en
Feedback
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫

☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫

Open in Telegram

«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...» •نویسـندهٔ متـن‌هایِ طولانـی| متن‌ها کُپـی نیستند. •بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است. • دورهمیِ کوچکِ غیرجدی‌: https://t.me/+7bGhUfdHZhw1ZTI0

Show more
4 785
Subscribers
-124 hours
+527 days
+1630 days
Posts Archive
- «امامِ هر زمانی، بنای امتحان دارد و چه امتحاناتِ عجیب و جالبی! اهلِ کوفه زمانِ امام‌حسین امتحان شدند به اطاعت از «مسلم» که اتفاقاً معصوم نبود. هارونِ زمانِ موسی هم معصوم نبود؛ اما در غیبتِ موسیٰ، هارون نمایندهٔ او بود. اما خیلی‌های کوفه نفهمیدند؛ همهٔ این‌ها امتحان‌های کوفهٔ سال ۶۰ بود…» امتحانی برای فردا، برای امروز.

اما اشتباهِ بزرگ کوفیان این بود که می‌گفتند مسلم را با امام مقایسه نکنید! مسـلم نایبِ امام است، نه خود امام… - بُرشی از کتابِ
+1
اما اشتباهِ بزرگ کوفیان این بود که می‌گفتند مسلم را با امام مقایسه نکنید! مسـلم نایبِ امام است، نه خود امام… - بُرشی از کتابِ «مُسلم، ولیِّ‌امر است» - سیدعلی‌اصغر علوی.

- در ادامه: اما دربارهٔ مفهوم انتظارِ واقعی و انتظارِ کسل‌کنندهٔ مدنظر سلیمان صردخزاعی‌های امروز؛ معروف به حجتیه‌ای‌ها؛ شهید مطهری در کتابِ قیام و انقلابِ مهدی(عج) نکتهٔ خیلی دقیقی بیان می‌کنه که با احوالِ خیلی از ما منطبقه: انتظارِ فـرج و امیـد و دل‌بستن به آینده دو‌گونه است: ۱) انتظاری که سازنده و نگهدارنده است، تعهّدآور است، نیروآفرین و تحرّک‌بخش است؛ به‌گونه‌ای که می‌تواند نوعی عبادت و حق‌پرستی شمرده شود. ۲) انتظاری‌که گناه است، ویرانگر است، اسارت‌بخش است، فلج‌کننده است و نوعی “اباحی‌گری” باید محسوب شود. این دو نوع انتظارِ فرج؛ معلولِ دو نوع برداشت از ظهورِ عظیمِ مهدیِ موعود(عج) است و این دو نوع برداشت به نوبهٔ خود؛ از دو‌نوع بینش دربارهٔ تحولات در انقلاب‌هایِ تاریخی ناشی می‌شود. ✔️ چقدر دقیق! شما با دیدگاهِ اول درصددِ زمینه‌سازی برای ظهور و انجام ‌وظیفهٔ خودت برای ایجادِ حکومتِ مهدوی موعود برمیای؛ پس انگیزهٔ جهاد در هر زمینه‌ای داری. نه‌تنها به زمینه‌سازی و جهاد در این زمینه باور داری؛ بلکه به‌وظیفهٔ انسانی و مسلمانیِ «خودت» هم مسلط و هم عامِل! از به‌ظاهر «شکست‌ها» ناامید نمی‌شی، چون به یک غایتِ قطعی ایمان داری. جلو پیش می‌ری! اجازه نمی‌‌دی عافیت‌طلبی‌ و توجیهاتِ دنیایی، جلویِ مجاهدت‌هایِ تورو بگیره. معتقدی که ظهور با اعجاز رخ نمی‌ده؛ بلکه نیازمند مقدماتی‌ست و ابتدا باید ظرفیت خودت رو ثابت کنی! آیا تواناییِ امانت‌داری از آخرین حجتِ خدا رو داری؟ یا نه، به سیاق اون‌هایی که برای امام‌حسین نامه‌ها نوشتن اما در بزنگاه؛ به راحتی سفیر و نایبِ امام رو تنها گذاشتن... ولی با دیدگاهِ دوم فکر می‌کنی ماهیتِ ظهور یک ماهیتِ انفجاریه. که صرفاً از اشاعهٔ گناه و فساد و ظلم و ستم و در نهایت؛ خفه‌شدنِ دنیا از ظلم‌ ناشی می‌شه. پس؟ مقابلِ هرشخص و جریانی که بخواد در برابرِ استکبار و گناه بایسته؛ قد علَم می‌کنی و به تقابل می‌پردازی و حتی تکفیرش می‌کنی. بجای بارداشتنِ بار، باری روی دوش می‌شی. در این راه از انواعِ برداشت‌های ناقص و شبهه‌ها هم بهره می‌بری تا عافیت‌طلبیِ خودت رو توجیه کنی! چون معتقدی دنیایِ پر ظلم و جنایت و حتی سکوت در برابرِ باطل، کمکِ بیشتری به ظهور می‌کنه. با هر تحرک، اصلاح و جهادی مخالفت می‌کنی! شاید به ظاهر خودت رو “منتظر” بدونی اما در اصل داری ظلم و ظالم و مستکبر رو هم تایید می‌کنی. چون هردو رو عاملِ ظهور می‌دونی. ترجیح می‌دی یه گوشه به عبادت و بی‌طرفی بنشینی تا وقتی که امام‌زمان(عج) بیان و با یک بشکن دنیا رو برات گلستون کنن. در نتیجه با همچین تفکّری؛ دچار یأس، ناامیدی و گوشه‌نشینی می‌شی. این تفکّرِ عافیت‌طلبانه؛ چه بسیاره این روزها بینِ خودِ ما. پس قبل از هرچیزی؛ این‌روزها باید تکلیفِ خودمون رو با خودمون روشن کنیم.

