوف، همیشه مهمان ناخوانده مجلس اهل دل باشد؛ کسی که می‌پرسد «چرا؟» در میان کسانی که می‌خواستند «ببینند» یا «بشنوند»، نه اینکه «بیندیشند». از این‌روست که تاریخ ما به جای فلسفه‌‌ورزی، رنگ و بوی شور و شهود گرفته است، و این عمده‌ترین مانعی بود که ما را از ساختن بنیادهای عقلانی تمدن بازداشت. امروز، در روز جهانی فلسفه سخن از سرِ ملامت نیست؛ بل‌که از سرِ بیداری است. ملتی که می‌خواهد خود را از تکرار خطاهای تاریخی برهاند، چاره‌ای جز آن ندارد که فلسفه را نه کالای لوکس دانشگاه‌ها، بل‌که ضرورت حیات جمعی بشمارد. باید بدانیم که تمدن با شاعرانگی زنده نمی‌ماند. عرفان هرچند دل را آرام کند، خانه‌ای برای جامعه نمی‌سازد. اگر یونان با فلاسفه باستان و سپس وام‌داران آن توانست مسیر جهان را دگرگون کند، ما نیز می‌توانیم؛ مشروط به آنکه فلسفه را از انزوا بیرون آوریم و آن را همچون چراغی در خانه و مدرسه و جان خود روشن کنیم. روز فلسفه یادآور آن است که ایران، اگرچه دیر، اما هنوز می‌تواند به کاروان خرد بپیوندد—به شرط آن‌که، پرسیدن را گناه ندانیم و اندیشیدن را فضیلت بشماریم؛ آن‌چه تاکنون از آن بی‌بهره بوده‌ایم. چنان‌که در جایی دیگر در باب روشنفکری آورده‌ام(جریان نیمه-روشنفکری در ایران) که روشنفکران ما دچار نوعی تضاد و تعارض تاریخی شده‌اند. برخلاف جریان روشنفکری در مغرب‌زمین، روشنفکران ما در ایران نتوانستند بر پیشینه‌ای فرهنگی تکیه کنند که به‌سان یونان باستان بر بنیان عقلانیت انتقادی و اندیشه‌ی فلسفی سامان یافته باشد؛ و این امر علتی روشن دارد: در فرهنگ ما هرگز روزگاری نبوده که در آن فلسفه‌ورزی به‌صورت نظام‌مند و پیوسته حضور داشته باشد. در تاریخ ما، به خلاف تاریخ یونان همواره این شاعرانگی و عارفانگی و مناسبات مرید و مرادی بوده است که مجال بروز یافته و اندیشه‌ی فلسفی را به کناری رانده است. اگر روشنفکران غربی در عهد رنسانس(به معنای زایش مجدد) از نوزایش یا تجدید حیات سخن می‌گفتند، پشت سر آنان سنتی ستبر از فلسفه‌ورزی قرار داشت، نه آنچه ما به ارث برده‌ایم، یعنی سنتی که اساس آن بر شوریدگی شاعرانه و تبعیت مریدانه است و از بنیاد با جهان‌بینی فلسفیِ مبتنی بر عقل نقاد در تعارض است. درست به وارونه‌ی فرهنگ یونان باستان که نطفه‌ی اصلی مدرنیته را بست —که در آن فلسفه در مرکز بود و شعر در حاشیه—فرهنگ ما بر بستری شکل گرفته که در آن شعر رواج دارد و فلسفه در حاشیه مانده؛ شعر ارج یافته و فلسفه در بسیاری از مقاطع، طرد و حذف شده است. مقایسه‌ی رویکرد افلاطون به شاعران که آنان را از آرمان‌شهر خود می‌راند و نگرش غزالی به فلاسفه، که آنان را تکفیر می‌کرد، نمونه‌ای روشن از این وارونگی تاریخی است. باری به بهانه روز جهانی فلسفه بد نبود که مرور کوتاهی کنیم به یکی از دردهای اصلی کمتر دیده شده که بسیاری هنوز به شناخت اصیل از آن نرسیده‌اند؛ فقدان فلسفه و بدتر از آن، فقدان شناخت فلسفه که ریشه آن به دانشگاه‌ها و علوم انسانی کشیده شده است. امروز کوته‌فکران زیادی بر جایگاه اهل فلسفه و علوم