en
Feedback
بن‌یاد (فلسفه و فرهنگ)

بن‌یاد (فلسفه و فرهنگ)

Open in Telegram

بن-یاد یادآور ریشه‌ها فلسفه در مقام گزارشگر زندگی خود ما در مراحل تکامل خود به سوی آزادی اینستاگرام بن‌یاد: https://www.instagram.com/bon_yaad?igsh=azRuaDNkcHdrN3cw

Show more
Iran154 089The category is not specified
809
Subscribers
-224 hours
No data7 days
-730 days
Posts Archive
✅ درخواست حقوقدانان از رهبرانقلاب برای انتصاب «محقق داماد» بر مسند رئیس قوه قضاییه محمد هادی جعفرپور حقوقدانان جامعه سالهاست که شاهد فعالیت های علمی-پژوهشی دکتر محقق داماد هستند. پس از انتخاب قاضی القضات فعلی به عنوان رئیس قوه مجریه پیش از پایان دوره ی صدارت دولت دوازدهم و جلوس ایشان بر مسند ریاست جمهوری، حقوقدانان کشور  اعم از وکلا،قضات،استادان دانشگاه در اقدامی منحصر به فرد پیش از آنکه گمانه زنی های احتمالی راجع به رئیس آتی قوه قضاییه رنگ و شکلی جدی به خود بگیرد، به طرق مختلف از رهبر انقلاب درخواست کرده اند تا آیت ا..محقق داماد را به عنوان قاضی القضات کشور بر مسند ریاست قوه قضاییه منصوب فرمایند. در چند روز گذشته نظرسنجی های متعددی پیرامون این مسئله از سوی جامعه ی حقوقی کشور صورت گرفته که حسب آمار منتشر شده بالغ بر هزاران دانشجوی حقوق،استادان دانشکده های حقوق و علوم سیاسی ،فقه و مبانی حقوق و...همصدا با وکلا و قضات دادگستری خواسته ی خویش را  منطبق برچنین پیشنهادی اعلام و از رهبری استدعای  توجه به خواست  قاطبه جامعه ی حقوقی-قضایی کشور دارند. دکتر سید مصطفی‌ محقق‌ داماد (احمد آبادی‌)، فرزند آیت‌ الله سید محمد داماد، در ۱۳۲۴ شمسی‌ در شهر قم‌ به‌ دنیا آمد، وی‌ علوم‌ دینی‌ را نزد استادان‌ بزرگ‌ حوزه‌ی‌ علمیه‌ی‌ قم‌ فرا گرفت‌ و علاوه‌ بر آن‌ در دانشگاه‌ تهران‌ به‌ تحصیل‌ حقوق‌ و فلسفه‌ی‌ اسلامی‌ پرداخت‌ و به‌ اخذ درجه‌ی‌ فوق‌ لیسانس‌ در هر دو رشته‌ نائل‌ شدند،ایشان در سال 1995از دامشگاه لوون بروکسل مدرک دکتری دریافت و از معدود روحانیونی هستند که پیش از سی سالگی به درجه اجتهاد رسیده اند. استاد محقق داماد در کنار امر تدریس و تالیف دارای سوابق مدیریتی و اجرایی بوده و هستند که خلاصه ی این سوابق عبارت است از:  خلاصه ای از سوابق علمی- اجرایی دکتر محقق داماد                                               عضو شورای‌ علمی‌ مرکز دایره‌المعارف‌ بزرگ‌ اسلامی از ۱۳۶۳ تاکنون                                استاد و رئیس‌ گروه‌ حقوق‌ دانشگاه شهید بهشتی: ۱۳۶۵ رئیس‌ گروه‌ علوم‌ و معارف‌ اسلامی فرهنگستان‌ علوم‌ ایران‌: ۱۳۷۰ عضو هیئت‌ داوران‌ خبرگان‌ بدون‌ مدرک‌ سردبیر فصلنامۀ فرهنگستان‌ علوم‌ دکتر محقق داماد را می توان نمونه ی عینی اندیشمند حوزه و دانشگاه دانست، بدون تردید در بحث فقه پویا و تطبیق احکام شرعیه بر مسائل امروز جامعه ،  توانایی علمی و اندیشه ورزی جناب استاد محقق داماد از ایشان شخصیتی منحصر به فرد ساخته است. بررسی تالیفات،مقالات و سخنرانی های  ایشان در یک دهه ی گذشته موید علم و اندیشه ی به روز ایشان در مواجه با مسائل حقوقی-اجتماعی است که حیف است در عرصه قاضی القضات از این شخصیت محبوب جامعه حقوقی بهره‌مند نشد.بدون تردید دیدگاه جناب استاد موجب برکات فراوانی در عرصه قضا و حقوق خواهد بود از جمله نزدیکی دو بال فرشته عدالت در پروازی مطمئن بر آسمان دادگستری. نگاه و نظر خاص دکتر محقق داماد به نهاد وکالت و امر قضا می تواند نوید بخش تحقق عدالت قضایی-اجتماعی بوده، مسیر حصول به اهداف تعریف شده در سند امنیت قضایی با دیدگاه خاص ایشان در تعریف و تعبیر عدالت  هموار خواهد شد. 🆔@ostad_mohagheghdamad

سخنرانی بسیار زیبا و مفید استاد گرانقدر و اندیشمند واقع گرا: جناب مصطفی ملکیان با عنوان: آگاپه(مهرورزی بی قیدوشرط)، مادر ترزا شنیدن این سخنرانی را به تمام ایرانیان، پیشنهاد می کنیم... #جنبش_ملی_کارآمدی

