طـریق معنـوی اکنکار
Open in Telegram
✨بـه نـام سوگمـاد، اک و مـاهـانتـا 🎧 تولید کتابهای صوتی اکنکار 🕊️برکت باشد.✨ یوتیوب – YouTube: 📎 https://youtube.com/@eck_librery اینستاگرام – Instagram: 📎https://www.instagram.com/libraryeck
Show more1 474
Subscribers
+124 hours
-17 days
+1130 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+8
in 2 channels
August '26
+52
in 2 channels
Get PRO
July '26
+61
in 2 channels
Get PRO
June '26
+65
in 2 channels
Get PRO
May '26
+22
in 0 channels
Get PRO
April '26
+6
in 1 channels
Get PRO
March '26
+4
in 3 channels
Get PRO
February '26
+71
in 1 channels
Get PRO
January '26
+56
in 2 channels
Get PRO
December '25
+56
in 2 channels
Get PRO
November '25
+68
in 2 channels
Get PRO
October '25
+57
in 3 channels
Get PRO
September '25
+37
in 3 channels
Get PRO
August '25
+58
in 4 channels
Get PRO
July '25
+53
in 3 channels
Get PRO
June '25
+20
in 1 channels
Get PRO
May '25
+44
in 3 channels
Get PRO
April '25
+35
in 1 channels
Get PRO
March '25
+34
in 1 channels
Get PRO
February '25
+40
in 0 channels
Get PRO
January '25
+31
in 0 channels
Get PRO
December '24
+49
in 0 channels
Get PRO
November '24
+71
in 1 channels
Get PRO
October '24
+78
in 1 channels
Get PRO
September '24
+68
in 0 channels
Get PRO
August '24
+72
in 0 channels
Get PRO
July '24
+74
in 0 channels
Get PRO
June '24
+238
in 1 channels
Get PRO
May '24
+307
in 2 channels
Get PRO
April '24
+502
in 1 channels
Get PRO
March '24
+734
in 0 channels
Get PRO
February '24
+1 041
in 1 channels
Get PRO
January '24
+1 776
in 2 channels
Get PRO
December '23
+2 342
in 1 channels
Get PRO
November '23
+1 205
in 2 channels
Get PRO
October '23
+1 654
in 1 channels
Get PRO
September '23
+1 235
in 0 channels
Get PRO
August '23
+1 766
in 0 channels
Get PRO
July '23
+1 177
in 0 channels
Get PRO
June '23
+1 462
in 0 channels
Get PRO
May '23
+2 675
in 0 channels
Get PRO
April '23
+2 292
in 0 channels
Get PRO
March '23
+2 061
in 0 channels
Get PRO
February '23
+806
in 0 channels
Get PRO
January '23
+21
in 0 channels
Get PRO
December '22
+1 905
in 0 channels
Get PRO
November '22
+15
in 0 channels
Get PRO
October '22
+11
in 0 channels
Get PRO
September '22
+9
in 0 channels
Get PRO
August '22
+915
in 0 channels
Get PRO
July '22
+730
in 0 channels
Get PRO
June '22
+1 550
in 0 channels
Get PRO
May '22
+14
in 0 channels
Get PRO
April '22
+30
in 0 channels
Get PRO
March '22
+1 018
in 0 channels
Get PRO
February '22
+1 254
in 0 channels
Get PRO
January '22
+674
in 0 channels
Get PRO
December '21
+2 225
in 0 channels
Get PRO
November '21
+23
in 0 channels
Get PRO
October '21
+9
in 0 channels
Get PRO
September '21
+7
in 0 channels
Get PRO
August '21
+8
in 0 channels
Get PRO
July '21
+44
in 0 channels
Get PRO
June '21
+844
in 0 channels
Get PRO
May '21
+1 138
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 08 September | +1 | |||
| 07 September | +1 | |||
| 06 September | +1 | |||
| 05 September | +3 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | +1 | |||
| 01 September | +1 |
Channel Posts
به نام آن✨ دو کانال جدید
درود همسفر معنوی عزیز 😊✋
دو کتاب ارزشمند سرزمینهای دور و گفتگوهایی با استاد نوشتهی سری پال توئیچل را میتوانید بصورت کامل با تایپ دستی در این کانالها بخوانید:
📎کانال سرزمینهای دور👇
🆑https://t.me/book_eckankar
📎کانال گفتگوهایی با استاد 👇
🆑https://t.me/Eckankar_book
برکت باشـد ✨
| 2 | به نام سوگماد متعال ✨
📒 کتاب سرزمینهای دور
🌅 خلاصهای از نکات فصل هشتم
🔻بخش پایانی:
❇️ ۱. مسافرین خاموش و فرشتگان سامط
✦ در ناحیهای که خود سوگماد به سر میبرد، تنها معدودی از روحها در خدمت او سکنی دارند.
✦ نام این دسته از روحها ماهاواکیئیس یا فرشتگان سامط است.
✦ این وجودهای عظیم و پرهیبت، نزدیکترین رابطه را با سوگماد دارند و نمایندگان او هستند.
❇️ ۲. نمایندگان سوگماد
✦ مسافرین خاموش در سراسر امپراتوری بیپایان سوگماد در رفتوآمد هستند.
✦ آنان قائممقام سوگماد دانسته شده و اراده و آرزوی او را بهجا میآورند.
✦ همهٔ عالمیان تحت قانون این وجودهای برترند و آنان برای اجرای اوامر سوگماد در سراسر هستی ظاهر میشوند.
❇️ ۳. شکلهای گوناگون مسافرین خاموش
✦ این مسافرین در شکلهای بیشماری میان ساکنین همهٔ طبقات ظاهر میشوند.
✦ روی طبقهٔ خاکی ممکن است در لباس آدمی یا در قالب حیوان، پرنده، ماهی و حتی سنگ درآیند.
✦ شکل آنان متناسب با مأموریتی است که برای اجرای فرمان سوگماد بر عهده دارند.
❇️ ۴. تنها پاسخگو به سوگماد
✦ مسافرین خاموش، بهجز سوگماد متعال، به هیچ مرجع دیگری پاسخگو نیستند.
✦ تنها سوگماد به آنان مأموریت میدهد و آنان باید فقط برای او کار کنند.
✦ در صورت سرپیچی از این مقام، از بهشتها رانده و به اعماق و احشای زمین تبعید میشوند.
❇️ ۵. حفظ نظم کیهان
✦ وجودهای خاموش عهدهدار جریان صوتی هستند و آن را از طبقات و بهشتهای بالاتر هدایت و تنظیم میکنند.
✦ آنان طبقات را در تعادل و نظم نگاه میدارند تا تخریب هرچه ناچیزتری به آنها وارد شود.
✦ آنان در تصدی زمان، آفرینندگی مکان و سایر امور مکانیکی جهانهای تحتانی نیز فعالیت دارند.
❇️ ۶. قدرت و آزادی مسافرین خاموش
✦ آنان مأمورند سیارههای جهان را در مدار مناسب در فضا قرار دهند تا با یکدیگر تصادم نکنند و از مدار خود خارج نشوند.
✦ قدرتی عظیم، خردی شگرف و آزادی نامحدود در اختیار آنان است.
✦ بیرون از اقلیم سوگماد، مسافرین خاموش بالاترین قدرت را در سراسر هستی در دست دارند.
❇️ ۷. همکاری استادان اک با مسافرین خاموش
✦ استادان اک از حضور این وجودهای خاموش در اطراف خود باخبرند.
✦ سفیران اک تحت حاکمیت وجودهای خاموش قرار دارند، اگرچه مجبور به اطاعت نیستند.
✦ آنان از روی عشق و احترام، بهترین درجات همکاری را با این وجودها در اختیارشان قرار میدهند.
❇️ ۸. سه سطح از کارکنان مستقل
✦ در ابدیت سه سطح از کارکنان مستقل وجود دارند: سوگماد، مسافرین اک و فرشتگان سامط.
✦ این سه در هماهنگی و تفاهم کامل با یکدیگر کار میکنند.
✦ سامطها در امور برپایی کیهانها و اجرای قوانین سوگماد خدمت میکنند و سفیران روح از بازگشت روحها به اقلیم اکنکار اطمینان حاصل میکنند.
❇️ ۹. ظهور مسافرین خاموش در زمین
✦ فرشتگان خاموش مکرراً به نحوی در زمین ظاهر میشوند.
✦ اغلب در خرقهٔ فرشتگان نورانی ظاهر شدهاند؛ مانند فرشتگانی که بر مقبرهٔ مسیح ظاهر شدند.
✦ یعقوب نیز در بالای نردبان بهشت با یکی از همین وجودها کشتی گرفت و در کتب مقدسه از آنها سخن گفته شده است.
❇️ ۱۰. مقام مسافر خاموش
✦ مسافرین خاموش با حکمرانان طبقات سات نام، رامکار، امکار و جات نیرانجان سر و کاری ندارند.
✦ این خدایان کهتر کارکنانی در سلسلهمراتب معنوی سوگماد هستند و تحت قوانین طبقات مربوط به خود قرار دارند.
✦ مسافر خاموش میتواند بالاترین منزلتی باشد که یک روح در تمامی کیهانها میتواند به آن دست یابد.
❇️ ۱۱. انتخاب و آموزش مسافرین سامط
✦ توزا نمیتواند خود سوگماد شود، اما میتواند جزئی از او یا همکار سوگماد شود.
✦ آموزش نامزدهای مقام مسافرین خاموش بسیار شدید است و بسیاری در رسیدن به این مقام شکست میخورند.
✦ از میان هر ده هزار نفری که این امتحانات و آموزشها را طی میکنند، شاید یک نفر موفق شود و نامزدها از طبقات بالا انتخاب میشوند.
❇️ ۱۲. وظیفه و ویژگی وجودهای خاموش
✦ این وجودها تنها در مقابل سوگماد مسئولاند و در هر طبقه عدهای از آنها تحت نظارت یک فرشتهٔ سامط برتر کار میکنند.
✦ آنان نگران ارواح فردی نیستند، بلکه تنها درگیر مکانیک کیهان هستیاند.
✦ بستگی آنها در رابطه با سه کیفیت هستیت، حالیت و حضور، یعنی تثلیث سوگماد، است.
🌄 جمعبندی: این بخش دربارهٔ مسافرین خاموش یا فرشتگان سامط، نمایندگان سوگماد و جایگاه و وظایف آنان در کیهان سخن میگوید. آنان تنها به سوگماد پاسخگو هستند و در حفظ نظم، تعادل، جریان صوتی و امور مکانیکی کیهانها فعالیت دارند. مسافرین خاموش از قدرت، خرد و آزادی عظیمی برخوردارند و مقام آنان بالاترین منزلتی است که یک روح میتواند به آن دست یابد. آنان در نهایت با سه کیفیت هستیت، حالیت و حضور، یعنی تثلیث سوگماد، ارتباط دارند.
━━━━━━━━━━━━━━━━━━━ـ
🌅خلاصهای از نکات فصل هشتم / کتاب سرزمینهای دور/ پال توئیچل برکت باشد ✨ | 146 |
| 3 | به نام سوگماد متعال ✨
📒 کتاب سرزمینهای دور
🌅 خلاصهای از نکات فصل هشتم
🔻بخش سوم:
❇️ ۱. سات دشا، سرزمین حقیقی
✦ دشا یعنی سرزمین حقیقی و حقیقت و سات دشا بالاترین نواحی است.
✦ نامهایی مانند نیج دهام، سات لوکا، مقام طاق و ساچ خاند برای این ناحیه بهکار رفتهاند.
✦ این ناحیه روح خالص است و ساکنین آن روحهای خلوصیافته یا توزاها هستند.
❇️ ۲. بیکرانگی سات دشا
✦ شمار ساکنین سات دشا آنقدر بیشمار است که قابل تخمین نیست.
✦ همهٔ ساکنین از بالاترین درجهٔ شادی برخوردارند که بتوان تصور کرد.
✦ ذهن توان دربرگرفتن تمامیت این جهان را ندارد و این ناحیه هم آغاز و هم پایان هر جهان دیگری است.
❇️ ۳. مرکز آفرینش
✦ سات دشا مرکز عظیمی است که همهٔ جهانهای دیگر بر مدار آن قرار دارند.
✦ اینجا ابدیت نوع بشر و مکانی است که جاودانگی در آن وجود دارد.
✦ سات دشا پایتخت آفرینش و مسکن و مأوای خدای متعال تمامی عالم هستی است.
❇️ ۴. جریان خلاقه
✦ از مرکز عظیم نور، حیات و قدرت، جریان خلاقه به سوی بیرون و پایین جاری میشود.
✦ این جریان تمامی عوالم را میآفریند، مقرر میدارد و دوام میبخشد.
✦ توزا در سات دشا درمییابد که باید بیافریند تا بتواند جزئی از آن باشد.
❇️ ۵. وظایف روح در سات دشا
✦ اک پروردگار متعال هیچ روحی را مجبور به انجام وظیفهای نمیکند.
✦ روح خود به یافتن وضعیتی مبادرت میکند که از آنجا وظیفهٔ خویش را بهجای آورد.
