محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)
Open in Telegram
نویسنده داستان و گوینده اسبق قصه ظهر جمعه در توئیتر: mr_sarshar@ در بله: https://ble.ir/mrsarshar_rahgozar
Show more425
Subscribers
No data24 hours
-17 days
No data30 days
Posts Archive
عجله نکنند؛ این تازه اول کار است!
امام علی علیه السلام فرمودهاند: إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِیهِ فَإِنَّ شِدَّهَ تَوَقِّیهِ أَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنْهُ. (از هر کاری که ترسیدی خود را در آن بینداز. زیرا رنجی که در اثر نگاهداشتن خود از آن چیز به تو می رسد بزرگتر از خودِ چیزی است که تو از آن می ترسی.) (نهج البلاغه، حکمت ۱۶۶)
تمام شواهد پیش از این، حاکی از آن بود که بدون هیچ تردید، روزی ایران و رژیم صهیونیستی و حتی آمریکا، مستقیم و بیهرگونه ملاحظه، وارد درگیری نظامی رودررو با یکدیگر خواهند شد.
با وجود این، طبعا و به دلایل و ملاحظات منطقی متعدد، ایران، سالیان متمادی، از اینکه آغازگر این جنگ باشد، خودداری میکرد. رژیم صهیونیستی اما، پس از حریمشکنیها و پیشرویهای جنایتکارانه و وحشیانه سال گذشته خود در غزه و لبنان و یمن، سرمست از باده غرور، دچار یک خطای محاسباتی راهبردی بزرگ شد، و در واقع، دست به یک انتحار موجودیتی زد؛ که نابودیاش را پیش انداخت؛ و آینده، ابعاد آن را روشن خواهد کرد.
رژیم بیریشه و کشور جعلی فاقد "ملت" -در مفهوم علمی آن- صهیونیستی، قادر به تحمل یک جنگ طولانی با کشور بزرگ و نظامی مقتدر همچون جمهوری اسلامی ایران نیست. در حالی که ایران، به شهادت جنگ تحمیلی هشت ساله و بیش از چهل و شش سال ایستادگی در برابر تمامی توطئههای کفر و نفاق و استکبار جهانی، نشان داده که دارای ملت و نظامی صبور، مقاوم و شجاع است.
به تعبیری دقیق، رژیم جعلی صهیونیستی و اربابان آمریکایی و اروپاییاش، ممکن است بتوانند آغازگر حمله به کشور ما باشند، ولی به خواست خدا، پایان پشیمانکننده آن برای دشمن را، ملت و نظام ما تعیین خواهدکرد.
@mrsarshar_rahgozar
*آیا در صورت شکست مذاکرات، آمریکا به ایران حمله خواهد کرد،؟*
جیدی فنس(معاون ترامپ):
دوران تسلط آمریکا بر دریا،آسمان و فضا تمام شده و آمریکا و ارتش آن باید خودشان را با شرایط جدید وفق دهند.
فرماندهان نظامی ما باید یاد بگیرند که خود را با دنیایی هماهنگ کنند که در آن پهپادهای ارزان و موشکهای کروز بهراحتی میتوانند خسارت بزنند!
🔹مواضع مقامات موثر در تصمیمات نظامی آمریکا نشان می دهد که در صورت شکست مذاکرات،آمریکایی ها تمایلی به جنگ ندارند چون نتایج جنگ احتمالی علیه ج.ا را به نفع خود نمی بینند.
🔹اولویت آمریکا استفاده از جنگ روانی و تهدید به جنگ است و اگر ج.ا و مقامات آن با واقع بینی با مسئله برخورد کنند و اسیر ترس و هیجانات عاطفی نشوند، آمریکا اراده ورود به جنگ را پیدا نخواهد کرد(کما این که اکنون چنین اراده ای ندارد)و حتی در صورت حماقت احتمالی رژیم صهیونیستی،خود را از آتش درگیری کنار خواهد کشید!
🔹 آمریکا فقط در نبردهایی وارد شده که احتمال پیروزی در آن را زیاد ارزیابی کند.آمریکایی ها چشم انداز و نتیجه جنگ با ج.ا را تاریک و پرهزینه می بینند و به همین علت ریسک نخواهند کرد و برای تسلیم ج.ا از ابزارهای زیر بهره می گیرند:
▪️تشدید جنگ روانی از طریق فضای مجازی ولنگار و بی قانون ایران ،
▪️افزایش فشار اقتصادی به مردم کشورمان با استفاده از سیاستهای اقتصادی غلط دولت چهاردهم
▪️ناامید و بی تفاوت کردن نیروهای مدافع انقلاب و نظام توسط برنامه های دولت چهاردهم برای گسترش فساد و فحشا در جامعه.
┅┅┅┅🍃🇵🇸❤🇮🇷🍃┅┅┅┅┄
🇮🇷 کانال اساتید انقلابی ونخبگان علمی
@mrsarshar_rahgozar
*تجدیدچاپ دوره چهار مجلدی رمان "آنک آن یتیم نظرکرده"*
دوره دومجلدی #آنک_آن_یتیم_نظرکرده(رمان زندگی پیامبر اکرم(ص)) در قالب چهار کتاب، توسط انتشارات سورهمهر بازنشر شد.
مجلد نخست که دربرگیرنده از پیش از تولد پدر گرامی پیامبر تا ماجرای هجرت نخستین گروه مسلمانان به حبشه در سال پنجم بعثت است، در ۶۳۰ صفحه، یازدهمین چاپ خود را با مجموع شمارگان ۲۰،۳۰۰ نسخه تجربه کرده است.