کلیله و دمنه از منظر واقع نگری گفتگوی زنده مهریار ظفرمهر و سید حسن کاظم زاده در تالار گفتگوی زنده کانال جنبش ملی کارآمدی یکشنبه ۱۳۰۰/۰۱/۱۵ ساعت ۲۱ لینک کانال http://t.me/jmkaramadaniran

کارگاه فلسفۀ هنر (خودآیینی هنر در قرن هجدهم) 📌مدرّس: گلنار نریمانی 📌زمان: یکشنبه‌ها ۱۸ تا ۲۰ 📌شروع از ۲۹ فروردین‌ماه ۱۴۰۰
کارگاه فلسفۀ هنر (خودآیینی هنر در قرن هجدهم) 📌مدرّس: گلنار نریمانی 📌زمان: یکشنبه‌ها ۱۸ تا ۲۰ 📌شروع از ۲۹ فروردین‌ماه ۱۴۰۰ 📌برگزاری به صورت آنلاین 📌مهلت ثبت‌ نام تا روز ۲۳ فروردین‌ماه برای ثبت‌نام و اطلاعات بیش‌تر به شناسهٔ @a_Toolb پیام دهید. #کارگاه #فلسفۀ_هنر

کارگاه فلسفۀ پیشاسقراطی 📌مدرّس: سیدجمال‌الدین میرشرف‌الدین 📌زمان: چهارشنبه‌ها ۱۴ تا ۱۶ 📌شروع از ۱۳ اسفندماه ۹۹ 📌برگزاری ب
کارگاه فلسفۀ پیشاسقراطی 📌مدرّس: سیدجمال‌الدین میرشرف‌الدین 📌زمان: چهارشنبه‌ها ۱۴ تا ۱۶ 📌شروع از ۱۳ اسفندماه ۹۹ 📌برگزاری به صورت آنلاین 📌مهلت ثبت‌نام تا روز ۹ اسفندماه 📌لطفاً جهت ثبت‌نام فرم الکترونیکی زیر را پر کنید. 📌در صورت داشتن هر گونه ابهامی درمورد این حلقه می‌توانید به شناسۀ @Keyhan_hariri پیام دهید. 📌از آنجا که ظرفیت کارگاه‌ها محدود است تنها تعدادی از متقاضیان (بر اساس اولویت‌بندی) می‌توانند در این کارگاه شرکت کنند. پس از پایان مهلت ثبت‌نام با متقاضیانی که پذیرفته شده‌اند، تماس گرفته خواهد شد. #کارگاه #فلسفۀ_پیشاسقراطی

لایو اینستاگرامی درآمدی برمفهوم کارآمدی در گفتگوی زنده "مهریار ظفرمهر" و "سید حسن کاظم زاده" سه شنبه ۱۳۹۹/۰۹/۱۱ ساعت ۲۲ در صفحه اینستاگرامی گفتمان کارآمدی http://Instagram.com/gofteman_karamadi

‌‌گفتمان کارآمدی (.نگاه و نظری نو به قدرت سیاسی در ایران)گفتگوی دوم:با استاد م.ظفر مهر به صورت لایو در ایستا گرام هاشم امینی با نام@iranjavidan.2579یکشنبه شب ساعت ۲۳ به وقت تهران. پیج استاد ظفرمهر@ m.zafarmehr منتظر حضور گرم و سبزه شما هم وطنان عزیز هستیم... #جنبش_ملی_کارآمدی

🔆فلسفه جدید ژاپن و نسبت آن با هیدگر🔆 ✍️ علی اصغر مصلح منبع: فصلنامه فلسفه دانشگاه تهران. بهار و تابستان ۱۳۸۴. شماره‌ی ۱۰ @naghd_name #مقاله | «نقدنامه»