انسانی(که زیربنای آن فلسفه است و شرح آن به تفصیل خواهد کشید) تکیه زده‌اند. اما نور امیدی هم اگر باشد، نگاهی گشوده‌تر به عقل نقاد و پرسشگری‌ست که گرچه هنوز بسیار مورد غفلت است، اما جبر جغرافیایی-تاریخی دوران، برخی را ناگزیر به سوی این نگاه سوق داده است. البته هنوز طفل فلسفه در این جغرافیا ناقص مانده و هنوز به هر آسیبی در عقب‌ماندگی ما توجه می‌شود اما غفلت از فلسفه‌ورزی هنوز پابرجاست. روز جهانی فلسفه را باید با صدایی رسا بر اندک اهالی واقعی این وادی تبریک گفت. ✍ آرین رسولی 1404/8/29 @arian_xboy
2 212
9
برشی از گفت‌و‌گو در باب نظریه #فرهنگ_توجه که در این چند دقیقه سعی کردم تنها چکیده‌ای از آن را به زبان ساده بیان کنم. ما امروز
برشی از گفت‌و‌گو در باب نظریه #فرهنگ_توجه که در این چند دقیقه سعی کردم تنها چکیده‌ای از آن را به زبان ساده بیان کنم. ما امروز انگار دائما در مراسم انتخابات قرار گرفتیم و به افراد و محتوای آن‌ها در عرصه‌های مختلف رأی می‌دهیم و یا برایشان تبلیغ می‌کنیم. هر بازدید، لایک، اشتراک‌گذاری و... مشابه یک سکه است که ارزشش بالاتر از پول است. در نظریه اقتصاد توجه، از سال‌ها پیش، توجه را معادل پول شناختند که البته از نظر من تبیین کاملی نیست چون توجه بیش از پول ارزش دارد. پول، تنها ثروت به ارمغان می‌آورد که یکی از سه منبع کمیاب اجتماعی‌ست، اما توجه هر سه منبع را به همراه دارد؛ یعنی ثروت، قدرت و شهرت‌. بنابراین از نظر ایده فرهنگ توجه که بحث مفصل‌تری می‌طلبد(و احتمالا در آینده مقاله کامل آن منتشر خواهد شد) ارزش توجه بیش از آن است که در نظریه اقتصاد توجه مطرح شده بود. خلاصه این‌که برای جامعه ما، فرهنگ توجه که تمام جوامع از فقدان آن رنج می‌برند، امری حساس و جدی‌ست که مغفول مانده است. آرین رسولی @arian_xboy
1 195
10
🎬برشی از گفت‌و‌گوهایی که پیش‌تر به‌صورت مکتوب در کتابی با عنوان«روشنفکران زیرزمینی» به شکل مصاحبه با من و دیگران منتشر شده ب
🎬برشی از گفت‌و‌گوهایی که پیش‌تر به‌صورت مکتوب در کتابی با عنوان«روشنفکران زیرزمینی» به شکل مصاحبه با من و دیگران منتشر شده بود. برشی از بخش‌های دیگر این گفتارها نیز بعدا منتشر می‌شود. گفت‌و‌گوهایی که به نظریات و ایده‌های خود من در یطه‌های مختلف علمی، فلسفی، اجتماعی و غیره مربوط می‌شوند. در اینجا به موضوع شبه‌کارشناسان پرداخته‌ام. 🗣 آرین رسولی
1 153
11
📕چکیده کتاب «نکسوس» از یووال نوح هراری 7⃣جلسه هفتم از دوره شرح کتاب 🎙 آرین رسولی
411
12
🪦چاهِ شاهنامه و فهم آزادی بیان چندی پیش ماجرایی نه‌چندان با اهمیت بدل به سوژه‌ای مجازی برای جنجال‌های سطحی شد. ماجرای تمسخر شاهنامه توسط یکی از افرادی که البته از نظر نگاه شخصی من چندان صفت طنزپرداز و کمدین برای این پدیده جدید شایسته نیست، ولی به هرحال این ماجرا به واکنش تند عده‌ای علیه این عمل کشیده شد. حال این اتفاق از یک جنبه، برای من اهمیت ویژه‌ای داشت و آن فهم بسیاری از افراد از پدیده آزادی بیان است. در این جستار کوتاه قرار نیست به مبانی فلسفی