en
Feedback
روان‌درمانی اگزیستانسیال

روان‌درمانی اگزیستانسیال

Open in Telegram

روان درمانی، فهم شیوه‌های بودن در جهان است. جهت گرفتنِ وقتِ روان‌درمانی در کلینیک اگزیستنس از راه‌های زیر اقدام فرمایید ◻️. @Existenceclinic ◻️. 09017363344 ◻️. existenceclinic.com ◻️. INSTAGRAM.com/existence.clinic

Show more
4 572
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+230 days
Posts Archive
➿پدیدار شناسی در ابهام➿ ◾واژه پدیدار شناسی با استعاره نور پیوند دارد. نور بر چیزی؛ همچنین در پدیدارشناسی از نگاه درونی، تمرکز ارادی، پرتو توجه و نگاه شهودی سخن می گوییم. در پدیدار شناسی هوسرل مفهومی که بهتر از هر مفهوم دیگری این نور و پرتو آگاهی را بیان می کند"قصدیت" است. بنابراین هوسرل یک نگرش عینیت بخش را پیشنهاد می دهد، وجود به معنای شفاف و واضح  به سوی داده های عینی در حرکت است. این نگرش عینیت بخش بر زمینه انفعال، پیش_مقوله ای است زمینه ای که مبهم است. بنابر این شی یا لایه انفعال (مبهم، نامشخص) همیشه این امکان دارد که به دوگانه فعال خود تبدیل شود. امکان یکی از ابعاد به دیگر بعد سرازیر می شود. در نتیجه فرایندها ی ذهنی از یک زنجیره بی وقفه و پیوسته اندیشه هاست که دائما توسط محیطی از عدم فعالیت احاطه شده اند اما همیشه آماده هستند به حالت فعالیت تغییر کنند و برعکس... ◾در نتيجه آگاهی هرگز "صرفاً "از فعالیت و فعلیت تشکیل نمی شود و همینطور فرایندهای فعال توسط یک "هاله" از فرایندهای غیر فعال احاطه شده اند، در اینجا درمانگر باید در میان این هاله گام بردارد. چرا که برای هوسرل همیشه ناخودآگاه توسط یک آگاهی قصدی میانجی می شود. فعالیت آگاهی در انفعال ریشه دارد. و ماندن در ابهام باعث روشن شدن کم کم پدیده می شود اما فرار از ابهام باعث تفسیر نادرست می شود. #مقاله_پدیدارشناسی_و_نگرش_عینی #پدیدارشناسی_آسیب_شناسی #هوسرل #شهلا_سلیمانی #درمانگر #نویسنده

زیر لب زمزمه می‌کرد که من عجیب هستم و بی‌شک به همین علت است که مرا دوست دارد. ولی شاید به همین دلیل روزی از من متنفر بشود. - بیگانه، کامو #کامو از طریق راه‌های زیر با ما در «کلینیک روان‌درمانی اگزیستنس» در ارتباط باشید: 🌫 @Existenceclinic 🌫.  INSTAGRAM 🌫.  WEBSITE 🌫.  09017363344

همانطور که رویدادهای واقعی فراموش می‌شوند، وقایعی که هرگز رخ نداده‌اند نیز می‌توانند در خاطرمان بمانند که گویی واقعیت داشته‌اند. - گابریل گارسیا مارکز #گارسیا_مارکز از طریق راه‌های زیر با ما در «کلینیک روان‌درمانی اگزیستنس» در ارتباط باشید: 🌫 @Existenceclinic 🌫.  INSTAGRAM 🌫.  WEBSITE 🌫.  09017363344

+4
پارت دوم برنتانو

▪️اگر بنا بود آرزوی چیزی به دل داشته باشم نه آرزوی ثروت و قدرت بلکه آرزوی شور ممکن ها بود، آرزوی چشمی هماره جوان، هماره مشتاق، که همه جا ردی از امکان های تازه می بیند. لذت است که مأیوس می کند نه امکان...(کیرکگور ، یا این یا آن، ترجمه صالح نجفی). ▪️گروه اگزیستانس با تبریک نوروز باستانی و سال نو به همه همراهان کانال بر اساس معنای اگزیستانس به بالقوه گی برایتان شور امکان ها را آرزومندیم و امیدواریم سال نو سرشار از امکان های فردی (آفرینشگری) و اجتماعی (آزادی) برایتان باشد. ◾️کلینیک اگزیستانس چند فایل صوتی در باب پدیدارشناسی و روان درمانی(برنتانو ، هوسرل ، هایدگر ، مرلوپنتی و سارتر ) به عنوان هدیه سال نو در اختیار همراهان کانال می گذارد .