کمدیِ تکذیب تکفیر، با تکفیر #محمدموسوی‌عقیقی محسن اراکی، مدعی شده کمال حیدری به فقیهان شیعه تهمت زده که «اهل سنت» را تکفیر کرده‌اند و این را روش عالمان شیعی نمی‌بیند، بعد خود او حیدری را تفسیق و تکفیر می‌کند. این متن را نوشتم تا هم نقد بیانیه اراکی باشد و هم اینکه طنز ماجرا روشن شود. البته در این توضیح، من در پی دفاع از کمال حیدری نیستم. از نظر فقهی، «ناصبی» کافر بوده و در فقه سنتی نجس شمرده می‌شود.(آشنایی با قرآن۴، ج۱، ص۳۲) از همین رو ناصر مکارم شیرازی یکی از معانی «ناصبی» را کسی می‌داند که «غیر علی را بر علی ترجیح می‌دهد».(پیام امام امیرالمؤمنین، ج۱۵، ص۶۷۲) ابن ادریس حلی در تعریف ناصبی به روایتی اشاره می‌کند (وسائل الشیعه، ج۶، ص۳۴۱) که اگر کسی حکومتِ غیر امامان را بر حکومت پیشوایان شیعی ترجیح بدهد، «ناصبی» است.(السرائر لحاوی الفتاوی، ج۳، ص۵۸۳) به این دلیل، حسن کاشف الغطاء باور دارد هر کسی که به صحت حکومت و امامت غیر از پیشوایان شیعی معتقد باشد، «ناصبی» و «نجس» است.(أنوارالفقاهة، کتاب الطهارة، ج۱، ص۳۶۱؛ نیز رجوع کنید به : الأنوار الحیریة و الأقمار البدریة الأحمدیة، ج۱، ص۱۸۰) محسن اراکی، شاگرد شاخص محمد فاضل لنکرانی بوده و از او اجازه ی اجتهاد دارد. فاضل لنکرانی توضیح می‌دهد که که ناصبی «نجس» بوده و تصریح می‌کند «هرکسی که به پیشوایی آن دو شیخ (عمر و ابوبکر) معتقد باشد، ناصبی» است.(تفصیل الشریعة، کتاب الطهارة، ج۳، ص۶۹۳) در فقه شیعه، اهل سنت به «مخالفین» شناخته می‌شوند.(کتاب المناهل،ص۷۱۳؛ نیز رجوع کنید به: جواهرالکلام، ج۱۵، ص۳۸۰) محمد مهدی خلخالی بیان می‌کند که روایات زیادی در اثبات کفر مخالفین وجود دارد، ولی با روایاتی که شهادت به اسلام آنان را می‌پذیرد، تعارض خواهد داشت. خلخالی از میان این دو دسته روایات نتیجه می‌گیرد که «اهل سنت» افرادی به «ظاهر» مسلمان بوده و در باطن کافرند. او در ادامه «ناصبی» را مخالف پیشوایی امامان شیعی می‌داند. با توضیحی که خلخالی ارائه می‌دهد، مشخص می‌شود که از نظر او «اهل سنت» مشمول حکم ناصبی هستند ولی چون روش پیشوایان دینی «پاک» دانستن آنان بوده و روایاتی اسلام آنان را به «ظاهر» پذیرفته، پس «اهل سنت» پاک هستند.(فقه الشیعه، ج۳، ص۱۵۴) ابوالقاسم خوئی نیز اهل سنت را متجاهر به فسق دانسته که بنابر روایات متعددی اعمال عبادی آنان باطل است (روایات باطل بودن عبادات بدون قبول داشتن ولایت امامان شیعی). (کتاب المساقاة، ج۱، ص۳۲۴) گویا این نوع باورها آنقدر میان فقیهان شیعه رواج داشته که اسماعیل مازندرانی به صراحت می گوید: «تمامی اهل سنت، ناصبی اند».(الرسائل الفقهیة، ج۲، ص۱۰۰) پس تا اینجا روشن شد که «ناصبی» دانستن اهل سنت یک باور عمومی میان فقیهان شیعی (به خصوص قبل از انقلاب اسلامی ایران) بوده است، مگر نزد برخی فقیهان که به تعداد انگشت یک دست هم نمی رسند. من در این مورد با کمال حیدری هم‌دل هستم. همانطور که فقیهان اهل سنت، فتوای هتک، لعن و کفر شیعیانِ رافضی را صادر کرده‌اند؛ فقیهان شیعه نیز اهل سنت را ناصبی، کافر و نجس خوانده‌اند. محمد تقی آملی توضیح می‌دهد که مرتضی علم الهدی و جمعی از فقیهان متقدم قائل به «نجاست اهل سنت» بوده‌اند.(مصباح الهدی، ج۱، ص۴۱۰) فاضل لنکرانی، استادِ محسن اراکی هم تصریح می‌کند که یوسف بحرانی قائل به نجاست اهل سنت بوده و آن را میان فقیهان متقدم «مشهور» می دانست.(تفصیل الشریعة، النجاسات و أحکامها، ص۲۵۸) جعفر سبحانی هم قبول دارد که «هتک حرمت» و «غیبت» اهل سنت سیره‌ی همیشگی میان عالمان شیعه بوده و آن را از ضروریات می‌دانستند.(المواهب، ج۱، ص۵۷۴) به همین دلیل (براساس فتوای) محمد سند بحرانی دفاع از جان و مال و نوامیس هموطنان اهل سنت واجب نیست.(أسس النظام السیاسی، ج۱، ص۱۸۸) و صادق روحانی اخوت میان مسلمانان را تنها بین شیعیان می‌داند زیرا اسلام، هتک حرمت جان و آبروی اهل سنت را جایز دانسته است.(منهاج الفقاهة، ج۲، ص۲۲۹) نیز محمد مؤمن قمی، از فقیهان نورچشمی جمهوری اسلامی و دومین کسی است که به محسن اراکی اجازه اجتهاد داده است. مؤمن درباره بدعت گزاران در دین ادعا دارد که می‌توان به آنان تهمت فحشا زد.(مبانی تحریرالوسیلة، کتاب الحدود، ص۴۵۱) از همه مهم‌تر، فتوای روح الله خمینی است که به صراحت می‌گوید «اهل سنت» برادر دینی ما نبوده و «هتک» آنان از ضرورت مذهب شیعه است.(المکاسب المحرمة، ج۱، ص۳۷۶) همین نظریه را ابوالقاسم خوئی تأیید می‌کند(مصباح الفقاهة، ج۱، ص۵۰۵) و اهل سنت را مسلمان دنیوی و کافر اخروی می‌خواند.(موسوعة الإمام الخوئی، ج۳، ص۸۰) 🔴 برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به لینک زیر: https://neeloofar.org/1396/09/30/300996-2/

