محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)
Ir al canal en Telegram
نویسنده داستان و گوینده اسبق قصه ظهر جمعه در توئیتر: mr_sarshar@ در بله: https://ble.ir/mrsarshar_rahgozar
Mostrar más432
Suscriptores
-124 horas
-17 días
+230 días
Archivo de publicaciones
♦️شرابخوار و راهزن عثمانی به تهران میرود!؟/ چه کسانی در پی بدنامی شهرداری تهراناند؟
نمایش زردی که اجرای آن در تبریز، اعتراضات را برانگیخت، در یکی از فرهنگسراهای تهران نیز اجرا خواهدشد!
نمایش «کوراوغلی» (شخصیت دوران فئودالیسم در عثمانی و فردی شرابخوار و راهزن و...) که در قالب آن رقاصی و خوانندگی و نوازندگی دختران و زنان در صحنه اجرا میشود، به خاطر هنجارشکنی اخلاقی و شرعی اعتراضات را برانگیخت تا جایی که نماینده ولی فقیه در استان نیز در خطبههای نماز جمعه اعتراض کرد اما اداره ارشاد و جریان حامی هنجارشکنیهای اخلاقی و شرعی، بدون توجه به اعتراضها، نمایش کوراوغلی را در ساختمان دولتی هم به اجرا برد!
🔺نمایش کوراوغلی از لحاظ سیاسی رویکرد قومگرایانه و ضد وحدت ملی دارد و در کنار الگوسازی از شخصیت منحرف «کوراوغلی»، به ستایش بابک «خرمدینی» هم میپردازد و او را پدر [مردم آذربایجان] معرفی میکند! برای فروش بلیط و القای افکار قومیتی و ضد هویت اسلامی به مخاطب، رقاصی و موسیقی زندۀ زنان به صورت گسترده اجرا میشود.
🔸کارگردان پرحاشیۀ نمایش در سخنانی سخیف، امام رضا ع را با فرد ملحدی از فرقۀ متروک خرمدینی (بابک خرمدین) مقایسه کرده بود که اعتراض رسانهها و امام جمعه تبریز و... را برانگیخت.
🔸کارگردانحاشیهساز با رویکرد پانترکیستی در تبلیغ اجرای نمایش در پایتخت، تهران را به عنوان شهر قومی «بزرگترین پایتخت ترکنشین جهان!» توصیف کرده، در حالی که تهران، به عنوان شهر وحدت ملی ایران پذیرای همۀ ایرانیان از هر قوم و گروه است نه پایتخت و شهر یک قوم و گروه خاص.
@tabriz404
🇮🇷 نخبگان آذربایجان
«قصه گفتن، هنرِ مدیریتِ ذهن و روحِ نوجوان است؛ این مهارت، ابزار اصلیِ یک مربیِ اثرگذار است.»
🔰دوره آموزشی#قصه_گویی
با حضور ارزشمند
راوی قصه های ظهر روز جمعه🎙📻
استاد سرشار ✨
جلسه دوم ۵ آبان
ساعت: ۱۳ ظهر
مکان: ایوان ری
•┈┈•☫•┈┈•
@armanmorabian
*بعد از جلسه رهبر انقلاب با محمدباقر قالیباف
بالاخره صحن علنی مجلس پس از ماهها وقفه، با حضور ۲۱۴ نماینده امروز در ساختمان اصلی بهارستان برگزار شد.*
🛑ترانه ایتالیایی شنیدنی به یاد کودکان میناب، غزه و گورلا
🔸 گورلا منطقهای در ایتالیاست که در بمباران جنگ جهانی دوم توسط آمریکا ۱۸۴ کودک دانشآموز بیگناه در آن قتلعام شدند.
#بیداری
«قصه گفتن، هنرِ مدیریتِ ذهن و روحِ نوجوان است؛ این مهارت، ابزار اصلیِ یک مربیِ اثرگذار است.»