✦ وظایف گوناگون و بیشماری برای روحها وجود دارد؛ از همکاری در جریان خلاقه تا رسیدگی به امور روحهای تازهوارد.
❇️ ۶. خدمت و فعالیت در سات دشا
✦ در سات دشا بعید است روحی را بیابی که به وظیفهای مشغول نباشد.
✦ بعضی شخصاً در خدمت اک متعال واقع میشوند و بعضی مراقبت از گروههای روحی را بر عهده دارند.
✦ این جهان جای آرمیدن و استراحت به معنای زمینی آن نیست و روح باید خویش را به هدفی بسپارد.
❇️ ۷. همراهی سفیر روح
✦ روح برای عبور از مرز هر جهانی به جهان بالاتر، باید از همراهی یک سفیر روح برخوردار باشد یا خود در سفر روح به درجهٔ تبحر رسیده باشد.
✦ هنگام ورود روح به جهانی بالاتر، معمولاً یکی از سفیران روح همراهی او را بر عهده میگیرد.
✦ سفیر روح تا زمانی که روح با جهان جدید آشنایی کافی پیدا کند، او را همراهی میکند.
❇️ ۸. یاری روحهای تازهوارد
✦ اگر روح سفیر روحی به همراه نداشته باشد، روحهای دیگری برای کمک به او حضور دارند.
✦ بعضی از این روحها ممکن است از بستگان او در زندگی زمینی باشند که برای رسیدگی به تازهواردین مأمور شدهاند.
❇️ ۹. قضاوت پس از مرگ
✦ پس از مرگ در طبقهٔ خاکی، روح توسط قاصدین مرگ به نواحی لطیف برده شده و در دادگاه دارام رایا قرار میگیرد.
✦ روح در برابر قضاوت قرار میگیرد و هیچ دفاع، شکایت یا طلب عفو و بخششی مطرح نمیشود.
❇️ ۱۰. کارما و طبقات پس از مرگ
✦ روح بر اساس اعمال خود به ناحیهای برده میشود که استحقاق آن را به دست آورده است.
✦ ممکن است مدتی در بهشت، فردوس یا سرزمین شعفناک اقامت کند و مدت این اقامت به کارمای او بستگی دارد.
✦ اگر زندگی او از نظامی تحتانی تبعیت کرده باشد، ممکن است به جهان پالایش یا یکی از ایستگاههای بازپروری برده شود تا کیفر مناسب خود را دریافت کند.
❇️ ۱۱. عبور روح از طبقات
✦ کیفرها با هدف کینهجویی نیستند، بلکه اقداماتی عملیاتی و درمانی برای اصلاح سیرت روح هستند.
✦ پس از دورهٔ انضباطی در طبقات لطیف، ممکن است روح برای پایان دادن به آموزش کارمیک خود وارد صورتی تحتانیتر از انسان شود.
✦ روح برای عبور از طبقات، کالبد مربوط به آن طبقه را از تن برمیگیرد و در صورت نبود سفیر روح ممکن است در دادگاه مرگ حضور یابد.
❇️ ۱۲. ورود به ساچ خاند و مسافرین روح
✦ این روش تا طبقهٔ ساچ خاند ادامه دارد و پس از آن روح خالص وارد ساچ خاند میشود و نیازی به بازگشت به طبقات تحتانی ندارد، مگر برای کمک به دیگران یا اخذ تجربیات بیشتر.
✦ مسافرین روحی از یک سر تا سر دیگر کیهانهای اک را میپیمایند، اما دقیقاً وارد جهان حقیقی سوگماد نمیشوند.
✦ آنان وارد سات دشا میشوند و تا جایی بالا میروند که اک در نخستین تجلی پروردگار ظاهر میشود.
🌄 جمعبندی: سات دشا بهعنوان بالاترین ناحیه، سرزمین روح خالص، مرکز آفرینش و جایگاه ابدیت و جاودانگی است. روحها در آنجا به فعالیت و وظایف گوناگون میپردازند و برای عبور از جهانها از همراهی سفیران روح برخوردار میشوند. پس از مرگ نیز روح بر اساس اعمال و کارمای خود از مراحل و طبقات مختلف عبور میکند تا سرانجام بهصورت روح خالص وارد ساچ خاند شود. همچنین مسافرین روحی میتوانند در کیهانهای اک سفر کنند و تا نخستین تجلی پروردگار پیش بروند. | 133 |
| 4 | به نام سوگماد متعال ✨
📒 کتاب سرزمینهای دور
🌅 خلاصهای از نکات فصل هشتم
🔻بخش دوم:
❇️ ۱. علیت در نواحی بالا
✦ علیت در نواحی بالا نسبی است و در جهانهای بالا رفتار علیتی وجود ندارد.
✦ انرژی از خود توزا ساطع میشود و به آنچه خود او انجام میدهد مربوط است.
✦ هر یک به میل خویش عمل میکند و ذرات با یکدیگر تصادم یا مداخله نمیکنند.
❇️ ۲. جهانهای بالا و قانون کارما
✦ جهانهای بالا مشمول قانون کارما نمیشوند.
✦ در این نواحی ضرایب درونی وجود دارند که برای ذهن بشر ناشناختهاند.
✦ این ضریب درونی منحصر به فرد است و در دستهبندیهای شناختهشده یافت نمیشود.
❇️ ۳. رهایی از جهان ماده و ذهن
✦ برای رهایی از جهان ماده، باید از ذهن رها شد.
✦ ذهن متشکل از آن چیزی است که عنصر خود یا ذرات معنوی نامیده میشود.
✦ بودن موجب شدن نیست و علیت یکی از مقولههای فکر است.
❇️ ۴. علت و معلول
✦ رابطهٔ علت و معلول چیزی نیست که در طبیعت یافت شود، بلکه روشی برای مشاهدهٔ طبیعت است.
✦ انسان هنگامی متولد میشود که به تولد خود واقف گردد.
✦ در جهان بهشتی ممکن است علت وجود داشته باشد، ولیکن هرگز معلولی یافت نمیشود.
❇️ ۵. تصاویر موجی
✦ روح برای ایجاد یک دورهٔ فعالیت برای خودش با ذرات انرژی معنوی و امواج انرژی کار میکند.
✦ این ذرات و امواج، تصاویر موجی هستند.
✦ روح تصویر موجی خود را عوض میکند تا خود را به یک نقطهٔ استراحت دیگر برساند.
❇️ ۶. انتقال تصاویر موجی
✦ تصاویر موجی قابل انهدام نیستند، زیرا میلیونها روح در آنها سهیم هستند.
✦ هیچگونه تغییر یا انحرافی در این تصاویر رخ نمیدهد.
✦ تصاویر موجی از روحی به روح دیگری انتقال مییابند و از نقطهای از استراحت در ابدیت به نقطهٔ دیگری میروند.
❇️ ۷. نقاط استراحت و وقایع
✦ ذرات معنوی در کنار هم قرار میگیرند تا یک تصویر موجی یا واحد انرژی بسازند که نقطهٔ استراحت است.
✦ این نقاط مشابه وقایع در جهان پایین هستند.
✦ در جهان پایین، انسان همیشه از واقعهای به واقعهٔ دیگر میرود و وقایع معینی را تجربه میکند.
❇️ ۸. تجربه و تصاویر موجی
✦ در این جهان واقعهٔ جدیدی وجود ندارد و هر تجربه فقط توسط یک نفر در سراسر تاریخ نوع بشر در لحظهای انجام میشود و منحصر به فرد باقی میماند.
✦ امکان دارد تمامی تجربیات لازم برای بشر در یک عمر طی شود، مشروط بر داشتن وقت، اراده و انگیزهٔ کافی.
✦ تجربهها یا وقایع در جهانهای بهشتی نیز تفاوت زیادی با این طبقه ندارند، زیرا تجربهٔ هر دو دسته وقایع و تصاویر موجی هستند.
❇️ ۹. تفاوت نواحی بالا و پایین
✦ تفاوت اساسی بین تصاویر موجی در نواحی بالا و پایین، در درجهٔ خلوص و لطافت آنهاست.
✦ در نواحی بالا، آزادی اراده وجود دارد.
✦ در نقاط استراحت در ابدیت، تصاویر موجی به خود جذب میشوند، بهجای اینکه به سوی مراکز تمرکز انرژی حرکت کنند.
❇️ ۱۰. خواست، علیت و زمان
✦ در سرزمینهای دور نیازی به حرکت نیست، مگر آنکه خود توزا خواسته باشد.
✦ خواسته یا آرزو در آن نواحی عملکرد آنچنانی ندارد.
✦ علیت در جهانهای پایین تنها در رابطه با نوعی تغییر معنا دارد و چون تسلسل نسبی است، علیت تنها یک نمود میباشد.
❇️ ۱۱. قانون و آزادی در جهانهای بهشتی
✦ سوگماد در محدودهٔ قوانین خودساخته به سر میبرد و توزا نیز باید قانون خود را بسازد و تحت قانون خود زندگی کند.
✦ قوانین به عبارت ساده فرائض هستند و آزادی یعنی فرائض خود را خودت وضع کنی.
✦ در جهانهای بهشتی هر یک میتواند فرائضی برای خود بیافریند و بر طبق آن رفتار کند، بیآنکه به دیگری صدمه و آزاری وارد کند.
❇️ ۱۲. آفرینش و چهار بخش عالم هستی
✦ در جهانهای بهشتی میتوان برای ادامهٔ حیات از جریان اک یا نغمهٔ آسمانی تغذیه کرد و نفس حیات خالی از کشمکش است.
✦ هرچه آفرینش به مراتب بالاتر نزدیک میشود، لطیفتر میشود و تلاش کمتری میطلبد.
✦ چهار بخش اعظم عالم هستی عبارتاند از سات دشا، برهمندا، آندا و پیندا؛ و ابدیت یا جاودانگی را باید با دانستن اینکه چه چیزی نیست، استنباط کرد.
🌄 جمعبندی:
این بخش دربارهٔ نسبی بودن علیت، تصاویر موجی، نقاط استراحت، تجربه، آزادی و قوانین خودساخته در جهانهای بهشتی سخن میگوید. در این نواحی، علت و معلول به شکل جهان پایین وجود ندارد و علیت تنها یک نمود است. آفرینش هرچه به مراتب بالاتر نزدیک میشود، لطیفتر و کمتلاشتر میگردد و چهار بخش اعظم عالم هستی شامل سات دشا، برهمندا، آندا و پیندا معرفی میشوند. | 122 |
| 5 | به نام سوگماد متعال ✨
📒 کتاب سرزمینهای دور
🌅 خلاصهای از نکات فصل هشتم
🔻بخش اول:
❇️ ۱. نقاط استراحت در ابدیت
✦ ابدیت در سرزمینهای دور، سلسلهای از توقفها و آغازهاست.
✦ هر دورهٔ فعالیت به نقطهای از سکون و استراحت میرسد.
✦ توزا در سرزمینهای دور پیر نمیشود و همواره در لحظهٔ اکنون به سر میبرد.
❇️ ۲. ابدیت و واقعیت
✦ ابدیت با واقعیت تفاوت دارد و نباید این دو را با یکدیگر اشتباه گرفت.
✦ واقعیت، حضور در لحظهٔ اکنون و حالیت است.
✦ تا زمانی که هر ثانیه را بهعنوان اکنون ببینیم، در حال مشاهدهٔ ابدیت هستیم.
❇️ ۳. هستیت و حالیت
✦ هستیت، نقطهٔ آفریننده و همواره در حال حرکت و آفرینش است.
✦ حالیت، سکون و آرام گرفتن در لحظهٔ حاضر است.
✦ این دو کیفیت، از مفاهیم اساسی در شناخت واقعیت الهی هستند.
❇️ ۴. زمان و مکان
✦ زمان و مکان از ویژگیهای جهانهای تحتانی هستند.
✦ در جهانهای بالاتر از براهم لوک، این کیفیتهای نسبی وجود ندارند.
✦ روح برای مشاهدهٔ جهانهای دیگر نیازی به سفر در فضا ندارد.
❇️ ۵. جهانهای معنوی
✦ در جهانهای معنوی بالاتر، تاریکی و خواب وجود ندارد.
✦ روح میتواند بدون خستگی در فعالیت معنوی به سر ببرد.
✦ در آنجا فعالیت مادی و محدودیتهای جهان پایین معنا ندارد.
❇️ ۶. حضور در هستی
✦ حضور، سومین کیفیت در کنار هستیت و حالیت است.
✦ این تثلیث، لحظهٔ خلاقه، بودن در اکنون و حاضر بودن را دربرمیگیرد.
✦ هستیت در این مرتبه بیشتر به معنای «دانستن» است تا آفرینش مادی.
❇️ ۷. تثلیث سوگماد
✦ تثلیث اک شامل هستیت، حالیت و حضور است.
✦ تثلیث هندو نمادی از جریان سهگانهٔ نیروهای طبیعت است.
✦ تثلیث مسیحیت نیز سه کیفیت ذهنی و مادی را بیان میکند.
❇️ ۸. مشاهدهٔ جهانها
✦ روح برای دیدن بخشی از کیهان نیازی به رفتن به آنجا ندارد.
✦ چون توزا بخشی از کیهان و با متعال یکی است، میتواند با مشاهده، آن را ببیند.