بیاییم همه با هم؛ خودمان، یک زندگی اصیل و کارآمد را تجربه کنیم و با پیوستن به جنبش ملی کارآمدی، در راه رسیدن به ایرانی آزاد و آباد، بکوشیم... #جنبش_ملی_کارآمدی آموزش و پرورش، نهاد انسان ساز کورش الماسی بنا بر شواهد بی شمار، نظام آموزش و پرورش بعد از گذشت چهار دهه از انقلاب آنگونه که انتظار می رود کارآمد نبوده است. در راستای کارآمدی نظام آموزش و پروش در این موجز به چند نکته کاربردی ارشاراتی کلی و مختصر می شود. همانطور که می دانیم وظیفه بنیادین نهاد آموزش و پرورش، پرورش شهروندان از طریق آموزش در حوزه های گوناگون است. می توان این سئوال را مطرح کرد، پرورش شهروندان به چه منظور؟ پرورش شهروندان با این هدف که شهروندان بتوانند به عنوان یک عضو در آینده در مجموعه ای به نام جامعه در کنار و با مشارکت دیگر اعضا در راستای تحقق اهداف فردی از طریق راهکارها و اهداف جمعی از جمله ایجاد رفاه، آرامش و امنیت ایفای نقش کنند. در دورهای گوناگون تاریخی تعاریفی خاص از اهداف و وظایف آموزش و پرورش ارایه شده است. شاید یک تعریف فرا زمانی و فرا فرهنگی این باشد که آموزش و پرورش نهاد انسان ساز(شهروند) است. چراکه بنابر شواهد تجربی، انسان از بدو تولد انسان(شهروند) نیست، بلکه موجودی همانند دیگر موجودات است. "انسان" به عنوان یک عضو(شهروند) جامعه مدنی، محصول زیست اجتماعی است. بنیادی ترین نهاد انسان ساز در جهان معاصر آموزش و پرورش است. پر بیراه نیست اگر گفته شود که از آینده نسل هایی که در چند دهه اخیر متولد و رشد کرده اند باید نگران بود. چراکه در آموزش و پرورشی با اهدافی غیر کاربردی و عملکردی بسیار ناکارآمد تربیت و آموزش دیده اند. کیفیت، کارآمدی و دست آوردهای نهاد آموزش و پرورش برجسته ترین نماد کارآمدی، آینده نگری، درک منافع ملی، صداقت کارگزاران و صاحب منصبان، فهم چیستی انسان و زیست اجتماعی و... یک دولت(حاکمیت) است. به تعبیری، آموزش و پروش جعبه سیاه حکومت ها است. به منظور نجات انسانیت(شهروند اخلاق و قانون مند) ضروری است تا سیاست ورزان، صاحب منصبان، دلسوزان و... ایران زمین؛ رقابت ها، توهمات یا آرمانهای غیر کاربردی، عدم صداقت، و... را کنار گذاشته و راهکارهایی عاجل برای سامان دهی، کارآمدی، هدفمندی و شفاف کردن وظایف نهاد آموزش و پرورش تدبیر کنند. با توجه به وجود انواع مؤسسات به "اصطلاح آموزشی غیر دولتی" که در واقع به هیچ وجه اهداف اجتماعی ندارند، بلکه صرفاً اهداف اقتصادی و سیاسی را دنبال می کنند، ضروری است تا پرسش شود، آموزش و پرورش، داریم یا نداریم؟ انسان به مثابه یک شهروند محصول مستقیم شرایط عینی زمان و مکان و نه امور، اندیشه ها و وقایع تاریخی یا رویاها و اهداف معطوف به آینده، است. بنابراین، آموزش و پرورشی که مبتنی بر اندیشه ها و وقایع تاریخی یا رویاهای وتوهمات معطوف به آینده باشد، بی شک منشاء جامعه ای آشفته و مدیریت کلان ناکارآمد خواهد بود. آموزش و پرورش نهاد تولید خرد و فهم است. جایی که خرد و فهم باشد، خرافات جایی ندارد. جایی که خرافات نباشد، رفاه، آرامش، امنیت، شادی، توسعه، حاکمیت قانون، عدالت، آزادی و...وجود خواهد داشت و بالعکس. حضور و اتمام مراحل گوناگون در آموزش و پرورش باید پیش نیاز و شرط پذیرش شهروندی باشد. آموزش و پرورش تنها سلاح و راهکار مبارزه خرد مندانه، پایدار و کم هزینه با خرافات و جهل که ریشه بیشتر چالش های اجتماعی(فقر، عملکرد فراقانونی، بی اخلاقی و...) و سختی های انسانی است، می باشد. کاربردی و سودمند است، اگر آموزش و پرورش در جهان معاصر را اینگونه تعریف کنیم، به بیانی کلی و مختصر، هدف پرورش از طریق آموزش امور گوناگون انسانی و اجتماعی به شهروندان در سنین گوناگون به منظور ایجاد شناخت و دانش از امور عینی ملموس، قابل درک، قابل ارزیابی، وکاربردی است. توسعه سیاسی و اجتماعی در امور گوناگون بدون فهم اهمیت و نقش بنیادی آموزش و پرورش به عنوان اصلی ترین نهاد مدنیت به مثابه نهاد انسان ساز (شهروند) بسیار دشوار خواهد بود . پربیراه نیست اگر گفته شود یگانه دلیل و عامل توسعه کشورهای توسعه یافته جدایی تاریج از اذهان نخبگان و محدود کردن تاریخ در نظام آموزش و پرورش و آموزش عالی است. کارآمدی، هدفمندی، واقع گرایی و... نهاد آموزش و پرورش می تواند کارگزاران و صاحب منصبانی را تربیت کند که منشاء کارآمدی، پایداری و اقتدار مدیریت کلان و توسعه همه جانبه کشور باشند.