. - سلیمان کجا؟ مُسلم را تنها می‌گذاری؟ الان که وقتِ تعلل نیست. شک به نایبِ امام، شک به خودِ امام است! + «می‌روم تا یعقوب‌وار در انتظارِ یوسف‌مان گریه کنم» چون تصور می‌کنم بیشتر از امامَم می‌دانم، من گم‌شدهٔ کربلایم. گمشده میانِ شک و تردید‌هایم. همیشه یا یک گام از امامِ خود جلوتر بوده‌ام، یا یک‌گام عقب‌تر… عاقبت هم در توابین کُشته می‌شوم، اما چه سود…؟ سلیمانِ‌صردخزاعی، در محضرِ مُسلم نشسته بود و با سرِ بلند می‌گفت «من قیامِ شیعه را پیش از آمدنِ امام جایز نمی‌دانم» عرصه را خالی کرد. پرسیدند «سلیمان کجا می‌روی؟» گفت «می‌روم یعقوب‌وار در انتظارِ یوسف‌مان بنشینم» و شد آنچه شد... سلیمان‌ها اطرافِ ما پرسه می‌زنند؛ و سلیمان شدن چقدر به ما نزدیک است! • از مجموعهٔ نمایش آیینی کانال استاد‌شجاعی.

. - سلیمان کجا؟ مُسلم را تنها می‌گذاری؟ الان که وقتِ تعلل نیست. شک به نایبِ امام، شک به خودِ امام است! + «می‌روم تا یعقوب‌وار در انتظارِ یوسف‌مان گریه کنم» چون تصور می‌کنم بیشتر از امامَم می‌دانم، من گم‌شدهٔ کربلایم. گمشده میانِ شک و تردید‌هایم. همیشه یا یک گام از امامِ خود جلوتر بوده‌ام، یا یک‌گام عقب‌تر… عاقبت هم در توابین کُشته می‌شوم، اما چه سود…؟ سلیمانِ‌صردخزاعی، در محضرِ مُسلم نشسته بود و با سرِ بلند می‌گفت «من قیامِ شیعه را پیش از آمدنِ امام جایز نمی‌دانم» عرصه را خالی کرد. پرسیدند «سلیمان کجا می‌روی؟» گفت «می‌روم یعقوب‌وار در انتظارِ یوسف‌مان بنشینم» و شد آنچه شد... سلیمان‌ها اطرافِ ما پرسه می‌زنند؛ و سلیمان شدن چقدر به ما نزدیک است! • از مجموعهٔ نمایش آیینی کانال استاد‌شجاعی.

