کتابخانه بابل
Open in Telegram
یک باغچۀ کوچک و یک کتابخانه، آدم دیگر چه می خواهد؟ - سیسرو
Show more3 726
Subscribers
+424 hours
+97 days
+6930 days
Posts Archive
3 726
#معرفی_کتاب
#اقتصاد_دین
#رادنی_استارک
نظریات دین پژوهی عموماً دین را امری احمقانه معرفی میکنند که نیاز به علت دارد و نه دلیل. انسان آگاهانه دین را «انتخاب» نمیکند، بلکه به عللی اجتماعی یا روانشناسی به سوی دین «سوق» داده میشود. در نتیجه این نظریات نمیتوانند رشد دین در دوران مدرن و عصر پیشرفت علم را توضیح دهند. همچنین این نظریات تمام ادیان را با نظریهای انتزاعی توضیح میدهند و به کار مسائل انضمامیتر نمیآیند، مثل این که چرا مسیحیت در روم باستان موفق شد و نه مهرپرستی؟ چرا این دین و نه آن دین توانست گسترش بیابد؟
رادنی استارک در مقابل، نظریهٔ انتخاب عقلانی را مطرح میکند و بازار ادیان را با بازار اقتصادی مقایسه میکند: هر دین در مقابل گرفتن هزینه (از پول مادی تا زندگی زاهدانه یا تعهد به تبلیغ دین و...) خدماتی ارائه میدهد (از وعدهٔ زندگی پس از مرگ تا حمایت مادی و عاطفی توسط دیگر اعضا و...) و افراد با سنجش این خدمات و هزینۀ آنها، دینی را انتخاب میکنند. به همین دلیل ادیانی که خدمات بهتری ارائه میدهند، هرچند هزینۀ بالایی مطالبه کنند، موفقترند.
گاهی ارزش حقیقی خدمات بالا نیست، اما ادیان با سختگیری در پذیرش اعضا و بالا بردن هزینهٔ ورود، خدمات خود را نایاب «جلوه» میدهند و همین باعث بالا رفتن ارزش ظاهری آن میشود. این تأملات موفقیت ادیان و فرقههای سختگیر ولی به شدت حمایتگر را توضیح میدهد.
جنبۀ دیگر شباهت ادیان با بازار اقتصادی آن است که ادیان همچون رقبای اقتصادی، دوست دارند انحصار بازار را در اختیار داشته باشند. اما از سویی، وقتی دین با کمک حکومت انحصاری شود، سطح خدماتش پایین میآید و دینداری مردم بی رمق میشود. در مقابل، در جامعهٔ متکثر که دین انحصاری نیست، دینداری قوت میگیرد، چون ادیان در رقابت با هم مجبورند بیشتر تلاش کنند و خدمات بهتری ارائه دهند.
بدین ترتیب با مطالعه و مقایسهٔ محتویات ادیان میتوان بررسی کرد که چه خدماتی در ازای چه هزینهای ارائه میدهند و پیشبینی کرد که آیا این دین در درازمدت پیشرفت خواهد کرد یا نه.
@Library_of_Babel
3 726
Repost from کتابخانه بابل
بخشی از نامه به افسر ناو وینسنس، که به هواپیمای ایرباس ۶۵۵ شلیک کرد.
آقای ویل راجرز!
افسر ارشد نیروی دریایی آمریکا و ناخدای سابق ناو پاسور وینسنس
آقای ویل راجرز، اکنون من در ساحل خلیج فارس و به یاد ۲۹۰ شهید بی گناه، که اجساد بیش از صد تن آنان، هنوز در اعماق دریا آرمیده، این مطالب را برای شما مینویسم، به گرامیداشت قربانیانی که به یقین، هرگز هالیوود به یادبوشان «تایتانیک» دیگری نخواهد ساخت...
