زندگی من
Open in Telegram
همیشه در راه؛ لاکپشت پرنده🐢🕊 عاشق زندگی، طبیعت، نقاشی، موسیقی، ادبیات، تاریخ، ایران، زندگی، زندگی و زندگی گالری پنهان: @pennhaan🌿 کانال آشپزیم: @fadimacooks
Show more275
Subscribers
-324 hours
-47 days
-230 days
Posts Archive
275
انقدر تو این ۳ سال برقمون قطع نشده که اصلا عادت ندارم به قطعی برق شمال.
هوا گرم و شرجیه و برق هم غروبا میره و اگه برای فرار از گرما بخوای بری تو حیاط بشینی پشههای خونخوار تو تاریکی گرمای بدنتو حس میکنن و همه جاتو نیش میزنن و چون تاریکه تو هم نمیبینیشون و فقط نیش میخوری.
دیگه این انتخاب توئه که تو خونه از گرما پاره بشی یا تو حیاط از نیش پشه.
275
از موس تو فرهنگ مازنی استفادههای زیادی میشه و ازش صفات خیلی زیادی داریم.
ولی به نظرم عجیبترینش "موس چَکِّه زن"ئه.
چکه یعنی کف زدن، دست زدن.
حالا فکر میکنید ترکیبش با موس چه معنیای میده؟
به فرد دلقک میگن موس چکه زن.
البته سرو میگه به آدم علاف و بیکار و هیچی ندار هم میگن. مثلا طرف هیچ کاری تو زندگیش نداره و موس چکه زنه.
275
بچه که بودم خیلیییی پاستوریزه بودم و مامانم تنها فحشی که میذاشت بدم بچهی بد بود.
یه بار اومدم شمال و همسایه مادربزرگم اینا یه جوک با کلمه موس بهم گفت.
این جوک شد بیتربیتیترین جوکی که تا اون سن شنیده بودم.
این پایین براتون میذارم ببینید.😂
275
ما تو مازنی برای کون از دو تا کلمه استفاده میکنیم.
هم موس رو داریم و هم کینگ یا کِنگ.
البته بعضیا میگن کنگ به بخش بیرونی و موس به بخش داخلی یعنی مقعد گفته میشه.
275
دوست عزیزم تو کامنتا گفت درباره "کینگِ سو" هم بگم.
کینگ سو به حرکتی میگن که وقتی نشستهای خودتو به سمت یه چیزی میکشی بدون اینکه از جا بلند شی.
مثلا دیدین تو مهمونیا مردا به پشتی تکیه دادهن بعد که خانوما سفره رو میندازن حال ندارن پاشن همونطوری نشسته میان سر سفره؟
به اون میگن کینگ سو.
275
سمت ما یه اصطلاح سمتر از موس به چو وجود داره که نمیدونم جاهای دیگه مازندران هم دارن یا نه. اونم عبارت "دار بوره می موس"ئه و اینو زمانی استفاده میکنن که یه نفر که هزاران بار خودشو در موقعیت موس به چویی قرار میده برای بار هزار و یکم در این موقعیت قرار میگیره دیگه اون چوب فرضی که در خودش فرو میکرد کافی نیست و به خودش میگه "الهی درخت در من فرو برود" زیرا که من بسیار خودآزارم.
275
تو زبان مازنی دو تا اصطلاح داریم یکی"چو موس" و اون یکی "موس به چو".
چو یعنی چوب و موس moos یعنی کون.
فرق این دو تا فقط "به" و دو تا سیاره فاصله معناییه.س
اولیه یه لقب غیرمودبانهس برای افراد لاغر که معنیش یعنی نشیمن این افراد مثل چوب سفته.
ولی موس به چو یه داستان طولانی داره و معنیش یعنی کسی که خودش در خودش چوب فرو میکنه و کنایه از کسیه که خودشو تو موقعیت دردسر و آزارِ خودش قرار میده. :))))
275
پارسال تو جنگ ۱۲ روزه دوست ۲۲سالهم و مادر و برادرش اومده بودن پیش ما.
مامانش میخواست مثل ما شمالی حرف بزنه ولی نمیتونست و بامزه بود برام و من همهش درستشو بهش میگفتم.
ولیییییی عرزشی جماعت فکر میکنه خیلی بامزهس و چی بهتر از اینکه تو حرفاش از کلمات زبانی استفاده کنه که حتی تلفظ درستشو نمیدونه.
275
روی صحبتم موکدا با عرزشی جماعته که فکر میکنه خیلی بامزهس در حالی که بیشتر شبیه یک 💩 خندانه.
275
دیدید اخیرا به جای مَرده میگن مردی.
تو مازنی به زن میگن زِنا.
