1 165
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-1130 days
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+1
in 0 channels
August '26
+1
in 0 channels
Get PRO
July '26
+20
in 0 channels
Get PRO
June '26
+6
in 2 channels
Get PRO
May '26
+9
in 0 channels
Get PRO
April '26
+6
in 1 channels
Get PRO
March '26
+7
in 1 channels
Get PRO
February '26
+22
in 2 channels
Get PRO
January '26
+10
in 3 channels
Get PRO
December '25
+13
in 1 channels
Get PRO
November '25
+2
in 1 channels
Get PRO
October '25
+10
in 0 channels
Get PRO
September '25
+17
in 3 channels
Get PRO
August '25
+5
in 0 channels
Get PRO
July '25
+12
in 0 channels
Get PRO
June '25
+8
in 1 channels
Get PRO
May '25
+13
in 0 channels
Get PRO
April '25
+12
in 1 channels
Get PRO
March '25
+18
in 2 channels
Get PRO
February '25
+7
in 1 channels
Get PRO
January '25
+6
in 2 channels
Get PRO
December '24
+11
in 0 channels
Get PRO
November '24
+26
in 2 channels
Get PRO
October '24
+16
in 2 channels
Get PRO
September '24
+16
in 4 channels
Get PRO
August '24
+12
in 1 channels
Get PRO
July '24
+12
in 1 channels
Get PRO
June '24
+12
in 4 channels
Get PRO
May '24
+20
in 3 channels
Get PRO
April '24
+34
in 4 channels
Get PRO
March '24
+21
in 3 channels
Get PRO
February '24
+45
in 4 channels
Get PRO
January '24
+25
in 5 channels
Get PRO
December '23
+41
in 4 channels
Get PRO
November '23
+18
in 2 channels
Get PRO
October '23
+20
in 2 channels
Get PRO
September '23
+12
in 0 channels
Get PRO
August '23
+14
in 0 channels
Get PRO
July '23
+32
in 0 channels
Get PRO
June '23
+29
in 0 channels
Get PRO
May '23
+43
in 0 channels
Get PRO
April '23
+59
in 0 channels
Get PRO
March '23
+40
in 0 channels
Get PRO
February '23
+21
in 0 channels
Get PRO
January '23
+24
in 0 channels
Get PRO
December '22
+28
in 0 channels
Get PRO
November '22
+19
in 0 channels
Get PRO
October '22
+16
in 0 channels
Get PRO
September '22
+35
in 0 channels
Get PRO
August '22
+24
in 0 channels
Get PRO
July '22
+9
in 0 channels
Get PRO
June '22
+28
in 0 channels
Get PRO
May '22
+41
in 0 channels
Get PRO
April '22
+24
in 0 channels
Get PRO
March '22
+32
in 0 channels
Get PRO
February '22
+30
in 0 channels
Get PRO
January '22
+43
in 0 channels
Get PRO
December '21
+23
in 0 channels
Get PRO
November '21
+28
in 0 channels
Get PRO
October '21
+17
in 0 channels
Get PRO
September '21
+28
in 0 channels
Get PRO
August '21
+18
in 0 channels
Get PRO
July '21
+31
in 0 channels
Get PRO
June '21
+49
in 0 channels
Get PRO
May '21
+42
in 0 channels
Get PRO
April '21
+27
in 0 channels
Get PRO
March '21
+19
in 0 channels
Get PRO
February '21
+16
in 0 channels
Get PRO
January '21
+12
in 0 channels
Get PRO
December '20
+784
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 09 September | 0 | |||
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | +1 | |||
| 06 September | 0 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | 0 |
Channel Posts
| 2 | گاهی از دنیا صبوری لازم است
لحظه ای هم عشق ، چون دل عازم است
باید از دل رهسپار عشق شد
جان من دلداده باید رفت و جست
آنچه را دل گویدت باید که گفت
زیر باران تر شدن زیبا بُوَد
تر شدنهای دعا حالا بُوَد
کاش دلهامان به دریا می زدیم
زین سبب شوری به اینجا می زدیم
قلبهامان را ، هم از روی نیاز
در مناجات و دعاها می زدیم
قصه های مثنوی را لحظه ها
خوانده و جانی به جانها می زدیم
رقص و شادی زیر باران بهار
رقص چون گلهای نرگس ،
در همان دشت قشنگ بی مثال
یا که هر روزی به شوق زندگی
عشوه ای تازه به ذوق زندگی
همچو شعر تازه ای در قالبی
هم غزل دارد ز عشق و عاشقی
هم ز دل گوید سخن چون عارفی
پس امیدی بایدت ای نازنین
تا شوی تر زیر باران در زمین
جستجوی عشق در هر لحظه ایست
لحظه عاشق شدن جانا یکیست
گاهی از دنیا صبوری بایدت
تا تو را دنیای دیگر آیدت
عندلیب پارسی ۱۷۶ بدیع
https://t.me/andalib_parsi | 203 |
| 3 | https://t.me/andalib_parsi | 283 |
| 4 | حضرت ولی امراللّه می فرمایند:
هنگامی که شرایط و اوضاع جهان امروز را می نگریم قطعا و کاملا باید این ناملایمات داخلی و ناچیز را فراموش کنیم و متحداً برای نجات بشریت قیام و هجوم نمائیم. شما باید دوستان بهائی خود را تشویق و ترغیب نمائید این نکته را در نظر داشته و با تلاشی سخت و مجدّانه شما را یاری نمایند. هر نوع فکر انتقادی و هر قِسم کلام تند و خشنی را از میان بردارید تا شرایط و وسایل برای سریان و فیضان روح عظیم حضرت بهاءاللّه در کلّ پیکر جامعه مُهیا و آماده شده آن را به محبّت و خدمت درگاه حضرتش، متّحد و متّفق سازد.
