گوشه هایی از تاریخ
Open in Telegram
تماس با مدیر و نویسنده کانال جهت ارتباط و ارایه نکته نظر ۰۹۱۵۵۵۷۲۶۴۶ @Mazinanikazem
Show more4 235
Subscribers
No data24 hours
-87 days
-1230 days
Posts Archive
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت امشب
سامانیان درتاریخ قسمت ۳
در دو برنامه قبل به شکل گیری حکومت نیمه مستقل ایرانی سامانی پرداختیم اینک این سلسله ایرانی تبدیل به یکی از تاثیر گذار ترین حکومت ادبی درخراسان شده است.
بامرگ احمد اول اینک نوبت پسر برومندش نصربن احمدکه درتاریخ بنام( نصراول)رسید.
نصرپسربزرگ احمد بعد ازپدر به امیری انتخاب شد ، نصر شهر زیبای سمرقند را مرکز حکومت قرار داد ، این شهر ازنظر سیاسی واقتصادی ازاهمیت خاصی برخوردار شد.
نصر درتاریخ به داشتن سجایای اخلاقی معروف همچینن سراینده اشعار نیک او را فردی فاضل ، سلحشور یادکرده اند ، گرچه نویسندگانی چون ابن اثیر وابن حوقل درمعرفی جنگاوری ، او قدری مبالغه کرده لیکن همین توصیف روحیه وقدرت نظامی او و مردم ماوراءالنهر را کفایت می کند ، اینک اینان به یک وزنه سیاسی نظامی تبدیل شده که خلیفه برای او فرمان حکمروایی می فرستد ،
هرچه طاهریان ضعیف ترمیشدند این خاندان قوی تر و بالنده ترمیشدند، بافروپاشی طاهریان بدست توانای یعقوب لیث بسال( ۲۵۹) اینک دو قدرت درشرق ایران به وجود آمدند فروپاشی طاهریان باعث هرج ومرج در ماوراءالنهر شد شهر بخارا شاهد کشتار وویرانی عظیم گشت تا آخرالامر امیر اسماعیل سامانی بفرمان برادرش حاکم بخارا گردید امیر اسماعیل طی برخورد با (حسین بن طاهر اطایئ خوارزمی) که شهر را گرفته بودند سپس با درایت با امین الخوارجی برخورد کرد ، اورا کشت دراولین آدینه نماز جمعه خطبه را بنام (نصرابن احمد) برادرش خوانده و نام یعقوب لیث را از خطبه انداخت ، امیر اسماعیل به شجاعت توانست شهر را امن نماید، اودر شهر توانست کارهای بزرگ برای مردم انجام دهد درابادانی این شهر کوشش بسیارنمود.
پس ازچندی دسیسه چینان بین دوبرادر را تیره کرده نصر از برادرش خراج بخارا (پانصدهزار درهم) طلب کرد ولی اسماعیل عنوان کرد این پول هزینه سرکوب دشمنان و راهزنان شده کار ازگفت گوخارج به مجادله کشید ، نصر نامه به دو برادرش امیر فرغانه وامیرچاچ نوشت وآنان را به جنگ امیر اسماعیل فرا خواند بدینسان نصربا سپاهی بزرگ درتاریخ رجب(۲۷۲)روی به بخارا نهاد.
اسماعیل متوجه آمدن نصر گردید یا بخاطر حرمت برادر بزرگتر ویا اینکه یارای مقابله با این سپاه بزرگ را نداشت از مواجه شدن امتناع کرد بسمت ناحیه (فرب) عقب نشست.*
مطلب ادامه دارد*
کاظم مزینانی تا شبی دیگر بدرود*
ماخذ*
تاریخ بخارا ۱۰۸به بعد*
ابن اثیر ج۱۲ ص۱۳۰به بعد*
احسن التقاسیم ج۲ص۳۸۲و۳*
تاریخ سیستان ص۲۴۴*
تاریخ ابن خلدون ج۳ص۴۷۷*
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت امشب
سامانیان درتاریخ قسمت ۲
درقسمت قبل تا انجا پیش رفتیم که نوح از اقتدار کامل درسمرقند وازاطراف ان برخوردار بود،رابطه حسنه با حکومت طاهریان درخراسان داشت ، بقول ( یعقوبی)،درسال ۲۱۲ (طلحه بن طاهر) به سمرقند رفته و قاضی آن شهر را تعین کرده ،بااین حساب هریک ازپسران اسد به امارت یکی ازشهرهای ماوراءالنهر منصوب بودند آنان بزرگی طاهریان را پذیرفته بودند ، به گفته بسیاری از تاریخ نگاران این آل سامان بودند که بعداز سقوط طاهریان خودرا وارث طاهریان دانسته و بیشترین توفیق را دربدست آوردن متصرفات آنان داشتند.
ابونصر احمد بن اسدبن سامان خدات(احمداول سامانی)آخرین بازمانده ازمیان برادان توانست وجاهت وبزرگی خودش را به همگان نشان دهد ،تاریخ چهره روشنی ازاوبما میدهد ، او مردی خردمند ، عالم ، پارسا ، شریف ، عفیف ، خوش رفتار بود هیج گاه رشوه نمیگرفت اگر یکی از کارگزارانش رشوه دریافت میکرد بشدت برخورد میکرد تاروزی هم که زنده بود زندگی آنان را تامین میکرد.با توجه به سن زیاد او هریک از برادرانش فوت میشدند منطقه تحت حکومت او تحت فرمانروایی احمد قرار میگرفت ، لذا اورا میتوانیم اولین بنیانگدار سیاسی دولت قدرتمند سامانی بنامیم پدیدارشدن عصر طلایی وشروع رستاخیز ملی ایرانی دراین زمان شروع همچنین شکوفایی اقتصادی ، رواج مسکوکات بیانگر این موضوع است ، احمد طی هشت سال (۲۴۲تا۲۵۰)هجری تمامی رشته امور سیاسی ، نظامی ، ماوراءالنهر به استثنای(هرات) را در دست داشت درهمین دوران ، در دیگر مناطق مثل طبرستان وسیستان که درگیر جابجایی قدرت بود درحوزه حکومت احمد آرامش حاکم ، اقتصاد خوب ودربار او مرکز آمد ورفت دانشمندان وشعرا بود و ادب پارسی دراین دوره درحال اوج گرفتن بود.
بدینسان سلسله سامانی دراین خانواده قوام گرفت
ابونصراحمدبن اسدبتاریخ ۲۵۰هجری درشهر فرغانه بدرود حیات گفت ، پس از وی پسرانش نصراول واسماعیل اول سامانی ازبزرگترین امیران دولت سامانی بودند.
مطلب باذکرماخذ ادامه دارد*
کاظم مزینانی تاشبی دیگر بدرود*
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت : امشب
سامانیان در تاریخ ۱
ما قبلا درمورد سامانیان صحبت کردیم ولی احساس میکنم حق مطلب درمورد این سلسله ایرانی گفته نشده اینک میپردازم به پیشینه این سلسله.
در آغاز سالهای قرن دوم هجری در منطقه ماوراء النهر حکومتی پدید آمد که نقطه عطفی درتاریخ این کشور گردید ، زیرا این سلسله توانست با رواج فارسی دری و ترجمه بسیاری از کتب مهم وتاریخی از زبان عربی به فارسی وحمایت بسیاری از شاعران فارسی گوی و همچنین زنده کردن آداب ورسوم ایران قبل ازاسلام، بطوری که این زمان(اوائل قرن سوم) به دوران طلائی مشهور گشت.
اینک به معرفی این سلسله ایرانی میپردازیم.
نسب ونام دودمان آل سامان به سامان خدات جد آنان بازمی گردد.
