مجله ادبی هنری اجتماعی توتم
Open in Telegram
سال تأسیس:آذر ماه۱۳۹۹ صاخب امتیاز و سردبیر: @ro_ya_mo_la_kh_ah دبیر اجرا و روابط عمومی: @Saramohamadinotarki دبیرشعر: @simin_babaei آدرس سایت: totem-mag.com ایمیل دییرخانه: totemmag2020@gmail.com:
Show more609
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-230 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
May '26
May '260
in 1 channels
April '26
+2
in 0 channels
Get PRO
March '26
+1
in 0 channels
Get PRO
February '26
+10
in 3 channels
Get PRO
January '260
in 0 channels
Get PRO
December '25
+23
in 2 channels
Get PRO
November '25
+13
in 3 channels
Get PRO
October '25
+16
in 6 channels
Get PRO
September '25
+6
in 2 channels
Get PRO
August '25
+40
in 8 channels
Get PRO
July '25
+30
in 7 channels
Get PRO
June '25
+28
in 9 channels
Get PRO
May '25
+8
in 3 channels
Get PRO
April '25
+10
in 1 channels
Get PRO
March '25
+16
in 5 channels
Get PRO
February '25
+14
in 2 channels
Get PRO
January '25
+26
in 6 channels
Get PRO
December '24
+19
in 5 channels
Get PRO
November '24
+13
in 8 channels
Get PRO
October '24
+16
in 4 channels
Get PRO
September '24
+23
in 4 channels
Get PRO
August '24
+17
in 10 channels
Get PRO
July '24
+9
in 2 channels
Get PRO
June '24
+24
in 4 channels
Get PRO
May '24
+33
in 10 channels
Get PRO
April '24
+15
in 6 channels
Get PRO
March '24
+39
in 7 channels
Get PRO
February '24
+37
in 10 channels
Get PRO
January '24
+44
in 4 channels
Get PRO
December '23
+28
in 2 channels
Get PRO
November '23
+17
in 5 channels
Get PRO
October '23
+15
in 4 channels
Get PRO
September '23
+31
in 0 channels
Get PRO
August '23
+25
in 0 channels
Get PRO
July '23
+28
in 0 channels
Get PRO
June '23
+40
in 0 channels
Get PRO
May '23
+26
in 0 channels
Get PRO
April '23
+48
in 0 channels
Get PRO
March '23
+26
in 0 channels
Get PRO
February '23
+19
in 0 channels
Get PRO
January '23
+30
in 0 channels
Get PRO
December '22
+24
in 0 channels
Get PRO
November '22
+12
in 0 channels
Get PRO
October '22
+5
in 0 channels
Get PRO
September '22
+14
in 0 channels
Get PRO
August '22
+14
in 0 channels
Get PRO
July '22
+12
in 0 channels
Get PRO
June '22
+16
in 0 channels
Get PRO
May '22
+16
in 0 channels
Get PRO
April '22
+20
in 0 channels
Get PRO
March '22
+5
in 0 channels
Get PRO
February '22
+19
in 0 channels
Get PRO
January '22
+18
in 0 channels
Get PRO
December '21
+74
in 0 channels
Get PRO
November '210
in 0 channels
Get PRO
October '210
in 0 channels
Get PRO
September '210
in 0 channels
Get PRO
August '210
in 0 channels
Get PRO
July '210
in 0 channels
Get PRO
June '210
in 0 channels
Get PRO
May '21
+146
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 17 May | 0 | |||
| 16 May | 0 | |||
| 15 May | 0 | |||
| 14 May | 0 | |||
| 13 May | 0 | |||
| 12 May | 0 | |||
| 11 May | 0 | |||
| 10 May | 0 | |||
| 09 May | 0 | |||
| 08 May | 0 | |||
| 07 May | 0 | |||
| 06 May | 0 | |||
| 05 May | 0 | |||
| 04 May | 0 | |||
| 03 May | 0 | |||
| 02 May | 0 | |||
| 01 May | 0 |
Channel Posts
#اطلاعیه
سی و یکمین شماره مجلهی ادبیـهنریـاجتماعی مستقل توتم
ویژه "آینده"
نسخه الکترونیکی و تعداد محدودی کاغذی بزودی......