مجلد دوم، در ۳۳۶ صفحه، ماجراهای از سال ششم تا سیزدهم بعثت و در نهایت، هجرت رسول خدا به یثرب(مکه) را دربر میگیرد؛ که با مجموع شمارگان ۲،۵۰۰ نسخه، به دومین چاپ خود رسیده است.
مجلد اول(کتابهای اول و دوم) این رمان، قبل از انتشار به صورت کتاب، در سالهای ۷۳-۷۴، در قالب ۷۷ قسمت از برنامه رادیویی فاخر #از_سرزمین_نور، صبحهای جمعه از شبکه سراسری صدای جمهوری اسلامی ایران، به زبان فارسی و چند زبان دیگر پخش میشد.
ناشر این رمان، انتشارات سوره مهر است.
@mrsarshar_rahgozar
+1
*انتشار دو مجلد جدید از داستان بلند کودکانه و نوجوانانه "شهرزاد، دختر شرقی"*
مجلدهای ۹ و ۱۳ از داستان بلند #شهرزاد_دختر_شرقی، به ترتیب با نامهای #روز_پدر و #سیرک_در_جزیره_ماهی، هر یک با شمارگان۲۰۰۰ نسخه، از سوی #بهنشر روانه بازار کتاب شد.
چهار فراز کتاب "روز پدر "، کمکم کنید، روز پدر، کارتون من، شمشیر سورنا نام دارد؛ که به قلم شیرین حمزه، مرضیه شاکری، فاطمه فدایی، معصومه عربخانی و آزاده بهرامی، به رشته تحریر درآمده است.
عناوین بخشهای "سیرک در جزیره ماهی"، عبارتاند از: لارا، کتاب خوب، سیرک در جزیره ماهی، کتاب با ارزش.
نویسندگان این فرازها نیز شیرین حمزه، فاطمه فدایی، شهره بهرامی و معصومه عربخانی هستند.
این مجموعه ۱۵ مجلدی که همزمان در حال ساخته شدن به صورت یک پیآیند(سریال) پویانمایی است، تحت سرپرستی #محمدرضا _سرشار نوشته و توسط وی نیز ویراستاری شده است.
با انتشار این دو مجلد، تعداد مجلدات منتشر شده این داستان به ۱۲ عنوان رسید.
@mrsarshar_rahgozar
✅توافق قریبالوقوع تهران و واشنگتن
✅ عقبنشینی در سکوت، پیشروی در عمان
🔹😏همهچیز از سکوت شروع شد؛ سکوتی که اینبار نه از جنس بیخبری، بلکه آکنده از نشانههای یک چرخش جدی بود.
🔹سفر مسعود پزشکیان به عمان، در کنار عباس عراقچی، وزیر خارجه، بهخوبی نشان میداد که مسقط بار دیگر در حال بازی کردن همان نقشی است که در بحرانهای حساس پیشین، همچون برجام، ایفا کرده بود:
میزبانی بیسروصدای مذاکراتی که مخفیانه ادامه دارد و با سفر پزشکیان و عراقچی برای چکاپ نهایی، میتواند معادلات منطقه را بهکلی دگرگون کند.
🔹اینبار اما، نشانهها فراتر از حد معمولاند. نه با لبخندهای دیپلماتیک روبهرو هستیم، نه با مذاکراتی در چارچوب علنی و کلاسیک. فضای عمومی، فضای سکوت است؛ اما این سکوت، همانند آرامش پیش از طوفان به نظر میرسد.
در روزهایی که اغلب خبرهای سیاسی ایران حالت تکراری و خستهکننده دارند، چند دادهی همزمان توجه تحلیلگران را جلب کرد:
گزارش اختصاصی CNN از پیشرفت چشمگیر در مذاکرات پنهانی،
اظهارات بیپرده دونالد ترامپ درباره نظارتهای میدانی بر تأسیسات ایران
🔹در لابهلای این دادهها، میتوان تصویری مهآلود ولی نسبتاً شفاف از چیزی که در حال وقوع است، ترسیم کرد:
✔️ توافقی در حال پختن است.
✔️ نه یک توافق ساده یا کوتاهمدت
✔️ بلکه بستهای فراگیر که میتواند صفحهی جدیدی در روابط ایران و آمریکا باز کند؛
✔️ با دامنهای که از برنامهی هستهای آغاز میشود، ولی به مسائل منطقهای و امنیتی نیز امتداد مییابد.
🔹اظهارات غیرمنتظرهی برخی مقامات ایران درباره «پذیرش حضور بازرسان آمریکایی»، گشایشهایی در همکاری با آژانس، و همزمان سیگنالهای آرامسازی تنش از سوی آمریکاییها، نشان میدهد که طرفین، اگرچه زبان دیپلماتیک را حفظ کردهاند، اما در پشت پرده در حال پیشبردن مسیری هستند که در صورت نهاییشدن، میتواند ساختار سیاست هستهای ایران را بهطور بنیادین دگرگون کند.
🔹اگر از منابع متعدد و سیگنالهای دیپلماتیک یک جمعبندی داشته باشیم، چند محور عمده در کانون این گفتوگوها قرار دارد:
✔️توقف یا دستکم کاهش سطح غنیسازی به زیر سطح چهار درصد،
✔️انتقال اورانیوم غنیشدهی ۶۰ درصد به خارج از ایران یا رقیق کردن آن در داخل کشور؛ که معنایی جز فاصله گرفتن از آستانهگری هستهای ندارد.