روزنامه اطلاعات در یادداشتی نوشت: سال ۱۳۶۶ شمسی است. بازی‌های فوتبال مقدماتی جام ملت‌های آسیا. کاتماندو پایتخت کشور فقیر نپال. تیم فوتبال ایران با تیم میزبان در حال بازی است. در نیمه دوم، در حالی که بازیکنان ایران بازی را از حریف، تا اینجای کار، برده‌اند، مرتضی کرمانی مقدم بازیکن ستاره مهاجم تیم ملی در زمین خوش‌ می‌درخشد و نیمکت‌نشینان بازی برجسته او را تشویق می‌کنند. ناگهان مرحوم پرویز دهداری مدیر فنی تیم ملی به رضا وطن‌خواه سرمربی تیم می‌گوید مرتضی را از زمین بیرون بکش! وطن‌خواه به دهداری می‌گوید پرویزخان! ما هر سه تعویض‌مان را انجام داده‌ایم. نمی‌توانیم دیگر تعویض کنیم. مرتضی هم که فوق‌العاده ظاهر شده است. پرویزخان اما می‌گوید می‌دانم که نمی‌توانیم تعویض کنیم، گفتم از زمین بیرون بیار. ده نفره بازی می‌کنیم! مرتضی در میان بهت خودش و ناباوری بازیکنان حریف و تماشاچیان، از زمین بیرون می‌آید بدون آنکه کسی بتواند جانشینش شود. بعد از بازی، وطن‌خواه مرتضی کرمانی مقدم را می‌خواهد و می‌گوید پرویزخان با شما کار دارد. به اتاقش برو. پرویز دهداری با او آرام آرام شروع به سخن می‌کند. از او و توانایی‌اش در فوتبال تعریف می‌کند و او را تشویق و تحسین می‌کند. بعد از این تعریف‌ها، مرتضی بیشتر تعجب می‌کند. از او می‌پرسد: خیلی عذر می‌خواهم پرویزخان. اگر این طور است که می‌فرمائید پس چرا وسط بازی مرا کشیدید بیرون. من که حتی کارت زرد هم نداشتم… . دهداری نگاهی عمیق به مرتضی می‌کند. مرتضی احساس می‌کند نگاه‌های پرویزخان از او گذر کرد و تا دوردست‌ها، آنسوی دیوار اتاق، امتداد یافت… پرویزخان نفس عمیقی می‌کشد و می‌گوید: تو آن بازیکن حریف را دریبل یکسره و دو سره زدی و بعد توپ را از میان پاهایش عبور دادی و دوباره توپ را گرفتی و منتظر ماندی تا دوباره تقلا کند و دوباره دریبلش کنی؟ فکر نکردی که آن بازیکن هم، مثل تو، بازیکن تیم ملی یک سرزمین است. ملتی منتظر دیدن درخشش و شایستگی او هستند. از آن گذشته، او پدر دارد، مادر دارد، احتمالاً زن دارد، بچه دارد، خویشاوند دارد، آنها دارند بازی را می‌بینند، منتظرند ببینند فرزندشان، همسرشان یا پدرشان در مصاف با حریف چه می‌کند. تو او را نزد خانواده‌اش، بچه‌محل‌هایش، دوستانش و ملتش تحقیر کردی، خوار و خفیف کردی. مرتضی جان! ما قبل از اینکه فوتبالیست باشیم، انسانیم. چه کسی به ما حق داده است انسان دیگری را کوچک کنیم، حقیر کنیم، خجالت‌زده کنیم. آن هم در برابر میلیون‌ها جفت چشم…؟ پس انسانیت چه می‌شود؟ اخلاق چه می‌شود؟ جوانمردی چه می شود؟ فتوت چه می‌شود؟… پرویزخان سخن می‌گفت و مرتضی اشک می‌ریخت…....... پی نوشت.... چگونه بود این نسل نسلی که نه ستاد نماز. نه ستاد امر به معروف و نه بر در و دیوار ایه و حدیث و روایت. نه نماز جمعه نه هرروز در رادیو و تلویزیون اش روایت اخلاق دین داری درس انسانیت خبری بود آن نسل سینمای فارسی را داشت. عرق فروشی سر خیابان رو داشت اما برای رفتن یا نرفتن مختار بود. این نسل دمار از روزگار لشکر عراق در آورد. فقط اینگونه آزادی و این طرز تفکر میتواند برخورد با زیردست باید چگونه باشد نسل گذشته براستی و به دور از ریا و نفاق اخلاق گرا و آزاده بودند که امتداد راه پوریای ولی تختی در مسیری سبز تا نپال هم کشیده میشود... اخلاق و جوانمردی را با بخشنامه و دستور نمی توان در جامعه جاری کرد... #هانی_HANI

‌‌🔸🔸 صبا! به لطف بگو آن غزال ِ رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را شِکَرفروش که عمرش دراز باد چرا تفقدی نکند طوطی‌ ِ شکرخا را غرور حُسنت اجازت مگر نداد ای گل! که پرسشی نکنی عندلیب ِ شیدا را به خُلق و لطف توان کرد صید، اهل ِ نظر به بند و دام نگیرند مرغ ِ دانا را ندانم از چه سبب رنگ ِ آشنایی نیست سَهی قدان ِ سیه چشم ِ ماه سیما را چو با حبیب نشینی و باده پیمایی به یاد دار مُحبّان ِ بادپیما را جز این قدر نتوان گفت در جمال ِ تو عیب که وضع ِ مهر و وفا نیست رویِ زیبا را در آسمان نه عجب گر به گفته‌ی حافظ سرود ِ زهره به رقص آورد مسیحا را حافظ - غزل 4 خوانش: فریدون فرح اندوز 🔸🔸 #خرد_حافظ

‌‌🔸🔸 اگر آن تُرک ِ شیرازی به دست آرد دل ِ ما را به خال ِ هندویَش بخشم سمرقند و بخارا را بده ساقی می ِ باقی که در جنت نخواهی یافت کنار ِ آب ِ رکن آباد و گل‌گشت ِ مصلّا را فغان کاین لولیان ِ شوخ ِ شیرین کار ِ شهرآشوب چنان بردند صبر از دل که تُرکان خوان ِ یغما را زِ عشق ِ ناتمام ِ ما جمال ِ یار مستغنی‌ست به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت رویِ زیبا را من از آن حُسن ِ روزافزون که یوسف داشت دانستم که عشق از پرده‌ی عصمت برون آرد زلیخا را اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعاگویم جواب ِ تلخ می‌زیبد لب ِ لعل ِ شکرخا را نصیحت گوش کن جانا! که از جان دوست‌تر دارند جوانان ِ سعادت‌مند پند ِ پیر ِ دانا را حدیث از مطرب و می گو و راز ِ دهر کم‌تر جو که کَس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را غزل گفتی و دُر سُفتی بیا و خوش بخوان حافظ! که بر نظم ِ تو افشانَد فلک، عِقد ِ ثریّا را حافظ -غزل 3 خوانش :فریدون فرح اندوز 🔸🔸 #خرد_حافظ