نرشخی درکتاب تاریخ بخارا اعتقاد دارد که این اسم از نام دهی است بنام سامان که خودش بوجود آورده واین اسم برایشان ماندگارشده است ولی بدرستی این ده درکدام ناحیتی قرار داشته ؟ اعتقاد براین است که درمحدوده سمرقند یا اطراف بلخ بوده است، بنا براین کلمه خدات یعنی صاحب ومالک قریه میباشد لذا (سامان خدات) یعنی امیر قریه سامان، اینان درتاریخ به سامانی مشهور شدند.
به هر تقدیر اینان درماوراءالنهر داری قدرت و نفوذ بودند ، اماچهره نیای آنان در هاله ای از ابهام قرار دارد گویا درنهضت سیاه جامگان اویکی از سرهنگان ابومسلم بوده است آنچه که مهم است نیای سامانیان از شهرت ومکنت برخوردار بوده اند ، از اسد فرزند او هم اطلاع زیادی نداریم همین قدرکه میدانیم براثر حسن شهرت ونزدیک کردن خودش به مراکز قدرت توانست زمینه های لازم رابرای اقتدار آل سامان فراهم سازد ، بدین ترتیب ایرانیان بدنبال فرصتی بودند تا با تکیه بر توان نظامی و پشتوانه مردمی اهداف عالیه خویش راعملی سازند.
با آغاز زمانداری طاهریان(۲۰۶)هجری طاهر فرزندان اسد رادرمناصبی که بودند ابقاکرد، حتی نوح بن اسد (نوح اول) را که مدتها درخدمت خلیفه بود خلعت داد ، نوح بن اسد(نوح اول سامانی) فرزند بزرگ اسد تا هنگام مرگ درسمرقند بسرمیبرد ، نوح درهنگام فرمانروایی در سمرقند موفق گردید مناطق دوناحیه کاسان و اورشت رافتح کند.
همچنین نوح غلامی به مامون پیشکش کرد بنام طولون فرزنداین غلام بنام احمد که بسیار باهوش بود بعد گذراندن تمرینات نظامی ازطرف خلیفه جهت اداره مصر بدانجا فرستاده شدکه توانست سلسله طولونیان را درمصر ایجادکند.
مطلب باذکر ماخذ ادامه دارد*
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود *
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت : امشب
شخصیت خسرو پرویز وتجملات دربار،قسمت دوم*
درقسمت اول اشاره به تزئینات دربار خسرو پرویز کردیم که ناتمام ماند اینک به قسمتی دیگر از این دربار پرزرق وبرق اشاره میکنم ، باید گفت شاید خسرپرویز یکی از خوش اندام وخوش چهره ترین پادشاهان ساسانی باشد ، اغلب مورخان او را بااین صفات یاد کرده اند ، دربار اوبی شباهت به موزه های امروزی نبود چون اشیائی دراین دربار وجود داشت که میراث ۴۰۰ساله شاهان ساسانی بود از جمله شطرنجی بود از یاقوت سرخ وزمرد خوش رنگ ، هم چنین تخته نردی بود از مرجان وفیروزه ، دیگر کانی بود گویا ازتبت آورده بودند به وزن ۲۰۰ مثقال مانند موم نرم که درمشت فشار میدادند از لای انگشتان بیرون میزدوشکل پزیر بود جهت سرگرمی با ان تندیس های گوناگون درست میکردند سپس به شکل نخستین باز میگشت ، میتوان این شاه را خوش شانس دانست زیرا داری خزائن زیادی از زر وجواهر بود بااین وجود دارای گنجی معروف به باد آورده در محاصره قسطنطیه گردید ، دیگر گنج که به گنج گاو معروف است نصیب او گردید (شرح این دوگنج را قبلا در کانال خودم اورده) ثعالبی از اسبی مشهور بنام شبدیز نام میبرد که درمیان دوازده هزار اسبانی که در اردوگاه شاهی بود نمونه بود این اسب از نژادی اصیل بود که خسرو به آن علاقه خاصی داشت(شرح مرگ این اسب را قبلا گفته ام) ازعجایب دربار خسرو پیلی بود سپید چون برف که ازتمامی پیلان بزرگ تر وقوی تربود هنگامیکه دستار برگستوان برویش می انداختند واورا با آینه های سیمین ومیان بند های زرین می آراستند چشمها راخیره میکرد.
حمزه اصفهانی درکتاب خودش صفحه ۵۸گزارشی عجیب دارد از اسبان اصیل ، کنیزکان زیبا ، پیلان ، شتران بختی و استر جهت حمل بار وبانوان در سرای خسرو وجود داشته(نوشتن تعداد این حیوانات از حوصله جمع خارج است).
علاوه بر اینها قالی به طول 120متر وعرض 27متر که با ابریشم و تار و پود آن طلا ونقره بافته شده و سنگ های زمرد ومروارید در گل های آن بکار رفته بود ، و نام انرا بهارستان گذاشته بودند (ابن مسکویه ، طبری و کريستين سن ) دراین مورد مفصل مطلب نوشته اند(ابن بلخی درکتاب فارس نامه صفحه ۱۰۷ درمورد خوی وخلق خسرو میگویداوبسیارتندخو بود به بزرگان اهمیتی نمیداد حتی بسیار از بزرگان دربار وسردارانش را باکلمات کوچک میکرد او سخت دل به اندک چیزی دستورکشتن میداد) با این وجود در ، دربار او موسیقی ازاهمیت خاصی برخوردار بود میتوان گفت اوج شکوفایی موسیقی درتاریخ ایران مربوط به همین دوره میباشدموسیقی دانان بزرگی چون سرکس، نکیسا ، بامشاد ، باربد(قبلا سرگذشت اوراگفته ام)دردربار حضور داشتند این شخص باچنان روحیه لطیف یکی ازبیرحم ترین پادشاهان محسوب میشد پدرش هرمزد وبسیاری از سرداران را بقتل رساند ، عاقبت خود نیز بدستور پسرش( شیرویه) درزندان بازه کمان خفه گردید.
پادشاهی او نمایشی حیرت انگیز از سقوط زودرس سلسله ساسانی بود*
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود *
ماخذ*
تاریخ طبری ج۲ص۷۴۰تا۷۳۶*
ثعالبی ۲۹۸و۲۹۶و۳۸۵به بعد*
حمزه اصفهانی ص۸۵*
هزاره های گمشده ج۵ص۳۵۴تا۳۷۰*
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذست:امشب
قبلًا از سقوط دولت بزرگ ساسانی صحبت کردیم که چگونه در کمال ناباوری آن درخت تناور باوزش طوفانی از ریشه در آمده جای خود را به مشتی عرب بادیه نشین داد.
این طوفان تمام ایران را در نوردید وتاریخ را ورق زد .
اینک به دربار محتشم ترین پادشاه ساسانی می پردازیم .
شخصیت خسرو پرویز وتجملات دربار او.
شخصیت خسرو از دید تاریخ نگاران بسیار جالب است اوبا ۳۸سال سلطنت که تقریبا تمامی ان درجنگ گذشته بود نه تنها نشانی از فرزانگی دراو دیده نشده بلکه کشوری که هزارسال برای مدنیت وفرهنگ زحمت کشیده با یک نوع بیهودگی کشور را آماده سقوط کرد که البته دلایل دیگری هم دراین امر دخالت داشت که فعلا بحث ما نیست ،خسرو به شخصه فردی خوش گذران ، به هنر ، موسیقی وشکار علاقه خاصی داشت ازتجملات خوشش می آمد و عجیب اینجاست که فردی بااین خصوصیات پیگر جنگ وهمینطور که عرض کردم تقریبا تمامی سلطنت اودرجنگ گذشت .
