روز سرد
Open in Telegram
حسام یعقوبی ترین فضای مجازی دنیا! ارتباط با ادمین @hm2000y
Show moreIran433 194The category is not specified
327
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-730 days
Posts Archive
327
من آدم خوبی نیستم، نبودم، شاید هم هیچوقت نخواهم بود. فقط در لحظاتی، دلم برای آن لکههای سفید و پاک باقیمانده در وجودم تنگ میشد، برمیگشتم، بها میدادم به صحبتهایشان، چشمهایی الکی میگفتم و میرفتم پیِ کارِ بدکارِ خودم.
نیرویی، ارتشی، جمعیتی، ملیتی و نهایتی و بینهایتی تاریک در خویش حس میکردم، میکنم و خواهم کرد. در تاریکی صدای سربازانی از خویش را میشنوم، که میدوند و تیراندازی میکنند به پیکرِ معصومان جهان، میخراشند و خراش برمیدارند، میریزند و میریزانند.
در این همه ظلم و جبّاریت، اگر من نیز مقصر نباشم چه؟ اگر سازندگانم، پروردگارانم، خلاقانم، صاحبانم، مرا بدین شکل دستآموز کرده باشند چه؟
اگر همهاش توهمی بیش نباشند. خوبی و بدی، نیکی و زشتی ...
#حسام_یعقوبی
327
او، به سانِ ابرهای بارانیِ نبارنده، به سانِ مهتابِ در مه، درختِ در بیشه، جنگلِ در کمین، خاکِ در آستین، مهر، کین و هزاران تشابه رنگین، به سانِ مثالهای بر روی زمین بکر بود و خرّم.
سخت بود و شکننده و پرآب، گنگ بود و زلال، عاشقِ در رویا، زندهی در خواب.
روحِ او، پروازنده، نوازنده، وزنده و درنده در پیِ شعوری نو از جهانِ کهنه میگشت،
به دورِ خورشیدِ خیال سِیر میکرد، زیبایی در نگاهش ذوب میشد، رقص طرب طلب میکرد، عیش و مستی در مژگانش به هر زنش پای میکوبید و زمان در قاموساش ساکن و رام، ماهیت خود را زیر سوال میبرد.
در این کائناتِ وجودش، چهها که بر سرِ او رفت و کس نزد آهی؟ چهها که در غم او سروده شد و در چشمانش پراکنده شد، بر لبانش خشکید و دمی برون نتراوید ...
#حسام_یعقوبی
327
در گوشههای وجودِ من، شواهد متناقضی به چشم میخورند.
لحظهای آرام است، لَختی طوفانی، درنگی صبور و آنی خروشان.
در من، تناقض، تعارض و ناهمگونی، به وضوح مشاهده میشود؛ گویا اضداد گردِ هم آمدهاند، شورای نگهبانی از مرا تشکیل دادهاند، مصلحت را تشخیص میدهند، قوانینِ ضد و نقیض وضع میکنند، وِز وِز کنان در گوشِ خویش میبافند و گلواژههای موهوم تفت میدهند، میمیرند و میمیرانند و
دستِ آخر، من، به منِ یکپارچه، به منِ موجود در کالبد شک میکند. من را زیر سوال میبرد و من را به آتش میکشاند هرروز و روزی چندبار.
#حسام_یعقوبی