انوار هدایت شماره 315 | 278 |
| 5 | معرفی قلعه تاریخی چهریق
قلعه سنگی چَهریق مربوط به هزاره اول پیش از میلاد است و در نزدیکی روستای چهریق علیا در ۲۵ کیلومتری شهرستان سلماس استان آذربایجان غربی قرار دارد این اثر در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۷۷ با شمارهٔ ثبت ۲۰۷۵ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. مکان قلعه در میان رودی بنام زولاچای و بر فراز صخره مرتفعی قرار داشته و نزدیک سه سال سید علیمحمد باب پیشوای آیین بابی در آن زندانی بودهاست. اعتماد السلطنه در مرآت البلدان مینویسد: «چهریق یکی از قلاع خوی میباشد و مدتی سید علی محمد باب مقتدای طایفهٔ بابیه…در آن قلعه مأخوذ و موقوف بود».
بواسطه موقعیت مکانی، دسترسی به این قلعه تنها با عبور از میان رودخانه میسر بوده و به این ترتیب، دسترسی پیروان سید علیمحمد باب به وی سختتر و کنترل برای مأموران حکومتی سهلتر بودهاست. آثار به جا مانده از این زندان سنگی همچنان در میان معتقدین به سید علی محمد باب، به عنوان زیارتگاه شناخته میشود.
در صفحه ۱۳۲ کتاب نقطةالکاف که به همت ادوارد براون منتشر گردیدهاست در ذیل تصویر این قلعه و رودخانه نوشته شدهاست: قلعه چهریق در نزدیک ارومیه در آذربایجان که سیدعلی محمد باب قبل از کشتهشدن ،در آنجا محبوس بوده و به «جبل شدید» از آن تعبیر میکند. همچنین در کتاب فراخوان کامل به بهشت بیان به نقل از ادوارد براون آمدهاست:
«حدود نه ماه باب در ماکو ماند و سپس دولت که فهمید پیروانش هنوز در دستیابی به او موفق هستند، او را به حبسی شدیدتر به چهریق فرستاد. در اینجا فقط با نامهای مخفی شده در گردو یا نوشتههایی که به صورت ضدآب دوخته شده بودند و در شیر غوطهورگردیده بودند و امثال اینها ارتباط بین باب و پیروانش ممکن بود. باب که اکنون محکوم به حبس شدید در این قلعه شده بود، عملاً نمیتوانست بهطور مستقیم مسئول گرایش به مقاومت مسلحانه احتمالی ، توسط پیروانش در نظر گرفته شود. با این وجود دولت او را سرچشمه آن تعالیمی میدانست که کل شاهنشاهی ایران را دچار تشنج کرده بود و تصمیم به مرگ او گرفت. آنان تصور میکردند که با مرگ او کل جنبش باید از هم بپاشد. چهریق : تازی شده واژه پارسی " چهرگ یا چهره " که در اوستا " چیترا" می باشد و به معنای سیما ، روی و رخسار است. معماری قلعه چهریق نقشه قلعه چهریق در سال 1279 هجری قمری به اهتمام « عبدالعلی بگ سرهنگ» تهیه که بدین صورت آورده شده است:
« ارتفاع قلعه از زمین حدود هشتاد زرع و مساحت آن در حدود ده هزار و ودویست زرع بوده است. طبق این گزارش ارتفاع این قلعه بیش از هشتاد متر و مساحت آن بیش از 12 هزار متر مربع بود ( هر زرع برابر با 10.4 متر است).
این قلعه دارای 12 برج اصلی و چهار برج داخل عمارت یحیی خان چهریقی است که جمعا 16 برج می شود. این برج ها بنابر موقعیت و محل قرارگیریشان دارای مساحت و ابعاد مختلفی بودند. بر اساس نقشه تاریخی 1279 قمری مجموع عمارت ها به دو بخش داخلی و خارجی تقسیم شدند.
عمارت های داخل قلعه:
1) عمارت اصلی یحیی خان چهریقی: این عمارت در بلندترین قسمت قلعه واقع شده بود و از طریق نردبان ویژه می توانستند به آنجا راه پیدا کنند.
2) محل اسکان قراول ها: که معمولا سربازان و نگهبانان که حفاظت از برج و بارو را بر عهده داشتند در آن اسکان می یافتند.
3) جای سرکرده قراول: محل استقرار رییس نگهبانان و سربازان محافظ قلعه.
4) جای قورخانه: محل نگهداری اسباب و وسایل جنگی و به عبارت دیگر اسلحه خانه قلعه بود.
