en
Feedback
روان‌درمانی اگزیستانسیال

روان‌درمانی اگزیستانسیال

Open in Telegram

روان درمانی، فهم شیوه‌های بودن در جهان است. جهت گرفتنِ وقتِ روان‌درمانی در کلینیک اگزیستنس از راه‌های زیر اقدام فرمایید ◻️. @Existenceclinic ◻️. 09017363344 ◻️. existenceclinic.com ◻️. INSTAGRAM.com/existence.clinic

Show more
4 572
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+230 days
Posts Archive
برای مشاهده پروفایل درمانگران کلینیک اگزیستانس به این لینک و برای گرفتن وقت روان‌درمانی نیز می توانید به این لینک مراجعه نمای
برای مشاهده پروفایل درمانگران کلینیک اگزیستانس به این لینک و برای گرفتن وقت روان‌درمانی نیز می توانید به این لینک مراجعه نمایید هر سوالی که دارید، از پشتیبان ما در تلگرام بپرسید. @Existenceclinic

زبان زمانی به درستی ارتباط برقرار می کند که برای دو یا چند نفر، بودن_در_جهان شان را روشن کند و به هریک اجازه دهد آنچه را که د
زبان زمانی به درستی ارتباط برقرار می کند که برای دو یا چند نفر، بودن_در_جهان شان را روشن کند و به هریک اجازه دهد آنچه را که دیگری می بیند، ببیند. #مک_کواری #کلینیک_اگزیستانس #روان_درمانی       ▫️@Existenceclinic ▫️09017363344

تصویر ما از بدن خود... بازتاب آن چیزی نیست که به واقع، از منظر فیزیکی وجود دارد‌؛ بلکه بازتاب آن چیزی است که باور داریم وجود
تصویر ما از بدن خود... بازتاب آن چیزی نیست که به واقع، از منظر فیزیکی وجود دارد‌؛ بلکه بازتاب آن چیزی است که باور داریم وجود دارد. #ارنستو_اسپینلی #کلینیک_اگزیستانس ▫️@Existenceclinic ▫️09017363344

درنهایت، آنچه واقعا انتخاب می شود، خود فرد است.«خود» از دل تصمیماتش پدید می آید. خود، از پیش، آماده و آماده تحویل داده نمی شو
درنهایت،  آنچه واقعا انتخاب می شود، خود فرد است.«خود»  از دل تصمیماتش پدید می آید. خود، از پیش، آماده و آماده تحویل داده نمی شود. آنچه داده می شود، میدانی از امکانات است، و هنگامی که موجود انسانی خود را به یکی از این امکانات پرتاپ می کند و نه دیگری، آغاز به تعیین می کند که چه کسی خواهد بود. #مک_کواری #کلینیک_اگزیستانس #روان_درمانی ▫️@Existenceclinic ▫️09017363344

کلینیک اگزیستانس برگزار می‌کند: 🔆 نیچه و روان درمانی (۲) 🔆 🔅مدرس دوره: دکتر رزگار محمدی 🔅مخاطبان دوره: درمانگران و علاقمن
کلینیک اگزیستانس برگزار می‌کند: 🔆 نیچه و روان درمانی (۲) 🔆 🔅مدرس دوره: دکتر رزگار محمدی 🔅مخاطبان دوره: درمانگران و علاقمندان به فلسفه‌ی نیچه  🔅نحوه برگزاری دوره آنلاین می‌باشد. 🔅هدف دوره: کاربردهای عملی فلسفه‌ی نیچه در روان‌درمانی و آری گویی به زندگی بر اساس آن فلسفه‌ 🔅مدت زمان دوره: ۱۶ ساعت (۸ جلسه‌ی ۲ ساعته) 🔅زمان شروع دوره: هفته آخر مهر ماه 🔅پنج‌شنبه‌ها ساعت ۱۹ الی ۲۱ 🔅هزینه‌ی دوره: ۲ ملیون تومان ☀️شرکت کنندگان جدیدی که متمایل به شرکت در دوره دوم هستند با تهیه فایل  های دوره اول می توانند در این دوره حضور داشته باشند. 🔆 سرفصل‌های دوره: ☀️توپوگرافی نیروها : روان در میدان نبرد ☀️رنج و التیام : تروما به عنوان بذر آفرینندگی ☀️حافظه خوش گوار : فراموشی و رهایی از رنجش ☀️فیزیولوژی هاضمه روانی: گوارش وجود ☀️غلبه بر بیماری هیچ انگاری: سلاح های ضد نیهلیسم در دستگاه نیچه ای ☀️روان درمانگر دیونیزوسی: ترکیب درمانگر هنرمند ☀️زیستن بدون شرط: ماندن در هزارتوها ☀️پروژه اسطوره شخصی : قهرمان با هزار چهره در صورت تمایل به شرکت در دوره در زمان باقیمانده به آیدی تلگرام زیر درخواست دهید: @Abaszadeh8793 #دکتر_رزگار_محمدی