✔️ بازگشت ایران به همکاری گستردهتر با آژانس بینالمللی انرژی اتمی، با سازوکاری که احتمالاً شامل دسترسیهای ویژه و نظارتهای فراگیر است.
✔️ شفافسازی دربارهی برخی فعالیتهای حساس که در مراکزی مانند نطنز و فردو و دیگر نقاط جریان دارد.
🔹اگرچه مقامات جمهوری اسلامی همچنان از ادامهی غنیسازی سخن میگویند، اما لحن این سخنان دیگر با گذشته تفاوت دارد. تهدید به خروج از NPT جای خود را به تأکید بر همکاری داده و ادبیات «قرمزهای همیشگی»، رنگ خاکستری گرفته است. به بیان دیگر، نوعی چرخش در حال شکلگیری است که حتی اگر در ظاهر با چهرهای مقتدر و مقاوم همراه باشد، در عمل نشانهای از پذیرش واقعیتهای جدید است.
🔹در طرف مقابل، آمریکا نیز تغییراتی در موضع خود نشان میدهد. برخلاف دوران اوباما که مذاکره در چارچوبی چندجانبه و با مشارکت اروپا پیش میرفت، اینبار واشنگتن بهدنبال توافقی محدودتر ولی مؤثرتر است؛ توافقی که تمرکز آن بر مهار فوری تهدیدات راهبردی باشد. به نظر میرسد دولت ترامپ، یا اتاق فکری نزدیک به آن، تمایل دارد با مهندسی یک مصالحهی کنترلشده، هم خیال اسرائیل را از تهدید ایران راحت کند، و هم از ورود به یک جنگ تمامعیار پرهیز نماید.
در مجموع، آنچه در حال شکلگیری است، نوعی «بازتعریف موازنه» میان ایران و غرب است. نه الزاماً بهمعنای صلحی پایدار یا آشتی نهایی، اما گامی جدی برای مهار بحرانهای در حال انفجار.
اگرچه هنوز زمان دقیق توافق مشخص نیست، اما علائم بهقدری فراواناند که بتوان گفت: چیزی در حال وقوع است. توافقی که اگر نهایی شود، بیشک تأثیرات عمیقی بر نظم امنیتی خاورمیانه، مناسبات ایران با قدرتهای جهانی، و حتی نحوهی مواجههی جهان با پروندهی هستهای خواهد گذاشت.
🔹این توافق، اگر به ثمر برسد، یک تغییر زمین بازی خواهد بود؛ نه صرفاً یک تفاهمنامهی فنی.
✍حمید آصفی، دیپلمات و سخنگوی سابق وزارت امور خارجه
*چهار مجلد دیگر از مجموعه کتابهای #شهرزاد_دختر_شرقی منتشر شد *
مجلدهای ۴، ۷، ۸ و ۱۰ "شهرزاد دختر شرقی" توسط انتشارات #بهنشر منتشر شد.
این مجموعه به وسیله گروهی از نویسندگان، تحت سرپرستی #محمدرضا_سرشار به نگارش درآمده، و همزمان در حال تهیه به صورت پویانمایی است.
در هر مجلد از این مجموعه، بین سه تا چهار فراز داستانی مهیج و پرماجرا وجود دارد؛ و مخاطبان آن، کودکان و نوجوانان هستند.
مجلد ۴ با عنوان #ماهیهای_خالقرمز، شامل عنوانهای "ماهیهای خالقرمز، دعای مادر و کتاب نورسا" است، و نویسندگان آن عبارتاند از معصومه عربخانی، نعیمه شکوهی، شیرین حمزه، رقیه ذاکری.
مجلد ۷، #دلفینهای_مهربان نام دارد؛ و عناوین بخشهای آن عبارتاند از : "دلفینهای مهربان، عروسک خیمهشببازی، آن طرف برکه". نویسندگان این مجلد، نعیمه شکوهی، آزاده بهرامی و رقیه مهری هستند.
مجلد ۸ با نام #آبشار_ستارهها، شامل بخشهای "آبشار ستارهها، فروشگاه باربا و آ!بنبات خرسی" است، که توسط شیرین حمزه و رقیه ذاکری به رشته تحریر درآمدهاند.
مجلد ۱۰ #پرواز_با_درناها نام دارد و شما سه بخش "راه مخفی، کلاه هوش و ماهی سخنگو" است، که به وسیله سیدهمرضیه قاضیمرعشی، فاطمه فدایی و معصومه عربخانی به نگارش درآمده است.
@mrsarshar_rahgozar
+3
✅ ساده لوحی نکنیم، این یک انحراف است‼️
🔻به شخصه برای آقای انصاریان به عنوان یک منبری محبوب، احترام زیادی قائل بودم اما این دیدارها و نشست و برخاست ها با سران فتنه ای که بزرگترین ضربه را به کشور و نظام زد اصلا قابل توجیه نمی دانم!
🔻جماعت فتنه خیانتی بزرگ در حق کشور مرتکب شد که یک فقره از آن تنها جان باختن ده ها نفر بود. فتنه شدیدترین شکاف سیاسی اجتماعی را در کشور ایجاد کرد که هنوز تبعات آن در ایران باقی است، بزرگترین مشارکت انتخاباتی بعد دفاع مقدس را نابود کرد، زمینه ضعف کشور در برابر فشارهای دشمن را فراهم ساخت و ده ها ضربه دیگر..
