en
Feedback
| هیچ نگار |

| هیچ نگار |

Open in Telegram
958
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-1530 days
Posts Archive
ما چو کوهیم و صدا در ما ز توست ما چو ناییم و نوا در ما ز توست #مولانا

I love you, because you're you, and that's enough! :)

ما دو شاخه‌‌ی یک درختیم؛ آه اگر باد از دو سو می‌وزید. #شهاب_مقربین 🌿♥️

و من عاشقِ روزایی ام که همه چی عادیه :)

این که کسی قصدِ دلگرم کردن آدمی را داشته باشد اصلا چیز کمی نیست. خصوصا اگر آدمی باشد که به طور‌ِ معجزه آسایی هنوز دوستت دارد‌... #فیلیپ_راث 🌿♥️

#وطن 🕊

و این‌گونه دوام آوردن در خاورمیانه شاید هنرِ ماست!

حتی تو همین اوضاع «حواسم بهت هست»

🎼 آهنگ جدید مجید رضوی - کجایی بگو #newmusic @hich_negar

دفن شدم، نه در مرگ، که در زندگی! تاریکی آغوشم داد، و من، بذر خاموشی بودم که به نور ایمان آورد. پس از آن شکستم، ریشه زدم، قد کشیدم— و آسمان را بلعیدم، تا به نور برسم... #زیور_شیبانی

راستش را بخواهی این شبکه های اجتماعی بلای جانم شده اند. چپ و راست نبودن‌ات را مانند پتکی بر سرِ بینوایم می‌کوبند ...

آخرین بار چطور به زندگی برگشتید؟ برگشتید؟

برای آگاهی خودتون و نوجوان‌هایی که هنوز تجربه ندارن و آسیب‌پذیریشون بالاست:)

توی دیت آنلاین، کی بفهمم که با یک کلاهبردار طرفم؟ https://www.instagram.com/reel/DJ58QNVs94g/?igsh=c3lwZHM4b3NveTlx

شهامتی به نرمی اشک، نه فریاد ...

پس از یک فروپاشی روانی، به دنبال دلیلی برای زندگی می‌گردم. انگار همه چیز هست و هیچ چیز نیست. به همهمه ی دانش آموزان گوش می‌کنم و در میان تبریک‌های روز معلم معنایی را جستجو می‌کنم تا شاید مرهمی برای زخمِ دهان باز شده بیابم. آواز گنجشک‌ها بیش از پیش ذهن مرا شلوغ کرده اما حواسم را نمی‌تواند پرت کند. آگاهانه دنبالِ حواس‌پرتی گشتن، حواسِ آدم را بیشتر جمعِ آن چیزی می‌کند که نباید. از خود می‌پرسم روزهای پس از اتفاق، همه اینگونه اند یا شکل دیگری هم دارند؟ جواب این سوال را می‌دانم و نمی‌دانم. میان این افکار، یکی از شاگردانم مکالمه ای را با من آغاز می‌کند.از رفتار یک شخص در مدرسه می‌پرسد.در جواب می گویم: آدم عجیبی است. و گاهی این عجیب بودن‌اش آدم را اذیت می‌کند! هر دو می‌خندیم و در غیرعادی ترین حالتِ روحیِ خود، دل به صحبت های روزمره می‌دهم ... #زیور_شیبانی شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۴ @hich_negar

منِ عزیز! روزی شاد خواهی بود ...

امان از اون لحظه ای که یک انسان خیالش از دوست داشته شدن راحت می‌شه ..

پیش از هر بار رفتن به مدرسه، ذهنم درگیر این است که فردا چه بگویم، چه روشی را به کار بگیرم، چه محتوایی را بچینم، که نه فقط درس بدهم، بلکه جرقه‌ای در ذهن دانش‌آموزی بزنم. از سال‌ها پیش، خودانتقادی همراه همیشگی‌ من بوده. نمی‌دانم فضیلتی‌ست یا زخم، اما همین ویژگی، مرا از درجا زدن و پوسیدن در افکار کهنه نجات داده. برخلاف آن‌هایی که گمان می‌کنند از ازل تا ابد، اصول جهان باید بازتاب اندیشه‌های خودشان باشد، من هر روز با تردید و پرسش جلو می‌روم. معلمی برای من نه تکرار محفوظات، که گفت‌وگو با زمانه است. #زیور_شیبانی @hich_negar