آقای ویل راجرز، این گفته را به یاد دارید؟ «من سنگینی این بار را تا پایان عمر به دوش خواهم کشید»، جملهای که فردای انهدام هواپیمای ایرباس، خبرگزاریها از زبان شما بازگو کردند. این کلمات، سالهاست که من را به عنوان یک ناخدای مسلمان شرقی، به فکر واداشته که اگر در آن لحظهٔ فاجعهآمیز در موقعیت شما قرار میگرفتم و دستور چنین شلیکی را میدادم، مسیر تفکرات، وجدان و آسایش روحی من در آینده، به کدامین سمت سوق داده میشد؟
آقای ویل راجرز، آیا شما همچون میلیونها انسان دیگر، که برای فرار از رودررویی با مشکلات خرد و کلان به مسکنها پناه میبرند، برای فراموشی آن لحظه، به زیادهروی در مصرف قرصهای خوابآور، الکل و یا حتی مواد مخدر پرداختهاید؟ و یا نه، دچار تفریط شده و برای نادیده گرفتن مسئولیت بزرگتان در چنین واقعهای، کنج انزوا را برگزیدهاید و به یاری مکاتب مردم گریزی همچون بودیسم، ذن و... به عالم «نیروانا» پناه بردهاید؟ و یا شاید همچون یکی دیگر از افراد ارتش آمریکا، که در جنگ ویتنام، دستور بمباران مردم غیرنظامی روستایی را به وسیله بمبهای ناپالم صادر کرد، کشیش شده و هم اکنون در برابر صلیب آهنین و پیکر رنجور حضرت مسیح زانوزده و به دعا مشغولید؟
آقای ویل راجرز، اگر آن جمله از صمیم قلب ادا نشده یا با گذشت زمان، به فراموشی نسبی سپرده شده باشد، شما اکنون در کنار خانوادهتان، به راحتی زندگی میکنید و آن مدال شجاعت را که در برگشت از آن مأموریت دردناک، رئیس جمهور ریگان، در جلوی چشمان همگان، در اسکله به سینهتان دوخت، در قابی مخصوص در بهترین نقطهٔ منزلتان قرار داده (با آن که هرگز دوست ندارم این جمله را در مورد هیچ انسان دیگری به کار ببرم) و بدان مدال خونین افتخار میکنید...
نگاه با واسطه به جهان، یکی از دلایل عمدهٔ ترس و وحشت شما از مرگ و آینده است، یعنی ارتباط نداشتن صحیح با طبیعت و بالطبع خداوند، به همین علت، لحظهای تنهایی و در خود رفتن را بر نمیتابید. این ترس از مرگ و نگاه مادّی، که جزء اصلی دیگری از رؤیای آمریکایی است، خمیرمایهٔ شلیک ناو وینسنس به هواپیمای مسافربری است...
آقای ویل راجرز، مجموع این تجربیات، به من و دوستانم آموخت که برخلاف افراطکارانی همچون شما و تفریطکاری همچون بودا، تنها به دین و مذهب خود بیاویزیم و پیش از هر شلیک، تفکر کرده و بعد ماشه را بچکانیم، تا پس از هشت سال حضور در جبههٔ دفاع، که به حق مقدسش میشماریم، احتیاج به هیچ قرص خوابآوری نداشته باشیم...
📖 #داستان_های_شهر_جنگی
👤 #حبیب_احمدزاده
@Library_of_Babel
3 726
Repost from Critic l مریم نصر
📝تا امروز از چند نفر از شما مخاطبان عزیز کانال ایمیلهایی دریافت کردم مبنی بر اینکه مایل هستید مطالعات نظاممندی در حوزه مسائل زنان/ فمینیسم داشته باشید
جمع و جور کردن فهرستی برای مطالعه در حوزه مسائل زنان به طور عام و مسائل زنان ایرانی بهطور خاص کار بسیار دشواری است (دست کم برای من).
زنان نیمی از جمعیت انسان هستند و تنوع مسائل آنها تفاوتی با مسائل انسان به طور عام ندارد. پیشتر که گروه برگزیدهای از مردان انحصار تولید دانش و معرفت را در اختیار داشتند، محصولات فکری خود را کافی برای همه ابنای بشر میدانستند؛ امروز که دسترسی به منابع علم و معرفت برای جمعیت زیادی روی کره زمین فراهم شده است هر گروهی از جمله زنان مسائل خود را به بدنۀ ازپیشموجودِ معرفت افزودهاند. به این ترتیب، با قلمرو بسیار گستردهای طرفیم.
