en
Feedback
کتابخانه سیب🍎📚

کتابخانه سیب🍎📚

Open in Telegram
1 477
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-130 days
Posts Archive
. #تعلیق_۳ 🔸 ایران در برزخ تصمیم ناپذیری. تعلیق ممتد، ویرانگرتر از جنگ آنچه امروز مردم ایران را از پا انداخته نه جنگ است، نه صلح، نه حتی تهدید حمله؛ بلکه "تعلیقی ممتد" است که سال‌هاست بر زندگی‌ها سایه انداخته. نه اتفاقی می‌افتد که تکلیف روشن شود، نه گشایشی که بتوان برای فردا برنامه ریخت. زندگی در حالت انتظار دائم، انسان را پیش از آنکه کشته شود، فرسوده می‌کند. این وضعیت، نامش فروپاشی ناگهانی نیست؛ بلکه فروپاشی خزنده است. فروپاشی‌ای که با صدای انفجار نمی‌آید، با سکوت می‌آید. اقتصاد مدت‌هاست از توسعه عبور کرده و وارد فاز بقا شده. تولید منفی، فرسودگی زیرساخت‌ها، حذف تدریجی کالاهای ضروری از سبد مردم، و فقر فراگیر، دیگر استثناء نیست؛ قاعده است. دولت همزمان درآمدهایش کاهش یافته اما هزینه‌هایش افزایش پیدا کرده و تنها راه جبران، فشار تورمی بر مردمی‌ست که دیگر چیزی برای فشرده شدن ندارند. اما خطرناک‌تر از فروپاشی اقتصادی، فروپاشی اجتماعی است. اعتراض مساوی مرگ است کنش جمعی حذف شده شبکه‌های حمایتی از هم پاشیده امید به آینده بی‌معنا شده و فرسودگی روانی، به یک وضعیت مزمن تبدیل شده است. مردم نه توان شورش دارند، نه امکان اصلاح، نه حتی انرژی امید بستن. در این وضعیت، جامعه نه تسلیم است و نه مقاوم؛ بلکه منجمد است. از سوی دیگر، ساختار قدرت هنوز پابرجاست، نه به‌خاطر کارآمدی، بلکه به‌دلیل انسجام ایدئولوژیک و سرکوب. این یعنی فروپاشی سیاسی هنوز به نقطه‌ی انفجار نرسیده، اما فروپاشی اقتصادی و اجتماعی از آن عبور کرده است. تعلیق ممتد دقیقاً همین‌جاست: نه جنگی که پایان باشد، نه توافقی که زندگی را قابل پیش‌بینی کند. هر شب خواب با امید یک شوک، هر صبح بیداری با ناامیدی ادامه‌ی همین وضعیت. این بلاتکلیفی، از خود جنگ هم ویران‌کننده‌تر است؛ چون جنگ، پایان دارد اما تعلیق، فقط ادامه دارد. و در این میان، هزینه‌ی اصلی را نه قدرت‌های بزرگ می‌دهند، نه حکومت‌ها؛ بلکه مردمی که آرام‌آرام فرو می‌ریزند بی‌آنکه حتی صدای فروپاشی‌شان شنیده شود. نمونه های شاخص این گونه فروپاشی شوروی، ونزوئلا و سوریه است ، اما پس از فروپاشی چه روی میدهد؟؟؟!!!! نمیتوان پیش بینی درستی داشت . فعلا در وضعیت اسفناک و وبران کننده تعلیق ممتد قرار داریم.