✦ این حالت به روشنبینی شباهت دارد؛ دیدن واقعیت بدون سفر کردن.
❇️ ۹. وحدت با اک
✦ تمامی کیهان از عنصر معنوی ساخته شده است.
✦ توزا با اک و متعال وحدت دارد و جریان حیات از مراتب بالا به پایین و بازمیگردد.
✦ جدا شدن آگاهانه از این جریان، امکان مشاهدهٔ همهچیز را فراهم میکند.
❇️ ۱۰. علیت
✦ علیت آغاز یک دورهٔ فعالیت نیست؛ زیرا روح همواره در یک دورهٔ خلاقیت قرار دارد.
✦ هر دوره آغاز میشود، تغییر میکند و در نقطهای از استراحت پایان میگیرد.
✦ در جهانهای بالا، ارادهٔ آزاد جایگزین قانون مکانیکی میشود.
❇️ ۱۱. ارادهٔ آزاد روح
✦ هر روح در جهانهای بالا قانون خودش است.
✦ هیچ روحی در محدودهٔ روح دیگر دخالت نمیکند.
✦ آزادی روح با مسئولیت و عدم مداخله در دیگری همراه است.
❇️ ۱۲. علیت در جهان تحتانی
✦ هر فرد در این جهان علیت خودش را همراه دارد.
✦ با تغییر رفتار و حرکت، فرد برای خود علیت تازهای ایجاد میکند.
✦ نسبیت نشان میدهد که آنچه علیت میپنداریم، ممکن است حاصل بینش ناقص ما باشد.
🌄 جمعبندی:
این بخش دربارهٔ ابدیت، لحظهٔ اکنون، هستیت، حالیت و حضور سخن میگوید و نشان میدهد که در جهانهای بالاتر، زمان و مکان مانند جهان مادی معنا ندارند. روح با وحدت با اک میتواند بدون سفر کردن، جهانها را مشاهده کند و با ارادهٔ آزاد، دورههای خلاقیت خود را بیافریند. | 138 |
| 6 | ᵀʰᵉ ᶠᵃʳ ᶜᵒᵘⁿᵗʳʸ
پس ما در ابدیت با سه سطح از کارکنان مستقل سر و کار داریم: اول، سوگماد، مقام متعال؛ دوم، مسافرین اک که قاصدین او و نمایندگان وی هستند؛ و سوم، فرشتگان سامط. این سه در هماهنگی و تفاهم کامل با هم کار میکنند.
عملکرد این سامطها خدمت به سوگماد است در امور برپایی کیهانها، به اجرا درآوردن قانونها و مقررات او؛ سفیران روح این وظیفه را عهدهدارند که از برگشت یکایک روحها به اقلیم اکنکار اطمینان حاصل کنند.
عموماً این تنها وظیفهای است که این دو گروه در اشتراک با یکدیگر دارند؛ به غیر از آن، هر یک راه خویش میرود، بدون اینکه با دیگری تماسی داشته باشد.
این فرشتگان خاموش مکرراً به نحوی از انحا روی زمین ظاهر میشوند؛ اغلب در خرقهٔ فرشتگانی نورانی، مانند آنانی که بر مقبرهٔ مسیح ظاهر شدند و به مریم گفتند که خداوندگارش عزیمت کرده است.
یعقوب در بالای نردبان بهشت با یکی از همینها کشتی گرفت. گاهی در کتب مقدسهٔ قدیم از مسافرین خاموش به این منوال سخن رفته است، یا اینکه شخصی از پدیدهای شگفتآور سخن میگوید که بر وی رخ داده است.
آنطور که پیداست، مسافرین خاموش با حکمرانان طبقات سات نام، رامکار و امکار، یا جات نیرانجان، سر و کاری ندارند.
این خدایان کهتر، تنها کارکنانی میباشند در سلسلهمراتب معنوی سوگماد و هر یک ملزم به اجرای قانونی است که در طبقهٔ مربوطه حکمفرماست. همانگونه که پیش از این گفتم، هیچ یک از این قوانین بر مسافرین خاموش حاکم نیستند. آنها همانقدر آزادانه همچون باد میآیند و میروند. اما یک سفیر خاموش از چه نظر برای تو جالب توجه است؟ اینکه شاید تو بخواهی روزی یکی از آنان شوی، زیرا این اعلیترین منزلت در تمامی کیهانهاست که تو میتوانی بدان دستیابی.
به عبارتی، تو نمیتوانی خود سوگماد شوی؛ تو میتوانی جزئی از او باشی و یا میتوانی همکار سوگماد شوی. تحت هیچ عنوان تو نمیتوانی به خود خدای متعال بدل شوی؛ اگرچه بعضی ادیان اصرار میورزند که اینچنین است، اما تو نمیتوانی چنین کنی؛ برخلاف اینکه هر آنچه یک کشیش یا هر مقام مذهبی از هر کتابی نقل میکند.
تو میتوانی یک مسافر خاموش شوی که نزدیکترین رابطهای است که با سوگماد ممکن است، ولیکن اگر چنین تصمیمی بگیری، آموزشهایی آنچنان پرشدت در انتظارت است که در این جهان زمینی به گوش کسی هم نخورده است. آموزشهایی از جانب بسیاری گزارش شده که برخی لاماها میباید بگذرانند، در مقابل آنچه نامزدهای این مقام باید با آن روبهرو شوند، بازی بچههاست. بسیاری در رسیدن به مقام وجودهای خاموش شکست میخورند.
مثلاً شاید بتوانم بگویم که از میان هر ده هزار نفری که این امتحانات و آموزشها را طی میکنند، شاید یک نفر موفق شود.
نامزدهای این مقام بدون اینکه خود بدانند، از طبقات بالا انتخاب میشوند. بسیار بعید است که کسی که پایینتر از طبقهٔ داسوآن دوار به سر میبرد، برای این دورهٔ آموزشی انتخاب گردد. میتوانم بگویم که نود درصد از کسانی که نامزد مقام مسافرین سامط میشوند، حتی پیش از اینکه در نظر گرفته شوند، هماکنون به طبقات بالای اک رسیدهاند. این وجودهای خاموش میل ندارند هیچ کسی را که آموزشهای جهانهای پایین را به اتمام نرسانیده باشد، مورد آزمون قرار دهند.
زیرا آنها بهتر میدانند که این عمل ممکن است به قیمت از دست دادن روحی تمام شود که در حال تمرین و تلاش جهت دست یافتن به طبقهٔ مناسب خویش است و ناگهان به سوی چیزی رانده میشود که فرسنگها فراسوی اوست.
این وجودهای عجیب، انتخابشدگانند. آنها تنها نگران همپایگان خویشاند؛ زیرا جز در مقابل سوگماد مسئول نمیباشند.
از نقطهنظر آدمیان، این وجودها هم خونسرد و هم بیعاطفه قلمداد میشوند و از جهتی هم در رابطه با دیگران اینچنین میباشند؛ به استثناء این واقعیت که آنها تحت وصایای سوگماد مشغول راندن امور کیهانهای هستیاند. در هر طبقه عدهای از آنها حضور دارند که تحت نظارت یک فرشتهٔ سامط برتر کار میکنند؛ همانند هر گروه از کارکنانی که در مشاغل گوناگون زمینی کار میکنند، از مدیرعامل گرفته تا کارگران.
این موجودات نگران ارواح فردی نیستند، بلکه تنها درگیر مکانیک کیهان هستی میباشند. آنها آنقدر سخت به کار خود مشغول هستند که چیز دیگری برایشان مهم نمینماید؛ آکنده بودن از کلیهٔ فضائل، از قبیل رحمت، مهربانی و سایر فضائلی که به کار آدمیان میآید، از افق دید آنان خارج میباشد. تنها بستگی آنها در رابطه با سه کیفیتی است که چندین بار در اینجا ذکر کردم؛ هستیت، حالیت و حضور؛ تثلیث سوگماد.
🌄 پایان فصل هشتم از کتاب «سرزمینهای دور»
برکت باشد!✨
───────────────ـ
سرزمینهای دور / فصل8 | 184 |
| 7 | ᵀʰᵉ ᶠᵃʳ ᶜᵒᵘⁿᵗʳʸ
درون آن ناحیهای که خود سوگماد به سر میبرد، تنها معدودی سکنی دارند که در خدمت آن میباشند. نام این دسته روحها ماهاواکیئیس؛ Mahavakyis یا فرشتگان سامط است و این وجودهای عظیم آنچنان پرهیبت میباشند که بعید است بتوانی رو در رویشان طاقت بیاوری. آن معدودی که سعادت رودررویی با این وجودهای برتر را یافتهاند، چنین پنداشتهاند که به حضور خود سوگماد رسیدهاند.
این مسافرین خاموش نام مناسبی دارند؛ زیرا که بیرون از حیطهٔ جهان سوگماد، از چشمان هر کسی غایبند.
هنگامی که از بالاترین ناحیه به نواحی اک وارد میشوند، به جای اینکه مانند سایرین کالبد بر خود بگیرند، در همان خرقهٔ گمنام خویش سفر میکنند.
اینان همانهایی هستند که ما به عنوان نمایندگان سوگماد میشناسیم؛ آنانی که در سراسر امپراتوری بیپایان او به کار او مشغول، از این سو بدان سو در آمد و رفت میباشند. این وجودهای غریب عملاً زیردستان سوگماد هستند.
به ترتیبی میشود گفت که قائممقام وی میباشند و اراده و آرزوی آن را به جا میآورند.
و اما همهٔ عالمیان تحت قانون این وجودهای عجیب و برترند؛ زیرا آنان در هر نقطهای در سراسر هستی ظهور میکنند تا اوامر سوگماد را به اجراء درآورند؛ حتی اگر بر علیه پروردگار طبقهای از عوالم هستی باشد، مثل برهما در طبقهٔ براهمالوک، یا در مقابل روحی که در جهنم در حال رنج کشیدن است. سؤال کردن جزء وظایف آنها نیست.
این مسافرین خاموش در شکلهای بیشماری در میان ساکنین همهٔ طبقات ظاهر میشوند. اینجا، روی این طبقهٔ خاکی، آنها ممکن است ملبس به لباس آدمی شوند یا در قالب حیوان، پرنده، ماهی و حتی سنگ درآیند؛ مشروط به اینکه در برآوردن مأموریتشان به کار آید تا امر فرماندهٔ متعال خویش را مطیع باشند.
با وجودی که برخی سفیران روح دربارهٔ سوگماد بسیار میدانند، دربارهٔ این وجودهای خاموش اطلاع بسیار ناچیزی در دست است که چون باد میآیند و میروند. سفیران روح خود نمایندگان و مأمورینی دارند؛ همانگونه که پروردگاران و فرمانروایان نواحی گوناگون کیهانها، هر یک به نوبهٔ خود به مقام بالاتر از خود گزارش میدهند و خواستههای وی را به اجرا درمیآورند؛ اما مسافرین خاموش، بهجز شخص سوگماد متعال، به هیچ مرجع دیگری پاسخگو نیستند. تنها [آن] است که به ایشان مأموریت میدهد تا بهجا آورند و آنها باید برای آن مقام متعال کار کنند، فقط و فقط از برای او، وگرنه از بهشتها به بیرون رانده شده و به اعما و احشای زمین تبعید میشوند؛ همانگونه که لوسیفر Lucifer (شیطان) در آغاز زمان تبعید شد.
این وجودهای خاموش عهدهدار جریان صوتی میباشند و آن را از طبقات و بهشتهای بالاتر هدایت و تنظیم کرده و میباید در خدمت مساعدت و آسایش سوگماد در خانهٔ ابدی خویش باشند. آنها تمامی طبقات را در تعادل و نظم نگاه میدارند تا تخریب هرچه ناچیزتری به آنها وارد شود. البته این در صورتی است که یکی از ساکنین طبقهای به عصیان و بیدادگری برخاسته و موجب سقوط طبقهای از طبقات شود. آنها در تصدی زمان، آفرینندگی مکان و سایر امور مکانیکی جهانهای تحتانی میباشند.
آنها مأمورند تا سیارههای این جهان را در مدار مناسب در فضا بیاویزند تا تصادمی بین آنها رخ ندهد و از مدار خویش خارج نشوند.
قدرتی بس عظیم و خردی بس شگرف در اختیار آنهاست و با آن کار خویش را بهجا میآورند و البته از آزادی نامحدودی هم برخوردارند.
بیرون از اقلیم سوگماد، این مسافرین خاموش بالاترین قدرت را در سراسر هستی در دست دارند و سفیران روح پس از آنها، پروردگاران و حکمرانان تمامی طبقات در خطهٔ خویش قدرت شگرفی دارند؛ لکن تحت قانونی واقعند که بر آنان حاکم است و همانطور که پیش از این اشاره کردم، حتی برهمن باید خود روزی متناسخ شود. اینها همه از لحاظ قدرت، خرد و آزادی محدودیت دارند.