پیشنهاد می‌کنم برید تو کانالِ استاد شجاعی؛ مجموعه صوت‌های مهارت مبارزه با غم رو گوش بدید. مثل این‌که تا الان ۸۷ تا منتشر شده. من تازه دارم گوش می‌دم و چقدر خوبن.

پیشنهاد می‌کنم تو کانالِ استاد شجاعی؛ مجموعه صوت‌های «مهارت مبارزه با غـم» رو گوش بدید. مثل این‌که تا الان ۸۷ تا منتشر شده. من تازه دارم گوش می‌دم و چقدر خوبن.

سختیِ امتحان‌های الهی؛ خیلی وقتا برا اینه که آدم پشت پرده‌های اون امتحان رو نمی‌دونه! پس تحمل نمی‌کنه… • چقدر خوب و به موقع.

معترضـانِ مسالمت‌آمیز و مظلومـی(!) که خیلی اتفاقی(!) همزمان با فراخوانِ وطن‌فروشانی که از اجنبی گداییِ تعرض به وطن می‌کنند؛ عربده می‌زدند: «به هیچکس رحم نمی‌کنیم» و از قضـا خیلی اتفاقی از دهانِ موساد و پمپئو و تحلیلگران اسرائیلی و پهلوی‌چی‌ها و … در رفت و با شادمانی گفتند: «مسلح‌اند!»

معترضانِ مسالمت‌آمیز و مظلومـی(!) که عربده می‌زدند: «به هیچکس رحم نمی‌کنیم» و از دهانِ موساد و پمپئو و افسر سابق سیا و پهلوی‌چی‌ها و … در رفت و با شادمانی گفتند: «مسلح‌اند!»

- معترضانِ مظلوم و بی‌گناهتون، «مسلح»‌های کف خیابان‌هایِ ایران بودن. به قصدِ سوریه‌سازی، لیبی‌سازی، به قصدِ جنگِ داخلی. به قصدِ «خون». به اعتراف و دستورِ صریحِ موساد مسلح شده بودن؛ تا با قمه، تبر، کاتر، چاقو، و با تیر این‌ تازه‌عروس رو عزادار کنن. معترضانِ بی‌گناهتون(!) تروریست‌های مسلح و چشم به دهانِ پهلوی؛ کف خیابان‌های ایران بودن. قاتلانِ مصطفی، قاتلانِ آنیلا، بهار، ملینا. قاتلانِ ابوالفضلی که سرِ از تن جدا شده‌اش رو از تیر چراغ برق آویزان کردن، پیکرش رو اتش زدن. مساجد و قرآن‌ها سوزوندن. قاتلانی مست؛ که روی داعش رو سفید کردن. قاتلانی که حالا بناست مسخ‌شدگانی سلاح‌به‌دست بودن و جنایت‌هاشون رو هم «مسالمت‌آمیز» جا بزنن؛ تا میادینِ وطن رو برایِ اربابانِ آزادی‌آورِ غربی‌شون(!) آذین ببندن. اما «وَأَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ كَيْدِ الْكَافِرِينَ…»

