Don't join
Открыть в Telegram
چراغی افروخته، چراغی ناافروخته را بوسه داد و رفت.🚶♀️ #واحد_ارتباطات: @Dontjoin1Bot
Больше671
Подписчики
Нет данных24 часа
-27 дней
-330 день
Архив постов
671
به پاسبانیِ اوقاتِ خویش مشغولم
به هیچ کارِ جهان هیچکارْ نیست مرا...
#صائب_تبریزی ✒️
#تک_بیت ➰
671
خســــ😓ـــتهم
چشامو رو همه بسـتهم...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ @dontjoin1 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
671
زشت این است که در این دنیا، برای آنکه تو را با آغوش باز بپذیرند، مهربانی و سادگی کفایت نمیکند.
📚 کتاب مادرم
🖊 آلبر کوئن
671
من اگه بخوام برم تراپی قبلش چند سال رو خودم کار میکنم روانم سالم بشه که جلو تراپیست یه وقت مشکلدار به نظر نرسم زشت باشه
#dontjoin1
671
Repost from سحر هادیان
سعدیخوانی
ز دست رفتن دیوانه عاقلان دانند
که احتمال نماندهست ناشکیبا را
در این بیت، چقدر بازی زبانی جذابی اتفاق افتاده.
در مصرع اول از ز دست رفتن گفته شده
و در مصرع دوم، موسیقی فعل نماندهاست بگونهای است که نماندست تلفظ میشود نماندست یا نماند دست را به گوش ما میرساند.
و پشتبندِ این بیت میرسد به بیت:
گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی
روا بود که ملامت کنی زلیخا را
یعنی همچنان سعدی، دست را رها نکرده و چنان به از دست رفتن واقف است که اگر احیانا دستی را که در بیت قبل رفت و نماند، دیدی، آن هم کجا؟ در مجلس زلیخا. و دست خودت را شناختی و آگاه بودی و تشخیص دادی، به مراتب عشق باید شک کرد.
و بعد میآید به بیت بعد:
چنین جوان که تویی برقعی فروآویز
و گرنه دل برود پیر پای برجا را
میرسد به پا.
و این اجرای از دست رفتن محض در فرم شعر است.
#سحر_هادیان
@hadian_sahar
