رواندرمانی اگزیستانسیال
Open in Telegram
روان درمانی، فهم شیوههای بودن در جهان است. جهت گرفتنِ وقتِ رواندرمانی در کلینیک اگزیستنس از راههای زیر اقدام فرمایید ◻️. @Existenceclinic ◻️. 09017363344 ◻️. existenceclinic.com ◻️. INSTAGRAM.com/existence.clinic
Show more4 572
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+230 days
Posts Archive
✅در طرفی دیگر معنای کولبری دارای یک جنبه بافتی است به این معنا که دارای تعین مکانی است بدیهی است درک معنای کولبر برای کسی در مناطق مرزی همانند کردستان بسیار متفاوتتر با فردی است که در مرکز کشور زندگی کرده است و فقط از دید رسانهها با پدیده کولبری آشنا شده است شاید زندگی کردن در این بافت و قرار گرفتن در این تعین مکانی رنجهای کولبری را فهمپذیر گرداند بنابراین بدون نگاه بافتی پدیده کولبری به افق فهم تن در نمیدهد شاید همین فرد کولبر در بافتی دیگر زندگی میکرد در کارخانه ایی یا صنعتی هویت خود را تعریف میکرد نه با کولش بلکه با چیزهای دگر تعین مییافت
✅در این نگرش روشن است که کولبری برای نان است اگر غم نان بگذارد دیگر کولش را بر روی زمین میگذارد اما چکار کند که در کولی که میبرد نانی نهفته است . در رمان دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست داشت دکتر نون میان نان (زندگی وهمسر) و مصدق (آرمان وایده والا) در تعارض جایگاه منفی –منفی قرار میگیرد چراکه هرکدام را انتخاب کند بازنده است. فرد کولبر نیز در مسیر رها کردن رنجها و سختیهای کولبری و نان (معاش زندگی ) در تعارض قرار دارد اما هیچ انتخاب دیگری جز کسب معاش زندگی (انتخاب نان ) را ندارد و ناچار دوباره در کولش رنجها را ادامه خواهد داد.
@ExistentialAcademia
✅کولبری آنقدر رنجی لخت است که اندیشیدن در چهارچوبهای انتزاعی را شرمسار میکند اما پدیدارشناسی ویژگی متمایزش اندیشیدن به مسائل انسانی و تجربه زیسته آنها است که ظرفیت آن را دارد که کولیری را نیز موضوع اندیشیدن خود بگرداند.
✅پرسش اساسی پدیدارشناسی در این زمینه آن است که تجربه این پدیده برای فرد کولبر چگونه است و معنای این پدیده برای شخصی که آن را تجربه میکند چگونه آشکار میشود و درنهایت ماهیت و ساختار این پدیده در بافت آن چیست؟.
✅برای پاسخگویی به این سؤالات دو پیششرط اساسی لازم است نخست آنکه معنای این پدیده از دیدگاه خود فرد کولبر نگریسته شود و دوم آنکه این پدیده در بافت context آن بررسی شود. برای تحقق این پیششرطها باید به فروکاست پدیدارشناسانه وفادار بمانیم به این معنا که پیشفرضهای شخصی ، اجتماعی و فرهنگی روزمره را در پرانتز قرار بدهیم تا به ذات حقیقی آن دست پیدا بکنیم . برای نمونه پیشفرض جایگاه کولبر در نقش حمل قاچاق و مضر برای اقتصاد داخلی است که پیش فرضی واداده برای افراد خارج از آن بافت (مناطق مرزنشین) است که در نخستین تعلیق باید کنار گذاشته شود.
✅پرسشی دیگر که که مطرح می شود آن است که پدیده کولبری چگونه بر ما آشکار شد که توجه ما به آن معطوف شد؟. کولبری رنج غریبی و مستمری بوده است که بهصورت پیوسته مردم این بافت با آن درگیر بودهاند اما به مدد رسانههای جمعی و مجازی رخدادهایی همانند مرگ دهها کولیر در برف، سرما و یخبندان از آن بافت خارج شد و ما دانستیم که افرادی غریبی به نام کولبر نیز وجود دارند که برای قوت روزانه خودشان هرروز بار سنگینی را بر دوش در مسیرهای ناهموار حمل میکنند.