. #تعلیق_۳ 🔸 ایران در برزخ تصمیم ناپذیری. تعلیق ممتد، ویرانگرتر از جنگ آنچه امروز مردم ایران را از پا انداخته نه جنگ است، نه صلح، نه حتی تهدید حمله؛ بلکه "تعلیقی ممتد" است که سال‌هاست بر زندگی‌ها سایه انداخته. نه اتفاقی می‌افتد که تکلیف روشن شود، نه گشایشی که بتوان برای فردا برنامه ریخت. زندگی در حالت انتظار دائم، انسان را پیش از آنکه کشته شود، فرسوده می‌کند. این وضعیت، نامش فروپاشی ناگهانی نیست؛ بلکه فروپاشی خزنده است. فروپاشی‌ای که با صدای انفجار نمی‌آید، با سکوت می‌آید. اقتصاد مدت‌هاست از توسعه عبور کرده و وارد فاز بقا شده. تولید منفی، فرسودگی زیرساخت‌ها، حذف تدریجی کالاهای ضروری از سبد مردم، و فقر فراگیر، دیگر استثناء نیست؛ قاعده است. دولت همزمان درآمدهایش کاهش یافته اما هزینه‌هایش افزایش پیدا کرده و تنها راه جبران، فشار تورمی بر مردمی‌ست که دیگر چیزی برای فشرده شدن ندارند. اما خطرناک‌تر از فروپاشی اقتصادی، فروپاشی اجتماعی است. اعتراض مساوی مرگ است کنش جمعی حذف شده شبکه‌های حمایتی از هم پاشیده امید به آینده بی‌معنا شده و فرسودگی روانی، به یک وضعیت مزمن تبدیل شده است. مردم نه توان شورش دارند، نه امکان اصلاح، نه حتی انرژی امید بستن. در این وضعیت، جامعه نه تسلیم است و نه مقاوم؛ بلکه منجمد است. از سوی دیگر، ساختار قدرت هنوز پابرجاست، نه به‌خاطر کارآمدی، بلکه به‌دلیل انسجام ایدئولوژیک و سرکوب. این یعنی فروپاشی سیاسی هنوز به نقطه‌ی انفجار نرسیده، اما فروپاشی اقتصادی و اجتماعی از آن عبور کرده است. تعلیق ممتد دقیقاً همین‌جاست: نه جنگی که پایان باشد، نه توافقی که زندگی را قابل پیش‌بینی کند. هر شب خواب با امید یک شوک، هر صبح بیداری با ناامیدی ادامه‌ی همین وضعیت. این بلاتکلیفی، از خود جنگ هم ویران‌کننده‌تر است؛ چون جنگ، پایان دارد اما تعلیق، فقط ادامه دارد. و در این میان، هزینه‌ی اصلی را نه قدرت‌های بزرگ می‌دهند، نه حکومت‌ها؛ بلکه مردمی که آرام‌آرام فرو می‌ریزند بی‌آنکه حتی صدای فروپاشی‌شان شنیده شود. نمونه های شاخص این گونه فروپاشی شوروی، ونزوئلا و سوریه است ، اما پس از فروپاشی چه روی میدهد؟؟؟!!!! نمیتوان پیش بینی درستی داشت . فعلا در وضعیت اسفناک و ویران کننده تعلیق ممتد قرار داریم .

. #تعلیق
. #تعلیق

📙🎙کشتن مرغ مقلد ✍ هایپر لی ↩️ رضا ستوده 🔸 قسمت سوم ⬆️ قبل کتابخانه سیب 🍎📚 @ketabsib

رقص ( جسم زندان روح است ) از شهاب الدین سهروردی پرسیدند که: رقص کردن به چه آید؟ شیخ گفت:(جان قصد بالا کند، همچو مرغی که می‌خواهد خود را از قفس به در اندازد، ‌قفس تن مانع آید. مرغ جان قوت کند و قفس را از جای برانگیزد. اگر مرغ را قوت عظیم بود، پس قفس بشکند و خود بپرد و اگر قوت ندارد، سرگردان شود و قفس با خود بگرداند). این بالرین در مرز میان شکستن قفس و ماندن در آن بالا و پایین می‌جهد گوئی جاذبه‌ی زمین کارکرد خود را از دست داده و بدن بالرین به یک اثر هنری تبدیل شدە. این همان جنبه‌ی مقدس رقص و مهمترین تمایزش با سایر هنرهاست. رقص رابطه‌ی ما با طبیعت را از نو برقرار می‌کند و سبب ایجاد رابطه‌ میان روان انسان و بدنش می‌شود. در موسیقی و رقص روان انسان با فراموشی درگیری‌های مادی احوال مافوق حسی را به طور مستقیم ادراک و دریافت میکند و این بە ریشه‌های بسیار کهن بشریت باز می‌گردد. فوکو میگوید:نظام های فکری و اخلاقی همواره میخواهند جسم را کنترل تا از این طریق بتوانند جسم افراد و در نتیجە جسم کل جامعه را کنترل نمایند و آن ها را در مسیرهای خاص موردنظر خود هدایت نمایند چون سلطە بر بدن آغاز سایر سلطەها است.