سندرم پیش از قاعدگی (PMS): آزادیِ زیستن، فارغ از کارکردگرایی سندروم پیش از قاعدگی (PMS)، مجموعه‌ای از علائم جسمانی و روانی است که یک یا دو هفته پیش از پریود در زنان ظاهر می‌شود. با این حال، PMS  فراتر از یک پدیده‌ی صرفا بیولوژیک است و میتواند فرصتی برای یک زن فراهم کند تا از نقاب «همیشه خوب» و «کارآمد» بودن رها شود و با تمامیتِ وجود خود، از جمله آسیب‌پذیری و رنج مواجه شود. و شاید PMS تنها زمانی باشد که جامعه، "حقِ رنج بردن" زن را بی‌چون‌ و چرا به رسمیت می‌شناسد. چرا که در روزمرگی، زن باید نقابی از کنترل، تعادل و کارکرد بی‌وقفه بر چهره بزند؛ اما در این چرخه، بدن با زبان خودش سخن می‌گوید: با نوسان، اشک و آشفتگی.... بنابراین PMS نه فقط یک چرخه زیستی، که مجالی است برای نگریستن به حقیقتِ وجود؛ یادآوری اینکه بودن همیشه با لحظاتی همراه است که نمی‌توانیم بدرخشیم، بخندیم،  "کار کنیم" یا اصطلاحا functional و مفید به حال جامعه باشیم.... تجربه‌ای که گاه آشفته، دردناک و بی‌قاعده است، اما همچنان اصیل، واقعی و عمیقاً انسانی است و اتفاقا شاید زن در این روزها به آزادی‌ای ژرف‌تر دست یابد: آزادیِ رها کردنِ نقابِ همیشه‌خوب‌بودن....  آزادیِ اعتراف به اینکه رنج هم بخشی از بودن است؛ و ارزش او نه در کارکرد و بازدهی، که در خودِ تجربه‌ی زیستن است. او به خود اجازه می‌دهد که فراتر از تعریفِ "مفید بودن" و "کارایی" قرار گیرد. او اعتراف می‌کند که رنج، جزئی جدایی‌ناپذیر از هستی است و ارزش او نه در بازدهی، بلکه در خودِ تجربهٔ زیستن نهفته است. پس PMS در دلِ خود، پذیرشی از محدودیت‌ها و آسیب‌پذیری‌های ذاتیِ انسان را به همراه دارد و ما را از ایده‌آل‌های غیرواقعی رها می‌کند و در این روزها، زندگی، فارغ از هرگونه تظاهر، با تمامِ زشتی‌ها و زیبایی‌هایش، به وضوحِ هرچه تمام‌تر نمایان می‌شود. و شاید بودن یعنی همین: شکاف داشتن، کامل‌نبودن، و پذیرفتن تناقض... #درمانگر_فاطمه_باباخانی #کلینیک_اگزیستانس #پدیدارشناسی_رنج ▫️@Existenceclinic ▫️09017363344

اصالت کیفیتی درونی نیست بلکه وضعيتی است که "در_جهان" رخ می دهد، در رابطه ما با جهان هست. ▫️@Existenceclinic ▫️09017363344
اصالت کیفیتی درونی نیست بلکه وضعيتی است که "در_جهان" رخ می دهد، در رابطه ما با جهان هست. ▫️@Existenceclinic ▫️09017363344