من در حوزه کار و علایق خودم اگر به کتاب جالبی بربخورم حتماً آن را اینجا با شما به اشتراک خواهم گذاشت. اما برای علاقمندانِ تازهوارد به حوزه مطالعات زنان پیشنهادم مراجعه به کتابشناسیها و دانشنامههای موجود در حوزه مطالعات زنان است. مرور فرهنگها و دانشنامهها دید خوبی به شما خواهد داد تا بتوانید تاریخچه و جغرافیای بحث را روی نقشه دانش بشری پیدا کنید.
📚 برای نمونه:
منبعشناسی زنان ، به کوشش منیژه نجم عراقی؛ مرسده صالحپور و نسترن موسوی، نشر دیگر.
فرهنگ نظریههای فمینیستی ، نوشته ساراگمبل و مگی هام، با ترجمه نوشین احمدی خراسانی و دیگران، نشر توسعه.
✅ ولی ممکن است خواسته باشید تاریخ حضور و مشارکت زنان و فراز و فرودهایی که از سرگذراندند تا امروز صدایی از آن خود داشته باشند بخوانید. تاریخ تلاش برای اینکه خودشان از جانب خودشان سخن بگویند نه اینکه «درموردشان حرف بزنند».
📚پیشنهاد من این کتابهاست:
جنبش حقوق زنان در ایران ، نوشته الیزساناساریان، ترجمه نوشین احمدی خراسانی، انتشارات اختران.
زنان در روزگارشان: تاریخ فمینیسم در غرب ، نوشته مارلین لگیت، ترجمه نیلوفر مهدیان، نشر نی.
📚برای مطالعه تخصصیتر در قلمرو نظریات زنانهنگر (موج سوم فمینیسم) میتوانید اینها را ببینید، که البته کتابهای دشوارتری هستند و به حدی از دانش نظری و فلسفی نیازمندند:
درآمدی جامع بر نظریههای فمینیستی ، نوشته رزماری تانگ با ترجمه منیژه نجم عراقی، نشر نی.
عقل مذکر ، زنانگی و مردانگی در فلسفه غرب، نوشته ژنویو لوید، ترجمه محبوبه مهاجر، نشر نی.
کاوشی در فلسفه فمینیستی ، نوشته رابین می شات، ترجمه مریم نصراصفهانی، نشر ثالث.
✈️اما اگر میخواهید تجربه سفر در زمان با زنان را داشته باشید، پیشنهاد میکنم مجلات زنان از مشروطه تا امروز را پیدا کنید، ورق بزنید و با دغدغههای زنان پیش بیایید. از زبان زنان به سردبیری صدیقه دولت آبادی تا زنان (امروز) به سردبیری شهلا شرکت که هر دو هم اصفهانی هستند.
(شهری که زنانش همواره حضور اجتماعی مسئولانهای داشتهاند، اما نزدیک به یک دهه است منتظر به نتیجه رسیدن پرونده دردناکِ اسیدپاشیهای زنجیرهای به زنان هستند.)
@neocritic
3 726
Repost from نطقیات
📣 منتشر شد:
سکسوالیته
مقدمهای مختصر مفید
▪️ورونیک موتیه
▫️مترجم: اشکان بحرانی
🔹در این تکنگاری از مجموعهی «مقدمهای مختصر مفید» انتشارات دانشگاه آکسفورد، ورونیک موتیه، استاد جامعهشناسی در دانشگاه لوزان و محقق مطالعات جنسیت و زنان در دانشگاه کمبریج، به ما نشان میدهد که سکس، بیش و پیش از هر چیز، پدیداری فرهنگی است و نیروهای اجتماعی و سیاسیاند که سکسوالیته را شکل میدهند.
***
🔸این کتاب با اخذ مجوز رسمی از انتشارات دانشگاه آکسفورد، در نوگام به فارسی منتشر میشود و با توافق طرفین نسخهی ایبوک آن رایگان مختص خوانندگان ایران است.
خوانندگان خارج از ایران میتوانند نسخه چاپی یا الکترونیکی را خریداری کنند.
حمایت دوستان خارج از ایران برای فراهم کردن کتابهای رایگان برای ایرانیان حیاتی است.
https://nogaam.com/book/2438/
🔺 به زودی یک جلسه گفتوگو با حضور مترجم محترم در نطقیات برای معرفی کتاب برگزار خواهد شد.