🔻حالا این برادر عزیز کنار میز فتنه نشسته و با اهل فتنه پالوده می خورد!؟ این رفتار با کدام شاخصه کنش دینی و انقلابی همخوانی دارد!؟ نمی شود دم از عرفان و معرفت و سیر و سلوک بزنی اما با عوامل اصلی انحطاط فرهنگی و اجتماعی جامعه بنشینی و دل و قلوه رد و بدل کنی..!
┅┅┅┅🍃🇵🇸❤🇮🇷🍃┅┅┅┅┄
🇮🇷 کانال اساتید انقلابی ونخبگان
@mrsarshar_rahgozar
*مطالبه عمومی*
در پاسخ به حذف پرچم ایران، ۳۰ برج پرچم باید در کردستان نصب شود
مطالبه ملی برای نصب دست کم ۳۰ برج پرچم در استان کردستان در پاسخ به حذف پرچم ایران توسط استانداری کردستان در دیدار با مقامات اقلیم کردستان عراق. استانداری کردستان باید پاسخگو باشد.حذف پرچم جمهوری اسلامی ایران در دیدار رسمی با هیئت اقلیم کردستان عراق، نه یک خطای ساده، بلکه یک اشتباه نابخشودنی بود. برای جبران این بیاحترامی آشکار به هویت و عزت ملی، استانداری کردستان موظف است در دستکم ۳۰ نقطه از استان، برج پرچم جمهوری اسلامی ایران نصب کند تا احترام به نماد ملی، در منظر عمومی تثبیت شود. همچنین، انتظار میرود استانداری بهطور رسمی از ملت ایران عذرخواهی کند؛نه برای یک اشتباه تشریفاتی، بلکه برای کوتاهی در حفظ جایگاه و شأن ایران عزیز در برابر چشم مهمان خارجی.جبران اعتماد از دسترفته، با سکوت ممکن نیست؛اقدام فوری، روشن و میدانی لازم است.
*آکام صالحی
@mrsarshar_rahgozar
⭕️ علت عدم حضور رهبر انقلاب در نمایشگاه کتاب آشکار میشود!؟
رهبری، امسال از نمایشگاه کتاب بازدید نکردند. بررسیها نشان میدهد این تصمیم نشانی از نارضایتی وضعیت فرهنگی کشور، بهویژه عملکرد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و شخص وزیر (سیدعباس صالحی) است.
دیروز با کنارگذاشتن سیدعباس صالحی به دستور رهبری از مدیریت روزنامه اطلاعات، فرضیه فوق مجددا مطرح گردید.
در بخشی از حکم رهبر انقلاب برای مدیر جدید آمده است که:
اکنون که جناب آقای سیدعباس صالحی سرگرم خدمت در دستگاه دولت هستند، مؤسسه و روزنامهی اطلاعات نیازمند مدیری کارآمد، حرفهای، همهجانبهنگر و آشنا به ویژگیهای این نهاد مطبوعاتی است." (مقام معظم رهبری - ۵ خرداد ۱۴۰۴)
استفاده از عبارت "سرگرم خدمت در دستگاه دولت" در شرایطی است که عباس صالحی هنگام تصدی وزارت ارشاد بر ادامه حضورش در موسسه اطلاعات تاکید کرده بود و به بیان برخی این موضوع را شرط پذیرش وزارت میدانست. ولی...
عملکرد پرحاشیه ساکنین وزارت ارشاد برکسی پوشیده نیست.
باید ببینیم وزیر ارشاد، چه تدبیری برای اصلاح نابسامانیهای این وزارتخانه اتخاذ خواهد کرد.
┅┅┅┅🍃🇵🇸❤🇮🇷🍃┅┅┅┅┄
🇮🇷 کانال اساتید انقلابی ونخبگان
@mrsarshar_rahgozar
سوم خرداد، سالروز پیروزی عملیات بیتالمقدس و آزادسازی خرمشهر از اشغال رژیم بعثی عراق، فرخنده باد! (سمفونی شوقانگیز #خرمشهر!
غوغای استاد مجید انتظامی!)
*همچون یک رویای عطرآگین خوش*
در دوران تولیت دکتر سیدابراهیم رئیسی بر آستان قدس رضوی، تحولات قابلتوجه و اتفاقات زیبایی در مدیریت این حرم مقدس افتاد، که یکی از آنها در بخش فعالیتهای فرهنگی آن بود.
یکی از این رخدادها، نظم و نسق بیشتر دادن به برنامه تحویل سال نو در حرم، و هرچه پررنگتر کردن وجهه هنری و ادبی این برنامهها - از حالت صرفا و مستقیما مذهبی سنتی و کلیشهای مرسوم آن- بود.
پیرو همین - به تعبیر حاجآقا قرائتی- خطشکنی شجاعانه و درست آن عزیز بود که در سه سال متوالی، بنده نیز از طرف بخش فرهنگی حرم مطهر امام رضا(ع)، دعوت شدم، تا در کنار ادبا و هنرمندان و ذاکران متعدد دیگر، در ساعات نزدیک به تحویل سال، در برنامه متنوع زنده حرم مطهر رضوی به این مناسبت، برای جمعیت میلیونی حاضر در حرم، برنامهای ده- پانرده دقیقهای داشته باشم.
با خوشحالی بسیار و استقبال از این توفیق بزرگ، در این برنامهها حاضر شدم، و در دو نوروز، هر سال، یک داستان درباره امام رضا(ع)، و در یک نوروز که مصادف با ولادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام بود، یک داستان در باره تولد ایشان اجرا کردم. این دعوت مبارک، انگیزهای شد تا توفیق اجباری بیابم که برای هر یک از آن برنامهها، یک داستان - در حد مقدورات زمانی آن برنامه - بنویسم. بعد هم به توصیه عزیزی در نشر معارف، قرار شد این داستانها را در قالب سه کتاب کودک درباره امام رضا(ع) و حضرت علی علیه السلام تدوین کنم و ناشر مزبور، آنها را چاپ منتشر کند.