@totemmag
| 2 | sticker.webp | 143 |
| 3 | " در باران می گویی بیا "
اگر این سیاره نابود شود
زیرِ میز هم که قایم شوی
قایم شدهای زیرِ میز
و فردا باز هم
فرصتی برای خریدن چیزهایی داری
از چند درصدِ پشت جلدِ کتابت / رقمی را
ناشرها از همه زیباترند.
تبدیل میکنی به چند شاخهی نرگس،
نرگسها از همه زیباترند.
شیشه ی تاکسی را پایین می دهی
گلفروشها از همه
در دی ماه / همه از همه زیباترند.
به او می گویی بیا / در باران میگویی بیا
تازه دعا میکنی که بند نیاید
و زیر میز مستجابتری
بوی باران را تشبیه میکنی به بوی باران
و قرار ملاقات را استعارهای
برای قرار ملاقات..
و دعا میکنی که دعا میکنی
اما اگر این سیاره / این سیاره اگر
این خانه اگر / و این خیابان اگر
با یک حساب ساده همه مردهاند
با ماشین حساب هم که فکر میکنی / تا چند دقیقهی دیگر
و در دی ماه همه از همه زیباترند
و مردهاند
در اداره کسی نیست / در قرار ملاقات
کسی نیست .
اشیاء یک ریز زنگ میزنند / تلفن ها یک ریز
بر میداری
باز هم فرصتی برای شنیدن چیزهایی داری :
ناشرها
نرگسها
و گلفروشها از همه زیباترند.
من مردهام
و تا چند دقیقهی دیگر / همه از همه زیباترند
و مردهاند.
دنیایِ به این بزرگی میماند / و تو
زیر میز هم که قایم شوی / دنیایِ به این بزرگی میماند
و تو میمانی با دنیایِ به این بزرگی
شیشهی تاکسی را پایین میدهی
و چند شاخهی نرگس را / برای نمیدانم کی
و برای کجا نمیدانم
و خوب میدانم این که تو میمانی
من هم که مردهام دیگر .
علی باباچاهی◼️
@totemmag | 182 |
| 4 | " در باران می گویی بیا "
اگر این سیاره نابود شود
زیرِ میز هم که قایم شوی
قایم شدهای زیرِ میز
و فردا باز هم
فرصتی برای خریدن چیزهایی داری
از چند درصدِ پشت جلدِ کتابت / رقمی را
ناشرها از همه زیباترند.
تبدیل میکنی به چند شاخهی نرگس،
نرگسها از همه زیباترند.
شیشه ی تاکسی را پایین می دهی
گلفروشها از همه
در دی ماه / همه از همه زیباترند.
به او می گویی بیا / در باران میگویی بیا
تازه دعا میکنی که بند نیاید
و زیر میز مستجابتری
بوی باران را تشبیه میکنی به بوی باران
و قرار ملاقات را استعارهای
برای قرار ملاقات..
و دعا میکنی که دعا میکنی
اما اگر این سیاره / این سیاره اگر
این خانه اگر / و این خیابان اگر
با یک حساب ساده همه مردهاند
با ماشین حساب هم که فکر میکنی / تا چند دقیقهی دیگر
و در دی ماه همه از همه زیباترند
و مردهاند
در اداره کسی نیست / در قرار ملاقات
کسی نیست .
اشیاء یک ریز زنگ میزنند / تلفن ها یک ریز
بر میداری
باز هم فرصتی برای شنیدن چیزهایی داری :
ناشرها
نرگسها
و گلفروشها از همه زیباترند.
من مردهام
و تا چند دقیقهی دیگر / همه از همه زیباترند
و مردهاند.
دنیایِ به این بزرگی میماند / و تو
زیر میز هم که قایم شوی / دنیایِ به این بزرگی میماند
و تو میمانی با دنیایِ به این بزرگی
شیشهی تاکسی را پایین میدهی
و چند شاخهی نرگس را / برای نمیدانم کی
و برای کجا نمیدانم
و خوب میدانم این که تو میمانی
من هم که مردهام دیگر .