استادان اک از حضور این وجودهای خاموش در اطرافشان باخبرند و در سطح فعالیت مربوطه همیشه با آنان همکاری میکنند. سفیران اک تحت حاکمیت وجودهای خاموش قرار دارند؛ اگرچه مجبور به اطاعت نیستند؛ با وجود این، اینچنین میکنند، زیرا میدانند که این خاموشها مستقیماً از جانب سوگماد عمل میکنند؛ از روی عشق و احترام، بهترین درجات همکاری را در اختیار آنان قرار میدهند؛ اگرچه در برخی موارد میل به این کار نداشته باشند.
───────────────ـ
سرزمینهای دور / فصل8 | 135 |
| 8 | ᵀʰᵉ ᶠᵃʳ ᶜᵒᵘⁿᵗʳʸ
اگر زندگی کسی از نظامی تحتانی تبعیت کرده باشد، این امکان وجود دارد که او را به جهان پالایش در یکی از ایستگاههای بازپروری ـ که معمولاً جهنم خوانده میشود ـ ببرند تا کیفری را که در مدت زندگیاش نصیب خود کرده است، برگیرد. به هر حال، او نمیتواند راهی برای نجات از این مقررات بیابد؛ او باید کیفر مناسب خویش را پس بدهد. یک اصل در خصوص این نوع کیفرها وجود دارد که میباید هرگز از مد نظر دور نشود؛ اینکه این اقدامات عملیاتی درمانی بوده و به منظوری کینهجویانه اجراء نمیگردد.
هدف از این مجازاتها منافع خود اوست تا موجب اصلاح سیرت او گردد؛ لکن برخلاف آنچه بشر به باورش واداشته شده است، ابدی نیستند و این بخصوص دربارهٔ مسیحیت مصداق دارد. هر فردی میباید دقیقاً به آن چیزی دست یابد که خود کسب کرده است و این قانون اجتنابناپذیر است. هر آنچه لازم باشد بر وی اعمال میگردد تا درونیترین مرکز آگاهیاش بر این واقعیت واقف شود که یا باید از قوانین طبیعت اطاعت کند یا تنبیه گردد.
بعد از انقضای دورهٔ انضباطیاش در طبقات لطیف، ممکن است لازم شود که در صورتی تحتانیتر از انسان وارد چرخهٔ حیات در زندگی خاکی شود تا به این ترتیب آموزش کارمیک خود را به پایان برد.
این روند مرگ در هر طبقهای از جهان فیزیکی اجراء میشود و به روح فرصت میدهد که به طبقهٔ اثیری وارد شود. لکن این روند در طبقهٔ اختری پایان نمیگیرد؛ بلکه روح برای عزیمت به فراسوی طبقهٔ اثیری میباید کالبد اختری خویش را از تن برگیرد و به این ترتیب، مجدداً از روند مرگ پیروی میکند.
بنابراین، در هر طبقهای که روح میباید پس از دورهٔ لازم در طبقهٔ پایینتر بدان وارد شود، روندی را طی میکند مشابه آنچه در زمین طی کرده است.
کالبدی را که در آن لحظه به تن دارد، باید از تن برگیرد؛ چه کالبد اثیری باشد؛ چه کالبد ذهنی. اگر سفیر روحی نباشد تا او را مساعدت کند، میباید در دربار قضاوت، دادگاه مرگ، حضور یابد تا حکم قضا به وی اعلام کند به کدام یک از نواحی بالا رهسپار میشود.
این روش روی همهٔ طبقات تا به طبقهٔ ساچ خاند اجراء میشود. از آن پس، او به منزلهٔ یک روح خالص به ساچ خاند وارد شده و دیگر نیازی به بازگشت به طبقات جهانهای تحتانی ندارد؛ مگر به تلاش داوطلبانهٔ خویش جهت کمک به سایرین یا جهت اخذ تجربیاتی بیشتر که منجر به این شود که در جوار سوگماد باقی و مثمر ثمر باشد.
در اینجا اندکی استراحت میکنیم.
ربازار تارز گفت: «بسیار خوب، حال بازمیگردیم به بحث امروز و این بار بخش پایانی مقولهٔ ابدیت را مطرح میکنیم. تا اینجا من این آموزشها را نزد خود نگاه داشتم تا در انتهای این مبحث خاص بدان اشاره کنم.
پدیدههای معینی در جهانهای بالا به وقوع میپیوندند که در این مرحله برای ما بسیار جالب توجه میباشند. ابتدا بگذار آن را اینگونه تشریح کنم. ما مسافرین روحی داریم که از یک سر تا سر دیگر کیهانهای اک را میپیمایند ـ به استثناء اینکه آنها دقیقاً به جهان حقیقی سوگماد وارد نمیشوند.
اینان البته به سات دشا وارد میشوند و آزادانه با ساکنین آنجا میآمیزند و تا آنجایی هم بالا میروند که اک در صورت نخستین تجلی پروردگار ظاهر میشود. اما دورتر از این نمیروند.
───────────────ـ
سرزمینهای دور / فصل8 | 148 |
| 9 | ᵀʰᵉ ᶠᵃʳ ᶜᵒᵘⁿᵗʳʸ
هنگامی که روح به این جهان وارد شود ـ که معمولاً به قصد سکنی گرفتن است و یکی از اهالی این جهان گردد ـ یکی از سفیران روح همراهی با وی را انتخاب کرده و تا روزی که او خود با این جهان آشنایی کافی پیدا کند، توسط همان سفیر روح است که به اینجا آورده میشود. همانطور که در روزهای مهاجرت مردم به قارهٔ آمریکا، هیچ مهاجری به ساحل آن سرزمین روانه نمیشد؛ مگر اینکه کسی در مقصد به استقبال وی آمده و همراهیاش کند. او یا توسط یک دوست یا کسی که از طرف تشکیلاتی مأمور شده باشد که او را در ایمنی کامل دریافت کرده و دستش را در دست افراد ذیصلاحیت بگذارد، مورد استقبال قرار میگرفت.
مأمور گمرک محمولههای او را به درستترین نحو بررسی میکرد تا این خوشآمد برایش هرچه دلپذیرتر باشد. مأمورین دیگری هم آنجا حضور دارند تا اطمینان حاصل کنند که او در حیطهٔ نامناسبی از زندگی درگیر نشود و بسیاری موارد دیگر.
این امر مشابه همان چیزی است که وقتی روح این طبقه را ترک و به طبقهٔ اثیری وارد میشود، رخ میدهد. اگر او سفیر روحی به همراه نداشته باشد تا راهنمایش شود، دیگران هم حضور دارند که به کمک او میآیند. در آنجا روحهایی را ملاقات میکند که پیش از او به آنجا رحلت کردهاند و در درجهٔ اول به این منظور در آن سوی مرز این جهان ما مستقر شدهاند تا او را کمک کرده و به گروههای مناسبی تحویل دهند تا او هرچه خوشحالتر زندگی کند.
گاهی این روحها از میان بستگان او در طول زندگی زمینیشان میباشند که از جانب گروهی مأمور شدهاند تا به امور تازهواردین رسیدگی کنند. روح هرگز در امر یافتن راه و چاهها به کمک دیگران در مضیقه نمیباشد؛ مگر خودش عمداً کمک آنها را نپذیرد. البته او میتواند چنین کند؛ ولیکن بسیار بعید است. اگرچه بعضی هستند که به هر حال چنین عمل میکنند و در مردابها و مههای تاریک این جهانها گم میشوند. از این نوع مکانها در جهانهای اثیری تحتانی به وفور یافت میشوند. این امکان نیز هست که بعضیها پس از مرگ سالهای سال سرگردان باشند تا یکی به مساعدتشان بیاید. البته آنها تحت نظارت میباشند؛ لکن هیچکس اقدام به دخالت نمیکند تا وقتی که از او تقاضا شود.
این سیستمی است که در هر یک از طبقات کیهانهای خدا تأسیس شده است.
از هر روحی مواظبت و مراقبت میشود؛ یعنی در هنگام ورود به طبقهای بالاتر، گاهی روح از همراهی سفیر روح برخوردار میشود که بر حسب اقتضا، تنها با اداء کردن یک کلمه، همهٔ دربها را بر روی وی میگشاید. آنها از فراسوی فرشتهٔ مرگ (ملکالموت)، مایا عبور میکنند و بدانجایی رهسپار میشوند که مسافر روح احساس میکند روح تحت کفالتش باید برود.
هنگامی که کسی در این طبقهٔ خاکی میمیرد، بلافاصله توسط قاصدین مرگ به نواحی لطیف برده شده و در دادگاه دارام رایا، جایی که قاضی عادل بر تخت نشسته، جای میگیرد. سپس بنا به خویش مورد قضاوت قرار میگیرد.
مسیحیها این قاصدین را فرشتگان مرگ یا فرشتگان تاریکی میخوانند، زیرا آنها حقیقتاً تاریک هستند؛ اما هندوها به آنان نام یامادوتاس Yama Dutas را اطلاق میکنند که به معنای قاصدین یاما، سلطان مرگ، میباشد. قاضی همیشه بر تخت نشسته تا به امور تمامی مراجعین رسیدگی نماید. هیچگونه تأخیری در بین نیست؛ انتظار در سلول موقت هم وجود ندارد.
هیچکس هرگز دربارهٔ قضاوت سؤالی نمیکند. هیچگونه اظهار نظری نمیشود؛ هیچگونه دفاعی مطرح نمیشود. خود زندانی هم نه شکایتی میکند و نه طلب عفو و بخشش. او میفهمد و میداند که مقصود از حضورش در این دربار قضاوت، دریافت حکم قضا است و کمک نمیخواهد؛ زیرا که باید به قضاوت تن در دهد. این قانون سوگماد از پایینترین تا بالاترین طبقات است.
او به ناحیهای برده میشود که استحقاقش را در تناسب با اعمال خود کسب کرده باشد که میتواند خوب یا بد باشد. او برای مدت مشخصی که در حکم قضاوتش تعیین شده است، در آنجا میماند. بعد از انقضای مدت مربوطه، به این جهان یا جهانی دیگر برده میشود تا زندگی تازهای را شروع کند.
این یک روند معمول است. ممکن هم هست که او از فراغتی در یکی از بهشتها بهرهور شود و مدتی را در فردوس یا یک سرزمین شعفناک، شاید به مراتب زیباتر و شعفانگیزتر از این جهان، به سر برد. در آنجا او ممکن است یک سال، هزار سال، یک میلیون سال اقامت کند. این همه بستگی به کارمای او دارد. هرچه بالاتر که برود، مدت اقامتش در آنجا طولانیتر خواهد بود.
───────────────ـ
سرزمینهای دور / فصل8 | 164 |
| 10 | ᵀʰᵉ ᶠᵃʳ ᶜᵒᵘⁿᵗʳʸ
از سات دشا، بالاترین نواحی آغاز میکنم. دشا یعنی سرزمین حقیقی و حقیقت، یا آنچه برای ما سرزمینهای دور خوانده میشود. نامهای بسیار بدان اطلاق شده است؛ مانند نیج دهام Nij Dham، سات لوکا، مقام طاق Mukam Taq و ساچ خاند Sach Khand. این اسامی عموماً به تحتانیترین بخشهای سات دشا اطلاق میشوند؛ اما گاهی به معنای تمامی بخش اعظم سات دشا به کار رفتهاند.
این ناحیه روح خالص است و ساکنیناش روحهای خلوصیافته [توزاها] میباشند و عدد آنها آنقدر بیشمار است که آدمی نمیتواند حتی تخمین بزند. همه برخوردار از بالاترین درجهای از شادیاند که بشود تصور کرد.
این جهان تنها توسط سفیران روح شناخته شده است؛ تنها آنان هستند که میتوانند به ارادهٔ خویش در این سرزمین رفتوآمد کنند. علتش هم فهم آنها از این جهان پرشکوه است و پذیرشی که توسط اک، نخستین تجلی سوگماد در سفر به سوی جهانهای پایین، به آنان عرضه شده است.
این تنها جهانی است که سفیران روح اصرار میورزند به اینکه عملاً بیپایان است. ذهن قابلیت دربرگرفتن تمامیت آن را ندارد؛ این هم شروع و هم پایان هر جهان دیگری است و مرکز عظیمی است که همهٔ دیگر جهانها سوار بر مدارش میرقصند.
اینجا ابدیت نوع بشر میباشد؛ همان مکانی در آسمانها که در آن جاودانگی وجود دارد. اینجا پایتخت باشکوه همهٔ آفرینش است و مسکن و مأوای خدای متعال تمامی عالم هستی.
از این مرکز عظیم نور، حیات و قدرت در جریان عظیم خلاقه به سوی بیرون و پایین جاری است تا تمامی عوالم را بیافریند، مقرر بدارد و دوام بخشد؛ به گونهای متشابه با انتشار امواج رادیویی.
همانگونه که پیش از این اشاره کردم، از این ناحیهٔ بیانتها به سوی اقصی نقاط و حد و مرزهای همهٔ کیهانها جریان مییابد.
این برای تو از هر چیز دیگری مهمتر است؛ زیرا بدون جریان خلاقه، نه جاودانگی معنا میداشت؛ نه ابدیتی که انسان اینجهانی رؤیایش را در سر دارد. و درون این ناحیهٔ لایتناهی سات دش است که توزا درمییابد میباید بیافریند تا بتواند جزئی از آن باشد.