♦️♦️♦️
t.me/nutqiyyat
instagram.com/nutqiyyat
https://youtube.com/@nutqiyyat
3 726
Repost from کتابخانه بابل
سختترین مانع بر سر راه جستجوی حقیقت، نداشتن دانش نیست. شکی نیست که دانش ما ناقص است و ما در هر گام از نقصهای آن آگاه میشویم. اما این مانع همین که به وجودش پی بردیم، دیگر خطری واقعی نیست. خطاهای علم را خود علم در جریان پیشرفتش اصلاح میکند. همین قدر که ما اجازه دهیم علم آزادانه در مسیر خود پیش برود، خود اشتباهات خود را از میان میبرد.
آن چه باید بیش از همه از آن ترسید بیدانشی نیست، بلکه آن است که از پیش نتایجی که میخواهیم به آن برسیم را معیّن کنیم. بدترین دشمن دانش شک نیست، بلکه پیشداوری است. نفس نادانی نیست، بلکه آن نادانی است که لباس حقیقت میپوشد و میخواهد به جای حقیقت بنشیند. شکّاکیت دلیل بر بیاعتقادی نیست. بلکه نشانگر احتیاط و فروتنی صادقانه است. بیاعتقادی بیشتر در آن یقینِ ظاهری نمود دارد که فقط باورهای خود را تحمّل میکند و باقی را مردود میداند.
این دستور کار در مورد ایمان هم مصداق دارد: دشمن ایمان حقیقی، بیایمانی نیست، بلکه خرافهپرستی است. خرافهپرستی دشمن مشترک دانش و دین است، و نبرد با آن عاجلترین وظیفۀ این دو است.
📖 #فلسفه_روشن_اندیشی
👤 #ارنست_کاسیرر
@Library_of_Babel
3 726
#معرفی_کتاب
📖 #فلسفه_روشن_اندیشی
👤 #ارنست_کاسیرر
١.
کتابهای فیزیک دبیرستان را به یاد دارید؟ همیشه وقتی راجع به یک پدیده صحبت میکردند (انعکاس نور، تخلیۀ الکتریکی، فشار هوا، سقوط اجسام) تنها به توصیف آن پدیده اکتفا نمیکردند، بلکه قانونی ریاضی را هم شرح میدادند که این پدیده بر آن مبتنی بود و بر اساس آن می شد پیش بینی کرد که این پدیده در شرایط مختلف به چه شکلی عمل می کند. به ما یاد می دادند که اتفاقات جهان همیشه از قوانینی ازلی و ثابت ریاضی پیروی می کنند، و با تجربه و اندازه گیری می توان آن قوانین را کشف کرد: همیشه افزایش دما با افزایش فشار همراه است، همیشه زاویۀ تابش با زاویۀ بازتاب مساوی است، همیشه فاصله با گرانش رابطۀ عکس دارد و... حتی اگر اکنون از این قوانین بی خبر باشیم، می دانیم که اتفاقات جهان تصادفی نیستند، و از قوانینی پیروی می کنند و با مشاهده و اندازه گیری می شود آن قوانین را کشف کرد.
٢.
فکر نکنید که این همیشه معلوم بوده. چهارصد سال بیشتر نمی گذرد از زمانی که دانشمندها (و مردم) به پیروی از ارسطو تصور می کردند سیاره ها جزء موجودات جاندار محسوب می شوند، و در حقیقت به ارادۀ خودشان است که دور زمین می چرخند. و فکر می کردند هر اتفاقی که روی زمین می افتد، در حقیقت محصول ارادۀ این سیارات است. و این سیارات هم به نوبۀ خود تابع یک محرّک اول به نام خدا هستند. و از آن جایی که ارادۀ خدا و ارادۀ این سیارات مثل ارادۀ انسان پیش بینی ناپذیر است، هیچ قانونی بر جهان حکمرانی نمی کند، به غیر از قانون حکمت و مصلحت اندیشی خدا. چرا، اگر خدا از طریق وحی خبر دهد که سنت من بر فلان کار قرار گرفته، یا در آینده فلان کار را خواهم کرد می شود از قصدش مطلع شد. اما غیر از آن، قانونی در دل خود پدیده های طبیعی وجود ندارد.
٣.