🔰دوره آموزشی#قصه_گویی
با حضور ارزشمند
راوی قصه های ظهر روز جمعه🎙📻
استاد سرشار ✨
شروع دوره ۲۸ مهرماه
ساعت: ۱۳ ظهر
مکان: ایوان ری
لینک ثبت نام:
https://profile.armaniran.app/user/forms/132
+8
🔰 اولین و دومینجلسه دوره تخصصی
💠هنر قصهگویی
🔹با تدریس: استاد محمدرضا سرشار
برگزار شد.
•┈┈•☫•┈┈•
@armanmorabian
✍️ امارات و سودای تجزیه ایران
محمدرضا اسلامی
🔵این مقالهٔ نویسندهٔ اماراتی در روزنامهٔ اسرائیلی "جروزالم پست" در تاریخ خواهد ماند.
تکتک جملهها و حتی نیمجملههای این مقاله مهم و محل تأملاند.
این مقاله را نباید صرفاً یک یادداشت سیاسی دانست. این، صورتبندی عریانِ یک آرزوی اماراتی است: آرزوی ایرانی پراکنده و فاقد قدرتِ مرکزی.
نویسندهٔ اماراتی با صراحتی کمسابقه مینویسد: مسئله فقط جمهوری اسلامی نیست؛ مسئله حتی تغییر حکومت در ایران هم نیست؛ مسئله، «قدرت ایران» است.
نویسنده اماراتی با ادبیاتی علمی، اما با روحی بیحیا مینویسد که تضعیف جمهوری اسلامی یا حتی تغییر رژیم، «تهدید ایران» (Iran’s threat) را در منطقه برطرف نمیکند(!) چراکه ایران دارای جمعیت زیاد، سرزمین پهناور، ذخایر انرژی، زیرساخت علمی و صنعتی، و موقعیت جغرافیایی است. و این آخری البته از همه جالب تر بود: «موقعیت جغرافیایی!». به همین اندازه عریان سخن می گوید.
به همین صراحت.
به همین زشتی.
🔵نویسنده اماراتی مینویسد:
«از این منظر، تغییر رژیم در ایران، اگر بهعنوان پاسخ نهایی به مسئله مطرح شود، در بهترین حالت فقط "راهحلیناقص" است... با این حال، جغرافیا، منافع ملی و تواناییهای بالقوهی ایران با تغییر رهبران از بین نمیروند. جاهطلبیهای دیرینهٔ منطقهای احتمالاً دوباره ظاهر خواهند شد، اما اینبار در قالب ملیگرایی، نه در قالب انقلاب»
عجبا! این شاید از نخستین دفعاتی است که یک تحلیلگر عرب، در یک روزنامهٔ اسرائیلی، «مسئله جغرافیای ایران» را چنین صریح و بیپرده طرح میکند. او به صراحت میگوید از کشتن قاسم سلیمانی تا حمله به تأسیسات و مراکز نظامی ایران، هیچکدام «مسئله تهدید ایران» را حل نمیکند؛ چون مسئله، یک یا چند فرمانده، یک حکومت یا یک برنامهٔ خاص نیست. مسئله، خودِ امکانِ بازسازی قدرت ایران است.
“Geography, national interests and latent capabilities, however, survive leadership turnover.”
و نسخهٔ امارات برای «مسئله ایران» چیست؟
فدرالکردن ایران، و حتی بازگذاشتن راه برای کنفدرالیسم.
"The objective is something other than indefinite weakening of Iran"
🔵این جملات را ببینیم:
«تمرکززدایی گسترده یا فدرالیسم (و شاید ترتیبات کنفدرالی)، اگر با رضایت ملی(!؟) و توافق قانون اساسی پذیرفته شوند، میتوانند انحصارِ مرکز بر ثروت و تصمیمگیری را محدود کنند، به مناطق در امور منابع و مسائل مالی اختیار بیشتری بدهند، و برای استفاده از توانمندیهای ملی در اقدامات خارجی، محدودیتهای نهادی ایجاد کنند»
یک پراگراف بسیار شیک! در سه سطر، تجویز تجزیه یک کشور! برای چه؟ برای اینکه یک کشور قدرتمند در منطقه، کنار دست اعراب و اسرائیل «قابل پذیرش» نیست. لذا تجویزِ تضعیف یک کشور.