الان تو کانال یه عرزشی دیدم نوشته زنی. چون انقدر کمعقله که نمیدونه درستش چی میشه.
البته اون عرزشیه بیشتر از این نمیشه ازش توقع داشت.
275
Repost from گالری هنری پنهان
نیمست اشک مهتاب🖤برگ سبز💚خون سیاوش❤️قطره💙
ساخته شده از رزین اپوکسی، گل شوکران وحشی دستچین، زنجیر و قاب و اتصالات استیل طلایی رنگ
ابعاد: حدودا ۴ سانتیمتر
بهای گردنبند: ۵۸۰ هزار تومان
بهای گوشواره: ۶۰۰ هزار تومان
بهای نیمست با تخفیف: ۱۱۰۰ هزار تومان
اعتبار قیمت: پایان شهریور ۱۴۰۵
275
این آهنگ منو یاد احساسات غریبی میندازه که علتشو یادم نمیآد.
#Sade
#همیشه_ستاره_دار
#مناسبشب
@fatemeh2666
275
اون روز که رفته بودیم تخت جمشید به حدی هوا گرم و آفتاب تیز بود که بلافاصله بعد از تموم شدن بازدید رفتیم سمت یه آبسردکن و آب به سروصورتمون زدیم و خوردیم و چون دستم خیس بود گوشیم این عکسو گرفت.
دیشب داشتم گوشیمو مرتب میکردم چشمم خورد به این عکس، خواستم پاکش کنم ولی دلم نیومد چون گوشه عکس سردر یکی از کاخها معلومه و به چشمم خیلی قشنگه.
275
جان عزیزتون اگه عرزشی هستید الان که حالم خوبه از اینجا برید وگرنه فردا صبح ممکنه عصبی بشم و فحشتون بدم.
275
از پریروز که رفتم نقش رستم، شکوه و زیبایی بیحدش منو گرفت و از اون موقع همهش دارم تو گوگل و توییتر دنبال اطلاعات تازهای ازش میگردم.
دقیقا همون حسیو دارم که ۵ سال پیش رفته بودم تختجمشید.
همونقدر حیرتزدهم.
دلم میخواست میتونستم تکتک اون نقش برجستههای روی کوه و سنگچینهای کعبه زرتشت رو ببوسم. از بس زیبا و زنده و پر از قصه بودن و از اون موقع همهش به این فکر میکنم که اگه این سنگها به حرف میاومدن به اندازه ۲۵۰۰ سال حرف برای گفتن داشتن.
275
شاید فکر کنید این آخرین باری بود که استادو دیدم اما نه نه نه. اشتباه نکنید.
ما رفتیم ناهار و تا خواستم غذامو شروع کنم مامانم دید تو کیفش چندتا ژتون اضافه داره.
بهم گفت اینا رو ببر بده به استاد.
من رفتم تو لابی و استاد و یکی از همتیمیهاش که همون سر صبح دم در آسانسور دیده بودمش رو دیدم.
استاد با دیدن ژتونها اینجوری شد🤩 و کلی تشکر کرد.
بعد خواست منو به دوستش معرفی کنه گفت ایشون خانوم "چ" هستن و ما قبلا تو دانشگاه با هم همدرس بودیم.
این در حالیه که "چ" فامیلی مادرمه. =))))
گفتم استاد من "گ" هستم و رو به دوستش کردم و گفتم البته ایشون استاد من بودن.
استاد زد تو فاز فروتنی که نه ما از شما چیز یاد میگیریم و استادی چیه و از این حرفا و من واقعا دیگه داشتم از شدت معذب بودن و تعارفای الکی ذوب میشدم.
هیچی دیگه این آخرشو یادم نیست چی گفتم چون از شدت اضطرای دچار مه مغزی شده بودم :))).
فقط ژتونا رو دادم و استادم گفت وای خیلی زیاده و لطف کردید و رفتم و بالاخره بعد از ۶ روز عذاب دیدن استاد تو سفر تموم شد.
حالا چیز سمی اینه که مامانم قبل دادن ژتونا داشت برام تعریف میکرد که استاد که هممحلهای مامانماینا بوده یه بار تو بچگی بعد از برداشت برنج که خرمنا رو یه گوشه جمع میکنن میره و آتیششون میزه. :))))))))))
کاش مامانم میذاشت و اینو بعدا بهم میگفت چون لحظهای که داشتم ژتونا رو به استاد میدادم و استاد هم به سان افراد ژاپنی در مراسم چای دو دستی داشت با کمال احترام ژتونا رو ازم میگرفت همزمان مغزم داشت صحنهی آتیش زدن خرمنا توسط استاد رو تو سرم پخش میکرد.