اک، پروردگار متعال، هرگز هیچ روحی را مجاب به انجام وظیفهای نمیکند؛ بلکه این روح است که خود به یافتن وضعیتی مبادرت میکند که از آنجا میباید وظیفهٔ خویش را به جای آورد تا اینکه از اهالی این سرزمین باشد و از نهایت شادی و شعف برخوردار گردد.
وظایف گوناگون و بیشماری وجود دارد که روح پس از ورود به جهان سات دشا میتواند برگیرد. ممکن است دریابد که فعالیتش میتواند برآورندهٔ بخشی از جریان خلاقهای باشد که راکب بر امواج اک به آفرینش جاری میشود؛ یا ممکن است در سمتی تعبیه شود که وظیفهاش رسیدگی به امور روحهای دیگری باشد که مثل خودش بهتازگی توانستهاند به این جهان برسند.
مشاغل بیشمار و متنوعی برای هر کسی وجود دارد. بعید است یک روح را در این جهان بیابی که به وظیفهای مشغول نباشد. بعضی، شخصاً در خدمت اک متعال واقع میشوند تا به سوگماد خدمتی کرده باشند. بعضی دیگر مراقبت از گروههایی را عهدهدارند که به سیاحت این جهان هیبتبار آمدهاند.
پس همانطور که میبینی، در اینجا میباید که خویش را به هدفی بسپاری؛ نمیتوانی بیکار باشی. اما مادامی که صاحب کالبدی و در زمین به سر میبری، میتوانی. اینجا جای آرمیدن و استراحت کردن نیست، منظور بدان معنی که در زمین تصور میکنیم.
همینجا گوشزد کنم که روح برای عبور از مرز هر جهانی به جهان بالاتر، باید از همراهی یک سفیر روح برخوردار باشد یا اینکه خود در امر سفر روح به درجهٔ تبحر رسیده باشد.
───────────────ـ
سرزمینهای دور / فصل8 | 142 |
| 11 | ᵀʰᵉ ᶠᵃʳ ᶜᵒᵘⁿᵗʳʸ
قوانین به عبارت ساده فرائض میباشند. آزادی در این جهان یعنی اینکه فرائض خود را خودت وضع کنی و اگر میل داشته باشی بر طبق آن زندگی کنی یا اگر نخواهی نکنی. اینجا و در این طبقهٔ خاکی تو مجبوری تحت قوانینی زندگی کنی که توسط دیگران وضع شده و آن در جهت مصلحت عامه است. دلیلش هم ساده است: ضعیف میباید در مقابل قوی دفاعی داشته باشد ـ لکن در جهانهای بهشتی این حقیقت ندارد؛ زیرا همه قوی ـ یا در واقع قویترین میباشند. بنابراین، ضعفایی وجود ندارند که به دفاع نیازمند باشند. به همین دلیل، هر یک میتواند فرائضی برای خود بیافریند و بر طبق آن رفتار کند؛ بیاینکه کوچکترین صدمه و آزاری به دیگری وارد کند و به این ترتیب همه میتوانند در جوار یکدیگر به سر برند.
در جهانهای بهشتی میتوانی برای ادامهٔ حیات از جریان اک یا نغمهٔ آسمانی تغذیه کنی. در این جهان تو میباید با خود یک بدن حمل کنی، نگرانش باشی و کوشش کنی کاری کنی که از کارکردهای مکانیکیاش به روانی انجام شوند.
نفس حیات در این دوردستهای بالاتر خالی از کشمکش است. همینطور که بالاتر و بالاتر میروی، درمییابی که خلاقیت در طبقات تحتانی به حدی از تلاش نیاز دارد؛ در حالی که هرچه این آفرینش به مراتب بالاتر نزدیک میشود، لطیفتر میشود؛ تلاش کمتری میطلبد، تا به جایی که اصولاً تلاشی در بین نیست.
هرچه مقاومت در مقابل عمل کمتر باشد، آفرینش کاملتر است. حرکت آزاد در حیاتی بیمقاومت، تجربهای است که تنها در ابراز وجود یافت میشود و به همین علت، چنین حرکتی نمیتواند در جهت هدف و پایان معینی برای رسیدن مطرح گردد. آزادی معنوی اقتضاء میکند که تماماً فراسوی جهانهای پایین و زنجیرهٔ علیت واقع شوی.
در اینجا چند دقیقهای تنفس اعلام کنیم.
ربازارتار با قاطعیت به من اشاره کرد که بنشینم و گفت: «بسیار خوب، دوباره آغاز۶ میکنیم.
به خاطر تفهیم بهتر ابدیت، مجدداً چهار بخش اعظم عالم هستی را برایت تشریح میکنم. آنها عبارتاند از: سات دشا Sat Desha، بالاترین ناحیه؛ برهمندا Brahmanda، ناحیهٔ دوم؛ آندا، سومین و پایینترین قسمت جهانهای آسمانی است؛ و پیندا Pinda، بخش اعظم چهارم که مادهٔ ثقیل و کیهانهای فیزیکی را میسازد.
حال مواظب باش که این تقسیمبندی را با طبقات مجزایی که مدتی پیش در طی این مباحثات به آنها اشاره شد، اشتباه نگیری. در آن زمان یک بار اینها را در بخشهای اعظم گوناگونی تشریح نمودم.
این تنها به خاطر تشریح روشنتر است که من آنچه را از پیش گفته بودم، تکرار میکنم. میباید این را به خاطر بسپاری که ابدیت یا جاودانگی مقولهای نیست که ما بتوانیم با اشارهٔ مستقیم مورد بحث قرار دهیم. میباید با گشتن در اطراف مقوله، استنباطی از آن به دست بیاوریم؛ با دانستن اینکه چه چیزی نیست تا اینکه آنچه هست.
───────────────ـ
سرزمینهای دور / فصل8 | 121 |
| 12 | ᵀʰᵉ ᶠᵃʳ ᶜᵒᵘⁿᵗʳʸ
تفهیم این موضوع بسیار دشوار است؛ زیرا در سرزمینهای دور نیازی به حرکت نداریم؛ مگر آنکه خود خواسته باشیم و خواست چندان استفادهای به عنوان ابزار برایمان ندارد؛ به دلیل خوشحالی، وجد و شعفی که از در تماس بودن با سوگماد حاصل میشود و قادر بودن به سر بردن در جهانهای بهشتی، نیازی به خواستن چیزی نداریم. بنابراین، خواسته یا آرزو در آن نواحی عملکرد آنچنانی ندارد.
پس رابطهٔ علت و معلولی نمیتواند به رابطهای با جهان بالا اطلاق شود؛ زیرا تنها علت است که معنی دارد. این نکته بسیار مهمی است که من میخواهم بدان اشاره کنم ـ در جهان بهشتی ممکن است علت وجود داشته باشد؛ ولیکن هرگز معلولی یافت نمیشود. تنها در رابطه با نحوهٔ وجودی محدود، جایی که تسلسل هست؛ معلول وجود دارد.
علیت در جهانهای پایین معنایی ندارد مگر در رابطه با نوعی تغییر و از آنجا که تسلسل نسبی است؛ پس علیت تنها یک نمود میباشد. یقیناً در محدودهٔ تجربیات بسیار مفید است؛ ولیکن اعتبار مطلق ندارد.
به این ترتیب، عناصر اصلی زندگی در جهانهای بالا عبارتند از تسلسل تصاویر موجی و نقاط استراحت. اینها همه در زمینهٔ تثلیثی که در بالا به آن اشاره رفت عمل میکنند؛ یعنی هستیت، حالیت و حضور. اینها ارکان تثلیث اک میباشند.
امیدوارم که این موضوع را درک کرده باشی. شاید هم اینچنین نباشد؛ ولیکن تو باید پایبندیهای جهان مادی را بگسلی و به جهانهای فوقانی وارد شوی تا باقی عمرت را در ابدیت بگذرانی.
علیت نمیتواند مداوم باشد؛ چون نمیتواند وجود داشته باشد مگر در مسیری از زمان صرفشده در عرصهٔ تسلسل و از آنجا که زمان مجازی و مجرد بوده و به جز در رابطهای که طی آن به واقعیتی اطلاق شده باشد؛ وجود حقیقی ندارد. پس علیت نیز نمیتواند واقعیتر از آن باشد؛ یعنی غیرحقیقی و بلاوجود است. یعنی تمامی تسلسل جهان از همین بلاوجودها تشکیل یافته است. این درست به همان ترتیب است که فکر کنیم اجسام جامد از نقاط، خطوط و سطوحی به وجود آمده باشد.
اینها همه جعلی میباشند؛ مفید به قصد انجام منظوری، ولیکن همچنان باقی در حیطهٔ جعل و اوهام. در جهانهای فوقانی علت میباید رویدادی واقعی باشد و چون در این جهانها هیچگونه پارهای از زمان واقعی حضور ندارد؛ پس محلی جهت علت یافت نمیشود؛ بنابراین علیت در جهانهای بالا تداوم ندارد و متأسفانه علیت نیست؛ بلکه تنها یک نمود است.
میتوانی ببینی که یگانگی در جهانهای بهشتی وجود ندارد. حتی منطق هم نیست و یا رابطهای منطقی دال بر لزوم هیچ علتی. اگر بخواهیم از اصطلاحات زمینی استفاده کرده باشیم؛ باید بگوئیم که دور از دلیل و منطق نیست که ادعا کنیم اگر ما از یگانگی درون یک رابطهٔ حقیقی آگاهی حاصل کنیم؛ زنجیرهٔ علت و معلولی و کثرت خالص آن در این طبقه شکسته خواهد شد و هر تلاشی که در جهت قابل حس کردن آنچه واقعی مینامیم به کار بسته شود؛ بینتیجه خواهد ماند.
با اندیشهٔ عمیقتر، این را هم در مییابیم که علیت متافیزیکی (ماوراءالطبیعه) به منزلهٔ یک امر ضروری و اجتنابناپذیر کاملاً بیهوده و بیمعناست. زیرا امکان وجود منطق را به عنوان چیزی تأیید میکند که وجود ندارد و این یقیناً هنگامی برای فرد مسجلتر میشود که از این طبقهٔ خاکی جدا شده و به طبقات بهشتی سفر کند.
منطق اساساً وجود ندارد؛ بنابراین وقتی از نقاط استراحت در ابدیت استفاده میکنی؛ به هیچ عنوان به این معنی نیست که از یک الگوی رفتاری مکانیکی تابعیت میکنی. این را قبلاً هم اشاره کردهام. بلکه این اقدام برایت فرصتی میآفریند که در آن از قوهٔ ابتکار خود استفاده کنی.
سوگماد در محدودهٔ قوانین خودساخته به سر میبرد و تو هم بهمانند وی میباید که در این جهان قانون خودت را بسازی و تحت قانون خودت زندگی کنی.
───────────────ـ
سرزمینهای دور / فصل8 | 145 |
| 13 | ᵀʰᵉ ᶠᵃʳ ᶜᵒᵘⁿᵗʳʸ
هنگامی که روح به این جهان وارد شود ـ که معمولاً به قصد سکنی گرفتن است و یکی از اهالی این جهان گردد ـ یکی از سفیران روح همراهی با وی را انتخاب کرده و تا روزی که او خود با این جهان آشنایی کافی پیدا کند، توسط همان سفیر روح است که به اینجا آورده میشود. همانطور که در روزهای مهاجرت مردم به قارهٔ آمریکا، هیچ مهاجری به ساحل آن سرزمین روانه نمیشد؛ مگر اینکه کسی در مقصد به استقبال وی آمده و همراهیاش کند. او یا توسط یک دوست یا کسی که از طرف تشکیلاتی مأمور شده باشد که او را در ایمنی کامل دریافت کرده و دستش را در دست افراد ذیصلاحیت بگذارد، مورد استقبال قرار میگرفت.
مأمور گمرک محمولههای او را به درستترین نحو بررسی میکرد تا این خوشآمد برایش هرچه دلپذیرتر باشد. مأمورین دیگری هم آنجا حضور دارند تا اطمینان حاصل کنند که او در حیطهٔ نامناسبی از زندگی درگیر نشود و بسیاری موارد دیگر.
این امر مشابه همان چیزی است که وقتی روح این طبقه را ترک و به طبقهٔ اثیری وارد میشود، رخ میدهد. اگر او سفیر روحی به همراه نداشته باشد تا راهنمایش شود، دیگران هم حضور دارند که به کمک او میآیند. در آنجا روحهایی را ملاقات میکند که پیش از او به آنجا رحلت کردهاند و در درجهٔ اول به این منظور در آن سوی مرز این جهان ما مستقر شدهاند تا او را کمک کرده و به گروههای مناسبی تحویل دهند تا او هرچه خوشحالتر زندگی کند.
گاهی این روحها از میان بستگان او در طول زندگی زمینیشان میباشند که از جانب گروهی مأمور شدهاند تا به امور تازهواردین رسیدگی کنند. روح هرگز در امر یافتن راه و چاهها به کمک دیگران در مضیقه نمیباشد؛ مگر خودش عمداً کمک آنها را نپذیرد. البته او میتواند چنین کند؛ ولیکن بسیار بعید است. اگرچه بعضی هستند که به هر حال چنین عمل میکنند و در مردابها و مههای تاریک این جهانها گم میشوند. از این نوع مکانها در جهانهای اثیری تحتانی به وفور یافت میشوند. این امکان نیز هست که بعضیها پس از مرگ سالهای سال سرگردان باشند تا یکی به مساعدتشان بیاید. البته آنها تحت نظارت میباشند؛ لکن هیچکس اقدام به دخالت نمیکند تا وقتی که از او تقاضا شود.
