en
Feedback
تكرّر

تكرّر

Open in Telegram
2 990
Subscribers
-124 hours
-57 days
+2730 days
Posts Archive
وسط وقتای کلاس رقص

آخر وقتای کلاس رقص

Repost from با عماد
• آدمی باید شکننده باشد؛ نباشد و نشکند چشم‌هایش دروغگو می‌شوند. • @BaEmad

آهنگی که چند روزه درگیرشم و برا همه گذاشتم. مصطفا جان شما گوش نده، همونه که برات فرستادمش و باهاش استرس گرفتی. آبان جان شما اگه دوس داری دوباره گوشش بده و این بارم با اسپیکر گوش کن، اون بار که با اسپیکر تو شنیدمش خیلی بیشتر کیف داد. عماد جان برا تو نفرستادمش، چون اعتماد به نفسم در مقابل سلیقهٔ موسیقاییت خیلی پایینه. رها جان شما احتمالا زیاد شنیدیش چون از خواهرت گرفتمش اصلا. رضا جان شما اینجا رو نداری و نمی‌بینی ولی دوس دارم دوباره با تو از یه هندزفری تو خیابون ولیعصر اینو گوش کنم انگار که شونزده سالمونه و داریم با هم از دبیرستان برمی‌گردیم. امین جان شمام اینجا نیستی ولی برات فرستادمش و اگه به اینجا سر زدی، حرفم باهات اینه که امیدوارم شنیده باشیش. صالح جان شما اینو گوش کن، برات نفرستادمش اما دوس داشتم بفرستم و نظرتو بدونم.

نمی‌دونم شماها که کتاب امینو خوندید چه حسی بهش داشتید، ولی من خیلی دارم حال می‌کنم باهاش. خیلی خوبه که فصلاش کوتاهن. برا منی که نمی‌تونم ممتد بخونم خیلی درسته اینجوری. هر روز دو سه فصل کوتاه، همراه قهوه و سیگار صبح می‌خونم و همیشه بعدش حس می‌کنم دلم می‌خوام یه چیزی بنویسم. و می‌نویسم. امروزم اینو نوشتم. شاید چون این سال‌ها وبلاگ و کانالشو خوندم کلمه‌ها و جمله‌هاش انقد روون و راحتن برام یا شایدم چون صرفا رمانشو روون و راحت نوشته این حسو دارم که یه جور رقصه خوندنش برام. هان آره، بعضی صبحام بعد خوندنش می‌رقصم یکم.

وقتی خانومای مسن رو می‌بینم که بدون حجابن و به خودشون رسیدن و سرشونو گرفتن بالا تو خیابون راه می‌رن، ناخودآگاه انگار یه کاغذ تو دستشون می‌بینم که روش نوشته: کیرمم نمی‌تونین بخورین.

راننده تاکسی بهم گفت باید حجابتونو رعایت کنید برای سوار شدن. پسری که همراهم بود گفت مرسی سوار نمی‌شیم. نه که خودم زبون نداشتم و جرئت نداشتم و حرفی جز این داشتم، ولی اینکه اون گفت خیلی بیشتر حال داد.

لحظه‌ها و اون انفعالات و حالاتی که باعث میشه شاعری یهو بیت‌هایی به ذهنش برسه و بداهه شعر بگه؛ یا نوازنده‌ای بداهه‌نوازی کنه؛ خیلی شگفت‌انگیزن.

برای فایده داشتن باید مرد. بنویسمش که یک جایی استفاده‌اش کنم. دنیا بهش احتیاج دارد. •امین اسدی‌مقدم

برای حس‌هام کلمه پیدا نمی‌کنم و این تنهاکننده‌ترین حالت ممکنه.

+دیدی می‌گن بچه هم به مادر نیاز هم به پدر؟ که نیازها و آموزشا و مراقبتش به تعادل برسه، خب من فکر می‌کنم بیرون از خونه و تو اجتماع هم همهٔ ما نیاز داریم هر دو جنس رو همونجوری که هستن کنار هم ببینیم که به تعادل برسیم. اما مادر جامعهٔ ما اونجوری که هست حضور نداره. اصلا موی مادر جامعه کجاست؟ -حالا بچه تو خونه موی مادرشو می‌بینه دیگه، نیاز نیست بیرون خونه‌م ببینه. + :|

خودتو تو موقعیتی قرار نده که مجبور شی همهٔ کارای یکیو تایید کنی. مخصوصاً همهٔ کارای خودتو.

دوازدهِ شبِ خونه‌ای که دوسش دارم.
+4
دوازدهِ شبِ خونه‌ای که دوسش دارم.

من تازه فهمیدم که تو پروسهٔ تربیت سگ، به خاطر پارس کردن دعواش می‌کنن که دیگه نکنه. همون کاری که با ما کردن و می‌کنن؛ جلوی طبیعتو بگیر که خونگی شه.

Repost from منحنی
احتمالا وقتی دردا حمله می‌کنن بهت من خیلی دور از توأم زیرِ دردای خودم. . موزیک از: @he_and_his_friends . @monhanihaa

در نهایت جوری که وارد کلاس رقص شدم.

پنجاه دیقه دیگه کلاس رقصم شروع می‌شه. با حولهٔ حموم نشستم پشت میز گرد آشپزخونه و سیگار می‌کشم چون دیشب دوستم بهم گفت سیگار بعد حموم می‌چسبه. و این آهنگ شروینو می‌شنوم و به فردا سر خاک مهدی رفتن فکر می‌کنم.

هیچ لذت ممتد و بی‌آلایشی تو این دنیا وجود نداره، حتی سیگارم باید مدام بتکونی وقتی بعد کار با خستگی نشستی یه نخ بکشی.

واقعا دوتاش با هم..

Repost from التفات
مغز ایرانی‌م بعد از فرستادن این گفت نکنه مهنا به خاطر دلایل امنیتی بخواد ناشناس بمونه و اشتباه کرد‌ه‌ام که به جای تکرّر نوشته‌ام مهنا؟ که نگاه کردم دیدم خودش هم نوشته مهنا.