📙🎙تراژدی مردم؛ جلد اول انقلاب روسیه 1924-1891 ✍ اورلاندو فایجس ↩️ احد علیقلیان 🟡 نسخۀ PDF کتاب را اینجا ببینید 🔸 قسمت سی و نهم ⬆️ قبل کتابخانه سیب 🍎📚 @ketabsib

📙🎙مادران و دختران 🔹 کتاب چهارم: حدیث نفس مهر اولیا (۷) ✍ مهشید امیرشاهی 🔸قسمت هفتم 🟡 نسخۀ PDF کتاب را اینجا ببینید ⬆️ قبل کتابخانه سیب 🍎📚 @ketabsib

آخر هفته خوبی داشته باشید با #ورزش #سلام ، صبح بخیر و شادی

#شعر_شب گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی گفتم که خوش نوایی از باغ بینوایی گفتا ز قید هستی رو مست شو که رستی گفتم به می پرستی جستم ز خود رهایی گفتا جویی نیرزی گر زهد و توبه ورزی گفتم که توبه کردم از زهد و پارسایی گفتا به دلربایی ما را چگونه دیدی گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربایی گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم گفتم به از ترنجی لیکن به دست نایی گفتا چرا چو ذره با مهر عشق بازی گفتم از آنکه هستم سرگشته‌ای هوایی گفتا بگو که خواجو در چشم ما چه بیند گفتم حدیث مستان سری بود خدایی (برخی این شعر را با نام شعر ترنج خواجوی کرمانی می‌شناسند.) .

#یاد_آر #برجام یادی کنیم از شب ۲۳ تیرماه سال ۱۳۹۴ و شبی که مردم به خاطر توافق‌ «برجام» ریختن خیابون و شب تا صبح زدن و رقصیدن.
ما یه همچین روزایی رو گذروندیم.
۱۰ سال گذشت و هنوز گیر توافقیم.

📕🎙 زوال صفویه و سقوط اصفهان رودی مته 🔃 مانی صالحی علامه 🔸 قسمت چهاردهم ⬆️ قبل کتابخانه سیب 🍎📚 @ketabsib

#ترانه #موسیقی بشنیده‌ام که عزم سفر می‌کنی مکن مهر حریف و یار دگر می‌کنی مکن تو در جهان غریبی غربت چه می‌کنی قصد کدام خسته جگر می‌کنی مکن از ما مدزد خویش به بیگانگان مرو دزدیده سوی غیر نظر می‌کنی مکن ای مه که چرخ زیر و زبر از برای توست ما را خراب و زیر و زبر می‌کنی مکن مولانا

📕🎙خوردن، نیایش، مهرورزی الیزابت گیلبرت 🔃 اصغر اندرودی 🔸قسمت سی و دوم ⬆️ قبل کتابخانه سیب 🍎📚 @ketabsib

📙🎙کشتن مرغ مقلد ✍ هایپر لی ↩️ رضا ستوده 🔸 قسمت دوم ⬆️ قبل کتابخانه سیب 🍎📚 @ketabsib

. پیام خادم به مناسبت آغاز جنگ ۱۲ روزه

#ماجرای_مشروطه_19 نوزدهم: دی 1284 تا اردیبهشت 1285 توضیحات و فهرست منابع ⬇️ در این قسمت وقایع مربوط به تحصن علمای معترض تهرانی در حرم شاه عبدالعظیم را مرور می‌کنیم و بعد می‌پردازیم به نتایج مستقیم و کوتاه‌مدت آن. در انتها هم به جلسه مهم بزرگان دربار می‌پردازیم که در آن محمود احتشام‌السلطنه بحث مشروطه‌خواهی را مستقیماً مطرح می‌کند. نقل قولهای مستقیم از این منابع بود: —اعلامیه‌های بی‌نام خطاب به بهبهانی و طباطبایی از کتاب «واقعات اتفاقیه در روزگار» اثر مهدی شریف کاشانی —دستخط مظفرالدین شاه در جواب درخواست عدالتخانه از «تاریخ بیداری ایرانیان» اثر ناظم‌الاسلام کرمانی، به اهتمام علی اکبر سعیدی سیرجانی —شرح جلسه درباریان به ریاست عین‌الدوله پیرامون عدالتخانه از «خاطرات احتشام‌السلطنه» به کوشش سید مهدی موسوی منابع برای مطالعه بیشتر: —ایدئولوژی نهضت مشروطیت، جلد 1، از فریدون آدمیت —تاریخ بیداری ایرانیان، از ناظم‌الاسلام کرمانی به اهتمام علی‌اکبر سعیدی سیرجانی —واقعات اتفاقیه در روزگار، از مهدی شریف کاشانی —تاریخ مشروطه ایران، از احمد کسروی —حیات یحیی، جلد 2، از یحیی دولت‌آبادی ⬆️ قبل