هریک ازمنابع اسلامی شرح مفصلی از وقایع دوران سلطنت اوبخصوص سالهای اخر پادشاهی اورا بیان کرده اند ، طبری ، ابن اثیر ، دینوری ومیرخواند از میان این نویسندگان فردوسی وثعالبی بیش از دیگران دراین زمینه صحبت کرده اند ، درواقع باید دربار خسرو را رونسانس زیبایی وتجملات بدانیم که تاثیر گذار بر دربارهای آیندگان ازجمله عباسیان ، عثمانی ، صفوی ودربارهای اروپایی نامید.
ثعالبی بیشتربه زرق وبرق دربار پرداخته ازجمله اشاره به تخت طاقدیس دارد که از عاج وچوب ساج بوده ورویه ونرده هایی از سیم و زر داشته پله های تخت ازچوب آبنوس وزرکوب بوده این تخت درزیر طاقی زرین قرارگرفته که نمایی کیهانی داشته با ستارگان و برج های فلکی واقلیمم هفت گانه و چهره شاهان همراه با تصاویر جنگ وشکار ، روتختی دیبا وگوهرنشانی بر روی این تخت انداخته بودندکه برهر طرف آن نگاره ای از فصل سال بافته شده بوده ، همچنین ساعتی تعبیه شده بود که اوقات روز رانشان میداد (ازچگونگی این ساعت اطلاعی در دست نیست ) ازدیگر ویژگی های دربار تاجی ازطلای ناب به وزن ۶۰من که بر روی ان مروارید هایی بوده به اندازه تخم گنجشک واراسته به یاقوتی بزرگ که درتاریکی میدرخشیده وقطعه زمردی بزرگ که چشم راخیره میکرده این تاج ازسقف بازنجیر آویز بوده به درازای ۷۰اَرش این تاج همواره بالای سرشاه ثابت بوده است.
(بگفته باستانشناسان تا حدود ۱۵۰سال قبل این زنجیر از طاق ایوان مدائن آویزان بوده)
ادامه دارد*
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود *
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت : امشب
گنج بادآورده *
این ضرب المثلی است مشهورکه ریشه درتاریخ دارد..اینک دوردوم جنگهای بی حاصل خسرو پرویز شروع شده درسال (۶۱۳میلادی)قیصریه برای بار دوم بدست نیروهای ایرانی افتادودرسال (۶۱۵میلادی) بودکه پس از۱۴روز اورشلیم سقوط کرد وصلیبی که حضرت مسیح بر روی آن مصلوب شده بود وبرای رومیان جنبه تقدس داشت بدست ایرانیان افتاد : اینک می پردازیم به موضوع افسانه آمیز گنج: نیروهای ایرانی بفرماندهی (شهربراز) به سرزمین فلسطین حمله کردند هراکلیوس (هرقل)دستوردادچون ممکن است دراین حمله اورشلیم سقوط کند لذا به فرماندار انجا نوشت تمام گنجینه کلیسا وصلیب مقدس راسوار برکشتیها کرده به قسطنطنیه برسانند ازبد حادثه این کشتیها را باد بسمت نیروهای ایرانی که دربندر اسکندرون بودبرد واین گنج عظیم وصلیب بدست خسرو پرویز افتاد .
خسرو خدای راسپاس گفته دستورداد تاگنج خانه ای جداگانه برای آن گنج باد آورده بسازند ، سقوط اورشلیم وافتادن صلیب بدست خسرو و رسیدن نیروهای ایرانی به شمال آفریقا امپراتور هرقل را بر آن داشت تاهیئتی همراه باهدایای زیادی جهت صلح به دربار ایران بفرستد خسروپرویز هدیه هاراگرفت وسفیران را بازداشت کرد ، این عمل دور از عرف وحماقت گونه اش را مدتی بعد هنگامی که نیروهای رومی قسمت تیسفون غربی را به اشغال خود در آوردند دیدیم *
البته به احتمال زیاد این اسکندرون بایدهمان بندری باشدکه نزدیکی انطاکیه است*
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود *
ماخذ*
تاریخ ایران دکترزرین کوب قسمت خسروپرویز
هزاره های گمشده دکتررجبی ج۵ص۳۵۳تا۳۶۹
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت : امشب
کیانیان(کیقباد)*
سلسله کیانیان براساس اساطیر
ده شب باشمابودم تا سلسله پیشدادیان را به هم گذراندیم ، همچنین گفتیم بامرگ گرشاسپ سلسله پیشدادیان ازبین رفت ویک دوره پهلوانی اغازگردید سرانجام رستم به کمک پدرش زال موفق شد کیقباد رابر اریکه شهریاری نشانده وکشور راازبلاتکلیفی برهاند.
دراوستا تنها دوبار از کیقباد به نام (کوی کوات) یادشده که به معنی شاه میباشدودرپهلوی هم به همین نام آمده ، نخستین بار دریشت سیزدهم به نام کیقباد برمیخوریم دگرباردریشت نوزدهم بانام کیقباد اشنامیشویم ، پیش ازانکه دراین مورد ازشاهنامه استفاده کنیم ببینم تاریخ دانان مسلمان نظرشان در این مورد چگونه است. مسعودی ، ابوالفداری ، ابن اثیر ، صاحب مجمعل التواریخ ، تاریخ طبری ، و آثارالباقیه و دیگر تاریخنگاران دراین مورد بااندکی تفاوت به اصل موضوع پرداخته اندوچنین اشاره میکنند (پس از زاب درعجم پادشاهی برتخت نشست که نام اوکیقباد بود ازنوادگان منوچهر او از زنی که دختریکی ازمهتران ترکستان بود ، پنج پسر داشت به نامهای کی افته ، کی کاووس ، کی آرش ، کی پیشین وکی بیه ، کیقباد پادشاهی باعدل ودادبودجهان را آبادان کرد وشهربلخ راپایتخت خودقرارداد درزمان او جیحون مرز بین ایران وترکان بود (وی صدسال پادشاه بود)به موجب شاهنامه کیقبادپنج سال شاه شد واپسین شاه پیشدادی یعنی گرشاسپ به مدت ۹سال به پادشاهی نشست پس ازگرشاسپ از رستم سخن میرودکه رخش رابرای سواری با کمندمی گیرد همچنین درفصلی دیگر زال بسوی افراسیاب لشگر میکشد که تخت ایران بی پادشاه میشود ونامداران ایران بدنبال شهرباری می گردند که شایسته این مقام باشد.
شهی بایداکنون زتخم کیان
به تخت شهی بر ، کمربرمیان
نشان داد موبد مرا در زمان
یکی شاه بافرو بر ز کیان
زتخم فریدون یل ، کیقباد
که بافرو برزاست وبارسم وداد
مطلب ادامه دارد*
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت : امشب
آخرین قسمت(گرشاسب )*
شناخت سلسله پیشدادیان براساس اساطیر
دهمین و آخرین پادشاه این سلسله گرشاسب میباشد ، فردوسی درشاهنامه ازدوگرشاسپ نام برده است یکی گرشاسب پهلوان که درحماسه ملی ازاو به عنوان جهان پهلوان یادمیکند.
چو گرشاسب گردنکش تیغ زن
چو سام نریمان، یل انجمن
قباد و چون کشواد زرین کلاه
بسی نامداران گیتی پناه
فردوسی گرشاسب دوم رابنام گنجورشاه نام میبرد
گنجور شاه پسر زاب میباشد که به مدت ۹سال پس از پدر به پادشاهی رسیده است .