➿اگر بنا بود آرزوی چیزی به دل داشته باشم نه آرزوی ثروت و قدرت بلکه آرزوی شور ممکن ها بود، آرزوی چشمی هماره جوان، هماره مشتاق، که همه جا ردی از امکان های تازه می بیند. لذت است که مأیوس می کند نه امکان...(کیرکگور ، یا این یا آن، ترجمه صالح نجفی)➿ ✔️گروه اگزیستانس با تبریک نوروز باستانی و سال نو به همه همراهان کانال بر اساس معنای اگزیستانس به بالقوه گی برایتان شور امکان ها را آرزومندیم و امیدواریم سال نو سرشار از امکان های فردی (آفرینشگری) و اجتماعی (آزادی) برایتان باشد.

تصور کنید در یک روز معمولی مانند تمامِ روزهای معمولی دیگری که دارید به امورات تکراری زندگی می‌پردازید، ناگهان نوری درخشان همه جا را دربرگیرد و پیش چشمان بهت‌زده‌ی شما، غول چراغ جادو ظاهر شود و بخواهد که یک آرزویتان را برآورده سازد. چه می‌گویید؟ مسلماً شما آرزوهای زیادی دارید و از این محدود کردنِ اجباری نامحدودها، دچار سرگیجه و لکنت می‌شوید اما در نهایت، می‌دانید که یک آرزو برآورده می‌شود و شما نیز شادمان! حال همان جا و در همان زمان که مسرور از این واقعه‌اید، در یک قدمی شما در جهانی موازی همین اتفاق در حال رخ دادن است اما با یک تفاوت! ‌ در این جهان، غول چراغ جادو عاجزانه از اربابش می‌خواهد که چیزی بخواهد. هر چیزی! بالاخره یک چیز لعنتی باید وجود داشته باشد که او میلش را داشته باشد. اما چیزی نیست، مطلقاً هیچ چیز! برای او که شب‌ها را به جای شمردن گوسفندان، با شمردن انبوهِ اندوهش سپری می‌کند و هولناک‌ترین کابوسش، طلوع فرداست، چه چیزی باقی می‌ماند که بخواهد؟ «خواستن» برای او فعلی مضحک است، چیزی شبیه به تلاشی بی‌پایان برای خاراندن اندامی خیالی؛ همانقدر طعنه‌آمیز و تلخ! این‌جا سرزمین عجیبی است البته نه از آنها که «آلیس» و «خرگوشِ سفیدِ ساعت به دست» داشته باشد! نمی‌توان آن را شناخت، اما ما برای این برهوتِ رویا اسم گذاشته‌ایم مانند تمام چیزهایی که «چیزی» خطابشان می‌کنیم به خیال آنکه شاید یک روز، واقعاً بشناسیمشان. پس اسمش را بنویسید: «آنهدونیا»؛ جایی که غول چراغ جادو هم نتوانست کاری از پیش ببرد. چرا که شرط اول آرزو کردن، خواستن بود ولی اینجا دیگر «چیزی» باقی نمانده بود که کسی بخواهدش! - مروارید ایازی #مروارید_ایازی از طریق راه‌های زیر با ما در «کلینیک روان‌درمانی اگزیستنس» در ارتباط باشید: 🌫 @Existenceclinic 🌫.  INSTAGRAM 🌫.  WEBSITE 🌫.  09017363344