آزادی بیان بپردازم که در جای خود بسیار مهم‌تر و ضروری‌ست. اما به نظرم آمد دو نکته مختصر را به اجمال بیان کنم. نخست این‌که از منظری تاریخی و فرهنگی، شاهنامه اثری ارزشمند است اما همین اثر اگر معیار اندیشه امروزمان باشد چیزی جز همین تقدس‌مأبی و عقب‌ماندگی در فهم آزادی نقد و توهین نصیبمان نمی‌شود. بله آزادی بیان برای توهین و تخریب یک اثر، ولو اثری فاخر. اگر با این رویکرد غریبه‌اید، نیاز به بازنگری جدی در افکارتان دارید و دچار دگماتیسم و جمود فکری هستید. البته در جای جای شاهنامه هم هنگامی که به «سخن» به معنای نقد و پند و اندرز اشاره می‌شود، تنها سخنِ دانایان و اهل خرد مدنظر بوده و نه آزادی نقد به معنای امروزی، که اراجیف یک نادان و بی‌خرد را هم شامل می‌شود. پس چندان جای شگفتی نیست اگر عده‌ی اندکی هم برخلاف اکثر «شاهنامه‌ نخوانده‌های شاهنامه‌پرست»،  اتفاقا شاهنامه را خوب خوانده و افکارشان تحت تاثیر آن باشد. خطای این عده‌ی اندک جمود و جزم‌اندیشی‌ست که در گذشته‌های دور و کهنه گیر کرده‌اند و شاهنامه برایشان بدل به «چاهنامه» شده و در چاه آن گرفتار آمده‌اند. نکته دوم و مهم‌تر برای جامعه ما فهم حق آزادی بیان است. با یک دسته‌بندی اجمالی، سه جنبه از حق در اینجا قابل تفکیک است: نخستْ حق از منظر حقوقی؛ که هر کسی آزاد است هر نقد و حتی توهین و تمسخر نسبت به سخن افراد در عرصه عمومی داشته باشد. دوم و سوم، حق عقلانی‌ و حق اخلاقی‌ست که در این‌جا دیگر بحث و جدل و نقدِ نقد در عرصه عمومی با آزادی در جریان است. مثلا من می‌توانم بگویم تمسخر فلان اندیشمند، از نظر ″اخلاقی″ روا نیست، یا حتی با الفاظ تند همین ادعا را مطرح کنم. یا ادعا کنم که این ادعاها ″عقلانی″ نیست و ناموجه است. اما در این دو عرصه دیگر پای قانون و نیروی قهری و دادگاه و جرم نباید وسط کشیده شود. در این دو مورد می‌توان گفت: ″حق نداری″ اما منظور این است که از نظر اخلاقی حق نداری و اگر انجام دادی با محکومیت قانونی مواجه نمی‌شوی. یا می‌توان گفت حق نداری، یعنی سخن تو استدلال درستی ندارد و از منظر منطقی و اخلاقی ناموجه است، که باز در این مورد نباید پای محکومیت قانونی و دخالت قوه قهریه به میان آید. حال ما در فهم و تفکیک این مسئله آزادی دچار انواع کژفهمی هستیم. یک روز جلوی نقد را می‌گیریم، روز دیگر جلوی نقدِ نقد، روزی جلوی توهین و... گاهی نیز تصور میکنیم حق ازادی بیان فقط برای اولین نفری‌ست که از آن استفاده می‌کند! چون پس از او، وقتی در پاسخ به وی سیلی از انتقادات مطرح می‌شود ادعا می‌کنند که ما حق داریم فلان حرف را بزنیم و این آزادی بیان است! بله، اما منتقد شما هم حق دارد شما را نقد کند. نوع نقد هم از تمسخر تا توهین، از نظر حقوقی نباید مانعی داشته باشد و مورد کوچکترین تعرض قهری و قانونی قرار گیرد. نوع بیان نقد/تمسخر و حتی توهین تنها از منظر اخلاقی یا عقلانی مورد بحث است و بس. فهم این نکته ساده و وجود آن، یکی از بزرگترین و ارزشمندترین دست‌آوردهای یک ملت است. گاهی چاه را خودمان می‌کنیم و آزادی را به نام آزادی دفن می‌کنیم... ✍ آرین رسولی