#شوق_زندگی (١٧) "شوق زندگی" گنجینه ای چشم نواز از آیین و رسم زندگی، طبیعت زیبا و میراث فرهنگی سرزمین کهن ایران همراه با انتخاب هوشمندانه تک نوازیها و قطعات به یادماندنی موسیقی است. قسمت هفدهم: ابر و باران

. 🔸 خلاصه قسمت سی و هشتم عیدمیلاد مسیح فرارسیده بود. در خانه کنت رستوف، به دلیل وجود جوانان، شور و هیجانی به پا بود .آنها که هر سال رسم داشتند نمایشی با لباس مبدل اجرا کنند، هر کدام  لباس شخصیت خاصی را پوشیده و آرایش سر و صورت شان را عوض کرده و در تالار خانه می رقصیدند. بچه ها دوست داشتند  که انشب را در خانه دایشان بگذراند، اما کنتس به آنها پیشنهادِ خانه ی یکی از دوستانشان را که در همان نزدیکی زندگی می کردند ، را داد . انشب  در خانه آن بانو که دوست خانوادگی شان بود ، به ناتاشا، نیکلای و سونیا بیشتر از همیشه خوش گذشت. نیکلای متوجه بود که سونیا حالتی خاص پیدا کرده و زیبایی اش بیشتر از پیش نمایان است . سونیا واقعاً حالتی پرنشاط داشت و با خودش فکر می کرد که آن شب سرنوشتش رقم خواهد خورد. نیکولای در آن مهمانی به این نتیجه رسید که فقط سونیا را دوست دارد و به غیر از او نمی‌تواند با کس دیگری ازدواج کند .اما هنگامی که این را با مادرش در میان گذاشت، مادرش باخشم  و عصبانیت با او مخالفت کرد و گفت که اگر می‌خواهد می‌تواند با او ازدواج کند اما هرگز ،او سونیا را عروس خودش نخواهد دانست. نیکولای بعد از چند روز از مادرش خواست که با سونیا رفتار خوبی داشته باشد. او به ارتش بازگشت تا مدتی بعد استعفا دهد و برای سر و سامان دادن کارها بازگردد . ناتاشا که در این مدت، دوری از نامزدش را به سختی تحمل می‌کرد بی حوصله تر از پیش بود و هر بار هم که نامه از آندره  به او می‌رسید و می خواند که او به جاهای تازه رفت و با اشخاص جدید آشنا شده است ،بیشتر از همیشه دلش می گرفت .او  حتی نمی‌توانست  پاسخی درخور و یا نامه ای  جذاب برای نامزدش  بنویسد ،به نوشتن نامه های الگو وار و  یکنواخت و خشک که در چشم خودش هم از اهمیت خالی بود ادامه می داد .... در این میان کنت که برای فروختن املاک مسکو به تصمیم  نهایی اش را گرفته بود، کنتس را به  دلیل بیماری در روستا گذاشت و همراه با ناتاشا و سونیا به مسکو رفت. ناتاشا فکر می کرد که  شاید آندره به مسکو برگشته باشد و بتواند او را ببیند.

📕🎙 جنگ و #صلح_38 ✍🏻 لئو تولستوی 🔃 سروش حبیبی 🔸جلد دوم، بخش چهارم، قسمت سوم 🔹 از ص ۶۴۴ تا 🟡 نسخۀ PDF کتاب را اینجا ببینید ⬆️ قبل کتابخانه سیب 🍎📚 @ketabsib