✅اما کولبری درباره چیست و به چه کسی اشاره دارد؟. نخستین و نزدیکترین معنا که تنهاترین معنای آن نیز هست : کسی که باری را بر کول خود میبرد. این واژه از ترکیب دو واژه جداگانه کول + برساخته شده است که واژه نخست به ناحیهای از بدن (کول) اشاره دارد و واژه دوم به یک فعل و عمل به معنای بردن اشاره دارد. بنابراین نخستین پدیدارمعنایی کولبر تن یافتگی در بدنش اما در قسمتی از آن (کول) است که مسئول عمل بردن یا حمل (باری) هست. پس رنج لخت کولبری را نخست باید در تن آن جست. بنابراین در واژه کولبری ناگریز از ارجاع به عضوی از بدن میشویم ، عضوی به نام کول در بدن ، بدنی که درکولش هویت یافته است چراکه این عضو بدن است که سبب معاشش را حمل میکند.
✅در این پدیده کول بهعنوان یک عضو از بدن به فراتر از کارکرد و معنای همیشگی خود میرود و از جنبه فیزیولوژیکی خود فراتر میرود و معنایی زیسته و فراتر از بدن مییابد .در کولبر عضو فیزیولوژیکی کول با تمام کولها در بدنهای دیگر متفاوت میشود و کارکردی نامتعین از کارکرد طبیعی خود پیدا میکند و به همین سبب است که برساخت واژگانی این پدیده همراه با عضو کول هست . این بدن و رنجهای آن در کولش انتزاع مییابد برای کولبر چشمها ، گوشها و پاهایش در کولی که بر کولش حمل میکند پوشیده شده است و آن کولی(بار) که بر کولش(اندام) حمل میکند چیست جز یک رنج لخت رنجی برای نان ...
✅کول علاوه بر ارجاع به اندامی فیزیولوژیکی به یک معنای واژگانی بهعنوان بار(چیزی که بر پشت حمل میکنند) حمل میشود که یک دور هرمنوتیکی را در فرد کولبر ایجاد میکند به این صورت که «کول در کولبر کولی را میبرد » این دور هرمنوتیکی سببساز درون ماندگاری رنج برای فرد کولبر میشود به این صورت که در حلقه کولش(اندام فیزیولوژیکی ) وکولش (باری که میکشد ) در گردش است.
👇👇👇
➿کولبر- هموفیلی : زخم رنجی که همواره خونریزی می کند➿
✔️ریکور در مقاله تاریخ و فراموشی می نویسد انسان ها گاهی از تورم خاطره تاریخی و گاهی از کمبود خاطره تاریخی بیمار می شوند. این نوشته را سه سال پیش هنگامی که ۹ نفر از کولبران در زمستان و در کوه های سخت اجسادشان پیدا شد نوشته بودم . چند روز پیش دوباره در شهر مادریم (مریوان) برای دو نوجوان ۱۴ و ۱۸ ساله دوباره این اتفاق افتاد . چند روز پیش نیز دو جوان کولبر اهل سقز در آب غرق می شوند و امروز اجسادشان از آب بیرون آورده شد. دیگر زخم های کولبری از حد تورم گذشته, آنقدر دارد تکرار می شود که فکر کنم دیگر باید بنویسیم کولبر هموفیلی kolber_homophili به این معنا که خون زخمش دیگر بند نمی آید.
#دکتر_رزگار_محمدی
#یادداشت_درمانگر
#کولبر_هموفیلی
👇👇👇👇
@ExistentialAcademia
✅قطعه ای کوتاه از داستان های کافکا که اضطراب اگزیستانسیال را در رابطه با بی پاسخی، فهم ناپذیری و عدم قطعیت در جهان تفسیر می کند:
➿صبح خیلی زود بود. خیابانها تمیز و خلوت بود. می خواستم به ایستگاه قطار بروم. ساعتم را با ساعت برج مقایسه کردم و متوجه شدم که وقت بسیار دیرتر از آن است که فکر می کردم. باید عجله می کردم. تا این نکته را فهمیدم، هول کردم. این هول باعث شد درباره مسیرم به تردید بیفتم. هنوز خیابانهای شهر را خوب نمی شناختم. خوشبختانه پلیسی در آن نزدیکی بود. به سویش دویدم و نفس نفس زنان از او راه را پرسیدم. لبخندی زند و گفت: «تو می خواهی راهت را از من بپرسی؟» گفتم: «بله! برای آنکه خودم نمی توانم راه را پیدا کنم.» گفت:« بی خیالش شو، بی خیالش شو!» و با شتاب دور شد- مثل کسی که می خواهد با خنده اش تنها باشد.» ➿(از داستان های کافکا)
#کافکا
#ادبیات_روان_درمانی
#اضطراب_اگزیستانسیال
#روان_درمانی_اگزیستانسیال
➿دیالوگی در باب دیالوگ➿
ارنستو اسپینلی و میک کوپر
ترجمه بانو فدائی
✅اين ترجمه تاكيد بر مقوله ي" ارتباط" دارد. ارتباطي كه بواسطه ي ديالوگ، امکان تکمیل درمان را عملي مي سازد. مقوله ي ‘ارتباط " مبنایی که کل نظریه وجودی و اگزیستانسیال بر آن استوار است، در تجربه گفتگو نهفته است. گفتوگو بهعنوان پورتال و راهی برای بودن با "خود" و با "دیگری" است.