دراین دوران بود که باردیگر تورانیان ایرانیان را ضعیف پنداشته و به ایران یورش آوردند دراین هنگام گرشاسب ازدنیا میرود وسلسله پیشدادیان بامرگ این پادشاه به پایان میرسد. پس از یک دوره فترت پهلوانی سام ورستم آعاز میشود ورستم کیقباد رابه براریکه شهریاری مینشاند ودوران فر وشکوه کیانیان آغاز میگردد(مطالب بعدی کیانیان میباشد که شرح خواهم داد) اسدی توسی درگرشاسب نامه خود گفته های اوستاوآثار ادبی سده های نخست وروداسلام به ایرانرا بازگوکرده است. درنوشته بندهش به نسب گرشاسب اشاره و آنرا باز گوکرده است درکتاب مقدس زردشتیان ازگرشاسب وجنگهای اودربرابر ددان ودیوان صحبت شده است نوشته ، گرشاسب پهلوانی شکست ناپذیر زنده وجاوید وازیاران موعود زردشتی میباشد ، به اعتبارهمین روایت است که اسدی توسی ، گرشاسب را فردکاملی میداندکه درنبردهایی بر شیر ببر اژدها پبروز میشود ودلیری هایی ازخود نشان میدهد. میرخوند درکتاب خودش(حبیب السیر) نسب گرشاسب را گفته است همچنین به عقیده صاحب تاریخ معجم گرشاسب پس ازمرگ پدرش زاب بیست سال پادشاهی کرد ، وحمدالله مستوفی سلطنت او را شش سال دانسته. *
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود *
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت : امشب
زو یا (زاب)
شناخت سلسله پیشدادیان براساس اساطیر
زاب پسرتهماسب فرزندمنوچهر ونهمین پادشاه ازسلسله پیشدادیان است،نام وی درمتون پهلوی (هوزوب) گفته شده است ، که درشاهنامه زو یا زاب آمده است ، دراوستا تنهایک بارآنهم در (یشت سیزدهم )ازتهماسب وزاب نام برده شده است بدین مضمون که
(به گروه شهریاران وپارسایان درود فرستاده میشود فروهر ، پاکدین اوزو(زاب)ازخاندان توماسب (تهماسب) رامیستائیم ) زاب از پادشاهان پیشدادی است که مانند دیگران مشهورنیست مهم ترین کاری که زو انجام داد توانست افراسیاب که ایرانرا تصرف کرده بود از ایران بیرون کندوخودرسما مدت پنج سال پادشاه شود ، شاهنامه و بندهش هر دو مدت شهریاری زاب راپنج سال دانسته درفصل سی وچهارم بندششم بندهش عنوان پهلوی(هوزوب توهماسپان) درمورد وی بکاررفته است ، به گفته شاهنامه چون نوذر کشته شد افراسیاب به مدت دوازده سال با ستمگری تمام در ایرانشهر برتخت نشست سرانجام پهلوانان ایران زمین به رایزنی نشستند تاشهریاری بیابندواورا براریکه سلطنت استوار گردانند ، چون دوپسر نوذر (توس وگستهم) را درحد پادشاهی نمیدانستند زو پسرتهماسب رابشاهی بر گزیدند .
زوبیاری پهلوانان ایران زمین با افراسیاب به نبردبرخواست که دراثرجنگهای پی درپی خشکسالی پدید آمد لذا هردوطرف پس از مدتی دست ازجنگ کشیده رودجیحون را مرز قرار دادند وافراسیاب به توران برگشت.
صاحب مجمل دراین موردچیزی نگفته اماازقول طبری درکتاب خودش آورده (هنگامیکه زاب افرسیاب را ازایران براند( آبان روز)بود مردم جشن گرفتندواین جشن تابه امروزادامه داردو انرامهرگان خوانند.*
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود*
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذست:امشب
بابک خرمدین*
امروز به تاریخ میلادی چهارم ژانویه سال838 سالگرد کشته شدن بابک خرمدین میباشد.
باردیگرشمه ای ازدلاوری فرزندان این سرزمین ومبارزه حق طلبانه جهت استقلال برعلیه خلفای عباسی .
این بارازبابک خرمدین برایتان میگویم اسم او بابک فرزندمرداس(عبدالله هم نوشته اند) اهل یکی ازروستاهای اردبیل اودرنوجوانی روغن فروش دوره گردبود درجوانی به جرگه مبارزان برعلیه اعراب به رهبری جاویدان پسرشهرک درآمد شجاعت واستعداد اوتوجه جاویدان راجلب کرد بطوریکه ازنزدیکان اوگردید درجنگی جاویدان زخمی میشودودربسترمرگ بابک رابه سمت رهبری منسوب میکندوازبابک خواست که پس ازمرگ باهمسرش ازدواج نمایدبابک قلعه( بذ)رامرکز فرماندهی قرارداد مامون که تازه در بغدادبه تخت خلافت نشسته بود بافرستادن چندسردار جزء شکست و بدنامی برایش سودی نداشت ، بامرگ زودرس مامون ، معتصم خلیفه میشود(مامون هنگامیکه از جنگ با رومیان بازمیگشت درمنطقه ای بنام بدندون مريض شد ودرشهر طرطوس ترکیه امروزی دفن گردیدهشتم رجب ۲۱۸ هجری ) خلیفه (بغای کبیر سردار ترک) را باسپاهی بزرگ بجنگ بابک میفرستد که اوهم باشکستی فاحش برمیگردد حال دیگرمبارزه به مرز۲۲سال رسیده ، نهضت بابک مثل خواری درچشم خلیفه می خلد معتصم ازیک شاهزاده ایرانی بنام افشین که ازسرزمین اشروسنه میباشد استفاده و او را بایکصد هزار سپاهی ومال فروان راهی جنگ میکند ، افشین که به جنگ درکوهستان آشنا بوده وباخرج کردن درهم ودینارموفق میشود طی چندجنگ بابک راشکست دهد بابک حتی دو پسرش رادراین جنگ به اسیری میدهد قلعه بذسقوط و بابک عقب نشینی میکند ، به ارمنستان پناه میبرد پادشاه ارمنیه(سهل بن سنباط)مخفیانه افشین را در جریان و بابک در شکارگاه دستگیر وتحویل افشین مینماید افشین بابک رادر شهر سامرا سواربر فیل میکنند درشهر به گردش درمیاورندسپس به دربارخلیفه معتصم اعزام میکنند خلیفه به اوتوهین میکنند جواب بابک خلیفه راعصبانی میکنددستور میدهد دست وپای اوراقطع کنند وقتی دست او را قطع میکنند خون بصورتش میمالدخلیفه می پرسد زندیق این چه کاریه که میکنی بابک میگوید چون براثر خونریزی پس ازمرگ صورتم زردمیشود میخواهم قرمزباشدکه دشمنان نگویند بابک ترسیدوقتی جلادخنجررادرسینه اوفرومیکند بقول استاد باستانی میگوید(اسانیا)یعنی این نیزبگذرد ، بتاریخ هشتم شوال( ۲۲۳) این بود سرگذشت دلاوری که درراه ازادی ازجان خود و دوپسرش دریغ نکرد ، البته افشین هم دیری نمیگذردسزای خیانت خودش رامیبیند وبجرم خیانت درزندان کشته میشود*
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدورد.*
ماخذ*
کتاب البدء والتاریخ مطهربن طاهر مقدسی*
بابک خرمدین، سعید نفیسی*
تاریخ طبری،ج۱۳ ص ۵۸۱۷ به بعد*
تاریخ یعقوبی ج۲ص۴۹۸*
فرهنگ تاریخ ، دکترغلامحسین یوسفی ص۱۲۰ تا۱۴۷*
سیاست نامه خواجه نظام الملک *
دوقرن سکوت دکترزرین کوب *
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت : امشب
(نوذر)
شناخت سلسله پیشدادیان براساس اساطیر
نوذرهشتمین پادشاه این سلسله است که درمتون پهلوی(نئوتر) از او یاد شده ، دراوستا ازاو به عنوان یکی ازپهلوانان نام برده شده است وبعضی ازبزرگان و نامداران به خاندان وی منسوب هستندکه نوذریان نامیده میشوند، در آبان یشت آمده است ، که نوذر برای آناهیتا ، فدیه داده ودر خواست کامیابی نموده است ، روانشاد پورداود درجلد دوم یشت هادرباره خاندان نوذریان چنین بیان می کند (بنا برمندرجات بندهش ، کیقباد سرسلسله کیانیان پسر زاب ، پسرتهماسب بوده و چون زاب از خاندان نوذر پسرمنوچهراست ، کیانیان از خاندان نوذربه شمارمی آیند) در آبان یشت ، گشتاسب ازنوذریان شمرده میشود، درشاهنامه نام نوذر باماجرا های پهلوانی بسیاری همراه است از رویداد های این زمان جنگهای پیاپی تورانیان باایرانیان به سرگردگی افراسیاب است که سرانجام بامرگ نودر ، رسم پهلوانی از میدان بیرون میرود.