5) مسجد: مسجد نیز در زیر مجموعه بناهای داخلی قلعه جای داشت و نشان از ارزش و اهمیت آن و پایبندی مردم به مسائل شرعی و دینی دارد.
6) طویله
7) انبار آذوقه
8) اطاق یکی از روسای قلعه.
9) خانه های اکراد: این خانه ها در ارتفاع پایین قلعه و در نزدیکی روستای چهریق قرار داشتند. در اصل این خانه ها متعلق به سربازان، کارکنان و محافظان قلعه بودند.
10) چاه های قلعه: در داخل قلعه برای تامین آب آشامیدنی دو چاه زده بودند که در ضلع جنوب و شمال قلعه قرار داشتند.
11) بناهای دیگر: در نقشه سال 1297 ق بناهای دیگری نیز ترسیم شده اند که کاربری آنها مشخص نیست و بیشتر در ضلع غربی قرار داشتند . تلخیص وگردآوری مطالب همراه با اندکی تصحیح وتصرف وبهبود کیفیت عکسها ازمنابع موجود در فضای مجازی صورت گرفته است . | 1 |
| 6 | 🖤ویژه برنامه ای به مناسبت یوم شهادت حضرت ربّ اعلی
🔸حضرت ولی امرالله در لوح قرن احبای امریک راجع به مسئله استقرار عرش اطهر حضرت اعلی به وسیله حضرت عبدالبها در مقام اعلی در کوه کرمل میفرمایند:
یکی از امور مهمه ای که در قرن اول بهائی انجام گرفت ،استقرار عرش مطهّر حضرت ربّ اعلی است در کوه کرمل ..."
ادامه برنامه به همراه اشعاری از حضرت طاهره در فایل صوتی فوق تقدیم میگردد.
🔸اقتباس و تلخیص از " ایّام تسعه "ص۲۲۱ - ۲۲۵
🔸اشعار از حضرت طاهره مندرج در کتاب "قرَّة العين " ص۲۶- ۲۸
🔸با تشکر از همکار عزیز کانال الواح و آثار الهی برای تلاوت و ارائه برنامه
الواح و آثار الهی
🔸https://t.me/Alvah_O_Asare_Elahi
🔸https://www.facebook.com/alvahasar59
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸 | 339 |
| 7 | https://t.me/andalib_parsi | 271 |
| 8 | معرفی قلعه تاریخی چهریق
قلعه سنگی چَهریق مربوط به هزاره اول پیش از میلاد است و در نزدیکی روستای چهریق علیا در ۲۵ کیلومتری شهرستان سلماس استان آذربایجان غربی قرار دارد این اثر در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۷۷ با شمارهٔ ثبت ۲۰۷۵ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. مکان قلعه در میان رودی بنام زولاچای و بر فراز صخره مرتفعی قرار داشته و نزدیک سه سال سید علیمحمد باب پیشوای آیین بابی در آن زندانی بودهاست. اعتماد السلطنه در مرآت البلدان مینویسد: «چهریق یکی از قلاع خوی میباشد و مدتی سید علی محمد باب مقتدای طایفهٔ بابیه…در آن قلعه مأخوذ و موقوف بود».
بواسطه موقعیت مکانی، دسترسی به این قلعه تنها با عبور از میان رودخانه میسر بوده و به این ترتیب، دسترسی پیروان سید علیمحمد باب به وی سختتر و کنترل برای مأموران حکومتی سهلتر بودهاست. آثار به جا مانده از این زندان سنگی همچنان در میان معتقدین به سید علی محمد باب، به عنوان زیارتگاه شناخته میشود.
در صفحه ۱۳۲ کتاب نقطةالکاف که به همت ادوارد براون منتشر گردیدهاست در ذیل تصویر این قلعه و رودخانه نوشته شدهاست: قلعه چهریق در نزدیک ارومیه در آذربایجان که سیدعلی محمد باب قبل از کشتهشدن ،در آنجا محبوس بوده و به «جبل شدید» از آن تعبیر میکند. همچنین در کتاب فراخوان کامل به بهشت بیان به نقل از ادوارد براون آمدهاست:
«حدود نه ماه باب در ماکو ماند و سپس دولت که فهمید پیروانش هنوز در دستیابی به او موفق هستند، او را به حبسی شدیدتر به چهریق فرستاد. در اینجا فقط با نامهای مخفی شده در گردو یا نوشتههایی که به صورت ضدآب دوخته شده بودند و در شیر غوطهورگردیده بودند و امثال اینها ارتباط بین باب و پیروانش ممکن بود. باب که اکنون محکوم به حبس شدید در این قلعه شده بود، عملاً نمیتوانست بهطور مستقیم مسئول گرایش به مقاومت مسلحانه احتمالی ، توسط پیروانش در نظر گرفته شود. با این وجود دولت او را سرچشمه آن تعالیمی میدانست که کل شاهنشاهی ایران را دچار تشنج کرده بود و تصمیم به مرگ او گرفت. آنان تصور میکردند که با مرگ او کل جنبش باید از هم بپاشد. چهریق : تازی شده واژه پارسی " چهرگ یا چهره " که در اوستا " چیترا" می باشد و به معنای سیما ، روی و رخسار است. معماری قلعه چهریق نقشه قلعه چهریق در سال 1279 هجری قمری به اهتمام « عبدالعلی بگ سرهنگ» تهیه که بدین صورت آورده شده است:
« ارتفاع قلعه از زمین حدود هشتاد زرع و مساحت آن در حدود ده هزار و ودویست زرع بوده است. طبق این گزارش ارتفاع این قلعه بیش از هشتاد متر و مساحت آن بیش از 12 هزار متر مربع بود ( هر زرع برابر با 10.4 متر است).