آدميزاد همواره ميان دو اشتياق متضاد در نوسان است؛ يكى براى يكى شدن با ديگرى، و ديگرى براى باقى ماندن به عنوان خود. - الساندر لما #لما از طریق راه‌های زیر با ما در «کلینیک روان‌درمانی اگزیستنس» در ارتباط باشید: 🌫 @Existenceclinic 🌫.  INSTAGRAM 🌫.  WEBSITE 🌫.  09017363344

◾️▫️  اپوخه یا غریبگی درمانگر  ▫️◾️ ♦️ هایدگر اصطلاحی دارد برای توصیف غریبگی ما در جهان. انسان در مواجهه با انواع اضطراب وجودی احساس ازخانه‌بیرون‌شدگی کرده و همین، دلتنگش می‌کند. پس به دنبال «غریبی از شهر آشنایی» می‌گردد: مرگ را با روزمرگی به عقب می‌راند، تنهایی را با ارتباطات پر می‌کند، نبود معنا را با هدف‌گذاری مرتفع کرده و با پذیرش تصمیمات دیگران، از مسئولیت می‌گریزد. ♦️ هرکس با ساخت «خانه‌ای روی آب» تلاش می‌کند تا نظام هستی‌شناختی و به تبع آن نحوه‌ی پندار و زیست روزمره‌ای داشته باشد تا «با اینا زمستونو سر» کرده و کمتر غریبگی به سراغش بیاید. ♦️ ولی جایی هست که در آن از فرد می‌خواهیم تا تمام پنداشت‌ها و پیش‌فرض‌های خود را پشت در گذاشته و داخل بیاید: اتاق درمان پدیدارشناسانه. ♦️ این خواسته در جهت درمان، کاملاً کارآمد است موجب امنیت درمانجو، ولی برای درمانگر (مبتدی) موجبات غریبگی را فراهم می‌آورد. از جهان خود جدا شدن و دنیا را از دریچه‌ی یک دیگری (درمانجو) دیدن حداقل برای لحظاتی ما را بی‌جهان می‌کند. احساس از دست دادن آنچه که تا پیش از این مال ما بود و در آن می‌زیسته‌ایم، دردناک است. ♦️ مقاومت درمانگران در برابر کاربست اپوخه در متدهای درمان پدیدارشناسانه از این زاویه نیز قابل فهم می‌نماید. - مهیار واعظی #مهیار_واعظی از طریق راه‌های زیر با ما در «کلینیک روان‌درمانی اگزیستنس» در ارتباط باشید: 🌫 @Existenceclinic 🌫.  INSTAGRAM 🌫.  WEBSITE 🌫.  09017363344

حماقتِ بزرگیست که آدمی به منظورِ برنده شدن در بیرون، از درون ببازد. - شوپنهاور #شوپنهاور از طریق راه‌های زیر با ما در «کلینیک روان‌درمانی اگزیستنس» در ارتباط باشید: 🌫 @Existenceclinic 🌫.  INSTAGRAM 🌫.  WEBSITE 🌫.  09017363344

چیزی از عشق های ناب میدانی؟ بدون بوسه و نه هیچ چیز اضافه‌ی دیگری خیلی ناب و خالص به همین خاطره که خیلی بزرگن احساسات بیان نشد
چیزی از عشق های ناب میدانی؟ بدون بوسه و نه هیچ چیز اضافه‌ی دیگری خیلی ناب و خالص به همین خاطره که خیلی بزرگن احساسات بیان نشده، هیچ وقت فراموش نمیشن! -از فیلم Nostalghia از طریق راه‌های زیر با ما در «کلینیک روان‌درمانی اگزیستنس» در ارتباط باشید: 🌫 @Existenceclinic 🌫.  INSTAGRAM 🌫.  WEBSITE 🌫.  09017363344

کاوش عمیق رنج‌ها به جای گریز و تسکین موقتی - دکتر فربد مفاخری #فربد_مفاخری از طریق راه‌های زیر با ما در «کلینیک روان‌درمانی اگزیستنس» در ارتباط باشید: 🌫 @Existenceclinic 🌫.  INSTAGRAM 🌫.  WEBSITE 🌫.  09017363344