“Broad decentralization or federalism, and possibly confederal arrangements…”
🔵به این عبارت مقاله دقت کنید: «محدودکردن انحصار مرکز بر ثروت و تصمیمگیری» و «محدودیتگذاری برای استفاده از توانمندیهای ملی در اقدامات خارجی». یعنی چه؟
یعنی ایران باید چنان از درون مهار شود که دیگر نتواند با اتکا به جغرافیا، منابع، جمعیت، علم، صنعت و قدرتملی خود، در منطقه "نقشآفرینی" کند.
🔵این پاراگراف را هم باید چند بار خواند:
«جهان بارها پروژهٔ قدرت ایران را کُند کرده است، اما هرگز توانِ ایران برای "بازسازی قدرت" را از بین نبرده است. ممکن است نظام حاکم روزی سقوط کند، اما فروپاشی آن، عناصر سازندهی قدرتِ ایران را دستنخورده باقیمیگذارد»
🔵ظاهرا در امارات دیگر پردهای باقی نمانده که تحلیلگرانش اینگونه بیپرده مینویسند: مسئله، قدرتِ ایران است، نه فقط هیأت حاکمهٔ فعلی ایران.
🔵همپوشانی سیاسی میان واشنگتنِ ترامپ، تلآویوِ نتانیاهو و ابوظبیِ محمد بن زاید، این امکان را فراهم کرده که چنین حرفی با این میزان از عریانی نوشته شود: ایران باید نه فقط مهار، بلکه از درون محدود/پراکنده شود، تا دیگر قدرتِ بازسازی خود را نداشته باشد.
🔵امارات کشوری است که شش شیخ، چون نتوانستند که بر سر یک ساختار کاملِ قدرت مرکزی به توافق برسند، «امارات متحده» را در جغرافیای بیابان در ۱۹۷۱ شکل دادند. یکسال بعد رأسالخیمه هم به آنها پیوست. اکنون نویسندهای از همان کشور، برای ایران کهن نسخه فدرالیسم و حتی کنفدرالیسم میپیچد. امارات ۵۵ ساله، دارد برای کشوری که شهروندانش از بیش از یک قرن پیش در آن مفاهیم مشروطه، پارلمان و قانون اساسی را در جامعهٔ خود تعریف کردند، نسخه می نویسد.
اسرائیلِ ۷۸ ساله و اماراتِ ۵۵ ساله، زیر سایه و چتر آمریکا (که ۲۵۰ سال و ۳ ماه عمر دارد) میخواهند برای ایرانِ چندهزارساله نسخهٔ تجزیه و کاهش قدرت مرکزی بنویسند.
در ششمین جلسهکلاس ادبیاتکودکونوجوانمطرح شد:
*"تعریف ادبیات کودک و نوجوان:"
"ادبیات کودکان و نوجوانان، عبارت است از مجموعهای از داستانها، اشعار، نمایشنامهها و دیگر آثار ادبی، که ضمن برخورداری کافی از جوهره و دیگر کیفیات ادبی، با توجه به نیازها، علایق و خاصههای ذهنی، روانی و تربیتی این گروههای سنی پدید آمده باشند."
یا میتوان گفت:
"ادبیات کودکان و نوجوانان، تلاشی است عالمانه و هنرمندانه در قالب کلام، برای هدایت این گروههای سنی به سوی "رشد" - در معنی قرآنی آن-، با زبان و شیوهای جذاب، مناسب و درخور فهم آنان."*
@mr_sarshr_rahgozar
باسمه تعالی
دیروز خانمی، دانشجوی رشته کارشناسی ارشد ادبیات محض یکی از دانشگاههای کشور، به من پیام داد که موضوع پایان نامهاش را *"بررسی کنشهای فانتزی در مجموعه #شهرزاد_دختر_شرقی "* انتخاب کرده، و در این مورد پرسشهایی داشت که خواهان پاسخ به آنها بود.