هر نهضتی پیامبری دارد، و پیامبر دوران روشنگری، نیوتن بود. چند قرن طول کشید تا با ظهور کپرنیک و کپلر و گالیله امکان ظهور یک نیوتن به وجود بیاید. اما وقتی نیوتن تمام قد ظهور کرد، دید علمی به کلی زیر و رو شد: نیوتن نشان داد که می توان پدیده های کیفی طبیعت را با قوانین ریاضی با دقت پیش بینی کرد. نشان داد که هر اتفاقی از قانونی ثابت پیروی می کند. معجزۀ نیوتن، این دید قانونمند بود. قانون جاذبه و مکانیک نیوتنی آن اندازه مهم نبودند که این دید قانونمند مهم بود. دیدی که ناگهان تبدیل به روش علمی اصلی در تمام علوم شد، و از شیمی و زیست شناسی به جاهایی تسری پیدا کرد که آدم انتظار ندارد قانونی پیدا کند: تاریخ و جامعه شناسی و علوم انسانی.
شور و شوق بی سابقه ای در مجامع علمی به وجود آمد، و همه مطمئن بودند که راه کشف حقیقت جهان یک بار برای همیشه یافت شده است. تمام پیشینیان غرق خرافات بودند، و تنها این قرن است که به راه معرفت حقیقی دست پیدا کرده: علم و عقل. همین. نه سنت، نه اطاعت از مراجع قانونی و دینی، نه فلسفه بافی. شعار روشنگری به قول کانت این است: «شهامت داشته باش و خودت بیندیش!»
٤.
هگل می گوید: هر پدیده همزمان با هر چه بیشتر قدرت یافتن و اوج گرفتن، دشمن خونی خود را هم در دل خودش پرورش می دهد. به همین ترتیب، در دوران اوج روشنگری دیوید هیوم متولد شد. فیلسوفی که ضربه هایی چنان علاج ناپذیر به پیشفرض های روشنگری وارد کرد، که ادامۀ راه روشنگری ناممکن شد، و راهی که با نیوتن آغاز شده بود با او ختم شد. هیوم سؤالی واضح مطرح کرد، که به طرز عجیبی تا آن زمان به ذهن کسی نرسیده بود: چه دلیلی داریم این قوانین نامحسوس که فیزیکدان ها ادعا می کنند پشت هر پدیدۀ محسوسی برقرار است، واقعاً در جایی خارج از ذهن ما وجود دارند؟ از کجا می توان فهمید که این قوانین فقط ساخته و پرداختۀ ذهن ما نیستند تا بتوانیم مشاهداتمان را نظم دهیم؟ ذهن ما عادت کرده که وقتی دو پدیده پشت سر هم رخ دادند (مثل آتش و گرما) اولی را "علت" دومی بداند. اما از کجا می توانیم بدانیم که در خارج از ذهن هم چیزی نامحسوس به نام "علیت" وجود دارد؟ یا چیزی به نام انرژی، یا نیرو، یا میدان، یا هر مفهوم نادیدنی دیگری که فیزیکدان ها مثل نقل و نبات درست می کردند تا مشاهدات خودشان را توجیه کنند؟
آیا ما واقعاً از دوران خرافات در آمده ایم؟ یا فقط خرافات اسطوره ای را با خرافات علمی جایگزین کرده ایم؟
بعد از هیوم دوران روشنگری به پایان رسید. حرف های هیوم افراد مختلف را بر آن داشت که راه دیگری، به جای راه روشنگری ارائه دهند و نتیجه شد نهضت های متعددی که در دو قرن بعد پدید آمدند.
@Library_of_Babel
3 726
Repost from کتابخانه بابل
انقلاب نیکا نام قیامی در قسطنطنیه، پایتخت امپراتوری روم است (۱۱ تا ۱۹ ژانویۀ ۵۳۲ میلادی). نام این انقلاب که یکی از خونبارترین انقلابهای تاریخ است، از شعار اصلی آن، «نیکا» که به یونانی یعنی «پیروزی» گرفته شده است. آغازگر قیام، سیاستهای مالیاتی امپراتور یوستینیان بود که خشم بسیاری را برانگیخت.
در روم چهار باشگاه بزرگ ورزشی فعالیت میکردند که عبارت بودند از آبیها، سبزها، که رقبای اصلی مسابقات ارابهرانی بودند، و سفیدها و قرمزها. این باشگاهها تنها تیمهایی ورزشی نبودند. طرفداری از یک باشگاه بخش مهمی از هویت اجتماعی و حتی سیاسی شهروندان را تشکیل میداد. نخستین جرقههای انقلاب نیکا نیز از میان طرفداران همین باشگاهها آغاز شد.