این سیستمی است که در هر یک از طبقات کیهانهای خدا تأسیس شده است.
از هر روحی مواظبت و مراقبت میشود؛ یعنی در هنگام ورود به طبقهای بالاتر، گاهی روح از همراهی سفیر روح برخوردار میشود که بر حسب اقتضا، تنها با اداء کردن یک کلمه، همهٔ دربها را بر روی وی میگشاید. آنها از فراسوی فرشتهٔ مرگ (ملکالموت)، مایا عبور میکنند و بدانجایی رهسپار میشوند که مسافر روح احساس میکند روح تحت کفالتش باید برود.
هنگامی که کسی در این طبقهٔ خاکی میمیرد، بلافاصله توسط قاصدین مرگ به نواحی لطیف برده شده و در دادگاه دارام رایا، جایی که قاضی عادل بر تخت نشسته، جای میگیرد. سپس بنا به خویش مورد قضاوت قرار میگیرد.
مسیحیها این قاصدین را فرشتگان مرگ یا فرشتگان تاریکی میخوانند، زیرا آنها حقیقتاً تاریک هستند؛ اما هندوها به آنان نام یامادوتاس Yama Dutas را اطلاق میکنند که به معنای قاصدین یاما، سلطان مرگ، میباشد. قاضی همیشه بر تخت نشسته تا به امور تمامی مراجعین رسیدگی نماید. هیچگونه تأخیری در بین نیست؛ انتظار در سلول موقت هم وجود ندارد.
هیچکس هرگز دربارهٔ قضاوت سؤالی نمیکند. هیچگونه اظهار نظری نمیشود؛ هیچگونه دفاعی مطرح نمیشود. خود زندانی هم نه شکایتی میکند و نه طلب عفو و بخشش. او میفهمد و میداند که مقصود از حضورش در این دربار قضاوت، دریافت حکم قضا است و کمک نمیخواهد؛ زیرا که باید به قضاوت تن در دهد. این قانون سوگماد از پایینترین تا بالاترین طبقات است.
او به ناحیهای برده میشود که استحقاقش را در تناسب با اعمال خود کسب کرده باشد که میتواند خوب یا بد باشد. او برای مدت مشخصی که در حکم قضاوتش تعیین شده است، در آنجا میماند. بعد از انقضای مدت مربوطه، به این جهان یا جهانی دیگر برده میشود تا زندگی تازهای را شروع کند.
این یک روند معمول است. ممکن هم هست که او از فراغتی در یکی از بهشتها بهرهور شود و مدتی را در فردوس یا یک سرزمین شعفناک، شاید به مراتب زیباتر و شعفانگیزتر از این جهان، به سر برد. در آنجا او ممکن است یک سال، هزار سال، یک میلیون سال اقامت کند. این همه بستگی به کارمای او دارد. هرچه بالاتر که برود، مدت اقامتش در آنجا طولانیتر خواهد بود.
───────────────ـ
سرزمینهای دور / فصل8 | 6 |
| 14 | ᵀʰᵉ ᶠᵃʳ ᶜᵒᵘⁿᵗʳʸ
از سات دشا، بالاترین نواحی آغاز میکنم. دشا یعنی سرزمین حقیقی و حقیقت، یا آنچه برای ما سرزمینهای دور خوانده میشود. نامهای بسیار بدان اطلاق شده است؛ مانند نیج دهام Nij Dham، سات لوکا، مقام طاق Mukam Taq و ساچ خاند Sach Khand. این اسامی عموماً به تحتانیترین بخشهای سات دشا اطلاق میشوند؛ اما گاهی به معنای تمامی بخش اعظم سات دشا به کار رفتهاند.
این ناحیه روح خالص است و ساکنیناش روحهای خلوصیافته [توزاها] میباشند و عدد آنها آنقدر بیشمار است که آدمی نمیتواند حتی تخمین بزند. همه برخوردار از بالاترین درجهای از شادیاند که بشود تصور کرد.
این جهان تنها توسط سفیران روح شناخته شده است؛ تنها آنان هستند که میتوانند به ارادهٔ خویش در این سرزمین رفتوآمد کنند. علتش هم فهم آنها از این جهان پرشکوه است و پذیرشی که توسط اک، نخستین تجلی سوگماد در سفر به سوی جهانهای پایین، به آنان عرضه شده است.
این تنها جهانی است که سفیران روح اصرار میورزند به اینکه عملاً بیپایان است. ذهن قابلیت دربرگرفتن تمامیت آن را ندارد؛ این هم شروع و هم پایان هر جهان دیگری است و مرکز عظیمی است که همهٔ دیگر جهانها سوار بر مدارش میرقصند.
اینجا ابدیت نوع بشر میباشد؛ همان مکانی در آسمانها که در آن جاودانگی وجود دارد. اینجا پایتخت باشکوه همهٔ آفرینش است و مسکن و مأوای خدای متعال تمامی عالم هستی.
از این مرکز عظیم نور، حیات و قدرت در جریان عظیم خلاقه به سوی بیرون و پایین جاری است تا تمامی عوالم را بیافریند، مقرر بدارد و دوام بخشد؛ به گونهای متشابه با انتشار امواج رادیویی.
همانگونه که پیش از این اشاره کردم، از این ناحیهٔ بیانتها به سوی اقصی نقاط و حد و مرزهای همهٔ کیهانها جریان مییابد.
این برای تو از هر چیز دیگری مهمتر است؛ زیرا بدون جریان خلاقه، نه جاودانگی معنا میداشت؛ نه ابدیتی که انسان اینجهانی رؤیایش را در سر دارد. و درون این ناحیهٔ لایتناهی سات دش است که توزا درمییابد میباید بیافریند تا بتواند جزئی از آن باشد.
اک، پروردگار متعال، هرگز هیچ روحی را مجاب به انجام وظیفهای نمیکند؛ بلکه این روح است که خود به یافتن وضعیتی مبادرت میکند که از آنجا میباید وظیفهٔ خویش را به جای آورد تا اینکه از اهالی این سرزمین باشد و از نهایت شادی و شعف برخوردار گردد.
وظایف گوناگون و بیشماری وجود دارد که روح پس از ورود به جهان سات دشا میتواند برگیرد. ممکن است دریابد که فعالیتش میتواند برآورندهٔ بخشی از جریان خلاقهای باشد که راکب بر امواج اک به آفرینش جاری میشود؛ یا ممکن است در سمتی تعبیه شود که وظیفهاش رسیدگی به امور روحهای دیگری باشد که مثل خودش بهتازگی توانستهاند به این جهان برسند.
مشاغل بیشمار و متنوعی برای هر کسی وجود دارد. بعید است یک روح را در این جهان بیابی که به وظیفهای مشغول نباشد. بعضی، شخصاً در خدمت اک متعال واقع میشوند تا به سوگماد خدمتی کرده باشند. بعضی دیگر مراقبت از گروههایی را عهدهدارند که به سیاحت این جهان هیبتبار آمدهاند.
پس همانطور که میبینی، در اینجا میباید که خویش را به هدفی بسپاری؛ نمیتوانی بیکار باشی. اما مادامی که صاحب کالبدی و در زمین به سر میبری، میتوانی. اینجا جای آرمیدن و استراحت کردن نیست، منظور بدان معنی که در زمین تصور میکنیم.
همینجا گوشزد کنم که روح برای عبور از مرز هر جهانی به جهان بالاتر، باید از همراهی یک سفیر روح برخوردار باشد یا اینکه خود در امر سفر روح به درجهٔ تبحر رسیده باشد.
───────────────ـ
سرزمینهای دور / فصل8 | 4 |
| 15 | ᵀʰᵉ ᶠᵃʳ ᶜᵒᵘⁿᵗʳʸ
قوانین به عبارت ساده فرائض میباشند. آزادی در این جهان یعنی اینکه فرائض خود را خودت وضع کنی و اگر میل داشته باشی بر طبق آن زندگی کنی یا اگر نخواهی نکنی. اینجا و در این طبقهٔ خاکی تو مجبوری تحت قوانینی زندگی کنی که توسط دیگران وضع شده و آن در جهت مصلحت عامه است. دلیلش هم ساده است: ضعیف میباید در مقابل قوی دفاعی داشته باشد ـ لکن در جهانهای بهشتی این حقیقت ندارد؛ زیرا همه قوی ـ یا در واقع قویترین میباشند. بنابراین، ضعفایی وجود ندارند که به دفاع نیازمند باشند. به همین دلیل، هر یک میتواند فرائضی برای خود بیافریند و بر طبق آن رفتار کند؛ بیاینکه کوچکترین صدمه و آزاری به دیگری وارد کند و به این ترتیب همه میتوانند در جوار یکدیگر به سر برند.
در جهانهای بهشتی میتوانی برای ادامهٔ حیات از جریان اک یا نغمهٔ آسمانی تغذیه کنی. در این جهان تو میباید با خود یک بدن حمل کنی، نگرانش باشی و کوشش کنی کاری کنی که از کارکردهای مکانیکیاش به روانی انجام شوند.
نفس حیات در این دوردستهای بالاتر خالی از کشمکش است. همینطور که بالاتر و بالاتر میروی، درمییابی که خلاقیت در طبقات تحتانی به حدی از تلاش نیاز دارد؛ در حالی که هرچه این آفرینش به مراتب بالاتر نزدیک میشود، لطیفتر میشود؛ تلاش کمتری میطلبد، تا به جایی که اصولاً تلاشی در بین نیست.
هرچه مقاومت در مقابل عمل کمتر باشد، آفرینش کاملتر است. حرکت آزاد در حیاتی بیمقاومت، تجربهای است که تنها در ابراز وجود یافت میشود و به همین علت، چنین حرکتی نمیتواند در جهت هدف و پایان معینی برای رسیدن مطرح گردد. آزادی معنوی اقتضاء میکند که تماماً فراسوی جهانهای پایین و زنجیرهٔ علیت واقع شوی.
در اینجا چند دقیقهای تنفس اعلام کنیم.
ربازارتار با قاطعیت به من اشاره کرد که بنشینم و گفت: «بسیار خوب، دوباره آغاز۶ میکنیم.
به خاطر تفهیم بهتر ابدیت، مجدداً چهار بخش اعظم عالم هستی را برایت تشریح میکنم. آنها عبارتاند از: سات دشا Sat Desha، بالاترین ناحیه؛ برهمندا Brahmanda، ناحیهٔ دوم؛ آندا، سومین و پایینترین قسمت جهانهای آسمانی است؛ و پیندا Pinda، بخش اعظم چهارم که مادهٔ ثقیل و کیهانهای فیزیکی را میسازد.
حال مواظب باش که این تقسیمبندی را با طبقات مجزایی که مدتی پیش در طی این مباحثات به آنها اشاره شد، اشتباه نگیری. در آن زمان یک بار اینها را در بخشهای اعظم گوناگونی تشریح نمودم.
این تنها به خاطر تشریح روشنتر است که من آنچه را از پیش گفته بودم، تکرار میکنم. میباید این را به خاطر بسپاری که ابدیت یا جاودانگی مقولهای نیست که ما بتوانیم با اشارهٔ مستقیم مورد بحث قرار دهیم. میباید با گشتن در اطراف مقوله، استنباطی از آن به دست بیاوریم؛ با دانستن اینکه چه چیزی نیست تا اینکه آنچه هست.
───────────────ـ
سرزمینهای دور / فصل8 | 4 |
| 16 | ᵀʰᵉ ᶠᵃʳ ᶜᵒᵘⁿᵗʳʸ
تفهیم این موضوع بسیار دشوار است؛ زیرا در سرزمینهای دور نیازی به حرکت نداریم؛ مگر آنکه خود خواسته باشیم و خواست چندان استفادهای به عنوان ابزار برایمان ندارد؛ به دلیل خوشحالی، وجد و شعفی که از در تماس بودن با سوگماد حاصل میشود و قادر بودن به سر بردن در جهانهای بهشتی، نیازی به خواستن چیزی نداریم. بنابراین، خواسته یا آرزو در آن نواحی عملکرد آنچنانی ندارد.
پس رابطهٔ علت و معلولی نمیتواند به رابطهای با جهان بالا اطلاق شود؛ زیرا تنها علت است که معنی دارد. این نکته بسیار مهمی است که من میخواهم بدان اشاره کنم ـ در جهان بهشتی ممکن است علت وجود داشته باشد؛ ولیکن هرگز معلولی یافت نمیشود. تنها در رابطه با نحوهٔ وجودی محدود، جایی که تسلسل هست؛ معلول وجود دارد.
علیت در جهانهای پایین معنایی ندارد مگر در رابطه با نوعی تغییر و از آنجا که تسلسل نسبی است؛ پس علیت تنها یک نمود میباشد. یقیناً در محدودهٔ تجربیات بسیار مفید است؛ ولیکن اعتبار مطلق ندارد.