یکایک از وجود من گسسته، به خواب می‌روند. اما شما ای خفتگان! در قلب من بیدارید و نقشی گذرا از شما گریزندگان در شبحی از من زنده و مستدام است. - فریدریش هولدرلین #هولدرلین از طریق راه‌های زیر با ما در «کلینیک روان‌درمانی اگزیستنس» در ارتباط باشید: 🌫 @Existenceclinic 🌫.  INSTAGRAM 🌫.  WEBSITE 🌫.  09017363344

ما بدون اضطراب، البته نوع بهنجار آن، زندگی را همچون خوابگردان می‌گذرانیم و اضطراب بهنجار همچون مدرسه‌ایست که به ما آموزش خود بودن می‌دهد. - کیرکگور #کیرکگور کیرکگور بیان می‌کرد که ما در اضطراب با یک امر پارادوکسیکال روبه‌رو هستیم، چیزی را می‌خواهیم و در عین حال همان چیز را نمی‌خواهیم.  پارادوکسی که باید با آن مواجه شد و در رویارویی با آن می‌توان خود بودن را آموخت. - علی جعفری #علی_جعفری از طریق راه‌های زیر با ما در «کلینیک روان‌درمانی اگزیستنس» در ارتباط باشید: 🌫 @Existenceclinic 🌫.  INSTAGRAM 🌫.  WEBSITE 🌫.  09017363344

می‌جوشد از یقین... من فکر می‌کنم هرگز نبوده قلبِ من اینگونه گرم و سُرخ: احساس می‌کنم در بدترین دقایقِ این شامِ مرگ‌زای چندین هزار چشمه‌ی خورشید در دلم می‌جوشد از یقین؛ احساس می‌کنم در هر کنار و گوشه‌ی این شوره‌زارِ یأس چندین هزار جنگلِ شاداب ناگهان می‌روید از زمین. آه ای یقینِ گم‌شده، ای ماهیِ گریز در برکه‌های آینه لغزیده توبه‌تو! من آبگیرِ صافی‌ام، اینک! به سِحرِ عشق؛ از برکه‌های آینه راهی به من بجو! من فکر می‌کنم هرگز نبوده دستِ من این سان بزرگ و شاد: احساس می‌کنم در چشمِ من به آبشرِ اشکِ سُرخ‌گون خورشیدِ بی‌غروبِ سرودی کشد نفس؛ احساس می‌کنم در هر رگم به هر تپشِ قلبِ من کنون بیدارباشِ قافله‌یی می‌زند جرس. آمد شبی برهنه‌ام از در چو روحِ آب در سینه‌اش دو ماهی و در دستش آینه گیسویِ خیسِ او خزه‌بو، چون خزه به‌هم. من بانگ برکشیدم از آستانِ یأس: آه ای یقینِ یافته، بازت نمی‌نهم! - شاملو #شاملو از طریق راه‌های زیر با ما در «کلینیک روان‌درمانی اگزیستنس» در ارتباط باشید: 🌫 @Existenceclinic 🌫.  INSTAGRAM 🌫.  WEBSITE 🌫.  09017363344