دوران پهلوانی که ازروزگارمنوچهر آغاز شده بود ، درزمان نوذر به اوج رسیدوگسترش یافت چیزی نگذشت که نوذر ازراه ورسم نیکوی پدر برگشته ، به گردآوری مال پرداخت ، بزرگان از اطرافش پراکنده شدند و وی بامردم بیگانه گشت هنگامیکه سام پهلوان ازاین رویداداگاهی یافت دامن همت به کمربست دگربار نوذر رابرسم گذشته وآئین نیکوباز آورد (پشنگ) که دران هنگام شهریارتوران زمین بود باآگاهی از مرگ منوچهر ، آزمندی دیرین یعنی گرفتن ایران زمین در نهادش بیدارگردید ، پس دوپسرخود افراسیاب واغریرث راباسپاهی گران به جنگ نوذر فرستاد دراین هنگام سه نبرد میان افراسیاب و نوذر ، رخ دادوسرانجام نوذر بدست افراسیاب کشته شد ، زیرا که افراسیاب به سبب کشته شدن نیای خود تور بدست منوچهر ، از وی ونوذر کینه دیرینه داشت ، اوضاع ایران به نابسامانی کشیده شدو افراسباب برای دوازده سال تاج وتخت ایران را در اختیار گرفت ، سرانجام ایرانیان باردیگر نیروگرفته وزال پهلوان ، تاج وتخت ایرانرا پس گرفت و (زو) رابه شاهی رساند ، در نوشته های تاریخ نگاران اسلامی ازنوذر سخن بمیان نیامده است ، ولی ابن بلخی ضمن یادکرد نسب نامه دیگران دوبار از وی یادمیکند.
ابوریحان بیرونی هم همین نظر راداردصاحب مجمل در دومورد عنوان کرده نوذرپسر منوچهر وپدرتوس وگستهم است ، حمزه اصفهانی در کتاب تاریخ خودتنها شهریاری اوراپنج سال میداند ، حمدالله مستوفی مدت پادشاهی نوذر راهفت سال دانسته ، به گفته بیشترتاریخ نگاران نوذر پنجاه هفت سال عمرکرده است
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت : امشب
(منوچهر)
شناخت سلسله پیشدادیان براساس اساطیر
منوچهر پسرایرج ونواده فریدون هفتمین پادشاه این سلسله که دراوستا یک بار از او یادشده است و آن در موردی استکه یادی ازایرج(ائیری)به میان آمده است (فروهرمنوش چیثرا ازخاندان ائیری را می ستائیم) درمتون یهلوی هرکجا که به سلم ، تور ، ایرج وفریدون اشارت رفته ازمنوچهرنیزگفتگو شده ولی نوشته های پهلوی به آن شرح نیست که درشاهنامه در مورد منوچهر دیده میشود ، برابربخش سی چهارم بندهش ، نسب زرتشت باچهارده واسطه به منوچهر میرسد فردوسی درشاهنامه درمورد کین خواهی وکشتن سلم وتور چیزی به منبع مزبورنیفزوده ودوران پادشاهی اورا یکصدو بیست سال آورده است.بخش سی وسوم بندهش به نبردهای ایرانیان وافراسیاب در زمان منوچهر چنین اشاره شده که افراسیاب پس ازجنگی منوچهر را به فرار واداشته ونوذر پسر دیگر منوچهر دراین نبردکشته شده است ، ولی پس ازآن میان آنها سازش شده و منوچهردگر باره ایرانشهر را آز افراسیاب پس گرفته است. اما شاهنامه ازافراسیاب دردوران نوذر پسر منوچهرسخن بمیان می آورد، همچنین بنابه گفته شاهنامه ، نوذر درزمان پدرکشته نمیشود بلکه پس ازمنوچهر هفت سال پادشاهی میکند وسپس کشته میشود قلمرو پادشاهی منوچهر ازآسیای میانه تا غرب شامل شامات و عراق تابصره ویمن بوده است.
منوچهر درابتدای پادشاهی به کشورهای سلم وتور لشگر کشیده به خونخواهی پدر آنانرا اوراکشت.
طبری ، بلعمی و ابن اثیر پادشاهی اورا صدو بیست سال واوراپادشاهی دادگر می دانند ، اونخستین کسی بودکه اطراف شهر راخندق کشید و در هرشهر آلات جنگ گردآورد. درشاهنامه عمراورا صدوبیست سال نوشته شده است.
چون سال منوچهر شد،بردوشصت .
زگیتی همی ، بار رفتن ببست .
درشاهنامه از پهلوانان سام و زال که منوچهر را یاری دادند نام برده شده است.
نام این پادشاه دراوستا(منوش چیثرا)ذکرشده است.
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود *
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت امشب *
به مناسبت هشتم دی روز یعقوب الیث*
منشور فرمان خلیفه عباسی*
امشب لازم دیدم به دوره ای ازتاریخ ایران وپیشقراولان ادب پارسی اشاره ای داشته باشم
یعقوب الیث این مرد دلاور غیرتمند دست به فتوحات زده به نیشابور مرکز حکومت اولین سلسله ایرانی ، رسول میفرستد ، محمدبن طاهر برخلاف نیایش طاهر(ذوالیمینین )به جور و فساد روآورده ، غلام درگاه خلیفه عباسی شده بود رسول به دربار وارد وحاجب را اگاه کرد حاجب گفت امیرخواب است کسیرا نمی پزیرد ، رسول یعقوب به طعنه گفت باشد ، کسی می اید تا او را ازخواب بیدارش کند.
یعقوب خیلی زود نیشابور راتصرف ومحمد بن طاهر رابه بندکشید ، اعیان وبزرگان وفقها در شهر به اعتراض گفتند ، یعقوب عهد ومنشور خلیفه امیرالمومنین راندارد ، او خارجی است ، یعقوب ندا داد فرداهمه جمع شوند تاعهد امیرالمؤمنین بر ایشان عرضه کنم ، بامداد همه بزرگان نیشابور جمع شدند وبه درگاه آمدند ، یعقوب فرمانداد دوهزار غلام همه سلاح پوشیدندوبایستادند ، هریک سپری وشمشیری وعمودی به دست هم ازسلاح که ازخزانه محمدبن طاهر برگرفته بودند به نیشابور ، وخودبرسم شاهان بنشست وان غلامان دو صف پیش او بایستادند ، فرمانداد تامردمان اندر آمدند وپیش اوبه ایستادند گفت بنشینید ، پس حاجب راگفت آن عهد امیر المومنین را بیاور تابرایشان برخوانم حاجب طبقی که روی آن پارجه ای افکنده بودبیاورد یعقوب دست برد تیغ ازروی طبق برداشت بجمبانید ، جمعی از مردمان بیهوش گشتند یعقوب گفت تیغ نه ازبهر آن اوردم که به جان کسی قصدی دارم اماشما شکایت کردید که عهد امیرالمومنین ندارم خواستم بدانیدکه دارم ، انگاه گفت امیرالمومنین رابه بغداد نه این تیغ نشاندست ؟گفتندبلی گفت مرا بدین جایگاه همین تیغ نشاند.