یکی از این کتابها، کتاب «دختر مغربی»، دیگری "سفر پرماجرا" و سومی "ماه شب چهارده" بود.
«دختر مغربی» درباره مادر امام رضا(ع) است. "سفر پرماجرا" در باره سفر پر ماجرای دعبل خزاعی از بغداد به طوس و تشرف به محضر امام رضا علیه السلام، برای قرائت و تقدیم قصیده جدیدش "مدارس آیات" به ایشان است. "ماه شب چهارده نیز به چگونگی ولادت حضرت علی علیه السلام در کعبه است.
به هر حال نگارش این سه داستان کودک و نوجوان را من مدیون دکتر سید ابراهیم رئیسی هستم، و از این بابت از ایشان متشکرم.
اما در دوران کوتاه ریاست جمهوریاش نیز، در ضیافت افطاری که آن عزیز با اهالی هنر و ادبیات در محل تالار اجلاس سران داشت، بنده نیز افتخار حضور داشتم. (و البته در طول چهل و پنج سالی که تا آن زمان از پیروزی انقلاب میگذشت، این دومین باری بود که در ضیافت افطار یک رئيس جمهور کشورمان شرکت میکردم.)
اما شاید بتوان گفت که، تقدیر چنین بود که آخرین بار، در روز بسیاربسیار تلخ رسیدن خبر شهادت ایشان، مهمان (در واقع به نوعی مرثیهگوی وی) یک برنامه زنده تلویزیونی در شبکه افق در مورد او، در سیما باشم.
بعدها، روزی، طی یادداشتی کوتاه در باره ایشان، در صفحه شخصیام در فضای مجازی، نوشتم:
فراموشت نمیکنیم، مرد بیریا و بیقرارِ وادی خدمت!
افسوس که گویی همچون یک رویای کوتاه خوش بودی، که از حوالی کوچههای احساس ما عبور کردی.
مثل یکنسیم؛ سبک، فرّار و بیصدا؛ اما عطرآگین و فرحبخش! چقدر دلمان برایت تنگ شده است...!
روح و رضوان خدا بر تو باد!
شرکت و سخنرانی در مراسم رونمایی از کتاب #من_کیستم، تازهترین و مهمترین اثر استاد #محمد_شجاعی، در نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران، پنجشنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۴، تالار اجتماعات سرای اهل قلم.
@mrsarshar_rahgozar
این موضوع هر چند باعث کدورت خاطر نوشآفرین انصاری شد؛ اما منجر به جدایی این دو از یکدیگر نشد.
درحالیکه خانواده در مسکو مستقر بودند، برای ادامه تحصیل، در رشتۀ مترجمی، او را به سوئیس فرستادند. آنجا در منزل یک خانواۀ سوئیسی اتاقی اجاره کرد، و استقرار
یافت. اما به توصیۀ #محمدعلی_جمالزاده، در رشتۀ کتابداری مشغول به تحصیل شد؛ و در ضمن، تحت تربیت فرهنگی جمالزاده قرار گرفت.
پس از سه سال اقامت در سوئیس، «فوق دیپلم» کتابداری گرفت. در این مدت، سه ماه نیز، در کتابخانۀ تخصصی یک چشم پزشک کار کرد.
از #ژنو به #دهلی در #هند رفت و به خانوادهاش پیوست. آنجا به کار داوطلبانه در کتابخانۀ عمومی مرکزی این شهر پرداخت.
اوایل سال 1342، در بیستوچهار سالگی، گرفتار در یک «سرگشتگی زبانی» و «دست و پا زدن بین فارسی، انگلیسی، سوئدی، فرانسه و روسی»، با خانواده، به ایران برگشت.
«من در هند به دنیا آمدهام هالهای از عرفان و هرمان هسه و... اینگونه مفاهیم مرا احاطه میکرد. » (همان؛ ص ۹۴)
اینگونه زندگی باعث شد که او، دلبستگی چندانی به ایران نداشته باشد. لذا حس «جلای وطن» را نشناسد. این حس«خیلی دیر، احتمالاً شاید بعد از اولین بازگشتش به ایران در سالهای 43 و 44 – وقتی که دوباره ایران را ترک کرد_ به سراغش آمد.
«پیش از آن من وطنی را نمیشناختم تا جلایی برایم مطرح شود.» (ص ۱۰۵)
به پیشنهاد دکتر قمر آریان –همسر عبدالحسین زرینکوب- با مهدی محقق ازدواج کرد. این ازدواج، در 8 آذر 1342 صورت پذیرفت.
در همین سال، مهری آهی (بهائی) به پدر او تلفن، و «شورای کتاب کودک» را به وی معرفی کرد. او از عبدالحسین مسعود انصاری خواست، که به دخترش اجازه بدهد به آنجا برود و با این مجموعه، آشنا شود و همکاری کند. این، مقدمۀ آشنایی نوشآفرین انصاری با این مجموعۀ به ظاهر فرهنگیِ مردمنهاد شد؛ که آن زمان، فقط یک سال از تأسیس آن در تهران میگذشت؛ و این همکاری، تا امروز، به مدت پنجاه و چهار سال ادامه یافته است. در این سالها، نوشآفرین انصاری، پیوسته در مرکزیت این تشکل قرار داشت. تا آنکه پس از مرگ توران میرهادی، به دبیری آن رسید.