956
13
📕چکیده کتاب «روشنگری اکنون» از استیو پینکر 6⃣جلسه ششم از دوره شرح کتاب 🎙 آرین رسولی
719
14
📕شرح چکیده کتاب «کمیابی»(یا همان فقر احمق می‌کند در نسخه ترجمه فارسی) یک نکته تکمیلی در باب فقر-خارج از کتاب- اضافه شده است. 5⃣جلسه پنجم از دوره شرح کتاب 🎙 آرین رسولی
937
15
📕شرح چکیده کتاب «دوباره فکر کن» از ادام گرانت 4⃣جلسه چهارم از دوره شرح کتاب‌های مهم یا مفید به صورت چکیده‌. 🎙 آرین رسولی
1 175
16
📕شرح چکیده کتاب «اسلحه، میکروب و فولاد» از جرد دایموند 3⃣جلسه سوم از دوره شرح کتاب‌های مهم یا مفید به صورت چکیده‌. 🎙 آرین رسولی
1 254
17
👇👇👇 پاسخ من، نه در ایجاد «تعادل» فردگرایی، که در تفکیک گونه‌های آن است. فردگرایی را می‌توان دست‌کم به سه شاخه عمده تقسیم کرد (که در اینجا از بحث فردگرایی اقتصادی درمی‌گذرم، چون مجالی بس گسترده و بسیار می‌طلبد): حقوقی، فرهنگی و اجتماعی. فردگرایی حقوقی، جنبه‌ای والا و ستوده است که غرب، تا اندازه‌ای، از ثمرات آن بهره برده است. فردگرایی فرهنگی، نوعی فردگرایی با پذیرش و حفظ اشتراک جمعی است که باز هم جنبه‌های سودمند آن بیش از جنبه‌های زیان‌آور آن است. برای نمونه، اینکه در جامعه عقاید و علایق و هویت فردی دیگری را به رسمیت بشناسیم، علیرغم این‌که حق نقد و به چالش کشیدنشان برایمان محفوظ باشد. به عبارت دیگر، با حفظ مواضع بتوانیم حداکثر نگرش‌ها و باورها را به رسمیت بشناسیم و خواستار طرد و حذف ″دیگری″ و افراد متفاوت نباشیم. فردگرایی اجتماعی، تفاوت دقیق و عمیقی با فردگرایی فرهنگی ندارد، اما مرز باریک میانشان جنبه تاریک این نوع فردگرایی است که من عنوان «فردگرایی خودمحور» را برایش بر می‌گزینم. جایی که به تعبیر جامعه‌شناسان افول سرمایه اجتماعی رخ می‌دهد. در این راستا اگر قرار باشد به آراء اندیشمندانی که به این امر پرداخته‌اند بنگریم بحث مفصلی گشوده می‌شود که از پاتنم و دورکیم و تیلور تا ده‌ها اندیشمند و جامعه‌شناس و فیلسوف را در برمی‌گیرد و از آن‌جایی که من نیز دغدغه چنین معضلی را دارم مایلم تا در مجالی مناسب به تفصیل به آن بپردازم. اما در حال حاضر، بدون ارجاعات متعدد، یک نکته حائز اهمیت وجود دارد که تا آن را درک و سپس برطرف نکنیم هر کوششی بی ثمر و جهدی‌ست بی‌توفیق. برای جامعه‌ای که از یک سو دچار جمع‌گرایی حقوقی و قانونی است و از سوی دیگر دچار فردگرایی اجتماعی و خودمحورانه قرار کرفته، گویی با وضعیت فردی مواجهیم که روی سر ایستاده است. به عبارت دیگر دقیقا آن‌چه شرط لازم(نه کافی) برای یک جامعه مطلوب به شمار می‌رود فردگرایی حقوقی است که حقوق افراد را علیرغم تفاوت و تنوعشان به رسمیت بشناسد. شرط لازم دوم عدم فردگرایی اجتماعی و از هم گسیختگی افراد جامعه است. ما هر دو شرط را که نداریم؛ هیچ، برعکسِ این شروط بر اوضاع ما حاکم است! این معضل را بسیاری از فلاسفه و اندیشه‌ورزان از چشم‌اندازهای متنوع شناسایی کرده‌اند. بحران فردگرایی نزد اندیشمندان و پژوهشگران غربی حاصل عدم تفکیک