دوران حیات یعقوب وبرادرش عمرولیث بیشتر به جنگ بودند تا کارفرهنگی ولی یعقوب تمام فرامین و دفاتر دیوانی را ازعربی به فارسی برگرداند ، گفته اند روزی شاعری به عربی شعری گفت یعقوب گفت( چیزی که من اندر نیابم چرابایدگفت) ولی ازمیان این خاندان (خلف بن احمد)به علم وادب خدماتی کرد که قابل تقدیر ودرجای خودش گفته خواهد شد.*
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود *
ماخذ*
تاریخ سیستان مصحح ملک الشعرای بهار*
تاریخ اجتماعی ایران راوندی ج۸ص۷۳به بعد*
#یعقوب الیث
#عمرولیث
#خلف بن احمد
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت : امشب
فریدون
سلسله پیشدادیان براساس اساطیر
فریدون ششمین پادشاه پیشدادیان است دراوستا اوثراتئتون نامیده شده است ، در حماسه های ایرانی فریدون ازارج قرب زیادی برخورداراست ، او پس ازجمشید نام آورترین پادشاه پیشدادی است پدرش اثوی،(آبتین)یکی ازبزرگان و سازنده عصاره (هوم) بوده است ، فریدون درسرزمینی بنام(ورن)که همان گیلان میباشد بدنیا آمد ، نام این پادشاه به دفعات دریشت هاآمده ، بنابه اشاره بندهش(چون چون هزاره نخستین پایان یافت ، عمرآژی دهاک نیزبه پایان رسید ، در دوران وی ، زشتی و بدی و دروغ چیره گشت واین دوران هزارسال دوام یافت درپایان این هزاره فریتون براوچیره گشت واو را در در کوه دماوند به بند کشید )
بنابه گفته شاهنامه چون روزگاری دراز از شهریاری بیدادگرانه و ستمکارانه ضحاک بگذشت ، فریدون ازمادر زاده شد دراین هنگام ضحاک خواب دید که مردی فریدون نام بر اوشوریده به خواری وذلت او رابه بندش خواهدکشید ، به همین جهت خورد و خوراک بروی خراب شد ، ودرصدد یافتن وی برآمد.
ضحاک به دنبال بدست اوردن کودک بود ولی پدرش آبتین ومادرش فرانک پس ازگریز او را بدست مردی پارساداده تاازاو نگهداری کند فریدون باشیر گاوی که برمایه یا (پرمایه) نام داشت بزرگ میشود ، به گفته روضته الصفا فریدون پسرصلبی جمشید است.
چنانکه درشرح حال ضحاک گفته شدفریدون باکمک کاوه آهنگر به پادشاهی رسید او شهر اصفهان واطراف آنرا به کاوه سپردکاوه تاپایان عمر دراین سمت بود فریدون درپنجاه سالگی یکی ازدختران ضحاک رابزنی گرفت و از او صاحب دوپسر بنام های سرم یا(سلم وتور) و ازهمسردیگرش که پارسی نژادبودپسری بنام (ایرج) گردید ، به گفته بلعمی و ابن اثیرفریدون پانصد سال عمرکردوکشور خودش را بین سه پسرتقسیم کردکشوری که به (سلم رسید سرمان (روم) وکشور (توران) رابه (تور) و(ائیرین ویچ) ایران را به ایرج سپرد سلم وتور به ایرج رشک برده درصدد نابودی اوبرامدند ایرج را دعوت نموده ایرج بااجازه پدر تنهایی به دیدن برادران رفت وآنان ناجوانمردانه اورا بقتل رساندند وسرش رابرای پدرشان فرستادند.
پیش بند چرمینی که کاوه آنرابیرق درست کرد درفش کاویان خوانده شد این درفش که به آن گوهرها آویز کرده بودند تازمان یورش اعراب به ایران وجود داشت که بدست سپاهیان عرب افتاد خلیفه دوم دستورداد جواهرات ان را جدا و درفش رادر آتش افکندند ، در اوستا(گائوش) آمده که باید همان درفش کاویان باشد ، فریدون مردی دادگرونیک اندیش بود او دانشمندان وحکیمان راگرامی میداشت اونخستین پادشاهی بودکه به اخترشناسی روی آورد و اسطرلاب راساخت بدانش پزشکی اگاه بودوتریاک را بدست آورد
او پس ازمرگ ایرج سلطنت رابه منوچهرپسرایرج سپرد وخودبه عبادت پرداخت،نام فریدون دراوستا (ثرائتئون)آمده است
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت : امشب
(ضحاک تازی)
شناخت سلسله پیشدادیان براساس اساطیر
باتوجه به اساطیربجامانده ازدوران پیش از تاریخ جمشید پس ازاینکه به اوج قدرت رسید ازدایره اعتدال خارج گردید ضحاک (آژی دهاک) براوخروج کرد ، ضحاک باایجاد ظلم کشور رابه تباهی کشاند براساس نوشته های سانسکریت وهمچنین در وداها از کردارهای زشت آژی دهاک یادشده است واین اژه ازدو جزء آژی ( مارواژدها) وآفریده(دهاک) اهریمن است درادبیات اساطیری ودینی این دو واژه آفریده ای بسیارقوی پنجه ، مهیب وگزندآورپدیدآمده است ، همچنین در اوستا وروایات فصل ۹یسنا ازآژی دهاک یادشده که بدست فریدون کشته می شود ، ریشه ضحاک از عرب میباشد پدرش در رده ملوک عرب جای داشت که اعراب او را علوان و ایرانیان مرداس میگفتند. به گفته تاریخ نگاران ، ضحاک ، جادوگر و فاجر بود ودر دوران پادشاهی اوبرمردم جور و ستم روا میداشت ، طبری گوید(اوستمکار بود وهمه پاشاهان عالم رابکشت وخلق رابه بت پرستی خواند وبه روزگار هیج ملکی چندان خون ریخته نشد ، گویند دو پاره گوش به شکل مارازشانه های اوسربرآورد که آنرا نشانه ساحری خود می دانست چون هشصد سال گذشت آن دوپاره گوشت دردگرفت ریش گردید واهریمن بشکل یک حکیم بدوگفت مغزسر انسان درمان آن است پس هرروزدوجوان میکشتند ومغز آنان راروی زخمها میگذاشتند تامردم بستوه آمدند مردی آهنگر دراصفهان کاوه نام داشت اوکه پسرانش به تیغ ضحاک ازبین رفته بودند ، در شهر بخروشید و از مردم کمک خواست او پیش بند چرمین رابرسر چوبی کرد وآن رابیرق کرد مردم بستوه آمده درزیر بیرق اوجمع شده کارگذار ضحاک را کشته وشهربگرفتند اوخزانه حاکم راگشود سیم وزر وسلاح بین مردم تقسیم کرده به اهواز روی آورد شهربگرفت ومردم بسیار بااوهمراه شدند ، درابن همگام ضحاک دردماوند وطبرستان بودبه محض آگاه شدن لشگربسیاربفرستاد آنهایاکشته ویافراری شدند دراین هنگام فریدون که ازترس ضحاک فراری وضحاک اورا دنبال میکرددرطبرستان پنهان شد وقتی شنید کاوه به ری آمده است پنهانی خودرابه ری رساند وآنرا آگاهی داد که از فرزندان جمشیدم دراین هنگام فریدون سپهسالاری لشگر را بعهده گرفت چون لشکریان ضحاک و فریدون بهم رسیدند جنگ آغازگردید هزیمت به لشکریان ضحاک افتاد ضحاک اسیر فریدون شد اورادرکوه دماوند زندانی نموده وپس ازچندی بکشت وابرانیان ازبدسرشتی وبلای اوآسوده شدند.بگفته تمام تاریخ نگاران وشاهنامه مدت پادشاهی ضحاک هزارسال بود ابوریحان بیرونی دوران شاهی ضحاک رادردرازنای هزاره دوم تاریخ ایران ومدت پادشاهی اوراهزارسال می داند ، تبری وابن اثبربرهمین باورند نام ضحاک به پهلوی ( آژی دهاک)میباشد.