ایشان همچنین نوشته بود :"مجموعه ای که نوشتهاید، واقعا عالی بود! خیلی لذت بردم."
خوشحال شدم که این داستان بلند حجیم - که در واقع، از نظر طول، در میان آثار داستانی تالیفی ایرانی، برای مخاطبان خود، بینظیر- است، کمکم دارد در میان اهل ادبیات و هنر کشور شناخته میشود، و جایگاه خود را پیدا میکند.
@mr_sarshr_rahgozar
پیام مهم این داداشمون از لندن به ملت مبعوث شده
مردم خیابانهارو رها نکنید
این ۲۰۰ و چند شب یک طرف،
این یک ماه یک طرف.
دوام بیاورید.
@hosein_darabi
مروری بر کتاب «آنک آن یتیم نظر کرده» نوشته محمدرضا سرشار
عاشقِ یار ندیده
آتوسا داوری:
انگشت به لب ماندهام از قاعدهی عشق
ما یار ندیده، تب معشوق کشیدیم
هنوز هم نمیدانم آدم چطور میتواند عاشق کسی شود که هیچوقت او را ندیده است! من از آن آدمهایی بودم که همیشه کتاب میخواندند؛ اما پس از شهادت آقای شهیدمان، کتابخواندن برایم معنای دیگری پیدا کرد. غمگین میشوم، کتاب میخوانم؛ خسته میشوم، کتاب میخوانم؛ سرحالم، باز هم کتاب میخوانم. پیش از خواب، در تجمع، یا هر جا که فرصتی برای گذراندن زمان پیدا کنم، کتاب میخوانم. بیشتر از همه هم برای تسکین دردِ بیدرمانِ دلتنگی. آن روز، بیش از همیشه دلم برای آقای شهیدمان تنگ شده بود و تصمیم گرفتم "آنک آن یتیمِ نظرکرده" را دوباره بخوانم.
این کتاب شبیه قدمزدن در کوچههای مکه، هنگام سپیدهدم است. با خواندنش کولهبارم را بستم و به ژرفای لحظات معجزهآسای انسانی سفر کردم؛ جایی که تقدیر جهان با اشک یک یتیم و لبخند یک پدربزرگ گره میخورد.
در کنار عبدالمطلب، شاهد حفر دوبارهی زمزم شدم و پیوند مبارک عبدالله و بانو آمنه را دیدم. وارد جهانی شدم که در آن، نامها و سرنوشتها به هم گره میخورند. فهمیدم چرا با آنکه نام پدربزرگ پیامبر، شیبه بود، او را عبدالمطلب صدا میکردند. یتیمی پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) را زندگی کردم و به جان اشک ریختم:
"چه بسیار مرگها دیدهاید، شما، ای خورشید، زمین، کوهها، دشتها و آسمان؛ و خود هنوز برجایید. چهسان بیاحساس، چه مایه سنگدل...! آنان که دراززمانی با شما آنگونه پیوسته و بدان مایه دلبسته بودند و احساس خویشی و آشناییشان بود، اینک نیستند... آه که چه ناپایدار مونسانی هستید! کوچکِ کاروان سوگوار، با کجاوهی خالی، در سینهی خشک دشت را میشکافت و روی سوی مکه میداشت".در این بخش از کتاب، دلتنگی خودم را در برابر کوهِ غم پیامبر کوچک دیدم و کنار آن یتیمِ نظرکرده اشک ریختم. پیش از شهادت آقا، "آنک آن یتیمِ نظرکرده" برای من کتابی ششصد صفحهای بود؛ اثری که توانایی آقای سرشار را در روایتپردازی و بهرهگیری از شیوهی رمانگونه نشان میداد. استفاده از ادبیات کلاسیک و اصیل، به متن رنگوبویی هنری بخشیده است. توصیف مکانها، اشیا و حتی احساسات گذرا چنان دقیق است که گویی میتوانم خاک مکه را با دست لمس کنم. اما پس از شهادت آقا، این کتاب برایم به سفری دلنشین تبدیل شد؛ سفری که در آن تاریخ را زندگی کردم، نه فقط خواندم. هم ذوق