نام تمامی پرنده‌هایی را که در خواب دیده‌ام برای تو در این‌جا نوشته‌‌ام نام تمامی آن‌هایی را که دوست داشته‌ام نام تمامی آن شعرهای خوبی را که خوانده‌ام و دست‌هایی را که فشرده‌ام نام تمامی گل‌ها را در یک گلدان آبی برای تو در این‌جا نوشته‌ام وقتی که می‌گذری از این‌جا یک لحظه زیر پاهایت را نگاه کن من نام پاهایت را برای تو دراین‌جا نوشته‌ام و بازوهایت را – وقتی که عشق را و پروانه را پل می‌شوند، و کفترها را در خویش می‌فشرند برای تو در این جا نوشته‌ام یک دایره در باغ کاشته‌ام که شب آن را خورشید پر می‌کند، و روز، ماه و یک ستاره‌ی آزاد گشته از تمامی منظومه‌ها می‌روید از خمیره‌ی آن آن را هم برای تو در این‌جا نوشته‌ام مرا ببخش من سال‌هاست دور مانده‌ام از تو اما همیشه، هر چه در همه جا، در شب ، یا روز، دیده‌ام و هر که را بوسیده‌ام برای تو در این جا نوشته‌‌ام تنها برای تو در این جا نوشته‌ام در دوردستی و با دلبستگی؛ حجم پرنده‌ی درشتی، در آشیانه مانده، از خستگی؛ روح تمامی نگرانی، در چشم‌های منتظر، متمرکز؛ من رازهای اقوام دربدر را برای تو در این‌جا نوشته‌ام افسوس رفته‌اند جوان‌هایی که دوش به دوشم از جاده‌های خاکی بالا می‌آمدند من نام یک‌یک آن‌ها را می‌دانم و داغ می‌شوم وقتی که نام یک‌یک آن‌ها را می‌خوانم آن‌ها همه فرزند خواب‌های جهان بودند تعبیرهای من از خواب‌هایشان وِردِ زبان مردم دنیاست تعبیرها را هم برای تو در این جا نوشته‌ام در باغ‌ها بعضی درخت‌های میانسال سال‌هاست که می‌گریند زیرا که آشیان چلچله‌هاشان را توفان ربوده است من گفته‌ام که شمع‌های جوان را دور درخت‌ها روشن کنند نام درخت‌های میانسال را نام تمام چلچه‌ها را برای تو در این جا نوشته‌ام و مردگان دو گونه بودند تا من کنار می‌زنم این پرده را از روی مرگ تو چشم خویش را ورزیده کن که ببینی یک دسته از این مردگان انگار هیچگاه نمی‌مردند بلکه، با قبرهای فسفری از راه قبرستان‌ها بر می‌گشتند و شهرها را روشن می‌کردند نور چراغ‌های آینده‌های زمین بودند؛ و دسته‌ی دیگر مظلوم بودند انگار هرگر نبوده بودند؛ از بدو زندگانی، انگار مرده بودند یک جاروی بزرگ زیرزمینی می‌روفت خاکه اره‌ی تن‌های آن‌ها را و در چاه‌های بی ته می‌ریخت این رُفت و ریخت ذات طبیعت بود من نام‌های هر دو گونه مرده را برای تو دراین جا نوشته‌ام من دوست داشتم که صورت زیبایی را بر روی سینه‌ام بگذارم وَ بمیرم اما چنین نشد وَ نخواهد شد هستی خسیس‌تر از اینهاست بنگر به مرگ و زندگی «حافظ » «حافظ» چگونه زیستنش نسبی است ما هیچ‌گاه نمی فهمیم «حافظ» چگونه مُرد انگار مشت بسته‌ی مرگش را همچون فریضه‌ی مکتومی با خویش برده است حالا از راه‌ها که می‌گذری بنگر به چاه‌های عمیقی که من از آن‌ها پایین خزیده‌ام این چاه‌ها دهان دایره‌ای دارند از آسمان که بنگری انگار هر دهانه دفی کهنه است که انگشت‌های دف‌زن آن را سوراخ کرده است اما پشت جداره‌ی این چاه‌ها هم دف می‌زنند دف‌های کُردی اینگونه من از این جهان به رؤیت خورشید رفته‌ام -از توی یک دف کهنه وقتی که اطراف من دف می‌زدند- دنیا برای من معنی ندارد من دوست داشتم که صورت زیبایی را بر روی سینه‌ام بگذارم وَ بمیرم اما نشد هستی خسیس‌تر از این‌هاست دردی که آدم حسی احساس می‌کند بی‌انتهاست من این چکیده‌های اول و آخر را هم برای تو در این جا نوشته‌ام گرچه روحم تبلور ویرانی است اما، ذهنم غریب‌ترین چیز است هر روز گفتنِ این چیزها برای من از روز پیش دشوارتر شده است من حافظ تمامی ایام نیستم اما حتی اگر بمیرم چیزی نمی‌رود از یادم عمری گذشته است و نخواهد آمد عمر همه نه عمر منِ تنها من خاطرات عالم و آدم را در دایره در باغ کاشته‌ام آن دایره در باغ محصول حِسِّ زندگانی من بود هر میوه‌ای که می‌افتد از شاخه‌ی درخت می‌افتد در دایره تکرار می‌شود در دایره تکرار و فاصله، تکرار و دایره، تکرار دایره‌ها در میان فاصله‌ها محصول حِسِّ زندگانی من بود من این نگاه دایره‌ای را هم برای تو در این جا نوشته‌ام حالا نزدیک‌تر بیا و، کلید در باغ را از من بگیر نشانی آن باغ را روی کلید برای تو در این‌جا نوشته‌ام من سال‌هاست دور مانده‌‌ام از تو و می‌روم که بخوابم من پرده را کنار زدم حالا تو با خیال راحت پروانه‌وار در باغ گردش کن من بال‌های پروانه‌ها را هم با رنگ‌های تازه برای تو در این‌جا نوشته‌ام - رضا براهنی #براهنی از طریق راه‌های زیر با ما در «کلینیک روان‌درمانی اگزیستنس» در ارتباط باشید: 🌫 @Existenceclinic 🌫.  INSTAGRAM 🌫.  WEBSITE 🌫.  09017363344