علی باباچاهی◼️
@totemmag | 1 |
| 5 | متشکرم که هوا بارانی است
حالا که می توانی از این سر دنیا / به هر کجا
از قول من به هرکسی که پشت پنجره ای ایستاده / بگو
دوستش بدار
و از طرف من ببوس / هرچه آدم و ابلیس ابری و بارانی را
بگو که آدم باران ندیده ای را
ببوس و بگو
که دیده ای / آدم باران ندیده ای را
در باران
که چار چشم داشت
و چشم های دیگری از این و آن / به طور موقت
برای دیدن اشیاء خیس
و صورتی به قول شما / ازلی
که در روزهای آفتابی
کمتر ظاهر می شود
ظاهر می شویم
از هر طرف که ببارد / ظاهر می شویم
متشکرم که هوا
و هرچه آدم و ابلیس ابری و بارانی را
و بعد با احتیاط کامل
از ترس اینکه مبادا سکوت شیشه ای روی میز را
گوشی تلفن را
و با هفت نیم دایره تنظیم می کنم نفس هایم را
بی خبر از همه جا / که او
مسیر صدا را گرفته و با سرعت سیلی
که به راه نیفتاده است
انصافاً
آدم باران ندیده حق دارد
با چار چشم
برای دیدن اشیاء خیس
و صورتی به قول شما ازلی / که ناگهان
و ناگهان تویی که به تنهایی / اگر شده تا صبح هم شده
یکریز
ورد و دعای در باران را
و ناگهان / اگر شده تا صبح هم شده
علی باباچاهی◼️
@totemmag | 200 |
| 6 | No text... | 125 |
| 7 | رقصِ بازماندگان، فقدان را انکار نمیکند،بلکه اجازه نمیدهد فقدان به خاموشیِ توان جمعی بدل شود.
این رقص اگر در افق کناتوس فهم شود، نه انکار فقدان است و نه فرار از سوگ؛ بلکه تلاشی است برای جلوگیری از استحالهی بدن جمعی در انفعالی که قدرت سیاسی از آن به منزلهی ابزار کاهنده ی کناتوس استفاده میکند.انسان آزاد، کمتر از هر چیز به مرگ میاندیشد و حکمت او تأمل در زندگی است.
#رویا_مولاخواه
@royamolakhaH | 151 |
| 8 | رقص به مثابهی تداوم اعتراض
بازآرایی توان جمعی در پرتو اندیشهی اسپینوزا
#رویا_مولاخواه
در دستگاه اسپینوزا، سیاست نه از ارادههای انتزاعی، بلکه از دینامیک افکت ها آغاز میشود. اگر قدرت سیاسی بر تنظیم و هدایت عواطف بنا شده باشد، آنگاه هر بازآرایی افکتی، مداخلهای در میدان قدرت است.
در این تعریف سیاست نه از قراردادهای انتزاعی، بلکه از تنظیم و جهتدهی عواطف تعریف میشود. قدرت سیاسی پیش از آنکه نهادی حقوقی باشد، سازوکاری برای مدیریت «حالمایهها»ست؛ یعنی آن کیفیتهای زیستهای که توان کنش ما را افزایش یا کاهش میدهند.
در این صورت، هر بازآرایی در میدان عواطف، مداخلهای سیاسی است. از این منظر،گذر از سوگواری متعارف در مراسم جانباختگان اعتراضات و رقص ِ جمعیِ بازماندگان را میتوان ادامهی اعتراض و مقاومت در برابر سرکوب تعبیر نمود. نه در سطح شعار، بلکه در سطح هستیشناختیِ بدنها.
رقصِ جمعی بازماندگان نه صرفاً آیینی نمادین، بلکه شکلی از مقاومت است ،مقاومتی که در سطح بدنها و نسبتهای آنها عمل میکند
در اخلاق، اسپینوزا عاطفه را چنین تعریف میکند: حالتی از بدن که در آن توانِ کنش افزایش یا کاهش مییابد، همراه با ایدهای از این تغییر. غم، گذار به کمال کمتر است، یعنی کاهش واقعی توانِ عمل.
این تعریف،نگره ای روانشناسانه یا استعاری نیست. غم، کاهش عینیِ توان زیستن است. وقتی بدن در وضعیت اندوه تثبیت شود، نسبتهای حرکتیاش محدود میشود، افق کنشاش تنزل یافته، و قابلیت ترکیب با دیگر بدنها کاهش مییابد.