در ستایش پذیرش پذیرش، آن‌طور که در زبان روزمره می‌شنویم، اغلب با تسلیم‌ شدن یا چشم‌پوشی‌کردن یکی گرفته می‌شود؛ اما در افق پدیدارشناختی-اگزیستانسیال، پذیرش به معنای دیدنِ آنچه هست، بی‌پرده و بی‌واسطه است. پذیرش یعنی رویارویی با واقعیتی که نمی‌توان تغییرش داد، اما می‌توان با آن زیست، می‌توان با آن معنا آفرید و می‌توان در دلش «دوستی با زندگی» را دوباره تجربه کرد. همانطور که هایدگر می‌گوید: «انسان تنها وقتی اصیل می‌شود که در برابر واقعیتِ هستی بایستد، نه آن را انکار کند.» در مسیر کاری‌ام بارها با مادرانی روبه‌رو شدم که هر کدام حکایتی از پذیرش یا نپذیرفتن را زیسته بودند. مادری را دیدم که وقتی بیماری متابولیکِ فرزندش را نام برد، نخستین پرسش‌اش این بود: «کی می‌میرد؟» پشت این جمله زخمی پنهان بود؛ زخمی از نپذیرفتن. در وجود او تعارضی جانکاه جریان داشت: از یک سو شرمگین بود از اینکه آرزو می‌کرد فرزندش نباشد، و از سوی دیگر همچنان در ژرفای وجودش همان خواسته‌ی تلخ را حمل می‌کرد. این دوگانگی، او را میان شرم و انکار، اسیر و رنجور ساخته بود. یاسپرس می‌گفت: «رنج جایی آغاز می‌شود که انسان نمی‌تواند آنچه را که هست، به رسمیت بشناسد.» این مادر در همین نقطه ایستاده بود؛ در آستانه‌ی نپذیرفتن. و مادری دیگر، کودکی را به دنیا آورده بود که پایین‌تنه نداشت. همه به او گفته بودند: «این بچه هیچ وقت دوستی نخواهد داشت.» اما او با همان نقصِ بدن فرزندش، راهی برای زندگی یافت؛ به سرعت فرزندی دیگر آورد تا «دوستی» را برای پسرش بسازد. امروز، در هوش کلامی و اجتماعیِ بالای آن کودک، ردی از آفرینشِ همین مادر می‌بینم. این مادر نه بیماری را انکار کرد و نه سرنوشت را نفرین؛ بلکه با پذیرش، جهانی دیگر خلق کرد. کی‌یرکگور جایی نوشته است: «پذیرش یعنی گفتنِ آری به چیزی که نمی‌فهمم چرا چنین است، اما می‌دانم جز این نمی‌تواند بود.» مادری را به یاد می‌آورم که فرزندی اتیستیک داشت؛ سطح دو. اما وقتی فرزند را می‌دیدی، به سختی متوجه می‌شدی. او با تلاش، با رنج، و با عشق، مسیری دراز آمده بود تا بتواند نه فقط فرزندش را بپذیرد، بلکه در این رابطه صلحی برقرار کند. پذیرش او در سکوتِ چهره‌ی آرامش پیدا بود. و مادری دیگر، همان‌طور که اشک از چشمانش سرازیر می‌شد، گفت: «نمی‌دانی چه مسیری آمده‌ام تا به اینجا رسیده‌ام. تازه همیشگی هم نیست. این زخمی‌ست که هرازگاهی باز می‌شود.» و من به او گفتم: پذیرش، یعنی دانستنِ اینکه زخمی هست، اما به انکارش نرفتن. یعنی با زخم زیستن و همچنان گام برداشتن. پذیرش، یک پایان نیست؛ یک حرکت است. زخمی که در تنِ ما جا دارد، گاهی خون‌چکان می‌شود. اما همین که انکارش نمی‌کنیم، همین که با آن زندگی می‌سازیم، همین که به‌رغم رنج، هنوز به زندگی «آری» می‌گوییم، این است شکوه پذیرش. پذیرش یعنی: جهان همان است که هست، و من همچنان انتخاب می‌کنم در آن معنا بیافرینم. نیچه در حکمت شادان، بند 276 می‌نویسد: «فرمول بزرگِ تأیید زندگی من این است: Amor Fati — من نمی‌خواهم چیزی جز آنچه هست؛ نه در گذشته، نه در آینده، نه تا ابد. نه فقط تاب‌آوردن، بلکه عشق ورزیدن به آنچه ضرورت است.» #روان_درمانگر_منیره_معلی #درمانگر_کودک #کلینیک_اگزیستانس @Existenceclinic ▫️09017363344