این قلعه دارای 12 برج اصلی و چهار برج داخل عمارت یحیی خان چهریقی است که جمعا 16 برج می شود. این برج ها بنابر موقعیت و محل قرارگیریشان دارای مساحت و ابعاد مختلفی بودند. بر اساس نقشه تاریخی 1279 قمری مجموع عمارت ها به دو بخش داخلی و خارجی تقسیم شدند.
عمارت های داخل قلعه:
1) عمارت اصلی یحیی خان چهریقی: این عمارت در بلندترین قسمت قلعه واقع شده بود و از طریق نردبان ویژه می توانستند به آنجا راه پیدا کنند.
2) محل اسکان قراول ها: که معمولا سربازان و نگهبانان که حفاظت از برج و بارو را بر عهده داشتند در آن اسکان می یافتند.
3) جای سرکرده قراول: محل استقرار رییس نگهبانان و سربازان محافظ قلعه.
4) جای قورخانه: محل نگهداری اسباب و وسایل جنگی و به عبارت دیگر اسلحه خانه قلعه بود.
5) مسجد: مسجد نیز در زیر مجموعه بناهای داخلی قلعه جای داشت و نشان از ارزش و اهمیت آن و پایبندی مردم به مسائل شرعی و دینی دارد.
6) طویله
7) انبار آذوقه
8) اطاق یکی از روسای قلعه.
9) خانه های اکراد: این خانه ها در ارتفاع پایین قلعه و در نزدیکی روستای چهریق قرار داشتند. در اصل این خانه ها متعلق به سربازان، کارکنان و محافظان قلعه بودند.
10) چاه های قلعه: در داخل قلعه برای تامین آب آشامیدنی دو چاه زده بودند که در ضلع جنوب و شمال قلعه قرار داشتند.
11) بناهای دیگر: در نقشه سال 1297 ق بناهای دیگری نیز ترسیم شده اند که کاربری آنها مشخص نیست و بیشتر در ضلع غربی قرار داشتند.
تلخیص وگردآوری مطالب همراه با اندکی تصحیح وتصرف وبهبود کیفیت عکسها ازمنابع موجود در فضای مجازی صورت گرفته است .
https://t.me/andalib_parsi | 244 |
| 9 | ای به سر زلف تو سودای من…
https://t.me/andalib_parsi | 197 |
| 10 | زیارتنامه
https://t.me/andalib_parsi | 195 |
| 11 | تبریز بلا انگیز
https://t.me/andalib_parsi | 197 |
| 12 | به مناسبت شهادت حضرت ربّ اعلیٰ
https://t.me/andalib_parsi | 193 |
| 13 | به مناسبت یوم شهادت حضرت ربّ اعلی
هوالله
يا رَبَّنا الأَعْلَى نَسْأَلُكَ بِحَقِّ دَمِكَ المَرْشُوشِ عَلَى التُّرابِ بِأَنْ تُجِبَ دُعاءَنَا وَتَحْفَظَنَا فِي صَوْنِ حِمايَتِكَ وَكَلاءَتِكَ وَتُمْطِرَ عَلَيْنا سَحابَ جُودِكَ وَإِحْسانِكَ وَتُؤَيِّدَنا وَتُوَفِّقَنا عَلَى السُّلُوكِ فِي سَبِيلِكَ وَالتَّمَسُّكِ بِحَبْلِ وَلائِكَ وَإِثْباتِ حُجَّتِكَ وَانْتِشَارِ آثارِكَ وَدَفْعِ شَرِّ أَعْدَائِكَ وَالتَّخَلُّقِ بِأَخْلاقِكَ وَإِعْلانِ أَمْرِ مَحْبُوبِكَ الأَبْهى الَّذِي فَدَيْتَ نَفْسَكَ فِي سَبِيلِهِ وَما تَمَنَّيْتَ إِلاَّ القَتْلَ فِي مَحَبَّتِهِ، أَغِثْنا يا مَحْبُوبَنا الأَعْلَى وَاشْدُدْ أُزُورَنا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنا وَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا، وَأَطْلِقْ أَلْسِنَتَنا بِمَحَامِدِكَ وَنُعُوتِكَ، وَكَلِّلْ أَعْمَالَنَا وَمَجْهُودَاتِنا بإِكْلِيلِ قَبُولِكَ وَرِضَائِكَ وَاجْعَلْ خَاتِمَةَ حَياتِنا ما قَدَّرْتَهُ لِلْمُخْلِصِينَ مِنْ بَرِيَّتِكَ وَأَجِرْنا فِي جِوارِ رَحْمَتِكَ وَأَدْخِلْنا في فِنَاءِ أَنْوارِ قُرْبِكَ وَاحْشُرْنا مَعَ المُقَرَّبِينَ مِنْ أَحِبَّتِكَ وَقَدِّرْ لَنَا الوُفُودَ عَلَيْكَ وَرَنِّحْنَا بِصَهْباءِ لِقَائِكَ وَأَخْلِدْنا فِي حَدَائِقِ قُدْسِكَ وَارْزُقْنَا كُلَّ خَيْرٍ قَدَّرْتَهُ فِي مَلَكُوتِكَ يا مُغِيثَ العالَمِينَ.