اسپینوزا در اخلاق مینویسد:" هر چیز، تا آنجا که در توان دارد، میکوشد در هستی خود پایدار بماند. "
در سطح فردی، کناتوس یعنی حفظ نسبتهای بدن.
اما در سطح جمعی، یعنی ترکیب نسبتها به نحوی که توان مشترک افزایش یابد.
در رساله الهیاتی-سیاسی، اسپینوزا «حق دولت بر اساس قدرت کثرت تعریف میشود».
حق، چیزی جز توان بالفعل نیست. بنابراین اگر توان جمعی کاهش یابد، حق نیز فرو میریزد.
اسپینوزا در این رساله تصریح میکند که چگونه ترس و امید توأمان ابزار هدایت جمعیتاند. در فصل پنجم و ششم، تأکید میکند که انسانها بیشتر با تخیل هدایت میشوند تا با عقل وحزن، چون کاهش دهندهی توان است، بدن را مستعد هدایت میکندو بدنِ حزنآلود مستعد بندگی عاطفی.
در اخلاق، بخش چهارم، اسپینوزا تاکیدمیکند که بندگی عبارت است از ناتوانی انسان در مهار افکتها. حاکم یا کشیش، زمانی اقتدار خود را تثبیت میکند که افکتهای کاهنده غالب باشند.بر این مبنا رقص جمعی بازماندگان در مراسم را باید در چنین افقی فهم کرد.بدنها با همزمان کردن حرکت، ریتم و تنفس، نسبتهای خود را هماهنگ میکنند. این هماهنگی، افزایش توان مشترک است. رقص، بدنهای پراکنده را به یک ترکیب قدرتمند بدل میکند. در حالت سوگواری ،
سوگِ منفعل بدنها را جدا میکند.رقص، آنها را پیوند میدهد.اگر رقص، صرفاً انفجار هیجانیِ فاقد فهم علّی باشد، در سطح افکت های منفعل باقیمیماند.
اما اگر آگاهانه به سازماندهی توان جمعی بدل شود، میتواند به سطح اکتیو نزدیک شود. یعنی کنشی که از ذات خود ناشی میشود.به زعم اسپینوزا انسانها بیش از آنکه با عقل هدایت شوند، با تخیل و عواطف هدایت میشوند. حاکم و کشیش، با برانگیختن ترس و اندوه، جمعیت را قابلهدایت میکنند.
غمِ تثبیتشده، بدن را به انفعال میکشاند وبدنِ منفعل،پیشبینیپذیر است و پیشبینیپذیری، ضرورت حکومت است. در ادامه ی سرکوب قدرت به انضباط بدن ها مبادرت میورزد و با تنبیه اشتراکی و کنترل تجمعات، کنش بازماندگان را مصادره میکند ، تا اندوه به سطح انفعالی اندوهناک تقلیل یابد. اما رقص اعتراضی، مهار افکت ها را از انحصار دولت خارج میکند.
این کنش، حزن را که میتوانست به ابزار اطاعت بدل شود، به حرکت و همنسبتی تبدیل میکند.
آیینهای رسمی سوگ، اگر در چارچوب انفعال باقی بمانند، میتوانند کارکردی سیاسی داشته باشند،زیرا سوژهی اندوهگین، سوژهای کمتوان است.در این جا شادی در برابر غم به زعم اسپینوزا ،گذار به کمال بیشتراست. شادی صرفا به معنای سرخوشی و کنشی سطحی نیست، بلکه کارکرد آن افزایش توانِ عمل است.