در روز ۱۳ ژانویۀ ۵۳۲ میلادی، وقتی امپراتور در جایگاه خود در ورزشگاه قرار گرفت و علامت آغاز مسابقات را داد، هیاهوی جمعیت بلند شد. ناگاه امپراتور دریافت که طرفداران سبزها و آبیها، این رقبای قدیمی، برای نخستین بار متحد شدهاند و خشم ایشان نه علیه یکدیگر، بلکه متوجه شخص امپراتور است. همه فریاد میزدند «نیکا نیکا!» «پیروزی، پیروزی!»، شعاری که در مسابقات معمولی برای تشویق ارابهرانان به کار میرفت. در گذشته هر یک از دو گروه میکوشید مانع به گوش رسیدن شعارهای طرف دیگر شود، اما اینک هر دو یک صدا فریاد میزدند، فریادی که برای امپراتور خوشایند نبود.
به زودی مسابقات به فراموشی سپرده شدند. جمعیت از ورزشگاه بیرون ریختند و شروع به تخریب و آتش زدن ساختمانهای دولتی کردند. تا پایان روز ساختمانهای بسیاری، از جمله کلیسای ایاصوفیه و قدیس آیرین، تخریب و دستخوش حریق شده بودند. به مدت پنج شبانهروز قسطنطنیه در دود و آتش فرو رفت.
در روز دوم تظاهرات، مردم دوباره به ورزشگاه بازگشتند و خواستار عزل مقامات مسئول مالیات شدند. یوستینیان وحشتزده، بی درنگ دستور عزل این مقامات را صادر کرد. اما تظاهر کنندگان که به این مقدار راضی نبودند، هیپاتیوس، برادرزادۀ امپراتور پیشین را به شاهی برگزیدند. یوستینیان بی درنگ در قصرش که دیوار به دیوار ورزشگاه بود، مهیای گریختن از قسطنطنیه شد. اما همسرش تئودورا مانع شد و گفت: «تو آزادی که بگریزی، اما من به سخن پیشینیان عمل خواهم کرد که میگفتند: ارغوانی [اشاره به رنگ ردای سلطنت] بهترین رنگ کفن است.»
بعد از این، رویکرد یوستینیان تغییر کرد و تصمیم گرفت اعتراضات را با قدرت نظامی در هم بکوبد. دو فرمانده نظامی، بلیساریوس و موندوس پنهانی از قصر خارج شدند و نیروهای خود را جمع کرده، از چند مسیر به سمت ورزشگاه روانه شدند. در همان حال، نرسه، خواجۀ ارمنیتبار دربار، به ورزشگاه رفت و با تفرقه انداختن میان سبزها و آبیها، آبیها را که پیش از این مورد عنایت امپراتور واقع شده بودند متقاعد کرد ورزشگاه را ترک کنند. برخی از آبیها ورزشگاه را ترک کردند. آن گاه سربازان به ورزشگاه ریخته، شروع به قتل عام باقیماندگان، چه سبز و چه آبی، کردند. خواجه نرسه نیز با افرادش بر در ورزشگاه مستقر شدند و هر که قصد فرار داشت را از دم تیغ میگذراندند. در عرض چند دقیقه فریادهای خشمگینی که فضای ورزشگاه را پر کرده بودند، جای خود را به فریادهای درد و وحشت داد و بنا به گزارش پروکوپیوس اهل قیصریه، سی هزار تن به قتل رسیدند. همچنان که سربازان بین اجساد معترضان میگشتند و غنیمت جمع میکردند، هیپاتیوس را به نزد امپراتور بردند. یوستینیان قصد داشت از او درگذرد، اما تئودورا باز مانع شد و شوی تاجدار خود را متقاعد کرد که خون مدعیان سلطنت باید ریخته شود. روز بعد هیپاتیوس و برادرش اعدام و جسدشان به دریا افکنده شد. در روزهای بعد نیز اعدام، تبعید و مصادرۀ اموال نمایندگان سنا و دیگران که از اعتراضات حمایت کرده بودند، ادامه یافت. مقامات مسئول مالیات که عزل شده بودند به سمت خود بازگشتند. مسابقات ارابهرانی به مدت پنج سال و فعالیت باشگاههای ورزشی تا دوران کنستانتین پنجم متوقف شد.