🔸مجموعه مناجات حضرت ولی امرالله نشر سوم آلمان ۱۵۷ بدیع- ص-۴۳
https://t.me/andalib_parsi | 189 |
| 14 | زیارتنامه لیله صعود جمال مبارک، حضرت بهاءالله، جلّ اسمه الاعلی و یوم شهادت سلطان رسل، حضرت ربّ اعلی
🔸زيارتنامه حضرت بهاءاللّه و حضرتِ ربّ اعلی
اَلْثَّناءُ الَّذِيْ ظَهَرَ مِنْ نَفْسِكَ الأَعْلى وَالبَهاءُ الَّذِي طَلَعَ مِنْ جَمالِكَ الأَبْهی، عَلَيْكَ يا مَظْهَرَ الْكِبْرِياءِ وَسُلْطانَ الْبَقآءِ وَمَلِيْكَ مَنْ فِي الأَرْضِ وَالسَّماءِ، اَشْهَدُ اَنَّ بِكَ ظَهَرَتْ سَلْطَنَةُ اللَّهِ وَاقْتِدارُهُ وَعَظَمَةُ اللَّهِ وَكِبْرِياؤُهُ، وَبِكَ اَشْرَقَتْ شُمُوسُ الْقِدَمِ فِي سَماءِ الْقَضاءِ وَطَلَعَ جَمالُ الْغَيْبِ عَنْ أُفُقِ الْبَداءِ، وَ اَشْهَدُ اَنَّ بِحَرَكَةٍ مِنْ قَلَمِكَ ظَهَرَ حُكْمُ الْكافِ وَالنُّونِ وَبَرَزَ سِرُّ اللَّهِ الْمَكْنُونُ، وَبُدِئَتِ المُمْكِناتُ وَبُعِثَتِ الظُّهُوْراتُ، وَ اَشْهَدُ اَنَّ بِجَمالِكَ ظَهَرَ جَمالُ الْمَعْبُودِ وَ بِوَجْهِكَ لاحَ وَجْهُ الْمَقْصُودِ وَ بِكَلِمَةٍ مِنْ عِنْدِكَ فُصِّلَ بَيْنَ الْمُمْكِناتِ وَ صَعَدَ المُخْلِصُونَ اِلَى الذِّرْوَةِ الْعُلْيا وَالْمُشْرِكوْنَ اِلَى الدَّركاتِ السُّفْلی، وَ اَشْهَدُ بِاَنَّ مَنْ عَرَفَكَ فَقَدْ عَرَفَ اللَّهَ، وَ مَنْ فازَ بِلِقائِكَ فَقَدْ فازَ بِلِقاءِاللَّهِ، فَطُوْبى لِمَنْ آمَنَ بِكَ وَ بِآياتِكَ وَ خَضَعَ بِسُلْطانِكَ وَ شُرِّفَ بِلِقائِكَ وَ بَلَغَ بِرِضائِكَ وَ طافَ فِي حَوْلِكَ وَ حَضَرَ تِلْقاءَ عَرْشِكَ، فَوَيْلٌ لِمَنْ ظَلَمَكَ وَأَنْكَرَكَ وَ كَفَرَ بِآياتِكَ وَ جاحَدَ بِسُلْطانِكَ وَ حارَبَ بِنَفْسِكَ وَ اسْتَكْبَرَ لَدى وَجْهِكَ وَ جادَلَ بِبُرْهانِكَ وَ فَرَّ مِنْ حُكُومَتِكَ وَ اقْتِدارِكَ وَ كانَ مِنَ الْمُشْرِكِيْنَ فِي اَلْواحِ الْقُدْسِ مِنْ اِصْبَعِ الأَمْرِ مَكْتُوبًا.
فَيا اِلهِي وَ مَحْبُوْبِيْ فَأَرْسِلْ اِلَيَّ عَنْ يَمِيْنِ رَحْمَتِكَ وَ عِنايَتِكَ نَفَحاتِ قُدْسِ أَلْطافِكَ لِتَجْذِبَنِيْ عَنْ نَفْسِيْ وَ عَنِ الدُّنْيا اِلى شَطْرِ قُرْبِكَ وَ لِقائِكَ وَ اِنَّكَ اَنْتَ الْمُقْتَدِرُ عَلَى ما تَشاءُ وَ اِنَّكَ كُنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُحِيْطاً.