در این میدان ،رقص بازماندگان، واکنشی کور نیست که در سطح انفعال باقی بماند.بلکه چون آگاهانه و از خشمی جهت یافته بازتولید می شود می تواند با سازماندهی توان بدن جمعی را افزایش داده و مقاومت را موجب شود.رقص، در این چارچوب، تجربهای از ترکیب نیروهاست؛ تجربهای که نسبتهای بدنی را به سوی قدرت بیشتر سامان میدهد. | 147 |
| 9 | 🔹وارونگی آیین یا نزاع بر سر امر قدسی؟
✍سینا جهاندیده
پس از رخداد دیماه( ۱۴۰۴)، آنچه در سطح عمومی رخ نمود صرفاً یک تغییر رفتاری نبود؛ بلکه شکافی در افق دلالتها گشوده شد. نشانههای دینی ــ از سوگواری تا آیینهای جمعی ــ دیگر در معنای تثبیتشدهی خود عمل نمیکردند. سوگواری با رقص همراه شد، تشییع جنازه با کفزدن. این صحنهها برای ناظر شتابزده نشانهی سکولاریزاسیون است؛ گویی جامعه از دین عبور کرده است. اما این قرائت، بیش از آنکه تحلیلی باشد، بازتاب یک پیشفرض نظری است: اینکه هر وارونگی آیینی نشانهی افول امر قدسی است. مسئله دقیقاً برعکس است.
در جامعهای که امر سیاسی خود را از طریق امر قدسی مشروعیت میبخشد، نشانههای دینی دیگر صرفاً حامل ایمان نیستند؛ آنها حامل اقتدارند. میان دال قدسی و مدلول قدرت، پیوندی نهادی برقرار شده است. بنابراین هر گسست در سطح نشانه، لزوماً گسست از ایمان نیست، بلکه میتواند گسست از انحصار دلالت باشد.
اینجا مفهوم «واسازی» به معنایی نزدیک به آنچه ژاک دریدا طرح میکند اهمیت مییابد: واسازی نه تخریب، بلکه آشکارسازی ناپایداری معناست. وقتی مردم آیین را وارونه اجرا میکنند، آن را نابود نمیکنند؛ بلکه نشان میدهند که دلالت رسمی تنها امکانِ معنا نیست. آنها پیوند تثبیتشدهی «حزن = انقیاد» یا «سوگ = سکوت» را تعلیق میکنند.
در این تعلیق، بدن نقش مرکزی دارد. آیین رسمی بدن را در قالبهای معین نظم میدهد: حالت ایستادن، شیوهی گریستن، ریتم حرکت. اما در لحظهی وارونگی، بدن از این انضباط فاصله میگیرد و معنایی تازه تولید میکند. اگر از افق پدیدارشناسی ــ بهویژه نزد موریس مرلو- پونتی بنگریم، بدن نه ابژهی آیین بلکه محل ظهور معناست. رقص در سوگواری را میتوان بازپسگیری تجربهی فقدان دانست؛ فقدانی که دیگر نمیخواهد در قالب رسمی سوگ حک شود. اما آیا این سکولاریسم است؟
سکولاریسم مستلزم خروج از دستگاه معنایی دین است. حال آنکه در این رخداد، ما با خروج مواجه نیستیم؛ با نزاع درون دستگاه مواجهیم. کنشگران هنوز در افق استعارههای دینی میاندیشند. مفاهیمی چون شهادت، ظلم، حق، رستگاری یا حتی رستاخیز، همچنان در تخیل جمعی حضور دارند. آنچه تغییر کرده، نسبت این مفاهیم با قدرت سیاسی است.
به تعبیر دیگر، امر قدسی غایب نشده؛ بلکه از انحصار بازنمایی رسمی خارج شده است. اینجا میتوان از ایدهی «غیاب مؤثر» سخن گفت؛ امری که حضورش در غیاب است. حتی نزد بودریار نیز امر نمادین پس از فروپاشی مرجع، به شکل شبحوار بازمیگردد. در این وضعیت، نشانهها تهی نمیشوند؛ بلکه از مدلول رسمی تهی و از معناهای مقاومتی پر میشوند.
وارونگی آیینی را میتوان شکلی از کارناوال سیاسی دانست؛ لحظهای که نظم رسمی تعلیق میشود تا امکانهای سرکوبشدهی معنا آشکار گردد. اما این کارناوال نه علیه امر قدسی، بلکه علیه تصاحب سیاسی آن است. در چنین لحظهای، جامعه در حال تولید نوعی «الهیات منفیِ سیاسی» است: نه گفتن به تجسد نهادی امر قدسی، بیآنکه خود افق قدسی را منکر شود.