✅"ارنستو اسپينلي" ميگويد: اینکه چرا درمان به ندرت “گفتگویي” است به این دلیل است که چنین تلاش هایی مستلزم گشودگی متقابل نسبت به امکان و موقعيتِ نامطمئن وغيرقطعي مي باشد و درمانگران به احتمال زیاد خود را به راحتی در برابر ناامنی که این تلاش بر مي انگيزاند، باز و گشوده نمی کنند. جستوجوی مستقیم برای تغییر، آموزش، بهبود یا درمانِ مراجع توسط درمانگر از گفتوگوی مورد اشاره ي ما جلوگیری میکند. و در پذیرش آن، درمانگر از آنچه “اصیل” می ناميم اجتناب می کند. در روش مستقیم “من” و” تو”ممكن است كه تحت تأثیر قرار گیرند، اما از هم جدا می مانند. «ما»یی که حسي از ارتباط است فراتر از اين روش است . به نظر من، محور فضاي كنوني درمان ها، عمیقاً با این “اصالت” مخالف است . اما، شاید “گفتگوی اصيل” آنقدر آزاردهنده باشد که نمیتوان آن را (با اراده و خواست) در آغوش گرفت. یا برای آنچه که به عنوان درمان درک شده است، با کمال میل تجربه اش كرد.". بنابراین، Dialogue” “ به معناي مکالمه و محاوره بین دو فرد نيست، بلكه به معناي صحبت کردن در باره ي و يا كار كردن بر روي چيزي است.
✅کلمات” ابزار ضروری درمان روانی هستند. بدون شک درک اینکه چگونه اختلالات پاتولوژیک بدن و ذهن را می توان با کلمات «صِرف» از بین برد، برای یک فرد غیرمتخصص میتواتد دشوار باشد. او احساس خواهد کرد که از او خواسته شده است که به جادو اعتقاد داشته باشد. ولي أساسا خيلي اشتباه نمي كند، زیرا کلماتی که ما در گفتار روزمره خود به کار می بریم چیزی جز كلماتي سرشار از جادو نیست. [فروید، به نقل از (١٩٩٢ ساسز) ]
✅از همين نظر است كه میخائیل باختین (1975-1895) از فیلسوفان و نظریه پردازان ادبیات روسیه قرن بیستم، با الهام از جشنهای کارناوالی، نظریۀ کارناوالیسم خود را مطرح میکند. در این جشنها، مردم به دور از فضای سلطۀ بایدها و نبایدها، به واسطه ي كلمات و ديالوگ زنجیر ترس را پاره می کنند.او ميگويد گفتگو معادل زندگي ست،بالقوه بي نهايت است،يك ماشينِ حركت دائمي ست.ارزشمند است و خود بسنده ی هدف.
✅برای خواندن متن کامل مقاله به سایت existenceclinic.com مراجعه کنید.
#اگزیستانس
#دیالوگی_در_باب_دیالوگ
#ترجمه_مقاله
#درمان_اگزیستانسیال
#میک_کوپر
#ارنستو_اسپینلی
#روان_درمانی_اگزیستانسیال
#دیالوگ_گفتگو
https://t.me/ExistentialAcademia
➿لکان (سمینار اضطراب) می گوید : این غیبت مادر نیست که اضطراب ایجاد می کند بلکه حضور اوست ، همانگونه اشتیاق به سینه مادر نیست که اضطراب ایجاد می کند بلکه نزدیکی بدان است➿ .
➿به زبان اگزیستانسیال -انتولوژیکال و با تاسی از هایدگر و کیرکگور می توانیم بگوییم اضطراب امری متعلق به هستی ماست آنگاه که به امکان های خود (کیرکگوری) یا به درک هستی ای که در معرض نیستی است (هایدگری) نزدیک شده ایم➿.
➿پس اضطراب آشکارساز و علامت هستی انسان است الان ممکن است امکان مندی ، تهدید نیستی ،ابژه a، فقدان فقدان یا ...آشکار کند.
#اضطراب
#اضطراب_اگزیستانسیال
#روان_درمانی_اگزیستانسیال
#فلسفه_اگزیستانسیال
#هایدگر
#کیرکگور
#لکان
#روانکاوی