Repost from - هیوا ؛ -
زمزمه‌ی فریاد شلوغی‌ها به پایان رسیده بود و آرامش نرم‌نرمک از لا به لای دیوار های شهر، سرک می‌کشید شهر اما بوی خون می‌داد بوی دود؛ عطر باروت .. ظاهراً در خانه بودم و باطناً نفس می‌کشیدم در کنارِ نفس‌های مردی سبزپوش ؛ در میانه‌ی آشوب .. چشم به در دوخته و حلقه ام را به بازی گرفته بودم که با تماس عاطفه رو به رو شدم. تماس گرفته بود که بپرسد از همسرم خبر دارم؟ مصطفی را می‌گفت. مصطفیِ علیخانی. هم‌او که حاصل تحقق وعده‌ی « والطیبات اللطیبینِ » خدا بود. صاحب اسمِ ثبت شده در دومین صفحه‌ی شناسنامه‌ام، مرجعِ حلقه‌ی جاخوش کرده در دست چپم، مالکِ دنج‌ ترین نقطه‌ی قلبم .. من که خبر داشتم. پس این موج آشوبِ روان شده در دلم از کدام اقیانوس منشأ می‌گرفت؟ این پیرزنِ سیاه‌پوشِ زانو به بغل در ذهنم، بهر چه ذکر مصیبت به لب داشت؟ دندانِ صبر بر جگر فشرده و دلم را دل‌‌داری دادم:« آروم باش فاطمه! نشنیدی میگن بی‌خبری خوش‌خبریه؟ صبر کن .. پیداش میشه کم‌کم. » بعد از چندین تماس بی پاسخ، وقتی نازکیِ صدای مادرش را به جای بمیِ صدای خودش از پشت تلفن شنیدم؛ در دل، نگرانی‌ام را به سخره گرفتم و گفتم : « دیدی؟ خستگی امونش نداده حتی رسیدنشو خبر بده دلشوره‌ت عامل بدخوابی خونواده‌ش شد زن! » اما پاسخ مادرش، با انتظارم متفاوت بود. گوشی‌اش را جا گذاشته؟ ما که تازه صحبت کرده بودیم؛ چطور گوشی‌اش در خانه جا مانده؟ ممکن نبود. جورچینِ مغزم، جور در نمی‌آمد پازلِ ذهنم، تکه‌ای گمشده داشت این‌بار، مبدأ دلشوره هایم را بلد بودم. بی رحمیِ دشمنانِ هم‌سنگرم ترس هم داشت؛ نداشت؟ هم‌چنان که در ذهنم، سناریوهای تلخ و شیرین را کارگردانی می‌کردم ؛ صدای مکالمه‌ی پدرم با مخاطبی پشت گوشی، توجهم را به خود جلب کرد. مکالمه‌ای که اعصاب پدر را مخدوش کرده بود و استیصال را میهمان چشمانش .. نگاهِ منتظرم، سخن نمی‌خواست؛ می‌خواست؟ با این‌حال، کرور کرور اصرار به پای پدر ریختم تا راضی شد لب بگشاید: « حاضر شو بریم .. مصطفی تیر خورده به پاش! » همسرم را می‌گفت؟ مصطفی ؟ مصطفیِ علیخانی ؟ هم او که حاصل تحقق وعده‌ی « والطیبات اللطیبینِ » خدا بود ؟ تیر اگر به پایِ او خورده ؛ دردش چرا از آنِ قلبِ من است؟ مسیر خانه‌ی پدری‌ام تا خانه‌ی پدری‌اش چگونه گذشت؟ نمی‌دانم! تمام همسران شهدا را به همین بهانه به میعاد‌گاه کشانده بودند؛ نه؟ همسر شهید حمید سیاه‌کالی را همسر شهید محمد اسلامی را هم .. چون به مقصد رسیدیم و سرعت پاهایم، پله های خانه را طی کرد؛ چشمانم آنچه میدید را باور نداشت و گوش‌هایم آنچه می‌شنید را .. حلقه در دستم برق می‌زد و رگی کنار شقیقه‌ام، نبض .. تیر مقصدش پاهای مصطفی نبود گلوله، میهمانِ خانه‌ام شده بود میهمانِ قلب‌اش ؛ میهمانِ قلب‌ام .. (:

«حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ» - همان کسانی‌ که مردمِ [منافـق و عوامل نفوذیِ دشمن] به آنان گفتند: «لشکری انبوه از مردم [مکه] برای جنگ با شما گرد آمده‌اند، از آنان بترسید.» ولی [این تهدید] بر ایمان‌شان افزود و گفتند: خدا ما را بس است، و او نیکو وکیل و [نیکو کارگزاری] است… چندین‌بار پشتِ هم این کلیپ ۸ دقیقه‌ای رو دیدم… چقدر عزیز! چقدر عزیز…🤍