‌‌🔸🔸 صَلاح ِ کار کجا و من ِ خراب کجا ببین تفاوت ره، کز کُجاست تا به کجا! دلم ز ِ صومعه بگرفت و خرقه‌ی سالوس کجا ست دیر ِ مُغان و شراب ِ ناب کجا؟ چه نسبت است به رندی صَلاح و تقوا را! سَماع ِ وَعظ کُجا؛ نغمه‌ی رباب کُجا ز ِ رویِ دوست، دل ِ دشمنان چه دَریابد! چراغ ِ مُرده کجا؛ شمع ِ آفتاب کجا چو کُحل ِ بینش ِ ما خاک ِ آستان ِ شُما ست کُجا رویم بفرما از این جَناب؟ کجا؟ مبین به سیب ِ زِنخ‌دان، که چاه در راه است کُجا همی‌روی ای دل؟ بِدین شتاب کجا؟ بِشُد! که یاد، خوشش باد روزگار ِ وصال خود آن کِرِشمه کجا رفت و آن عتاب کجا؟ قرار و خواب ز ِ حافظ طَمَع مَدار ای دوست! قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا؟ حافظ -غزل 2 خوانش: فریدون فرح اندوز 🔸🔸 #خرد_حافظ

‌‌🔸🔸 اَلا یا اَیُّهاَ السّاقی اَدِر کَأساً و ناوِلها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها به بویِ نافه‌ای کاخِر صبا زان طُرّه بُگشاید ز ِ تاب ِ جَعد ِ مُشکینش چه خون افتاد در دل‌ها مرا در منزل ِ جانان چه امن ِ عیش، چون هر دَم جَرَس فریاد می‌دارد که بربندید مَحمِل‌ها به می سجّاده رنگین کُن گرت پیر ِ مُغان گوید که سالک بی‌خبر نبْوَد زِ راه و رسم‌ ِ منزل‌ها شب ِ تاریک و بیم ِ موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ِ ما سبکباران ِ ساحل‌ها همه کارم ز ِ خودکامی به بدنامی کشید آخِر نهان کِی مانَد آن رازی کزو سازند محفل‌ها حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ! مَتی ما تَلقَ مَن تَهوی دَع ِ الدنیا و اَهمِلها حافظ -غزل ۱ خوانش:فریدون فرح اندوز 🔸🔸 #خرد_حافظ

معنی زندگی چیست؟ فیلسوف یونانی دکتر پاپادروس در پایان کلاس درسش با این پرسش به سخنرانی خود خاتمه داد : آیا كسی سؤالی دارد؟ یکی از شاگردانش به نام "رابرت فولگام" نویسندۀ مشهور در بین حضار بود و پرسید: جناب آقای دكتر پاپادروس، معنی زندگی چیست؟ بعضی از حضار خندیدند! اما پاپادروس، دانشجویان خودرا به سکوت دعوت كرد، سپس كیف بغلی خود را از جیبش درآورد، داخل آن را گشت و آینۀ گرد و كوچکی را بیرون آورد و گفت: موقعی كه بچه بودم جنگ بود، ما بسیار فقیر بودیم و در یک روستای دورافتاده زندگی می‌كردیم ، روزی در كنار جاده چند تکه آینۀ شکسته، از لاشه یک موتورسیکلت آلمانی پیدا كردم. بزرگترین تکۀ آن را برداشتم و با ساییدن آن به سنگ، گِردش كردم. همین آینه‌ای كه حالا در دست من است و ملاحظه می‌كنید. سپس به‌عنوان یک اسباب‌بازی شروع كردم به بازی با آن و بازتاباندن نور خورشید به هر سوراخ و سنبه و درز و شکاف كمد و صندوقخانه و تاریکترین جاهایی كه نور خورشید به آنها نمی‌رسید. از اینكه با كمک این آینه می‌توانستم ظلمانی‌ترین نقاط دنیا را نورانی كنم به‌قدری شیفته و مجذوب شده بودم كه وصفش مشکل است. *در واقع، بازتاباندن نور به تاریکترین نقاط اطرافم، بازی روزانۀ من شده بود. آینه را نگه داشتم و در دوران بعدیِ زندگی نیز هر وقت كه بیکار می‌شدم آن را از جیبم در می‌آوردم و به بازی همیشگی خود ادامه می‌دادم. بزرگ كه شدم دریافتم این كار یک بازی كودكانه نبود، بلکه استعاره‌ای بر كارهایی بود كه احتمال داشت بتوانم در زندگی خود انجام دهم. بعدها دریافتم كه من، خود نور و یا منبع آن نیستم، بلکه نور و به عبارت دیگر، حقیقت، درک و دانش جایی دیگر است و تنها در صورتی تاریکترین نقاط عالم را نورانی خواهد كرد كه من بازتابش دهم. من تکه‌ای از آینه‌ای هستم كه از طرح و شکل واقعی آن اطلاع چندان درستی ندارم. با وجود این، هرچه كه هستم، می‌توانم نور را به تاریکترین نقاط عالم، به سیاهترین نقاط قلوب انسانها منعکس كنم و سبب تغییر بعضی چیزها در برخی از انسانها گردم. شاید دیگران نیز متوجه این كار شوند و همین كار را انجام دهند. به‌طور دقیق این همان چیزی است كه من به دنبال آن هستم. این معنی زندگی من است. دکتر بعد از پایان درس، آینه را به دقت دوباره در دست گرفت و به كمک ستونی از نور آفتاب كه از پنجره به داخل سالن می‌تابید، پرتویی از آن را به صورتم و به دستهایم كه روی بازوی صندلی به هم گره خورده بودند، تاباند و گفت : ✔به جایی که تاریک و ظلمانی است، نور ببریم. ✔به جایی که امید نیست، امید ببریم. ✔به جایی که دروغ هست، راستی ببریم. این معنای زندگیست. بیاییم همه با هم؛ خودمان، یک زندگی اصیل و کارآمد را تجربه کنیم و با پیوستن به جنبش ملی کارآمدی، در راه رسیدن به ایرانی آزاد و آباد، بکوشیم... #جنبش_ملی_کارآمدی