به این ترتیب، عناصر اصلی زندگی در جهانهای بالا عبارتند از تسلسل تصاویر موجی و نقاط استراحت. اینها همه در زمینهٔ تثلیثی که در بالا به آن اشاره رفت عمل میکنند؛ یعنی هستیت، حالیت و حضور. اینها ارکان تثلیث اک میباشند.
امیدوارم که این موضوع را درک کرده باشی. شاید هم اینچنین نباشد؛ ولیکن تو باید پایبندیهای جهان مادی را بگسلی و به جهانهای فوقانی وارد شوی تا باقی عمرت را در ابدیت بگذرانی.
علیت نمیتواند مداوم باشد؛ چون نمیتواند وجود داشته باشد مگر در مسیری از زمان صرفشده در عرصهٔ تسلسل و از آنجا که زمان مجازی و مجرد بوده و به جز در رابطهای که طی آن به واقعیتی اطلاق شده باشد؛ وجود حقیقی ندارد. پس علیت نیز نمیتواند واقعیتر از آن باشد؛ یعنی غیرحقیقی و بلاوجود است. یعنی تمامی تسلسل جهان از همین بلاوجودها تشکیل یافته است. این درست به همان ترتیب است که فکر کنیم اجسام جامد از نقاط، خطوط و سطوحی به وجود آمده باشد.
اینها همه جعلی میباشند؛ مفید به قصد انجام منظوری، ولیکن همچنان باقی در حیطهٔ جعل و اوهام. در جهانهای فوقانی علت میباید رویدادی واقعی باشد و چون در این جهانها هیچگونه پارهای از زمان واقعی حضور ندارد؛ پس محلی جهت علت یافت نمیشود؛ بنابراین علیت در جهانهای بالا تداوم ندارد و متأسفانه علیت نیست؛ بلکه تنها یک نمود است.
میتوانی ببینی که یگانگی در جهانهای بهشتی وجود ندارد. حتی منطق هم نیست و یا رابطهای منطقی دال بر لزوم هیچ علتی. اگر بخواهیم از اصطلاحات زمینی استفاده کرده باشیم؛ باید بگوئیم که دور از دلیل و منطق نیست که ادعا کنیم اگر ما از یگانگی درون یک رابطهٔ حقیقی آگاهی حاصل کنیم؛ زنجیرهٔ علت و معلولی و کثرت خالص آن در این طبقه شکسته خواهد شد و هر تلاشی که در جهت قابل حس کردن آنچه واقعی مینامیم به کار بسته شود؛ بینتیجه خواهد ماند.
با اندیشهٔ عمیقتر، این را هم در مییابیم که علیت متافیزیکی (ماوراءالطبیعه) به منزلهٔ یک امر ضروری و اجتنابناپذیر کاملاً بیهوده و بیمعناست. زیرا امکان وجود منطق را به عنوان چیزی تأیید میکند که وجود ندارد و این یقیناً هنگامی برای فرد مسجلتر میشود که از این طبقهٔ خاکی جدا شده و به طبقات بهشتی سفر کند.
منطق اساساً وجود ندارد؛ بنابراین وقتی از نقاط استراحت در ابدیت استفاده میکنی؛ به هیچ عنوان به این معنی نیست که از یک الگوی رفتاری مکانیکی تابعیت میکنی. این را قبلاً هم اشاره کردهام. بلکه این اقدام برایت فرصتی میآفریند که در آن از قوهٔ ابتکار خود استفاده کنی.
سوگماد در محدودهٔ قوانین خودساخته به سر میبرد و تو هم بهمانند وی میباید که در این جهان قانون خودت را بسازی و تحت قانون خودت زندگی کنی.
───────────────ـ
سرزمینهای دور / فصل8 | 4 |
| 17 | ᵀʰᵉ ᶠᵃʳ ᶜᵒᵘⁿᵗʳʸ
علیت در نواحی بالا نسبی است و در اینجا طبیعت همه چیز فاقد دقت و درستی است. انرژی از خود توزا ساطع میشود و تنها شامل آن چیزی میگردد که او دارد انجام میدهد و این به هیچ ترتیبی به توزای دیگر مربوط نمیشود. همانگونه که پیش از این گفتم؛ هر یک به میل خویش عمل میکند ـ مشابه قانون مکئویلیامز Mc Willims که میگوید همهٔ ذرات در تطابق با الگوی خود در فضا حرکت میکنند؛ لکن هرگز با یکدیگر تصادم یا مداخله نمیکنند.
در جهانهای بالا اکیداً رفتار علیتی وجود ندارد و مشمول قانون کارما نمیشود. ضرایبی درونی نیز وجود دارند که برای ذهن بشر ناشناختهاند.
این ضریب درونی که کاملاً منحصر به فرد میباشد؛ در هیچگونه دستهبندی شناختهشدهای یافت نمیشود و هرگز نمیتواند در کنترل پدیدههای غیرارگانیک تماماً تعیینکننده باشد. اگر میل داشته باشیم از جهان ماده رهایی حاصل کنیم؛ میباید که از ذهن رها شویم که متشکل است از آنچه ما عنصر خود ـ یا ذرات معنوی مینامیم.
بودن موجب شدن نیست. علیت یکی از مقولههای فکر است. یک انسان عملاً در آن لحظهای که از کالبد مؤنث زائیده میشود تولد نمییابد؛ او در آن هنگام نمیداند که زائیده شده است. او در واقع هنگامی متولد میشود که به تولد خود واقف میگردد. رابطهٔ علت و معلول چیزی نیست که در طبیعت یافت شود؛ بلکه یک نشان از روشی است که ما برای مشاهدهٔ طبیعت برمیگزینیم؛ این را میفهمی؟
اختیارگرایی مشهود در ذره بیمعنی میشود و جبرگرایی موج انرژی ارتباطی با مسیر فعل و انفعالات طبیعت محسوس (بیرونی) نشان نمیدهد. روح برای ایجاد یک دورهٔ فعالیت برای خودش با ذرات انرژی معنوی و امواج انرژی کار میکند. اینها عملاً تصاویر موجی میباشند.
روح تصویر موجی خود را عوض میکند تا خود را به یک نقطهٔ استراحت دیگر برساند. تصاویر موجی قابل انهدام نیستند؛ زیرا میلیونها روح در آنها سهیم هستند. به عبارت دیگر، من در تصاحب عدد بیشماری از تصویرهای موجی میباشم و همینطور هر روح دیگری که در این هستی وجود دارد. هیچگونه تغییر یا انحرافی در این تصاویر رخ نمیدهد؛ بلکه صرفاً از روحی به روح دیگری انتقال مییابد که به این ترتیب از یک نقطهٔ استراحت در ابدیت به سوی نقطهٔ دیگری کار میکند.
ذرات معنوی در کنار هم قرار میگیرند تا یک تصویر موجی ـ یا واحد انرژی بسازند که در واقع نقطهٔ استراحت است.
این نقاط مشابه واقعه در جهان پایین میباشند. در این جهان ما همیشه از واقعهای به واقعهٔ دیگر میرویم؛ یا وقایع معینی را در زندگی روزمرهٔ خود تجربه میکنیم.
در این جهان واقعهٔ جدیدی وجود ندارد. هر تجربهای فقط توسط یک نفر در سراسر تاریخ نوع بشر در لحظهای انجام میشود و منحصر به فرد باقی میماند. این امکان وجود دارد که تمامی تجربیات لازم برای بشر را در یک عمر طی کنی؛ مشروط بر اینکه از وقت لازم، ارادهٔ لازم و انگیزهٔ کافی برخوردار باشی. تمام آنچه نیاز داری این است که خود را فراسوی افق جریان قدرت منفی در این طبقه برسانی و با هر واقعهای که میل داری تماس حاصل کنی. تنها تجربه است که میتواند توزا را در مقابل نفوذ جریان منفی در این طبقه مصون نگاه داشته و آرزوی او را برای صعود به نواحی بالاتر برآورده کند. لکن این واقعیت همچنان پابرجاست که تجربهها یا وقایع در جهانهای بهشتی تفاوت زیادی با این طبقه ندارند. این دو متشابه هستند؛ زیرا تجربهٔ هر دو دسته وقایع و تصاویر موجی میباشند.
آنچه سعی در توضیحش دارم به این ترتیب خلاصه میشود: تفاوت اساسی بین تصاویر موجی در نواحی بالا و پایین صرفاً در درجهٔ خلوص، لطافت و آزادی ارادهای است که در نواحی بالا از آن برخورداریم.
ما از تصاویر موجی در نقاط استراحت در ابدیت این استفاده را میکنیم که به جای اینکه به سوی مراکز نقاط تمرکز انرژی حرکت کنیم؛ آنان را به خود جذب میکنیم. این را میفهمی؟
───────────────ـ
سرزمینهای دور / فصل8 | 172 |
| 18 | ᵀʰᵉ ᶠᵃʳ ᶜᵒᵘⁿᵗʳʸ
به این دلیل است که ما در سرزمینهای دور نقاط استراحت داریم. اینکه در آنجا فضائی نیست و تو به همانگونه که در خود سوگماد جهان را پر میکنی، میباید بیاموزی چگونه در میان این نقاط استراحت باقی بمانی. تو دیگر سفر نمیکنی؛ بلکه یک دورهٔ فعالیت را میآفرینی و به مشاهدهٔ آن مینشینی؛ درست به همانگونه که سوگماد. این یک فریضهٔ مسلم است که تو میباید برآورده کنی و گرنه باقی نخواهی ماند.
منظورم این است که مثلاً اگر میل کنی تصویر بخش دیگری از کیهانها را ببینی؛ بدانجا سفر نمیکنی؛ بلکه فقط مشاهده میکنی.
تصور میکنی نمیتواند به این آسانی باشد. به هر جهت، همین قدر ساده بودنش است که عنصری اسرارآمیز را بدانچه من سعی در گفتنش دارم؛ وارد میکند. مثال زیر برای روشن کردن شرایطی است که من از آن سخن میگویم: فرض کن در قالب روح یا آتما سا روپ در نیویورک، بر بام ساختمان امپایر استیت نشستهای و میخواهی سانفرانسیسکو را ببینی ـ آیا نیاز داری به سانفرانسیسکو سفر کنی تا ببینی در آنجا چه میگذرد؟ پاسخ منفی است.
علت سادهٔ آن این است که تو پارهای از کیهان هستی میباشی و از آنجا که تو خود سوگماد هستی؛ به تعبیری میتوانی با صرف مشاهده کردن، از همان موقعیت بر بام امپایر استیت بدانی در سانفرانسیسکو چه میگذرد.
آیا میتواند از این سادهتر باشد؟ با وجود این، در افکارت اینچنین پیچیده جلوه میکند. بسیار خوب، بیشتر در این باره توضیح میدهم. حالا به ترتیبی دیگر به این موضوع نگاه کن. تمامی کیهان از عنصری معنوی بنا شده است و تو به منزلهٔ یک توزا، به عبارتی، در کنترل این عنصر معنوی میباشی. تو با متعال یکی هستی؛ با اک، و همه چیز در این عالم از درون این جریان به بیرون سیلان میکند و از بالاترین مراتب هستی، قطب همهٔ کیهانها، به پایین و برعکس در حرکت است.
اگر بتوانی خودت را از این جویبار جدا کنی؛ همه چیز را خواهی دید. این مشابه همان چیزی است که در این جهان به روشنبینی موسوم شده است؛ تو فقط تصمیم گرفتی سانفرانسیسکو را ببینی و به این ترتیب واقعیت آن شهر را و هر آنچه را که میل دیدارش را داشته باشی؛ به حضور خود احضار میکنی.
در ضمن باید با یک کیفیت دیگر نیز سر و کار داشته باشی ـ آنچه به اینجا بودن یا حضور موسوم است. تا اینجا با حالیت و هستیت آشنا شدهای؛ اکنون با وارد شدن عضو سوم، اینجا بودن یا حضور، این تثلیث کامل میشود. این تثلیث واقعی سوگماد بوده و از این قرار است: هستیت یا لحظهٔ خلاقه، دوم، حالیت حاضر در لحظه و حضور که حاضر بودن در وضعیت زندگی در اینجاست.
میخواهم یک چیز را برایت روشن کنم. هستیت آن نوع آفرینشی نیست که ما در این طبقات پایین میشناسیم؛ بلکه واقعیتی است که در حقیقت «دانستن» است. من اینگونه میدانم که این دانستن را دوام میبخشم و در وضعیت حاضر این دانستن به سر میبرم.
این مقوله را در گفتگوی بعدی مان از سر خواهیم گرفت. اکنون بیا برای تازه کردن گلوهایمان جرعهای چای بنوشیم.
به منظور وارد شدن به عمق تثلیثی که در اینجا از آن صحبت کردم؛ میباید مبحث علیت را پیش بکشم. اما ابتدا میخواهم نگاهی به تثلیث مسیحیت در مقابل تثلیث هندو و بالاخره تثلیث اک بیاندازم. تثلیث مسیحیت به سادگی عبارت از سه کیفیت است که ذهنی و مادی میباشند؛ تثلیث هندو سمبلی است از جریان سهگانهٔ نیروهای طبیعت و تثلیث اک کیفیاتی است که دلالت بر لحظهٔ حاضر از حیات دارد.
