Don't join
Open in Telegram
چراغی افروخته، چراغی ناافروخته را بوسه داد و رفت.🚶♀️ #واحد_ارتباطات: @Dontjoin1Bot
Show more676
Subscribers
+124 hours
-17 days
+430 days
Posts Archive
676
Repost from سحر هادیان
سعدیخوانی
ز دست رفتن دیوانه عاقلان دانند
که احتمال نماندهست ناشکیبا را
در این بیت، چقدر بازی زبانی جذابی اتفاق افتاده.
در مصرع اول از ز دست رفتن گفته شده
و در مصرع دوم، موسیقی فعل نماندهاست بگونهای است که نماندست تلفظ میشود نماندست یا نماند دست را به گوش ما میرساند.
و پشتبندِ این بیت میرسد به بیت:
گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی
روا بود که ملامت کنی زلیخا را
یعنی همچنان سعدی، دست را رها نکرده و چنان به از دست رفتن واقف است که اگر احیانا دستی را که در بیت قبل رفت و نماند، دیدی، آن هم کجا؟ در مجلس زلیخا. و دست خودت را شناختی و آگاه بودی و تشخیص دادی، به مراتب عشق باید شک کرد.
و بعد میآید به بیت بعد:
چنین جوان که تویی برقعی فروآویز
و گرنه دل برود پیر پای برجا را
میرسد به پا.
و این اجرای از دست رفتن محض در فرم شعر است.
#سحر_هادیان
@hadian_sahar
676
فقط اونجا که وارد سایت اطلاعرسانی خاموشی و قطعی برق میشی تا شناسه قبضو بزنی ببینی کی برق قطع میشه
ولی میبینی یه اطلاعیه تو سایت اومده که "همشهری گرامی، به دلیل کاهش مصرف برق مشترکین، خاموشیِ ساعت فلان تا بهمان اجرا نخواهد شد."
676
آن دوست که دیدنش بیاراید چشم
بیدیدنش از گریه نیاساید چشم
ما را ز برای دیدنش باید چشم
ور دوست نبیند بهچه کار آید چشم...🚶♀
#سعدی
@dontjoin1
676
بعد از این در عوضِ اشک دل آید بیرون
آب چون کم شود از چشمه گِل آید بیرون
عشقت آمد پیِ دل بردن و در سینه نیافت
دزد از خانهیِ مفلس خجِل آید بیرون
#قاسمخانجوینی
@dontjoin1
676
دیالوگ:
دومه مادر مختار: این زندان غرامت بیعت مکه(آل زبیر) است؛ تو به این زندان محتاجی.
مختارنامه
@dontjoin1
676
از آن متاع که در پای دوستان ریزند
مرا سریست، ندانم که او چه سر دارد
دریغ! پای که بر خاک مینهد معشوق
چرا نه بر سر و بر چشم ما گذر دارد؟
#سعدی