ادبیام سیراب شد و هم روحم در برابر عظمت سیرت پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) به زانو درآمد. دوباره عاشق وجود نازنینی شدم که هرگز ملاقاتش نکرده بودم. این کتاب را به همهی کسانی پیشنهاد میکنم که دوست دارند بزرگترین رویدادهای جهان را از دل سادهترین و انسانیترین لحظات زندگی بخوانند. سرشار با پرداخت دقیق شخصیتهای فرعی، به داستان جانی دوباره بخشیده است. البته برای مخاطبی که به سبکهای مدرن و ساده عادت دارد، نقلقولهای مستقیم و نثر کلاسیکِ فصلهای ابتدایی ممکن است کمی دشوار یا سنگین باشد؛ اما این دشواری، شیرین است. با گذشت چند فصل، سبک منحصربهفرد کتاب نهتنها مانع همراهی نمیشود، بلکه خودش بخشی از لذتِ غرقشدن در داستان است. راستش را بخواهید، این کتاب را به همه پیشنهاد میکنم؛ بهویژه کسانی که با جزئیات شخصیت و زندگی خصوصی پیامبر آشنایی چندانی ندارند.
باسمه تعالی
دردنامه: زندانی شدن رسایی
امروز از دریافت خبر محکومیت حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای رسایی به ده ماه زندان به جرم نشر اکاذیب بسیار ناراحت شدم و نگرانی عمیقی برای آیندۀ انقلاب اسلامی بر دلم سایه افکند. بنده همچون دیگران از اجرای عدالت و قانون خرسندم اما گلایهمندی از این بابت است که خاصیت شمشیری که ابوالحسن خان صدیقی ۸۰ سال قبل به دست فرشتۀ عدالت داد و مجسمۀ معروفش را در کاخ دادگستری برپا کرد اکنون تغییر کرده است. متأسفانه مدت مَدیدی است که لبهای از آن شمشیر عدالت کُند و زنگزده شده است که برای مفسدان بزرگ اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی به کار میرود اما لبۀ دیگر را تیزتر و حتی زهرآگین کردهاند تا در خدمت برخی دلباختگان انقلاب اسلامی باشد.
آقای رسایی یکی از سرداران رشید انقلاب اسلامی است که در مجلس شورای اسلامی همواره از حق و عدالت دفاع کرده است. رسایی کسی است که در مقابل آقای قالیباف رئیس مجلس همچون ابوذر تمام قد میایستاد و آنچه را در عملکرد ایشان خطا میدانست تذکر میداد. در معرفی شخصیت آقای قالیباف به همین قدر بسنده میکنیم که نامبرده در حالی که بر صندلی ریاست مجلس نشسته بود بر سر استاد محترم دانشگاه شهید بهشتی و اقتصاددان معروف و انقلابی جناب آقای دکتر صمصامی نمایندۀ مردم تهران فریاد زد و کلمات بسیار نامناسبی را بکار برد و لکۀ سیاهی بر کارنامۀ ریاست مجلس برجای گذاشت. بیان حقایق به زبان رسا در مقابل شخصیتی مانند آقای قالیباف از افتخارات آقای رسایی است.
آقای رسایی از نخستین روزهای حضور مردم مبعوث با سخنرانی هایش در خیابانها علیه سلطه جویی ها و زیاده خواهی های آمریکای جنایتکار و دلباختگان داخلی ترامپ ملعون فریادها زد و به اجتماعات خودجوش مردمی گرمی بخشید و آنان را در مسیری که امام عزیز و بزرگوارمان توصیه کردهاند هدایت کرد. آقای رسایی همچون خورشیدی بود که در شبهای تاریک بر آسمان خیابانها بر مردم مبعوث میدرخشید و ستارههای امید را در دل جوانان انقلابی و جانفدا فروزان میکرد.