‌‌در این فایل صوتی: استاد دکتر محمد مجتهد شبستری، به مشخصات ویژه دین و دینداری در دوران معاصر، می پردازد... این بخش؛ بخش دوم از درس گفتار ایشان در ارتباط با مشخصات دین و دینداری در پنج دوره تاریخی، میباشد. اهمیت این نوع دینداری در حال حاضر؛ در ارتباطی تنگاتنگ با چیستی و جایگاه دین و سپس رابطه تعریف شده آن با حل مسائل و مشکلات واقعی متعدد و نوظهور در جوامع دوران معاصر؛ قرار دارد. مخصوصاً جوامعی که ساختار حکمرانی آنها برآمده یا مبتنی بر قوانین(احکام شرعی( دین است... بر همین اساس پس از توصیف و تبیین دینداری در دوران معاصر؛ ( که شاید بسیاری از انسانها آن را، تجربه کرده باشند.) به بیان صد مسئله و مشکل اساسی، در جامعه ایران، پرداخته می شود. که نهاد تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری، در سال ۹۶، آنها را بازگو کرده است... با سپاس از دست اندرکاران دایرة المعارف بزرگ ایرانی- اسلامی؛ که کوشیدند تا سخنرانی استادمجتهد شبستری را در شب‌های بیست و سوم و بیست و پنجم اردیبهشت۱۳۹۹، در اینستاگرام برگزار کنند. درعین حال که دوستان می توانند، بخش اول این گفتار را نیز در کانال دایرة‌المعارف بزرگ ایرانی-اسلامی، پیدا کنند. #جنبش_ملی_کارآمدی

شاید پدر و مادرها بگن "ما اجبار نکردیم که دخترمون روزه بگیره" اما تا وقتی که "واجب" در عمل منجر به تحقق یک امر اجباری میشه،باطن مساله فرقی نکرده ،مخصوصا وقتی بچه رو از مجازات خدا دربرابرانجام ندادن تکلیفهای شرعی بترسونی و بگی" چون دخترها بهتر و بیشتر از پسرها میفهمن.پس زودتر به سن تکلیف می رسن " عاقبت چنین تربیت مذهبی سرشار از القا و تلقین میشه یک سری اعمال وعبادت اجباری و بی روح  که بعد از سپری شدن چند سال و به موازات بلوغ عقلی و رشد قوه ی پرسشگری و نقادی در جوان،نتیجه ش میشه پشت پا زدن به همون عبادات و تکالیف.  اجبار و الزام به یک عمل ناعادلانه و توجیه نشده ،تحت هر عنوانی ،بذر تبعیض و بی عدالتی هایی میشه که بعدها دامنگیر همین دختر و پسرها به عنوان "زنان و مردان جامعه ی آینده" میشه، و متاسفانه ترکش های این تبعیض به قشر و صنف زنان بیشتر صدمه میزنه. وقتی همین دختر ،به حکم همین فقه در سن  ۱۳ سالگی،بدون هیچ پختگی عاطفی و عقلی و بدون کمترین درکی از ماهیت زندگی مشترک ،جواز ازدواج  و مادر شدن رو می گیره ،باید هم‌ به سال نکشیده  ودر ۱۴ سالگی عاقبت انجام‌ چنین وصلت هایی به طلاق برسه...وقتی از بذر تبعیض و ترکش اون حرف میزنم از نصف شدن دیه و خون بهای همین دختری حرف میزنم که در ۹ سالگی و قبل تر و جلوتر از یک مرد به سن تکلیف رسیده ،اگه این ۹ سالگی نشانه ی کمال بوده،پس چرا اینجا باید نصف انسان حساب بشه؟ چرا باید عقلش و سهمش و حتی میراثی که نصیبش میشه،کمتر از یه پسری باشه که هم سنش بوده و درکش از او کمتر بوده؟  اگه همین دختر و در بهترین حالتش یک زن بخواد مسافرت خارجی داشته باشه و ویزا بگیره  باید امضای کسی مثل شوهر یا پدر رو داشته باشه  و خیلی دلایل دیگه که ثابت میکنه در آینده خیلی از حقوق انسانی و بدیهی و ابتدایی این دختر پایمال میشه اونهم با توجیهات تکراری که تارپودش در جوامع دیگه زده شده. حرفای من تموم شد و میدونم این خانم محترم،با اون دیوار بلند تصورات کج و معوج که از بلوغ و کمال داره و با اون باورها و اعتقادات ضعیف و غیر قابل دفاع،گوشش شنوا و پذیرای امثال حرفها و دردهای من نیست.اینا رو برای شما خواننده ی محترم نوشتم تا اینکه اول خودم رو خالی کرده باشم و بعدش تلنگری باشه تا فکر کنیم این درخت قطور تبعیض و بی عدالتی در حق زنان،بذرش از کجا اومده و درکدوم‌خاک ریشه دوانده و از کدامین تصورات و باورهاو اعتقادات تغذیه می کنه. والسلام  ۳۱اردیبهشت۹۹ T.me/Naghd_name