دقیق میان انواع فردگرایی‌ست و همین امر موجب شده تا این اصطلاح را کلی و بدون تمایز میان انواع آن به‌کار بگیرند. فردگرایی اجتماعی همان بُعد تاریک و بحرانی ماجراست؛ جنبه‌ای که در اغلب آثاری که بحران فردگرایی را کاویده‌اند، تفکیکی روشن میان آن، و دو گونه دیگر صورت نگرفته و در نتیجه فردگرایی به‌منزله کلّی یکپارچه دیده شده است که آثار مخربش بحرانی بنیادین پدید آورده، حال آن‌که، به باور من تنها این فردگرایی اجتماعی است که سزاوار عنوان بحران است؛ یعنی همان فردگرایی خودمحور که بر پایه خودخواهی، چتربازی و بی‌تفاوتی به دیگری و مسائل اجتماعی استوار شده است. ✍ آرین رسولی https://52hertzz.com/%d8%a8%d8%ad%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%d8%af%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85%d8%ad%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/
1 363
18
بحران فردگرایی خودمحور در ایران آرین رسولی فردگرایی خودمحور 🆚 جمع‌گرایی دیگری‌محور اگر کسی از من بپرسد که بحران و معضل اصلی ما ایرانیان چیست و شرط کند که پاسخ در یک واژه خلاصه شود، بی‌درنگ خواهم گفت: گسستگی جامعه، یا به تعبیر دیگر، فردگرایی خودمحور . هر معضل دیگری منوط و مشروط به حل این بحران عظیم است. اگر مشکل اصلی را سیاسی، اقتصادی، فرهنگی یا مجموعه این‌ها با شاخ و برگ‌هایش بدانید، خطا نمی‌کنید، اما راه حل تمام این‌ها، با هر نگرشی که دارید(تکرار و تاکید میکنم، هر نگرش و دیدگاهی که دارید بدون استثنا) پیوندی ناگسستنی با انسجام اجتماعی دارد که مبتنی بر جمع‌گرایی دیگری‌محور است. چندی پیش مشغول ترجمه مقاله‌ای بودم با عنوان «درمان فردگرایی» نوشته تیم کانلی که در میانه کار، ناگاه به پرسشی خطیر برخوردم؛ پرسشی که ریشه در تأملات دیرینه‌ام داشت و گمان بردم که پاسخش را یافته‌ام. سال‌هاست که در نوشتارها و گفتارهای خود، بر افول سرمایه اجتماعی و گسیختگی جامعه ایران تأکید ورزیده‌ام (چنان‌که در نوشته‌هایی چون گسستگی جامعه و تن‌های تنها نیز آمده است). با ژرف‌تر شدن مطالعاتم، دریافتم که این بحران، دیگر صرفاً محدود به مرزهای ایران نیست، بلکه سیمایی جهانی یافته است؛ و در گفت‌وگو با شماری از اندیشمندان معاصر جهان، نیز جز تأیید و هم‌سخنی نشنیدم. کانلی در آن مقاله، همچون صدها پژوهشگر دیگر، بحران فردگرایی را جدی گرفته بود. او خاطرنشان می‌کرد که از یک‌سو، جذابیت‌های فردگرایی ما را به خود می‌کشاند و گروهی بر این باورند که باید بیش از پیش فردگرا شویم؛ و از سوی دیگر، گروهی با استدلال‌هایی موجه به نقد فردگرایی می‌پردازند. پرسش محوری مقاله، شناسایی جنبه‌های نیک و بد فردگرایی و تفکیک آن‌ها از یکدیگر بود. جان کلام نویسنده آن بود که علاج شر فردگرایی را باید در ایجاد توازن و تعادل جست، و یکی از عمده‌ترین راه‌حل‌ها را(که هم او و هم بسیاری دیگر بر آن‌اند) بازگشت به فلسفه‌های غیرغربی، به‌ویژه فلسفه‌های شرقی می‌دانست. ☯راه‌حل شرقی: کنفوسیوسیسم یکی از پاسخ‌های نوین به چالش فردگرایی، از دل فلسفه میان‌فرهنگی برآمده است: بازخوانی کنفوسیوس‌گرایی. در یک دهه اخیر، موجی تازه از مباحث فلسفی پدید آمده که با الهام از آموزه‌های حکیمان باستانی چین، چون کنفوسیوس (۵۵۱–۴۷۹ ق.