خودبودن _ خودجهان گاهی برایمان پیش آمده که بگوییم: «دلم می‌خواهد خودم باشم»، یا درباره‌ی دیگری بشنویم: «چقدر او خودش بود». این لحظه‌ها تجربه‌ هایی هستند که درتلاشیم با بودنی واقعی و اصیل همراه باشیم. اما خود بودن چگونه رخ می دهد یا پدیدار می شود؟ اصیل بودن چگونه بودنی است؟ آیا «خودی ایستا» است که ظهور ثابت آن معنای اصالت را به همراه دارد یا «خودی پویا»ست که بسته به حالمندی، فضامندی، زمانمندی و موقعیت مندی فهم می‌شود و آگاهی  ما را با تجربه ای اصیلی از خود همراه می‌کند ؟ ما همیشه در این چهار وضعیت(حالمندی، فضامندی، زمانمندی، موقعیت مندی)  با خودمان یا جهان روبه‌رو می‌شویم، هایدگر از <در-جهان- بودن> و تجربه ی خود_جهان سخن می گوید. حالمندی وضعیتی است که در آن همواره خود را در یک «حالت» یا mood می‌یابیم؛ شادی، غم، ترس و ... کل درک ما از خود یا جهان را تحت تأثیر قرار می‌دهند. فضامندی وضعیتی است که در آن خود را در نسبت با محیط و مکان تجربه می‌کنیم؛ حس نزدیکی و صمیمیت هنگام حضور در جایی آشنا، یا حس دوری و بیگانگی در مکانی شلوغ و ناآشنا، تجربه‌ی ما از خود یا جهان را تحت تأثیر قرار می دهد. زمانمندی وضعیتی است که خود را در جریان زمان می‌یابیم؛  گذشته، نگرانی‌های آینده و بودنی در حال... تحت تأثیر فهمی از وضعیت زمانی خویش هستیم. موقعیت‌مندی وضعیتی است که در آن خود را در یک موقعیت می‌یابیم و خود در دل روابط و موقعیت‌ها آشکار می‌شود. از نگاه پدیدارشناسانه_ اگزیستانسیال، خود هیچ‌گاه از این چهار حالت جهان جدا نیست.  درک ما از خود همواره پویا و در رابطه با جهان شکل می‌گیرد . با این توصیف، اصالت لزوماً با ماندن در یک خود ایستا همراه نیست؛ بلکه اصالت یعنی آگاهی از بودنی که همواره در چهار وضعیت جهان پدیدار می شود. #درمانگر_مریم_خسروی #اگزیستانسیال #روان_درمانی @Existenceclinic

✴Lectures on Existential Psychology خوانش مقاله کافکا از کیرکگور؛ همواره در فرایند شدن نویسنده : راس کرایسپ سخنران: شهلا سلیمانی پنج شنبه ۱۶ مردادماه @Lectures_on_Existential_Psycho کلینیک روان‌درمانی اگزیستانس @ExistentialAcademia