این تمایز اهمیت نظری دارد. زیرا اگر این رخداد را صرفاً سکولاریزاسیون بنامیم، آن را در روایتی خطی از «گذار از دین به مدرنیته» قرار دادهایم. اما اگر آن را نزاع بر سر معنا بدانیم، آنگاه با پدیدهای پیچیدهتر مواجهیم: بازتوزیع اقتدار دلالتی. در این بازتوزیع، نشانهها میدان نبرد میشوند. هر کنش آیینی، هر ژست بدنی، هر تغییر ریتم، نوعی مداخله در نظم نمادین است. قدرت میکوشد معنا را تثبیت کند؛ جامعه آن را شناور میکند. قدرت سوگ را به انقیاد پیوند میزند؛ جامعه آن را به حرکت. این همان لحظهای است که دال از مدلول رسمی فاصله میگیرد و امکان چندمعنایی شدن مییابد.
از این منظر، دیماه ۱۴۰۴ نه آغاز سکولاریسم، بلکه آغاز آشکارشدن شکاف در الهیات سیاسی مستقر بود. مردم از دین عبور نکردند؛ بلکه آن را از انحصار قدرت عبور دادند. آنان نشان دادند که امر قدسی، اگر قرار است زنده بماند، باید از صورت اقتدارگرایانهی خود رها شود.
در نتیجه، آنچه در ظاهر رقص در سوگواری یا کفزدن در تشییع است، در عمق خود نزاعی است بر سر اینکه چه کسی حق دارد معنا را تعریف کند. این نه نفی آیین، بلکه مطالبهی حق تأویل است. و شاید بتوان گفت مسئلهی اصلی نه سکولار شدن جامعه، بلکه سیاسی شدن تأویل است.
@tabarshenasi_ketab
@totemmag | 165 |
| 10 | sticker.webp | 141 |
| 11 | ۱۸ بهمن ۱۴۰۴ | مقالات اجتماعی | اشتراک گذاری | دیدگاهها 0
تعویق یا شیوهی اضطرار
شمارهی سیودوم مجلهی توتم قرار بود بر محور «آینده» شکل بگیرد، انتخابی که در زمان خود، نه پیشگویانه بود و نه واکنشی، بلکه حاصل یک ضرورت نظری ، پرسش از آینده، در لحظهای که هنوز خیال میکنیم تاریخ خطی است و معنا قابل تعقیب.
آن زمان، هنوز از توالی حوادث، اعتراضها، و مرگهایی که پیدرپی بر ما آوار شدند، خبری نبود. با این حال، خودِ انتخاب آینده، نشانهای از یک اضطراب پنهان بود، اضطرابی که امروز، نهفقط توجیه، که افشا شده است.
از همینجا، مکث بهمثابهی یک کنش نظری وارد متن میشود. مکث نه نشانهی تعلل، که شکلی از مقاومت است؛ تعلیقِ عامدانهی شتابی که منطق وضعیت اضطرار بر ما تحمیل میکند. آنچه در درنگ انتشار این شماره رخ داد، صرفاً یک وقفهی اجرایی نبود، بلکه نشانهای از معلقشدن خودِ گفتمان آینده بود. آیندهای که دیگر نه افقِ وعده، که ابژهی سوگواری است.
در وضعیت اضطرار، آنگونه که والتر بنیامین یادآور میشود، استثناء قاعده نیست، بلکه خودِ قاعده است. وقتی بدن جمعی زخمی است، وقتی حافظهی جمعی زیر آوار خشونت، مرگ، و سرکوب فرو میریزد، سخن گفتن از آینده بدون مکث، چیزی جز تداوم خشونت در سطح زبان نیست. سوگواری، در این معنا، نه عقبنشینی از کنش، بلکه شرط امکان هر کنش معنادار است. فروید سوگواری را فرآیندی زمانمند میداند. فرآیندی که نمیتوان آن را با فرمان یا اراده تسریع کرد. جامعهای که فرصت سوگواری از آن سلب شده، به ناچار آیندهای کاذب تولید میکند. آیندهای شتابزده، جبرانی، و بیریشه.
تاخیر در انتشار این شماره، دقیقاً در همین نقطه، به یک موضع نظری بدل میشود. این تاخیر، روایت آیندهای است که دیگر در دسترس نیست؛ آیندهای که نمیتوان به آن دست یافت، همانطور که نمیتوان از رنجِ ثبتنشده عبور کرد. دریدا در بحث تعلیق نشان میدهد که معنا همواره در تأخیر شکل میگیرد ، آینده نیز در این خوانش، چیزی نیست جز آنچه همواره به تعویق میافتد و دقیقاً از همین تعویق معنا میگیرد. آیندهای که بیوقفه عرضه شود، بیشتر شبیه کالا است تا امکان.