- ۱۲‌ نفر به حرفایِ «بابای سپهر» دیس‌لایک دادن، ۱۲ نفر می‌گن نه بابایِ سپهر اشتباه می‌کنه؛ فقط اینترنشنال و سلبریتی‌ها درست می‌گه. عموی سپهر هم گفته تروریست‌ها سپهر رو با دشنه زدن اشتباه می‌کنه. خانوادهٔ بیبی‌رایدر هم اشتباه می‌کنن که میگن بچه‌مون تصادف کرده. محمدرسولِ بیاتی هم اشتباه می‌کنه که زنده‌ست؛ اینترنشنال می‌گه کشته شده یعنی کشته شده. چه معنی می‌ده که زنده‌ست؟ اون دختر اسرائیلیه که عکسش رو بجای جان‌باختهٔ دی‌ماه منتشر کردن که هیچی؛ اصلا چه معنی می‌ده ایرانی نبوده و زنده هم هست؟! کلی از این موارد هست. وقتی فراخوان‌هایِ ترور و خشونت و حملهٔ مسلحانه رو صادر می‌کنن و لیدرهاشون هم از «حمله به سرِ افراد» برای کشته‌گرفتن می‌گن؛ الانم تعدادِ کشته‌ها رو ساعتی بالا پایین می‌کنن، پس باید برای هرکدوم یه اسم جور کنن. چون جانِ انسان برای این‌ موجودات هیچ ارزشی نداره. این‌ها از این‌که تعدادِ جان‌باخته‌ها و شهدا به ۱۲ هزار، ۳۰ هزار، ۱۰۰ هزار نفرِ مدنظرشون نرسیده؛ ناراحتن.

- ۱۲‌ نفر به حرفایِ «بابای سپهر» دیس‌لایک دادن، ۱۲ نفر می‌گن نه بابایِ سپهر اشتباه می‌کنه؛ فقط اینترنشنال و سلبریتی‌ها درست می‌گه. عموی سپهر هم گفته تروریست‌ها سپهر رو با دشنه زدن اشتباه می‌کنه. خانوادهٔ بیبی‌رایدر هم اشتباه می‌کنن که میگن بچه‌مون تصادف کرده. محمدرسولِ بیاتی هم اشتباه می‌کنه که زنده‌ست؛ اینترنشنال می‌گه کشته شده یعنی کشته شده. چه معنی می‌ده که زنده‌ست؟ اون دختر اسرائیلیه که عکسش رو بجای جان‌باختهٔ دی‌ماه منتشر کردن که هیچی؛ اصلا چه معنی می‌ده ایرانی نبوده و زنده هم هست؟! کلی از این موارد هست. وقتی فراخوان‌هایِ ترور و خشونت و حملهٔ مسلحانه رو صادر می‌کنن و لیدرهاشون هم از «حمله به سرِ افراد» برای کشته‌گرفتن می‌گن؛ الانم تعدادِ کشته‌ها رو ساعتی بالا پایین می‌کنن، پس باید برای هرکدوم یه اسم جور کنن. چون جانِ انسان برای این‌ موجودات هیچ ارزشی نداره.

«آیا باید بترسیم؟!» هشت دقیقه ایمان، آرامش، شجاعت، نور. مبتنی بر سنّت‌هایِ الهی. یعنی می‌خوام بگم رگ به رگ، سلول به سلول، نفس به نفس -با عقل و علاقه- سمتِ توام.🤍