عَلَيْكَ يا جَمالَ اللَّهِ ثَناءُ اللَّهِ وَ ذِكْرُهُ وَ بَهاءُاللَّهِ وَ نُورُهُ اَشْهَدُ بِاَنَّ ما رَأَتْ عَيْنُ الإِبْداعِ مَظْلُوماً شِبْهَكَ كُنْتَ فِي اَيَّامِكَ فِي غَمَراتِ الْبَلايا مَرّةً كُنْتَ تَحْتَ السَّلاسِلِ وَ الأَغْلالِ و مَرَّةً كُنْتَ تَحْتَ سُيُوفِ الأَعْداءِ وَ مَعَ كُلِّ ذلِكَ أَمَرْتَ النَّاسَ بِما أُمِرْتَ مِنْ لَدُنْ عَلِيْمٍ حَكِيْمٍ. رُوْحِيْ لِضُرِّكَ الْفِداءُ وَ نَفْسِيْ لِبَلائِكَ الْفِداءُ اَسْأَلُ اللَّه بِكَ وَبِالَّذِيْنَ اسْتَضائَتْ وُجُوهُهُمْ مِنْ اَنْوارِ وَجْهِكَ وَ اتَّبَعُوْا ما أُمِرُوا بِهِ حُبّاً لِنَفْسِكَ أَنْ يَكْشِفَ السُّبُحاتِ الَّتِيْ حالَتْ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ خَلْقِكَ وَ يَرْزُقَنِيْ خَيْرَ الدُّنْيا وَالآخِرَةِ اِنَّكَ اَنْتَ الْمُقْتَدِرُ الْمُتَعالِ الْعَزِيْزُ الْغَفُورُ الرَّحِيْمُ، صَلِّ اللَّهُمَّ يا اِلهِي عَلَى السِّدْرَةِ وَ اَوْراقِها وَ اَغْصانِها وَ اَفْنانِها وَ أُصُولِها وَ فُرُوْعِها بِدَوامِ اَسْمائِكَ الْحُسْنى وَ صِفاتِكَ الْعُلْيا ثُمَّ احْفَظْها مِنْ شَرِّ المُعْتَدِيْنَ وَ جُنُودِ الظَّالِمِيْنَ اِنَّكَ اَنْتَ الْمُقْتَدِرُ الْقَدِيْرُ، صَلِّ اللَّهُمَّ يا اِلهِي عَلَى عِبادِكَ الْفائِزِيْنَ وَ اِمائِكَ الْفائِزاتِ اِنَّكَ اَنْتَ الْكَرِيْمُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظِيْمِ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ الْغَفُوْرُ الْكَرِيْمُ.
🔸ایام تسعه - ص۲۲۷ ⬇️
https://reference.bahai.org/fa/t/c/AT/at-227.html
🔸تلاوت: بانو شکوه رضایی
https://t.me/andalib_parsi | 178 |
| 15 | https://t.me/andalib_parsi | 183 |
| 16 | انیس
صدراعظم متفکر و پریشان در میان تالار قدم می زد و نامه را در میان انگشتانش می فشرد . نامه داستان نیریز را برای صدراعظم تعریف میکرد شکست و شکست و شکست . بابی ها این بار هم مثل قلعه شیخ طبرسی و مثل همه جای دیگر تا آخرین قطره خون جنگیده بودند نامه خبر از شکست قلعه میداد بابی ها را قتل عام کرده بودند . صدراعظم فریاد می کشید "هنوز تمام نشده بزودی آنها را در جای دیگر خواهیم دید تا باب زنده است پیروانش با همین قدرت خواهند جنگید . تا باب زنده است این آتش در دل پیروانش زبانه خواهد کشید و از ما کاری ساخته نیست . تنها راه ، کشتن سید علی محمد باب است. "
باب در دورترین نقطه ایران در چهریق در آن قلعه متروک زندانی بود. کدام کبوتر قاصد تیزبال آیا پیام او را به پیروانش می رسانید . کدام نسیمی آیا صدای او را به نی ریز می برد و به وحید و یارانش قدرت می بخشید .
آتش محبت پیروان باب همه ایران را در خود گرفته بود . هر روز دهها نفر از بابی ها با شدیدترین شکنجه ها کشته می شدند و هنوز خون آنها برزمین خشک نشده کسان دیگری به جای آنها می روئید و به این ترتیب روز به روز به تعداد فدائیان باب افزوده می شد . کسانیکه باب را محل جلوه نور خداوند می دانستند نوری که دل آنها را روشن می کرد و جسمشان را به آتش می کشید . صدراعظم گفته بود تنها راه خاموش کردن این نور قتل باب است .
وقتی سربازها از پیچ و تاب جاده گذشتند و دروازه قلعه چهریق به روی پاشنه چرخید قلعه ساکت و غم زده مدتها بود که انتظار آنها را می کشید و حضرت اعلی آماده حرکت بودند . این مسافرت آخرین مسافرت بود . حضرت اعلی مدتها قبل الواح و نوشتجات خودشان را جمع آوری فرموده و به ملا باقر سپرده بودند . ملا باقر از حروف حی بود . به این ترتیب پیروان حضرت اعلی فهمیده بودند که بزودی اتفاق مهمی خواهد افتاد . چهریق با حضرت اعلی خداحافظی می کرد از آن پس قلعه متروک دیگر صدای مناجات حضرت اعلی را نمی شنید و کسانیکه با پاهای ورم کرده و خونین به آرزوی زیارت مولایشان از کوه بالا می آمدند قلعه را مرده و بی روح می یافتند . همه جا سکوت بود و سکوت . زائران خسته به سنگهایی که پای محبوبشان بر آنها گذشته بود بوسه می زدند و پایین می آمدند در آن پایین میدان جانبازی انتظارشان را می کشید .