م)، منسیوس (سده چهارم ق.م) و شونزی (سده سوم ق.م)، به نقد سیطره گفتمان فردگرایانه پرداخته‌اند. از جمله آثار مهم این جریان می‌توان یاد کرد از: علیه فردگرایی: بازاندیشی کنفوسیوسی اخلاق، سیاست، خانواده و دین (۲۰۱۵) نوشته هنری رزمونت جونیور. اخلاق کنفوسیوسی: چشم‌اندازی برای قرن بیست‌ویکم (۲۰۱۶) از رزمونت و راجر ایمز. رابطه‌گرایی کنفوسیوسی و اخلاق جهانی (۲۰۲۳) نوشته یانا اس. روشکر، فیلسوف اسلوونیایی. نیز آثاری که از سنت‌های گسترده‌تر آسیای شرقی بهره برده‌اند، همچون: وحدت: مفاهیم آسیای شرقی از فضیلت، خوشبختی و چگونگی ارتباط همه ما (۲۰۱۷) از فیلیپ ایوانهو. جغرافیای اخلاق: گونه‌های امکان اخلاقی (۲۰۱۶) از اوون فلانگان. و شاید شناخته‌شده‌ترینشان، مسیر: آن‌چه فیلسوفان چینی در باب زندگی خوب به ما می‌آموزند (۲۰۱۶) اثر مایکل پوئت و کریستین گروس-لو باشد. درون‌مایه مشترک این آثار، جست‌وجوی مفهومی بدیل برای «خود» است؛ خودی که نه در تقابل با دیگران، بلکه در پیوند با ایشان معنا می‌یابد. اما در این میان، خلأیی ساده‌نما ولی اساسی وجود دارد که برای ذهن یک ایرانی شاید به‌مراتب آشکارتر باشد؛ به‌ویژه برای کسی که در خاورمیانه زیست می‌کند و هم تاریکی‌های فردگرایی را تجربه کرده و هم دل‌بسته امتیازات آن است. در میانه ترجمه مقاله، با مرور انبوه این کتاب‌ها و راه‌حل‌هایی که چندان کارساز نمی‌نمود، به پاسخی ساده رسیدم که گویی مغفول مانده بود و جای شگفتی نیست اگر چنین پاسخی نخست به ذهن ایرانی‌ای در قرن بیست‌ویکم خطور کند که دغدغه اصلی‌اش، گسستگی اجتماعی، اتمیزه‌شدن جامعه و فرسایش سرمایه اجتماعی است. 👇👇👇
917
19
👇👇👇 پاسخ من، نه در ایجاد «تعادل» فردگرایی، که در تفکیک گونه‌های آن است. فردگرایی را می‌توان دست‌کم به سه شاخه عمده تقسیم کرد (که در اینجا از بحث فردگرایی اقتصادی درمی‌گذرم، چون مجالی بس گسترده و بسیار می‌طلبد): حقوقی، فرهنگی و اجتماعی. فردگرایی حقوقی، جنبه‌ای والا و ستوده است که غرب، تا اندازه‌ای، از ثمرات آن بهره برده است. فردگرایی فرهنگی، نوعی فردگرایی با پذیرش و حفظ اشتراک جمعی است که باز هم جنبه‌های سودمند آن بیش از جنبه‌های زیان‌آور آن است. برای نمونه، اینکه در جامعه عقاید و علایق و هویت فردی دیگری را به رسمیت بشناسیم، علیرغم این‌که حق نقد و به چالش کشیدنشان برایمان محفوظ باشد. به عبارت دیگر، با حفظ مواضع بتوانیم حداکثر نگرش‌ها و باورها را به رسمیت بشناسیم و خواستار طرد و حذف ″دیگری″ و افراد متفاوت نباشیم. فردگرایی اجتماعی، تفاوت دقیق و عمیقی با فردگرایی فرهنگی ندارد، اما مرز باریک میانشان جنبه تاریک این نوع فردگرایی است که من عنوان «فردگرایی خودمحور» را برایش بر می‌گزینم. جایی که به تعبیر جامعه‌شناسان افول سرمایه اجتماعی رخ می‌دهد. در این راستا اگر قرار باشد به آراء