- همون‌روزهایی که این ویدیوها و صدها نمونهٔ دیگه با همین محتواها رو می‌دیدم؛ با خودم می‌گفتم قطعاً دشمن این حجم از بالا رفتنِ محبوبیتِ رهبری رو در جامعه تحمل نخواهد کرد. اون خیلی بهتر از من و شما می‌دونه که رهبری ستونِ این خیمه‌ست. محبوبیتِ آیت‌الله خامنه‌ای بین ملت‌هایِ مسلمان و غیرِمسلمانانِ آزاده بعد از وعده‌های صادق به‌طور چشم‌گیری بالا رفت؛ و این محبوبیت بعد از فرماندهیِ بی‌نظیر در جنگ ۱۲ روزه در جامعهٔ ایرانیِ تحتِ شدیدترین فیک‌نیوزها هم بالا رفت. ترورِ شخصیتِ ستون این خیمه؛ دقیقا با هدفِ فروپاشی این خیمه اتفاق میفته. بین شعارهایِ جماعت آشوبگر شما حتی یه شعار علیهِ عاملان وضعِ موجود دیدید؟ نه. یه شعار علیه تحریم‌کنندگانِ مردم دیدید؟ نه. یه شعار علیهِ جماعتی که سال‌ها امور مملکت رو در گروی نیم‌نگاه غرب معطل کردن و در نهایت «هیچ» هم نصیبِ منافع عمومی نشد دیدید؟ نه. عمدهٔ شعارها علیهِ رهبری، ولایت‌فقیه، سپاه و بسیج، و نیروهای مسلح بود! چون دشمن بهتر از من و شما می‌دونه که ولی‌فقیه ستونِ کاردرستِ این مملکته که نیروهای مسلح رو بصورت کاملا مستقیم و شخصاً فرماندهی می‌کنه؛ و ابداً به سیاقِ شاهانِ گذشته حاضر به تکه‌پاره کردنِ این خاک و باج دادن به شغال‌ها و فرار در هنگامِ بحران نیست! ولو به قیمتِ اینکه به تنهایی بار تمام هزینه‌ها رو به دوش بکشه. این رهبری‌ست که همیشه از «جمهوریت»ِ نظام صیانت کرده؛ حتی در سال ۸۸ که کشور رو با ادعایِ دروغ تقلب به پرتگاه بردن؛ حاضر نشد تا رایِ مردم رو ابطال کنه. از مدعیانِ تقلب شخصاً مدرک و سند طلب کرد ولی وقتی از ارائهٔ سند امتناع کردن؛ او هم پایِ رای مردم ایستاد. و این سپاه و بسیج و نیروهای مسلح بودن که وظایف خودشون رو در شرایطِ تحریمی و در جنگِ ۱۲ روزه همین‌قدر دقیق انجام دادن و به صهیونیست‌ها اون‌همه خسارت وارد کردن. پس بهترین پلن اینه که همین شاخصه‌هایِ مهمِ ایستادگی رو هدف قرار بده. با چی شروع می‌کنه؟ با به انحراف کشیدنِ مطالباتِ عمومی: فراخوانِ سس‌خرسی! اعتراف به حضورِ علنی موساد در خیابان‌ها! اعتراف به مسلح بودنِ آشوبگران و اذعان به هدفِ جاری کردن دریای خون توسطِ مشاور پهلوی! اذعانِ رجوی‌ها به حضور در میدان! فراخوانِ مبارزه مسلحانه و در نهایت؛ دروغ و جنگِ روانی. چون می‌دونه باید ۲ عنصرِ پیروزی ایران در جنگ ۱۲ روزه رو هدف قرار بده: ایثار و شجاعتِ نیروهای مسلح تحتِ فرماندهیِ یک رهبریِ بی‌نظیر - اتحادِ مقدس.

می‌خواستم توییتِ توهین‌آمیز خطیبیِ بی‌شرف نسبت به امیرالمومنین(ع) رو بذارم؛ شرم کردم. شماها که دستتون تو کاره؛ سرچ کنید :) ام
می‌خواستم توییتِ توهین‌آمیز خطیبیِ بی‌شرف نسبت به امیرالمومنین(ع) رو بذارم؛ شرم کردم. شماها که دستتون تو کاره؛ سرچ کنید :) اما خوشا به غیرتِ شما وسط‌بازها-حجتیه‌ای‌ها که بینِ امثالِ خطیبی‌ و تروریست‌های مسجد‌سوز و قرآن‌سوز و امامزاده ویران‌کن و سربُر و آرزو به گور‌هایی که رویای اتش‌ز‌دنِ حرم‌ امام‌رضا رو دارن؛ با جمهوری‌اسلامی که با تمام ضعف و قوتش اما تنها جایی‌ست که نامِ ‌علی(ع) بی‌هیچ‌ ترسی از مأذنه‌هاش بلند می‌شه و برای دفاع از حریمِ اهل‌بیت؛ هزاران شهید تقدیم می‌کنه و انقلابش روحِ جهانِ بی‌روح بود و سربندِ پاک‌ترین سربازانش که آرزویِ باز شدنِ راه کربلا رو به دل داشتن اما نرفته کربلایی شدن؛ «یاحسین»ـه، جمهوری‌اسلامی که حاج‌قاسمش که خار چشمِ پدرخوانده‌های جبههٔ الحاد بود؛ گفت «امروز جمهوری اسلامی حرم است و قرارگاه حسین‌ابن‌علی!‌» و ملت‌هایِ آزادهٔ جهان به وعده‌هایِ صادق و حامیِ مظلوم و سرودِ سلام یامهدی‌ می‌شناسنش و هزاران خصیصهٔ عیانِ دیگه در این روزگار عافیت‌طلبی و الحاد‌پرستی؛ بی‌طرفی رو انتخاب کردید. خوشا به غیرتتون که بینِ این دو‌جبههٔ واضح، به همین راحتی و با هزاران توجیه «وسط»اید.