محمد علی زنوزی (انیس) در تبریز به انتظار مولایش روز شماری می کرد . در تبریز بود که انیس ندای حضرت باب را شنید و آثار مبارک ، روح در جسمش دمید از آن پس دیگر راحت نیافت چهریق او را به طرف خود می کشید . آرزوی ملاقات محبوبش را داشت باید به چهریق می رفت و سرش را بر آستان حضرت اعلی می گذاشت و برنمی داشت تا جانبازی او را قبول می فرمودند . آماده مسافرت به چهریق شد اما ناپدریش سید علی زنوزی که یکی از علمای تبریز بود وقتی از قصد او اطلاع یافت او را در منزل زندانی کرد فکر کرده بودند که او دیوانه است ولی او تنها کسی بود که دانسته بود دنیا دیگر چنان روزی را نخواهد دید و دیگر هرگز کسی چنین فرصت گرانبهائی را نخواهد یافت . چه زمانی آیا دیگر کسی خواهد توانست خود را به پای حضرت اعلی بیندازد چه کسانی دیگر آن صورت ملکوتی را خواهند دید و آن صدای آسمانی را خواهند شنید . روزها می گذشت و انیس غم زده و بیمار بدنبال راهی می گشت تا اینکه یک روز او را آرام یافتند دیگر بی تابی نمی کرد و بیش از اندازه خوشحال بود . خدا را شکر کردند که او دست از دیوانگی برداشته است بگمان آنها حالا دیگر به کار و زندگی می پرداخت راه پدرش را پیش می گرفت و کسی چه می دانست شاید مجتهد بزرگی می شد و به مقامات مهمی می رسید ولی خوشحالی انیس از اینها نبود . شبی که از شدت یاس و اندوه ساعتها گریسته بود به مناجات نشست و آرزوی همیشگی را تکرار کرد "ای خدای من عجز و زاری و بیقراری مرا ببین و بر بیچارگی و افتادگیم ترحمی فرما خدایا این تاریکی که بر قلبم سایه انداخته است به نور شادی تبدیل فرما"
آن شب شدت غم و اندوه او را از پای درآورد و مدهوش بر زمین افتاد در عالم رویا صدای ملکوتی محبوبش را شنید که او را ندا می فرمود و حضرت اعلی را زیارت کرد به او تبسم فرمودند . خود را به پای ایشان انداخت و سر به سجده نهاد . دستش را گرفته بلند نموده فرمودند "خوش باش و شادی کن بزودی در این شهر و در انظار مردم مرا به دار می آویزند من تو را برای مصاحبت خودم در این امر انتخاب نمودم . با من جام شهادت خواهی نوشید این امر حتمی است" . انیس سراسیمه بهوش آمد و خود را در دریای شادی یافت مناجات او به چهریق رسیده بود.
https://t.me/andalib_parsi | 193 |
| 17 | مولوی
لحظهای قصّهکنان قصّه تبریز کنید
لحظهای قصّه آن غمزه خونریز کنید
در فراق لب چون شکر او تلخ شدیم
زان شکرهای خدایانه شکرریز کنید.
https://t.me/andalib_parsi | 145 |
| 18 | https://t.me/andalib_parsi | 132 |
| 19 | خیلی دورتر از ماکو و چهریق که حال سکوت و تاریکی آن یادآور شبهای زندگی حضرت اعلی هستند، کوهیست و برفراز آن کوه در میان درختان سرسبز سرو و گلهای سرخ قصری باشکوه بنا شده است با گنبدی از طلا که شبها مثل خورشید می درخشد و هر روز و هر شب صدها نفر زائرین که به آرزوی دیدار حضرت اعلی از گوشه و کنار جهان آمده اند زیر آن گنبد طلائی داخل یک اطاق پر از گل و نور آستان مقدس حضرت اعلی را می بوسند و برای همه مردم دنیا دعا می کنند .اینجا مقام اعلی است ، همه جا درختان سبز به یاد سیادت حضرت اعلی و همه جا گلهای سرخ، یادآور خون مبارکیست که در آن ظهر تابستان در سربازخانۀ تبریز برخاک ریخت تا درخت محبت را آبیاری نماید .در شب دوم شهادت ، اصحاب حضرت اعلی اجساد مبارک را که در بیرون شهر انداخته بودند تا طعمۀ حیوانات وحشی شوند ربودند و از آن شب تا پنجاه سال هر مدت در گوشه ای پنهان ساختند و بالخره به امر حضرت عبدالبهاء اجساد مبارک حضرت اعلی و جناب انیس را به حیفا منتقل نمودند .مدتی بعد صندوق مرمری که به امر حضرت عبدالبهاء به وسیلۀ احبای رنگون تهیه شده بود با کشتی به حیفا رسید . نوروز سال 1327 هجری، حضرت عبدالبهاء امر فرمودند صندوق مرمر را که به همین منظور ساخته شده بود به محل مع ّین انتقال دهند. در تاریکی شب درحالیکه فقط یک چراغ روشن بود همۀ احباء ساکت و آرام به این منظرۀ روحانی می نگریستند. حضرت عبدالبهاء عرش مبارک حضرت اعلی و انیس را به دست خود در صندوق مرمر نهادند آنگاه تاج را از سر مبارک برداشتند کفشهای مبارک را بیرون آوردند، عبا را از دوش برداشتند در روی صندوق مرمر که هنوز سرش باز بود خم شدند، موهای نقره مانند حضرت عبدالبهاء در اطراف سر و صورتشان پریشان و در حرکت بود. پیشانی مبارک را به کنارۀ صندوق چوبی گذاشتند و بلند بلند گریه کردند. بطوری گریه شدید بود که
همۀ آنها که حاضر بودند به گریه افتادند.
