381
Subscribers
-124 hours
-47 days
No data30 days
Posts Archive
381
Repost from Art+
قطعهی "تو بمان"
ساختهی #محمد_دارابیفر
#شطحیات
آمده باشی
مرداد را
آسان کنی
برای من که زادهی تابستانم
و با لبخند
یکایک از تنم درآری
تیرها را
که آغشته به مهر بودند و دشنام
آمده باشی
شرم کند آفتاب
پاورچین
بخزد در لانهاش
دست از سر زخمهایم بردارد
دریا
#یاسر_متاجی
#تصمیم_تو_باریدن_نبود
@artplAs
381
Repost from Art+
Skekzi
Song by #Minismus
Released: 2020
Album: Unwritten
در کنجِ حیاط
در میان حبابهای ریزِ آب
چند شاخه گلِ سرخ
در زیر بارِ رایحهی خوشِ خود خمیدهاند
همان گلهای سرخی
که هیچ کس آنها را نبوییده است.
هیچ تنهاییای
کوچک نیست...
#یانیس_ریتسوس
برگردان: بابک زمانی
پ.ن: چه قطعهی عجیبیه، شاید هم گمان من اینطوره و البته باز هم ریتسوس، ریتسوسِ شاعر.
@artplAs
381
Repost from Art+
Lights In Front Of A Dead Sea
Song by #Crows_In_The_Rain
Released: 2018
Album: Ashes of the Past
#Post_Rock
گفتهاند کلئوپاترا خوشش میآمده که سنجاقهای طلایش را به سینهی کنیزکانش فرو کند و از ضجه و فریادشان لذت ببرد. حتماً میگویید اینکه مال عهد جاهلیّت بوده، خوب، اگر بخواهیم راجع به بربریّت و جاهلیّت حرف بزنیم، هنوز هم دورهاش نگذشته؛ چرا که در زمان ما هم ــ حالا به تناسب زمانه ــ سنجاق در سینهی هم فرو میکنند.
یادداشتهای زیرزمینی
#فیودور_داستایفسکی
ترجمه: حمیدرضا آتش برآب
@artplAs
381
Repost from Art+
Grace
Song by #Luca_DAlberto
Released: 2018
Album: Exile
جانور نمیتواند به ستمبارگی انسان باشد، که ستمش بسیار هنرمندانه است.
ببر فقط میدرد و به دندان میکشد، از او جز این بر نمیآید. هرگز به فکر میخ کردن مردم با گوش نمیافتد، حتی اگر قادر به چنین کاری باشد.
این تُرکان از شکنجه دادن به کودکان هم لذت میبردند؛ با شکافتن رحم مادران، کودکان را بیرون میکشیدند، و کودکان را به هوا میانداختند و؛ پیش چشم مادرانشان، آنها را با نوک نیزه میگرفتند.
انجام این کار در پیش چشم مادران، به سرگرمی چاشنی میداد.
این هم صحنهای دیگر که به نظرم آمد بسیار جالب است. مادری لرزان را مجسم کن، با کودکش در بغل، و دایرهای از تُرکان مهاجم بر گردش. آنان تدارک تفریحی را دیدهاند؛ کودک را ناز و نوازش میکنند، میخندند و تا به خندهاش وادارند. موفق میشوند؛ کودک میخندد. در همان لحظه، یکی از تُرکان لولهی طپانچهای را در فاصلهای بسیار نزدیک به صورت کودک میگیرد. کودک از شادمانی میخندد، دستهای کوچکش را به سوی طپانچه دراز میکند، و آن ترک ماشه را میکشد و مغز کودک را متلاشی میکند. هنرمندانه بود، نبود؟
برادران کارامازوف
#فئودور_داستایوفسکی
مترجم: صالح حسینی
@artplAs