از آنجا که ما در این نواحی رفیع سر و کاری با زمان و مکان نداریم؛ پس میباید با دستهای از مجردات کار کنیم که بر مبنای تجربیاتی براساس حالیت همه چیزها به دست آمده باشند. علیت آغاز یک دورهٔ فعالیت نیست؛ زیرا تو همیشه در یک دورهٔ خلاقیت به سر میبری که آغاز میشود؛ تغییری را موجب شده و در یک نقطهٔ استراحت پایان میگیرد.
در ضمن، ضریب دومی که ما میباید در این نواحی بالا با آن روبهرو شویم؛ این است که همه با ارادهٔ آزاد عمل میکنند؛ هرگز تابع قانون مکانیک نیستند. هر روحی بر خود قانون است. با این وجود، هرگز به محدودهٔ دیگری مداخله نمیکند.
در این جهان تحتانی، هر یک از ما علیت خویش را همراه خود حمل میکند؛ مانند رگباری از باران که هر مشاهدهگری در آن رنگینکمان خویش را به دوش میکشد. اگر من سرعت حرکت خود را تغییر دهم؛ علیت جدیدی برای خود میآفرینم؛ درست مانند اینکه درون رگباری از باران چند قدمی حرکت کنم؛ یک رنگینکمان تازه از برای خود کسب میکنم. نسبیت به ما میآموزد که جز بینش ناقص ما، علیتی در بین نیست.
───────────────ـ
سرزمینهای دور / فصل8 | 150 |
| 19 | ᵀʰᵉ ᶠᵃʳ ᶜᵒᵘⁿᵗʳʸ
فعل معلوم «بودن یا حالیت زمان؟ بسیار خوب، من سعی میکنم این مفاهیم را به نکات سادهتری تجزیه کنم. هستیت نقطهٔ آفریننده است که همواره در عمل یا همواره در کار خلق میباشد؛ یا حتی بهتر از آن، آنچه همواره در حرکت است، مانند حرکتی دائمی.
از طرف دیگر، حالیت یا اکنون بودن، کمابیش از سکون حرکت صحبت میکند؛ از آرام گرفتنی در لحظهٔ حاضر، ما از سکون فرصتی را به منظور به سر بردن همیشگی در لحظهٔ حاضر استخراج میکنیم. به عبارتی دیگر، جایگزینی است برای هستیت، گسترش لحظهٔ خلاقه به درازایی که به آن حالیت میبخشد. این یک نمونه از یک دورهٔ فعالیت یا چرخهٔ عمل است و در تثلیث هندو در قالب ویشنو درآمده است و در تثلیث مسیحیت، در قالب پسر (فرزند) مسیح، حفظکننده.
این بسیار جالب توجه است؛ زیرا ما در اینجا با یک واقعیت سر و کار داریم که ضد و نقیض مینماید؛ اینکه فرد در تلاش به خاطر حفظ حالیت، با حرکت از نقطهای به نقطهٔ دیگر در امتدادی که ما آن را «زمان» مینامیم؛ سر و کار دارد. در این کیهان، ما زمان را به واسطهٔ موقعیت زمین در حرکت بیستوچهارساعتهاش به دور خورشید میشناسیم. این چرخفلک تقسیمات کیهان است به سالها، ماهها، روزها، ساعتها، دقیقهها و ثانیهها. اینها همگی اسباب رفاه بشر میباشند تا با آن بتواند موقعیت خود را در رابطه با زمانی بیابد که در واقع تقویمی است برای استفادهٔ آنانی که در کار معاشاند تا حساب فعالیتهای مادی خویش را نگه دارند.
ذهن خلاقهٔ بشر به این ترتیب برای خود مترسک خوفناکی اختراع کرده که به کار نابودیاش کمر بسته است. از آنجا که زمان در مقام مقایسه ویرانگر و منفی بوده و به خدایی به نام شیوا منسوب است و چندی پیش دربارهاش صحبت کردم؛ اکنون میتوانی دریابی که هستیت و حالیت ابدیت از واقعیتی به مراتب بیش از آنچه تصور میکردی سرشار است.
کریستف کلمب در مشاجرهای بر علیه تئوری مسطح بودن زمین حق داشت؛ ولیکن در خصوص کیهانها و جهانهای ملکوتی بحث نمیکرد. طبقات معنوی مسطح باشند و خورشیدهایی که در آسمانهای آنجا آویزانند و تو خود پیش از این آنها را سیاحت کردهای؛ حرکتی ندارند. نیازی به حرکت ندارند؛ زیرا ماوراء براهم لوک هیچ یک از جهانهای معنوی شب ندارد ـ در آنجا به تاریکی و خواب نیازی نیست. برای روحی که در آرامش و صلح مطلق در بازوان سوگماد آرمیده است؛ استراحت و خواب به چه کار میآید؟ البته در صورتی که این استعاره برای بیان جهانهای بهشتی مناسب باشد.
در آن جهانهای بالا تاریکی در بین نیست. تو میتوانی در فعالیتی بیوقفه همواره به پیش بتازی؛ همچون در این جهان فرسوده و خسته شوی. تو نیازی به فعالیت نداری. فعالیت بیرون از حیطهٔ عمل معنی نمیدهد.
این همان معمای ضد و نقیض است؛ برای توضیح آن، در ابتدا به این نکته اشاره میکنم که بشر در خصوص ابدیت در چشماندازی از زمان و مکان فکر میکند.
از آنجا که در ابدیت زمانی وجود ندارد؛ بگذار بگوییم در آن مکان هم وجود ندارد.
هیچ یک از این کیفیات نسبی در جهان سوگماد حضور ندارند؛ در هیچ نقطهای بالاتر از براهم لوک. در واقع، در آن وضعیت نیازی به هیچ یک از آنها نداری ـ آنها پدیدههای جهانهای تحتانی میباشند.
حالا میرسیم به اینکه مقولهٔ فضا هیچ چیز در موضوع هیچ است. سرزمینهای دور وجود ندارد؛ مگر آنکه روح آرزو کند. از آنجا که سوگماد تمامی جهانهایش را اشغال میکند؛ هنگامی که تو جزئی از متعال میشوی؛ همهٔ جهانهای آن را پر میکنی. تو در واقع آن] میباشی. هیچ نیازی به فضا نداری.
هیچ دو چیزی نمیتوانند یک فضای واحد را اشغال کنند؛ مگر دو روح. به این ترتیب، در جهان پرعظمت ماوراء چیزی به نام فضا وجود ندارد. به همین ترتیب است که تو در جهان جهانها سفر نمیکنی؛ نیاز به این کار نیست.
و اما در ابدیت، همانگونه که در ابتدای این دیسکورس اشاره کردم؛ نقاط استراحتی وجود دارند. این نقاط استراحت با شروع، تغییر و توقف روح ارتباط دارند.
این تمام چیزی است که میتوان دربارهٔ حالیت واقعیت گفت. در گذشته بودن یک توهم است. مادامی که در جهانهای پایین به سر میبریم؛ همواره در مقابل تو همزمان واقع هستیم؛ ولیکن در جهان وجود متعال چنین نیست.
با این وجود، با زیستن در این جهان، توزا میباید به ترتیبی بقاء داشته باشد؛ و گرنه وجود نخواهد داشت. او به جهانهای پایین میرود و دوباره راهش را در بازگشت به بالا مییابد.
───────────────ـ
سرزمینهای دور / فصل8 | 140 |
| 20 | 🌅 فصــل هشتـم
📖 نقاط استراحت در ابدیت
━━━━━━━━━━━━━━━━━━━ـ
در دامان این کوههای مرتفع، همواره نمایشی رنگارنگ برپا بود. ستونهایی از نور سرکشی که از فراز قلههای ناهموارش سر به سوی پایین داشت، حیات پنهان در تابش خود را به درهها و تنگههای عمیق نثار میکرد. این رنگها یادآور یکی از نورهای طبقهٔ اثیری بود که از میان کوهی عظیم و پرقدرت بر فراز شهر ساهاسرا دال کانو آل بیرون میریخت؛ شهری که پایتخت مرتبهٔ اثیری است.
نشسته، تنها در دامان این پهنهٔ وسیع و محیط بیعطوفت سلسلهٔ عظیم هندوکش، صعود هر لحظه از آن صبحدم را احساس میکردم؛ گویی به جوی از عوالم بهشتی فراسویم اوج میگرفتم؛ آنجا که ابرهای سفید، مظاهر چشمنوازی در پهنهٔ نیلگون آسمان ترسیم میکردند.
پس از صرف صبحانهای متشکل از موز، سبوس گندم و چای داغ، ربازار تارز خرقهاش را تا زد و بر کف سخت و گلین کلبه فرو نشست. به من اشاره کرد که بنشینم. در حالی که بر زمین مینشستم،
خود را برای جلسهای طولانی از بحثی بسیار بدیع آماده میکردم. او با نقش لبخندی فراخ بر چهرهٔ تابناکش گفت: «اکنون میپردازم به نقاط استراحت در ابدیت. بسیاری از مردمی که پیرو ادیان اصولی هستند؛ تصویری از بهشت در ذهن میپرورانند که در آن شادی و خوشیشان تا به ابد مستمر باشد.
اینچنین نیست. ابدیت در سرزمینهای دور، تحت طراحی سوگماد، هستی نمیتواند چنین استنباطی را حمایت کند؛ هرگز در متن دوام ابدیت میباید نقاط استراحتی باشد.
تمامی ابدیت سلسلهای است که از توقفها و آغازها، یک سلسله افعال پیشرونده، متشکل از انرژی حرکتی که در آنها دورهها در طی یوگاهای بسیار یا آنچه بدان عصر میگوییم؛ درگذرند. این عصرها به مقیاس زمان زمینی ما ممکن است قرنها دوام یابند تا به نقطهای از سکون برسند. اما میباید به توقفی از این طبیعت برسند تا اینکه نیروی کافی برای طی دورهٔ بعدی بیندوزند. بنابراین، تمامی ابدیت در حرکت است؛ حرکت به پیش، نه به آینده و از گذشته، بلکه همواره در حرکت، در حال حاضر. از آنجا که توزا در سرزمینهای دور پیر نمیشود؛ همواره در لحظهٔ اکنون به سر میبرد. این نکتهای بسیار جالب است و فرد میباید عمیقاً مد نظر داشته باشد؛ در حالی که در عین حال به زمان حاضر تفکر میکند؛ این امر از دریچهٔ درک زندگی در طبقهٔ زمینی بسیار مشکل به تصور در میآید.
ولیکن این کاری است که باید انجام گردد و بدون چنین نقطهنظری، تمامی بینش تو به فوریت محو خواهد شد.
تنها چیزی که ذهن محدود ما میتواند در مقایسه با ابدیت تصور کند؛ یک گسترهٔ زمانی بیانتها و غیرقابلاندازهگیری است.
آدمی ادعا میکند که ابدیت یک تداوم بیپایان است؛ جاویدان است؛ هستی همیشگی و فناناپذیر است؛ درست برعکس فانی و گذرا، بدون هیچ وقفهای ادامه دارد، بیزمان است. این همان است که در دین هندو به نیتی یا به معنای جاویدان خوانده میشود.
اغلب ابدیت با واقعیت اشتباه گرفته میشود. واقعیت، حالیت لحظهٔ حاضر است؛ در لحظهٔ اکنون حضور داشتن است. فعلیت و حالیت برای اشاره به وجود متعال به کار گرفته میشوند. حالیت، بیش از هر کلمهٔ دیگر در بیان کیفیت آنچه جاویدان است؛ گویا میباشد. اکنون یا حال حاضر، قید زمانی است برای اشاره کردن به لحظهٔ حاضر و تا زمانی که ما بتوانیم به هر ثانیه از زندگی به منزلهٔ اکنون بنگریم؛ در حال مشاهدهٔ ابدیت میباشیم. هیچ صفتی برای بیان چگونگی پدیدههای بهشتی به کار نمیآید.
فعلیت یا «بود» سوگماد واژهای است گویاتر از هر واژهٔ دیگری در بیان آفریدگار ابدی همهچیز؛ کلمهای که در زبان یونانی به معنای «هویت» میباشد؛ تقریباً تنها واژهای است که برای بیان هر مفهومی از خداوندگار جاویدان همهٔ کیهانها به کار میآید. این واژه به معنای حضور در لحظهٔ حاضر (هستیت) میباشد.
بنابراین، در اینجا دو کلمه داریم؛ یکی از ریشهٔ لاتین که بیان حالیت یا اکنون بودن را دارد و دیگری از ریشهٔ یونانی به مفهوم حضور در لحظه که برای پاسخگویی به دو راز بزرگ که بشر همواره با آن در حال ستیز بوده است، به کار گرفته شدهاند. یکی حالیت که مشتق از قید زمان اکنون برای بیان لحظهٔ حاضر و دیگری هستیت مشتق از فعلی که حضور چیزی را در لحظهٔ حاضر تعریف میکند و این تعریف در بحث ما همان سوگماد است.
بنابراین، از کدام دریچه نگاه کنیم؟
───────────────ـ
سرزمینهای دور / فصل8 | 151 |