او از عبدالحسین مسعود انصاری خواست، که به دخترش اجازه بدهد به آنجا برود و با این مجموعه، آشنا شود و همکاری کند. این، مقدمۀ آشنایی نوشآفرین انصاری با این مجموعۀ به ظاهر فرهنگیِ مردمنهاد شد؛ که آن زمان، فقط یک سال از تأسیس آن در تهران میگذشت؛ و این همکاری، تا امروز، به مدت پنجاه و چهار سال ادامه یافته است. در این سالها، نوشآفرین انصاری، پیوسته در مرکزیت این تشکل قرار داشت. تا آنکه پس از مرگ توران میرهادی، به دبیری آن رسید.در آنجا، با «توران میرهادی»، «بنیآدم» و «لیلی ایمن» (آهی) آشنا شد. به پیشنهاد لیلی ایمن، کتابچۀ «راهنمای تأسیس کتابخانه در روستا» را برای سازمان «سپاه دانش» نوشت. اما چون این اولین نوشتهاش به زبان فارسی بود، و در این کار تبحر لازم را نداشت، مهدی محقق، آن را برایش اصلاح و ویرایش کرد.
در شهریور 1344 با شوهرش –دکتر #مهدی_محقق- عازم #کانادا شد. در همان دانشگاه #مک _گیل، که محقق در آنجا به عنوان استاد مدعو تدریس میکرد، در مقطع «فوق لیسانس» کتابداری، مشغول به تحصیل شد. اما چون مدرک قبلیاش «فوق دیپلم» بود، در دانشگاه –آشکار نشده است بر اساس کدام ضوابط رسمی تحصیلی- پذیرفتند که او «با گرفتن شش درس از دورۀ فوق لیسانس «#مؤسسۀ_مطالعات_اسلامی»، جبران نداشتن لیسانس خود را بکند (!)»؛ تا بتواند در مقطع فوق لیسانس، ادامه تحصیل دهد. به این ترتیب، او در سال 1347 از مک گیل کانادا، فوق لیسانس کتابداری گرفت.
در بدو بازگشت به ایران (در همان سال 1347)، در زمان ریاست «#سیدحسین_نصر» بر «#دانشکدۀ_ادبیات #دانشگاه_تهران»، نوشآفرین انصاری رئیس کتابخانۀ این دانشکده شد.
در این دوران، با کسانی چون #عباس_حری، #ثریا_قزل_ایاغ، =کامران_فانی، #بهاءالدین_خرمشاهی، #عبدالحسین_آذرنگ و... آشنا شد؛ که در آن زمان، یا دانشجو یا عضو کمیتۀ آموزش رشتۀ کتابداری دانشگاه بودند.
در سال 1355، در پی تخصیص یک فرصت مطالعاتی به شوهرش، همراه با خانواده، به کانادا رفت؛ و به ادامه تحصیل در مقطع دکتری کتابداری در دانشگاه تورنتو پرداخت. اما روشن نشده است که چرا، موفق به اخذ مدرک دکتری خود در این رشته، نشد.
نوشآفرین انصاری، در دوران تعطیلی دانشگاهها برای «انقلاب فرهنگی» در دوران پس از پیروزی انقلاب، کتاب «مدخل تاریخ شرق اسلامی» را به فارسی ترجمه و منتشر کرد. که به عنوان ترجمۀ برگزیدۀ سال در رشتۀ مذکور، از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی معرفی شد.
در سال 1361 مهدی محقق _ظاهرا علی رغم میل خود_ از سوی دانشگاه تهران، بازنشسته شد. چندی بعد نیز، پس از بیش از سی سال زندگی مشترک با همسرش، اقدام به ازدواج مجدد با خانمی کرد، که گفته میشد از شاگردان وی بود؛ و با او، اختلاف سنّی زیادی نیز داشت.
کلاس اول دبستان را در زمان استانداری پدرش در گیلان، در شهر رشت گذراند. پس از گذراندن مدتی در خانۀ خیابان امیریهشان در تهران، او در اصفهان –زمان استانداری پدرش در آنجا- در دبستان «بهشت آیین» به تحصیل ادامه داد. در این دوران (1328) محمدرضاشاه، در سفری به اصفهان، چند روز را در خانۀ آنان به سر برد. پیش از آمدن محمرضا پهلوی، مادر نوش آفرین، یک لحاف سبز مخصوص برای شاه دوخت؛ که بعدها در خانواده آنان به "لحاف شاه" شهره شد..
پدرش مردی«جدی، منضبط»، «بسیار حساس، عصبی و پرتوقع» و البته معتاد به تجمل و تشریفات در زندگی بود؛ که «در زمان برافروخته شدن شعلۀ خشمش، آرامش و سکوت مادر، خانه و خانواده را یاری میداد تا به تعادل برسد».
در اصفهان، درحالیکه او ده ساله بود، برادرش علی به دنیا آمد.
با مأموریت یافتنِ پدر به افغانستان، نوشآفرین انصاری، در کابل، در دبستان «مستورات» ثبت نام شد؛ که از جمله شرایط تحصیل در آن، «پوشیدن چادر» بود. اما مادر توانست از مسئولان مدرسه این مجوز را بگیرد که او، بدون چادر، و «با بلوز و شلوار کاملاً پوشیده» در آنجا حضور یابد. در افغانستان، یکی از سگهای تازی دربار به پدرش هدیه شد، که مونس نوش آفرین شد.