اندیشمندانی که به این امر پرداخته‌اند بنگریم بحث مفصلی گشوده می‌شود که از پاتنم و دورکیم و تیلور تا ده‌ها اندیشمند و جامعه‌شناس و فیلسوف را در برمی‌گیرد و از آن‌جایی که من نیز دغدغه چنین معضلی را دارم مایلم تا در مجالی مناسب به تفصیل به آن بپردازم. اما در حال حاضر، بدون ارجاعات متعدد، یک نکته حائز اهمیت وجود دارد که تا آن را درک و سپس برطرف نکنیم هر کوششی بی ثمر و جهدی‌ست بی‌توفیق. برای جامعه‌ای که از یک سو دچار جمع‌گرایی حقوقی و قانونی است و از سوی دیگر دچار فردگرایی اجتماعی و خودمحورانه قرار کرفته، گویی با وضعیت فردی مواجهیم که روی سر ایستاده است. به عبارت دیگر دقیقا آن‌چه شرط لازم(نه کافی) برای یک جامعه مطلوب به شمار می‌رود فردگرایی حقوقی است که حقوق افراد را علیرغم تفاوت و تنوعشان به رسمیت بشناسد. شرط لازم دوم عدم فردگرایی اجتماعی و از هم گسیختگی افراد جامعه است. ما هر دو شرط را که نداریم؛ هیچ، برعکسِ این شروط بر اوضاع ما حاکم است! این معضل را بسیاری از فلاسفه و اندیشه‌ورزان از چشم‌اندازهای متنوع شناسایی کرده‌اند. بحران فردگرایی نزد اندیشمندان و پژوهشگران غربی حاصل عدم تفکیک دقیق میان انواع فردگرایی‌ست و همین امر موجب شده تا این اصطلاح را کلی و بدون تمایز میان انواع آن به‌کار بگیرند. فردگرایی اجتماعی همان بُعد تاریک و بحرانی ماجراست؛ جنبه‌ای که در اغلب آثاری که بحران فردگرایی را کاویده‌اند، تفکیکی روشن میان آن، و دو گونه دیگر صورت نگرفته و در نتیجه فردگرایی به‌منزله کلّی یکپارچه دیده شده است که آثار مخربش بحرانی بنیادین پدید آورده، حال آن‌که، به باور من تنها این فردگرایی اجتماعی است که سزاوار عنوان بحران است؛ یعنی همان فردگرایی خودمحور که بر پایه خودخواهی، چتربازی و بی‌تفاوتی به دیگری و مسائل اجتماعی استوار شده است. ✍ آرین رسولی https://52hertzz.com/%d8%a8%d8%ad%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%d8%af%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85%d8%ad%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/
1
20
بحران فردگرایی خودمحور در ایران آرین رسولی فردگرایی خودمحور 🆚 جمع‌گرایی دیگری‌محور اگر کسی از من بپرسد که بحران و معضل اصلی ما ایرانیان چیست و شرط کند که پاسخ در یک واژه خلاصه شود، بی‌درنگ خواهم گفت: گسستگی جامعه، یا به تعبیر دیگر، فردگرایی خودمحور . هر معضل دیگری منوط و مشروط به حل این بحران عظیم است. اگر مشکل اصلی را سیاسی، اقتصادی، فرهنگی یا مجموعه این‌ها با شاخ و برگ‌هایش بدانید، خطا نمی‌کنید، اما راه حل تمام این‌ها، با هر نگرشی که دارید(تکرار و تاکید میکنم، هر نگرش و دیدگاهی که دارید بدون استثنا) پیوندی ناگسستنی با انسجام اجتماعی دارد که مبتنی بر جمع‌گرایی دیگری‌محور است. چندی پیش مشغول ترجمه مقاله‌ای بودم با عنوان «درمان فردگرایی» نوشته تیم کانلی که در میانه کار، ناگاه به پرسشی خطیر برخوردم؛ پرسشی که ریشه در تأملات دیرینه‌ام داشت و گمان بردم که پاسخش را یافته‌ام. سال‌هاست