اکنون نیروهای مبعوث مردمی از حضور رسایی عزیز محروم شدهاند زیرا که فرشتۀ عدالت او را به جرم نشر اکاذیب دستگیر کرده و این پهلوانِ صحنۀ اصلاحات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را در گوشۀ زندان به کُنجی انداخته است. گوئی مجسمۀ بانوی عدالت چشمهای زیبایش را بر روی امپراطوری رسانههای منحط در کشورمان بسته است و از فریب و نیرنگ و نشر اکاذیب آنها بیخبر است. آیا بانوی عدالت از این حقیقت غافل است که این رسانهها با نشر اکاذیب چگونه فکر و قلب جوانان و نخبگان و روشنفکران عزیز ما را مانند موریانه در خفا میخورند و میتراشند و آنان را به سمت تسلیم و وادادگی در قبال جنایات جنگی ترامپِ خبیث و رژیم جعلی و کودککش صهیونی سوق میدهند؟
وقتی به درستی بنگریم قطعاً تصدیق خواهیم کرد که ضد انقلاب داخلی و اربابان سلطهجوی آنان در خارج از کشور از امشب که رسایی عزیزمان در زندان است تا حدی دلشان خنک شده است. اما دلشادی آنان طولی نخواهد کشید زیرا که در توهمات خویش غوطهور و از تاریخ مبارزات مردمی برای استقلال و آزادیخواهی بیخبرند. هیهات که بسیارند کسانی که امروزه در صحنۀ اجرا و قضا و تقنین به مرحلۀ بزرگپنداری رسیدهاند و متأسفانه سعادت دیدن حقایق را ندارند.
بنده در شرایط جنگ تمام عیار نظامی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی که نظام سلطه و استکبار جهانی بر انقلاب اسلامی تحمیل کرده است فقدان حضور این سردار بزرگ در جبهههای قانونگذاری و سیاست و فرهنگ را بسی تأسفبار و نگرانکننده میدانم. سؤال میکنم که چرا نخبگان و روشنفکران جامعه از جمله نمایندگان مجلس و دانشجویان و استادان و کارشناسان و پژوهشگران و روزنامهنگاران و قضات و مدیران میانی و ارشد چشمهای خود را بر حقایق تلخی بستهاند که امروز در بستهبندیهای زیبا مانند اجرای قوانین و رعایت عدالت و ضرورت وحدت و وفاق عرضه میشود؟ اگر شما عزیزان رویدادها را با چشم بصیرت تجزیه و تحلیل نکنید و موضعگیری صحیح نداشته باشید آنگاه در پیشگاه تاریخ و در محضر مبارک شهدای انقلاب اسلامی شرمنده و سرشکسته خواهید بود.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
مسعود درخشان- پنجم مهرماه ۱۴۰۵
💠 @Profderakhshan
*باسمه تعالی
*به دلایلی که اخیرا در دو-سه مصاحبه به همین مناسبت عرض کردم، پس از حدود ۳۰ سال کنار کشیدن از آموزش و نقد ادبیات کودک و نوجوان و حضور فعال در این عرصه، مجددا امسال رسالت خود را چنین دیدم که با ورود مجدد به این عرصه، بخشی از بارهای بر زمین مانده در این زمینه را بر دوش بگیرم.
در این ارتباط، سه وظیفه را برای خود و دیگر دلسوزان این وادی مشخص کردم؛ که دو مورد آن را، پس از آنکه به خواست خدا، مقدماتشان فراهم شد، بیان خواهم کرد.