زیستن با حضورِ غایب؛ بودن در زمانه ی سوگ حضورِ دیگری، گاه نه انتخابی عقلانی، بلکه گشودگیِ افق وجود است. من در تو، به خودم نزدیک می‌شوم. اما همین نزدیکی، خطرِ گم شدن را هم دارد. وقتی او می‌رود، نه فقط او، بلکه منی که با او ساخته شده بودم نیز ترک می‌شود. و اینجاست که سوگ، نه فقط برای دیگری، بلکه برای «خودِ از دست‌رفته» شکل می‌گیرد. با این حال بخشی از دیگری در ما می‌ماند؛ به شکل صدا، لمس، خنده یا حتی سکوتی خاص. این یادگار، معنایی است که از دیگری برای ما می‌ماند و گاه معنای تازه‌ای نیز از دل آن به ما می‌بخشد. دیگری، گاه نه در هیبت باشکوهِ حضور مستقیم، که در فروتنیِ شیئی کوچک و در پیش‌پاافتادگیِ مکانی روزمره رسوب می‌کند؛ چنان‌که فنجان نیمه‌لبی یا صندلیِ کنار پنجره، به‌جای آن‌که صرفاً شیئی بی‌جان باشند، بدل به پاره‌ای از زمانِ مشترک می‌شوند. این اشیا، حامل کیفیتی از بودن‌اند که از بُعد مادی‌شان فراتر می‌رود؛ کیفیتی که با یک نگاه یا لمس، از نو گشوده می‌شود. در این گشودگی، نه فقط یاد دیگری، بلکه نحوی از بودنِ ما با او، از ژرفای فراموشی برمی‌خیزد؛ و همین است که گاه یک تماس ساده، دروازه بازگشتِ تمام یک جهان می‌گردد. با این همه، این بازگشت دوپهلوست؛ زیرا در احضار دیگری، خویشتنی نیز بر ما مکشوف می‌شود که در غیاب او یا به خواب رفته یا به حاشیه رانده شده است. سوگ، در همین نقطه رخ می‌دهد: جایی که با تهی‌شدنِ «خود-با-دیگری» روبه‌رو می‌شویم و ناچاریم با ردی زندگی کنیم که دیگر هرگز به تمامی پُر نخواهد شد. با این حال، همین ردّ خاموش، خود بدل به جزئی از هستی ما می‌شود؛ حضوری بی‌پیکر اما زنده، که در بوی چرمِ صندلی، در نورِ غروب، یا در سکوت خیابانی خالی، همچنان نفس می‌کشد. شاید همین ردها، راهی برای بازآفرینی ما بگشایند؛ نه به معنای پر کردن جای خالی دیگری، بلکه به‌مثابه امکانی برای زایش معنایی نو از دل فقدان. در این بازآفرینی، ما می‌آموزیم که با حضوری غایب زیست کنیم؛ حضوری که هرچند به گذشته تعلق دارد، می‌تواند همچون نوری کم‌رمق، افق پیشِ رو را نیز روشن کند. در سوگ، «گذشتن» تعبیری فریبنده است. ما نه از دیگری می‌گذریم و نه از خویشتنی که با او ساخته‌ایم، بلکه می‌آموزیم با حضورِ غایب او زندگی کنیم. آنچه رفته است، همچنان در صداها، لمس‌ها و خلأها باقی می‌ماند؛ و این ماندگاری، نه مانع، که مادهٔ خام هویتی نوین می‌شود. زمان، نه زخم را می‌بندد و نه بار را سبک می‌سازد؛ تنها ما را دگرگون می‌کند تا توانِ حمل این بار را بیابیم. اما چگونه می‌توان با آنچه نیست، اما هنوز هست، زیست؟ شاید با پذیرش این حقیقت که فقدان، خود شکلی از حضور است؛ حضوری که نه در هیأت لمس و نگاه، بلکه در تار و پود خاطره و معنا تنیده شده است. به‌جای زدودن جای پای دیگری، می‌آموزیم بر همان ردّ پا گام برداریم، اما این‌بار به تنهایی. هر قدم، گفت‌وگویی خاموش با گذشته است؛ و شاید همین است که به‌جای عبور از سوگ، ما را به راه‌رفتن در درون آن فرا‌می‌خواند. علی جعفری روان‌درمانگر #کلینیک_اگزیستانس #روان_درمانی_اگزیستانسیال #سوگ #پدیدارشناسی_اگزیستانسیال #یادداشت_درمانگر