که در نوشتارها و گفتارهای خود، بر افول سرمایه اجتماعی و گسیختگی جامعه ایران تأکید ورزیده‌ام (چنان‌که در نوشته‌هایی چون گسستگی جامعه و تن‌های تنها نیز آمده است). با ژرف‌تر شدن مطالعاتم، دریافتم که این بحران، دیگر صرفاً محدود به مرزهای ایران نیست، بلکه سیمایی جهانی یافته است؛ و در گفت‌وگو با شماری از اندیشمندان معاصر جهان، نیز جز تأیید و هم‌سخنی نشنیدم. کانلی در آن مقاله، همچون صدها پژوهشگر دیگر، بحران فردگرایی را جدی گرفته بود. او خاطرنشان می‌کرد که از یک‌سو، جذابیت‌های فردگرایی ما را به خود می‌کشاند و گروهی بر این باورند که باید بیش از پیش فردگرا شویم؛ و از سوی دیگر، گروهی با استدلال‌هایی موجه به نقد فردگرایی می‌پردازند. پرسش محوری مقاله، شناسایی جنبه‌های نیک و بد فردگرایی و تفکیک آن‌ها از یکدیگر بود. جان کلام نویسنده آن بود که علاج شر فردگرایی را باید در ایجاد توازن و تعادل جست، و یکی از عمده‌ترین راه‌حل‌ها را(که هم او و هم بسیاری دیگر بر آن‌اند) بازگشت به فلسفه‌های غیرغربی، به‌ویژه فلسفه‌های شرقی می‌دانست. ☯راه‌حل شرقی: کنفوسیوسیسم یکی از پاسخ‌های نوین به چالش فردگرایی، از دل فلسفه میان‌فرهنگی برآمده است: بازخوانی کنفوسیوس‌گرایی. در یک دهه اخیر، موجی تازه از مباحث فلسفی پدید آمده که با الهام از آموزه‌های حکیمان باستانی چین، چون کنفوسیوس (۵۵۱–۴۷۹ ق.م)، منسیوس (سده چهارم ق.م) و شونزی (سده سوم ق.م)، به نقد سیطره گفتمان فردگرایانه پرداخته‌اند. از جمله آثار مهم این جریان می‌توان یاد کرد از: علیه فردگرایی: بازاندیشی کنفوسیوسی اخلاق، سیاست، خانواده و دین (۲۰۱۵) نوشته هنری رزمونت جونیور. اخلاق کنفوسیوسی: چشم‌اندازی برای قرن بیست‌ویکم (۲۰۱۶) از رزمونت و راجر ایمز. رابطه‌گرایی کنفوسیوسی و اخلاق جهانی (۲۰۲۳) نوشته یانا اس. روشکر، فیلسوف اسلوونیایی. نیز آثاری که از سنت‌های گسترده‌تر آسیای شرقی بهره برده‌اند، همچون: وحدت: مفاهیم آسیای شرقی از فضیلت، خوشبختی و چگونگی ارتباط همه ما (۲۰۱۷) از فیلیپ ایوانهو. جغرافیای اخلاق: گونه‌های امکان اخلاقی (۲۰۱۶) از اوون فلانگان. و شاید شناخته‌شده‌ترینشان، مسیر: آن‌چه فیلسوفان چینی در باب زندگی خوب به ما می‌آموزند (۲۰۱۶) اثر مایکل پوئت و کریستین گروس-لو باشد. درون‌مایه مشترک این آثار، جست‌وجوی مفهومی بدیل برای «خود» است؛ خودی که نه در تقابل با دیگران، بلکه در پیوند با ایشان معنا می‌یابد. اما در این میان، خلأیی ساده‌نما ولی اساسی وجود دارد که برای ذهن یک ایرانی شاید به‌مراتب آشکارتر باشد؛ به‌ویژه برای کسی که در خاورمیانه زیست می‌کند و هم تاریکی‌های فردگرایی را تجربه کرده و هم دل‌بسته امتیازات آن است. در میانه ترجمه مقاله، با مرور انبوه این کتاب‌ها و راه‌حل‌هایی که چندان کارساز نمی‌نمود، به پاسخی ساده رسیدم که گویی مغفول مانده بود و جای شگفتی نیست اگر چنین پاسخی نخست به ذهن ایرانی‌ای در قرن بیست‌ویکم خطور کند که دغدغه اصلی‌اش، گسستگی اجتماعی، اتمیزه‌شدن جامعه و فرسایش سرمایه اجتماعی است. 👇👇👇
1