از دست‌هایمان بیرون رفته‌ایم از چشم‌هایمان و همه‌چیزِ این خاک را كاویده‌ایم: ــ ما به‌همراهِ آب و باد و خاک و آتش تبعیدِ‌ این سیاره شده‌ایم و این‌جا زیباترین جا برای تنهاییست. - شهرام شیدایی #شهرام_شیدایی از طریق راه‌های زیر با ما در «کلینیک روان‌درمانی اگزیستنس» در ارتباط باشید: 🌫 @Existenceclinic 🌫.  INSTAGRAM 🌫.  WEBSITE 🌫.  09017363344

اما تو! از همان ابتدای کودکی، گفتن را برایم قدغن کردی. تهدید تو که می‌گفتی: «یک کلمه اعتراض هم نمی‌خواهم بشنوم.» و دستت را که
اما تو! از همان ابتدای کودکی، گفتن را برایم قدغن کردی. تهدید تو که می‌گفتی: «یک کلمه اعتراض هم نمی‌خواهم بشنوم.» و دستت را که همراه آن به نشانه‌ی سکوت بلند می‌شد، سال‌هاست که سایه به سایه‌ام راه می‌روند. - نامه به پدر، کافکا #کافکا از طریق راه‌های زیر با ما در «کلینیک روان‌درمانی اگزیستنس» در ارتباط باشید: 🌫 @Existenceclinic 🌫.  INSTAGRAM 🌫.  WEBSITE 🌫.  09017363344

هر ترومایی در واقع ترومای معرفت‌شناختی است. داستان‌های کوچک من فقط موارد خاصی از یک اصل عمومی هستند: اینکه ماهیت هر تجربه تروماتیک این است که واقعیتی را که فرد باورش دارد متلاشی می‌کند. همان طور که رابرت استولورو (۲۰۰۷) گفته ضربه‌ای است بر «مطلق نگری زندگی روزمره.» در نتیجه، بازمانده‌ی تروما همواره کسی است که در ظلمت ندانستن فروافتاده است. - مغاک جنون، جورج اتوود #اتوود از طریق راه‌های زیر با ما در «کلینیک روان‌درمانی اگزیستنس» در ارتباط باشید: 🌫 @Existenceclinic 🌫.  INSTAGRAM 🌫.  WEBSITE 🌫.  09017363344

علت وجودی رمان، آن است که جهان زندگی را پیوسته روشنایی بخشد و ما را در برابر فراموشی هستی حراست کند. آیا وجود رمان، امروز بیش از هر وقت دیگر ضروری نیست؟ روح رمان، روح پیچیدگی است. هر رمان به خواننده می‌گوید: «چیزها پیچیده‌تر از آنند که تو فکر می‌کنی.» - هنر رمان از طریق راه‌های زیر با ما در «کلینیک روان‌درمانی اگزیستنس» در ارتباط باشید: 🌫 @Existenceclinic 🌫.  INSTAGRAM 🌫.  WEBSITE 🌫.  09017363344