یکی از این سه وظیفه، که زودتر از آن دوی دیگر قابل حصول بود، برگزاری دورههای بدون تعطیل آموزش و نقد (دوره مباحث نظری و دوره کارگاهی) درس ادبیات کودکان و نوجوانان بود، که با همین فراخوان، با همکاری سرکار خانم فاطمه دانشور جلیل، به عنوان مدیر محترم فعال و پرانگیزه اجرائی کار، و با سپاس فراوان از دانشکده معتبر هنر شهید آوینی، که مکان و امکانات فنی کار را سخاوتمندانه در اختیارم قرار دادند، همچنین، گروه سرزنده و مبتکر آموزشی-پژوهشی-تولیدی منشا، آن را آغاز کردم.
ثبت نام تا ۱۰ مهرماه جاری ادامه خواهد یافت، و کلاسها انشاءالله از یکشنبه هفته آینده، ۱۰ مهر، فعلا صرفا به صورت مجازی، آغاز خواهد شد.
طبق آماری که تا دیروز به من داده شده، تا کنون ۳۰ نفر برای این کلاس ثبتنام کردهاند.
از این عده، ۲۶ نفر خانم و ۴ نفر آقا هستند.
از این میان:
۲ نفر دارای مدرک تحصیلی دکتری زبان و ادبیات فارسی،
۱۳ نفر دارای مدرک کارشناسی ارشد،
۲ نفر طلبه حوزه علمیه
۱۱ نفر دارای مدرک کارشناسی
و ۲ نفر نیز دیپلمه هستند، که البته یکی از این دو، خود منتقدی دقیق و تیزبین در عرصه ادبیات داستانی است.
با این ترتیب، در این کلاس، بحمدالله با مجموعهای فرهیخته و تحصیلکرده روبهرو هستم؛ که امید میرود پس از اتمام این دوره، و نیز گذراندن دوره کارگاهی متعاقب آن، با همت و پشتکاری که اعضای آن، خود به خرج خواهند داد، از میانشان چند نفر نویسنده، منتقد، یا لااقل کارشناس ادبیات کودک و نوجوان بیرون بیاید، انشاءالله.*
@mr_sarshr_rahgozar
برای ثبت نام در این دوره تا دهم مهر ماه فرصت دارید.
کلاس به صورت مجازی برگزار میشود.
هزینه دوره ۳ میلیون تومان برای حدودا ۲۴ ساعت آموزش هست.
برای ثبت نام به آیدی زیر پیام دهید.
@daneshvarjalil
باسمه تعالی
*انتشار ترجمه عربی کتاب داستان #خرگوشها از محمدرضا سرشار*
ترجمه عربی داستان "خرگوشها" با عنوان "اَرنَبَتُ بِاسمِ ثَلجَت" توسط انتشارات بینالمللی الحُسنی منتشر شد.
این داستان، نخستین اثری است که به طور خاص آن را برای کودکان نوشتم.
ماجرا از این قرار بود که استاد درس ادبیات کودکان ما در دوره آموزشی سپاه دانش در پادگان گرگان، مرحوم آقای علیاکبر کسائیان بودند.
ایشان به عنوان کار کلاسی، از ما خواستند که هر یک، یک داستان برای کودکان یا نوجوانان بنویسیم.
من، همین داستان را با عنوان "برفی" نوشتم و به ایشان دادم.
کار، مورد توجه بسیارِ استاد قرار گرفت. ایشان مرا تشویق بسیار کردند، و از جمله، در باره آن گفتند: "این داستان، از بسیاری از داستانهایی که در کشور برای بچهها منتشر شده است، بهتر است."
این موضوع، به زمستان ۱۳۵۱، زمانی که نگارنده ۱۹ ساله بود، برمیگردد.
در سال ۱۳۵۴ آن را برای ماهنامه "پیام شادی" در قم فرستادم، که ظاهرا سردبیرش استاد محمود حکیمی بود.
این داستان در همان سال، به طور کامل، با نام "برفی"، در آن مجله چاپ شد. در نامهای جداگانه که به همراه داستان فرستادم، انتقادات و پیشنهاداتی نیز برای بهتر شدن مجله، فرستادم. متعاقب آن، نامهای با امضای آقای حکیمی به دستم رسید که ضمن تشکر و تشویق، پیشنهاد کرده بود با پیام شادی همکاری بیشتری بکنم.