حضرت عبدالبهاء آن شب نخوابیدند و در دریای اندوه غوطه ور بودند. آن شب لوحی از قلم مبارک نازل شد. در آن لوح می فرمایند:
هوالله
ای یاران الهی بشارت کبری اینکه هیکل مطّهر منّور مقدس حضرت اعلی روحی له الفداء بعد از آنکه شصت سال از تسلط اعداء و خوف از اهل بغضاء، همواره از جایی به جایی نقل شد و ابدا ًسکون و قرار نیافت، به فضل جمال ابهی در یوم نیروز در نهایت احتفال با کمال جلال و جمال در جبل کرمل در مقام اعلی در صندوق مقّدس استقرار یافت.....
به قلم فریبرز صهبا (برگرفته از مجلۀ ورقا.
https://t.me/andalib_parsi | 151 |
| 20 | دیده ها گریان و دل ها غرق خون
زانکه فردا می رسد حکم جنون
داده ظالم حکم قتل باب را
حکم کشتار حقیقت
مردمانی تیره بخت در خواب را
مجتهدهائی همه مغرور و پست
بی نوا و می پرست
غافل از آن عاشق روز الست
در میان مردمانی تیره بخت
چونکه وا ماندند از یک پاسخی
روبروی حضرت اعلیٰ بسی
هم خجل ، بی اعتبار از برزخی
حضرت اعلیٰ به اثبات حقیقت مشتعل
لیک هر دم روبرو
مجتهدها سر به زیر و هم خجل
چون ندارند پاسخی از بهر دل
صدر اعظم کرده مأمور این میان
جمله این گلپاره های بی زبان
هر سه دادند حکم قتل باب را
او که دارد جملگی احباب را
می برند اینک به میدان فِدا
لیک یک عاشق بیفتاده به درگاه خدا
سوی مولایش که من هم با توأم
من فدایت می شوم مولای من
حضرت اعلیٰ بدادش مژده ای
تو انیس من بگشتی در رهی
ظهر فردا می شوی با من فِدا
می شوی با من به آن عرش خدا
چون انیس این را شنید از بهر جان
شاد و خندان شد چو مولایش هر آن
سامخان ارمنی دادند حکم
ظهر فردا می کشی تو باب را
سامخان غمگین و گریان نزد باب
گفت من با تو ندارم دشمنی
عفو کن این بنده در عهد شباب
حضرت اعلیٰ به وی رو کرد و گفت
حکم را اجرا بکن ؛ چون فضل حق
می شود شامل که هستی مستحق
چونکه ظهر و وقت جان دادن رسید
آمد آن فرّاش آن نفس پلید
گفت برخیز و بیا با آن انیس
سوی میدان ، بس بکن گفتار خویش
گفت آن حضرت که گر دنیا همه
سوی من گردند در این یکسره
تا که من دارم کلامی این میان
هیچ کس را قدرتی نآید در آن
چون که حکم از بهر جبر اینبار کرد
حکم جهل از مجتهدهای نبرد
سامخان ارمنی سرداده شد
هفتصد و سرباز هم آماده شد
هر دو را بستند و فرمان داده شد
آتش و دود این میان در آسمان…
چون که بنشست دود ، اینک آن انیس
شاد و خندان بود و مولایش نبود
عاقبت آن حضرت ربّ ودود
بهر کاتب چون سخن پیوسته بود
گفت آن حضرت به پایان آمده
آن کلامم را بگفتم آنچه بِه
حال من آماده ام بهر فِدا
بهر جان دادن بر احکام خدا
سامخان رفت از میان و توبه کرد
لیک آقا جان خمسه حمله کرد
هفتصد و پنجاه سرباز این میان
کرده آتش ، شد قیامت این زمان
شد شهید آن قائم آل محمّد با انیس
شد مشبّک جسم مولا و انیس…
شهر تبریز چون بلا انگیز شد
گشت طوفان و سیاهی ریز شد
مردمی غافل ز حق در این میان
چون که گردیدند در مکر و ریا واعظان
تا ابد هر دو چو بر عشق و وفا
تا سرای عرش والای خدا
جمله یارانش کنون در هر کجا
می کنند ابلاغ امر یا بهاء
کوه کرمل مظهر اعلیٰ بشد
تا ابد آن مظهرش پیدا بشد.
دیده ها گریان و دلها غرق خون….
عندلیب پارسی ۱۷۹ بدیع
https://t.me/andalib_parsi | 122 |