هر روز، پس از ساعات مدرسه، او به خانۀ یکی از باستانشناسان فرانسوی میرفت؛ و از طریق وی و خانوادهاش، غیر از زبان فرانسوی، با فرهنگ اروپایی نیز آشنا میشد.
در زمان استانداری پدرش در استان فارس، به مدرسه «مهرآیین» در شیراز میرفت.
در هلند، او را در «مدرسۀ کاتولیکی قلب مقدس» ثبت نام کردند؛ که در یک صومعه واقع بود؛ و گردانندگان آن، راهبههای مسیحی بودند.
در این مدت، برای او دوچرخهای خریدند تا در اوقات تعطیل، بتواند مانند سایر نوجوانان همسن و سالش در آنجا، دوچرخهسواری کند.
همچنین او، از طریق پسرعمهاش، «احمد میرفندرسکی»، که کارمند سفارت ایران در هلند بود، با «لذت گوش دادن به موسیقی» آشنا شد.
پس از یک سال و نیم تحصیل در صومعه مذکور، به «صومعۀ شبانهروزی بانوان مریم» در بروکسل (بلژیک) فرستاده شد؛ که اداره کنندگان آن نیز، راهبههای مسیحی بودند. در این صومعه، در بدوِ ورود، یکی از زنان تارک دنیای مسئول آنجا، یکی از دو گیس بلندِ او را چید؛ و همو نیز، از وی خواست که گیس دیگرش را، خود بچیند؛ تا این گیسهای بلند، باعث غرورش در مدرسه، نشود.
در هیچیک از اتاقهای این صومعه، آینهای وجود نداشت؛ و در حمام نیز، آنها، برای آنکه هنگام شستوشو، بدن خود را نبینند، مجبور بودند کیسهای بزرگ روی تن خود بکشند، و سرِ آن را، با نخ، زیر گلویشان، محکم کنند.
«صومعه مالامال از مسیحیت بود. من، در خلوت، در جلوی شمایل مسیحِ مصلوب زانو زدم و از او خواستم دینم را تغییر ندهد.»
آخر هر هفته، بچهها نزد خانوادههایشان میرفتند. پدر و مادر او که در هلند زندگی میکردند، گاهی به دنبالش نمیآمدند؛ و او مجبور بود به خانۀ دوستش در صومعه –گودلیب- برود؛ و روزهای تعطیل را، در میان خانوادۀ او به سر ببرد.
برادر دوم نوشآفرین انصاری –خسرو- در تهران به دنیا آمد؛ و آنان عازم محل جدید مأموریت پدرش –پاکستان- شدند.
در این کشور اسلامی نیز، او را در «یک مدرسۀ دینیِ انگلیسی زبانِ روزانه، ثبت نام» کردند؛ درحالیکه هیچ انگلیسی نمیدانست.
پس از سکتهای که پدرش از سر گذراند، آنان به محل جدید مأموریت او _مسکو_ رفتند. در این زمان، فضای زندگی او «سرد و بیروح» و رابطهاش با خانواده، «روز به روز سردتر» میشد.
در مسکو، یک معلم ادبیات آمریکایی داشتند که درهای ادبیات و هنر را، جلوِ دید او باز کرد.
به این سبب که، مدرسۀ بینالمللی مسکو –محل تحصیل وی در آنجا- برنامۀ مناسبی برای سن او نداشت، توسط خانواده، به یک مدرسۀ شبانهروزی، در «نورت هامتون» انگلستان اعزام شد. در آنجا دوستانی پیدا کرد؛ که دو روز آخر هفته را به خانه آنها میرفت، و در میان خانوادۀ ایشان سپری میکند.
با اتمام تحصیلش در این مدرسه شبانهروزیِ انگلیسی، به تهران برگشت. در این زمان، هجده ساله بود.
«در ایران احساس غربت میکردم. هیچ دوستی نداشتم، زیرا هرگز برای مدت طولانی در تهران نمانده بودم که دوستی بیابم. دوباره تنها و باز هم تنها بودم. فرهنگ «خودی» را هم نمیشناختم. » (زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی استاد نوش آفرین انصاری؛ ص ۱۱۳)
او مایل بود به دانشگاه برود و «حقوق» بخواند. ولی نه فارسی و نه عربی را، درست بلد نبود. لذا در سال 1337، از طریق مشایخ_فریدونی، دکتر #مهدی_محقق به پدرش معرفی شد؛ تا به صورت خصوصی، به او، عربی و فارسی بیاموزد. همین نیز، مقدمۀ ازدواج این دو با یکدیگر، در پنج سال بعد، شد.
*دسته گل جدید شهرداری تهران: با تبلیغ تشکل بدسابقه و بدلاحقهی شورای کتاب کودک، از طریق تبلیغ خانم یهودینسب:
نوشآفرین انصاری*
الف) نیاکان و پدر و مادر:
جدۀ بزرگ نوشآفرین انصاری، زنی یهودیالاصل به نام «مریم خانم» بود؛ که به عنوان سیونهمین همسر فتحعلیشاه قاجار، به عقد او در آمد. مریمخانم برای شاه قاجار یازده فرزند به دنیا آورد؛ که چهار نفر آنها پسر و هفت نفرشان دختر بودند. از میان دختران، شاه بیگم (1214- 1290) که هفتمین دختر فتحعلیشاه محسوب میشد، مورد توجه پدر قرار گرفت. شاه تربیت شاه بیگم را به مادر خود، مهد علیا، سپرد. سپس نیز، وی را به «ضیاءالسلطنه» ملقب ساخت؛ و از جمله، به سبب خط خوبی که داشت، او را به عنوان منشی خصوصیِ اندرونیِ خود برگزید.