سپس نسخهای از این داستان، از طرف گردانندگان انجمن اسلامی دانشگاه علم و صنعت از من گرفته شد و بعدها متوجه شدم که برای چاپ، به انتشارات الهام برده شده است. در اینحال، اسم آن را به "خرگوشها" تغییر دادم.
چندی بعد، در سال ۱۳۵۵، به من خبر داده شد که کتاب "خرگوشها" چاپ شده است، و باید برای بستن قرارداد، به دفتر انتشارات الهام، واقع در خیابان ناصرخسرو، کوچه حاجنایب بروم.
رفتم، و برای اولین بار، این انتشاراتی و گردانندگان آن را، که دو برادر جوان بودند، دیدم.
کتاب در ۷،۰۰۰ نسخه، روی کاغذ کاهی، با جلد مقوای سفید، و یک طرح ساده یکرنگ (سیاه) روی جلد، که آن هم کار یکی از دانشجویان علم و صنعت بود، چاپ شده، و چند بسته از آن، در گوشه فروشگاه ناشر قرار داشت.
قراردادی جلو من گذاشتند، و محترمانه از من خواستند درصد حقالتالیف را خودم تعیین کنم و بنویسم.
من هم در جای خالی مربوط به حقالتالیف، رقم ۱۰ درصد قیمت پشت جلد را نوشتم. و به این ترتیب، نخستین کتابم، که در آن زمان، یک داستان استعارهای سیاسی انتقادی بود، در ۲۳ سالگیام منتشر شد.
این کتاب در دوران پیش از پیروزی انقلاب، چند چاپ خورد. از یک زمان به بعد هم، چاپهای بعدی آن با کاغذ سفید، و جلد با زمینه نارنجیرنگ، کار محمدرضا شریفینیا بود،
مدتی پس از انقلاب، انتشارات الهام، تقریبا چاپ کتاب داستان کودک را کنار گذاشت؛ و هم از نظر خط و ربط محتوایی و هم مشی کاری، مسیری متفاوت را در پیش گرفت. در نتیجه، من، این کتاب را برای تجدید چاپ به انتشارات موسسه اطلاعات سپردم.
آنجا قطع کتاب را به خشتی معمولی تغییر دادند و همراه با تعداد زیادی نقاشی چهاررنگ، کار آقای بیانی، منتشر کردند.
چندی بعد کار را به انتشارات حوزه هنری آوردم، و در آنجا، با همان تصاویر کار آقای بیانی، در همان قطع خشتی معمولی، بازنشر شد.
با تغییر و تحولات صورت گرفته در انتشارات حوزه هنری، این کتاب سالها تجدید چاپ نشد، تا آنکه پس از تجمیع آثار تالیفیام برای کودکان و نوجوانان در انتشار سوره مهر، این کتاب، اینبار با تصاویر چهاررنگ کار ایلغار رحیمی، در قطع خشتی کوچک، توسط این ناشر، بازنشر شد.
اکنون، پس از ۵۰ سال که از اولین انتشار داستان "خرگوشها" به صورت کتاب میگذرد، انتخاب آن برای ترجمه ، و انتشار ترجمه عربی آن، برایم مایه مباهات و شکرگزاری بسیار است.
مترجم داستان به عربی، فاطمهالزهراء سالمدیب است.
کتاب مذکور، در قطع خشتی کوچک، با همان تصاویر کار ایلغار رحیمی، در ۱۰۰۰ نسخه منتشر شده است.
امیدوارم این داستان، بتواند مورد توجه کودکان عربزبان نیز قرار گیرد.
@mr_sarshr_rahgozar
کتاب داستانی «اصیلآباد» پس از ۴۸ سال ترجمه شد - ایرنا https://share.google/QqBcQxDP3n0Q9RLuO