🔆 ریشه در کجاست ؟ 🔆 درباره روزه و تربیت مذهبی کودکان ✍ ✍ عفت سلگی(فارغ التحصیل روانشناسی) #یادداشت_ارسالی @Naghd_name چند روز پیش در پی کاری که برایم پیش آمده بود،به یکی از اقوام زنگ زدم و این مکالمه و موضوعی که ناخواسته به محور مکالمه تبدیل شد،مرا واداشت تا دوباره قلم را برداشته و دست به دامان این صفحه سفید شوم . و اما ماجرا از این قرار بود که این فامیل ما دختری 9ساله و هم سن پسرم دارد . وقتی مثل همیشه جویای حال دخترش شدم گفت:خدارو شکر ...دخترم خوبه .الان خوابیده ،البته به خاطر این ایام روزه داری یه کمی بی حاله. عصبانیم را پشت لحن خندانم پنهان کردم و پرسیدم: "روزه! اونم تو این روزای بلند؟! بعدش یه دختربچه ای با این‌جثه ی ضعیف !؟ چرا این اجازه رو دادی؟"  خندید و گفت:خب چیکار میشه کرد!دخترم بزرگ شده.به سن تکلیف رسیده و شرعاً روزه بهش واجب شده، ماشالله تا چشم بهم میزنی بچه های این دوره زمونه بزرگ میشن " از این پاسخ و توجیهش دوباره آمپرم بالا رفت گفتم: "روزه و عباداتش مقبول ِ درگاه ِ حق، اما تو رو خدا نگو دخترم بزرگ شده ،بزرگ کدومه؟ این طفلکی هم سن پسر منه. کودک ،کودکه، فرقی نداره،پسر باشه یا دختر. تا وقتی بچه ست باید بچگی کنه و به نظر من برای یک بچه، هیچ وظیفه و تکلیفی مهمتر از بازی کردن وارضای نیازهای کودکانه وجود نداره، پس دختر تو هم باید برات همین باشه و بس ." نمی تونستم‌ زیاد با این خانم کَل کَل کنم و باورهاش رو به چالش بکشم.اما راستش برا خودمم سواله و سوال مهمی هم هست. اینکه اگه دین و شریعت و اسلام واحکامش بر مبنای عقل و اخلاق و عدالت هست،پس چرا در احکام فقهی همین اسلام،یک تکلیف و عبادتی مثل روزه که خاستگاه جنسیتی ویژه ای نداره ،باید در واجب شدنش بین دختر و پسر فرق باشه؟! تکلیف و وظیفه ی دینی در ذات خودش نوعی تقید،محدودیت و پایبندی خاص رو می طلبه و اگه لازمه ی دوران کودکی اینه که کودک از کلیه ی حقوق کودکانه به تمام و کمال برخوردار بشه،با چه توجیهی می شه یک تکلیف طاقت فرسا رو که با مبانی اخلاقی و عادلانه سازگار نیست بر اون کودک تحمیل کرد؟ میدونم سوال جسورانه و تابوشکنانه ای پرسیدم و باز هم میدونم بعضی ها با این توجیه که "هر حکم و دستور دینی وقتی از طرف خدا اومده،حتما حکمتی داره، که ما از اون بی خبریم. " پشت حکمت خدا سنگر می گیرن،اما به نظر من برای یک حکم شرعی فرعی و یک فتوای کاملا زمینی و تاریخی و قابل تغییر، توسل به حکمت خدا ،دفاع محکمی نیست.اگه عدالت جزء اصول دین ماست و اگه فقها و مجتهدین مدعی هستن که احکام و فتواهای شرعی اونها مطابق با عدالت هست،باید شجاعانه این مشکل رو حل کنن. از منظر تربیتی و روان شناختی هم که به مساله نگاه کنیم.موضوع پیچیده تر و ابهامات چنین احکامی بیشتر نمایان میشه. از بدیهیات روان شناسی و علوم تربیتی اینه که کودک باید در دوران کودکی تمام ظرفیت ها و نیروهاش رو به کار بگیره تا بعدها هیچ خلاء و کمبودی رو از این دوران به بقیه زندگیش منتقل نکنه و اسباب مشکلات و دردسرهای بعدی فراهم نشه.  "ژان ژاک روسو"  به درستی گفته : "هر چه این دوران طولانی تر باشد دوران بزرگسالی موفق تری در پیش روی کودک است " اساساً ظلمی بالاتر از این نیست که ما یکدفعه در میان عروسک بازی یک کودک اونو صدا بزنیم وبگیم تو دیگه بزرگ شدی. باید کودک را در کودکی پخته کرد اما نه با انجام تکالیفی که تنها از عهده ی بزرگ ترها بر می آید. کودکان باید از باران زیبایی های  "فصل کودکی" سیرآب بشن ،از بازی کردن از شیطنت.باید این نیاز کاملا برطرف بشه تا کودک بتونه به پله ی بالاتر قدم بگذاره.  از زاویه دیگه اینکه ما یک فرد رو بطور مستقیم یا غیر مستقیم و در حالیکه هنوز به پختگی و بلوغ عقلی و عاطفی لازم نرسیده،مجبور به انجام تکالیف و عبادات دینی بکنیم ،پیامد روشن و قابل دفاعی نداره.