سوگ فقط اندوه رفتن دیگری نیست بلکه تجربه روبه رو شدن با این پرسش است که :        "وقتی تو نباشی، من که هستم؟" سوگ گسستی در جهان_بودن ماست. جهانی که با دیگری تجربه می کردیم فرو می ریزد نه فقط بخاطر نبود دیگری، بلکه آن بخشی از خود که با او ساخته بودیم بی پناه می ماند. جهان آنطور که با حضور او می شناختیم دیگر وجود ندارد و ما همواره <جهان پیش از فقدان> را جستجو میکنیم. پژوهشی جالب درباره نوروساینس جدایی و سوگ(O Connor &Seeley,2022) خواندم که گفته شده بود: مغز ما وقتی به کسی دل میبندیم فقط به حضورش عادت نمی کند بلکه کم کم او را در نقشه عصبی خودش جای می دهد. مدارها و شیارهای عصبی بازآرایی می شوند، تا او بخشی از من_زیستی شود... و در سوگ، مغز طبق همان نقشه عصبی پیشین پیش بینی می کند: 《او هست فقط الان اینجا نیست.》تجربه فقدان این پیش بینی را دچار خطا میکند. جهان_مغز  هنوز انتظار بازگشت او را دارد. و اینجا یک یادگیری دشوار طی می شود.. بازسازی جهان_مغز بر اساس غیبتی دائمی... با نگاه پدیدارشناسانه_اگزیستانسیال این یادگیری صرفا یک فرایند شناختی نیست، بلکه تجربه ای وجودی است که کل تار و پود وجودمان را درگیر میکند. و اینجا فرایند بازتعریف خود در غیبت دیگری ضرورت می یابد. اینکه غیبت او را به بخشی از بودن خود بدل کنیم. و در نهایت بازسازی جهانی که با غیبت دائمی او هنوز قابل زیستن باشد. مریم خسروی درمانگر Grieving as a Form of Learning: Insights from Neuroscience Applied to Grief and Loss

سوگ فقط اندوه رفتن دیگری نیست بلکه تجربه روبه رو شدن با این پرسش است که :        "وقتی تو نباشی، من که هستم؟" سوگ گسستی در جهان_بودن ماست. جهانی که با دیگری تجربه می کردیم فرو می ریزد نه فقط بخاطر نبود دیگری، بلکه آن بخشی از خود که با او ساخته بودیم بی پناه می ماند. جهان آنطور که با حضور او می شناختیم دیگر وجود ندارد و ما همواره <جهان پیش از فقدان> را جستجو میکنیم. پژوهشی جالب درباره نوروساینس جدایی و سوگ(O Connor &Seeley,2022) خواندم که گفته شده بود: مغز ما وقتی به کسی دل میبندیم فقط به حضورش عادت نمی کند بلکه کم کم او را در نقشه عصبی خودش جای می دهد. مدارها و شیارهای عصبی بازآرایی می شوند، تا او بخشی از من_زیستی شود... و در سوگ، مغز طبق همان نقشه عصبی پیشین پیش بینی می کند: 《او هست فقط الان اینجا نیست.》تجربه فقدان این پیش بینی را دچار خطا میکند. جهان_مغز  هنوز انتظار بازگشت او را دارد. و اینجا یک یادگیری دشوار طی می شود.. بازسازی جهان_مغز بر اساس غیبتی دائمی... با نگاه پدیدارشناسانه_اگزیستانسیال این یادگیری صرفا یک فرایند شناختی نیست، بلکه تجربه ای وجودی است که کل تار و پود وجودمان را درگیر میکند. و اینجا فرایند بازتعریف خود در غیبت دیگری ضرورت می یابد. اینکه غیبت او را به بخشی از بودن خود بدل کنیم. و در نهایت بازسازی جهانی که با غیبت دائمی او هنوز قابل زیستن باشد. مریم خسروی درمانگر Grieving as a Form of Learning: Insights from Neuroscience Applied to Grief and Loss

✴Lectures on Existential Psychology ⭕ خوانش مقاله یکنواختی ، بیهودگی و جبران : چشم انداز اگزیستانسیال به ملال نویسنده : لورا بارنت 🎙سخنران: دکتر رزگار محمدی پنج شنبه نهم مردادماه https://t.me/Lectures_on_Existential_Psycho کلینیک روان‌درمانی اگزیستانس @ExistentialAcademia

برای مشاهده پروفایل درمانگران کلینیک اگزیستانس به این لینک و برای گرفتن وقت روان‌درمانی نیز می توانید به این لینک مراجعه نمای
برای مشاهده پروفایل درمانگران کلینیک اگزیستانس به این لینک و برای گرفتن وقت روان‌درمانی نیز می توانید به این لینک مراجعه نمایید هر سوالی که دارید، از پشتیبان ما در تلگرام بپرسید. @Existenceclinic

روان‌درمانی اگزیستانسیال - Statistics & analytics of Telegram channel @existentialacademia