ادامه دارد
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت : امشب
پنجم دیماه مرگ آشو زرتشت پیامبر خرد و آزادی .
به گواه تاریخ ، زرتشت ومراحل اولیه آئین این پیامبر ایرانی درهاله ای ازغبار زمان فرورفته وبیشتر برمبنای حدس وگمان استوار است تا تاریخ ، این پیامبر اولین کسی بودکه آئین یکتا پرستی رادر ایران به وجودآورد و در دوره پیش از تاریخ ثبت شده که مااطلاع چندانی ازاو نداریم پژوهندگان وجود زرتشت را درسده هیجده تا ششم قبل ازمیلاد در منطقه ای درشمال غرب (احتملا در اطراف دریاچه چی چست ارومیه فعلی وجمعی دیگر درباختر ، بلخ ) ذکرکرده اند که البته دلیلی برای اثبات این موضوع وجود ندارد چون درجاهای دیگری از او اسم برده شده ، او از جوانی متوجه ناهنجاری هایی دینی حاکم برجامعه میشود که شادخواری وباده گستری وکشتار گاو جهت قربانی وغیب گویی ساحران وکاهنان(میترائیسم) که جامعه آنروز رابه تباهی کشیده آشنا میشود ۲۰سال بیشترنداشت که ترک کاشانه وبه موعظه درجامعه پرداخت ده سال بعد ازطرف اهورامزدا به پیامبری برگزیده شدزحمت هاکشید تا به دربار گشتاسب درخاورایران راه یافت و توانست پشتوانه قدرتمندی پیدانماید، بدینسان دین زرتشت بریهندشت ایران استیلا یافت : زندگی اوآمیخته باافسانه وملحقات دلپذیری آراسته گردید : پدراو پورشسپ ومادرش دغدو وهمسرش هووی نام داشتند به گفته اغلب پژوهشگران گفته ها وآموزه های دینی اوبه نام (گات ها ) متعلق به اوست .
در دوره اشکانیان یک بار بلاش اول سعی کرد به کتاب اوستا سروسامانی بدهد که بزرگان درباری به این موضوع توجهی نکردند.
ولی در دوره ساسانیان کتاب اوستا جمع آوری و آمیزه های دینی زرتشت دچار بازنگری شد .
میتوان گفت زرتشت اولین کسی است که یکتا پرستی رادر جهان معرفی کرد ودربرابر اهورامزدا اهریمن را نمادکفر وتباهی وفساد دانست اساس دین او برمبنای تفکر شرقی ایرانی استوار گردیده وسه اصل گفتارنیک ، پندارنیک وکردارنیک زیر بنای کلی دین او محسوب میشود داستان مرگ اورااینطورنوشته انددرهنگامی که دربلخ زندگی میکرد به دلیل خارج شدن گشتاسب وپسرش اسفندیار ازبلخ (ارجاسب) فرمانروای تورانی که دشمن ایرانیان است از فرصت استفاده نموده به بلخ حمله میکندباهمه دلاوری وازجان گذشتگی ایرانیان شهرسقوط میکند زرتشت که به همراه عده ای ازپیروانش در آتشکده بلخ مشغول عبادت بوددرسن۷۷سالگی بقتل میرسد زردشتیان آنروز را خورایزد نام نهادند.*
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود *
ماخذ*
تاریخ ادبیات ایران :پان ریپکاص۱۱تا۱۴*
تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام : دکتراحمدتفضلی :قسمت ادبیات اوستایی *
بانو دکتر ژاله اموزگار*
مقدمه ای بر دین ایران باستان ،
ویلیام و مالاندرا*
زرتشت پیامبر سرزمین جاویدزهرا
رهبرنیا*
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت: امشب
پنجم دیماه سالروز افتخاربشریت
ابوبکر محمد بن زکریای رازی
باجهانی شدن این میهمان ناخوانده (کرونا)که عده زیادی رابکام مرگ می کشاند پی به اهمیت الکل میبریم ، لذا مطلب امشب را اختصاص دارد به این اعجوبه علم که حقی عظیم برگردن مردم جهان دارد که البته این دانشمند فشاری زیادی ازناحیه مرتجعین و بنیاد گرایان تحمل کرد زیرا تحقیقات او مورد تائید عده ای نبود که بماند بلکه افکار اورا خلاف دین میدانستند .
ابوبکر محمد زکریای رازی بسال (۲۵۱) هجری قمری درشهر باستانی ری چشم به جهان گشود درکودکی پدرش راازدست داد گویا سرپرستی اورا شریک پدرش بعهده میگیرد ، دروس اولیه را نزد استادان یادگرفت در نوجوانی به موسیقی روی آورد عود ونی نیکومینواخت وگاهی شعرمی سرودسپس به حرفه زرگری روی آورد درهمین حرفه بود که فکر کیماگری بسراغش آمد ظاهراً دربرخورد با دود سرب وجیوه چشمانش آسیب دید ، گویا طبیب مقدارزیادی سکه جهت معالجه ازاوطلب کرد وگفته کمیاگری این است ، اینکه این داستان چقدر حقیقت دارد برما معلوم نیست انچه که مسلم است اوبه علم روی آورد شهر ری راترک به بغداد رفت در بغداد کارش بالا گرفت تاجائیکه سرپرست بیمارستان عضدی رابعهده گرفت او پس از کسب دانش از محضر اساتید بزرگی چون اِبن ِربّن الطبری ، ابوزیدبلخی و ابوالعباس نیشابوری بهره هابرد ، بادستی پر در زمینه فلسفه ، طب ، گیاه شناسی ، حکمت ، اختر شناسی ، ریاضی ، زمین شناسی و بسیاری ازعلم های دیگر به شهر ری بازگشت به سرپرستی بیمارستان شهر منصوب شد روح پرسشگر وذهن خلاقش اورا بطرف مطالعات غیر معمول هدایت کرد اوطی مطالعات زیاد در شیمی و دارو سازی توانست الکل وجوهر گوگرد راکشف کند همچنین مرگ موش راساخت ، اولین نفری بود که در پزشکی تشخیص دادکه آبله با سرخک فرق دارد ، طبق گفته مورخان اودر کتابش گفته سنگ کلیه ومثانه اگربا دارو رفع نشد باید باجراحی معالجه شود ابوریحان بیرونی وابن ندیم کتاب های اورا بالغ بر۱۸۰ عدد میدانند ، او پای بند به مذهب نبود به همین دلیل علمای شهر او رامی آزردند ولی مقام علمی او انقدر بالا بود که تکفیر اوکارگرنشد واین اختلاف همچنان ادامه داشت که حتی بعد ازمرگش به سال (۳۱۳)گورش تخریب واثری از آن باقی نماند حتی به کتابی های او رحم نکرده بسیاری از اثار او را ازبین بردند ، او حکیمی بود فرزانه درعلم شکسته بندی مهارتی خاص داشت وسبک جدیدی بوجود آورد ، بیمارانی که وضع خوبی نداشتند رایگان طبابت میکرد بیشتر وقت او صرف بحث با متشرعین می شد زیرا اوبه مذهب اعتقادی نداشت بگفته ابوریحان بیرونی ظلمی بودکه درحق او روا میداشتند ، اوبا کشف الکل توانست ازمرگ ملیونها انسان جلوگیری کند ، همچنین میتوان اورا درخرد گرایی بر جسته ترین نامید در فلسفه به سقراط و افلاطون گرایش داشته تاثیر ازافکارهندی و مانوی در فلسفه او دیده میشود ، شاید بشود اورا پدر علم شیمی نامید چراکه امروزه دراین علم در جهان ازجایگاه خاصی برخوردار است واین افتخاری است برای کشورمان ایران .