شاه بیگم (ضیاءالسلطنه) پس از مرگ پدر، به سفارش محمدشاه، در سیوهفت سالگی (1251) با وزیر امور خارجۀ او، میرزا مسعود انصاری گرمرودی (1205-1265) ازدواج کرد. حاصل این وصلت، دو دختر به نامهای «شهشنشاه بیگم» و «شاهزاده بیگم» و دو پسر به اسامی «میرزا حسنخان» و «میرزا حسینخان» بود.
این دو پسر، که بعدها به «نایب الوزاره» و «مصباحالسلطنه» ملقب شدند؛ نیاکان پدری و مادری نوشآفرین انصاری بودند.
پدر نوشآفرین انصاری، عبدالحسین مسعود انصاری (1277- 1362) نام دارد. او فرزند علیقلیخان مشاورالممالک –فرزند میرزا حسنخان نایبالوزاره- بود. مادر نوشآفرین انصاری، نصرتالسلطان نام داشت؛ و نوۀ میرزا حسینخان مصباحالسلطنه بود.
عبدالحسین مسعود انصاری –پدر نوشآفرین انصاری- در سال 1277 در تهران متولد شد. در سیزده سالگی وارد مدرسۀ علوم سیاسی شد. در شانزده سالگی (1293) برای ادامه تحصیل به پطرزبورگ (روسیه) رفت و در مدرسۀ امپراتوری، در رشتۀ «حقوق» مشغول تحصیل شد.
سه سال بعد، با وقوع انقلاب اکتبر 1917 در روسیه، تحصیلات خود را نیمهتمام رها کرد و به ایران برگشت؛ و در وزارت امور خارجه، به عنوان مترجم زبانهای روسی و فرانسوی بهکار مشغول شد.
از این پس، چه در واپسین سالهای حاکمیت سلسلۀ قاجار و چه پس از آن، در دوران سلطنت رضا پهلوی و محمدرضا پهلوی، عبدالحسین مسعود انصاری، به سرعت مدارج ترقی سیاسی را طی کرد؛ و حتی تا چند سال پس از بازنشستگی، در مسئولیتهای مهمی، به کار مشغول بود.
مهمترینِ این مشاغل عبارت بودند از:
دبیر سومی سفارت ایران در برلین (1298/1920م.)/ دبیر سومی سفارت ایران در لندن (1299/1920)/ نیابت دوم سفارت ایران در مسکو (1300/1921)/ مأموریت مبادلۀ نامه میان رضاخان با تروتسکی (1303/1924) در مورد خرید سلاح از شوروی توسط ایران.
در همین زمان، او با یک دختر روس –که گفته شده به اسلام گرویده است- ازدواج کرد. سپس در سال 1304، تحصیلات خود را در دانشگاه مسکو (شوروی) –گفته نشده است تا چه مقطعی- ادامه داد و به پایان رساند.
در سال 1306 به تهران احضار شد؛ و مسئولیتهای مختلفی در وزارت امور خارجه به عهده گرفت.
در سال 1314، همسرِ روسی او، در آلمان از دنیا رفت. دو سال بعد (در سال 1316)، در سیونُه سالگی، با دختر عموی خود، فاطمۀ مسعود انصاری ازدواج کرد.
در سال 1317، با صدور فرمانی از طرف رضاخان، به ژنرال قنسولی ایران در هند منصوب شد. در فروردین 1320، به عنوان وزیر مختار حکومت رضاخان در کشورهای اسکاندیناوی منصوب شد؛ و به سوئد رفت.
در حکومت پهلوی دوم، سال 1324، استاندار گیلان؛ و در سال 1326، استاندار اصفهان شد.
در سال 1328 سفیر کبیر ایران در افغانستان، 1331 استاندار فارس، 1332 وزیر مختار ایران در لاهۀ هلند، 1333 سفیر کبیر ایران در پاکستان، 1334 سفیر کبیر ایران در مسکو شد.
در آبان 1337 بازنشسته شد. اما آذرماه همان سال، دوباره بهکار دعوت، و به عنوان سفیر کبیر ایران در مسکو، منصوب شد. در سال 1340 سفیر کبیر ایران در هند شد. تا آنکه سرانجام، در اردیبهشت 1342، برای دومین بار، بازنشسته شد.
او در دوران فعالیت سیاسی خود، با «رضاشاه و محمدرضاشاه هم ملاقاتهای مطلوبی داشت»؛ و ملکۀ هلند به او نشان درجۀ یک «اورانژسونا» داد.
آخرین سِمَت او در رژیم پهلویِ دوم، مشاورت عالی «جشن پنجاهمین سال سلطنت پهلوی» و «جشن دو هزار و پانصدمین سال شاهنشاهی در ایران»، بود. خاطرات وی نیز، با عنوان «زندگانی من و نگاهی به تاریخ سیاسی ایران و جهان»، در شش مجلد منتشر شده است.
عبدالحسین مسعود انصاری در 9 بهمن 1362 –گفته نشده در کجا- چشم از جهان فروبست.
دو سال پس از ازدواج عبدالحسین مسعود انصاری با دختر عمویش، فاطمۀ مسعود انصاری (1318)، نوشآفرین انصاری در شهر سیملا –پایتخت تابستانی هند در آن زمان- توسط یک راهبۀ مسیحی، به دنیا آورده شد. در کودکی، مدتی تحتِ سرپرستی یک پرستار برمهای بود. (از دین او ذکری به میان نیامده است.) پس از آن، با خانواده به سوئد عزیمت کرد.