📖 #A_Short_History_of_Byzantium
👤 #John_Julius_Norwich
📖 #Oxford_Dictionary_of_Byzantium
👤 #Alexander_Kazhdan
@Library_of_Babel
3 726
تهران بر درختان حجاب پوشاند
تهران بر تن آبها عبا دوخت
تهران بر روی جادهها قبا انداخت
تهران بر سر باغچه دستار گذاشت
تهران آواز را واداشت ریش بگذارد
تهران بر تن شعر لباس سیاه پوشاند
تهران موسیقی را بیوه کرد
و از زندگی مجلس عزایی ساخت
تهران به روی کسی نمیخندد
جز مرگ
تهران هیچ چیز را دوست نمیدارد
جز مرگ
نام تمام زنان و دختران و پسران تهران
مرگ است
و آن چه در تهران هرگز از مادر زاده نمیشود
زندگیست.
👤 #شیرکو_بیکس
@Library_of_Babel
3 726
اراسموس، متفکر بزرگ قرون وسطی، در مورد راهبان مسیحی که خود عمری در میانشان زندگی کرده بود، چنین مینویسد: «اینان اگر ببینند پسرکی هوش و فراستی بهتر و توش و توانی بیشتر از حدّ معمول دارد - و البته اغلب پسربچههای بااستعداد چنین هستند - همۀ همت خود را بر این میگمارند که با تنبیه جسمانی، تهدید، تهمت و به انواع ترفندها - که خود «سربهراه کردن» میخوانند - شخصیت او را در هم بشکنند تا برازندۀ زندگی روحانی شود.»
📖 #اراسموس
👤 #جیمز_مک_کونیکا
@Library_of_Babel
3 726
دخترم
سنتشان بود زنده به گورت کنند
تو کشته شدی
ملتی زنده به گور میشود.
ببین که چه آرام سر بر بالش میگذارد
او که پول مرگ تو را گرفته
شام حلال میخورد.
تو فقط ایستاده بودی
و خوشدلانه نگاه میکردی که به خانهات برگردی
اما دیگر اتاق کوچک خود را نخواهی دید دخترم
دخیل خیالهای خوش آینده
بر در و دیوارش پرپر میزنند.
تو مثل مرغ حلالی به دام افتادی
مرغی حیران
که مظطربانه چهرۀ صیادش را جستجو میکند
ببین که چه آرام سر بر بالش میگذارد
آن که صید حلال میخورد.
تو به دام افتادی
همچون خوشۀ انگوری
که لگدکوب شد
و بدل به شراب حرام میشود.
کشتندت دخترم
کشتندت
تا یک تن کم شود
اما تو چگونه این همه تکثیر میشوی
گل سرخی که بر گلوی تو روییده بود
باز شد
گسترده شد
و نقشۀ ایران را در گلبرگهایش فرو پوشید
و اینانی که ندا دادهاند، بلبلانند
میلیونها تن که گرد گلی نشسته
و نام تو را میخوانند.
📖 #مرا_ببخش_خیابان_بلندم
👤 #شمس_لنگرودی
@Library_of_Babel
3 726
Repost from کتابخانه بابل
دوگن زنجی میگوید: «وقتی چیزی را به کسی تعلیم میدهی، ممکن است نپذیرد، اما سعی نکن که آن را به او تفهیم کنی. با او جدل نکن. تنها به اعتراضاتش گوش بده، تا وقتی که خودش متوجه شود اعتراضاتش نارواست.»
این بسیار جالب است. سعی نکنید که اندیشۀ خود را به کسی تحمیل کنید. بلکه به جایش به همراه او، راجع به آن اندیشه فکر کنید. اشتباه است که حس کنید در بحث پیروز شدهاید. سعی نکنید در بحث پیروز شوید. فقط گوش کنید. البته این هم اشتباه است که حس کنید شکست خوردهاید.
📖 #Zen_Mind_Beginners_Mind
👤 #Shunryu_Suzuki
@Library_of_Babel
3 726
Repost from کتابخانه بابل
در مشاجره
آن که پیروز می شود نیز
آسوده نمی خوابد
📖 #هایکوهای_طنزآمیز
👤 #آدیس_استیون
@Library_of_Babel