کاظم مزینانی تا شبی دیگر بدرود*
ماخذ:
کتاب ذکریای رازی محمودنجم آبادی *
کتاب حکیم رازی نوشته پرویز اذکایی *
ودیگرمنابع*
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت : امشب (جمشید)
شناخت سلسله پیشدادیان براساس اسطورها
جمشید چهارمین پادشاه این سلسله و معروفترین آنان است دردوره شهریاری جمشید بهروزی ایرانیان بوده است.
نام جمشیددرگاتاها و یشت هابه چشم میخورد.
در یشت هفدهم چنین آمده است (جمشیدباهمان ویژگی وسرشت برآنست تازندگی مردمان را خوش وخرم و دور از گزند سازد) شخصیت جمشید به گونه ای است که درادبیات سانسکریت جایگاه خاصی دارد ویکی از خدایان هندیان محسوب میشده ولی با جدایی هندیان و (ایری ها،ایرانیان) در اوستا و وداها باورهای دیگری درباره وی گفته شده ، تاریخنگارانی مثل طبری ، بلعمی ، مسعودی ، حمزه اصفهانی ، ثعالبی ، ابن بلخی در کتابهایشان بااستخراج ازمتون پهلوی درمورد جمشید زیاد صحبت کرده اند .
درکتاب تاریخ یعقوبی جلداول دوران پادشاهی جمشیدراهفصد سال ذکر کرده .
درکتاب( مجمل التوارخ)نام او(جم)وچون بسیار خوش چهره بود اورا جم شید(خورشید) می گفتند اوراپسر طهمورث ولی بعضی ها برادراودانسته اند.
بسیاری ازتاریخ نگاران اعتقادشان براین استکه جمشید اولین کسی بود که به علم پزشکی پی بردودربهداشت مردم کوشید او حمام راساخت تا مردم پاکیزه شوند و راه هابوجوداورد درهمان زمان بودکه ازانگورشراب ساخت
(محمدجریرطبری)مدت پادشاهی اوراهفصد سال ذکرکرده ولی درشاهنامه عمراو هزارسال گفته شده ، همچنین ذکرشده به گونه ناشناس درجهان میزیست ودرنواحی سیستان سکونت گزید ، درآنجا دختری رابزنی گرفت ازان دختر لهراسب ، از او گرشاسب ، واز او زال وسپس رستم زاده شد.
برخی گویند چون جمشیداز جلال وشکوه خودمغرورگردیدایزد ، ضحاک رابراو چیره گرداندجمشید ازمقابل ضحاک گریخت دور ازادمیان در غاری زندگی میکرد که ضحاک اورایافت بگفته طبری وبلعمی اره برسراونهاده ازوسط نصف نمودند.
نام جمشیددرپهلوی(ییم خش ئت)میباشد.
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود.
مطلب ادامه دارد*
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت : امشب
(تهمورث)شناخت سلسله پیشدادیان
براساس اساطیر
سومین پادشاه این سلسله است ، بنابرروایت شاهنامه تهمورث پسرهوشنگ بوده ومدت پادشاهی او۳۰سال بوده است درمورد این پادشاه بین نوشته های پهلوی واوستا اختلافاتی وجوددارد ، همین اختلاف روایات باعث گردیده مورخان بعدازاسلام درمورد این پادشاه حرف های عجیبی زده باشند ، در اوستای موجود جزچندبار نام اوبیشتر برده نشده است که میتوان به یشت های پانزدهم ، نوزدهم وبیست سوم اشاره کرد.
تهمورت درادبیات عامیانه به بلحاظ اینکه او بادیوان زیادی پیکارکرده وآنان راازپای درآورده اورا تهمورث (دیوبند)لقب داده اند .
برابر نوشته های پهلوی ، پیدایش خط را به اونسبت داده اند ، درنوشته های اسلامی ذکرشده اوخط راازدیوانی که در بند اواسیرشده اند یاد گرفته که این حرف اشتباه است . تهمورث علاوه بر داشتن مقام پهلوانی و پادشاهی ، مئومن وخداپرست بوده که بت پرستی را ممنوع نموده ویکتاپرستی رارواج داده .اوتمام دیوان رامجبور کرد ازمیان مردم بروند وآنان رابزندگی درمیان بیابانها ودریا ها وادارکرد. به گفته طبری اوچهارصد سال پادشاهی کرد .به گفته صاحب متون الاخبار این پادشاه درهفت کشور رایت پادشاهی برافراشت اوپیرو اوامر الهی بودوبه روایت بیشترتاریخ نگاران روزه داشتن درزمان اوپدید آمد، وانگیزه او از این کارچون تنگسالی سختی درمیان مردم بروزکرد،تهمورث به چاره سازی حال مستمندان ویتیمان فرمان داد توانگران به غذای شام بسنده وازخوردن غذای روز خوداری کنند وانرا به گرسنگان ودرماندگان بدهند.
نام این پادشاه درمتون پهلوی(تخم اروپ)میباشد
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود
مطلب ادامه دارد
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت : امشب
(تهمورث)شناخت سلسله پیشدادیان
براساس اساطیر
سومین پادشاه این سلسله است ، بنابرروایت شاهنامه تهمورث پسرهوشنگ بوده ومدت پادشاهی او۳۰سال بوده است درمورد این پادشاه بین نوشته های پهلوی واوستا اختلافاتی وجوددارد ، همین اختلاف روایات باعث گردیده مورخان بعدازاسلام درمورد این پادشاه حرف های عجیبی زده باشند ، در اوستای موجود جزچندبار نام اوبیشتر برده نشده است که میتوان به یشت های پانزدهم ، نوزدهم وبیست سوم اشاره کرد.
تهمورت درادبیات عامیانه به بلحاظ اینکه او بادیوان زیادی پیکارکرده وآنان راازپای درآورده اورا تهمورث (دیوبند)لقب داده اند .
برابر نوشته های پهلوی ، پیدایش خط را به اونسبت داده اند ، درنوشته های اسلامی ذکرشده اوخط راازدیوانی که در بند اواسیرشده اند یاد گرفته که این حرف اشتباه است . تهمورث علاوه بر داشتن مقام پهلوانی و پادشاهی ، مئومن وخداپرست بوده که بت پرستی را ممنوع نموده ویکتاپرستی رارواج داده .اوتمام دیوان رامجبور کرد ازمیان مردم بروند وآنان رابزندگی درمیان بیابانها ودریا ها وادارکرد. به گفته طبری اوچهارصد سال پادشاهی کرد .به گفته صاحب متون الاخبار این پادشاه درهفت کشور رایت پادشاهی برافراشت اوپیرو اوامر الهی بودوبه روایت بیشترتاریخ نگاران روزه داشتن درزمان اوپدید آمد، وانگیزه او از این کارچون تنگسالی سختی درمیان مردم بروزکرد،تهمورث به چاره سازی حال مستمندان ویتیمان فرمان داد توانگران به غذای شام بسنده وازخوردن غذای روز خوداری کنند وانرا به گرسنگان ودرماندگان بدهند.
نام این پادشاه درمتون پهلوی(تخم اروپ)میباشد
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود
مطلب ادامه دارد
@goshetarikh