از این منظر، درنگ در نشر مجله نه نشانهی فقدان آینده، بلکه نشانهی جدی گرفتن آن است. آیندهای که از دل بدن زخمی جمعی بیرون میآید، نمیتواند بیوقفه، شفاف و بیهزینه باشد. این تعلیق، بازتاب همان وضعیتی است که آگامبن از آن با عنوان «زندگی برهنه» یاد میکند. وضعیتی که در آن، حیات جمعی میان بقا و معنا معلق میماند و هر افق زمانی، پیش از آنکه ساخته شود، باید سوگواری شود.
و شاید بتوان گفت انتخاب «آینده» برای محور این شماره، نه پیشبینی، که پیشآگهی بوده است؛ نوعی فهم ناآگاه اما دقیق از آنچه در راه بود. اگر معجزهای در کار باشد، نه در کنترل آینده، بلکه در این است که خودِ آینده، ما را وادار کرد مکث کنیم، درنگ کنیم، و نپرسیم «چه خواهد شد»، بلکه بپرسیم «آیا هنوز حق داریم از آینده سخن بگوییم؟»
در نهایت، عدم دسترسی مخاطب به این شماره، بخشی از متن است، نه نقص آن. این غیاب، همان آیندهای است که به تعویق افتاده، زخمی شده، و هنوز اجازهی ورود به زبان نیافته است. آیندهای که فعلاً فقط میتوان به نبودنش اشاره کرد. با سکوتی آگاهانه، با مکثی مسئولانه، و با پذیرش این حقیقت که گاهی، وفادارترین شکل نوشتن دربارهی آینده، نوشتننکردنِ بهموقع است.
لینک مطلب در سایت
https://totem-mag.com/dp-34-1965-1
@totemmag | 758 |
| 12 | sticker.webp | 218 |
| 13 | 🔹نقد در وضعیت استثنایی
✍سینا جهاندیده
پس از تراژدی دیماه ۱۴۰۴، فضایی شکل گرفته است که در آن قواعد معمول گفتوگو بهطور نانوشته معلق شدهاند. لحظهای که استثنا به وضعیت بدل میشود و آنچه در شرایط عادی بدیهی است ــ از جمله امکان نقد ــ موقتاً ناممکن یا نامشروع جلوه میکند. در چنین وضعیتی، اعتراض نه فقط کنشی سیاسی، بلکه تجربهای اخلاقی میشود؛ تجربهای که هر پرسش انتقادی را بهمثابه عبور از مرز همدلی تعبیر میکند.
در این فضا، رنج و مظلومیت جایگاه ویژهای مییابند. نه صرفاً بهعنوان واقعیتهای انکارناپذیر، بلکه بهمثابه مبنایی برای تعلیق قاعده. گویی وضعیت بهقدری اضطراری است که دیگر نمیتوان به منطق معمول سیاست بازگشت. نقد، حتی اگر ناظر به درون باشد، به تعویق میافتد؛ نه چون نادرست است، بلکه چون «زمانش نرسیده». اما همین تعویق، اگر به قاعده بدل شود، خود نشانهی فروبستگی سیاست است.
مسئله از جایی حاد میشود که این تعلیق، نه موقتی، بلکه هنجارمند میشود. آنچه قرار بود واکنشی استثنایی به یک وضعیت تراژیک باشد، به سازوکاری پایدار برای تنظیم زبان و حذف پرسش بدل میگردد. در اینجا، نقد دیگر صرفاً نامطلوب نیست، بلکه از اساس بیجا تلقی میشود؛ زیرا وضعیت، همواره اضطراری فرض میشود و سیاست، در حالت تعلیق باقی میماند.
ارجاع مداوم به اینکه نقد ممکن است به دست «دیگری» مصادره شود، نشانهی همین منطق است. گویی حقیقت، تنها در صورتی معتبر است که درون مرزهای همصدایی باقی بماند. اما حقیقتی که امکان نقد نداشته باشد، پیشاپیش به ایدئولوژی نزدیک شده است. در چنین افقی، سیاست نه میدان گفتوگو، بلکه عرصهی مراقبت از مرزهاست.