دروغ هرچی گنده‌تر و برگ‌ریزون‌تر؛ باور کردن و تو پاچهٔ مردم فرو کردنش راحت‌تر. می‌گه که جمهوری‌اسلامی داره نیروها رو می‌فرسته داخلِ مدرسه و بیمارستان؛ که اگه امریکا و اسرائیل به مدارس و بیمارستان حمله کردن بگه امریکا و اسرائیل می‌خواستن مردم رو بکشن. از یه طرف دیگه می‌گه نه حالا که این‌طوره جمهوری‌اسلامی جنازه‌هار‌و گذاشته تو مدارس تا بعدِ‌اینکه عمو‌ترامپ و عمونتانیاهو با بمب‌هاشون برامون آزادی آوردن؛ بگه اینا جنازهٔ مردمی‌ان که تو جنگ کشته شدن. دوتا دروغِ متفاوت و احمقانه؛ هر دو معطوف به مدرسه و بیمارستان. دوتا عکسِ تابلو و ناشیانه فتوشاپ‌شده رو هم ضمیمهٔ این مزخرفات می‌کنه. اتاق فکرِ چنین مزخرفی کجاست؟ دقیقاً همون‌جایی که تصمیم گرفت به بیمارستانِ الشفاء و المعمدانیِ غزه حمله کنه، زن‌‌ها و بچه‌ها رو تیکه‌تیکه کنه، خونِ پیکرهای شهدا رو به در و دیوار بپاشه، جنازهٔ نوزادهایِ بی‌سر رو کف زمین بندازه و همهٔ این جنایاتِ جنگی رو توجیه کنه و بگه «بیمارستان و مدارس محلِ حضور حماس بود!» و بعد مشخص شد هیچ اثری از نیروهای حماس در مدارس و بیمارستان‌ها نبود. بلکه هدف از این دروغ؛ یک نسل‌کشیِ تمام‌عیار بود. اسرائیل می‌دونه حمله له مدارس و بیمارستان‌ها و … جنایت جنگیه؛ اما برای عادی‌سازی این جنایات نیاز به دروغ و شایعه داره. چون هدفش نابودیِ هرکسی بجز خودشه، نابودیِ همه برای ایجاد «اسرائیل بزرگ». شمام با این شایعه‌ها و دروغ‌هایی که دقیقاً از اتاق‌فکرِ صهیونیستی نشأت می‌گیره؛ در‌واقع نقش سربازِ این وحوشِ آدم‌کش رو ایفا می‌کنی. تا در صورتِ تجاوزِ نظامی، حمله به بیمارستان‌ و مدارس و … رو با همین روندِ کثیف و وطن‌فروشانه‌ طبیعی و عادی جلوه بدی. البته اگه در مسیرِ «آزادیِ غربی» که بارها در عراق و افغانستان و سودان و لیبی و سوریه امتحانش رو پس داده اما چشم‌ها و گوش‌هایِ بردگانِ کور و کرِ اینترنشنالی در برابرش بسته‌ست؛ در امان بمونی.

کارِ خودشان بود. اجنبی‌پرست‌ها. وطن‌فروش‌ها. خون‌خوارها. در فراخوانشان با افتخار عربده ‌زدند: «حاضران در خیابان مسلح‌اند! به هیچکس رحم نکنید؛ حتی به زن و بچه‌هایشان!» خون می‌خواستند. تروریست‌ها ماموریتشان را انجام دادند؛ سرها را بریدند، بدن‌ها را زنده‌زنده سوزاندند، آدم‌ها را در اتوبوس‌ها و آمبولانس‌ها آتش زدند، اتش‌نشان‌ها، امدادگرها، پرستارها، خانه‌ها و مغازه‌ها را، بچه‌ها را، بسیجی‌ها و ‌پلیس‌ها را، کسبه‌ را، بهار و ملینا و آنیلا را… با تبر و چاقو و سلاح و قمه؛ حتی با پیچ‌گوشتی! به جانشان افتادند؛ بعد اشکِ تمساح ریختند؛ دروغ بافتند و ذهن‌ها را مسخ کردند؛ چون به هدف نرسیدند، می‌خواستند کارِ ایران را یک‌سره کنند! هنوز خونِ می‌خواهند. خون بیشتر. کار خودشان بود.