بیتردید ظلمی رخ داده است. اما اگر رنج، به مجوز تعلیق دائمی نقد بدل شود، آنگاه استثنا جای قاعده را میگیرد. این دقیقاً همان لحظهای است که قدرت، بیآنکه نهادی شده باشد، عمل میکند: از خلال حساسیتها، خطوط قرمز نانوشته و طرد اخلاقی. استبداد، نه بهشکل فرمان، بلکه بهصورت اجماع خاموش ظاهر میشود.
پرسش اساسی این نیست که آیا اکنون زمان نقد هست یا نه؛ بلکه این است که آیا سیاست میتواند بدون نقد زنده بماند. اگر وضعیت استثنایی همواره تداوم یابد، سیاست به تعلیق دائمی فرو میرود و اعتراض، بیآنکه بخواهد، منطق انسداد را بازتولید میکند. نقد، در چنین لحظهای، نه دشمن اعتراض، بلکه شرط امکان بازگشت آن به سیاست است.
@tabarshenasi_ketab
https://t.me/totemmag | 332 |
| 14 | sticker.webp | 253 |
| 15 | | ۲۸ دی ۱۴۰۴ | اشعار | اشتراک گذاری | دیدگاهها 0
روی ریل آوار
واژه های خیال
طولانی
می رویند!
دخمه های سیاهپوش
از کشیدگی
هجای غبار
به پسوند گوش خود
کارگر می شوند
تنها نامها
نان
به خون خود می زنند...
تن ها ولی...
تقی جهانبخشی
https://totem-mag.com/dp-34-1963-1 | 566 |
| 16 | sticker.webp | 232 |
| 17 | ۱۴ دی ۱۴۰۴ | ادبیات داستانی | اشتراک گذاری | دیدگاهها 0
تیکهای رنگی
فاطمه حیدری
صدای سوت کتری میآید. آب جوشیده را توی قوری میریزم. پرهای خشک چای میآید رو و شناور میشود و آرامآرام رنگ میدهد به زلالی آب. بوی گرمای جنوب میپیچد توی مشامم. قوری را میگذارم روی کتری و بخار عطر تکههای وارونهٔ ته قوری را با خودم میبرم توی حیاط .
آفتاب از روی نمای دیوار پریده و پهن شده روی کاشیها. یک طرف بندرختی گره خورده به میلهٔ پنجره و یکطرفش به میخفلزی کوبیده شده به دیوار دستشویی.
داستان را در سایت بخوانید | 204 |
| 18 | sticker.webp | 140 |
| 19 | | ۱۱ دی ۱۴۰۴ | ادبیات داستانی |
آباژور هوشمند
فریده سعیدی
کلید را به در میاندازم. بوی وایتکس در فضا پیچیده است. آباژور را روبهروی در حمام میگذارم. آهنگ ادیت پیاف در گوشم پخش میشود. همانجایی که میخواند: «زندگی را صورتی میبینم.» به سمت حمام میروم. کتابها داخل تشتهایی پر از آب غوطه ورند.
داستان را در سایت بخوانید
لینک داستان در سایت
https://totem-mag.com/dp-34-1958-1 -
@totemmag | 172 |
| 20 | 0 | ۱۱ دی ۱۴۰۴ | ادبیات داستانی | اشتراک گذاری | دیدگاهها 0
تیکهای رنگی
فاطمه حیدری
صدای سوت کتری میآید. آب جوشیده را توی قوری میریزم. پرهای خشک چای میآید رو و شناور میشود و آرامآرام رنگ میدهد به زلالی آب. بوی گرمای جنوب میپیچد توی مشامم. قوری را میگذارم روی کتری و بخار عطر تکههای وارونهٔ ته قوری را با خودم میبرم توی حیاط .
آفتاب از روی نمای دیوار پریده و پهن شده روی کاشیها. یک طرف بندرختی گره خورده به میلهٔ پنجره و یکطرفش به میخفلزی کوبیده شده به دیوار دستشویی..
داستان را در سایت بخوانید | 17 |
